جامعه ایرانی (۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

جامعه ایرانی دست نیافتنی

       جامعه ایرانی هم مانند همه جوامع در  جهان معاصر دارای ویزگی ها و مشخصاتی است که بدون توجه به انها امکان ارتباط و فهم و مدیریت ان برای افراد و مدیران و خصوصا کسانی که مدعی اداره و راهنمایی و دست کاری در ان دارند، وجود ندارد.  اولین واساسی ترین صفت این جامعه ایرانی بودن و در مکان و موقعیت و سابقه تاریخی به نام ایران است. جامعه ایرانی که در افغانستان استقرار نیافته است که هر طور که شده با ان برخورد شود. جامعه ایرانی در امریکا هم نیست که مورد تجاوز همه -منظورم مهاجران دیروز و طالبان امروزش -قرار گرفته و  هر طور که شده مورد بی مهری قرار گرفته و وقتی به لبه پرتگاه و  سقوط رسید انوقت از سیاهی و طالب اصلاحات و اعتدال ان هم ناخواسته  طلب کمک کنند که از همه ذخایر فرهنگی و اجتماعی و انسانی برای بازگرداندن این جامعه  به شرایط سه دهه قبل تلاش کند.  جامعه ایرانی چکسلواکی هم نیست که چک شود و…  مابقی هم بدون نام و نشان و مردمانش  بیچاره و منتظر حقوق بین الملل و یا یوگسلاوی نیست که قربانی استعمار شود و بر تعداد کشورهای جهان افزوده شود.

 البته جامعه ایرانی هم سرنوشت هایی از این نوع - اشغال و تجزیه و فروپاشی و تجاوز – داشته است. ولی شواهد نشان از این دارد که این وضعیت  را  پشست سر گذاشته است. این جامعه از مرحله  تجاوز و بی رحمی مغول و روس و انگلیس و امریکا و ازبک و بسیاری دیگر گذشته است. در ان زمان ایران به دلایلی بسیار ساده  دچار نابسامانی شده و بخش هایی از سرزمینش را از دست داده است.  این زمان گذشته بود. زمانی که هنوز درد از دست دادن عضوی را احساس نمی کرد، امضای قرارداد گلستان و هزاران از این نوع برایش ساده جلوه می کرد. امروز به دلیل اینکه درد از دست دادن عضوی را چشیده است دیگر تن به تجزیه نمی دهد. تن به لعنت فرستادن از طرف ایندگان به مدیران و مسئولانی که زمینه های جدایی و اضمحلال را فراهم کرده اند نمی دهد. تن به فضاحت و سرسپردگی نمی دهد و هزاران امر دیگری که انتظار ان را ندارد و نمی تواند به ان توجه کند.

        از طرف دیگر، جامعه ایرانی جامعه ای است که به سادگی دست یافتنی نیست. برخلاف ادعا و خواهش و تمنای بسیاری که می خواهند جامعه ایرانی را طلب کنند و بر ان غلبه کنند، به سادگی قابل دست یافتنی نیست. این جامعه دارای پیچیدگی های بسیاری است. حداقل پیچیدگی که دارد رسوا و  خراب کردن مدعیان دروغین درست کردن و سامان دادن و توزیع عدالت در تمام سطوح ان است. این توانایی را دارد. توانایی کشف ادعای ناروا را دارد. می دانید چرا؟ چون دارای تاریخ است و هویت دارد و سنت دارد و گذشته دارد و اینده می خواهد. اگر جامعه ای بود که تازه در اثر جنگ جهانی دوم و یا حادثه ای سیاسی که در کاخ سفید یا دیگر کاخ های جهان به واسطه استعمارگران همراه با خائنان ملل بدست امده بود و  استقلال یافته بود می شد انرا دست کاری کرد و بر گرده ان سوار شد. این جامعه به سادگی تن به کسی نمی دهد. تن ندادن به کسی یا گروهی و حزبی و مدعی درست کردن ناشی از تجربه طولانی این جامعه است.  بدین لحاظ است که می توان از صفت و مشخصه دیگر ان که تحت عنوان ”پیچیدگی” و در نتیجه ”تن ندادن به هر کس و هر امری” یاد کرد.

        بسیاری از همکاران دانشگاهی و سیاستمداران ایرانی و شرق شناسان و ایران شناسان از فهم این صفت و مشخصه جامعه ایرانی عاجز هستند. در نتیجه در هر موقعیتی سخن از چندرویی و منافق بودن جامعه ایرانی سر می دهند. می گویند که  ایران کشوری چندگانه و مردم ایران مردمانی منافق و چند چهره هستند. در حالی که غربی ها ساده اند. ما که سالیانی در غرب زندگی کرده ایم به جز پیچیدگی در غرب در نظام و مردم غربی ندیدیم. نمی دانم که این خوش بینی و خوش خیالی به غرب و بدبینی و نفرت به ایران از کجا امده است و هر روز هم از طریق رسانه ها و کتب و مقالات تبلیغ می شود. اگر هم سادگی ای در غرب  وجود دارد بیشتر در مردمی است که از شرق به این سر دنیا امده اند و از فرهنگ و ادب خبری دارند.  اگر سادگی هست در مردم کشورهای تازه به استقلال رسیده است که با تحریک و طرح مدعیان ترقی و اباد کردن گوش می دهند. بیچاره عراق را نگاه کنید. چه سرنوشت عجیبی در طول پنجاه سال گذشته داشته است. مردم ایران و جامعه ایرانی ساده نیست. از طرف دیگر، این جامعه وضعیت متعارض هم ندارد. اینکه بسیاری از هویت چند پاره و متضاد ایرانی سخن می گویند به نوع توهم گویی دچار شده اند. جامعه ایرانی دچار چندپارگی و چند هویتی نیست. مشکل در ناتوانی در درک جامعه ایرانی است.

       اگر به تجربه هایی که مردم و گروههای اجتماعی در ایران طی سالیان و قرنها کسب کرده اند بشود دیگر گفته نمی شود این جامعه ساده است یا اینکه تضادگونه است. این جامعه اتفاقا ساخت یافته است. ساخت یافتگی این جامعه نیز به دلیل سابقه کهن داشتن ان است. سامان یافتن این جامعه است که انرا پیچیده جلوه می دهد. انرا غیرقابل دست یافتنی می سازد. این جامعه دارای لایه های متعدد است. در این جامعه فرهنگ به گونه ای دیگر رقم خورده است. درست است که فرهنگ ایرانی از نوع عقلانیت هابرماسی یا وبری نیست. درست است که اقتصاد ایرانی از نوع ادام اسمیتی نیست. درست است که نظام سیاسی ان از نوع لاکی و هابزی نیست. ولی در این جامعه فرهنگ ساز و کاری دارد که فهم ان نیاز به متخصص و به قول دوست عزیز و فرهیخته ام اقای اقابابا عارف می خواهد. اگر عارف بودی می توانی لایه های این جامعه را بهمی. اما اگر خواننده صرف اثار مارکس و وبر و هزاران متفکر بزرگ غربی و شرقی بودی نمی توانی انرا بفهمی. زیرا فهم این جامعه عارف می خواهد و دوست دار می خواهد و عاشق شدن ان را می طلبد. اگر عاشقی به داوری که از درون امده است اقدام کن. اگر وبر روایت درستی از غرب می دهد به دلیل عشق او به این فرهنگ و جامعه است نه کار یدی شبانه روزی است. اگر می خواست منابعی که می بایست استفاده کند را بخواند هزاران سال لازم داشت در حالی که پنجاه و پنج سال و سالیان بسیار بیماری موجب نشده است تا بر اساس عشق و عرفانی که نسبت به جامعه داشته است از ارائه روایتش نسبت به غرب و المان جدا بیفتد. سرنوشتی که ما دچار شده ایم و جامعه و فرهنگ ایرانی را نمی فهمیم از بی عشقی و بی عرفانی نسبت به ان است.  تا عاشق جامعه و فرهنگ ایرانی نباشی که با او امکان گفتگو نمی یابی. عاشق است که می تواند از رمز و راز معشوق سخن بگوید. عشق و عاشقی است که معشوق تولید می کند. در فهم جامعه ایرانی عشق و عاشقی کجاست که امکان فهم جامعه ایرانی را فراهم کند. فقط گفته اند که ایرانیان مردمانی منافق هستند و اقایان و بزرگان و متفکران هم گفته اند پس جامعه ایرانی به لحاظ هویتی چندلایه و چندگانه و متضاد است. این شده است کشف اقایان متخصص صاحب نظریه و دستگاه و عنوان و دکان هویت سازی و هویت شناسی. عده ای هم گفته اند که ایرانیان مردمی بنیادگرا هستند. عده ای هم بر این اساس دنبال شواهد این امر می گردند و می گویند فرهنگ اسلامی و ایرانی بنیادگرایانه است و .. عده ای هم گفته اند که ایرانیان مردمانی احساساتی هستند و در نتیجه عده ای هم امده اند و حضور مردم در حوادث را نشان از احساسی بودن می دانند. در واقع انها در پی بیان این هستند که مردم ایران بی شعور هستند. مردم ایران عقل ندارند. و …

     بهتر است به اصل مطلب برگردم. اشاره شد که جامعه ایرانی جامعه ای دست نیافتنی است. دست نیافتی ان ریشه در تاریخ و فرهنگ و گذشته و تجربه های سیاسی و شکست هایش در جنگها دارد. در نتیجه یکباره با اقدامی نمی شود انرا ساده جلوه داد و دست یافتنی و مورد طلب. برای حضور و مدیریت بر ان نیاز به کار و تلاش و اشتی و دوستی و عشق ورزی است. برای مدیریت این جامعه نیاز به کسانی است که عاشق جامعه باشند نه تشر زننده به ان. به کسانی نیاز است که بخواهند به حرف و سخن جامعه و فرهنگ و نمایندگان فرهنگ و جامعه گوش دهند تا بر ان تشر بزنند و دستور دهند. این جامعه نیاز به کسانی دارد که با او همراهی کند نه اینکه بر ان سلطه یابد و انتظار همراهی انرا داشته باشد. . در نتیجه اگر قرار است که جامعه با انها همراهی کند ایا راهی به جز  دوست داشتن ان هست؟  مگر می شود مردم جامعه را به لحاظ اقتصادی ضعیف کرد و از انها هم انتظار همراهی داشت. مگر می شود تمام امکانات ارزی و مالی و فرهنگی و اعتقادی جامعه را برای امری گروهی مصرف کرد و انتظار داشت که جامعه و مردم و متخصصان و روشنفکران همراه سیاستی شکست خورده باشند. . قطعا جامعه ایرانی یکبار دیگر نشان خواهد داد که با کسانی همراهی می کند که دوستدارش هستند. این که ادم های خوبی باشند کافی نیست. باید این افراد عاشق فرهنگ و جامعه و ادب و گذشته و شخصیت ها و سابقه و خستگی ها و زحمت ها و شکست ها و پیروزی هایش باشند. این افراد کجایند؟ اگرکسانی که بر کار و امور مسلط اند عاشق این جامعه هم هستند خیلی ناراحت نباشند و رقیب را تهدید نکنند و او را کشته شدن و کشتن تهدید نکنند. جامعه با انها خواهد بود. ولی اگر این جامعه را دوست ندارند و بین خود و ایده و علائق و کارشان با جامعه و فرهنگ جامعه تناسبی نمی شناسند انتظار همراهی نداشته باشند. فکر می کنم این نوع داوری و نگاه برای حفظ ارامش و سلامت همه لازم است.

جامعه ایرانی ۷

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

جامعه ایرانی ۷

 

اعتماد اجتماعی

 

 

    نظریه های اجتماعی از گذشته تاکنون را به صورتهای گوناگونی می شود بازخوانی کرد. با فرض اینکه مسئله اصلی رابطه فرد  و جامعه است نظریه ها و دیدگاههای مدافع فرد و جامعه بدست می اید. اما اگر مسئله نظم و بی ثباتی باشد دو نوع نظریه نظم گرا و تغییر گرا بدست خواهد امد. اگر بحث بر سر اهمیت فرهنگ یا اقتصاد باشد طبقه بندی نظری اقتصاد گرا و فرهنگ گرا بدست خواهد امد.  با ادامه کار و تاکید بر دو گانه گرایی و دوگانه بینی مفهومی بازی با نظریه ها و اندیشه ها پایان ناپذیر خواهد شد و  همه نظریه پردازان می بایستی به انتظار طرح یک مسئله با دو صورت متضاد و دوگانه باشند تا نظریه هایشان نظم جدید بیابد. سرنوشتی که بیشتر نظریه های اجتماعی در طول سده اخیر داشته اند اینگونه است . همه نظریه پردازان در مورد همه امور مطرح شده نظر داشته و همیشه مطرح بوده اند. بیچاره نظریه پردازی که به کلی گویی اقدام نکرده باشد و در یک زمینه خاص به بحث و بررسی اقدام کرده باشد. این نظریه پرداز از صحنه حوادث و نظریه سازی و نظریه شناسی و داوری نظری خارج شده و مورد توجه خاص قرار می گیرد.

       همه انچه که از بازبینی های مکرر از دوگانه گرایی بدست امده است یک  وجه مشترک دارند. وجه مشترک همه این نوع نظریه ها بی ارتباطی  با زندگی جاری و واقعی است. زیرا همه تلاشها در بازبینی و تنظیم مجدد انها بدون توجه به واقعیت های جاری بوده است. شاید یکی از دلایل اهمیت یافتن نظریه پردازی چون مارکس در اینجا باشد.  به همین دلیل مارکسی که در نیمه اول قرن بیستم اقتصاد گرا بود بعد از حوادثی که در جهان به وقوع می پیوند و ریشه انها در فرهنگ و نیازها و علائق فرهنگی تشخیص داده می شود از زبان مارکسیست ها و غیر مارکسیست ها مارکس بیچاره اقتصادگرا یکباره فرهنگ گرا و انسان گرا در می اید و عده ای با داد و فغان به میدان امده که چرا تا کنون ما مارکس را اشتباهی خوانده ایم و باید اینطور بخوانیم و اینطور هم خوانده می شود و بیچاره استاد و دانشجوی علوم انسانی که از این زمان به بعد باید مارکس و مارکسیست های قدیمی را جدید بخواند. مارکس اقتصادگرا  از دهه ۱۹۷۰ به بعد فرهنگ گرای مطلق شناخته شده و در نزد فرهنگ گراها اصلی ترین متفکر می شود.

      در مقابل بازخوانی مفهومی و بی ارتباط با واقعیت های اجتماعی و زندگی انسانها در کره خاکی جریان دیگری در علوم اجتماعی و انسانی جاری است که کمتر ارج نهاده می شود. این جریان را عده ای برای کم اهمیت کردن به نام علوم اجتماعی و انسانی تجربه گرا به معنی علوم انسانی جزئی نگر دانسته اند. در اینکه این نوع علوم انسانی و اجتماعی تجربی را می توان تجربه گرایی در مقابل نظری و  تجربه گرایی در مقابل ذره نگری دانست نیاز به بحث و بررسی هستیم. من که این نوع گرایش را عین علوم اجتماعی می دانم. البته معتقدم حاصل کار این علوم اجتماعی  متفکر بزرگی چون پارسنز مرحله دوم یا لوهمان امروز و بسیاری که بیشتر برای حرف زدن و مفهوم بافی امده اند تا نظریه پردازی و حل مسئله نمی انجامد. متفکرانی می افریند که قدرت درک مسائل را داشته و در عین می توانند به ما بگویند که برای بهبود شرایط چه اقداماتی در شرایط خاص می توانیم انجام دهیم.

      سوالی در این سطح از بحث مطرح است که این نوع معرفت چگونه حاصل می شود. معرفت به واقعیت از دقت و تامل در مورد مسائل اجتماعی که زندگی را می سازند بدست می ایند. در این صورت جریان تجربه گرای علوم انسانی و اجتماعی در مقابل جریان مفهوم گرای اشاره شده در فوق قرار دارد. این جریان ضمن اینکه متاثر از جریان مفهوم گرا قرار دارد برای خودش قاعده و حساب و کتاب هم دارد. این طور نیست که افراد ناتوان از بحث و دقت نظری را  بتوان اصحاب علوم انسانی و اجتماعی تجربه گرا دانست. به عبارتی افراد کم هوش را در این جرگه قرار داد. اتفاقا کار در این عرصه ضمن اینکه دقت و وقت و حساسیت و تامل می خواهد نیاز به هوش بسیار زیاد هم دارد. انقدر هوش می خواهد که فرد درگیر به دام مفهوم گرایی گرفتار نشده و بتواند راه حلی برای سامان دادن زندگی پر از مشکلات و مسائل اجتماعی بدهد.

       همانطور که اشاره شد  در مقابل جریان مفهوم گرای فوق تامل دیگری شکل گرفته است که تا حدودی نظریه ها و دیدگاهها را به عمل و زندگی نزدیک تر می کند. این تامل به طرح اصلی ترین مسائل موضوعات مرتبط با زندگی افراد می پرازد. یکی از این موضوعات –اعتماد اجتماعی – است. اولین چالشی که انها دارند بیان اهمیت و چرایی اعتماد اجتماعی و اثر ان در سرنوشت بشر است. این نوع جامعه شناسی سعی می کند تا بی اعتنا به نوع سوالاتی که تا کنون در جامعه شناسی مفهوم گرا از قبیل اصالت فرد یا جمع یا محوریت اقتصاد یا فرهنگ یا تقدم ساختار بر کارگزاری و امثال ان باشد. بی توجهی به مسائل مطرح شده و تاکید بر مسائل جاری نشان از جهت گیری خاص در علم و دانش است. برای فهم این امر بد نیست به کارهایی که در جامعه شناسی تجربی از قبیل دهقان لهستانی توماس و زنانیکی بیندازیم. این اثر کلاسیک در جامعه شناسی بدون کمترین ادعای نظری یکی از مسائل اساسی جامعه بشری را باز زبان ساده جامعه شناسی مورد بحث و بررسی قرار داده است. شاید در جامعه ایرانی هم بتوان به کتاب شهر تهران جعفر شهری که نه جامعه شناس است نه مورخ است نه اقتصاددان و نه شهر شناس. او فقط بی ادعا به بیان یکی از پدیده های معاصر ایران به نام شهر تهران پرداخته است. و چه نیکو که این کار کرده است. حداقل مواد خامی برای  جامعه شناسان ایرانی و به طور خاص جامعه شناسان شهری ایرانی فراهم کرده است.

     در این جهت گیری یکی از مسائلی که به نظرم بسیار مهم است و قصد دارم در اینده به بررسی ابعاد گوناگون ان بپردازم – اعتماد اجتماعی – است.  این این موضوع یکی از کانونی ترین مسائل مرتبط با زندگی انسان مدرن است. بشری که به دیگری که قرار است با او زیست کند اعتماد نداشته باشد نمی تواند زندگی کند. زندگی داشتن با دیگری بر اساس وجود اعتماد بین افراد و بین سازمانها می باشد. در این صورت توضیح چیستی و ابعاد اعتماد اجتماعی برای ما دارای اهمیت است.

 

 

جامعه ایرانی ۶

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

اعتماد اجتماعی و  ضرورت دموکراسی در ایران

     یکی از جلوه های اصلی جامعه ایرانی مسئله اعتماد و بی اعتمادی است. شاید بتوان راز اصلی همه مشکلاتی که در جامعه ایرانی در سطوح خرد و میانی و کلان بروز کرده و خواهد کرد را در بی اعتمادی دانست. جامعه ایرانی از این مسئله تا کنون در رنج بوده و کمتر تلاشی در رفع این مشکل که ریشه همه مشکلات اصلی جامعه است صورت گرفته است. برای فهم این مسئله لازم است به تاریخ ایران مراجعه کنیم. با دقت در بررسی حوادث تاریخی ایران اعم از اشوبها و انقلابات و نابسامانی ها خواهیم یافت هر جا که اعتمادی برقرار شده است ثباتی استقرار یافته و کاری صورت گرفته است و هر جا -بیشتر حاها و موقعیت ها – که اعتماد بین افراد و بین افراد و سازمانهای اجتماعی و نظام سیاسی وجود نداشته است همه کارهای انحام شده هم بی فایده مانده و به جز افزایش نابسامانی حاصلی بدست نیامده است.

              همانطور که اشاره شد انسجام و وحدت و یکپارچگی اجتماعی در سایه اعتماد اجتماعی حاصل خواهد شد. اگر اعتماد اجتماعی وجود داشته باشد، زمینه و شرایط برقراری انسجام اجتماعی فراهم خواهد شد. بدین لحاظ است که با وجود اینکه همیشه دولتها و نظام های سیاسی در ایران خواستار همبستگی و انسجام اجتماعی بوده اند ولی کمتر به ان دست یافته اند. ریشه مشکل در فقدان اعتماد اجتماعی بوده است. اما اینکه اعتماد اجتماعی چگونه شکل می گیرد و چگونه ادامه می یابد نیاز به بحث بیشتری می باشد.

 اعتماد اجتماعی اساسا در تعامل بین نهادهای اجتماعی و همگرایی اجتماعی حاصل می شود. نیروی اصلی توضیح دهنده اعتماد اجتماعی روشنفکران و روحانیون و صاحب منصبان فکری و اداری و سیاسی می باشند. نهاد اصلی نهایی کننده و معنی دهنده به اعتماد اجتماعی دین است. بدین لحاظ است که جامعه در شرایطی که همراه با حضور روشنفکران و روحانیون و صاحب منصبان با نفوذ بوده و نهاد دین نیز به طور طبیعی با ساز و کارهای فرهنگی و اخلاقی عمل کرده است اعتماد اجتماعی محقق شده است.  اعتماد اجتماعی به حوزه سیاسی سرایت کرده و مشروعیت نظام سیاسی را ایجاد کرده است. رهبران و مدیران و سیاستمداران با منزلت و مشروع به کار و تلاش ادامه داده و با کمترین مزاحمت و ناراحتی توانسته اند منافع ملی را دنبال کنند. اما وقتی که اعتماد اجتماعی در جامعه وجود نداشته و به جای حضور روشنفگران و روحانیون نیروهای غیر مرتبط مانند نظامی ها و کارمندان اداری یا دیگران مدعی انسجام و یکبارچگی اجتماعی شده اند دولتها و نظام سیاسی دچار مشکلات بسیار شده است. زیرا دولت و نظام سیاسی که مشروعیت کافی نداشته باشد اگر از نیروهایی با توان و انرزی هم استفاده کند فقط خواهد توانست اعمال زور کند نه کاری دیگر.

          به لحاظ اینکه تاریخ ایران نشان از وجود شرایط و موقعیت های بسیاری است که در ان اعتماد اجتماعی شکل گرفته و نیروهای موثر در ایجاد ان نیز در این زمینه تلاش کرده و نظام سیاسی و دولت هایی برای مدیریت جامعه نیز بر سرکار امده اند ولی در گذر زمان جامعه دوباره دچار مشکلاتی از نوع قدیم شده است. چرا این بازگشت به گذشته در ایران دیده می شود و به عبارتی دوباره گذشته تکرار می شود؟ علت اصلی این امر به کناره گیری نیروها و نهادهای تولید کننده اعتماد اجتماعی است. اگر روشنفکران و روحانیون و صاحبان اندیشه منشا و علت اصلی تولید اعتماد اجتماعی بوده اند می بایست برای بازتولید ان نیز در صحنه باقی می مانند. حضور مستمر این نیروی اجتماعی و فعال ماندن نهاد دین در تولید اخلاق و فرهنگ و اعتدال است که بازتولید اعتماد اجتماعی ممکن می شود.

چگونه امکان باقی ماندن نیروی تولید کننده اعتماد اجتماعی وجود دارد؟ من تنها راه حضور مستمر و بی بحران و بی فساد این نیرو را تحقق دموکراسی اجتماعی می دانم. در صورت وقوع و حضور مستمر و قانونی و نهادی دموکراسی اجتماعی ضمن اینکه تحول درونی نیروی تولید کننده اعتماد فراهم می شود – از طریق جابجایی نخبگان در جامعه – شرایط کلی بازسازی معنایی و اجتماعی و سازمانی جامعه برای بقای اعتماد اجتماعی و بقای نظام سیاسی مشروع فراهم می شود. در نتیجه علت باقی ماندن اعتماد برای انسجام اجتماعی بقای عرصه فکری از طریق جریان دموکراسی خواهی است. امید است روزی به این باور رسیده و در این زمینه با تلاش بسیار عاملیت بقای جامعه مدنی ایرانی باشیم.

نظریه سازی در جامعه شناسی (۲۰)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

نقد و بررسی نظام های مفهومی

       در بحث نظری سازی علمی به زمینه ها و عوامل و ابزارهای متعددی اشاره شد. یکی از ساده ترین و در عین حال حادثه سازترین این ابزارها و امکان ها نقد و بررسی مفاهیم اصلی در جامعه شناسی در جهت دست یابی به مفهوم جدید است. این کار را ساده و ممکن دانستم. در عین حال اشاره شد بی توجهی به زمینه ها و شرایط ان می تواند موجب ابهام گرایی مفهومی در علوم اجتماعی شود. تکرار سرنوشت جاری در علوم اجتماعی ایران به گونه ای جدید رقم خورد. از اینرو بایستی در این زمینه تلاش بسیار و دقیق صورت گیرد.

     برای جلوگیری از وارد شدن به تعریف مفاهیم به جای مفهوم سازی و فراهم سازی یکی از مراحل نظریه سازی، انتخاب یک مفهوم همراه با یک حادثه ضروری است. به عنوان مثال اگر دیده می شود که جامعه شناسان با نقد مفهوم سرمایه داری یا بیگانگی اجتماعی مارکس توانسته اند به طرح مفاهیم جدید برداخته و در نهایت دامنه مفهومی و نظری مارکسیسم را توسعه دهند، به دلیل شفافیت معنایی نظام سرمایه داری و جامعه جدید غربی بوده است. اگر بسیاری از جامعه شناسان قرن نوزدهمی توانسته اند به طرح مفاهیم جدید برسند به دلیل درک روشنی از انقلاب کبیر فرانسه بوده است. و … در نتیجه اگاهی مناسب و دقیق از واقعیت اجتماعی مرتبط با مفهومی که قصد نقد و بررسی ان هست مورد نیاز است.

     در نظریه سازی در جامعه شناسی ایران که امری محال ولی حرفه ای و دقیق و استادانه تا تخیلی و سیاسی است انتخاب مفاهیم و واقعیت های اجتماعی ضروری است. من برای کمک به جریان نظریه سازی در ایران بیشنهاد می کنم واقعیتی چون انقلاب اسلامی و جامعه ایرانی انتخاب شوند و مفاهیم متعددی چون جامعه جدید، جامعه سرمایه داری، جامعه توسعه یافته، جامعه توسعه نیافته، دین داری، سکولاریسم، عقلانیت، سنت گرایی، و .. انتخاب شوند و با نقد نظام های مفهومی اشاره شده در سایه درک روشن از جامعه ایرانی وانقلاب اسلامی در ایران فضای مفهوم سازی فراهم شود.

    در اینکه بحث می شود جامعه ایرانی و انقلاب اسلامی دو حادثه و واقعه و در عین دو مفهوم اصلی در جامعه شناسی ایران می باشند، از خیال و توهم نیست. مردم در ایران در عصر جدید و با توجه به واقعیتی چون جامعه مدرن در ایران انقلاب کرده اند. انها با ارتباطی که بین ایندو امر می شناخته اند حرکت کرده اند. اما اینکه معنی که در مورد انقلاب و حرکت و توسعه و … داشته اند جای مجادله بسیار است. در این صورت با تعریفی که از مفهوم جامعه ایرانی و انقلاب اسلامی صورت می گیرد امکانی مناسب در نقد نظام های مفهومی موجود در جامعه شناسی فراهم شده و حاصل کار مقدمات دست یابی به نظریه جامعه شناسی در ایران خواهد شد. این کار با داد و فریاد و دستور و بگیر و بکش و اخراج کردن و بکار گماردن کارمندان به جای استادان حاصل نمی شود. حوصله، ادب، تواضع و علم و در عین حال بیگیری و حمایت مالی و اخلاقی می خواهد.

     برای دست یابی به نظریه سازی عالمانه همانطور که اشاره شد دو حرکت به طور همزمان باید صورت گیرد: ۱- انتخاب نظام های مفهومی و ۲ – انتخاب واقعیت های مهم و اساسی در ایران و ۳ – نقد و بررسی نظام های مفهومی در سایه واقعیت های اجتماعی. حاصل کار دست یابی به نظام های مفهومی درایران خواهد شد که در نهایت شرایط مناسب نظریه سازی فراهم خواهد شد.

جامعه ایرانی ۵

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

دموکراسی خواهی راه حل معماهای اجتماعی ایران

در بحث های گذشته تحت عنوان معماهای اجتماعی جامعه ایرانی از منظری خاص به جامعه ایرانی نگاه شد. هر چند که بعضی از معماهایی که یا در جامعه وجود داشتند یا اینکه در مورد جامعه بیان می شد، بحث اجمالی صورت گرفت، ولی هنوز ادامه دادن ان بحث امکان بذیر است. زیرا جامعه ایرانی که دارای سنت و تاریخ و گذشته ای بس طولانی است در هر دوره تاریخی و تحت شرایط خاص و حوادث زمانه زخمی بر تن دارد. این زخم ها عموما کهنه شده و بدون درمان مانده اند. این زخم ها و مشکلات را معما یاد کردیم. زخم های بسیاری بر تن فرهنگ و جامعه ایرانی است. بعضی از این زخم ها از طرف خودی ها و بعضی از طرف بیگانه و دشمنان بر ان وارد شده است. به نظر می اید سهم خودی ها در این زمینه کم نیست. جهل و نااگاهی و خودخواهی و خودبسندی ریشه اصلی زخم های وارد کرده خودی ها بر تن این جامعه است. و انحصارطلبی و سلطه و تجاوز ریشه و رمز وارد کردن زخم های بیگانگان است.

بیگانه که کاری و چاره ای به جز زخم وارد کردن بر تن ایران ندارد. چرا خودی ها اینکار را می کنند. چرا خودی ها در بعضی از شرایط بیش از بیگانه ها به اینکار را انجام می دهند. بیگانه بیگانه است. بیگانه که نمی تواند دوست و رفیق و همراه باشد. بیگانه اگر بیاید برای ویرانی و نابودی می اید. کسی نمی بایست از بیگانه انتظار دوستی و رفاقت داشته باشد. اینکه در چند سال گذشته عده ای از بیگانه طلب کمک برای نجات کرده اند نشان از بدفهمی و کج اندیشگی است. شاید از یاد رفته باشد که استعمارگر را برای کسانی بکاربرده اند که قصد ابادانی داشته ولی هرگز ابادگر نبوده اند. در نتیجه طلب از بیگانه برای نجات کردن نوعی بدفهمی از جهان خارج از ایران و جهان ایرانی است. در طرف مقابل خیلی مهم دانستن بیگانه هم نشان از بدسلیقگی و بدفهمی جهان است. بیگانه انقدر قدرت اثرگذاری ندارد  که خودی دارد. بیگانه در هر صورت بیگانه است. حداقل اینکه بیگانه نسبت به زندگی مردم و تاریخ و فرهنگ جامعه بیگانه است. همین بیگانگی نسبت به این امور است که موجب خلاف کاری اش می شود. بیگانه با حضورش رسوایی به بار می اورد. این خودی است که با حضورش در امور به سادگی رسوا نمی شود. برای شناسایی خطاهای خودی در کار نیاز به دقت و مراقبت و فهم و عقل و دموکراسی است. اگر عده ای در ایران از دموکراسی دفاع می کنند برای نظارت و کنترل عمل خودی ها می باشد تا بیگانه ها. برای مقابله با بیگانه خیلی نیاز به دموکراسی نیست. همبستگی به هر شکل ان در این زمینه مفید خواهد بود. برای نظارت بر خودی است که دموکراسی لازم است. چرا؟ برای اینکه خودی می تواند در درون لایه های فرهنگی و اجتماعی جامعه بنهان شده و با دستکاری در فرهنگ و اخلاق و سیاست مسیر حرکت جامعه را دچار تغییر کند. در این دستکاری است که او می تواند بنهان شده  و رفتار و کردارش اشکار نشود. حداقل خطاهای او به اندازه خطاهای بیگانه معلوم نشود. این است که دموکراسی برای مدیریت جامعه لازم است. دموکراسی برای مدیریت خودی ها لازم است. دموکراسی برای جلوگیری از زخم زدن خودی ها بر بیکر جامعه لازم است. دموکراسی برای افشاگری ریاکاری از ازادمردی لازم است. دموکراسی برای کاهش زنج ها و مرارتهای جامعه لازم است. در نهایت دموکراسی راهی در کاهش و حل معماهای اجتماعی جامعه ایرانی لازم است.

اگر در جامعه ایرانی معمایی چون توسعه و عدالت وجود دارد، چاره ای به جز دست یابی به دموکراسی نیست. اگر دموکراسی وجود داشته باشد انوقت عدالت می تواند به توسعه بینجامد تا تولید نابرابری. همانطور که اگر دموکراسی در جامعه باشد می توان از منظر و راه توسعه به عدالت و برابری اجتماعی رسید تا افزایش نابرابری. اینکه دیده شده است در دوره های گذشته توسعه به نابرابری و عدالت هم به نابرابری انجامیده است به دلیل فقدان دموکراسی بوده است. دولتی و سیاستی لازم است که اصل را بر دموکراسی گذاشته و مابقی را به جامعه وابگذارد. دولت و نظام سیاسی کشور می بایست برای دست یابی به عدالت و توسعه اصلا کار عدالت محوری و توسعه مدارانه انجام ندهد. اگر به این دو مشغول شود – همانطور که در دولت موجود ودولتهای گذشته شاهد بوده ایم – حاصل کار افزایش نابرابری و عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی خواهد بود. دولتی که از جریان دموکراسی در امده است باید ناظر جریان دموکراسی باشد. اگر دولت در ایران به اینکار برداخت نتیجه عمل جامعه هم توسعه یا عدالت یا هر دو باهم خواهد شد نه انچه که ما در دوره جدید شاهد بوده ایم. دولتی که مدعی عدالت بوده است به نابرابری و بی عدالتی کمک کرده است.

نکته ای که در توجه به جامعه ایرانی لازم است بیان شود. حل معماهای اجتماعی ایرانی از طریق و راه و روش دموکراسی خواهی است. اگر این راه دنبال شود دیگر ارکان نظام اجتماعی ایران هم نتیجه ای همگون و همراه خواهند داد. در این زمینه لازم است کمی بیشتر بحث شود. …

جامعه ایرانی ۴

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

جامعه ایرانی با چه نگاهی

    همانطور که در یادداشتهای گذشته به ان اشاره شد، جامعه شناس ایرانی بدون اینکه تصوری از جامعه ایرانی نداشته باشد نمی تواند به داوری اجتماعی و ضرورت و نحوه مداخله گری در جامعه بیردازد. بدین لحاظ است که از زمان به بعد سعی خواهم کرد تصورم را در مورد این حوزه بازگو کنم. تصور بینادی و اساسی معنی دار در مورد جامعه اولین کاری است که هر جامعه شناسی در هر جای دنیا باید در مورد انجایی که زندگی می کند و قصد فهم و مداخله گری در ان را دارد، باید باید معلوم شود. به طور خاص وقتی به اندیشه و اراء افرادی چون وبر و دورکیم در آلمان و فرانسه و وارد و اسمال در آمریکا به عنوان جامعه شناسان موسس مراجعه می کنیم این معنی لازم تر می شود. جامعه شناسان موسس در همه کشورهای اروبایی و امریکا درک و ترسیم روشن ازجامعه را اولین کار و وظیقه خود دانشته اند.  در حالی که موسسان جامعه شناسی در ایران به این وظیفه نبرداختند و بیش از همه دلمشغول مسائل حوزه سیاسی بودند. جامعه شناسان نسلهای بعدی نیز این راه را ادامه داده و جامعه شناسی را دچار اعوجاج و توجه به مفاهیم کرده و وظیفه اکثریت جامعه شناسان ترجمه محدود اراء و نظریه های جامعه شناسان غربی شده است.

سوالاتی که ما با انها روبرو هستیم بدین شرح می باشند: جامعه چیست؟ عناصر اصلی جامعه کندامند؟ جامعه چگونه شکل می گیرد؟ چه عواملی در تغییر جامعه مهم می باشند؟ رابطه جامعه با سیاست و دین و اقتصاد چگونه است؟ ایا امکان مداخله در جامعه وجود دارد؟ جامعه را چگونه می توان مدیریت کرد؟ چه فرقی بین مدیریت جامعه و یک کارخانه وجود دارد؟ افراد در این جامعه چه وضعیتی دارند؟ منفعت و ارمان در جامعه چگونه بروز می کند؟ کدامیک از این دو -منفعت و ارمان – مقدم بر دیگری است؟ نحوه حرکت جامعه چگونه است؟ ایا جامعه به خودی خود به طرف بهبود حرکت می کند یا اینکه مداخله در سرنوشت جامعه ضروری است؟ هدف جامعه و کنشگران جامعه چه می باشد؟ عدالت و توسعه چه تناسبی با یکدیگر دارند؟ دموکراسی و عدالت خواهی کدامیک در دست یابی به جامعه بهتر کمک کننده هستند؟ جایگاه گروههای اجتماعی در این جامعه کجاست؟ چه نظام طبقاتی با چه نوع مناسبات طبقاتی در این جامعه وجود دارد و کدامیک می بایستی تغییر کند؟ سرنوشت طبقه متوسط در جامعه چگونه است؟ دین و اخلاق چه نقشی در ساختن جامعه دارد؟ ایا می توان از دو نوع جامعه سخن گفت؟ رابطه دین و اخلاق با توسعه چیست؟ چه سرنوشتی برای جامعه دینی در جریان توسعه تصور می رود؟ ایا برای دست یابی به توسعه می بایستی از دین گذشت یا اینکه باید برای دیندار ماندن از توسعه گذشت؟ تناقض های متعددی که در جامعه وجود دارند و بعضی از انها نیز در  جریان حرکت جامعه به سوی وضعیت بهتر نمودار می شود، کدام هستند؟ کدامیک از این تناقض ها برای جامعه لازم، طبیعی و کدامیک غیرلازم و غیرطبیعی است؟ و …

در یادداشت های بعدی سعی خواهد شد سوالات فوق را مورد توجه قرار داده و بر اساس تجربه های موجود در جامعه ایرانی به باسخ انها اقدام شود. انچه که در این زمینه مفید می باشد،  تجربه فردی و اجتماعی است. این تجربه ها اگر با زبان علمی و در ارتباط با سوالات مطرح شوند می توانند ضمن اینکه به عنوان باسخ به سوالات باشند به متون برای ارزیابی تبدیل شوند. از طرف دیگر، هر آنچه که صورت می گیرد نیازمند به فضای مفهومی خاصی هستیم. به نظر می اید بهترین و مرتبط ترین فضای مفهومی در مطالعه و داوری در مورد جامعه ایرانی منتج شده از سنت تقابلی باشد. زیرا جامعه ایرانی جامعه ای است متشکل از مجموعه تناقض ها و معماها و تمایل به همبستگی و همراهی نیروها و رفتارها. این دو وضعیت را می توان در سنت تقابلی متاثر از اندیشه وبر و وبری ها به تصویر کسید.

نظریه سازی در جامعه شناسی (۱۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

انقلاب اسلامی و جامعه شناسی در ایران

       انقلاب اسلامی در ایران یکی از اصلی ترین انقلابات دینی در عصر مدرن است. تحقق این انقلاب موجب شده است تا بسیاری از داعیه های مطرح در زمینه نوسازی اجتماعی و فرهنگی مورد مناقشه قرار گیرد. بعضی از جامعه شناسان دهه ۱۹۸۰ به بعد در این زمینه تاملات جدیدی در زمینه نتایج نوسازی ارائه داده اند. به نظر می اید انقلاب اسلامی در چرخش مفهومی از ساختارهای اقتصادی به فرهنگ در دوره جدید بی تاثیر نبوده است. علت ان به تاکیدی است که انقلاب اسلامی بر فرهنگ و اخلاق و دین و ارزشهای معنوی داشته است.   از طرف دیگر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ زمانی به وقوع پیوست که جهان ایرانی سرگرم رفاه نسبی بود و رهبران و دست اندرکاران رژیم پهلوی از تایید نظام جهانی با محوریت آمریکا خوشحال و شاد بودند. جمعیت کم، میل به پیشرفت، رفاه نسبی از فروش نفت به قیمت زیاد، ارتباطات زیاد با جهان، و مهم شدن جامعه و نظام سیاسی ایرانی  و داعیه تحقق تمدن بزرگ همه شرایطی بودند که تنها انقلاب اسلامی غیرممکن جلوه می نمود. انقلاب اسلامی در جامعه ای گرسنه و با مردمی عصبی، عصیانگر، بی عقل و منطق و عقب افتاده محقق نشد. در عوض جامعه و فرهنگی که در آن انقلاب اسلامی محقق شد، در بهترین شرایط علمی و توسعه ای قرار داشت و در سطح جهانی نیز دارای اعتبار و منزلت عمده بود. از طرف دیگر جریان های فکری و انتقادی که به شکل گیری انقلاب اسلامی انجامید با محوریت روحانیت اگاه و روشنفکران دینی متعهد سامان یافته بود.  این معنی را می توان در زندگی رهبران و انقلابیون دید. انقلابیون از آگاهان و مدعیان فرهنگ  و اندیشه بودند تا کسانی که بی توجه به جهان مدرن یا فرهنگ اسلامی باشند. پس انقلاب در متنی فرهنگی محقق شد و در نتیجه داعیه فرهنگی داشت.  با وجود اینکه متن اصلی شکل گیری انقلاب اسلامی، فرهنگی است و داعیه اصلی آن نیز فرهنگی است، ولی پی گیری انقلاب کاری ساده نیست.

      تعیین زمان دقیق شروع، سامان یابی و پایان انقلابات کار ساده ای نیست. اینکه در چه زمانی، چه واقعه ای،‏ چه تصمیمی، چه کسی نقطه شروع انقلاب می باشد، می تواند به یک مناقشه جدی تبدیل شود. در اجتناب از مشاجره و مباحثه لفظی طولانی در تعیین زمان دقیق انقلابها از  گذشته بحث های کلی و انتزاعی بیشتر رایج است. البته تاکید بر یک واقعه و حادثه بزرگ تکلیف همه را می تواند روشن کند. اینکه این واقعه چرا و تحت چه شرایط به وقوع پیوسته است دوباره ضرورت تاکید بر جزئیات را مطرح ساخته و ضمن اینکه دقت بیشتری می طلبد اختلاف را هم بیشتر می کند. به همین دلیل هم هست که تاریخ نویسی انقلابها کار سخت تر و پر دردسرتر از بحث و گفتگوی مفهومی و سیاسی – طرفدارانه، مخالف و موافق –  انقلابها می باشد. می توان نسبت به یک امری در مورد انقلابی موافق یا مخالف شد، بدون اینکه لازم باشد پاسخگویی دقیقی نسبت به امری تاریخی صورت بگیرد.  این اصل و قاعده در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز صادق است. کمتر تلاش دقیق و همه جانبه در فهم تاریخ انقلاب اسلامی صورت گرفته است. تاریخ انقلاب اسلامی بیشتر در سایه تاریخ صعود و افول رژیم پهلوی نوشته شده است. هر چند که این نوع نگاه و داوری و تامل بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی است،‏ ولی همه تاریخ انقلاب اسلامی نیست. فرض کنیم اگر رژیم پهلوی سقوط نمی کرد انوقت ضرورتی در نوشتن تاریخ تحولات اجتماعی و فرهنگی در ایران و ترسیم جریان انقلاب اسلامی تاریخی پیش نمی امد؛ آیا انقلاب اسلامی داعیه ای خاص خود نداشته است که می بایست بر ان اساس روایت تاریخی ارائه شود؛ آیا تقلیل روایت از انقلاب اسلامی به رژیم پهلوی نوعی انحراف معنایی در این زمینه نیست؟  پاسخ دادن به این نوع سوالات آنقدر سهل و ساده نیست که در این نوشتار هم اشاره می شود.

        برای ارائه تصویری جامع  از انقلاب اسلامی چندین گام عمده باید پیموده شود: (۱) اول اینکه تحلیل انقلاب اسلامی را پایان یافته نگیریم. زیرا دریافت دقیق در این زمینه نیاز به بحث های مطول و کارشناسی دارد. (۲)  تاریخ نویسی انقلاب اسلامی در ایران را انحصار یک فرد یا گروه خاص نشناسیم و برای فهم و بیان  زوایای ان به روایتی که یک موسسه یا چند نفر مشغول شده اند اکتفا نکنیم. تاریخ انقلاب را مورخ انقلاب می نویسد و می تواند بنویسد تا کارمند اداره انقلاب اسلامی یا اسناد انقلاب اسلامی. کارمند یک اداره مجبور است تاریخی را بنویسد که رئیس اداره گفته است. همانطور که کارمند صدا و سیما برنامه ای را تولید می کند که مدیر شبکه مورد نظر دارد تا تهیه برنامه ای که خود تصور می کند لازم است. این خصوصیت کارمند یک اداره بودن است. فرقی نمی کند که کارکند کدام ادارده باشیم. مهم اجرای دستورات و رعایت سلسله مراتب است. تاریخ انقلاب اسلامی که بر اساس سلسله مراتب نوشته نمی شود. (۳) توجه به ابعاد متعدد این پدیده منحصر به فرد را مورد تاکید قرار داده شود. این نوع تاکید موجب می شود تا روایت های متعدد در این مورد شکل بگیرد. فهم در مورد انقلاب اسلامی لازم است تا ارائه سند. کاری که بسیاری از مراکز دولتی مربوط به انقلاب اسلامی انجام می دهند ارائه سند برای دفاع یا مخالفت از فرد یا گروهی در شرایطی خاص است. سند با وجود فهمی دقیق و مرتبط با انقلاب اسلامی معنی دارد. و الا سند ها می تواند ارائه شود و اصلا خوانده نشود. این همه واقعه در ارتباط با وقایع اجتماعی و فرهنگی در پیرامون همه ما جاری است ولی کمتر دقتی و فهمی در ماهیت تحولات جاری در جامعه صورت می گیرد. اگر قرار بود که اسناد به خودی خود کاری کنند همه می توانستند کارشناس مسائل اقتصادی و اجتماعی جامعه باشند و اینده جامعه و فرهنگ واقتصاد را پیش بینی کنند و دیگر نیازی به اقتصاد دان و جامعه شناس و فرهنگ شناس نبود. صرفا بر اساس  ارائه سند یا مطلب یا داعیه خاصی داوری  نمی تواند پایان یابد. غلبه نگاه افراد و گروه های خاص موجب می شود تا در آینده دیگران هم خود را مجاز بدانند تا شروع ها و داوری های دیگری در مورد انقلاب اسلامی ارائه دهند.  ۴-  تعیین زمان و شروع انقلاب اسلامی نیاز به مطالعه همه جانبه،  کارشناسی،‏  و محوریت افراد علاقه مند به انقلاب اسلامی با روحیه ای علمی و بلند نظرانه دارد.

تا کنون در مورد فرآیند شکل گیری و تحقق انقلاب اسلامی مباحث متعددی به لحاظ مفهومی صورت گرفته است. آنچه که در مورد  قبل و بعد از انقلاب اسلامی بیان شده است، در ارتباط با نوع عملکرد افراد و گروههای سیاسی و صاحب نفوذ رژیم پهلوی بوده است.  به عبارت دیگر، اینگونه گفته شده است که دوره شکل گیری انقلاب اسلامی قبل از ۱۳۵۷ که مرتبط با شرایط  استبدادی رژیم گذشته است و دوره بعد از ۱۳۵۷ که همراه و همزاد با  استقرار نظام جمهوری اسلامی است. به همین دلیل است که جداسازی جریان انقلاب از دولت و نظام پهلوی قبل از انقلاب و همسانی انقلاب با نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته است. در اینکه این تعبیر درست یا غلط  است نیاز به کارشناسی بیشتری است.  ولی نکته قابل طرح این است که انقلاب اسلامی را نمی توان از متن و بستری که در آن شکل گرفته است، جدا کرد. در این صورت انقلاب اسلامی قبل و بعد از سال ۱۳۵۷ را باید با زیرساخت های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی و نظام جمهوری اسلامی تعامل گونه مورد بررسی قرار داد.

       آنچه که در بالا اشاره شد را به صورت دیگری نیز می توان مطرح کرد. به لحاظ جامعه شناختی، پدیده انقلاب اسلامی در متن و ساختارهای معین شکل گرفته است. برای شناسایی انقلاب اسلامی در آغاز باید به مطالعه ساختارها پرداخت و سپس به بیان آراء و ایده های انقلاب و در نهایت رابطه ایندو با یکدیگر. انقلاب اسلامی بیشترین دین را به دو نظام قبل و بعد از زمان وقوع (سال ۱۳۵۷) دارد. افراد، گروهها، رهبران، ایده ها، محدودیت ها،‏ فرصت ها، و اقدام ها همه متعامل با ساختارهای موجود (قبل و بعد از انقلاب) می باشند. شناسایی ایده های انقلاب اسلامی بدون توجه به ساختارهای عینی و اثرگذار کمتر مفید فایده است. در نتیجه بعد از ارائه روایتی جامع – به لحاظ تاریخی و اجتماعی – از وضعیت های پیش و بعد از انقلاب اسلامی است که می توان در مورد وضعیت و جهت گیری های فرهنگی و اجتماعی انقلاب اسلامی سخن گفت.  

       این سوال مطرح است  که ”آیا انقلاب اسلامی طی مراحل و مقاطع گوناگون به وقوع پیوسته است؟ در صورت بلی، تفاوتها، شباهتها، چالش های هر مقطع کدام است؟  و چه تناسبی بین این مقاطع وجود دارد؟“   در یک نگاه کلی، تصور من در مورد انقلاب اسلامی بر این است که این پدیده طی سه دوره سامان یافته است:  (۱) دوره جنینی، که تا ۱۳۵۷ در بر می گیرد، (۲) دوره تولد و رشد که از ۱۳۵۷ تا استقرار نظام جمهوری اسلامی است، و (۳) دوره بلوغ. من به دوره ای تحت عنوان ” دوره افول یا فروپاشی“ نه در مورد انقلاب اسلامی و نه در مورد دیگر انقلابات باور دارم. زیرا انقلابات که نظام های سیاسی نیستند که دچار افول، فروپاشی یا انحطاط شوند. انقلابات ممکن است که به نظام تبدیل نشوند یا نشوند. در صورت عدم شکل گیری نظامی مبتنی بر اهداف آنها،  به صورت نهضت و اندیشه و تفکر و داعیه باقی خواهند ماند. در این صورت، جریان فکری و اندیشه ای می شوند که همیشه میل به بروز و ظهور و تاسیس نظامی برای عینی شدن اهدافشان دارند.  به طور مثال وقتی از انقلاب مشروطه سخن می گوییم طرح این داعیه غلط است که انقلاب مشروطه دچار فروپاشی شد. می توانیم بگوییم که از انقلاب مشروطه نظام خاصی در نیامد. یا اینکه نظامی که بعد از انقلاب مشروطه – رژیم پهلوی – تاسیس شد، به وارونه کردن اهداف انقلاب کمک کرد، ولی نمی توان مدعی شد که انقلاب مشروطه از بین رفت. اتفاقا تحقق انقلاب اسلامی در ایران حدود هفتاد و پنچ سال بعد به معنی بازتولید اهداف انقلاب مشروطه است. اهداف و داعیه های مطرح در انقلاب مشروطه در انقلاب اسلامی دوباره طرح گردید. انقلاب مشروطه درون انقلاب اسلامی قرار دارد تا ضد آن یا این که انقلاب اسلامی ضد انقلاب مشروطه جلوه کرده باشد.

شناسایی و کشف مقاطع متعدد مرحله جنینی انقلاب اسلامی نیاز به کاری کارشناسی و تاریخی دارد. قطعا می بایست به شرایط قبل و بعد از انقلاب مشروطه مراجعه کرد. داعیه های مطرح شده در این انقلاب و تجربه ای که مردم ایران در جریان انقلاب مشروطه و مبارزاتشان در مقابله با استبداد قاجاری پیدا کردند در سامان دادن جریان انقلاب اسلامی و برخورد با استبداد پهلوی و رابطه با رهبری انقلاب در دوره جنینی بسیار مهم می باشد. اینکه در شرایط قبل از انقلاب امکان بروز شرایط  انشقاق درون نیروهای انقلاب فراهم نشد،  حکایت از زنده بودن تجربه ناشی از شرایط دوره انقلاب مشروطه می باشد. دوره جنینی انقلاب بسیار طولانی تر از آن است که مطرح می شود. نکته ای که این معنی را مهم می کند، سرعت در تحقق انقلاب اسلامی است. همیشه این نکته گفته می شود که انقلاب اسلامی به سرعت محقق شد و نیروهایی که در این مسیر شرکت کرده بودند، در بعضی از مواقع از جریان ها عقب می افتادند. این نوع عمل انقلاب را به ناپختگی انقلاب تعبیر کرده اند. در حالی که وجود تجربه های پیشین و طولانی بودن دوره جنینی انقلاب بود که تحقق آن را سرعت بخشید. زمان جنینی انقلاب به درازا کشیده شده بود و اجبارهای متعدد اجتماعی و فرهنگی که ریشه در تاریخ مدرنیته ایرانی دارد، به تولد سریع آن انجامید. به عبارت دیگر، در دام مبارزه مسلحانه نیفتادن انقلابیون به معنی خامی انقلابیون نیست. به معنای بی توجهی رهبری انقلاب اسلامی به زمینه ها، فرآیند و نتایج وارد شدن به عرصه مبارزه مسلحانه نیست. این نوع تصمیم گیری  ریشه در غنای تاریخی انقلاب اسلامی دارد. این غنای تاریخی (فرهنگی)  معطوف به گذر از حرکت چریکی به انقلاب اجتماعی با محتوای فرهنگی دارد. جامعه ای چون ایران که عناصر فرهنگی آن در ارتباط با دین  دارای اهمیت است و روابط اجتماعی با محوریت خانواده نمی تواند وارد تزاحم های چریکی شود.  این معنا را می توان در فرصتی دیگر مورد بحث وبررسی قرار داد.

در دوره تولد و رشد انقلاب اسلامی مناقشات و مشاجرات متعددی بروز کرده است. اصلی ترین آن شکل گیری نظامی معطوف به اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی است. این از سخت ترین کارهای رهبر انقلاب اسلامی و انقلابیون  و مردم بوده است. زیرا شرایط – بیشتر شرایط جهانی – در جهت اعمال فشارها و الزامهایی برای جلوگیری از تحقق نظامی معطوف به اهداف انقلاب اسلامی بود. بدین دلیل است که در این دوره، همه همت ها معطوف به شکل گیری نظام جمهوری اسلامی بود. در این مسیر است که بروز جنگ عراق علیه ایران و مشکلات دیگر چون تعارضات سیاسی، شکل گیری جریان مسلحانه منافقین، و … می توانست طاقت و انرژی تولید شده از انقلاب را نابود کرده و در نهایت از تحقق نظام جدید جلوگیری کند. در حالی که با مشارکت همه جانبه و هوشیاری رهبر انقلاب اسلامی نظام جدید مستقر شد.  

دوره سوم، دوره ای است که بلوغ انقلاب نامیده شد. در این دوره پس از شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، ضرورت صف آرایی نیروهای اجتماعی، تفکیک اجتماعی، تبلور جامعه ای مبتنی بر اهداف انقلاب، شکل گیری چالش های جدید، دفاع از .. بود.  زیرا پس از شکل گیری نظام و ساماندهی نیروهای اجتماعی، کار و تلاش بر اساس اهداف و آرمان های انقلاب که در قانون اساسی تبلور یافته بود، معیار و محور است. در این صورت است که در مقایسه با مرحله دوم،  عمر این دوره بسیار طولانی است.  در این دوره با مقاطع متعدد روبرو هستیم. در بعضی از شرایط و موقعیت ها بحث و گفتگو در نوع رابطه بین آرمانها و اهداف انقلاب با  نظام  - دور شدن یا انطباق پذیری –  پیش آمده است.  این دو وضعیت در داوری گروههای اجتماعی، رهبران فکری، مشکلات و مسائل، منازعات جهانی خود نمایی می کند.

در مورد انقلاب اسلامی، یک مسئله اصلی که موجب شده است تا عدم تفکیک اجتماعی و فرهنگی بروز کند، حضور و غلبه نیروهایی است که در دوره جنگ شکل گرفته  است. این نیروها همراه با انقلابیون که در دوره اول و دوم ظهور کردند، در دوره جدید همان نقش اولیه را به عهده گرفته اند. در حالی که در این دوره نیاز به تولید و شکل گیری نیروی متناسب با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جدید بعد از دوره استقرار نظام جمهوری اسلامی است. جلوگیری از بروز این نسل و نیرو منشا خستگی در جامعه ، دلزدگی، خشونت طلبی، انحصارطلبی، تعارض، و مشکلات عدیده ای شده است. آنچه که شرایط  عدم تبدیل و جایگزین شدن نیروی جدید به جای نیروی دوره انقلاب و جنگ را فراهم می کند، دشمنی، فروپاشی، سقوط و ناسپاسی نسبت به گذشته نیست، بلکه فقدان نقد و ارزیابی عمل دو دوره گذشته است. خواسته یا ناخواسته  شرایط و امکانات نقد و ارزیابی دقیق و صادقانه نسبت به دو مرحله گذشته فراهم نشده و در نتیجه امکان نقد وارزیابی به ستیز و دشمنی و سرکوب  و جدایی تبدیل شده است.  شکل گیری فضای نقد به معنای اهمیت دادن فضای فرهنگی است که ویژگی اصلی دوره بلوغ است. فرد بالغ و جامعه و فرهنگ بالغ ضمن اینکه گوش به سخن نابخردانه دارد، سخن نیکو و بخردانه اش را به شکلی متین بازگو می کند.  

   بیان خردمندانه و تاملات فرهنگی بیشتر می تواند در  دوره جنینی و دوره بلوغ  انقلابها مطرح می شود. در دوره تولد و رشد که بیشتر معطوف به ساماندهی و تبدیل نهضت به نهاد به تعبیر دکتر شریعتی است، کمتر شرایط و امکان تاملات فرهنگی پیش می اید.  به طور خاص، در این دوره بیشتر انقلابات درگیر جنگی ناخواسته با مخالفان انقلاب و استقرار نظام جدید می شوند.  در زمان جنگ که نمی شود از شرایط باز و تحقق گفتمان های رقیب سخن گفت. زیرا در این فضا نقد همه جانبه شده و به شکل گیری مناقشات فراگیر می انجامد. در حالی که در این دوره اصل بر حفظ کیان جامعه و نظام و انقلاب است. همه می باید در این زمینه عمل کنند تا از شر دشمن حمله کننده خلاص شده و با تحقق نظام معطوف به اهداف انقلاب و دست یابی به آرامش و همبستگی  جامعه ای باز و متکثر به لحاظ فرهنگی فراهم شود. به عبارت دیگر، دوره میانی – دوره تولد و رشد –  به هیچیک از دو دوره ـ دوره جنینی و دوره بلوغ –  شباهت ندارد. این دوره منحصر به فرد است. ولی دوره جنینی و دوره بلوغ با یکدیگر شباهت های بسیاری دارند. یکی از شباهت ها، در شکل گیری نقد و حضور گفتمان های متکثر و رقیب است. در این عرصه است که اندیشه سازی و تفکر آزاد شکل گرفته و جامعه و فرهنگ توسعه می یابد. فرهنگ قدرت گفتگو با رقیب را می یابد.  گروههای اجتماعی رقیب معتدل شکل می گیرد. اندیشه سازی مطرح می شود. ضعف ها و قوت ها بروز می کند. تنوع طلبی و تکثر گرایی فرهنگی و اجتماعی معنی می یابد. در نهایت گروههای اجتماعی متعدد و متفاوت و مدعی رقابت در ساختارهایی واحد – تحت قانون – ظهور کرده و در نهایت دموکراسی اجتماعی در متن فرهنگی تولد می یابد. در این دوره کمتر از خشونت خبری هست. در این دوره ضدیت با کسی کمتر به گوش می رسد. در این دوره سخن از فروپاشی نیست. در این دوره ضمن اینکه همبستگی و تعامل مطرح است، نقد و ارزیابی محور قرار می گیرد. آنچه که جامعه را به جلو هدایت می کند، نقد و ارزیابی گذشته و دست یابی به آینده ای بهتر است.

اشکالی که ما در جامعه ایرانی دچار آن شده و نمی دانم که تحت چه شرایطی از آن نجات خواهیم یافت، انتقال ادبیات و گفتگوهای دوره تولد و رشد که همراه با ظهور جنگ  بود، به دوره جدید است. غلبه دادن این ادبیات و نیروها و خواسته ها و آرمان ها حداقل دو نتیجه می تواند در برداشته باشد که در ادامه به آنها به طور اجمال اشاره می شود:

(۱)   خستگی  و دلزدگی به کلیت ارزشها و آرمانها: این نتیجه  بیشتر می تواند در سطح فردی و بین گروهی محقق شود. زیرا افراد امکان کافی در فهم شرایط جدید را نیافته و در اثر این ناتوانی به انزواطلبی همراه با خستگی و دلزدگی دچار شده که نتیجه اجتماعی آن نفی ارزشها و آرمانهای مرتبط با انقلاب می باشد. چون افراد نمی توانند در دوره ای تهی از ارزشها و آرمانها زیست کنند، پس از طی زمانی کوتاه به جامعه و شرایطی میل می کند که  در آن نه خبری از جنگ است و نه خبری از انقلاب و نه خبری از سازندگی. میل و رغبت به جامعه ای که در آن سکون و ثبات باشد مهم می شود. معمولا این جامعه آرمانی نخواهد بود بلکه ریشه در واقعیت های پیرامونی خواهد داشت. برای مخاطبان ایرانی  تنها جامعه قابل دسترس به دوره  قبل از انقلاب  اسلامی تعبیر می شود. شاید توجه جامعه در طرح افرادی چون رضا شاه، سخن های متعدد از نوسازی جاده ای، و تولید مجدد به طور فراوان ادبیات و تاریخ این دوره و خواننده بسیار یافتن کتبی که در این مورد تالیف شده است،‏ حکایت جدی بودن این نتیجه است.

(۲)  میل به  خشونت طلبی و تعارض طلبی با شرایط و موقعیت ها. این نتیجه میل به جنگ و خشونت است. زیرا وقتی مسائل دوره ای که همراه با جنگ و خشونت و مقاومت و برخورد و نزاع متاثر از جنگ تحمیلی بود، ادامه یابد، اگر جامعه دچار وضعیت اول – خستگی و دلزدگی از شرایط – نشود، میل به جنگ جدید می یابد. چون قرار نیست و احتمال جنگی از بیرون کم می شود، جامعه در درون گروههای نزاع ساز و جنگ طلب و خشونت خواه تولید کرده و در نهایت جنگ درونی – که بیشتر در سطح نهادهای چون خانواده و مدرسه و خیابان – تحقق می یابد. آن وقت است که به جای میل به خواندن آثار حافظ و سعدی و مولوی و گوش دادن به ندای قرآن کریم، میل به خواندن حوادث و آشوبهایی است که در صفحه حوادث روزنامه ها هر روز بیشتر می شود. یا اینکه به جای نیاز به شکل گیری پلیس اجتماعی، نهادهای مدنی، و همیاری های اجتماعی و فرهنگی و تحقق توسعه فرهنگی توجه و نیاز به پلیس ۱۱۰ برای ثبت نزاعهای محلی، خانوادگی، و خیابانی است. در این فضا است که در هرسال میلیون ها پرونده در دایره قضایی کشور تشکیل شده و به جای پایان دادن مشکل از طریق مشارکت اجتماعی و فرهنگی شدن جامعه، پرونده سازی و پرونده بازی مسئله همه می شود.  

    راه برون رفت از این موقعیت، توسعه فضای نقد و ارزیابی و محوریت دادن به گفتمان فرهنگی و فکری و غیر سیاسی کردن جامعه است. با تحقق این شرایط است که جایی برای حضور متفکران، روشنفکران، و منتقدان تا مدیران و سیاستمداران و مدعیان قدرت فراهم خواهد شد. نتیجه بدست آمده ارائه روایت های جدید از انقلاب اسلامی در ساختن مراحل بعدی جامعه ایرانی و جامعه جهانی خواهد بود. انتقال از حساسیت های محله ای به حساسیت ها و  مناقشات فرهنگی و فکری در سطح جهانی یکی از این دست آوردها می تواند باشد.

بررسی جامعه شناختی انقلاب اسلامی می تواند یکی از راههای دست یابی به نظریه اجتماعی باشد که ضمن همزیستی در نظام جامع جامعه شناسی، زمینه های فهم جامعه ایرانی و رابطه دین و جامعه و تحولات دینی در جهان مدرن را نشان دهد.

جامعه ایرانی (۳)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

 انقلاب اسلامی از ایمان مداری تا ائین مداری  

         همانطور که در یادداشت گذشته اشاره شد انقلاب اسلامی به جای اینکه جهتش به بیرون از ایران خود و دوری گزیدن از اجزا و عناصرش داشته باشد بر درون  جامعه ایرانی و فرهنگ اسلامی و نظام اجتماعی و اسلام و بر عناصرش متمرکز شده است. این نوع سوگیری و تمرکز انقلاب موجب شده است تا تغییرات زیادی در جامعه ایرانی و فهم و داوری در مورد انقلاب اسلامی در ایران و جهان پیدا شود. اتفاقات ناشی و مرتبط با انقلاب اسلامی در ایران دو سطح دارد. ۱ – سطح اشکار و کوتاه مدت و ۲ –  سطح پنهان و دراز مدت.

     اثار و نتایج در سطح اشکار و کوتاه مدت عبارتند از تغییر رژیم پهلوی و تهیه قانون اساسی جدید و شکل گیری نیروهای جدید اجتماعی و طرح ایده وایدئولوژی جدید و در نهایت تشکیل نظام جمهوری اسلامی ایران. البته اگر دقت بیشتری داشته باشیم موارد زیادتری هم خواهیم دید. ولی اصلی ترین و فوری ترین نتایج انقلاب اسلامی در ایران موارد اشاره شده در فوق می باشد.

      انچه که همه مردم با ان اشنایی دارند سرنگونی رژیم پهلوی و استقرار نظام جمهوری اسلامی است. اما اگاهی نسبت به دیگر اثرات انقلاب اسلامی در ایران چون زماندار و پنهان به وقوع می پیوندد نیاز به دقت نظر و گذر زمان دارد.  این امکان هست که با اثار مرحله و سطح اول  در تعارض قرار گیرد. در این یادداشت به یکی از این نتایج اشاره گذرا می شود و ان رابطه ای است که انقلاب اسلامی با دین داری ایرانیان برقرار کرده است. حوزه ای که بیشترین تاثیر را از انقلاب اسلامی دیده است دین و دینداری مردم و مسئولین است. انقلاب اسلامی به دلیل عدم حضور دین در نظام تصمیم گیری در سطح ملی و جهانی به وقوع پیوست. البته این یکی و از مهم ترین دلایل وقوع انقلاب اسلامی است اما دلایل دیگری هم مطرح است که من قصد ندارم در مورد دلایل وقوع انقلاب اسلامی بحث کنم. کم اثری دین در کشوری که اساسا دینی بوده است منشا نقد رژیم پهلوی را فراهم کرده است. به عبارتی یکی از  نیات و اهداف مردم و گروههای اجتماعی و روحانیت شرکت کننده در انقلاب تقویت بنیانهای دین و دینداری مردم و جامعه و جهت دینی دادن به حرکت ها بوده است. اینجاست که می توان این سوال را مطرح کرد  چرا انقلاب اسلامی به جای اینکه جهت حرکت به بیرون داشته باشد به داخل خودش و جامعه و فرهنگ ایرانی و اسلام جهت پیدا کرده است. به عبارت دیگر می توان اظهار کرد انقلاب اسلامی برای دین به وقوع پیوسته است و کار هم با دین دارد. اینطور نیست که از دین برای تحقق انقلاب و تغییر رژیم پهلوی استفاده ابزاری شده است. اتفاقا دین برای انقلاب اسلامی اصل است و اصل هم می ماند. در نتیجه بسیاری از تحولات حوزه دین ودینداری جامعه ایران را بعد از وقوع انقلاب اسلامی باید در ارتباط با ان جستجو کرد.

             تغییرات صورت گرفته در حوزه دین و دینداری به صور گوناگون تحقق یافته است. این تغییرات عبارتند از طرح جدید از دینداری و سکولاریسم.  بحث جدید از رابطه قدرت و دین ودینداری. دین و جامعه جهانی. دین و دینا. دین و زندگی روزمره. دین فردی و دین جمعی. دین برای این جهان و دین انجهانی. دین و توسعه. صورت های دینداری. دینداری ایمانمدار و دینداری دانشمدار یا دینداری مناسک مدار یا دینداری ایئن مدار.

     همه اتفاقات و مباحث فوق با وقوع انقلاب اسلامی مهم شده و نیاز به توجه به ان از طرف جامعه شناسان و متالهان و فلاسفه دین و دیگر متخصصان است. از میان همه اتفاقات و نتایجی که برای دین و دینداری در ایران صورت گرفته است یکیی را انتخاب کرده و به طور گذرا در این مورد نکاتی بیان می شود.  یکی از منظرها و وضعیت هایی که در حوزه دینداری مردم ایران به وقوع پیوسته است حرکت از ایمان به مناسک و مراسم و ائین است. این اتفاق بر خلاف مدعیان مدافع سنت و سنت گرایی بعد از انقلاب اسلامی افتاده است تا قبل از ان. در یک داوری کلی و سریع مدعی ام  انقلاب اسلامی شرایط حرکت بیشتر مردم را از تمرکز بر ایمان و ایمانمداری به تمرکز بر مناسک و مراسم گرایی و ائین گرایی تغییر داده است. چندین سوال مطرح است. اولا از کجا معلوم که این داعیه صادق باشد؟ اگر این داعیه واقعی است چرا و چگونه به وقوع پیوسته است؟ چه شرایط و چه کسانی و چه گفتمان هایی در این چرخش موثر بوده اند؟  پاسخ سوالات فوق معطوف به قبول یک اصل است که بی توجهی به ان می تواند منشا بدفهمی و حادثه باشد. این اصل عبارت است از رابطه ای است که انقلاب اسلامی با اسلام پیدا کرده است. این رابطه بسیار مهم  واساسی است. واقعا بین انقلاب اسلامی با اسلام رابطه وجود دارد ؟ ایا رابطه شان طولی است یا عرضی؟ کدام در زمان حال مقدم می باشند ؟چه کسانی کدام یک از این دو را بر دیگری مقدم می شناسند؟ ایا این رابطه به تقویت بینانهای ایمانی جامعه انجامیده و کدامیک به تقویت بینانهای مراسمی و مناسکی ان انجامیده است؟

        محوریت مستمر انقلاب اسلامی تا اسلام یکی از راهها و زمینه های اصلی تبدیل ایمانمداری به مراسم گرایی و ائین مداری است. انقلاب اسلامی با حرکت جمعی مردم در قالب نظام سیاسی و تشکلات حزبی و گروهی و ظهورهای جهانی عجین شده است. مشارکت های سیاسی و اجتماعی اخذ شده از انقلاب اسلامی چون سالگرد انقلاب اسلامی. سالگرد سالروز جمهوری اسلامی. سالگرد پانزده خرداد. سالگرد شهدای محراب. سالگرد جنگ تحمیلی. سالگرد رحلت امام خمینی –ره- روز قدس و دیگر وقایع و حوادث از مردم انتظار بروز حرکت های ائینی و مراسمی می رود. مردم ایرانی وفادار به انقلاب اسلامی و اسلام در اکثر این مراسم شرکت می کنند. شرکت مستمر و با علاقه در این مراسم موجب پذیرش الگوی ارائه شده در مراسم می شود. در نتیجه این الگوها در دیگر مراسم دینی مردم تکرار می شود. ایام عزاداری محرم و صفر. ایام ماه رمضان. سوگواری رحلت پیامبر اسلام –ص- شهادت ائمه –علیه السلام – و حضرت زهرا –س- و دیگر مراسم دینی تکرار نوع عزاداری و مراسم گردانی در ائین های مربوط به انقلاب اسلامی است. به این امر اگاهی داریم که در سال انقلاب اسلامی تظاهرات علیه رژیم پهلوی برگرفته از مراسم عزاداری امام حسین –ع- بود. ولی این نوع ارتباط باقی نمانده است. بلکه در زمان حال جهت حرکت تغییر کرده است و مراسم و ائین های برگزار شده در ایام مربوط به انقلاب اسلامی به مراسم عزاداری اسلامی منتقل می شود. علت اصلی ان فراگیری و حمایت دینی و سیاسی و حکومتی است. با تصویری که رسانه ملی از این مراسم ارائه می دهد به طور ضمنی اموزش صورت می گیرد و نواوری های انجام شده به داخل مراسم دینی وارد می شود.

       تا اینجا اشکالی وجود ندارد. زیرا هر دو نوع مراسم – که در اصل دینی هستند – از یکدیگر تاثیر می پذیرند. اما یک اشکال به وجود امده است و ان تبدیل حوزه ایمان مداری مربوط به دین به مراسم گرایی و ائین مداری اخذ شده از حوزه سیاسی است. افرادی که در حوزه دینی می باشند با شرکت در این مراسم احساس دینی دارند و به عنصر ایمانی کمتر توجه می کنند. کم توجهی به انچه که به تقویت عنصر ایمانی می انجامد می تواند در دراز مدت به ضعف دینداری ایرانیان بینجامد و انقلاب اسلامی که قصد بهبود و تقویت دین و دینداری را داشت اثری متفاوت از خود بجای بگذارد. به عبارتی عاملی در کاهش دینداری مردم و مسئولان شود. این از معماهای اصلی است که جامعه ایرانی درگیر ان می باشد و می تواند به حوادث بسیار مهمی به لحاظ فرهنگی ودینی بینجامد.  

         البته در این زمینه فهم جمعی از دین به معنی مراسم گرایی جمعی و ائینی در گروههای اجتماعی نقش عمده ای دارد. حضور همه یا اکثریت رفتارهای دینی در اجتماعات – مسجد و تکیه و هئیت و تظاهرات و خیابان و میدان و تلویزیون و رادیو و مصلی و دیگر اجتماعات بزرگ – می تواند ضمن اینکه به تقویت حس جمعی ائینی از دین بینجامد از بعد ایمانی دینی که بر اساس رابطه بنده و خالق در خلوت است و از طریق عبادات فردی است بکاهد. اگر این احساس در نزد دینداران به وجود اید – که حضورشان در مراسم و ائین ها به معنی دینداری است – شرایط و نشانه های تبدیل جریان ایمانمداری به ائین مداری فراهم شده است. این همان اصلی است که جامعه شناسی چون دورکیم و وبر در حوزه دین از ان یاد کرده اند.  

   عوامل و شرایط دیگری هم در این زمینه تعیین کننده می باشند. به طور خاص می توان از نقش رسانه های جمعی چون تلویزیون یاد کرد. تلویزیون بر خلاف اجتماعات بزرگ خارج از خانه در خانه حاضر است و تصویر دین ائینی را بسیار زبیا و ضروری نشان می دهد و از افراد خواستار شرکت در این زمینه می شود. اگر در گذشته کسی فرصت حضور در اجتماعات دینی در تقویت وجه ائینی دین را نداشت رسانه به او کمک می کند تا در منزل و در خلوت این معنی را تقویت کند . این از اسیب های ناشی از رسانه در حوزه دینداری ایمانمدار است. به لحاظ قدرت این رسانه کمتر کسی جرات خاموش کردن انرا دارد در این صورت نمی تواند از اثرات ائینی ان بدور شده و تن به دین ائینی ندهد. به عبارت دیگر رسانه فرصت تقویت دین ایمانمدار در خانه ها و خلوت افراد را گرفته و نمایندگی دینی می کند. این اثرگذاری  رسانه در زمان عزاداری ها که بیشتر برنامه ها دینی است و از پخش برنامه های عادی جلوگیری می شود بیشتر است.

جامعه ایرانی ۲

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

جابجا شدن  مردم در ایران و  پیام های اجتماعی ان

 

       در طول سال  در کشور ایران اتفاقات بسیار عجیب و غریب زیاد می افتد. بعضی از انها دیده می شوند و بعضی اصلا دیده نمی شوند. این حوادث و اتفاقات به گونه ای است که کسی یا فرصت نمی کند که انها را ببیند یا اینکه شرایط دیدن انها برایش فراهم نمی شود. البته کمی هم دقت و فراست هم در فهم حوادث و وقایع لازم است. همه فکر می کنند اگر تظاهرات بزرگی بر پا شود باید انرا با دقت دنبال کرد. اگر عده ای به امری اعتراض کنند و پلیس هم جهت کنترل یا سرکوب بیاید و رسانه های خارجی هم سر و صدا راه بیندازند انوقت حادثه ای شکل گرفته و باید به ان توجه کرد. در حالی که در متن زندگی و حیات همه ما حوادثی بزرگتر از یک تظاهراتی که بزرگ خوانده می شود یا  اعتصاب گروهی از کارگران در کارخانه ای با هدف بالا رفتن مزد و حقوق شان به طور اشکار یا پنهان در در حال وقوع بوده با اهمیت تر است. این حوادث انقدر بزرگ هستند که بعضا دیده نمی شوند. مثال معروف که گفته می شود هوا انقدر مهم است که می بایستی همه جا باشد و به همین دلیل دیده نمی شود و الوده کردن ان هم برای کسی مهم نیست تا اینکه اصلا دیگر هوایی نباشد و همه در مسیر خفه شدن قرار بگیرند. بدین لحاظ است که این نوع مسائل  کمتر دیده می شوند و در صورت دیدن انها کمتر نسبت به انها دقت و ملاحظه ای صورت می گیرد.  یکی از این حوادث حرکت مردم در طول روز و گذر از خیابانهای شلوغ و الوده شهر تهران است. یکی نیست از مردم بپرسد که این همه حضوردر خیابانهای شهر چرا. مگر از ترافیک و الودگی هوا خسته نشده اید. دیگری ایستادن در صف های طویل بانک و اتوبوس و امثال ان است. و در نهایت مورد دیگر مسافرت گسترده در ایام تعطیلات است. بد نیست کمی در این زمینه گفتگو کنیم و در نهایت بفهمیم که اصل ماجرا جیست.

        حرکت و جنبش و جوش مردم ایرانی که بیشتر از همه مردم دنیا است موضوعی است که بسیار در مورد ان بحث شده است. حرکت از شهر به بیرون. حرکت از ده به شهر و حرکت از ایران به خارج از کشور جهت های حرکتی مردم ایران طی روز و شب است. جالب بودن این همه جابجایی وقتی است که ما همه می گوییم که جامعه ایرانی جامعه ای سنتی است و تلاش همه هم در سنتی ماندن ان است. اگر قرار است جامعه و فرهنگ و مردم سنتی بمانند چرا اینقدر جابجا می شوند چرا اینقدر از شهر و دیار خود را اواره خیابان و شهر و کشور های دیگر می کنند. برای سنتی ماندن می بایست در خانه بود. انها می بایست  بیش از اینکه به بیرون خانه شان توجه کنند به درون خانه خزیده و مراقبت از امور داخلی منزل باشند.  به عبارت دیگر قرار بوده است این مردم سنتی وفادار اهل خانه بمانند. مراقب خانه باشند و خلوت فردی و جمعی و خانوادگی را دچار حادثه نکنند. اما چه شده است که بیشتر مردم ایران حاضر تن به این کار بدهند و میل به حضور در خارج از خانه دارند. به طور خاص در ایام تعطیل قرار بود که به دیدار اعضای فامیل بروند و بنیان خانواده را مستحکم کنند. انها در صورت نیاز به بیرون رفتن از خانه همراه با اعضای خانواده به دیدار بزرگان خانواده و فامیل و زیارت اهل قبور بروند. چرا این نوع عمل و رفتار کمتر دیده می شود. چرا به جای توجه به کانون شهرها به حاشیه شهرها یا خارج از شهرها توجه می شود/  بر سر مردم ایران چه امده است که حرکت را بر سکون ترجیح داده اند. بر سر مردم ایران چه امده است که برون را بر درون خانه و فرهنگ ترجیح می دهند. بر سر مردم ایران چه امده است که راحتی خیال و حال در درون خانه را بر زحمت و قال بیرون از خانه ترجیح می دهند. و هزاران سوال و داعیه دیگر.

     حرکت مردم از خانه به بیرون سه جهت دارد. اول حرکت از روستا به شهر یا حرکت از پیرامون به مرکز. دوم حرکت از شهرها به روستاها یا حرکت از مرکز به پیرامون و دیگر مناطق برای مسافرت و گشت و گذار و  سوم حرکت از ایران به خارج از کشور یا حرکت به دیار گمگشتگی. هر یک را به طور اجمال بیان کرده تا شاید در اینده عده ای به فکر چاره جویی بر ایند.

۱ – حرکت از پیرامون به مرکز. این حرکت اعم از حرکت روستا به شهرها می باشد. همه کسانی که پیرامون کشور یا شهر یا تهران قرار دارند میل دارند تا به مرکز بیایند. این جهت اصلی حرکت مردم است. این که هنوز عده ای به مرکز نیامده اند شاید فرصت یا امکان کافی برای این اقدام نیافته اند. به نظر می اید در اینده بسیار نزدیک مابقی جمعیت پیرامون ایران به مرکز امده و همه کشور یک مرکز پیدا کند انوقت برای همه امکان مدیریت مرکز وجود خواهد داشت. این از اتفاقات نوع اخرالزمانی است که کشور ایران به ان سمت در حال حرکت است. به نظر می اید دولتها در این زمنیه نمی توانند نقشی به عهده بگیرند. زیرا مردم از پنجاه سال پیش به این تصمیم رسیده اند و سیاست گذاری های لازم در سطح فردی و خانوادگی نیز صورت گرفته است. اگر دولتی زحمت می کشد و جلسات استانی اش را در پیرامون کشور تشکیل می دهد زمینه سرعت بخشی به حرکت از پیرامون به مرکز را بیشتر از قدیم فراهم می کند.  زیرا اگر در منطقه ای در گذشته شناسایی نسبت به اهمیت مرکز و مرکزنشینان وجود نداشت با حضور مقامات مسئول از مرکز امده به این اگاهی رسیده و حاشیه نشینان عزم خود را جزم خواهد کرد و بعد از بازگشت اعضای هئیت دولت برنامه سفر را به مرکز مرتب تر خواهند کرد.

۲ – جهت دوم حرکت موقت از شهرها و مرکز به پیرامون است. به عبارت دیگر حرکت از کانون به حاشیه ها می باشد.  این نوع حرکت بیشتر در ایام تعطیل به وقوع می پیوندد. اگر تعطیلات بیش از دو روز باشد می توانیم حرکت عظیم مردم از شهرها را به مناطق پیرامونی ان شهر یا استان یا کشور شاهد باشیم. در چندین زمان خاص این اتفاق صورت می گیرد. در زمان تعطیلات نوروزی. در ایان تعطیلات تاسوعا و عاشورا. در ایام رحلت امام خمینی رحمه الله عیله و زمانهایی که دولتها برای خوشحالی مردم کار و بازار و زندگی را تعطیل می کنند و بنزین را هم ارزان می فروشند. در این زمانها و موقعیت ها  ما شاهد حرکت میلیونی مردم تهران از شهر به خارج  و حرکت کمتر میلیونی دیگر شهرها به خارج از شهرها می باشیم.   این از اتفاقات نادر در کشوری چون ایران است.  

۳ – نوع سوم حرکت از ایران به خارج می باشد. امار نشان از حرکت جمعیت از خانه به بیرون از خانه و از روستا به شهرها و از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ و از همه جا به تهران و از تهران و بسیاری از دیگر مناطق به خارج از کشور می باشد. اگر در گذشته در طول هفته یک هواپیما برای سفر به یکی از کشورهای دور و نزدیک در ایران می توانست پر از مسافر شود در زمان حال همه هواپیماها مملو از  جمعیت است. جمعیت مشتاق به سفر به خارج از کشور بیداد می کند. حج و سفر زیارتی سوریه و کربلا از یک طرف و مسافرت به دبی و ترکیه و کشورهای اروپایی و دیگر کشورها از طرف دیگر. طی دهه گذشته کشورهای اسیای مرکزی نیز افزوده شده است. چه عطشی ایرانی به مسافرت به خارج از کشور دارد. بسیاری از مسافرتهای انجام شده ادمی را به یاد مسافرتهای ایلی و عشایری گذشته می اندازد که مسافران هنوز فرصت تغییر لباس و تغییر رفتار و خریدن چمدان جدید را پیدا نکرده بودند ولی سفر را اغاز کرده بودند. همه با هم و با همه چیز و خاطره و سابقه سفر می کنند. این طور نیست که یکی از اعضای خانواده که نقش نواور و جلودار را دارد اقدام به سفر کند و در زمان مناسب دیگران به او بپوندند. می گویند وقتی قرار است سفر کنیم چرا یکباره حرکت نکینم. بهتر است اقدام انقلابی کنیم و با هم باشیم و سرنوشت مان را باهم بسازیم. 

      جهت و ماهیت این سفرها نیاز به مطالعه و تحققیق بیشتری دارد. چرا این همه سفر و مسافر وجود دارد. چرا مردم به جای ارامش به بی قراری میل دارند. ایا در این بی قراری نوعی قرار وجود ندارد و در ان قرار در خانه و در کشور نوعی بی قراری و ناارامی. اگر این نوع داوری و قضاوت در مورد مسافرت های خارجی صادق است بهتر نیست که سیاستگذاران و سیاستمداران کشور برای جلوگیری از هرز رفتن سرمایه های کشور کاری کنند.

       عده ای می گویند مردمی که به خارج می روند به سرعت در حاشیه قرار می گیرند و در جهان خارجی بی اثرند. فرض کنیم این حرف درست باشد. اگر هم این مطلب درست باشد که جای خوشحالی ندارد. اتفاقا می بایست به فکر چاره ای بود و به داد این مردمی که ارامش داخل خانه و کشور را به بی قراری و ناارامی و بدبختی و رنج و مرارت ترجیح می دهند بود. این فکر و اقدام انسانی است. بیش از همه امور  دیگر این امر انسانی است.  اگر حرف و ادعای دیگر مبنی بر اینکه  مردم به خارج رفته همه موفق می شوند و شغلی و کاری دست وپا می کنند درست باشد که خیلی جای تعجب دارد. خوب اگر مردم ایرانی اینقدر باهوش هستند که خارج شده های از فرهنگ می توانند در خارج از کشور و فرهنگ اینقدر موفق باشند چرا نباید از این سرمایه برای ابادانی کشور استفاده کرد. چرا سرمایه مادی و فرهنگی این افراد می بایستی بر اساس توهم و جاه طلبی از بین برود. ایا در این زمینه نمی بایست کاری انجام شود. ایا جلوگیری از حرکت هر لحظه ای سرمایه های کشور به جاهایی که با حضور این افراد اباد می شود و بوی تمدن پیدا می کند حرکتی انسانی نیست. مگر خداوند تعالی چند نوع عمل انسانی خلق کرده است و عده ای را به انجام انها واداشته است و به انها گفته است تا از وارد شدن به این دو عمل انسانی جلوگیری کنند. مردمی که به خارج می روند و دچار مشکل می شوند یا موفق می شوند از دست می روند. از دست کشور می روند. از سرمایه کشور خارج می شوند. اگر این افراد چیزی نبودند و سرمایه ای نبودند و ارزشی نداشتند که در حاشیه ها می مانند. اصلا در مسیر کوه و گمر امدن به مرکز از بین می رفتند. وقتی این همه راه را در داخل برای رسیدن به مرکز طی کرده اند و توانسته اند سرمایه ای را کسب کنند توانا می باشند. بهتر نیست برای جلوگیری از خروج این سرمایه های انسانی کاری کرد. چرا کسانی که مدعی دفاع از اخلاق و عدالت و انسانیت می باشند در این زمینه کاری نمی کنند. ایا صدای این مردم به گوش کسی نمی رسد. یا ماجرایی دیگر در کار است. به این معنی که بهتر است مردم مزاحم خارج شوند تا اداره امور با زحمت کمتری صورت گیرد…

جامعه ایرانی ۱

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

انقلاب اسلامی و جامعه ایرانی

             وقوع انقلاب اسلامی در جامعه اسلامی ایران منشا تغییرات متعددی در جامعه ایرانی و فرهنگ اسلامی و فهم ما از اسلام شده است. اثر انقلاب اسلامی بر این سه پدیده ضمن اینکه حکایت از حیات ان دارد نشان از نحوه تعامل بین پدیده های فرهنگی و اجتماعی نیز می کند. انقلاب اسلامی حادثه ای نبوده است که ناخوداگاه به وقوع پیوسته و در گذر زمان از دید و رویت افراد و گروههای اجتماعی خارج شده و به عبارتی از دست رس ایرانی دور شده باشد. انقلاب مانند بمبی نیست که از جایی به جای دیگر پرتاب شده و محل دیگر را دچار حادثه کند و خودش نیز از بین برود. پس از انفجار همراه با موضوعی که به ان اثابت کرده است تکه تکه شده و قابل تشخیص نباشد. انقلاب بر خلاف بمبی که انچه از درون وجود دارد را به بیرون – انقدر دور که توان دارد – پرتاب می کند همه چیزهای بیرونی را به داخل می اندازد. چون خودش به داخل می افتد. بر خلاف فهم عده ای که تصور می کنند انقلاب به بیرون پرتاب می شود یا اینکه امور را به بیرون پرتاب می کند همه امور را به داخل پرتاب می کند. جهت انقلاب بیش از اینکه به بیرون باشد به درون می باشد. انقلاب برای تغییر در جایی که به وقوع پیوسته است می باشد. انقلاب هر جا که به وقوع می پیوندد می ماند و نمی رود. وقوع ان به معنای ماندگاری ان است. اگر کسی یا جامعه ای می خواهد از اثرات انقلاب بدور باشد بهتر است تا انقلاب نکند. چون از زمانی که انقلاب در ان به وقوع بپیوندد حوادث متعدد برایش به وقوع می پیوندد.

        انقلاب اسلامی برای تغییر در جامعه ایرانی و فرهنگ اسلامی و فهم مردم ایران از اسلام محقق شده است. اگر هم عده ای این باور را نسبت به انقلاب اسلامی نداشته اند بهتر است به این واقعیت توجه کنند. انقلاب اسلامی بیش از اینکه جهت به خارج داشته باشد به داخل فرهنگ و نظام اجتماعی ایران معطوف است. جهت اصلی انقلاب اسلامی به اسلام و جامعه ایرانی و فرهنگ و نظام سیاسی ایران است. انقلاب اسلامی به فرد و ملت و فرهنگ و تمدن دیگر کاری ندارد. البته اگر دیگران به انقلاب اسلامی کاری داشته باشند انقلاب با انها هم مرتبط خواهد شد. 

      انقلاب اسلامی در سه ساحت – قبل از انقلاب. دوره انقلاب و بعد از انقلاب – درگیر است. اینگونه نیست که با تحقق انقلاب اسلامی شرایط قبل از انقلاب اسلامی مشتمل بر گروههای مشارکت کننده و رهبر انقلاب (ره)  و روشنفکران و ایده ها و مخالفان ان و رژیم سیاسی و احزاب مخالف انقلاب و دولتهای خارجی از فضای انقلاب خارج شده و باقی مانده ها معطوف به شرایط بعد از انقلاب باشد. بر عکس انقلاب اسلامی ایران مانند همه انقلابات همانطور که معطوف به امروز و اینده است به گذشته چشم داشته و چشم خواهد داشت. وقتی از طاغوت سخن گفته می شود منظور شاه و نظام شاهنشاهی است که رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره)  بیان کرده است. اگر از روشنفکری دینی سخن گفته می شود به نیرویی اطلاق می شود که در جریان روشنگری نقش عمده ای داشته و هدف انها تغییر شرایط فرهنگی جامعه بوده است و …

       ساحت دوم انقلاب اسلامی معطوف به دوره تغییر هم هست. تغییر از نظام اجتماعی نابرابر به شرایط اجتماعی برابر طلب و برابر خواه و هم نقد شرایطی که این فهم نسبت به رابطه نابرابری و برابری خواهی را فراهم کرده است. تغییر از شرایطی که به انسان توجه نمی شد به شرایطی که می بایستی به انسان و انسانیت توجه می شد. تغییر از شرایطی که اولویت نقش افرینی نیروهای ملی و خودی بر نیروهای استعماری در سرنوشت کشور و فرهنگ می باشد و …

        ساحت سوم ساحت بعد از انقلاب اسلامی است . این ساحت نیز شرایط همانطور است که در دو ساحت قبلی دنبال شد. در این ساحت انقلاب اسلامی هم می تواند به نیرویی مخرب در برخورد با نظامی که بر اساس ان تشکیل شده است تبدیل شود و هم اینکه می تواند نیرویی اصلاح گرا و تعالی بخش باشد. نقش دوگانه یافتن انقلاب اسلامی – که بعضی از مواقع اصلاح گرا می شود و در بعضی مواقع غیراصلاح گرا -  در جمهوری اسلامی ناشی از جهت درونی ان است. اگر انقلاب اسلامی می توانست معطوف به دیگران باشد اشکالی برای هر نوع نظام سیاسی و فرهنگی تاسیسی بعد از ان پیش نمی امد. به لحاظ اینکه انقلاب اسلامی جهت به درون دارد از خود پدیده ای خودمانی و قابل دسترس می سازد. این انقلاب است که هر روز با تکرار شعارها فضای نقد سیاسی را فراهم می کند. حضور رهبران و گروههای اجتماعی با خاطره در انقلاب و باقی ماندن سیمای کلی دشمن انقلاب و در عین حال عدم تغییر کلی شرایط بیرونی و .. همه نشان از مهم بودن انقلاب اسلامی در دروه حاضر است.

      عده ای خوشحال خواهند شد تا انقلاب اسلامی تبدیل به پدیده ای تاریخی شود. به میزانی که از این حادثه دورتر شویم بحث و جدل در مورد اهداف ان بیشتر و سخت و پر مناقشه تر خواهد شد. ولی در سال ۱۳۸۷ هنوز بعد از سی سال تاریخ انقلاب اسلامی خاطره های جمعی نسبت به اهداف و روشها و مشارکت کنندگان ان شفاف و روشن است. کسانی که در این جریان حاضر بوده اند با خاطره ای بزرگ روبرو هستند و نمی توانند از ان غافل شوند. نسلی که بعد از انقلاب امده است از تا چهل سال خاطره ای خیلی دقیق از انقلاب اسلامی ندارد ولی از حوادث بعد از ان از قبیل جنگ و حوادث دیگر درگیر شده و با تلفیق این حوادث با انقلاب اسلامی نوعی ارتباط و پیوستگی با ان دارند. در این صورت است که این نسل هم بی خاطره از انقلاب اسلامی نیست. چرا؟ چون انقلاب اسلامی که معطوف به شرایط بعد از انقلاب بوده است زندگی نسل بعد از انقلاب را نیز در برگرفته است. و…

      انقلاب اسلامی پدیده ای نخواهد بود که از خاطره جمعی مردم ایران بیرون رود.  تاریخی دیدن انقلاب اسلامی به منزله تمام شدن همه انچه که مرتبط با انقلاب اسلامی است. این امور عبارتند از فرهنگ انقلاب سابقه انقلاب نیروهای حاضر در انقلاب که در زمان حال حاضرند و مناسبات اجتماعی که بر اساس انقلاب اسلامی در ایران مطرح شده است و از همه مهمتر شکل گیری نظام جمهوری اسلامی ایران است. بود یا نبود انقلاب اسلامی معطوف به بود یا نبود نتایج انقلاب اسلامی است. کسانی که به جای یاد انقلاب اسلامی و یادگیری ارمانها و ایده ها انقلاب اسلامی از ایده های دیگری سخن می گویند  در اشتباه هستند. به طور خاص من به کسانی که از دوره ای تحت عنوان دوره بعد از انقلاب اسلامی یاد می کنند. این افراد منظورشان دوره بعد از انقلاب اسلامی نیست بلکه منظورشان دوره ای بعد از نظام جمهوری اسلامی است.

            با توجه به داعیه فوق می توان اشاره کرد که انقلاب اسلامی چون به سمت خودی ها. به سمت ایران و فرهنگ اسلامی و اسلام جهت گیری شده است خلاصی از ان امکان ندارد. این جهت گیری منشا تحولات و اسیب های بسیاری است. بهم ریختگی نظام اجتماعی و سیاسی ایران اولین نتیجه ان است که در مرحله اول تغییر رژیم را ضروری کرد ولی در مرحله دوم بازبینی عناصر اجتماعی و فرهنگی در ایران را می طلبید که تاکنون در این زمینه تاملی صورت نگرفته است. علت اصلی این غفلت در تقلیل انقلاب اسلامی در تشکیل نظام می باشد. در حالی که انچه که انجام شد همه ادعای انقلاب اسلامی نبود. از طرف دیگر این جهت گیری به بهم ریختگی در باورهای دینی جامعه نیز می انجامد. بهم ریختگی خود در تعارض بین نیروهایی که در این حوزه عمل می کرده اند و بین ساحت های متعدد دینداری تبلور می کند. یکی از اصلی ترین این بهم ریختگی بین ایمان و مراسم است که در یادداشت بعدی به ان اشاره خواهم کرد.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer