معرفی و نقد کتاب جامعه شناسی علم مناقشه بر انگیز در ایران تالیف تقی آزادارمکی چاپ ۱۳۹۰ انتشارات علم به واسطه خانم زهرا خستو کارشناس ارشد جامعه شناسی تهیه شده است که در ادامه بازگو می شود.
استقلال و طرح کامل جامعه شناسی در ایران
زهرا خستو
در تدوین پایان نامه ام که مربوط به جامعه شناسی در ایران بود به مطالعه اثار دکتر آزادارمکی پرداختم از جمله کتاب “جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران” که به توصیف و تحلیل وضعیت جامعه شناسی در ایران پرداخته بود، این کتاب و کتاب “جامعه شناسی در ایران” تالیف دکتر علی اکبر مهدی وعبدالعلی لحسائی زاده از جمله کتابهای معدودی هستند که اختصاصا به طرح تاریخی جامعه شناسی در ایران پرداخته اند.
با توجه به تاریخ ورود جامعه شناسی به ایران، پرداختن به جامعه شناسی ایران و اثبات ان به عنوان علمی فراسوی نگاه ایدئولوژیک، میتواند انگیزه مهمی در پرداختن به جامعه شناسی در ایران باشد. اما این انگیزه منجر به نوشتن اثار متعددی در این زمینه نشده است.
دکتر آزادارمکی از معدود افرادی هستند که به طور جد و پیوسته، جامعه شناسی در ایران را به عنوان یکی از مهمترین دغدغه و مناقشات فکری در سالهای متمادی مورد بررسی قرار داده است که استمرار او در پرداختن به این دغدغه منجر به تالیف کتابی دیگر در حوزه جامعه شناسی با عنوان”جامعه شناسی علم مناقشه بر انگیز در ایران” شده است. در حالی که در بخش های دیگر کتابهای خود از جمله”جامعه شناسی ایران:جامعه شناسی مناسبات بین نسلی”(۱۳۸۹)….نیز در فصولی به جامعه شناسی ایران اشاره کرده است. هرچند در این کتاب بیشتر مباحثی که در کتاب جامعه شناسی علم مناقشه برانگیر را اورده، بیان کرده است.
بر همین اساس نیز میتوان گفت رویکرد اصلی که دکتر آزادارمکی در بررسی جامعه شناسی ایران داشته است تاکید بر مفهوم “مناسبات و روابط بین نسلی “است که در رویکرد او میتوان سایه نظرات ابن خلدون را در خدمت گرفتن و گزینش مفهوم “نسل” در تفسیر و تحلیل و سنخ شناسی از جامعه شناسان و جامعه شناسی در ایران مشاهده کرد.
به علاوه میتوان گفت با گوشه چشمی بر رهیافت ساختی کارکردی به بررسی شرایط درونی و برون نهادی جامعه شناسی در ایران پرداخته و نیز تاثیر سیاست بر جامعه شناسی در ایران را مورد بحث قرار داده که در این کتاب جای خالی تحلیل روابط درونی و بیرونی جامعه شناسی در ایران بر اساس مفهوم قدرت به مثابه بافتی از روابط همواره احساس میشود.
کتاب “جامعه شناسی علم مناقشه بر انگیز در ایران” در سال ۱۳۸۹توسط انتشارات علم به چاپ رسید. خواندن کتاب “جامعه شناسی جامعه شناسی ایران” (۱۳۷۸)دریچه ورود بر این کتاب است، هر چند نمیتوان با تمایز میان این دو کتاب از تمایز نظری دکتر ازاد دهه۷۰ و دکتر ازاد دهه۸۰ سخن گفت. در حالی که نویسنده هدف خود از نگارش دو کتاب را از هم متمایز کرده و بیان میکند که “مسئله ای که بیشتر دغدغه مولف در کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران بود، نحوه شکل گیری جامعه شناسی در ایران مرتبط با جریان توسعه و روشنفکری ایرانی بود. در صورتیکه در کتاب حاضر بیشتر، ارائه فهم تفصیلی تری نسبت به تحولات جامعه شناسی از درون و شرایط بیرون ان با توجه به مناقشه “کارامدی” جامعه شناسی و دیگر چالش های ان مورد نظر است.
اما در عین حال نویسنده با توجه به مسئله ای که تا کنون گریبان جامعه شناسی را گرفته است سعی در پاسخ به این سوال دارد که “چرا جامعه شناسی در ایران نتوانسته است در فهم مسائل ایران کمک کننده باشد”. و با توجه به تغییراتی که در سازمان درونی جامعه شناسی رخ داده است به تکمیل نظرات پیشین خود که در کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران اورده، پرداخته است.
در واقع هم در کتاب اول خود با رویکرد نسلی، نحوه شکل گیری جامعه شناسی را بر اساس عملکرد نسلی بنیانگذاران ان بیان میکند و در این کتاب نیز با همان رویکرد نسلی، به نسل چهارم در جامعه شناسی ایران اشاره میکند. پرداختن به نسل های جامعه شناسی در ایران با توجه به موقعیت های زمانی کاری بس در خور توجه می باشد. در حالی که بیان اوضاع و شرایط نسل چهارم بیش از این در این کتاب دیده میشود که نویسنده کمتر به ویژگی های این نسل و رویکردهای متمایز انها به جامعه شناسی و جامعه پرداخته است.
یکی از ویژگی های فکری دکتر ازاد را میتوان تمرکز مسئله ای، فکری و مفهومی او دانست. او در کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران به بیان مفهوم مدرنیته ایرانی اشاره می کند که در این کتاب و با توجه به این که در سالهای اخیر (در سایت اختصاصی خود به نام”جامعه ایرانی-مدرنیته ایرانی”)بر این مفهوم در تحلیل مسائل ایران تکیه دارد، در این کتاب نیز هدف اصلی از نگارش ان را، دفاع از مدرنیته و مدنیت ایرانی با دفاع از جامعه شناسی در شناخت تحولات جامعه ایرانی میداند معتقد است” جامعه شناسی مدعی ساختن جامعه مدرن و تفسیر ان را دارد” بنابراین در راستای تاکیدش به مدرنیته ایرانی، جامعه شناسی را ابزاری در راستای ساخت و شناخت جامعه ایرانی که از منظر او به دوران مدرن پا گذاشته است، میداند.
این کتاب از سه بخش و ده فصل تشکیل شده است. بخش اول به بنیانهای مفهومی و نظری و علمی بودن جامعه شناسی میپردازد و در بخش دوم به جامعه شناسی در جهان و مشکلات ان اشاره میکند و در نهایت در بخش سوم به جامعه شناسی در ایران میپردازد.
دغدغه عمده در این کتاب پرداختن به “میزان فایده مندی جامعه شناسی در ایران” با دفاع از علم جامعه شناسی و توانایی ان در شناخت جامعه ایران است. در حالی که نویسنده در بخش اول این کتاب سعی دارد تا علمی بودن جامعه شناسی را نشان دهد به زمینه های کاربردی ان در به کارگیری توانایی هایش میپردازد
نگاه حاکم در این کتاب نگاه ابزاری به جامعه شناسی می باشد و انتظاری که از جامعه شناسی در بهبود شرایط و اوضاع اجتماع وجود دارد منجر به طرح این سوالات میشود که چگونه جامعه شناسی میتواند به بهبود شرایط زندگی مردم و ایران کمک کند. این نگاه ابزاری به جامعه شناسی نیز در کتاب نخست دکتر ازاد به چشم میخورد. او نیزدر چگونگی شکل گیری جامعه شناسی در ایران(به خصوص در کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران) به این موارد اشاره دارد که جامعه شناسی قبل از انقلاب در خدمت توسعه تعریف و بعد از نقلاب نیز در خدمت شناخت و توصیف جامعه انقلابی و حفظ این جامعه تعریف میشود.
نویسنده در این کتاب از اندیشه و مفاهیم متفکران غربی وام گرفته است و با تکیه بر رویکرد تلفیقی، از نظرات مارکس(در رابطه جامعه شناسی با نظام طبقاتی،اجتماعی و سیاسی)ریتزر(تاکید بر گفتمان های درونی جامعه شناسی در ایران تحت عنوان نظریه ها و سنت های فکری و مثالواره های اصلی هر نسل بر اساس دیدگاه پارادایمی ریتزر) ترنر(بر نقش کارگزاران و کنش گران از قبیل اساتید و محققان، دانشجویان، نظام اداری، نظام مالی و اموزشی و پژوهشی بر اساس دیدگاه سازمانی ترنر) و نظام تعاملی و مراسمی بین نسلی کالینز وام گرفته و نیز از رویکرد نسلی خود که میتوان گفت متاثر از روش شناسی ابن خلدون در شناخت و سنخ شناسی نسلی است، می باشد که تاثیر از ابن خلدون را نیز در کتاب قبلی خود در پیش گرفته بود.
دکتر آزادارمکی در این کتاب متاثر از ابن خلدون “نسل را مفهومی برای فهم و تجزیه و تحلیل تحولات اجتماعی و سیاسی در طول زمان میداند.”[۱]
دکتر ازاد خود را پیرو رویکرد جامعه شناسی امریکا میداند و از نظرات متفکرانی چون برگ، کل، دیویس در بیان مسائل جامعه شناسی جهان و ایران استفاده میکند. یکی از انتقادات به رویکرد نویسنده در چگونگی استفاده از نظرات این متفکران است که مسائلی که انها بیان میکنند را در حوزه مسائل جامعه شناسی ایران می گنجاند.
در این کتاب نویسنده در عدم پرداختن به مناسبات درونی میدان جامعه شناسی وفاداری خود را به جامعه شناسی امریکا در پرداختن به سطح خرد و کنش گران حفظ نکرده است اما با تاکید بر مفهوم مناقشات نسلی متاثر از رویکرد تضاد و کشمکش بوده و این مناقشات را راهی برای توسعه نظری و فکری جامعه شناسی در ایران میداند ؛ از نظر او این شرط زمانی حاصل میشود که این مناقشات به تاملات نظری تبدیل شوند.
در پرداختن به این کتاب قصد توصیف ساختار کتاب را ندارم، بلکه هدف عمده بیان دیدگاه های دکتر آزادارمکی در مورد جامعه شناسی در ایران است و تعریف و تصوری که او از جامعه شناسی در ایران در این کتاب به نمایش گذاشته، مورد توجه می باشد.
دیدگاه کلی که در این کتاب و کتاب پیشین دکتر آزادارمکی از جامعه شناسی در ایران وجود دارد، نگاه ابزاری، مداخله گرایانه در ایجاد نظم اجتماعی و در عین حال علمی به جامعه شناسی است. در این دیدگاه یا جامعه شناسی در خدمت توسعه قرار دارد یا در خدمت بهبود شرایط اجتماعی جامعه ایران. در حالی که این تصور را در کتاب پیشین خود به جامعه شناسی داشت که جامعه شناسی باید منجر به توسعه جامعه شود و در عین حال در تعامل با جامعه، با توسعه جامعه، جامعه شناسی نیز توسعه می یابد. از این باب که دکتر ازاد نیز در پی بیان الگوی نظری در جامعه شناسی ایران نیست و درصدد نشان دادن کارامدی جامعه شناسی به عنوان عنصری سازنده در جامعه ایرانی است به نقطه نظرات دکتر آزادارمکی در مورد جامعه شناسی و جامعه شناسی در ایران، پرداخته میشود.
دغدغه اصلی کتاب
دغدغه اصلی کتاب به مانند دیگر تحقیقاتی که در مورد جامعه شناسی در ایران انجام شده است پرداختن به این سوال است که چرا بعد از گذشت چند دهه از ورود جامعه شناسی به ایران، در این حوزه تولید نظریه نداشتیم؟
در بررسی نسلی جامعه شناسی در ایران این سوال را مطرح کرده و بر این اساس به دنبال تحلیل جامعه شناسی در ایران است که”ایا جابه جا شدن جامعه شناسی طی شصت سال گذشته به تحول معرفت جامعه شناسی انجامیده است یا اینکه جامعه شناسی به سازمان وسیعتری با تعداد جامعه شناسان بیشتر و حضور در دانشگاه های بیشتر روبرو شده است؟ نکته جالب در نظر او این است که تنها وجه تمایز میان نسلی را در مناقشات درون نسلی و نگرش های متفاوت نسلها میداند و معتقد است جامعه شناسان ایرانی به لحاظ شرایط تا حدود زیادی با یکدیگر همزیستی دارند بدین لحاظ است میتوان مدعی شد مناقشات ارائه شده از بیرون برای جامعه شناسی نیز مشترک است.(۱۶۱:۱۳۸۹)
هر چند به یکسانی مسائل خارج از روابط درون نسلی تاکید دارد اما بنا بر نظر دکتر ازاد که معتقد به تاثیر شرایط فرهنگی و سیاسی بر جامعه شناسی در ایران است نمیتوان به سادگی این نظر او را پذیرفت که نسلها در دوره های تاریخی که زیست داشتند با مسائل مشابه مواجهه میشوند که حتی در جای دیگر به تجربه های متفاوت نسلها در دوره های تاریخی متفاوت اشاره میکند و به تمایز دیدگاه نسلها میپردازد. پس تمایز نسلها را نه تنها در تعاملات درون گروهی بلکه تمایز در تجربه های تاریخی و سیاسی جامعه ایران میتوان دانست که تغییرات در ان به تندی پیش میرود. نویسنده به تمایز تاریخی و تجربی نسلها اشاره میکند که”یکی از موضوعات و مسائل مطرح در درون نسلهای چهار گانه در جامعه شناسی، تفاوت موقعیت های اجتماع زیست شده برای جامعه شناسان است. جامعه شناسان نسل اول درگیر نوسازی اداری و نظامی بودند. در حالی که جامعه شناسان نسل چهارم در وضعیت جهانی شدن قرار دارند حوزه جامعه شناسی فرهنگی، جهانی شدن ،پست مدرنیسم دغدغه نسل چهارمی ها است.(۱۶۸:۱۳۸۹)
در پرداختن به تمایزات نسلها در سطح خرد به مواردی چون رقابت بر اساس منافع فردی، تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک اشاره دارد. هر چند نویسنده به مناقشات درون نسلی و برون نسلی اشاره دارد اما سعی ما در توجه به مواردی دیگر خارج از دسته بندی مولف ازین کتاب است .
ایا جامعه شناسی در وهله اول باید در خدمت تغییر و توسعه زندگی اجتماعی باشد؟
هر چند کنت، مارکس امید خود به این رشته را در ایجاد تغییرات اجتماعی میدانستند و دورکیم و وبر نیز از طریق جامعه شناسی به ایجاد دین اجتماعی و تعهد اجتماعی در جامعه امیدوار بودند. اما کنت و دورکیم و وبر نخست درصدد دفاع از حیثیت علمی جامعه شناسی در شناخت جامعه بودند. در پی این تلاش بود که دورکیم کتاب “قواعد روش جامعه شناسی “خود را در دفاع از استقلال و علمی بودن جامعه شناسی به رشته تحریر دراورد.
در فقدان طرح نظری در جامعه شناسی ایران، دکتر ازد به نقش جامعه شناسی در ساخت نظامات اجتماعی تاکید میکند؛ جامعه شناسی را به عنوان علمی که توانایی شناخت جامعه را دارد، در خدمت ساماندهی جامعه می داند.
در سالهای اخیر سیاست علیه جامعه شناسی قیام کرده و بر میدان جامعه شناسی تاخته و ان را به محل هجوم و نزاع مبدل ساخته است. در واقع مورد هجوم قرار گرفتن جامعه شناسی در ایران را میتوان در فقدان طرح علمی ان نیز دانست. طرح علمی جامعه شناسی در ایران توسط جامعه شناسان نه تنها شناخت ما را از جامعه شناسی به مثابه علم شناخت جامعه بیشتر میکند بلکه اعتماد ما را به جامعه شناسی در شناخت جامعه ای که در ان زیست داریم فزونی میبخشد. به علاوه طرح علمی جامعه شناسی، میتواند ان را از دست اندازی های سیاسی، ایدئولوژیک و مهندسی اجتماعی مبرا کند .
در وضعیتی ناعادلانه در حالی بر علیه جامعه شناسی در ایران قیام میشود که در میدان جامعه شناسی تلاشی اثر گذار که به بیان روش شناسی خاص در شناخت جامعه ایران منجر شود، و یا مناظراتی که در راستای نظریه پردازی های علمی باشد تا بتواند در خدمت پژوهش تجربی قرار گیرد، وجود ندارد. اینگونه است که در این هجوم ناعادلانه، جامعه شناسان هیچ مقری را برای پاسخ گویی و دفاع از حیثیت علمی جامعه شناسی نمی یابند و سکوت پیشه میکنند.
در ضرورت طرح نظری و روش شناختی که در صدد شناخت جامعه ایران باشد، ایا میتوان در وهله اول از این رشته در جهت توسعه و تحول انتظار داشت؟
در حالی که نویسنده در این کتاب هم چنان به رابطه توسعه و جامعه شناسی در ایران می پردازد. در این کتاب نویسنده به مانند کتاب پیشین خود هم چنان بر این تصور است که جامعه شناسی به عنوان ابزار مدرن است و در ورود تاریخی این رشته به ایران هدف از وارد کردن ان را ابزاری در جهت توسعه ملی توسط دولت بیان میکند.”جامعه شناسی در ایران مانند دیگر علوم، در دروه معاصر به کشور وارد شده و از ان به عنوان ابزاری در ساختن جامعه مدرن بهره گرفتند”(۱۲۹:۱۳۸۹)
بحران در جامعه شناس ایران
یکی از مواردی که به سختی میتوان به درک ان از منظر تحلیل و توصیفات مولف پی برد مفهوم بحران در جامعه شناسی ایران است اینکه ایا بالاخره ما میتوانیم متناسب با نظر نویسنده قائل به وجود بحران در جامعه شناسی ایران باشیم یا نه! ؟
او در تحلیل بحران در جامعه شناسی متاثر از فضای جهانی و بحران جامعه شناسی در غرب به خصوص امریکا است و با مقایسه بحران در جامعه شناسی امریکا معتقد است ؛( برخلاف بحران جامعه شناسی در امریکا)جامعه شناسی در ایران با “کمبود جامعه شناس” مواجهه است برای همین در ایران “برای انجام کارهای مربوط به تخصص جامعه شناسانه از پزشک و مهندس و روحانی استفاده میکنیم”(۱۳۸۹:۲۸۵)و در جایی دیگر قائل به وجود بحران در جامعه شناسی ایران نیست و بیشتر تاکید بر مسائل و مشکلات در جامعه شناسی ایران میکند که این مسائل بیشتر “ریشه در شرایط بیرون نسبت به سازمان ان دارد”(۲۹۳)و جامعه شناسی در ایران به دلیل کمی ارتباط جامعه شناسان با جامعه به حاشیه رانده شده است.
در مورد بحران در جامعه شناسی ایران دکتر ازاد بحران را مسائل خارج از میدان جامعه شناسی میداند که از طریق نهاد های دیگر چون سیاست به این میدان تزریق میشود که این بحران از نظر او به دلیل بیرونی بودنش از سازمان جامعه شناسی نمیتواند به تحول در سازمان علم کمک کند. بر اساس این نظر دکتر ازاد میتوان قائل به این بود که استقلال جامعه شناسی به عنوان علمی که در صدد شناخت جامعه است، یکی از مهمترین داعیه های جامعه شناسان در ایران می تواند باشد.
با توجه به انکه به مسائل عمده جامعه شناسی در ایران میپردازد، اما در کل میتوان گفت نویسنده قائل به بحران در درون جامعه شناسی ایران نیست و به نوعی مناقشات و مسائل موجود در جامعه شناسی ایران را نقطه عطفی میداند که میتواند منجر به تغییرات در سازمان جامعه شناسی شود. در مجموع، از نظر دکتر ازاد ما نمی توانیم به مانند غرب در ایران از بحران جامعه شناسی سخن بگوییم اما میتوانیم مسائل و مشکلات سازمانی و فرا سازمانی ان را بیان کنیم.
در اعتقاد به نبود بحران در جامعه شناسی ایران میتوان از این سخن او این چنین استنباط کرد که وقتی میتوانیم از بحران در جامعه شناسی سخن بگوییم که طرح و تاسیس مفهومی و روشی و نیز نظریه را در جامعه شناسی ایران داشته باشیم. معتقد است”جامعه شناسی در ایران دچار فقر مفهومی، نظری و گفتمانی و روشی …است. با این توضیح است که نمیتوان از بحران در جامعه شناسی یاد کرد. از نظر او “امری محقق در خارج تحت عنوان جامعه شناسی وجود ندارد که اثر گذاری ضد فرهنگی و ضد دینی باشد به دلیل فقر مفهومی و نظر و روشی است. در دهه اخیر بسیاری از افراد نسل سوم و چهارم وقت خود را صرف ترجمه متون جامعه شناسی کرده اند.”(۱۸۶:۱۳۸۹)
مولف بیشتر با نگاهی بازبینانه به جامعه شناسی در ایران به بیان ویژگی هایی برای جامعه شناسی ایران میپردازد. در واقع نگاه او به جامعه شناسی در ایران خوش بینانه است . نویسنده در عدم پرداختن به شکل تعاملات و روابط و مناقشات درونی جامعه شناسی بر بحران بیرونی و فراسازمانی جامعه شناسی تاکید دارد، اما سوالی که مطرح است که ایا میتوان مناقشات و مسائل درونی جامعه شناسی در ایران را بر اساس مسائل و بحرانهای بیرونی جامعه شناسی نیز بازیابی و تحلیل کرد؟
دفاع از جامعه شناسی در ایران:
از یک سو او معتقد به سنت های فکری در ایران است از سوی دیگر به انتقاد از جامعه شناسان در ایرا ن می پردازد. از یک سو معتقد است جامعه شناسان سعی در تقویت و انطباق نظرات در ایران را داشتند و از سوی دیگر معتقد است انها سعی در کپی کردن نظرات متفکران (غرب)و یا سبک و سیاق انها را داشته اند.
با تمام نقدهای مطرح شده از جامعه شناسان و جامعه شناسی در ایران، یکی از جنبه های مهم این کتاب موضع دفاعی است که نویسنده نسبت به جامعه شناسی در ایران دارد . به نوعی نویسنده در صدد است به چالش هایی که از بیرون به خصوص حوزه سیاست، جامعه شناسی را تحت تاثیر فزاینده قرار داده است اشاره و خواهان استقلال ان از ان حوزه تاثیر گذار باشد و از همه همفکران خواهان است تا قبل از قتل جامعه شناسی در ایران با کنش گری سازمانی خود به بیان اصول علمی این رشته در بیطرفی ارزشی بپردازند.
نویسنده در تلاشی صادقانه اما درحاشیه در دفاع از علم جامعه شناسی در ایران و استقلال ان بیان میدارد که جامعه ایران نمیتواند از رشته ای که بتواند به شناخت ان دست یابد گریزی داشته باشد.
رویکردی ساختارگرایانه یا خردگرا
حتی دکتر ازاد با انکه به نقش موسسان و بنیانگذاران جامعه شناسی در ایران اشاره دارد و خود را متاثر از جامعه شناسی فردگرای امریکا میداند اما در نهایت در بیان مسائل و مناقشات در جامعه شناسی به نقش فراسازمانی نهادهای دیگر چون سیاست ( در تاکید بر نقش دولت در حمایت از تغییرات به خصوص از جامعه شناسی در ایجاد طرح های نوسازی و سپس تداوم و حفظ جامعه انقلابی)تاکید دارد. درکنار این به نقش افرادی در جامعه شناسی اشاره میکند که نتوانستند تاثیری عمیق بر جامعه شناسی در ایران داشته باشند. بر این اساس یکی از راهکارهایی که در بهبود جامعه شناسی در ایران پیش روی مینهد این است که در سطحی خرد برافرادی تاثیر گذار به عنوان عاملانی پیوند ساز میان نسلها تاکید کنیم که این امر منجر به انباشت فکری در جامعه شناسی ایران خواهد شد.
نویسنده در تحلیل خود از جامعه شناسی ایران نه در سطح کلان و نه در سطح خرد بلکه در سطحی میانه، دست به تقسیم بندی نسلی و مثال واره های نسلی زده است با این هدف که با “تاکید بر نسل، روابط و تعاملات و تضادها، مراسم درون شبکه ای در کنار مثالواره ها و گفتمان های درونی ان میتواند ما را در شناسایی بهتر وضعیت جامعه شناسی کمک کند”(۱۵۶)در این کتاب از فضای مفهومی کتاب “جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران” که در مورد نسل ها طرح شده بهره برده است. تا”تحول جامعه شناسی در ایران را در قالب مفهوم نسلی، با فرض اینکه تحول نسلی حکایت از تحول اجتماعی و فرهنگی است، نشان دهد.(۱۵۸:۱۳۸۹)و در کنار ان به راه کارهایی می پردازد که این مناقشات را به عوامل پیوند دهنده نسلها تبدیل کند. اما در این نگاه جای خالی ازمون تجربی این مناسک و نیز دیدگاههای متفاوت نسلها به جامعه شناسی که در موقعیتهای متفاوت(در حوزه اکادمی و خارج از ان) فعالیت داشته و به طور هم زمان در این زمان زیست دارند احساس میشود.
ارائه تعریف از جامعه شناسی (و تعریف انتظاراتی که از جامعه شناسی وجود دارد)
نکته مهم در نظرات دکتر ازاد این است که او میان جامعه شناسی وجامعه رابطه ایجاد میکند و جامعه شناسی را محصول جامعه مدرن میداند که منجر به توسعه بیشتر جامعه میشود. چالش و سوال اصلی او همان چالشی است که ۱۰ سال پیش در کتاب پیشین خود در صدد پاسخ گویی به ان بود. اینکه جامعه شناسی تا چه میزان در ایران کارامد بوده.
در واقع میتوان گفت انتظار او از جامعه شناسی به عنوان ابزاری در جهت توسعه جامعه و نهاد های ان چون اقتصاد ،سیاست و فرهنگ است.
در کل اشاره میکند که “جامعه شناسی علم دفاع انتقادی از جامعه معاصر تعریف شده است. به کار گیری دو صفت “دفاع” و “انتقاد” از جامعه معاصر به معنای تحول درونی در جامعه است. جامعه معاصر از یک طرف نیاز به دفاع دارد و از طرف دیگر برای بقای ان نیاز به نقد و بازنگری دارد. جامعه شناسی هم می شناسد و هم نقد میکند،هم مدافع تغییر است و هم مخالف ان هم در پی بقای ساختارهاست و هم به نفی و نقد انها میپردازد.(۱۹۷:۱۳۸۹)
رویکرد دوگانه نویسنده به جامعه شناسی اسلامی
نویسنده در این کتاب رویکرد دوگانه به جامعه شناسی اسلامی دارد؛از یک سو انتقاد او این است که به مسائل و اندیشه اسلامی کمتر توجه شده(۱۵۳:۱۳۸۹) و توجهی به طرح مفهومی جامعه شناسی اسلامی در ایران نشده از سوی دیگر طرح مبحث جامعه شناسی اسلامی را مسئله ای مهم در عدم مشروعیت جامعه شناسی در ایران دانسته که این مشکل را در ضعف عملکرد بنیانگذاران جامعه شناسی در ایران میداند که با عدم بیان جامعه شناسی به عنوان علمی مستقل مشروعیت ان را شکل ندادند.” به نظر من بنیانگذاران جامعه شناسی در ایران از این منظر قابل دفاع و نقد هستند که منافشه هایی که از بیرون نسبت به جامعه شناسی شده داخل جامعه شناسی نبرده اند و سوال از مشروعیت علم جامعه شناسی هنوز باقی مانده است. به همین دلیل است که در زمان معاصر جامعه شناسان نسل سومی از جایگزینی تحت عنوان جامعه شناسی اسلامی مطرح میکنند. این نشان بقای عدم مشروعیت جامعه شناسی به عنوان مساله اساسی جامعه ایرانی است.”(۱۹۰:۱۳۸۹)
از سوی دیگر او مخالف ایجاد جریانی خاص به نام جامعه شناسی اسلامی میباشد زیرا معتقد است جامعه شناسی اسلامی تنها میتواند برای رفع شبهات افراد نسبت به دین در عرصه جامعه شناسی مطرح شود”جامعه شناسی اسلامی ،همه جامعه شناسی نمیتواند باشد. این حوزه میتواند به عنوان حوزه و زمینه طرح شبهه ی حوزه دین و دین داران نسبت به جامعه شناسی باشد. میتوان شبهه ی دینی از منظر دین به جامعه شناسی باشد. تا ما بتوانیم یک مبادی دیگری طراحی کنیم و بعد یک فضای دیگری هم تحت عنوان جامعه شناسی اسلامی فراهم کنیم.(۱۹۴:۱۳۸۹)
دفاع از حیثیت جامعه شناسی (توسط جامعه شناسان)
و در اخر انچه در نظرات دکتر ازاد در برون رفت از بحران مشروعیت جامعه شناسی در ایران مهم است نظر او مبنی بر دفاع از جامعه شناسی توسط جامعه شناسان است. گویی جامعه شناسی در ایران به مانند فرزندی ناخوانده است که نتوانسته در دست صاحبان اصلی خود قرار گیرد و به توسعه نظری و مفهومی برسد.
او معتقد است “موقعیت تعارض گونه جامعه شناسی در ایران به مجموعه ای از شبهات عمومی در مورد این علم مشروعیت داده است. وقتی که جامعه شناسان ایرانی نسبت به جامعه شناسی و یافته های ان با شک و احتیاط نگاه میکنند،نمی توان از مخالفان این حوزه انتظار حمایت داشت.”(۳۰۳:۱۳۸۹)
از جمله نظرات او در مورد جامعه شناسی در ایران ، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- مطابقت مسائل جامعه شناسی جهان و ایران
در واقع او با مطابقت مسائل جامعه شناسی جهان و ایران، جامعه شناسی در ایران را در سطح جهانی توسعه یافته میبیند و مسائلی که برای جامعه شناسی جهانی مطرح میکند را نیز برای جامعه شناسی ایران نیز بر میشمرد. مسائلی چون:
- عدم شفافیت در جایگاه علم جامعه شناسی
- در این بخش در حالی که ویژگی های جامعه شناسی را در خارج از ایران بیان میکند اما اکیدا به عدم شفافیت در علم جامعه شناسی در ایران اشاره میکند.
- فقدان هسته مرکزی برای جامعه شناسی
- نقد به بنیانگذاران جامعه شناسی در ایران:مسئله جامعه شناسی از دیروز تا به امروز (سیاسی شدن جامعه شناسی در ایران)
در بی بنیانی و سیاسی کردن جامعه شناسی در ایران با نگاهی تاریخی به نقش افرادی چون صدیقی، نراقی و به نقش اریان پور در ترویج اندیشه های چپ خارج ازحوزه اکادمی اشاره میکند.
اشاره میکند که “با توجه به بنیانی که موسسان و طرفدران موسسان جامعه شناسی در ایران گذاشتند، جهت گیری های خاص مفهومی و نظری(اثباتی و مارکسی)که در کلیات ضد دینی عنوان شد، در جامعه شناسی ایران شروع شده است.(۱۴۹)
یکی از نقد های اساسی که به بنیانگذاران جامعه شناسی میکند این است که میان حوزه جامعه شناسی و حوزه سیاست تمایز قائل نبودند و از منظر جامعه شناختی به مسائل خارج از جامعه شناسی نپرداختند.”به نظر من بنیانگذاران جامعه شناسی در ایران از این منظر قابل دفاع و نقد هستند که منافشه هایی که از بیرون نسبت به جامعه شناسی شده داخل جامعه شناسی نبرده اند و سوال از مشروعیت علم جامعه شناسی هنوز باقی مانده است.”(۱۹۰:۱۳۸۹)
و در تاثیری که سیاست در توسعه و عدم توسعه این رشته در ایران دارد به این نکته که در ایران جامعه شناسی چگونه در دستان سیاست چرخانده میشود اشاره دارد که “نگاه دو گانه به جامعه شناسان و جامعه شناسی از طرف حوزه سیاسی موجب شده تا صورتی از جامعه شناسی که تایید کننده اوضاع است تقویت شود و مابقی مورد بی مهری قرار گیرد.”(۳۰۲:۱۳۸۹)
- ایدئولوژی شدن جامعه شناسی در ایران، مانعی در طرح علمی ان
ورود جامعه شناسی در ایران با جهت گیری های ایدئولوژیک همراه بوده است؛در روند توسعه ؛ جامعه شناسی به عنوان ابزار مدرن شدن جامعه تعریف میشود که این نگاه ابزاری به جامعه شناسی همواره به ضرر جامعه شناسی در ایران بوده است .
در این مورد دکتر ازاد به شرایط اجتماعی و سیاسی نسل دوم اشاره میکند که با ابزاری دیدن جامعه شناسی در خدمت دولت و توسعه ملی از طرح علمی ان بازماندند. “از وظایف اصلی جامعه شناسی در این دوره، کمک به تحقق اهداف توسعه اقتصادی و اجتماعی با مدیریت سازمان برنامه و بودجه است.بدین لحاظ است که وظایف و حوزه های دیگری چون جامعه شناسی تغییرات اجتماعی، جامعه شناسی فرهنگی، جامعه شناسی تحول اجتماعی، جامعه شناسی سیاسی و جامعه شناسی ایران تعطیل میشود. علوم اجتماعی بومی ایرانی که ادعای جامعه شناسان نسل اول بود به کنار گذاشته میشود و تلاش همه، توسعه جامعه شناسی در مقیاس ملی برای ارزیابی و دفاع از برنامه های توسعه ای میشود. جامعه شناسان در این دوره نتوانستند جلوه مناسب وعلمی از خود نشان دهند . در نتیجه مناقشات فکری و علمی به مناقشات ایدئولوژیک انجامید.”( ۱۹۱-۱۹۳)
اما بعد از انقلاب اسلامی جامعه شناسان نسل سوم از وجوهی دیگر تاکید بر ابزاری کردن جامعه شناسی داشتند به گفته دکتر ازاد “با وجود بحرانهای ایجاد شده در جامعه شناسی که هم ریشه ایدئولوژیک داشت و هم سازمانی این نسل”بیشتر در پی استفاده از علم جامعه شناسی در دفاع از شرایط انقلابی بودند.(۱۹۳:۱۳۸۹)
- حساسیت سیاست از منظر دینی به جامعه شناسی(استفاده ایدئولوژیک از جامعه شناسی در ایران )
دکتر ازاد در این کتاب به حساسیت سیاست به جامعه شناسی اشاره میکند اما این حساسیت را از منظر دینی بر پایه منافع میداند نه از وجوه دیگر (چون روش شناسی)، او معتقد است که جامعه شناسی در مراحل اولیه شکل گیریش به دلیل تاکید بر جامعه شناسی مارکسی و اثباتی که به نوعی در برابر جامعه دینی از جامعه سکولار دفاع میکردند؛ دولت اسلامی نیز در قبال جامعه شناسی از این منظر به خصومت پرداخته است.
اما نویسنده در دفاع از جامعه شناسی این دلیل خصومت با جامعه شناسی را در روش شناسی جامعه شناسی یا در ذات این علم نمی داند و اشاره میکند که دلیل این خصومت استفاده ایدئولوژیک از جامعه شناسی به وسیله بنیانگذراران ان در ایران صورت گرفته است؛ “حساسیت از طریق کسانی که در درون این علم به عنوان نظام فکری در تخریب جامعه و فرهنگ استفاده کردند، پیداشده است. به عبارت دیگر، با تاکید بر مفهومی چون جامعه شناسی مارکسی و تجربی و هدفدار است که طرح جامعه شناسی اسلامی پیش امده است. برای بسیاری این معنی مطرح شده است که اگر جامعه شناسی مارکسی امری واقعی است چرا جامعه شناسی اسلامی نمی تواند موجودیت یابد.”(۱۸۲:۱۳۸۹)
نویسنده در ادامه دلیل مواجهه با جامعه شناسی را نیز متاثر از شرایط سیاسی و فرهنگی جامعه میداند و بیان میکند”از سوی دیگر جامعه شناسان نسل سوم متاثر از فضای فرهنگی و سیاسی و نیز انقلابی رویکردی که به جامعه شناسی داشتند نگرشی که به جامعه شناسی داشتند این بود که رابطه ان با مبانی و اعتقادی و نظام ارزشی دینی چگونه است؟اما گروه دیگری که خارج از جامعه شناسی بودند درصدد ایجاد جامعه شناسی اسلامی برامددند انها مدعی شدند”جامعه شناسی علمی در تعارض با دین و باورهای اسلامی است. بدین لحاظ می بایست به سراغ جامعه شناسی اسلامی رفت”(۱۸۲:۱۳۸۹)
هر چند نمیتوان رویارویی سیاست و مخالفان جامعه شناسی را تنها در مواجهه با جامعه شناسی مارکسی دانست اما این دیدگاه نویسنده فتح بابی در دفاع از جامعه شناسی به مثابه علمی روش مند است که نشان میدهد مواجهه سیاست با جامعه شناسی از منظر تقابل اعتقادی و ایدئولوژیک است نه روشی و علمی.
اما نقدی که بر دیدگاه نویسنده وارد است اینکه نسل سومی ها میتوانند بر این دیدگاه نویسنده معترض باشند که چرا نگرش نسل سومی ها را در یک نگرش خاص گنجانده کرده است.افرادی هم در میان نسل سوم هستند که نگرش و تلاششان در جهت روشن شدن جامعه شناسی با مبانی اعتقادی و دینی نبوده؛بلکه انها به دنبال نگرشی متفاوت از جامعه شناسی بودند اما شرایط بیان و یا عملی کردن نگرش های خود را نداشتند.
او نسل سوم جامعه شناسی را نسلی میداند که موضعی مشابه در برابر جامعه شناسی دارند در حالی که در این نسل، افرادی هم هستند که رویکرد این چنینی که نویسنده ان را بیان میکند نداشته باشند. گویی تاکید نویسنده بر نسل سوم جامعه شناسی، جامعه شناسی اکادمی و افراد در این میدان دانشگاهی است که در تحلیل نویسنده نگرش افرادی که موضعی متفاوت به جامعه شناسی دارند نادیده گرفته شده است.
در واقع یکی از پیشنهاداتی که بر اساس نکات مثبت و منفی این کتاب میتوان ارائه داد، اینکه با قائل شدن دو حوزه جامعه شناسی اکادمی و جامعه شناسی خارج از اکادمی به تفکیک نگرش نسلهایی که در این دو میدان مجزا فعالیت دارند، پرداخته شود . به علاوه این را هم باید در نظر داشت که ایا نسلها در دو میدان متفاوت، شرایط و موقعیت یکسانی در بیان نگرش و رویکردهای خود به جامعه شناسی داشته اند یا نه؟ میتوان بر اساس مفهوم قدرت به مثابه بافتی از روابط به تحلیل مواضع مختلفی که نسلها به جامعه شناسی در ایران دارند، پرداخت.
- تاثیر حوزه روشنفکری بر جامعه شناسی ایران
نکته جالب این است که در کتاب پیشین خود به نقش شرایط اجتماعی خارج از حوزه اکادمی اشاره میکند که منجر به شکل گیری جامعه شناسی غیر رسمی و غیر اکادمی شد و در این کتاب نیز بارها به تاثیر حوزه روشنفکری بر حوزه جامعه شناسی تاکید دارد. در کنار این بارها اشاره میکند که این حوزه روشنفکری است که بر حوزه رسمی جامعه شناسی تاثیر گذاشته و از ان پیشی گرفته و برای جامعه شناسی طرح مسئله کرده است. “در دوره سوم چیزی به نام جامعه شناسی اسلامی و جامعه شناسی فلسفی تولید شد. مناقشه های مطرح شده کمتر جامعه شناسانه بود و تلاش شد تا پاسخ های جامعه شناسانه به انها داده شود. مناقشه های از نوع فلسفی است وفیلسوفان و متالهان طرح کردند و جامعه شناسان مجبور به پاسخ شدند.(۱۴۹:۱۳۸۹)
به نقش این میدان در توسعه جامعه شناسی در ایران اشاره دارد. در واقع از نظر او حوزه روشنفکری خارج از حوزه اکادمی رشد بیشتری داشته و سلطه بیشتری بر حوزه اکادمی داشته است حتی در این تسلط بیان میکند که ” شکل گیری حوزه نقد علوم انسانی متاثر از کارهای روشنفکران دینی چون علی شریعتی، در این زمینه تعیین کننده بوده است. در مجموع جریان روشنفکری ایرانی متوجه اهمیت فرهنگ، اقتصاد و سیاست به تنهایی و رابطه انها با یکدیگر در ساختن شرایط جدید برامدند. نقد اجتماعی صرفا معطوف به دولت نبود. بلکه دین، سنت ها، دولت، اقتصاد و مصرف نیز مورد توجه قرار گرفت. اینکه کدامیک در ساماندهی حیات اجتماعی معاصر تعیین کننده تر است؛موجب شد تا ادبیات جدید جامعه شناختی در ایران به وجود اید.(۲۶۲:۱۳۸۹)
- شکل گیری ۴ نسل جامعه شناسان در ایران
شکل گیری این ۴ نسل را بخش مهمی از هویت جامعه شناسی در ایران میداند. که برای هر کدام از این نسل ها ویژگی هایی را متناسب با اقدامات انجام شده در این دوره ها برشمرده است.
|
نسلها
|
نوع نگرش
|
مناقشه ها
|
روش (ها)
|
|
نسل اول(بنیادگرایان)
|
فلسفه اجتماعی
|
مشروعیت علم جامعه شناسی در ایران
|
اموزش مفاهیم و دفاع از کلیت جامعه شناسی
|
|
نسل دوم(اشاعه دهندگان جامعه شناسی در عرض)
|
مهندسی اجتماعی
|
اهمیت پژوهش و برنامه نویسی
|
پژوهش ترجمه
|
|
نسل سوم(بنیادگرایان)
|
بنیاد گرایی علمی
|
مشروعیت علم جامعه شناسی در ایران، رابطه ان با دین و ایدئولوژی
|
نقد
|
|
نسل چهارم(مدنیت خواهان)
|
روشنگری
|
بهره گیری مدرن از جامعه شناسی
|
تبلیغ و نقد
|
نسل اول: نسل بنیانگذاران است، بیشتر ساحت فیلسوف اجتماعی داشته و طرح مفاهیم ومبانی علم را دغدغه اصلی شان میدانسته اند.
نسل دوم: نسل توسعه دهندگان جامعه شناسی، کاراتر کردن جامعه شناسی با اتکاء به مدل مهندسی اجتماعی و مدل توسعه ای را محور دانسته است.
نسل سوم: نسل بازنگران جامعه شناسی، ضمن نقادی بنیانهای جامعه شناسی به نقد اجتماعی دامن زده و منشا شکل گیری گفتمان اسلامی و انتقادی در جامعه شناسی شده اند.
نسل چهارم: نسل جدید میل به خارج شدن از دامنه جامعه شناسی داشته و بدین لحاظ حوزه های مورد علاقه شان مطالعات فرهنگی و نقد ادبی و مدرنیته بوده و جامعه شناسی را به ساحت و مدل انتقادی و روشنگرانه تبدیل کرده است.(۱۶۴-۱۶۵)
- عدم تمرکز مسئله ای و انباشت علمی در جامعه شناسی ایران (تصور انباشتی دکتر ازاد از علم)
دکتر ازاد متاثر از رویکردهای متفکران امریکایی پراکندگی موضوعات و پراکنده کاری در تحقیقات ایران را یکی از مسائل عمده جامعه شناسی در ایران میداند. معتقد است”در المان مسئله اصلی معنی است. در امریکا انطباق پذیری و سازگاری است که نتیجه ان جامعه شناسی پارسونزی و جامعه شناسی مشکلات اجتماعی است. برای سامان دادن جامعه شناسی در ایران نیازمند قبول موضوع و مسئله مرکزی هستیم. به نظر میاید مشکل ما در ایران ضمن اینکه ریشه در بزرگی، پراکندگی متنوع بودن مباحث و موضوعات جامعه شناسی دارد به پراکندگی مسائل و مشکلات هم بر میگردد.”(۱۱۵:۱۳۸۹)و در جای دیگر اشاره میکند که “دامنه موافقت ها و مخالفت های صورت گرفته در مورد جامعه شناسی از درون و بیرون انقدر زیاد و متضاد و همه جانبه بوده که بسیاری از دانشجویان و اساتید این حوزه را به تعجب و تحیر واداشته است.(۱۷۱:۱۳۸۹)
در ورود جامعه شناسی به ایران این امر که تحقیقات بر اساس نظرات متفکران غرب انجام گیرد امری اجتناب ناپذیر است اما به جای پرداختن به این مسئله که ما باید علمی بومی داشته باشیم، استفاده ازین نظرات را باید عرصه ای دانست که میتواند در ورود ما به عرصه تولید نظریه و نظریه پردازی در ایران رهنما باشد. در عدم انباشت علمی و پژوهشی در ایران ،مسئله عدم عینی کردن و انباشت تحقیقات به طور عقلانی در جامعه شناسی ایران وجود دارد در حالی که انباشت این تحقیقات بابی در ورود به نظریه پردازی است که دکتر ازاد نیز به عدم انباشت تحقیقات تجربی انجام شده در ایران اشاره دارند “جامعه شناسی ایران هر چند که در طول بیش از هفتاد سال در بر دارنده چهار نسل می باشد ولی اشکالات اساسی در عدم تراکم تجربه نسلی و شکل گیری علمی با قواعد و ائین و مراسم خاص علمی است. نسلها منتقد یکدیگر می باشند و دانش از نسلی به نسل دیگر منتقل نمی شود.(۳۰۲:۱۳۸۹)
- فقدان “هویت حرفه ای” در فقدان عدم تمرکز مسئله ای و نظری
فقدان هویت حرفه ای و عدم جایگاه این علم مشکل اصلی است. شاید ریشه این مشکل در فقدان مرکزیت و مدل در ان باشد.( ۱۱۴:۱۳۸۹)
- شکل گیری دو سنت کلاسیک و جدید در جامعه شناسی ایران
معتقد است به لحاظ زنده بودن حیات اجتماعی و فرهنگی ایرانی، سنت های متعددی هم عرض در درون جامعه شناسی شکل گرفته است.( ۱۲۵:۱۳۸۹)و حتی در مورد سنت دوم این اعتقاد را دارد که “سنت دوم معاصر و بیشتر اجتماعی و معطوف به زندگی روزمره مردم است. ضمن اینکه این سنت از روش های ترکیبی بهره گرفته شده و علاقه مندی زیادی در انجام مطالعات کیفی وجود دارد”( ۱۲۵:۱۳۸۹)
- قطبی شدن جامعه شناسی در ایران!؟؟ یا عدم شکل گیری سنت فکری و پارادایم در جامعه شناسی ایران؟؟
این سوال پیش روی ما قرار میگیرد که اگر جامعه شناسی در ایران قطبی شده چرا در ان از عدم پراکندگی و عدم تمرکز مسئله ای و نظری سخن میرود؟
دکتر ازاد به دو جهت گیری اثباتی و مارکسیستی در جامعه شناسی ایران تاکید دارند، در کتاب پیشین خود نیز به ان اشاره داشتند که این جهت گیریها کمتر در جهت انطباق با شرایط ایران است .(۱۴۲)
اما از سوی دیگر معتقد است به دلیل ضعف عملکرد بنیانگذاران در جامعه شناسی ایران ما با ” فقدان شکل گیری حوزه های فکری و پارادایمی و تحقیقاتی که رمز و راز اصلی نارسایی در جامعه شناسی و عدم کارایی ان است”(۱۷۱:۱۳۸۹)روبرو هستیم.
اما چگونه است که بر اساس نظر نویسنده میتوان قائل به دو سنت و جهت گیری اثباتی و مارکسیستی در جامعه شناسی ایران بود اما اجتماع علمی که هویت حرفه ای و روش شناسی خاص خود را داشته باشد را نمیتوان در یکی از دانشگاه ها و یا خارج از حوزه اکادمیک نام برد؟دلیل این تناقض را در چه میتوان جستجو کرد؟
ایا میتوان با توجه به نظر دکتر ازاد ارمکی دلیل این تناقض را در جامعه شناسی ای دانست که به تعبیر دکتر ازاد با شرایط ایران همسو نبوده است؟
- فقدان نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران
او معتقد است “داشته های جامعه شناسی ایران بیشتر در جهت انطباق و کاربرد نظریه های جامعه شناسی است تا تاسیس و نظریه سازی”(۲۴۷:۱۳۸۹)در واقع در فقدان نظریه پردازی در ایران به جمع بندی تحلیل مسائل موجود در جامعه شناسی ایران اشاره میکند و عوامل زیر را عاملی مهم در فقدان نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران میداند.
- فقدان شفاف سازی منافشه های نسلی و فرا نسلی تامل جامعه شناختی کردن انها در ان زمینه
- فقدان جهت گیری سیاست پژوهشی
- تعبیر مهندسی اجتماعی از جامعه شناسی
- فقدان گفتمان مشترک و بین الاذهانی در میان اصحاب جامعه شناسی
- بد فهمی از جامعه شناسی به دلیل ضعف مفهومی و دوگانه گرایی های معرفتی در جامعه شناسی
- بی هویتی و عدم شفافیت تعاملات جامعه شناسان با دیگر حوزه ها و نهادها در جامعه
- بی توجهی به تاریخ و مسائل اجتماعی ایران
- تسلط نگاه اسیب شناسانه در جامعه شناسی ایران که مانع نگاه جامعه شناختی شده است.(۱۴۹:۱۳۸۹)
- عدم توجه به رویکرد تاریخی(تاریخ مدخلی برای نظریه پردازی در ایران)
یکی از انتقادات اساسی او به جامعه شناسان در ایران عدم توجه به رویکرد تاریخی و مسائل و رویدادهای اجتماعی در ایران است که این بی توجهی از نظر او نه تنها مانع از توجه به رویکرد تاریخی شده است بلکه مانع نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران شده، در حالی که نظریه پردازی از مدخل توجه به وقایع تاریخی جامعه شکل میگیرد. “با وجود اینکه در ایران تحولات اجتماعی و جنبش های اجتماعی و تحول دینی و فرهنگی وجود داشته است کمتر کار جدی و تاریخی در این زمینه ها انجام شده است.(۱۵۲)
- عدم شکل گیری فضای فکری و چهرههای محوری
در عدم شکل گیری این فضا به روابطی اشاره دارد که ریشه در منافع افراد دارد، افراد در این مناسبات به دنبال منافعی هستند که مانع از شکل گیری فضای فکری وسیعتر از منافع فردی میشود که میتواند نشات گرفته از اداری شدن جامعه شناسی در ایران نیز باشد، بیان میکند”گرفتاری فقدان محوریت به طور خاص در میان جامعه شناسان نسل دوم بیشتر دیده میشود. یکی از موارد خاصی که بسیار قابل اعتنا می باشد انتخاب استاد نمونه و چهره ماندگار است. این مشکل در میان جامعه شناسان نسل سوم بیشتر است، زیرا جامعه شناسان نسل سومی به لحاظ سابقه دوستی و تخصص در حوزه های تخصصی کمتر از یکدیگر متمایز گردیده اند. از طرف دیگر حضور موثر نسل دوم و اول بر ساختار مناسبات نسل سومی، امکان پیوستگی درون نسلی برای انها را فراهم نکرده است. ضعف مناسبات درون نسلی در شرایط شکل گیری تعارضات سیاسی و مدیریتی بر کم اثر شدن این نسل به عدم حضور چهره های محوری در این نسل شده است.(۱۶۰:۱۳۸۹)
در عدم شکل گیری فضای فکری و چهره ای محوری به نقش منافع اشاره میکند و در سطحی خرد به این تحلیل میپردازد که “انچه افزون بر تفاوت و فهم از زمانه میتواند به جدایی نسل های چهار گانه بینجامد، فقدان اخلاق حرفه ای و عدم تحمل دیگری است. اکثر جامعه شناسان در ایران حضور خود را در نفی دیگری-به طور خاص رقیب-میدانند. در نتیجه تلاشی در به رسمیت شناختن کار و اثر و روش پیشینیان وجود ندارد.(۱۶۸:۱۳۸۹)
- عدم شکل گیری فضای گفتگو در میان نسلها:
مطابق با نظر نویسنده از ویژگی عمده نسلها در ایران نزدیکی و هم زیستی همزمان انهاست که فرصت گفتگو و مباحثات رودررو را به انها می دهد در حالی که از نظر دکتر ازاد ،جامعه شناسان ایران نتوانستند از این مزیت تاریخی استفاده کنند.( ۱۶۷:۱۳۸۹)و در جلسات بحث یه شکل چهره به چهره حضور یابند و به بیان مسائل مشابه و یا دغدغه های فکری متفاوت نسلی بپردازند.
- اداری شدن علم جامعه شناسی (تبدیل ان به وسیله امرار معاش)
با انکه کتر ازاد خود از کارمندان نظام دانشگاهی است اما به نوعی درصد است بیان کند که تبدیل جامعه شناسی به وسیله امرار معاش، موجب تقلیل ان به کالایی مصرفی در جهت تامین معاش تبدیل خواهد شد که در این صورت فرمگرایی بر اهمیت محتوا پیشی خواهد گرفت. بیان میکند “کارمندان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی(۱۳۳۷)”جز چند نفر چون محمد علی کاردان از جامعه شناسی سعی کردند تا به ترجمه اثار جامعه شناسان چون دورکیم و استوتزل به معرفی جامعه شناسی بپردازند.(….)محققان و اساتید موسسه را به عنوان محلی برای امرار معاش میدانستند”(۱۴۶)
- فقدان طرح کامل جامعه شناسی در ایران
دکتر ازاد به نکته بسیار حیاتی در جامعه شناسی ایران اشاره دارد که چگونه در کمبود منابع فارسی در مورد جامعه شناسی وعدم طرح و توسعه مفهومی ان افراد از موضع ایدئولوژیک به نقد از جامعه شناسی میردازند”با توجه به اقراری که گروه اصلی نسل سومی از جامعه شناسان به نام بنیاد گرایی علمی و دینی انجام دادند، نشان دهنده فقدان جامعه شناسی در ایران است. جامعه شناسی در ایران تا قبل از دهه ۱۳۷۰، محدود و ناقص مطرح شده بود حال چگونه علم ناشناخته میتواند مورد بازبینی قرار گیرد. در حالیکه تلاش اصلی می بایست در جهت طراحی و توسعه مفهومی جامعه شناسی در ایران باشد.(۱۸۶-۱۸۵)
این نظر دکتر ازاد را میتوان از این منظر بررسی کرد که
هر چند او در صدد دفاع از جامعه شناسی ایران است اما دفاع او از سازمان جامعه شناسی است و با این نظر خود معترف به فقدان مفهومی و نظری جامعه شناسی در ایران است. در حالی که در جامعه شناسی ایران اقدامی در جهت توسعه مفهومی و بیان جهت گیری نظری و روشی انجام نگرفته است خصومت سیاست نیز با جامعه شناسی دلیلی جز سلطه ایدئولوژیک ندارد.
[۱] .جامعه شناسی ایران:جامعه شناسی مناسبات بین نسلی،۳۹:۱۳۸۹
Recent Comments