انقلاب اسلامی و جامعه شناسی در ایران
انقلاب اسلامی در ایران یکی از اصلی ترین انقلابات دینی در عصر مدرن است. تحقق این انقلاب موجب شده است تا بسیاری از داعیه های مطرح در زمینه نوسازی اجتماعی و فرهنگی مورد مناقشه قرار گیرد. بعضی از جامعه شناسان دهه ۱۹۸۰ به بعد در این زمینه تاملات جدیدی در زمینه نتایج نوسازی ارائه داده اند. به نظر می اید انقلاب اسلامی در چرخش مفهومی از ساختارهای اقتصادی به فرهنگ در دوره جدید بی تاثیر نبوده است. علت ان به تاکیدی است که انقلاب اسلامی بر فرهنگ و اخلاق و دین و ارزشهای معنوی داشته است. از طرف دیگر انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ زمانی به وقوع پیوست که جهان ایرانی سرگرم رفاه نسبی بود و رهبران و دست اندرکاران رژیم پهلوی از تایید نظام جهانی با محوریت آمریکا خوشحال و شاد بودند. جمعیت کم، میل به پیشرفت، رفاه نسبی از فروش نفت به قیمت زیاد، ارتباطات زیاد با جهان، و مهم شدن جامعه و نظام سیاسی ایرانی و داعیه تحقق تمدن بزرگ همه شرایطی بودند که تنها انقلاب اسلامی غیرممکن جلوه می نمود. انقلاب اسلامی در جامعه ای گرسنه و با مردمی عصبی، عصیانگر، بی عقل و منطق و عقب افتاده محقق نشد. در عوض جامعه و فرهنگی که در آن انقلاب اسلامی محقق شد، در بهترین شرایط علمی و توسعه ای قرار داشت و در سطح جهانی نیز دارای اعتبار و منزلت عمده بود. از طرف دیگر جریان های فکری و انتقادی که به شکل گیری انقلاب اسلامی انجامید با محوریت روحانیت اگاه و روشنفکران دینی متعهد سامان یافته بود. این معنی را می توان در زندگی رهبران و انقلابیون دید. انقلابیون از آگاهان و مدعیان فرهنگ و اندیشه بودند تا کسانی که بی توجه به جهان مدرن یا فرهنگ اسلامی باشند. پس انقلاب در متنی فرهنگی محقق شد و در نتیجه داعیه فرهنگی داشت. با وجود اینکه متن اصلی شکل گیری انقلاب اسلامی، فرهنگی است و داعیه اصلی آن نیز فرهنگی است، ولی پی گیری انقلاب کاری ساده نیست.
تعیین زمان دقیق شروع، سامان یابی و پایان انقلابات کار ساده ای نیست. اینکه در چه زمانی، چه واقعه ای، چه تصمیمی، چه کسی نقطه شروع انقلاب می باشد، می تواند به یک مناقشه جدی تبدیل شود. در اجتناب از مشاجره و مباحثه لفظی طولانی در تعیین زمان دقیق انقلابها از گذشته بحث های کلی و انتزاعی بیشتر رایج است. البته تاکید بر یک واقعه و حادثه بزرگ تکلیف همه را می تواند روشن کند. اینکه این واقعه چرا و تحت چه شرایط به وقوع پیوسته است دوباره ضرورت تاکید بر جزئیات را مطرح ساخته و ضمن اینکه دقت بیشتری می طلبد اختلاف را هم بیشتر می کند. به همین دلیل هم هست که تاریخ نویسی انقلابها کار سخت تر و پر دردسرتر از بحث و گفتگوی مفهومی و سیاسی – طرفدارانه، مخالف و موافق – انقلابها می باشد. می توان نسبت به یک امری در مورد انقلابی موافق یا مخالف شد، بدون اینکه لازم باشد پاسخگویی دقیقی نسبت به امری تاریخی صورت بگیرد. این اصل و قاعده در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز صادق است. کمتر تلاش دقیق و همه جانبه در فهم تاریخ انقلاب اسلامی صورت گرفته است. تاریخ انقلاب اسلامی بیشتر در سایه تاریخ صعود و افول رژیم پهلوی نوشته شده است. هر چند که این نوع نگاه و داوری و تامل بخشی از تاریخ انقلاب اسلامی است، ولی همه تاریخ انقلاب اسلامی نیست. فرض کنیم اگر رژیم پهلوی سقوط نمی کرد انوقت ضرورتی در نوشتن تاریخ تحولات اجتماعی و فرهنگی در ایران و ترسیم جریان انقلاب اسلامی تاریخی پیش نمی امد؛ آیا انقلاب اسلامی داعیه ای خاص خود نداشته است که می بایست بر ان اساس روایت تاریخی ارائه شود؛ آیا تقلیل روایت از انقلاب اسلامی به رژیم پهلوی نوعی انحراف معنایی در این زمینه نیست؟ پاسخ دادن به این نوع سوالات آنقدر سهل و ساده نیست که در این نوشتار هم اشاره می شود.
برای ارائه تصویری جامع از انقلاب اسلامی چندین گام عمده باید پیموده شود: (۱) اول اینکه تحلیل انقلاب اسلامی را پایان یافته نگیریم. زیرا دریافت دقیق در این زمینه نیاز به بحث های مطول و کارشناسی دارد. (۲) تاریخ نویسی انقلاب اسلامی در ایران را انحصار یک فرد یا گروه خاص نشناسیم و برای فهم و بیان زوایای ان به روایتی که یک موسسه یا چند نفر مشغول شده اند اکتفا نکنیم. تاریخ انقلاب را مورخ انقلاب می نویسد و می تواند بنویسد تا کارمند اداره انقلاب اسلامی یا اسناد انقلاب اسلامی. کارمند یک اداره مجبور است تاریخی را بنویسد که رئیس اداره گفته است. همانطور که کارمند صدا و سیما برنامه ای را تولید می کند که مدیر شبکه مورد نظر دارد تا تهیه برنامه ای که خود تصور می کند لازم است. این خصوصیت کارمند یک اداره بودن است. فرقی نمی کند که کارکند کدام ادارده باشیم. مهم اجرای دستورات و رعایت سلسله مراتب است. تاریخ انقلاب اسلامی که بر اساس سلسله مراتب نوشته نمی شود. (۳) توجه به ابعاد متعدد این پدیده منحصر به فرد را مورد تاکید قرار داده شود. این نوع تاکید موجب می شود تا روایت های متعدد در این مورد شکل بگیرد. فهم در مورد انقلاب اسلامی لازم است تا ارائه سند. کاری که بسیاری از مراکز دولتی مربوط به انقلاب اسلامی انجام می دهند ارائه سند برای دفاع یا مخالفت از فرد یا گروهی در شرایطی خاص است. سند با وجود فهمی دقیق و مرتبط با انقلاب اسلامی معنی دارد. و الا سند ها می تواند ارائه شود و اصلا خوانده نشود. این همه واقعه در ارتباط با وقایع اجتماعی و فرهنگی در پیرامون همه ما جاری است ولی کمتر دقتی و فهمی در ماهیت تحولات جاری در جامعه صورت می گیرد. اگر قرار بود که اسناد به خودی خود کاری کنند همه می توانستند کارشناس مسائل اقتصادی و اجتماعی جامعه باشند و اینده جامعه و فرهنگ واقتصاد را پیش بینی کنند و دیگر نیازی به اقتصاد دان و جامعه شناس و فرهنگ شناس نبود. صرفا بر اساس ارائه سند یا مطلب یا داعیه خاصی داوری نمی تواند پایان یابد. غلبه نگاه افراد و گروه های خاص موجب می شود تا در آینده دیگران هم خود را مجاز بدانند تا شروع ها و داوری های دیگری در مورد انقلاب اسلامی ارائه دهند. ۴- تعیین زمان و شروع انقلاب اسلامی نیاز به مطالعه همه جانبه، کارشناسی، و محوریت افراد علاقه مند به انقلاب اسلامی با روحیه ای علمی و بلند نظرانه دارد.
تا کنون در مورد فرآیند شکل گیری و تحقق انقلاب اسلامی مباحث متعددی به لحاظ مفهومی صورت گرفته است. آنچه که در مورد قبل و بعد از انقلاب اسلامی بیان شده است، در ارتباط با نوع عملکرد افراد و گروههای سیاسی و صاحب نفوذ رژیم پهلوی بوده است. به عبارت دیگر، اینگونه گفته شده است که دوره شکل گیری انقلاب اسلامی قبل از ۱۳۵۷ که مرتبط با شرایط استبدادی رژیم گذشته است و دوره بعد از ۱۳۵۷ که همراه و همزاد با استقرار نظام جمهوری اسلامی است. به همین دلیل است که جداسازی جریان انقلاب از دولت و نظام پهلوی قبل از انقلاب و همسانی انقلاب با نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته است. در اینکه این تعبیر درست یا غلط است نیاز به کارشناسی بیشتری است. ولی نکته قابل طرح این است که انقلاب اسلامی را نمی توان از متن و بستری که در آن شکل گرفته است، جدا کرد. در این صورت انقلاب اسلامی قبل و بعد از سال ۱۳۵۷ را باید با زیرساخت های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی و نظام جمهوری اسلامی تعامل گونه مورد بررسی قرار داد.
آنچه که در بالا اشاره شد را به صورت دیگری نیز می توان مطرح کرد. به لحاظ جامعه شناختی، پدیده انقلاب اسلامی در متن و ساختارهای معین شکل گرفته است. برای شناسایی انقلاب اسلامی در آغاز باید به مطالعه ساختارها پرداخت و سپس به بیان آراء و ایده های انقلاب و در نهایت رابطه ایندو با یکدیگر. انقلاب اسلامی بیشترین دین را به دو نظام قبل و بعد از زمان وقوع (سال ۱۳۵۷) دارد. افراد، گروهها، رهبران، ایده ها، محدودیت ها، فرصت ها، و اقدام ها همه متعامل با ساختارهای موجود (قبل و بعد از انقلاب) می باشند. شناسایی ایده های انقلاب اسلامی بدون توجه به ساختارهای عینی و اثرگذار کمتر مفید فایده است. در نتیجه بعد از ارائه روایتی جامع – به لحاظ تاریخی و اجتماعی – از وضعیت های پیش و بعد از انقلاب اسلامی است که می توان در مورد وضعیت و جهت گیری های فرهنگی و اجتماعی انقلاب اسلامی سخن گفت.
این سوال مطرح است که ”آیا انقلاب اسلامی طی مراحل و مقاطع گوناگون به وقوع پیوسته است؟ در صورت بلی، تفاوتها، شباهتها، چالش های هر مقطع کدام است؟ و چه تناسبی بین این مقاطع وجود دارد؟“ در یک نگاه کلی، تصور من در مورد انقلاب اسلامی بر این است که این پدیده طی سه دوره سامان یافته است: (۱) دوره جنینی، که تا ۱۳۵۷ در بر می گیرد، (۲) دوره تولد و رشد که از ۱۳۵۷ تا استقرار نظام جمهوری اسلامی است، و (۳) دوره بلوغ. من به دوره ای تحت عنوان ” دوره افول یا فروپاشی“ نه در مورد انقلاب اسلامی و نه در مورد دیگر انقلابات باور دارم. زیرا انقلابات که نظام های سیاسی نیستند که دچار افول، فروپاشی یا انحطاط شوند. انقلابات ممکن است که به نظام تبدیل نشوند یا نشوند. در صورت عدم شکل گیری نظامی مبتنی بر اهداف آنها، به صورت نهضت و اندیشه و تفکر و داعیه باقی خواهند ماند. در این صورت، جریان فکری و اندیشه ای می شوند که همیشه میل به بروز و ظهور و تاسیس نظامی برای عینی شدن اهدافشان دارند. به طور مثال وقتی از انقلاب مشروطه سخن می گوییم طرح این داعیه غلط است که انقلاب مشروطه دچار فروپاشی شد. می توانیم بگوییم که از انقلاب مشروطه نظام خاصی در نیامد. یا اینکه نظامی که بعد از انقلاب مشروطه – رژیم پهلوی – تاسیس شد، به وارونه کردن اهداف انقلاب کمک کرد، ولی نمی توان مدعی شد که انقلاب مشروطه از بین رفت. اتفاقا تحقق انقلاب اسلامی در ایران حدود هفتاد و پنچ سال بعد به معنی بازتولید اهداف انقلاب مشروطه است. اهداف و داعیه های مطرح در انقلاب مشروطه در انقلاب اسلامی دوباره طرح گردید. انقلاب مشروطه درون انقلاب اسلامی قرار دارد تا ضد آن یا این که انقلاب اسلامی ضد انقلاب مشروطه جلوه کرده باشد.
شناسایی و کشف مقاطع متعدد مرحله جنینی انقلاب اسلامی نیاز به کاری کارشناسی و تاریخی دارد. قطعا می بایست به شرایط قبل و بعد از انقلاب مشروطه مراجعه کرد. داعیه های مطرح شده در این انقلاب و تجربه ای که مردم ایران در جریان انقلاب مشروطه و مبارزاتشان در مقابله با استبداد قاجاری پیدا کردند در سامان دادن جریان انقلاب اسلامی و برخورد با استبداد پهلوی و رابطه با رهبری انقلاب در دوره جنینی بسیار مهم می باشد. اینکه در شرایط قبل از انقلاب امکان بروز شرایط انشقاق درون نیروهای انقلاب فراهم نشد، حکایت از زنده بودن تجربه ناشی از شرایط دوره انقلاب مشروطه می باشد. دوره جنینی انقلاب بسیار طولانی تر از آن است که مطرح می شود. نکته ای که این معنی را مهم می کند، سرعت در تحقق انقلاب اسلامی است. همیشه این نکته گفته می شود که انقلاب اسلامی به سرعت محقق شد و نیروهایی که در این مسیر شرکت کرده بودند، در بعضی از مواقع از جریان ها عقب می افتادند. این نوع عمل انقلاب را به ناپختگی انقلاب تعبیر کرده اند. در حالی که وجود تجربه های پیشین و طولانی بودن دوره جنینی انقلاب بود که تحقق آن را سرعت بخشید. زمان جنینی انقلاب به درازا کشیده شده بود و اجبارهای متعدد اجتماعی و فرهنگی که ریشه در تاریخ مدرنیته ایرانی دارد، به تولد سریع آن انجامید. به عبارت دیگر، در دام مبارزه مسلحانه نیفتادن انقلابیون به معنی خامی انقلابیون نیست. به معنای بی توجهی رهبری انقلاب اسلامی به زمینه ها، فرآیند و نتایج وارد شدن به عرصه مبارزه مسلحانه نیست. این نوع تصمیم گیری ریشه در غنای تاریخی انقلاب اسلامی دارد. این غنای تاریخی (فرهنگی) معطوف به گذر از حرکت چریکی به انقلاب اجتماعی با محتوای فرهنگی دارد. جامعه ای چون ایران که عناصر فرهنگی آن در ارتباط با دین دارای اهمیت است و روابط اجتماعی با محوریت خانواده نمی تواند وارد تزاحم های چریکی شود. این معنا را می توان در فرصتی دیگر مورد بحث وبررسی قرار داد.
در دوره تولد و رشد انقلاب اسلامی مناقشات و مشاجرات متعددی بروز کرده است. اصلی ترین آن شکل گیری نظامی معطوف به اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی است. این از سخت ترین کارهای رهبر انقلاب اسلامی و انقلابیون و مردم بوده است. زیرا شرایط – بیشتر شرایط جهانی – در جهت اعمال فشارها و الزامهایی برای جلوگیری از تحقق نظامی معطوف به اهداف انقلاب اسلامی بود. بدین دلیل است که در این دوره، همه همت ها معطوف به شکل گیری نظام جمهوری اسلامی بود. در این مسیر است که بروز جنگ عراق علیه ایران و مشکلات دیگر چون تعارضات سیاسی، شکل گیری جریان مسلحانه منافقین، و … می توانست طاقت و انرژی تولید شده از انقلاب را نابود کرده و در نهایت از تحقق نظام جدید جلوگیری کند. در حالی که با مشارکت همه جانبه و هوشیاری رهبر انقلاب اسلامی نظام جدید مستقر شد.
دوره سوم، دوره ای است که بلوغ انقلاب نامیده شد. در این دوره پس از شکل گیری نظام جمهوری اسلامی، ضرورت صف آرایی نیروهای اجتماعی، تفکیک اجتماعی، تبلور جامعه ای مبتنی بر اهداف انقلاب، شکل گیری چالش های جدید، دفاع از .. بود. زیرا پس از شکل گیری نظام و ساماندهی نیروهای اجتماعی، کار و تلاش بر اساس اهداف و آرمان های انقلاب که در قانون اساسی تبلور یافته بود، معیار و محور است. در این صورت است که در مقایسه با مرحله دوم، عمر این دوره بسیار طولانی است. در این دوره با مقاطع متعدد روبرو هستیم. در بعضی از شرایط و موقعیت ها بحث و گفتگو در نوع رابطه بین آرمانها و اهداف انقلاب با نظام - دور شدن یا انطباق پذیری – پیش آمده است. این دو وضعیت در داوری گروههای اجتماعی، رهبران فکری، مشکلات و مسائل، منازعات جهانی خود نمایی می کند.
در مورد انقلاب اسلامی، یک مسئله اصلی که موجب شده است تا عدم تفکیک اجتماعی و فرهنگی بروز کند، حضور و غلبه نیروهایی است که در دوره جنگ شکل گرفته است. این نیروها همراه با انقلابیون که در دوره اول و دوم ظهور کردند، در دوره جدید همان نقش اولیه را به عهده گرفته اند. در حالی که در این دوره نیاز به تولید و شکل گیری نیروی متناسب با ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جدید بعد از دوره استقرار نظام جمهوری اسلامی است. جلوگیری از بروز این نسل و نیرو منشا خستگی در جامعه ، دلزدگی، خشونت طلبی، انحصارطلبی، تعارض، و مشکلات عدیده ای شده است. آنچه که شرایط عدم تبدیل و جایگزین شدن نیروی جدید به جای نیروی دوره انقلاب و جنگ را فراهم می کند، دشمنی، فروپاشی، سقوط و ناسپاسی نسبت به گذشته نیست، بلکه فقدان نقد و ارزیابی عمل دو دوره گذشته است. خواسته یا ناخواسته شرایط و امکانات نقد و ارزیابی دقیق و صادقانه نسبت به دو مرحله گذشته فراهم نشده و در نتیجه امکان نقد وارزیابی به ستیز و دشمنی و سرکوب و جدایی تبدیل شده است. شکل گیری فضای نقد به معنای اهمیت دادن فضای فرهنگی است که ویژگی اصلی دوره بلوغ است. فرد بالغ و جامعه و فرهنگ بالغ ضمن اینکه گوش به سخن نابخردانه دارد، سخن نیکو و بخردانه اش را به شکلی متین بازگو می کند.
بیان خردمندانه و تاملات فرهنگی بیشتر می تواند در دوره جنینی و دوره بلوغ انقلابها مطرح می شود. در دوره تولد و رشد که بیشتر معطوف به ساماندهی و تبدیل نهضت به نهاد به تعبیر دکتر شریعتی است، کمتر شرایط و امکان تاملات فرهنگی پیش می اید. به طور خاص، در این دوره بیشتر انقلابات درگیر جنگی ناخواسته با مخالفان انقلاب و استقرار نظام جدید می شوند. در زمان جنگ که نمی شود از شرایط باز و تحقق گفتمان های رقیب سخن گفت. زیرا در این فضا نقد همه جانبه شده و به شکل گیری مناقشات فراگیر می انجامد. در حالی که در این دوره اصل بر حفظ کیان جامعه و نظام و انقلاب است. همه می باید در این زمینه عمل کنند تا از شر دشمن حمله کننده خلاص شده و با تحقق نظام معطوف به اهداف انقلاب و دست یابی به آرامش و همبستگی جامعه ای باز و متکثر به لحاظ فرهنگی فراهم شود. به عبارت دیگر، دوره میانی – دوره تولد و رشد – به هیچیک از دو دوره ـ دوره جنینی و دوره بلوغ – شباهت ندارد. این دوره منحصر به فرد است. ولی دوره جنینی و دوره بلوغ با یکدیگر شباهت های بسیاری دارند. یکی از شباهت ها، در شکل گیری نقد و حضور گفتمان های متکثر و رقیب است. در این عرصه است که اندیشه سازی و تفکر آزاد شکل گرفته و جامعه و فرهنگ توسعه می یابد. فرهنگ قدرت گفتگو با رقیب را می یابد. گروههای اجتماعی رقیب معتدل شکل می گیرد. اندیشه سازی مطرح می شود. ضعف ها و قوت ها بروز می کند. تنوع طلبی و تکثر گرایی فرهنگی و اجتماعی معنی می یابد. در نهایت گروههای اجتماعی متعدد و متفاوت و مدعی رقابت در ساختارهایی واحد – تحت قانون – ظهور کرده و در نهایت دموکراسی اجتماعی در متن فرهنگی تولد می یابد. در این دوره کمتر از خشونت خبری هست. در این دوره ضدیت با کسی کمتر به گوش می رسد. در این دوره سخن از فروپاشی نیست. در این دوره ضمن اینکه همبستگی و تعامل مطرح است، نقد و ارزیابی محور قرار می گیرد. آنچه که جامعه را به جلو هدایت می کند، نقد و ارزیابی گذشته و دست یابی به آینده ای بهتر است.
اشکالی که ما در جامعه ایرانی دچار آن شده و نمی دانم که تحت چه شرایطی از آن نجات خواهیم یافت، انتقال ادبیات و گفتگوهای دوره تولد و رشد که همراه با ظهور جنگ بود، به دوره جدید است. غلبه دادن این ادبیات و نیروها و خواسته ها و آرمان ها حداقل دو نتیجه می تواند در برداشته باشد که در ادامه به آنها به طور اجمال اشاره می شود:
(۱) خستگی و دلزدگی به کلیت ارزشها و آرمانها: این نتیجه بیشتر می تواند در سطح فردی و بین گروهی محقق شود. زیرا افراد امکان کافی در فهم شرایط جدید را نیافته و در اثر این ناتوانی به انزواطلبی همراه با خستگی و دلزدگی دچار شده که نتیجه اجتماعی آن نفی ارزشها و آرمانهای مرتبط با انقلاب می باشد. چون افراد نمی توانند در دوره ای تهی از ارزشها و آرمانها زیست کنند، پس از طی زمانی کوتاه به جامعه و شرایطی میل می کند که در آن نه خبری از جنگ است و نه خبری از انقلاب و نه خبری از سازندگی. میل و رغبت به جامعه ای که در آن سکون و ثبات باشد مهم می شود. معمولا این جامعه آرمانی نخواهد بود بلکه ریشه در واقعیت های پیرامونی خواهد داشت. برای مخاطبان ایرانی تنها جامعه قابل دسترس به دوره قبل از انقلاب اسلامی تعبیر می شود. شاید توجه جامعه در طرح افرادی چون رضا شاه، سخن های متعدد از نوسازی جاده ای، و تولید مجدد به طور فراوان ادبیات و تاریخ این دوره و خواننده بسیار یافتن کتبی که در این مورد تالیف شده است، حکایت جدی بودن این نتیجه است.
(۲) میل به خشونت طلبی و تعارض طلبی با شرایط و موقعیت ها. این نتیجه میل به جنگ و خشونت است. زیرا وقتی مسائل دوره ای که همراه با جنگ و خشونت و مقاومت و برخورد و نزاع متاثر از جنگ تحمیلی بود، ادامه یابد، اگر جامعه دچار وضعیت اول – خستگی و دلزدگی از شرایط – نشود، میل به جنگ جدید می یابد. چون قرار نیست و احتمال جنگی از بیرون کم می شود، جامعه در درون گروههای نزاع ساز و جنگ طلب و خشونت خواه تولید کرده و در نهایت جنگ درونی – که بیشتر در سطح نهادهای چون خانواده و مدرسه و خیابان – تحقق می یابد. آن وقت است که به جای میل به خواندن آثار حافظ و سعدی و مولوی و گوش دادن به ندای قرآن کریم، میل به خواندن حوادث و آشوبهایی است که در صفحه حوادث روزنامه ها هر روز بیشتر می شود. یا اینکه به جای نیاز به شکل گیری پلیس اجتماعی، نهادهای مدنی، و همیاری های اجتماعی و فرهنگی و تحقق توسعه فرهنگی توجه و نیاز به پلیس ۱۱۰ برای ثبت نزاعهای محلی، خانوادگی، و خیابانی است. در این فضا است که در هرسال میلیون ها پرونده در دایره قضایی کشور تشکیل شده و به جای پایان دادن مشکل از طریق مشارکت اجتماعی و فرهنگی شدن جامعه، پرونده سازی و پرونده بازی مسئله همه می شود.
راه برون رفت از این موقعیت، توسعه فضای نقد و ارزیابی و محوریت دادن به گفتمان فرهنگی و فکری و غیر سیاسی کردن جامعه است. با تحقق این شرایط است که جایی برای حضور متفکران، روشنفکران، و منتقدان تا مدیران و سیاستمداران و مدعیان قدرت فراهم خواهد شد. نتیجه بدست آمده ارائه روایت های جدید از انقلاب اسلامی در ساختن مراحل بعدی جامعه ایرانی و جامعه جهانی خواهد بود. انتقال از حساسیت های محله ای به حساسیت ها و مناقشات فرهنگی و فکری در سطح جهانی یکی از این دست آوردها می تواند باشد.
بررسی جامعه شناختی انقلاب اسلامی می تواند یکی از راههای دست یابی به نظریه اجتماعی باشد که ضمن همزیستی در نظام جامع جامعه شناسی، زمینه های فهم جامعه ایرانی و رابطه دین و جامعه و تحولات دینی در جهان مدرن را نشان دهد.
Recent Comments