جامعه ایرانی (۱۶)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

دولت دهاتی : قسمت چهارم

در این یادداشتاز میان مجموعه ویزگی ها  و مشخصات مطرح شده در مورد دولت غیر مدرن به سه  ویزگی مهم اشاره می شود. زیرا این سه ویزگی را همه مردم ایرانی در مورد ان اجماع داشته و انرا می شناسند. بدین لحاظ نیاز به بحث و بررسی تفصیلی نیست. ذکر انها بیشتر برای یاداوری و در ضمن ثبت برای عبرت اموزی دولتهای بعدی در ایران است. زیرا دولت در ایران امری تمام نشدنی است. دولتها در ایران اصلی ترین کانون نظر و عمل و وقایع هستند. اصحاب علوم اجتماعی نیز نمی توانند در ایران زیست کنند بدون اینکه در این زمینه تاملی نکنند. همانطور که مردم ایران نیز نمی توانند بدون ذکر و اعتراض و دفاع و جانبداری و مخالفت با دولتهایشان زندگی کنند. به عبارتی زندگی انسان ایرانی درگیر و ملازم با داوری در مورد دولتهایش می باشد.  در ادامه به سه ویزگی اصلی دولت دهاتی -دولت غیر مدرن – در ایران  اشاره می شود. امید است که دولت موجود در ایران شاهد  و مثال ان نباشد و دولتهای دیگر که حتما دولتهای همسایه ایران هستند که تا کنون شانس مدرن شدن را نداشته اند – یا اینکه هنوز فرصت انقلاب کردن را پیدا نکرده اند –  از مصادیق ان باشند.

۱- اصلی ترین ویزگی دولت دهاتی و غیر مدرن ضدیت با دموکراسی و قواعد و اصول حاکم بر ان است. اصل در دولت و جامعه و فرهنگی که حتی به ظاهر خود رادموکراتیک می خواند به طور دقیق به سخن رقیب گوش کردن و پاسخ دقیق و مستند و معتبر دادن است. این سوال اصلی قابل طرح است که “ کدام دولت در منطه ای که در ان زندگی می کنیم نسبت به رقیب این نوع کار را دنبال می کند که بشود انرا از شواهد دولت مدرن دانست؟” ایا دولت در ایران در حال حاضر اصلا به نگاه رقیب خودی اصلا گوش می دهد؟ اگر دولتی که در دوره معاصر زیست می کند برای خود رقیبی دوست و همراه به رسمیت نشناسد به هر چه که متکی باشد به استبداد و فاشیسم خواهد انجامید. برای ماندن تمرین گوش کردن سخن رقیب همراه و ایجاد اعتدال ضروری است. اصلی که همه با ان زیست می کنند حکایت از ایجاد اعتدال و به رسمیت شناختن دیگری برای ماندن است. به عبارتی، اگر کسی و گروهی و دولتی قصد ماندن و ادامه حیات دارد می بایستی با اعتدال عمل کند. باید دیگری را به رسمیت بشناسد. اگر دیگری را به رسمیت شناخت دیگر از بنیادگرایی دست خواهد کشید و مانند همه خواهد شد. به زودی دوره دهاتی بودن و بی توجهی به دیگری را کنار خواهد گذاشت و همراه با رقیب عمل خواهد کرد. در صورت باقی ماندن بر موضع اولیه و دشمنی با  رقیب که دشمنی با همه شناخته خواهد شد، ادامه حیات برای ان ممکن نخواهد شد.  از طرف دیگر، شواهد نشان از امری دیگر می دهد:  این نوع دولتها حتما از دیگری سخن می شوند اما این دیگری حتما خودی نخواهد بود. می تواند به شکل خودی باشد ولی  منافع دشمن را دنبال کند.

         گروه و دولت و حزب و افرادی که بدون توجه به دیگری خودی یعنی رقیب سیاسی و حزبی گوش نمی دهد، بر خلاف تصور ماندگاری دائمی به فروپاشی خود کمک می کند. چرا؟ زیرا این نوع فهم در مورد دولت و سیاست و مردم و فرهنگ نشان از وجود فلسفه اجتماعی غیر مدرن است.  حکایت از عدم توجه به جامعه ای است که در ان گوناگونی وجود ندارد. اشکال اصلی در فهمی است که نسبت به جامعه وجود دارد. اگر همه جامعه را از یک گروه و یک حزب و سیاست و فرهنگ متشکل شده ندانند، دیگری که در مناسبات رقابتی و مشارکتی دموکراتیک خودی شده و  با انها زیست می کند و سرنوشت مشترک دارد رابه رسمیت شناخته و نقد ها و اعتراض های انها را پاسخ می دهند. این نوع مقاومت و برخورد را در مورد نگاهی که اقتصاددانان ایرانی در مورد نحوه عملکرد دولت در حوزه اقتصادی ارائه شد شاهد بودیم. یکبار دیگر نوع عکس العملی که در مقابل اعتراض فرهنگیان و دانشگاهیان کشور در مورد عملکرد حوزه فرهنگ و علم و فناوری ارائه شد را نیز شاهد بودیم. در نتیجه برای ارزیابی در عملکرد و رفتار دولت غیر مدرن -دولت دهاتی – نیاز نداریم راه دور برویم و از تاریخ ایران مثلا دولت زندیه را نشان دهیم. البته دولت زندیه دولت مردمی و اهل مدارا بود. درهر صورت دولت زندیه با پیشینه قبایلی اش تا حدود زیادی مثال خوبی برای دولت دهاتی است. به اطرافمان که نگاه کنیم این معنی بدست می اید. نمایندگان دولت بدون توجه به داوری رقیب به میدان زده و در نهایت خسته و افسرده به حذف همراهان اقدام می کنند. این نوع عمل دولت را می توان شبیه کاری که نادر شاه افشار دنبال کرد دید. دولت نادر شاه افشار با انرزی و توان هر چه تمامتر به قلب دشمن زد ولی چون بی حساب اینکار را کرد مجبور شد به قلب سپاه خودی بزند و در اولین حمله فرزند خود را کور و نابینا کند و در ادامه به دلیل افسردگی و پریشانی به همراهان مشکوک شده و تک تک انها را قربانی کند که در نتیجه به قربانی کردن خود او انجامید و سرنوشت یکی از بهترین تلاش های ملی در ایران که می توانست بعد از فروپاشی دولت صفویه ایران یکبار دیگر به اقتدار قبلی برگشته و از نابسامانی نجات یابد بی نظمی و کشت و کشتار بعد از کشته شدن نادر شاه شد. این نتیجه عمل دولت و گروهی است که برای رقیب دوست نقشی قایل نمی شود و فقط به خود فکر می کند. نیتجه عمل این نوع دولت چیزی به جز نابودی خود و همراهان نیست. عجیب نیست. عجیب است. زیرا دموکراسی که برای ماندگاری غربی ها ساخته نشده است. اتفاقا برای ماندگاری همه افراد و گروهها و دولتهای عاقل ساخته شده است. دموکراسی بیشتر یک روش است یا فلسفه زندگی. می توان مسلمان ماند و مسلمان بود و معتقد ماند و متعهد باقی ماند و از تعهد و اسلام و اخلاق و پاکیزگی دفاع کرد و دموکراتیک عمل کرد. بر اساس ابزار مدرن زندگی کرد و مردم را هم به این راه خواند و سرمایه ها را از بین نبرد.

۲- ویزگی دوم ضدیت دولت غیر مدرن – دولت دهاتی – با بوروکراسی است. یکی از صفات و مشخصات دولت مدرن بورکراسی و نظام اداری با قاعده و قانون است. بوروکراسی که به ثبت و ضبظ امور اقدام کرده و منبع درست برای داوری و قضاوت از یک طرف و کارشناسان و متخصصان اماده برای مشاوره در امور را برای دولتها فراهم می کند. این که گفته میشود دولت ایران در طول صد سال گذشته در جهت مدرن شدن اقدام کرده اند – هرچند ناقص – به دلیل پذیرش بوروکراسی بوده است. همه امور را از ید یک نفر یا گروه خاص خارج کردن و به نظام اداری دادن. این را همه کسانی که کمی کتاب خوانده باشند می دانند که بروکراسی دارای افاتی چند هم هست. ممکن است کار را از دست افراد خارج کرده و به طور اتوماتیک به تصمیم برساند . به عبارت دیگر، نوعی بیگانگی اجتماعی و انسانی را در پی داشته باشد. البته این هزینه سودمندی  و کارایی است. اگر قرار است که امور با قاعده و قانون پیش برود، انتظار نوعی از جدایی انسانی از کار و نظام را هم باید داشت. من که در بوروکراسی که درایران نیاز داریم بیگانگی نمی شناختم که این همه نسبت به ان دشمنی شد. دشمنی نسبت به بوروکراسی از زمانی درایران شروع شد که کار ها درست انجام نشد. سازمانی ساخته شد ولی افراد تصمیم گرفتند. اگر تصمیم را به کارشناسان واگذار می کردند نیاز به ضدیت با سازمانها وجود نداشت. در هر صورت. یکی از صفات اصلی دولتهایی که قصد ماندن در گذشته را دارند ضدیت با بوروکراسی و نظام کارشناسی و داوری است. اینکاری است که در ایران معاصر در حال انجام می باشد. نه تنها در سطح کلان این اتفاق می افتد . در سطوح خرد - مثلا گروههای حرفه ای و اموزشی نیز بدون نظر دیگران -منظورم متخصصان – کارها به پیش می رود. البته برای ظاهر سازی هم که شده عده ای صورت جلسات را امضاء می کنند. امضاء هست . ولی امضاء کارشناسان و افراد دارای نظر و دیدگاه و تخصص وجود ندارد.

۳- سومین ویزگی بی اعتنایی به جهت حرکت جامعه است. انتظار این است که جامعه از این نوع افراد و گروهها – دولت دهاتی - تبعیت کند تا اینکه دولتها و گروههای صاحب قدرت به نظر و جهت جامعه توجه کرده و امور را بر اساس نیازهای موجود سامان دهند. این است که نتیجه تلاش کسانی که سعی کرده اند تا شکاف های ایجاد شده بین جامعه و دولت را کاهش دهند از بین می رود. با این نگاه است که جامعه راهی دیگر در پیش گرفته و دولت هم راهی دیگر. دو کار و دو ساختار و دو نظام و دو نوع افراد و دو فرهنگ و دو نوع حکومت. اولی از مردم به واسطه مردم و دومی از مردم و برای گروه خاص است. هر دو کار می کنند. هر دو نیرو دارند و تلاش می کنند و سرمایه گذاری می کنند. ولی جهت های انها متضاد است. التبه  در بعضی از شرایط  و موقعیت ها این دو جریان به هم وصل می شوند و این وصل شدن منشا سوء تفاهم است.

 

من در یک داوری اجتماعی سه صفت و اصل فوق را مرتبط با هم می دانم. دولت و حزیی که بوروکراسی را به رسمیت نمی شناسد، باور به دموکراسی ندارد. گروهی که دموکراسی را به رسمیت نمی شناسد، بوروکراسی را معتقد نیست. گروهی که باور به دموکراسی و بوروکراسی ندارد، ضمن اینکه درکی از جامعه ندارد باور به جامعه مدرن با وجود گروههای متفاوت ندارد. جامعه ای که به ان فکر می کند بسیار ساده و همشکل و قابل دست یافتنی و قابل دستکاری است. این جامعه در هیچ جای دنیا یافت نمی شود. این سه صفت و ویزگی با یکدیگر فلسفه اجتماعی و سیاسی را می سازند که در ان ضمن مهم بودن ساختارها و نهاد های اجتماعی و گروهها و افراد دارای تخصص، بر نقش رهبران و فرهنگ ها و دیدگاهها نیز توجه شده و تنوع و تکثر در ان وجود دارد. ضمن اینکه عناصر این جامعه از یکدیگر متمایز و متفاوتند می باشند و در بعضی از شرایط با یکدیگر مخالف و متعترض در کلیت با هم زیست جمعی دارند و توافقی عمل می کنند. تعارض و پیوستگی توامان نشان از تکثر و تنوع و الزام به اصول و مبانی مشترک است. سختی مدیریت این جامعه از طریق وجود دموکراسی و بوروکراسی و گوناگونی – یعنی رقیب – ممکن است. اگر دولتی و گروهی در جامعه ایرانی باور به رقیب ندارد، عمل و رفتار او نشان از دهاتی بودن و غیر مدرن بودنش است.

امید است دولت امروز در ایران مصداق تعابیر ارائه شده نباشد و دولتهای همسایه ایران باشند. این موجب خوشحالی خواهد بود اگر این طور باشد. خصوصا سرنوشتی که دولتی چون دولت افشاریه دچار شد تکرار نشود.

جامعه ایرانی (۱۵)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

دولت ایرانی: قسمت سوم

قصد ادامه این بحث را نداشتم. ولی شرایط نشان از این دارد که اتفاقا عنوان خوبی برای بحث و گفتگو در مورد دولت در ایران و به طور خاص دولت موجود انتخاب شده است. شواهد حکایت از انتخاب مناسب دولت دهاتی برای دولت موجود در ایران است. یکی از شواهدی که از بدو بر سرکار امدن دولت جدید در ایران با ان روبرو بوده ایم بی پاسخ گذاشتن سوالات و نقدها و اعتراض ها بوده است. بی پاسخی نسبت به شبهات و جار و جنجال راه انداختن یکی از ویزگی های افراد و گروههایی است که حیات و حضور خود را به کسی مدیون نیست و خود را نماینده طبیعت و خدا و جهان می داند. اتفاقاتی که در ارتباط با او و کارهایش پیش می اید را مرتبط با جهان دیگر می شناسد. در این جهان کسی و گروهی و مجموعه ای را برای پاسخ دادن و گزارش دادن و توضیح دادن به رسمیت نمی شناسد. این اتفاقی است که در ایران جدید پیش امده است و منشا بسیاری از مشکلات شده است. چرا نباید یک گروهی که در زمانی محدود و ان هم بر اثر شرایطی خاص بر سرکار امده اند به مشکلاتی که ناشی از عمل و رفتار و موضع گیری شان بوده است بی اعتنا شده و مسائل و مشکلات را هنوز هم به دوره طاغوت و هم چنین بر سرکار امدن لیبرالها و بی دین ها محول کنند؟ ایا کسی که بر سرکار می اید می تواند فقط مسئول کار خودش باشد؟ اگر اینطور است جامعه و فرهنگ و مردم و دموکراسی و انتخابات و شورا و بوروکراسی و … به چه کار می اید؟ این یک اصل در دموکراسی و حکومت و دولت برامده از انتخابات است که هر کسی که بر کاری گمارده می شود مسئول همه کارهای صورت گرفته اعم از گذشته و حال است. حتی در بعضی از شرایط مسئول به کار گمارده شده مسئول کارهای اتی هم می باشد. حال اگر کسی یا گروهی و جمعیتی بر سر کار امد و مسئولیتی نسبت به گذشته نداشت و نسبت به حال هم پاسخگو نبود ایا بکار بردن صفت دهاتی برازنده او نیست؟ به نظر می اید این عنوان بهترین صفت برای توصیف این چنین دولت و فرد و گروهی می باشد. زیرا کسی که فهمی از گذشته و اینده ندارد از حال هم فهمی و درکی و شناختی ندارد. کسی که یکباره به کار امده است نمی داند که بر سر کار امدن نیاز به کار و تلاش و زحمت و صرف هزینه و ابرو می باشد. به همین دلیل هم نسبت به هیچ کس خود را مسئول نمی شناسد. اگر کسانی فکر می کنند که این نوع افراد و دولتهایی به انها احساس مسئولیت می کنند در اشتباه هستند. این نوع افراد بی دلیل و منطق هر نوع رفتاری را برای خود و گروه همراه جایز می شناسند و به هیچ کس و گروه و سازمانی وامدار نیستند.

همانطور که در گذشته اشاره شده پرخاشگری و اعتراض نسبت به منتقدان صفت دیگر انها می باشد. ما در جامعه بسیاری را می شناسیم که در مقابل مشکلات و ابهامات پیش امده به جای ارائه شواهد و مدارک در مجاب کردن دیگران به پرخاشگری اقدام می کنند. اعلام اینکه از صحنه روزگار حذف خواهند شد نشان از این است که به هیچ قاعده و اصلی باور ندارند. عصبانی شدن نشان دهنده بی منطق بودن و بی کیاست بودن و بی سیاست بودن است. کسی که اصول کشورداری و جامعه داری و فرهنگ داری و خانه داری و محله داری را نمی شناسد نمی تواند و نمی بایستی مسئول کل جامعه و فرهنگ شود. کسی که توان شنیدن سخن مخالف و معترض و منتقد را ندارد نمی تواند مسئول جامعه ای شود که در ان گوناگونی هست.

دولت دهاتی به دولتی گفته می شود که به هدر کردن سرمایه های اجتماعی و فرهنگی اقدام می کند. سعی دارد تا به جای عدالت همه سرمایه اجتماعی و از همه مهمتر اعتماد اجتماعی را از بین ببرد. ایا ما در جامعه ای زندگی می کنیم که روز به روز بر میزان و دامنه و فضای اعتماد اجتماعی افزوده می شود یا اینکه روند معکوس به وقوع پیوسته است؟ به نظر می اید ما در جریانی مخالف با انجه که داعیه انقلاب اسلامی بود قرار گرفته ایم. بیشترین تلاشها در ایجاد جو بی اعتمادی در میان گروههای اجتماعی و در کل جامعه است. تخریب و هدر دادن سرمایه های اجتماعی و فرهنگی مدیر و مسئول و دموکراسی و دولت نمی خواهد. ایجاد و ارتقاء ان نیاز به دولت و مسئول و دموکراسی است. اگر دیده می شود که جامعه در مقایسه با گذشته از سطح اعتماد اجتماعی پایین تری برخوردار است نشان از عملکرد غلط و نادرست و نابجای مدیریت این حوزه ها می باشد.

دولت دهاتی سعی دارد که از افرادی در کار و مدیریت استفاده کند که کسی نسبت به انها اگاهی و اطلاع و دانش ندارد. بی اطلاعی از افرادی که مشغول کار هستند نشان از کیاست و سیاست و برنامه نیست. زیرا کسانی که به انتخاب اقدام افراد اقدام می کنند کسی را نمی شناسند. این است که به جای برنامه در انتخاب و استفاده از افراد بر اساس ازمون و خطا عمل می کنند. بسیاری را به لحاظ فامیل خوب و کوتاه داشتن انتخاب کرده اند. بسیاری را به دلیل اینکه تا کنون هیچ کاری در جمهوری اسلامی انجام نداده اند انتخاب کرده اند. و بعضی را هم به دلیل اینکه از دوستان و اعضای خانواده هستند انتخاب کرده اند. این نگاه به مدیریت کشور و انتخاب  افراد می تواند از میان هفتاد میلیون نفر صورت گیرد. دیگر نیازی به انتخاب افراد متخصص و توانا از گروههای محدود نیست. زیرا ویزگی و صفات و مشخصاتی که این افراد دارند را همه مردم جامعه دارند. این است که یکباره کسی وزیر کشور می شود که هیچ کس انتظار نداشت و به همین دلیل هم کارشناسان رفیق و همراه و هم دسته و هم حزبی دچار عصبانیت شده و راز ناتوانی او را تحت عنوان مدرک قلابی برملا کرده و بیچاره را افسرده ساختند. با این شاهد است که گفته شد چه فرقی بین بسیاری از وزاری این کابینه با همه مردم ایران وجود دارد؟ ایا این خود نشان از مردمی بودن کابینه نیست؟ چون کسانی که برای انجام کارهای تخصصی بکار گمارده شده اند مانند مردم کوچه و بازار هستند و فقط از نرخ قیمت میوه در محله خودشان اطلاع دارند. همان نوع اطلاعاتی که همه مردم ایران می بایستی برای زندگی کردن داشته باشند. این نوع انتخاب و مدیریت به این دلیل می تواند به یک حسن تبدیل شود. این است که بکار گیری عنوان دولت دهاتی ناسزا نیست. دفاع از دولت است. دولتی که دهاتی است همه امور را در حد روستا و محله و خانه خود می بیند و فهمی از جامعه و جهان و تاریخ ندارد. اصلا این نوع دولت اصلا مسئله ای به عنوان فرهنگ اسلامی و ایرانی ندارد. اصلا مسئله ای را تحت عنوان تمدن اسلامی وایرانی به رسمیت نمی شناسد. 

خداوند عمری به دولت دهاتی ما بدهد تا ما در ادامه موضوعی برای بحث و بررسی داشته باشیم. اگر دولتی در ایران بر سرکار اید که مدرن باشد و مسئله جامعه ایرانی در عصر مدرن برایش مهم باشد همه ما باید به کارهای تخصصی بپردازیم. این خود وظیفه ای سخت خواهد بود. اگر دولتی مدرن و اصلاح طلب و اهل مشکلات جامعه بر سر کار باشد همه باید متعهدانه کارهای در دست شان را به خوبی انجام دهند و نسبت به کارهایشان پاسخگو باشند. این کاری سخت است و با طبع ساده گیر و مردمی که پیدا کرده ایم جور در نمی اید. بهتر است دولت دهاتی حالاحالاها سرکار باشد و برای سلامتی جان زحمت کشان ان هم دعا کنیم. این وضعیت می تواند ما را از انجام وظایف خطیر و توسعه ای و همه جانبه و تخصصی دور کند و همه همراه او همه جا باشیم و هورا بکشیم. این خوبترین انتخاب و گزینه برای سلامتی جان و مال و روح و روانمان که به راحتی عادت کرده است، می باشد. امید است در اینده دولت دهاتی بر سر کار بماند تا ما هم وظیفه مان بررسی صفات و ویزگی های جدید دولت دهاتی باشد تا انجام کار تخصصی…

جامعه ایرانی ۱۴

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

دولت های دهاتی:  قسمت دوم

     در یادداشت قبلی به نکاتی چند در اثبات اینکه واقعا ما با دولتی دهاتی در ایران روبرو هستیم، اشاره کردم. در ادامه به بعضی از دیگر نکات که می تواند ما را در فهم بهتر این پدیده کمک کند، اشاره می کنم. هدف اصلی ام صرفا نقد دولتی که در حال رفتن است نیست. هر چند که این هم کاری مفید است. اما بیشتر توجهم به اینده است. اینده ای که می تواند به بازتولید دولت دهاتی کمک کند. اگر ما صفات و ویزگی های دولت دهاتی موجود را بشناسیم، سعی خواهیم کرد داوطلب دولتی دیگر که به صورتی دیگر دهاتی است نشویم. این بار دهاتی از نوع و سنخ چپ گرایانه در مقابل دولتی دهاتی از سنخ و نوع راست گرایانه.

        اول اینکه بهتر است بین دولت دهاتی و دولت روستایی و دولت شهری یا دولت مدرن تمایز قائل شد. اینکه کدام عبارت و اصطلاح برای بیان وضعیت دولت موجود مناسب تر است، نیاز به بحث و گفتگوی جمعی و کارشناسانه است. در این زمینه متخصصان تاریخ ایران و کسانی که در زمینه تحول دولت و نظام سیاسی در ایران تحقیق کرده اند، اگر کسی باشد، نیاز می باشد. کسانی که تحول دولت و نظام حکومتی و سیاسی در ایران را طی دورانهای تاریخی بدون نگاه سیاسی و جانب دارانه دنبال کرده باشد، مورد نیاز است. البته بسیاری هستند که همه انچه که در گذشته بوده است را باطل می دانند و دولت امروز را صاحب حق و اگر کسی هم  به غیر از این نظر داشته باشد، را فاسد و بی دین و بی خدا می شناسند. این نوع افراد بسیار زیاد هستند. پیامبران دورغین و دانشمندان عوام فریف و مدعیان نجات و رهایی و سعادت هوچی و فرصت طلب از مصادیق عینی این نوع متخصصان هستند که همه جا دیده می شوند. بیشتر از همه در رسانه ملی می توان انها را دید. کسانی که با مجموعه ای از کتاب -زیر بغل - به عنوان متخصص و صاحب نظر حاضر شده و با ارائه ارقام و امار سعی می کنند  نشان دهند که بقیه خائن بوده اند و ما که هستیم خادم. تعجب می تواند این باشد که اطلاعات و امار را چگونه تهیه کرده اند. ایا نمی دانند که ممکن است در میان حضار و شنوندگان افرادی اطلاعاتی از نوع دیگر داشته باشند یا اینکه نسخه ای که برای انها تهیه شده است روایت دیگری هم داشته باشد. بیشتر این افراد  با طرح مفاهیم عامل و بی سر و ته و بی حساب حق داوری علمی و بی طرفی و محققانه را از اصحاب فکر و اندیشه می گیرند. در نتیجه برای انتخاب هر یک از تعابیر فوق در مورد دولت های ایرانی نیاز به تحقیق هستیم. من با کمی تامل و بر اساس تجربه علمی در مورد شرایط امروز و تحولات ایران به لحاظ سیاسی تعبیر دولت دهاتی را بیشتر از دیگر تعابیر برای دولت موجود مناسب می دانم. شاید این تعبیر نشان از این باشد که دولتی می تواند از روستا بیاید ولی با مدیریت علمی و کارشناسی رفتاری مدرن و قابل محاسبه داشته باشد. در حالی که دولت دهاتی دولتی شلوغ و پر صدا و بدون سند و حساب و کتاب است که دیگران بر اساس اسناد نتوانند  رفتار انها را محاسبه کنند. در مورد دولت و مدعیات افراد  به داوری بپردازند. شلوغ کردن در مورد هر امری نشان از دهاتی بودن دولت است. این اصطلاح من را به ماجرای صمد عین الله می اندازد. این دو شخصیت نمایشی تا حدود زیادی می توانند وضعیت ما را بیان کنند. هر دو شخصیت نمایشی جنجال انگیز و بی منطق و حق به جانب بودند. هر دو انها عاشق بودند و برای رسیدن به عشق هم جانفشانی می کردند. هر یک به صورتی. یک وجه مشترک انها دهاتی بودن انها بود. هیج یک از انها روستایی نبودند. هر دوی انها دهاتی بودند. البته سعی می کردند شهری جلوه کنند. زیرا مقصد انها حضور در شهر و زندگی شهری با ساز و کارهای دهاتی بود. این بود که جنجال هایی که در روستا به راه می انداختند مورد پسند روستا نبود و کسی انرا قبول نداشت از طرف دیگر جنجالهایی که در شهر به راه می انداختند مورد پسند مردم شهری نبود. این است که انها بیشتر می تواستند دهاتی قلمداد شوند تا روستایی یا مهاجر به شهر و حاشیه نشین.

 

        یکی از دلایل و شواهد دیگری که می توان در بیان دهاتی بودن دولت یاد کرد بی ارتباطی با علم و دانش و دانشگاه و روشنفکر و متخصص و کارشناسی و حسابگری است. بی ارتباطی با متخصص می تواند امکان طرح مفاهیم و ادعاهای کلی و عام را فراهم کند. فرد کارشناس اگر در کنار مدیر و رئیس حزب و گروه باشد که اجازه هر نوع داوری را نخواهد داد. دهاتی بودن است که ضمن اینکه کارشناس نمی شناسد و جایی برای کارشناس در روند تصمیم گیری قائل نیست، سیاست ضدیت با کارشناسی را نیز دنبال می کند.

     نکته دیگر اینکه دولت دهاتی که با جار و جنجال مشغول به کار شده است حتما بایستی با جار و جنجال از کار بدور شود. با جنجال امده است حتما هم با جنجال خواهد رفت. اگر با برنامه امده بود با داوری کارشناسی می رفت. در حالی که بدون برنامه امد. بدون برنامه امد زیرا قرار بود که همه را به سرعت هر چه تمامتر نجات دهد و جامعه را به اعتدال اقتصادی برساند. در حالی که نتیجه عمل و رفتار او بی عدالتی و بی ثباتی و نظامی تر شدن جامعه شد. این چیزی است که از دولت جنجالی و شلوغ کن و پر صدا بدست امده است. اگر قدری با کارشناسی و با حساب و کتاب و برنامه می امد، نقد او هم ساده و ممکن بود و رفتنش هم بر اساس برنامه صورت می گرفت. این است که رقبای حاضر شده در صحنه انتخابات هم صورتهایی از عمل جنجالی را پیشه کرده و سعی دارند با همان فضا به نقد دولت پرداخته و در نهایت او را از صحنه خارج کنند.

        فقدان کارشناسی از دیگر صفات و ویزگی های دولت های دهاتی است. اگر کاری کارشناسی صورت گرفته بود، نظام اداری و کارشناسی کشور فهم روشنی از انچه که در چهار سال گذشته به وقوع پیوسته است، پیدا کرده و داوری ممکن می شد. اولین کاری که صورت گرفت نهاد برنامه ریزی و داوری و محاسبه گری در کشور از بین رفت. سازمان برنامه و بودجه کشور که محصول نظام توسعه ای کشور بوده است تبدیل به معاونت شخصی شد و کارشناسی در کشور تعطیل شد. این گامی است که بیشتر از دولتی دهاتی بدست می اید. گام بعدی بی اعتنایی به نظر کارشناسی همه کارشناسان کشور بود.  نظر کارشناسی به جهت گیری سیاسی و فکری وام دار نیست. زیرا کارشناسی با عدد و رقم و فرایند و محاسبه روبرو می باشد. اگر به او عدد و رقم داده شود، نتیجه ان ترسیم روندها خواهد بود. این است که کارشناسان کشور اعم از راست و چپ روندهای صورت گرفته را ناثواب دانسته اند. کارشناسی کشور با اینکه به طور سازمانی منکوب شد، ولی کارشناسی را انجام داده و هر گروه و فرد و دسته نتایج کارشناسی را در کشوی میز قرار داده تا در زمان لازم بیان کند.

  به عنوان اصل فوق و صفت بارز دولت دهاتی ضدیت با بوروکراسی است.  این است که بوروکراسی که نتیجه دوم جریان توسعه ای کشور در طول بیش از یک صد سال گذشته بود، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و کتاب و سند و دفتر همه به هیچ گرفته شد. با این وجود افراد کارشناس کارشناسی شان را در کشوی میز قرار داده اند.  ضدیت با کارشناسی، نظام و نهاد کارشناسی، جریان اداری و بوروکراسی در ایران از دولتی دهاتی ممکن است تا دولتی مدرن. دولتی که با ساختار اداری کار می کند نمی تواند ضد بوروکراسی باشد. در حالی که دیده شده است دخالت همه مدیران به پائین ترین سطوح سازمانی حکایت از بی اعتنایی به قواعد بازی و کار و عمل است. اینکه وزیری انقدر بیکار است که به حوزه گروه اموزشی که متشکل از چند استاد می باشد، دخالت می کند هم نشان از بیکاری وزیر است و هم نشان از بی کیاستی و ناتوانی و عدم درک موقعیت و بی اعتنایی به قواعد و قوانین کشور است. اگر وزیری می تواند به جزئی ترین امور سازمان دخالت کند، حتما با توجه به توان و تخصص و هوش محدودی که در ان سراغ است، از انجام کارهای اصلی فارغ شده و توان انجام کارهایی که تحت عنوان نجات کشور از بحران اخلاق و فرهنگ و بی عدالتی مطرح شده بود، دور خواهد شد. اینکه در جهان مدرن سعی کرده اند بوروکراسی را ابزار کار مدیران قرار دهند برای راحتی کار بوده است تا مزاحمت. اینکه دولتی و مسئولانی بی اعتنا به بوروکراسی و نظام کارشناسی امور را می خواهد به پیش ببرد، نشان از دهاتی بودن دارد نه انقلابی بودن.

       تظاهر به انقلابی بودن صفت دیگر دولت دهاتی است. اگر دولتی انقلابی باشد که دهاتی نمی شود. اگر هم دهاتی باشد که انقلابی نمی شود. دولتی که دهاتی است هرج و مرج طلب است تا عدالت گرا و اصلاح طلب. انقلابی بودن دولت با دهاتی بودن ان متفاوت است. انقلابی بودن به معنای تخریب انچه که در پیش روست و جایگزین کردن امور مطلوب است. ایا دولت موجود سعی کرده است که انقلابی باشد یا اینکه خود محور و خود مدار؟ به نظر می اید با طرح شعار انقلابی بودن، خودمداری پیشه شده است. انقلابی بودن که تناسبی با انجام امور با توجه به شرایط موجود ندارد. اگر انقلابی گری وجود دارد باید همه امور از اول شروع می شد و ایده های جدید و روش های جدید. اینکه بعضی از عناصر نظام اداری نابود شود و مابقی فعال شود که نمی توان انقلابی گری نامید. این نوع رفتار را می توان ایجاد بحران در نظام اداری و سیاسی دانست. این نوع عمل و رفتار بیشتر از نگاه دهاتی دولت و فرد و گروه حاصل می شود تا دولت مدرن و مدافع عدالت.

جامعه ایرانی ۱۳

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

  دولتهای دهاتی: قسمت اول 

در یادداشت قبلی از روشنفکران و دید و نظرگاه روستایی سخن گفتیم. هر چند که این بحث نیاز به بحث و بررسی دقیق تر و کارشناسی تری دارد و می بایستی به ادبیات تولید شده به واسطه روشنفکران چپ در ایران مراجعه کرد وسهمی که انها در شکل گیری اندیشه ها و گرایشات ضد مدنی در ایران داشته اند، صورت گیرد،  ولی جریان کلی روشنفکری در این زمینه بی نصیب نبوده است. بیشتر روشنفکران ایرانی اعم از دینی و سکولار و بی دین به نوع گرایش به روستا تحت عنوان جامعه سالم و جامعه طبیعی داشته و دارند. این گرایش به تمام سطوح فرهنگی و فکری وسیاسی ایران سرایت کرده است و در نهایت به شکل گیری دولتهای دهاتی و روستایی در ایران انجامیده است. این یکی از اتفاقات مهم و بی رقیب در جهان مدرن است. جامعه ای که به سوی مدنیت و نو شدن تلاش می کند و به لحاظ فرهنگی و اقتصادی عناصر مدرن در ان وجود دارد و زندگی مردم نیز در این مسیر رقم خورده است، دولتهایی که می بایست شرایط دست یابی به زندگی بهتر را فراهم کنند به صور گوناگون دهاتی جلوه می کنند و اصرار دارند که دهاتی و روستایی بمانند. برای بیان این معنی نیاز به طرح چندی ویزگی دولت جدید هستیم.

۱ – گفتمانی که دولت جدید راه انداخت – البته اگر بتوان انرا گفتمان نامید – بر محور نجات دادن بحش توسعه نیافته جامعه یعنی روستا ها بود. این دولت هم تلاش و همتش را در شناسایی روستاهایی که در طول چندین دهه اخیر به عمد یا سهو یا اختیار دچار فروپاشی شده و در ان دیگر انسانی زیست نمی کرده است، نمود. این دولت عزیز سعی کرد تا امکانات زندگی مردم از مناطق توسعه یافته را به مناطقی منتقل کند که در ان امکان زیست و زندگی وجود نداشت. تلاش در خانه سازی بر سر کوههای بلند بی اب و علف و امکانات از این نمونه ها می باشد. برای اینکه به کسی برنخورده باشد بهتر است به بسیاری از روستاهایی که در سه سال گذشته دچار مهر و محبت دولت قرا رگرفته اند بشود. مردم به شهر پناه برده در اثر بازگشت به روستاها و دریافت وام هایی که برای توسعه روستاها اختصاص داده بود، برای خانه سازی بر سر کوه ها و بلندی ها اختصاص دادند. وام گرفته ها انقدر باهوش بودند که وجه دریافتی را به گونه ای مصرف کنند که در زمان وقوع سیل و طوفان دچار حادثه نشوند. بدین لحاظ خانه ها را در پناه کوهها یا بر بلندای کوهها مصرف کردند.

۲ – نحوه ادبیات بکار برده شده در سخنرانی ها و پیامهای مهم نیز چیزی به جز ادبیات روستایی و دهاتی نیست. کمتر سعی شده است تا زبان انسان شهری بکار برده شود. زبان انسان شهری – متمدن – پر از مفاهیم و اصطلاحات ادبی و معنی دار است. در حالی که هجوم و برخورد و حذف و اتهام جهت سخنرانی ها و پیام ها می باشد. از طرف دیگر، کمتر نکته نغز و ادبی در بیان صاحب منصبان و جلوداران این دولت دیده می شود. همیشه سخن از نان و اب است. درست است که جامعه ایرانی جامعه ای فقیر شده است و همه مردم نیاز به نان و اب دارند. ولی تاریخ نشانگر از فرهنگ و ادب داشتن مردم و صاحب منصبان کشور هم هست. سخن از فرهنگ و ادب و تمدن هم بوده است. در حالی که در این دولت عزیز و دوست داشتنی کمتر دیده شده است اشاره به ادیبی و بزرگی و دانشمندی و مهمی شود.

۳ – روحیه جنگ سازی و جنگ طلبی نیز از فضای بادیه نشینی در ایران گذشته بدر امده است. این نوع نگاه به جامعه و فرهنگ و دیگران در کلام دولتمردان دهاتی و روستایی حاکم دیده می شود. اگر به تحلیل محتوای پیامهای مسئولین دولت پرداخت شود این معنی بدست می اید. تهدید و هجوم و خراب کردن و ساختن و برپا کردن و … مفاهیم اصلی هستند.

۴- جنگ به جای صلح عنصر دیگری است که در ادبیات تولید شده وجود دارد. دولتهای بر امده از نظام بادیه نشینی و روستایی و دهات هستند که به جنگ و تخریب کار دارند تا ساختن و توسعه. اگر هم به توسعه و ساختنی اشاره شده است اصل بر خراب کردن یا خراب بودن است. به عبارتی اصل بر این است که جامعه ای ویرانه تحویل اقایان و خانمها داده شده بود و از ان ها خواسته شده بود که به ابادانی اقدام کنند. یا اینکه اقایان وخانمها اصل را برخراب کردن گذاشته که در نهایت می بایست به ساختن اقدام کنند. در هر دو صورت، مسئله اصلی خرابی و ویرانی است. این همان اصلی است که در نزد مردان از دهات و روستاها به شهر امده دیده می شود.

۵- نوع نگاه به دیگری نیز در این دولت نشان از رویکرد دهاتی وروستایی است. دیگری به جز دشمن وجود ندارد. همه کسانی که دیگر هستند دشمن هستند. به لحاظ تاریخی این نوع تلقی در نزد دولتها و مللی دیده می شود که اصل را بر حاکمیت خود – خانواده و قبیل – شان گذاشته و هم کسانی که خارج از گروه خویشاوندی شان وجود دارند، بیگانه و دشمن هستند. راه اصلی رابطه با دشمن به جز جنگ و ستیز نمی تواند باشد. با بیگانه یعنی دیگری  که نمی توان دوستی داشت. در نتیجه اصل بر جنگ و جدال و نزاع با دیگری است.

در حالی که حضور دین و دینداری در جامعه به معنی گذر کردن از جدال خویشاوندی است. جامعه ای که بر اساس دین و دینداری مدیریت می شود همه انسان ها را بنده خدا دانسته و انها را به لحاظ اینکه بنده خدا هستند و دین دارند و حق حیات دارند را انسان و برادر و هم شهری و هم میهن و هم تمدن و هم عصر تلقی می کند. در این صورت نزاع بین انسانها بر اساس قبیله و نظام خویشاوندی به همکاری و توافق بین افراد و گروهها و جوامع و فرهنگ ها تبدیل می شود. اینکه در دوره جدید ما بیش از اینکه دوستی داشته باشیم به جنگ مشغول شدیم حکایت از حضور دولت دهاتی و روستایی است.

۶- نحوه لباس پوشیدن و پذیرایی از میهمان و دوستان نیز نشان از وجود روحیه دهاتی و روستایی بودن است. اگر دیده می شود که رئیس دولتی را در خیابان مورد استقبال قرار می دهند تا در فضایی که بر اساس مناسبات قانونی و مدنی سامان یافته باشد، حکایت از روحیه دهاتی و روستایی بودن است. نحوه غذا خوردن و لباس پوشیدن از همه مهم تر است. مگر تمدن وفرهنگ در کجا خودنمایی می کند؟ فرهنگ و تمدن برای ارتقاء سطح رفتار و عمل افراد امده است. اگر کسی همانطور که انسان های ابتدایی غذا می خوردند غذا خورد به معنی نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن است. برای اثبات نقش فرهنگ و تمدن خیلی نیاز به بحث و گفتگو نیستیم. اگر کمی به زندگی بزرگان اسلام  و ایران مراجعه کنیم، میزان اداب دانی انها را متوجه خواهیم شد. چرا سردمداران دولتی از توجه و ملاحظه ادابی که بزرگان فرهنگی این کشور به ان توجه کرده اند، رویگردان شده اند؟ ایا این به جز نوعی نگاه دهاتی و روستایی به فرهنگ و جامعه واقتصاد چیز دیگری هست؟ ..

درادامه لازم است به سوالات زیر پاسخ داده شود: بنیان دولتهای روستاگرای ایرانی از کجا امده است؟ چرا زمانی که مسیر حرکت جامعه به لحاظ جمعیتی و اجتماعی و اقتصادی متوجه و متمرکز بر شهرها می باشد، جهت و عمل دولتهای ایرانی به سوی روستاها می باشد؟ این نوع عقب گرایی دولتهای ایرانی به چه معنایی می باشد؟ چه منافعی برای دولت روستا گرا در ادامه رفتارهای روستایی و دهاتی وجود دارد؟ 

 

جامعه ایرانی (۱۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

روشنفکری و خاطره روستایی

   یکی از ریشه اصلی این بدسلیقه گی در جامعه ایرانی مرتبط با  جریان انشقاق گونه و چندگانه گرایی روشنفکری ایرانی است. روشنفکری ایرانی در بدو تولد و شکل گیری  بیشتر ریشه در حیات فکری و اجتماعی اروپا دارد تا واقعیت های جامعه ایرانی. با وجود اینکه در طی زمان در ارتباط این جریان با مسائل اجتماعی به لحاظ عملی و نظری صورت گرفته است ولی هم چنان نوعی فاصله و جدا افتادگی با جامعه وجود دارد.. در این فضا روشنفکران ایرانی با صفت اسلامی و ملی و فرهنگی متولد شده و ضمن نقادی جریان روشنفکری جدا افتاده از حیات اجتماعی در جهت ارتقا و بهبود شرایط جامعه تلاش کرده است.

       در یک نگاه کلی و با تاکید بر مسئله ای که در این یادداشت تحت عنوان –خاطره روستایی – روشنفکران داریم روشنفکری ایرانی را به سه دسته تقسیم کرده ایم. دسته اول روشنفکران سکولار و بی دین می باشند که به جای معرفی بینانهای فرهنگ و تمدن جدید به دفاع از پوسته مدرنیته اقدام کرده اند. انها  به جای کمک به مدنیت ایرانی با دفاع ناقص از غرب و نقد نارسای از سنت در مسیر بحران سازی وارد شده اند. روشنفکری که نه سنت و فرهنگ بومی و  روستا و دهقان دیده و می شناسد و به سرنوشت انها هم کاری ندارد یکباره از هواپیمایی که از راه دور بعد از پایان سفر  و کسب مدارج عالی از غرب  پیاده شده و با کمترین معطلی و تاملی به نزد سلطان و شاه و مدیر و رئیس طلبیده شده و بعد از گذران زمانی در اشنایی با اعضای جدید فامیل و اشنایی با فضای اجتماعی جامعه مشغول کار می شود. اولین وظیفه او تهیه پروژه توسعه اقتصاد روستایی است. الحق که به لحاظ نظری چه خوب هم طراحی و برنامه نویسی توسعه ای می کند. انقدر طراحی اش دقیق و حساب شده است که از طرف دانشگاههای خارجی – انگلیسی و امریکایی و فرانسوی – دعوت به سخنرانی و جایزه می شود. از طرف مدیران هم مورد تشویق قرار گرفته و در نهایت حکم عضویت فرهنگ  و جامعه تنکنولوژیک و توسعه برایش صادر می شود. او با همه تشویق ها و امتیازاتی که بدست می اورد در نهایت به این نتیجه می رسد که مردم ایران اهل عقل و منطق نیستند و کار برای انها بی فایده است. بی منطقی مردم ایران در نزد این گروه به صورت های متعدد و در تجربه روزانه بدست امده است. بعضی از انها علت اصلی اینکه مردم ایران بی منطق هستند را به بی انضباطی در ترافیک و  مصرف انرژی نسبت می دهند. یا اینکه این مردم هنوز یاد نگرفته اند که چگونه با متخصصان برخورد کنند. در زمانی که فرد متخصص و با علم در صف نانوایی قرار گرفته است مدتی برای گرفتن نان معطل شده اند. این نوع عدم تمایز حضور افراد مهم در صف نانوایی از طرف مردم نشان از عدم فهم جایگاه متخصص و صاحب علم و دانش است. در نتیجه بهترین راه و اقدام مهاجرت و بازگشت به محل تحصیل برای ادامه زندگی به جامعه ای است که در ان صف های متعدد نیست و ضمنا و انتظاری در احترام هم نمی باشد. این تصمیمی است که همه روشنفکران ظاهر بین انجام داده اند. 

        در مقابل روشنفکران دین گرای ایرانی در تعارض با جهت گیری فوق و متاثر از رومانتیسیم اروپایی قرن نوزدهمی به خاطره گویی از جامعه روستایی به نام جامعه سنتی و فرهنگی و دینی پرداخته اند. این نوع روشنفکران ترکیبی از دو تیپ روشنفکر غربمدار و روشنفکر انقلابی است. هر چند که منتقد غرب است در عشق به غرب می سوزد. هر چند که منتقد شیوه های روشنفکر مارکسیست انقلابی در انقلاب دهقانی است مدافع انقلاب همگانی است. او هم مانند بقیه واقعیت های جاری را نمی بیند. او هم دچار تخیل و توهم شده است. بازگشت به گذشته ای که در ان ده و دهقان و کشاورز و مادر بزرگ و پدر بزرگ و ایل و طایفه و اب و مزرعه و اقتصاد مستقل خانواده مدار و صفا و پاکی و دوستی در ان هست مهم شناخته می شود. نمونه این نوع روشنفکری در ایران بسیار دیده می شود. وقتی جلال ال احمد سخن از جامعه ایرانی می کند بوی روستا از ان به مشام می خورد. او کمتر به  شهر و صنعت و عقلانیت و تضادهای متعدد درون نظام جدید علاقه مند است.  او با انجام مونوگرافی های انجام داده و نگارش فرهنگ عامیانه اش میل اساسی به بازگشت به روستا و زندگی ساده را نشان می دهد. هدایت هم از این منظر کمتر از مابقی نیست. با وجود اینکه او را به عنوان اصلی ترین روشنفکر و صاحب نظر مدرنیته دانسته اند ولی او هم در عشق به پاکی پنهان در سنت باستانی ایرانی می سوزد. او هم برای بیان این معنی به ادبیات و فرهنگ عامیانه پناه برده است. او در روایتی که از ماجرای داش اکل و کاکا سیاه ارائه می دهد در غم از دست دادن پاکی و صداقت داش اکلی که مردانگی و لوطی گری و صداقت است فغان می کند و کاکاسیاه را نماد تمدن غرب که ریاکار و متجاوز و بی رحم است می شناسد. شریعتی هم تا حدودی این راه را می پیماید. او هم به نمادهای شهری و تمدنی معاصر حمله می کند و در عوض تز بازگشت به سنت و فرهنگ را با خمیرمایه روستایی بازنمایی می کند. او که توان طراحی فهم تمدنی را در سایه باز گشت به فرهنگ و سنت داشت به دلیل نگاه ایدئولوژیک ضد تمدنی اش به نفی عمل مدرن و تمدنی و زندگی شهری پرداخته است. او از سادگی و بی پیرایگی دفاع می کند. به طور خاص برای دفاع از ابوذر به عنوان نماد ایدئولوژی و جنگاوری علیه تمدن زمانه مجبور است که ابوعلی سینای دانشمند و متفکر که نماد فرهنگ و علم و ادب و عقل در تمدن اسلامی است را مورد حمله قرار دهد. او برای دفاع از شیعه علوی مجبور می شود تا تجربه تاریخی ایرانی صفویه را مورد هجمه همه جانبه قرار دهد. و ..

        در این میان گروهی از روشنفکران چپ گرای مارکسیست مدافع انقلاب دهقانی به کوچه و پس کوچه های روستاها برای مشتاق کردن دهقانی بی زمین برای انقلابی دهقانی همراه رفته اند. این گروه از روشنفکران ایرانی بیشتر به طرح فرهنگ عامیانه ایرانی و اسطوره های فرهنگی که جایگاه دهقانی داشته اند، پرداخته اند. دهقانان به پاخیزید که زمان انقلاب است در همین موقعیت به واسطه این گروه از روشنفکران چپ در ایران مطرح شده است. ادبیات اجتماعی انقلابی بوی روستا و زندگی دهقانی می دهد در حالی که از دهقان در روستا خبری نیست و دهقان دیروز قبل از رسیدن روشنفکران نجات بخش بار و بندیلش را جمع کرده و با الاغ و اسب و مرغ و گلیم و کوزه و سفره ای از نان خشک و پنیر و گوشت اماده شده برای سفر راهی نزدیک ترین شهر شده است. این دو ضمن اینکه در مسیر از شهر به روستا و روستا به شهر در گذر برای نوشیدن چای و کشیدن قلیان یکدیگر را ملاقات کردند ولی یکدیگر را نشناختند و بی اعتنا به یکدیگر و سرنوشتی که برای هر یک در پیش است به راه خود ادامه داده اند. این تنها خاطره ای است که دهقان بی زمین مهاجر در بدر در شهر از روشنفکر نجات بخش دارد و روشنفکر نجات بخش هم با به خاطر اوردن این دیدار با رسیدن به محل مشغول عکس گرفتن از محل زندگی اهالی خانه و طویله و مستراح و باغ بدون درخت و سبزه و چشمه خشک شده و قبرستان گرد گرفته می شود. خوب همه تلاش های صورت گرفته می تواند در اینده در موزه قرار داده شود تا در صورت حضور دهقان شهری شده در روز جمعه سرگرمی و امکانی در مرور خاطره های زجر اور و کسل کننده باشد. مرور خاطره ها برای روشنفکر نشاط بخش است زیرا او همه کار و تلاشش را برای نجات دهقان و اماده سازی او برای انقلاب دهقانی انجام داد هر چند که دهقانی در کار نبود. از طرف دیگر. دهقان شهری شده برای به یاد اوردن زجر و ناراحتی زندگی در روستا و امیدواری به زندگی شهری و تن دادن به بدبختی جدید برای فرار از بدبختی قدیم نیاز به مرور خاطره ها دارد.

     مشکلی که جریان روشنفکری در ایران نا خواسته فراهم کرده است و بعدها منشا بدفهمی و سو استفاده مدیران و سیاستمداران شده است، تاکید بی اندازه و در بسیاری از مواقع نابجا بر اهمیت و نقش روستا و روستایی و دهقانان است. به عبارتی از بدفهمی این گروه است که دائقه دهاتی فهمیدن و دهاتی دیدن امور به  جای درک شهری و مدرن در همه سطوح سیاست و فرهنگ  و هنر و ادبیات جامعه ایرانی جاری و ساری است.  محور قرار دادن جامعه و زندگی روستایی که درحال اضمحلال است به جای زندگی شهری که همه جا فراگیر شده است. طرح سادگی و پاکی روستایی که دهه هاست اثری از ان نیست در نقد انزوا و بی محبتی شهری که تبدیل به یک اگاهی شده است. تلاش در نجات فقر روستایی که خیلی زمان است که اثری از روستا نیست و نادیده گرفتن فقر و نابرابری شهری که نهادی شده و منشا بسیاری از مشکلات و نارسائی های همه ما شده است. تاکید بر انقلاب دهقانی که سالهاست از دهقان در ایران خبری نبوده و نیست در حالی که انقلاب های متعدد شهری در شهرهای کشور و به عبارتی در کل کشور درحال وقوع است و فهم و درک نسبت به انها و جود ندارد و در نتیجه امکان مداخله گری در ان هم برای کسی باقی نمی ماند. شهری که هزاران نوع مشکل و نارسائی است از طرف روشنفکران ایرانی به دلیل میل به جامعه طبیعی –روستا- نادیده گرفته شده است و همه را روز به روز دچار ناراحتی و گرفتاری می کند.

       حاصل عمل و کار و تلاش روشنفکری ایرانی از طریق ادبیات و تحلیل و داوری و نقدهای فراهم شده جابجایی های بسیاری در فهم و تشخیص و سیاست گذاری و عمل و مداخله برای جامعه در پی داشته است. به طور خاص به چندین نمونه اشاره می شود.  تقدم بخشیدن به زندگی روستایی به زندگی شهری. تقدم بخشیدن به دیروز به جای اهمیت دادن به امروز و فردا و اهمیت دادن به سادگی که از روی اجبار اجتماعی و زیستی حاصل شده بود به جای کم اهمیت دادن به تمایزات و تنوع  که یک انتخاب شهری است و …

        امید است که روشنفکری امروز ایران دست از تخیل برداشته و واقع گرا گردد. در این واقع گرایی زندگی ریسته مردم ایرانی در شهر و روستا را مورد توجه قرار داده و بر اساس الگوهای حاکم بر تغییر ضمن اسیب شناسی روندهای اتی عمل و اندیشه را بازگو کنند. با تغییر از توجه به گذشته به حال سهم مداخله گری بیشتری در عمل و اجرا پیدا خواهند کرد.

نقد جامعه ایرانی

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 تآملی در آرامش یا آشوب: استاد آقابابا

در خصوص اهمیت و ضرورت آرامش در جامعه کنونی ما نکاتی به ذهنم می رسد که تقدیم می دارم تا اگر قابل بود مورد نقد و بررسی قرار گیرد و اگر نبود که تکلیفش معلوم می شود و در جای دیگری به دنبال حقیقت مطلب می گردیم.

وقتی بزرگانی مثل هگل از جنگ به عنوان قرصتی برای تصعید روح سخن می گویند یا مرحوم شریعتی آرامش را لجن روح آدمی می خواند دیگر از تئوری پردازان ناآرامی در جامعه کنونی مان چه انتظار؟البته حق آن است که کسی مثل مرحوم شریعتی زمین تا آسمان با کسانی که با برهم زدن آرامش ملت در جستجوی منافع آشکار و پیش پاافتاده مادی و مالی ملموس اند تفاوت دارد اما به هرحال تقدیس آشوب در جهان و از جمله در کشور ما سابقه و ریشه ستبر و ضخیمی دارد.الحق آشوب گری یکی از دلپذیرترین تفریحات بشر است. جوامع پیشرفته سرمایه داری به خوبی از این لذت بخش بودن آشوب نهایت استفاده را می کنند. منتهی آن ها با موذیگری تمام آشوب را به صورت بخشی از فرهنگ طبقات فرودست درآورده اند و حتی برخی مواقع بچه پولدارهای طبقات مرفه برای جوانی کردن و تجربه آشوب به این طبقات نزدیک می شوند و دلی از عزا در می آورندو پس از آن که آتش شان فرو نشست به طبقات پدری خود بر می گردند و جانشین پدران مودب و محافظه کار خود می شوند. نگاه کنید سر دمدار جنبش دانشجویی ماه مه ۱۹۶۸ فرانسه اینک سال ها است که بر مسند نمایندگی پارلمان اروپا تکیه زده و یا رهبران جنبش های دانشجویی اوایل دهه ۱۹۶۰ ایالات متحده در مقام اساتید و روسای شرکت های بزرگ تجاری روزگار را به خوشی می گذرانند و دانشجویان کشورهای جهان سوم به یاد آنان خودرا تکه پاره می کنند. همه ما گاهی وقت ها به اندکی آشوب نیاز داریم. در غرب این آشوب زمان و زمین نسبتا مشخصی دارد اما در جامعه ما حتی پیرمردهایمان هم آشوبگرند . به این دلیل که اصولا آشوبگری یکی از فرصت های نیکو برای ارتقای مقام است ثانیا خود شغل و حرفه ای ممتاز  وپر آب ونان به شمار می رود. جالب است که بدانید تمامی احزاب و گروه های سیاسی ما ” دارودسته و لات و پوت های” خاص خود را دارند. جالب است که بدانیم حتی گروه شیک و پیکی مثل نهضت آزادی نیز لات و پوت های خود را داشته اند. دیگر چه رسد به بقیه احزاب و گروه ها.

راز استمرار بخشیدن به آشوب و جلوگیری از استقرار آرامش در کشور ما آن است که در آرامش، البته آرامشی که با خرده ای دموکراسی همراه باشد،  نوبت به حساب کشی از بعضی رفتار ها پیش می آید.پس آشوبگری و جلوگیری از آرامش نوعی به تعویق انداختن روز محاسبه است. البته در جامعه ای که در وابستگی مزمن به سر می برد سرنخ ها و سرچشمه های آشوب چندان هم در اختیار خود ما نیست. هر وقت غرب می لرزد ما دچار زلزله می شویم .هر وقت غرب عطسه می کند ما ناگزیر سرما می خوریم.هنگامی که کلینتون رئیس جمهور می شود ملت ما آقای خاتمی را برمی گزیند و وقتی نوبت به جورج بوش می رسد مردم ما آقای احمدی نژاد را انتخاب می کنند و وقتی اوباما پیدا می شود ما دوباره یاد خاتمی می افتیم و وقتی رنگ تاکسی های مان را عوض می کنیم رنگ تاکسی های آمریکا را انتخاب می کنیم  بعد هم دلمان خوش است که مثلا ضدآمریکایی هستیم. خوش به حال آمریکا که مثلا ما ضدشیم ببین اگر قرار بود با آن ها رفیق بودیم چه می کردیم. و هنگامی که این وابستگی با پارامتر هایی که قبلا عزض کردم همراه می شود الاغ بیار و باقالی بار کن.

حکومت های ما هم که خدا خیرشان بدهد سخت از فراموش شدن می ترسند و به همین خاطر با ایجاد آشوب مدام، دائم حافظه ما را چک می کنند که مبادا فراموش شان کرده باشیم. از بس عاشق ما هستند. تراکم یوم الله و مناسبت ها که دخل اوراق تقویم را درآورده است نشان می دهد که چقدر از این بابت نگرانی دارند. زمان شاه هر جا می رفتی مجسمه های شاه و فرح و ولیعهد و رضاخان دائم به یاد ما می آورد که کی به کیه. آن ها مثل کسانی بودند که هنگام حرف زدن دائم چانه ات را با دست مبارک به سوی خود می کشند که مطمئن شوند به فرمایشات شان گوش می کنی. متاسفانه فرق میان گوش کردن و شنیدن را هم که نمی دانند. ضمنا بد نیست یادمان باشد که قرار نیست هر وقت خر یک طبقه از طریق آشوب از پل گذشت بقیه طبقات دست از آشوب بکشند. در جامعه ای که دم از آشتی ملی زدن آن همه فحش و فضیحت به دنبال داشت که گویی کسی از خیانت سخن گفته است می توان به میزان آشوب زدگی ساختاری  آن پی برد.

ملتی که نمی تواند در مناسبت های شاد دست در دست یکدیگر پایکوبی کنند هر از چند گا ه در آشوبگری دلی از عزا در می آورد.

این سال ها روز های دهه اول ماه محرم برای برخی جوانان فرصتی است برای همین پایکوبی!! به بهانه عزا بر سالار شهیدان حضرت حسین بن علی ( ع).

این سال ها پیروزی بر تیم فوتبال آمریکا فرصتی است برای جشن و پایکوبی و در حقیقت تجربه حیات جمعی که من و شما آن را در نیمه دوم سال ۵۷ به همراه بقیه ملت در یک انقلاب سیاسی و اجتماعی تجربه کردیم و چه روز های خوشی بود. نبود؟. سئوال : ملتی که یکی از مسائل بغرنج!! او تماشای فوتبال از سوی زنان است در کجای تاریخ ایستاده است؟میدانم من خنگم و همیشه از این خنگی مزمن رنج برده ام(آن هم در حالی که خنگی یکی از مهمترین منابع شادی است)اما حق دارم برای در آمدن از این خنگی سئوال کنم.

جامعه ایرانی (۱۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

شهر و تحولات ایران 

ایران  کشوری است که از قدیم با شهرهای بزرگش شناخته شده است. شهر شیراز و اصفهان و قزوین و تبریز کاشان قم کرمان مشهد و .. شهرهای ساخته شده به میل امیری و سلطانی در چند سده اخیر نبوده است. رابطه شهرها و نظام اجتماعی ایرانی را در سه دوره متفاوت می توان بازشناخت. دوره اول. دوره باستانی و بخشی از دوره تمدن اسلامی را می پوشاند. دوره دوم از افول تمدن اسلامی تا شکل گیری دولت مدرن است و دوره سوم بعد از اصلاحات اجتماعی دوره ناصرالدین شاه و اهمیت یافتن عناصر اجتماعی و اقتصادی و اداری  و حقوقی شهری تحت نظامات تا زمان حاضر است. در ادامه به طور اختصار اشاره می شود و تفصیل بحث را به زمانی دیگر موکول می شود.

۱ – دوره تمدنها – تمدن ایرانی و تمدن اسلامی.

 این شهرها با نام ایران همراه می باشند. اگر در ایران هیچ شهری وجود نداشت شیراز و پاسارگاد ان کفایت تمدن ایرانی با جهت شهری می کرد. از طرف دیگر مگر امکان ظهور و بقای تمدنی بدون شهر وجود دارد؟ شهرها با تمدنها و تمدنها در شهرها همراه هستند. اینکه ایران کشوری کهن است به دلیل سابقه تمدنی ان است و سابقه تمدنی ان به دلیل سابقه شهری و زندگی شهری ان است. زندگی شهری مستلزم با مناسبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در شهرها می باشد. در این شهرها نظام خانوادگی. دینی و حقوقی و اقتصادی خاصی وجود داشته خانواده و دین و دولت منشا شکل گیری نظام حقوقی و اقتصادی و اجتماعی جدیدی در شهرهای ایرانی شده است. این نظام اجتماعی در بعضی از شرایط و موقعیت ها در تعارض و تعامل با نظام اجتماعی روستایی و ایلیاتی قرار می گرفته است.

داستان شهرها و تمدن و دولتهای ایرانی در تعارض و تعامل با روستاها و ایلات رقم خورده است. زیرا نظام ایلی دامنه گسترده ای از شهرها و روستاها را مشتمل می شده است. با کم قدرت شدن شهرها از دوره تمدنی ایران نظام ایلیاتی قدرت بیشتری یافته و نظام شهری و روستایی را متاثر از خود ساخته است. اگر در گذشته دور – عصر باستان ایرانی – نظام ایلیاتی خدمتگذار نظام شهری که تمدن ساز بود. داشت در دوره بعد از تمدنی و دوره بعد از تمدن اسلامی – یعنی دوره میانی از قرن پنجم هجری تا نیمه دوم قرن سیزدهم هجری که مصادف با شکل گیری دولت مدرن در ایران است  – نظام ایلیاتی قدرت بیشتری یافته و عامل تهییج اجتماعی و تغییر نظام های سیاسی بوده است. 

نظام اجتماعی ایرانی از قدیم تابع عمل نظام ایلی نبوده است هر چند که نظام ایلی در توسعه حوزه تمدنی ایران و اسلام نقش بازی کرده است. در این دوره نظام ایلی نقش دوم داشته است در حالی که در این دوره نظام اجتماعی معطوف به نظام شهری نقش اصلی و محوری را داشته است. ایلات و عشایر در ایران بیشتر پیوسته با نظام اقتصاد دامداری و تولید شیر و گوشت در حال حرکت از منطقه ای به منطقه دیگر بوده اند. حرکت مستمر انها منشا بی توجهی به شهرها و زندگی پایدار بوده است. از طرف دیگر. این جابجایی فقط به منطقه خاصی اختصاص نداشته است. در این صورت بیشتر جهت حرکت جمعیت ایلی و عشایری به حاشیه کشور و مرز بوده است. این حاشیه نشینی به نقش کارگزاری –نیروی موقت نظامی و جنگاوری – برای ایلات که متعهد به دفاع از  مرز بوده انجامیده است. البته این نقش در دوره میانی منشا مداخله گری در ساخت سیاسی شده و در نهایت به تغییر دولتها و تشکیل دولت جدید با ساز و کارهای ایلیاتی شده است.

در این دوره تاریخی نظام روستایی ایرانی با نظام سنتی پدرسالاری و نظام اقتصادی تولید کشت برای مصرف سامان یافته بود. روستاها واحدهای خودگران در خود فرورفته اجتماعی و اقتصادی بوده اند. البته بسیاری از روستاهایی که در دسترس شهرها قرار داشته اند در تعامل با شهرها به نوع محدود مبادله و خدمت رسانی شهری تبدیل می شده اند. از اینروست که این روستاها به واسطه دهقانان وابسته به زمین بدون حق مالکیت مدیریت شده و مازاد محصول برای مصرف صاحبان زمین در شهرها ارسال می شده است.

 

۲- دوره حکومت های ایرانی

در دوره میانی که با کاهش قدرت شهرها به لحاظ افول تمدن اسلامی و بی کانونی شدن مدیریت سیاسی همراه بوده است. در این دوره در کل  شهرها کم قدرت شده و روستاهای مرتبط با ان نیز دچار بهم ریختگی شدند. در مقابل نظام ایلیاتی که تا حدود زیادی یکجا نشینی را در دوره تمدن اسلامی تجربه کردند در جهت کسب قدرت سیاسی اقدام کردند. در تغییر جهت و نقش نظام ایلی از فعالیت های اقتصادی معطوف به دام به یکجا نشینی و دست یابی به قدرت در شهرها نظام و ائین دینی و مناسبات سیاسی نقش افرین بوده است.

اگر در دوره اول. دوره تمدنهای بزرگ حوادث جامعه شهری در ایران بستر ساز تحولات بوده است در دوره جدید حکومتهای متعددی که بیشتر با معیار عرصه طرفداران تا مرز و قلمرو جغرافیایی قابل تعریف است با کارگزاری ایلات و طوایف متعدد قابل توضیح دادن است. در این دوره در ایران به عنوان منطقه جغرافیایی و سیاسی چندین حکومت به طور همزمان حکمفرمایی می کرده اند و بیشتر با یکدیگر در حال نزاع بوده اند.

در تغییر نقش و کارکرد نظام ایلی و طایفه ای در دوره میانی چندین عنصر نقش افرینی کرده اند. یکی از اصلی ترین انها همزیستی تعارض گونه این حکومتها در سرزمین ایران می باشد که این نوع حضور منشا شکل گیری زمینه های ایدئولوژیک دولت مقتدر ایرانی را فراهم کرد. نتیجه ان شکل گیری دولت صفویه به عنوان دولت بزرگ و فراگیر ایرانی است. عنصر دوم  ارتباطی است که بین روسای قبایل با روحانیت و رهبران دینی  برقرار شد منشا اصلی این تغییر شده است. ادغام رهبر دینی و رهبر قبیله امکان حرکت از ایل به دولت را در ایران فراهم ساخته است. به طور خاص می توان به زمینه ها و بستری که به شکل گیری صفویه انجامید اشاره کرد. سومین زمینه و عنصر به تغییر شرایط جهانی مرتبط است. زیرا در اغاز قرن شانزدهم جهان اروپایی در چرخش مهم فکری و اجتماعی و سیاسی قرار گرفت و با توسعه اقتصادی زمینه های بروز تمدن غربی فراهم شد. ظهور دولتهای قدرت مند که در نهایت منشا درگیری های خونیتن در اروپا و شرق شد ضرورت شکل گیری دولت ایرانی واحد را فراهم کرد. اخرین زمینه به تمرکز و فراگیری دولت عثمانی بر می گردد. بدین دلیل هم هست که اصلی ترین مشکل دولت صفویه بعد از استقرار تنظیم رابطه با دولت عثمانی است . البته بیشتر مناسبات و ارتباطات از درون جنگ های طولانی بروز کرده است.

 

  ۳- دوره دولت مدرن ایرانی

دولت مدرن ایرانی از بستر تحولات شهری در ایران قرن سیزدهم شکل گرفت. حرکت های روشنفکری و اصلاح طلبانه که به انقلاب مشروطه انجامید در شهرهای اصلی ایران از قبیل تبریز. رشت. قزوین و تهران رقم خورده است. شهر تهران به  عنوان کانون تحولات در این دوره کمتر مورد توجه جدی قرار گرفته است. علت ان به حضور اکثریت گروههای اجتماعی اثرگذار در جریانات اجتماعی است. روحانیت . روشنفکران. سیاستمداران. تجار. نمایندگان کشورهای خارجی. و پایتخت بودن این شهر و نزدیکی ان با حوزه دینی حضرت عبدالعظیم و قم  و  ارتباط با تبریز و قزوین به عنوان سابقه دولت صفویه و پیوستگی این شهر به جاده شمال – روسیه- جنوب – و شرق که راهی به اروپا بود به اهمیت تحولات در این شهر افزوده است. در نتیجه می توان مدعی شد که شهر تهران همراه با شهرهای پیوسته با ان کانونیت تغییر نظام سیاسی و اجتماعی ایرانی از ایل مداری به بوروکراسی مدرن را فراهم ساخت. در این تغییر بیش از اینکه رضا شاه مهم باشد مصلحان اجتماعی و اداری عصر قاجاریه و به طور خاص از دوره ناصرالدین شاه به بعد مهم بوده اند. قائم مقام فراهانی . امیر کبیر . دو چهره اصلی بها دادن به نظام اداری و قانونی کردن امور بوده اند. انها سعی کرده اند تا مناسبات اجتماعی و سیاسی را از شخص محوری – شاه – به قانون و نظام سلسله مراتبی تغییر دهند.  در ادامه این تلاش روشنفکران ایرانی نقش افرینی کرده و طرح قانون گرایی و تاسیس سازمانهای اجتماعی جدید را مطرح کرده اند.

در دولتهای مدرن ایرانی – دولت پهلوی و جمهوری اسلامی – تلاش بیشتری در حذف نقش افرینی نظام ایلی و طایفه ای شده است. در عوض تحولات منطق شهری و اجتماعی مدرن یافته است. بدین لحاظ است که به جای نقش افرینی هجوم قبیله ای در تغییر رژیم پهلوی انقلاب به وقوع می پیوندد. به جای توافق بین سران قبایل در تغییر رژیم پهلوی نیروهای اجتماعی و طبقات اجتماعی نقش افرینی کرده اند. این تحولی بس بزرگ در تاریخ اجتماعی ایران است که کمتر به ان توجه جدی شده است.

در این تغییر ضمن نقش افرینی شهرها. نوع رابطه ای که بین نیروهای اجتماعی مرتبط با نهاد دین و خانواده و سیاست به وقوع پیوست در سرنوشت جامعه ایرانی اثرگذار شده است. نمایندگان و رهبران دینی از نظام اجتماعی خاصی که در ان خانواده ایرانی محور بوده و در عین قلمرو و مرز ایران در مقابل با بیگانه مهم شناخته شد به عناصر اصلی ایدئولوژی انقلاب اسلامی تبدیل شد. اگر تصوری که از قلمرو ایران وجود نداشت جنگ عراق علیه ایران می توانست به فروپاشی انقلاب و جامعه ایرانی بینجامد. در حالی که شاهد این بودیم که بیشترین انرژی تولید شده در شرایط و فرایند جنگ به دفاع از مرز و ائین ایران انجامید. این هم یکی از مواردی است که نیاز به تحقیق و تامل بیشتری دارد. زیرا این سوال می تواند مطرح شود که انقلابی که اساسا دینی است و می توانست معطوف به شرایط جهانی باشد چگونه با جنگ عراق علیه ایران به مسائل و عناصر جامعه ایرانی بیشتر متمرکز شده است. ایا این به تخریب نظام اجتماعی ایرانی می تواند بینجامد یا به اصلاح و توسعه ان. به نظر می اید نیروی تولید شده در جریان جنگ متمرکز بر مسائل داخلی کشور تا مسائل جهانی شد. ظهور دولت احمدی نژاد را از این منظر می توان مورد توجه قرار داد. زیرا این دولت در نقد دولتی که نگاهی جهانی داشت و سعی می کرد تا رابطه ایران را در سطح جهانی تصحیح کند بروز کرد و شعارهای ضد جامعه جهانی مطرح شد.

 

 

جامعه ایرانی (۱۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

منطق عمل اجتماعی در ایران

      یکی از مشخصات و صفات جامعه ایرانی فقدان شفافیت معنایی در مورد سابقه ان است. این عدم شفافیت معنایی در مورد اینکه جامعه ایرانی چه جامعه است و از چه عناصری تشکیل شده است و رابطه اش با نوع شهر و روستا به چه میزان است ضمن اینکه منشا بدفهمی داوران و ناظران شده است منبع و زمینه مدیریت نابسامان نیز شده است. عده ای از منتقدان و شارحان ایران مدعی اند که در این کشور شهرها یا وجود نداشته اند یا اینکه صرفا به دلیل حضور فیزیکی اربابان و مشاورانشان در ساخت سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی، آنها تعیین کننده نبوده اند. در عوض روستاها در ایران اصلی ترین واحدهای اجتماعی بوده و تحولات و تغییرات جامعه ایرانی نیز از ساز و کارهای درونی نظام اجتماعی روستایی سرچشمه می گرفته است. این اصل و جهت در  جامعه ایرانی باقی ماده است و هنوز نیز با وجود اینکه اکثریت مردم ایران –بیش از هفتاد درصد از جمعیت کشور – در شهرها زندگی می کنند بیشتر تصور روستایی از جامعه دارند و  خواسته ها و نیازهایشان و اعمال و رفتار و اقداماتشان روستایی است.  

با توجه به مقدمه فوق این سوال مطرح است که –ایا جامعه ایرانی روستایی است یا شهری؟ اگر روستایی است حضور اکثریت مردم ایران در شهرها را چگونه می توان ارزیابی کرد؟  اگر شهری اند وضعیت مدیریت روستایی و حاشیه گرایی دولتها و جهت گیری فکری اجتماعی روشنفکران روستا گرا و روستا مدار و ضد شهری و تمدنی را چگونه می توان توضیح داد؟ از طرف دیگر. وضعیت اجتماعی جامعه ایرانی را که نشان از غلبه ارزشهای طبقه متوسط از یک طرف و ویرانگری توده در شکل گیری جامعه شهری و طبقه متوسط در ان است را چگونه می توان توضیح داد؟ ایا انچه که به صورت سوال اشاره شد برای جامعه شناسی ایران مسئله نیست؟ ایا برای کسانی که در حوزه روشنفکری و مدیریت کشور مشغول کار و فعالیت هستند نمی تواند مسئله باشد؟ ایا همه این مسائل که جهت دهنده به ساز و کارهای اجتماعی جامعه ایرانی است نشان از دعوای مابین روشنگران شهرگرا و تمدن پرست و رومانیستهای روستاگرای ضد شهر و تمدن و ابادانی ایرانی نیست؟ در نتیجه نیاز است تا در این زمینه به تامل بیشتری پرداخته و دریافتی همه جانبه از وضعیت جامعه و فرهنگ ایرانی بدست دهیم.

 

۱ -  ایا در جامعه ایرانی به لحاظ تاریخی شهر وجود دارد؟ اگر شهرها در جامعه ایرانی وجود داشته اند، نحوه و  ساحت عمل انها چگونه بوده است؟ شهرها چه نقشی در تحولات اجتماعی ایران داشته اند؟

  

۲ – ایا واقعا اکثریت مردم ایران در شهرها زندگی می کنند؟ اگر اینگونه است چرا الزامات زندگی شهری کمتر دیده می شود؟ چرا در جامعه شهری ایرانی هنوز مشکل قانون گرایی و مشارکت طلبی و فرد مسئول وجود دارد. چرا مسائل در ایران بر اساس تخصص و کاردانی سامان نمی یابد؟ چرا اصل تفکیک و تمایز اجتماعی در ایران اعمال نمی شود و …

 

۳ – چرا دولتها در ایران برای دست یابی به قدرت قیافه روستایی به خود می گیرند و شعارهایی با صدا و لحن و محتوای زندگی روستایی و بادیه نشینی مطرح می کنند؟ چرا مسئله مشارکت جمعی به جای تبعیت اجتماعی مطرح نیست؟ چرا اصل مشارکت و همدلی به جای همراهی و پیروی اصل شده است؟  چرا اصرار بر این است تا دولتی سرکار باشد که ضدیت با عناصر شهری و زندگی مدرن را در دستور کار خود داشته باشد تا ملی و دینی و انقلابی خوانده شود. چرا اینگونه تعبیر شده است که اگر دولتهای ایرانی به گونه ای با جهان مدرن اعلام جنگ نکنند دیندار و انقلابی خوانده نخواهند شد؟ اگر گوشه چشمی به روستا و بادیه نداشته باشند انقلابی خوانده نخواهند شد؟ اگر بر ماشین مدل پایین یا لنج هر ان در حال سقوط سوار نشوند انقلابی خوانده نخواهند شد؟ اگر لباسی ارزان قیمت را بر تن نکنند انقلابی خوانده نخواهند شد؟ اگر مدیری ساعتی از کار اداری را برای تهیه غذای خود مصرف کند تا به امور کشور و مراجعه کنندگان اختصاص دهد اسلامی و انقلابی خوانده نخواهد شد؟ و …

 

۴- وضعیت ارزشهای اجتماعی در ایران را چگونه می توان ارزیابی کرد؟ ایا ارزشهای حاکم بر جامعه ایرانی از سنخ ارزشهای طبقه متوسط است؟ اگر اینگونه است چگونه اکثریت مردم روستایی در شهر نشسته میل به ارزشهای طبقه اجتماعی دیگری که با ان مشکل دارند پیدا کرده اند؟ مگر مردم روستا ضد شهر و کانونی ترین عنصر ان یعنی طبقه متوسط نیستند؟ پس چرا به ارزشهای ان میل دارند؟

 

۵- چرا بیشترین تلاشها از طرف افراد و گروههای صاحب قدرت و نفوذ تخریب گذشته به بهانه ساختن فردایی نامعلوم صورت می گیرد؟ به عبارت دیگر، چرا به جای ساختن فکر خراب کردن و ویران کردن در همه جا جاری و سازی است؟ 

 

در یادداشت های بعدی به هر یک از موارد فوق اشاره خواهد شد.

 

جامعه ایرانی (۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

نیاز به آرامش و صلح تا نزاع و جنگ

     یکی از نیازهای اصلی جامعه ایرانی در دوره معاصر – منظورم الان است- ارامش و اشتی ملی است. اینکه این را یک صفت فعلی جامعه ایرانی می دانم به چندین نکته و اصل بر می گردد که به بعضی از اصلی ترین انها اشاره مختصر می کنم و بحث و بررسی انرا به محققان و صاحب نظران وا می گذارم.

۱ – جامعه ایرانی در طول چهار دهه گذشته درگیر انقلاب و جنگ و سازندگی و درگیری بین گروههای سیاسی و ساختن جامعه بوده است. هر یک از وظایف و کارهای صورت گرفته در ایران بر تن جامعه و مردم ان خستگی وارد کرده است. مشکل وقتی بیشتر شده است که هر مرحله بعد از مرحله بعدی بدون کمترین فرصت برای استراحت و داوری در مورد ان صورت گرفته است. انقلاب هنوز جلوه هایش را برای جامعه معین نکرده بود که جامعه وارد جنگی نابرابر و تحمیلی شد. بعد از جنگ مسئله سازندگی و سپس اختلاف نظرات از چپ گرایی تا راستگرایی پیش امد. این همه حادثه و ماجرا و بحث و نظر و گفتگو بر تن جامعه ایرانی خستگی تا طراوات بر جای گذاشته است.

۲ – ناتمام ماندن ادعاها و شعارهای طرح شده یکی از رازهای دیگر خستگی جامعه می باشد. جامعه ایرانی در طول چهار دهه گذشته به طرق گوناگون خواسته است که همه خوبی های عالم را به سرعت تمام داشته باشد و همه بدی های عالم را نداشته باشد. در حالی که امکان تحقق این دو وضعیت برای جامعه وجود نداشته است. همانطور که این جامعه استعداد داشتن همه خوبی ها را نداشته است استعداد نداشتن همه بدی ها را نیز نداشته است. جامعه ایرانی هم مانند دیگر جوامع ترکیبی از مجموعه خوبی ها و بدی ها می باشد. در عالم واقع این گونه بوده است ولی در عالم نظر و ادعا و سیاست بازی بحث از خوبی ها و نفی بدی ها بوده است. شاید عده ای این نوع عمل و کار را گامی برای زنده نگه داشتن جامعه بدانند. ولی من این را راهی و گامی در از بین بردن جامعه می دانم. جامعه ای که توانایی دست یابی به همه خوبی ها را ندارد چرا می بایستی متعهد به ان شود. چرا می بایستی جامعه را متوجه همه این خوبی ها کرد؟ ایا سرنوشت این جامعه مانند افراد خانواده ای نمی شود که به لحاظ اقتصادی واجتماعی امکان دست یابی به خانه ای مجلل با ماشین اخرین سیستم و زندگی مرفهی را ندارند ولی پدر یا مادر یا دائی یا عمو یا هر کس دیگری در زمانی که فرصت می یابند از فردایی سخن می گویند که افراد – خصوصا بچه های خانواده – با والدین یا بدون انها در خانه ای بزرگ و مجلل زندگی خواهند کرد و با کمتری کار و تلاش و زحمت از همه امکانات یک زندگی مرفه برخوردار خواهند شد. قطعا امکان این که افراد به زندگی به این شکل با  کمتری زحمتی دست یابیند را پیدا نخواهند کرد. چیزی که برای انها بدست خواهد امد خراب تر شدن شرایط موجود است. زیرا افرادی که به انتظار دست یابی به شرایط بهتر نشسته بودند ضمن از دست دادن فرصت ها خانه موجود را به دلیل تعمیر نکردن در خرابی دیده و امکانی برای ماندن در این خانه هم برایشان نخواهد بود. این است که سرنوشت افراد این خانواده مانند سرنوشت مردم ایران است که هر روز از طرف فرد و گروهی دعوت به زندگی وجهانی بی مشکل شده اند. انها شاهد بوده اند ضمن اینکه مشکلات حل نشده است بر مشکلات افزوده شده است. اگر قیمت خانه در گذشته به میزان خاصی بوده است در حال حال حاضر از شمارش اعداد ان هم ترس بر تن افراد مستولی می شود. هزار تومان کجا و میلیون تومان. این یک مورد است. در زمینه تحصیل و شغل و ازدواج و مصرف و مسافرت و … هم این سرنوشت پیش روی همه قرار گرفته است.

۳ – مبهم بودن اینده دلیل دیگر خستگی جامعه می باشد. ابهام در اینده یکی دیگر از عواملی است که به سردرگمی و بلاتکلیفی می افزاید. درست است که برنامه بیست ساله و صد ساله تهیه شده است. ولی برنامه هایی که عمل می شود اصلا ربطی به برنامه های اعلام شده ندارد. هر کسی که بر قدرت قرار گرفته است بر اساس تشخیص خود و یارانش عمل می کند و کاری به برنامه اصلی کشور ندارد. حداقل علیه تجربه دیگری عمل می کند. گویی بر جایی قرار گرفته است که خائنان حکومت می کرده اند. در نتیجه به طرح جدید اقدام می کنند. این است که در کتابها با برنامه هایی حتی صدساله روبرو هستیم ولی در عمل برنامه ای مورد نظر نیست. هر لحظه کاری می شود که فردا مورد نقد قرار گیرد.

۴ – غلبه یافتن شعارهای تند و پرخاشگرانه بر شعارهای صلح دوستانه و انسانی علت دیگر خستگی جامعه است.  این از اتفاقات نادر در ایران است. ایرانی که همیشه سخن – در حرف و کلام و زبان شعرا و نویسندگان ایران دوست – اصل بر دوستی خودی و کمک به دیگران در راه مانده بود امروز اصل بر طرح شعارهای تند در داخل و خارج از کشور است. این خود یکی از دلایل خسته شدن جامعه است. جامعه ای که میل و خو به صلح و دوستی دارد یکبار به جنگ می اید ولی ممکن نیست که بار دیگر به جنگ وارد شود. یا اینکه دنبال شعارهایی تند و تحریک کننده را بگیرد. جامعه ای که مدافع شعار انسان دوستی می تواند در پی شعار گفتگوی بین فرهنگی و بین دینی باشد تا پی گیری تضاد و درگیری تمدنها و دین ها و کشورها و ملتها و گروهها و احزاب و همسایه ها و دوستان و …

۵ – کم رنگ شدن جایگاه و نقش نیروهایی که نمایندگی فرهنگ و اندیشه و تفکر صلح دوستی و اشتی بوده اند علت دیگر خستگی جامعه شده است. منظورم به طور خاص کم اهمیت شدن نقش کسانی است که در جامعه ایرانی بر اساس فرهنگ و اخلاق و ارزشها نقش میانجی گری داشته اند. این نیروها را من روشنفکران و متفکران نامیده ام.  نقش افرینی روشنفکران و متفکران ایرانی در این زمینه کم اهمیت داده شده است. متفکران ایرانی همیسشه مدعی ارتباطات جهانی و طرح ایران در سطح جهانی بوده اند. این روشنفکران  و متفکران بوده اند که در گذشته تاریخی ایران منشا و عامل توسعه تمدن اسلامی به اروپا و اسیای دور بوده اند. این روشنفکران و متفکران ایرانی بوده اند که به سامان دادن فرهنگ و اندیشه اسلامی کمک کرده و هنوز هم نمی توان از تمدن و فرهنگ اسلامی بدون ارجاع به کار و تلاش این افراد یاد کرد. اگر نقش و جایگاه و کار این افراد را از تمدن اسلامی حذف شود کمی فهم فرهنگ وتمدن اسلامی سخت خواهد شد. برای تمدن اسلامی به جز جنگ و جدال چیزی باقی نخواهد ماند. این روشنفکران و متفکران در دوره حاضر هم سخن از دوستی و صلح و اشتی و نیاز به وفاق و سازگاری می زنند. بهتر نیست کمی به سخن این افراد گوش داد. این افراد متعرض تندگویی و پرخاشگری هستند.

۶ – کم شدن نقش روحانیت شیعه در اصلاح گری فرهنگی و دینی و توجه بیشتر انها به حوزه سیاست و قدرت نیز در این زمینه نقش افرین بوده است. اگر دیده می شود که جلسات سخنرانی علمایی که به مباحث اخلاقی و ارزشی و فرهنگی تا سیاسی می پردازند پر رونق تر از دیگران است نشانه ای از خستگی مردم از توجه و تمرکز بر سیاست و قدرت و جنگ و نزاع و درگیری بین گروهها می باشد. شاید این شرایط بتواند زمینه مناسبی برای ورود بهتر و جدی تر روحانیت در ساماندهی حوزه فرهنگ و ارزشها شود. تمرکز بر اخلاق و صلح و دوستی تا دشمنی و دوگانه طلبی می تواند گامی در اشتی اخلاقی و فرهنگی و ملی باشد. از این راه است که امکان دست یابی به سطح جدید از جامعه و اقتصاد و سیاست و اثرگذاری جهانی برای ایرانیان فراهم خواهد شد.

۷ –  شرایط اقتصادی نیز ضرورت صلح و اشتی و مدارا و همکاری داخلی و منطقه ای را نشان می دهد. اگر قرار است بحران جهانی اقتصادی و مالی به فلج شدن جامعه ایرانی نینجامد می بایستی هر چه سریعتر دست دوستی به برادارن و همکاران و ایرانیان و مسلمان ایرانی دراز کرده و از انها هم کمک یاری طلبیده شود. زیرا این مشکلی که در جهانی اغاز شده است و کمی دیرتر به جامعه ایرانی خواهد امد و در صورت حضور ان در ایران منشا ویرانی بینادی خواهد شد فقط از راه همکاری همه نیروها ممکن است. یک گروه به تنهایی نمی تواند کاری کند. فقط می تواند مشکلات را افزوند کند. همانطور که در چند سال گذشته این شاهد این ماجرا بوده ایم. گروه دیگر  هم به تنهایی کاری نخواهد توانست انجام دهد. تنها راهی که برای ما در به دام نیفتادن این بحران باقی مانده است اشتی ملی است. اشتی ملی و صلح و برادری و مسلمان خواندن رقیب نه دشمن خواندن انها می تواند ما را از هلاکت نجات دهد.

 

. …

جامعه شناسی و خودکشی

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

چرا اینبار خودکشی اقا جعفر

   در یکی از یادداشتهایم که در مورد خودکشی حسن اقا بودم اشاره کردم  که حسن اقا از سر اختیار و زیاده خواهی خودکشی کرد. علت اصلی خودکشی حسن اقای بچه محل  جابجایی طبقاتی نادرست بود. او فکر می کرد که از مصادیق تحرک طبقاتی است.  او گرفتار ارزشهای طبقه متوسط شده بود و فکر می کرد که می تواند انچه که افراد طبقه متوسط شهری دارند داشته باشد. اما غافل از اینکه او متعلق به طبقه پائین جامعه است و حالا حالاها وقت و انرزی و کار و تلاش و کسب مدارج طلب می کند تا طبقه اش تغییر کند. او بدون توجه به این همه کار و تلاش و الزام و اجبار یکباره علاقه مند به ارزشهای طبقه متوسط شده بود و خود را در ان غرق یافته بود. بیچاره حسن اقای ما که اینطور گرفتار شد و خانواده اش را به غم نشانید. چند ماه پیش که به دیدار دوستان قدیم و بچه محله ها رفته بودم از اوضاع خانواده حسن اقا پرس و جو کردم گفتند که مادر در غم از دست دادن حسن اقا بیمار شده و انتظار مرگ دارد و بقیه برادران – دو برادر – هم هر یک دیگری را متهم مرگ حسن اقا می داند و مابقی اعضای فامیل هم بعد از مراسم چهلم دیگر در این حوالی دیده نشدند. رفتند که رفتند و اعضای بسیج محل هم که کار خودکشی حسن اقا را تقبیح کرده بودند با فاصله از خانه انها حرکت می کنند و هم مسجدی های  مرحوم پدر حسن اقای خودکشی کرده هم وظیفه شان را در شرکت کردن در جلسات ختم و هفت و چهل انجام داده بودند.

 ماجرای حسن اقا برای همه ما درس اموز شده بود. بدین لحاظ کمتر از بچه های محل دیگر در مقابل مشکلاتی که برایشان پیش امده است از ان زمان تا کنون دست به خودکشی زده اند. انها می گویند که در این کار نه رضایت خداوند هست و نه نتیجه ای برای امور دنیایی. بهترین راه و روش کنار امدن با شرایط است.  این نظر بچه های بسیج محل را هم تامین می کند. از طرف دیگر، شاید در اینده فضا به گونه ای شود تا دیگر کسی به فکر خودکشی نباشد. یعنی اینکه اوضاع اقتصادی همه خوب شود و بچه های محل – منظورم نظام اباد  و نارمک است – انقدر خوب شود که دیگر کسی در فقر نباشد. خصوصا تز عدالت اقتصادی که به توزیع امکانات در محلات ختم می شود از طرف  رئیس جمهور که در اولین مرحله به همین دو محل که ایشان هم جوانی شان را در انجا گذرانده اند و می دانند که مردم با چه بدبختی زندگی می کنند نتیجه خواهد داد و در چندین ماه اینده راهگشا خواهد شد و قضیه خودکشی برای فقر و نداری و تنگنای اقتصادی و نابسامانی های خانوادگی و … منتفی خواهد شد. همه بچه های محل بر اساس دو امر -یک تجربه خودکشی حسن اقا و تز توزیع عدالت در نظام اباد و نارمک- قرار گذاشتند که دیگر به فکر خودکشی نباشند. الحق و انصاف تا کنون که خبری از خودکشی کسی در این دو محل شنیده نشد که نشد. همه در صحت وسلامت بسر می برند و به انتظار خبرهای خوش و خوب و پر پول.

اینکه حالا دیگران در محله های دیگر شهر تهران دست به عمل شنیع خودکشی می زنند به خودشان مربوط است. محلی که فضای فکری و عملی رئیس جمهور است از خودکشی پاک باشد بقیه محلات تهران هر چه که می خواهد پیش اید بیاید. به حوزه سیاست و مذهب و عدالت و انصاف ربطی ندارد. تازه اگر کسی از طبقه بالای جامعه یا طبقه متوسط که مورد نظر سیاست های رئیس جمهوری و همراهان نیست باشد که بهتر. این خودش کمک می کند یک نفر از گروه رقیب کم شود. تازه اگر فردی از تحصیل کردگان دانشگاهی باشد که چه بهتر. در دانشگاه که به جز بی دینی رواج ندارد. این را بزرگان فرهنگ ودین بارها در نماز جمعه گفته اند. ما هم این را قبول داریم. زیرا سخن علما ان هم در نماز جمعه حجت است.  بدین لحاظ اگر فردی از میان افراد دانشگاههای کشور - فرقی نمی کند دانشجو باشد یا استاد یا کارمند یا ناظر یا هر نوع دیگر – حتی اقدام به خودکشی کرده باشد باید او را تشویق کرد که کار خوبی است. اینجا دیگر بسیج و دوستان نمی بایستی ممانعت کنند. باید شرایط انجام اینکار خیر را برای این افراد فراهم کنند تا انشاء الله هر چه زودتر تک تک اصحاب دانشگاهی در کشور خودکشی کنند و تمام شوند. زیرا بودن انها در قید حیات به جز دردسر و ناراحتی برای برادران متدین از یک طرف و برای کل جامعه و تز عدالت طلبی سیاستمدار نمونه کشور چیزی  در پی نداشته است. تازه اگر هم به یکی از این افراد اعتراض شود که جار و جنجال به راه انداخته می شود. پس بهتر است که خودشان به این فکر بیفتند و خودشان عامل از بین رفتن شان باشند.

یک واقعیت دیگر هم هست که نشان می دهد خودکشی این گروه بسیار خوب و لازم است. کسی تا کنون شنیده است که طلبه ای در یکی از مدارس علمیه دست به خودکشی بزند. من که تا کنون خبردار نشده ام. در اینصورت همه این افراد – طلبه ها و دانشجویان و اساتید – ایرانی هستند. اینکه طلبه خودکشی نمی کند و دانشجو به خودکشی اقدام می کند ودر بسیاری از شرایط تهدید به این عمل دارد نشان از فاسد بودن دانشی است که این افراد می اموزند. نشان از بد اخلاقی و بی دینی دانشگاه است. اگر خودکشی صفت هر فرد دانش پزوه بود طلبه ها هم می بایست خودکشی می کردند. اما کمتر یا اصلا تا کنون شنیده نشده است که طلبه ای خودکشی کند در حالی که مکرر شینده شده است و اسناد انها هم وجود دارد که دانشجویانی خودکشی کرده اند.

در هر صورت از زمانی که حسن اقای بچه محل ما و اقای رئیس جمهور در اثر نادانی خودکشی کرد همه بچه محله ها اعم از بسیجی و غیر بسیجی فهمیدند که خودکشی بد است و باید به انتظار نتایج برنامه های عدالت مدارانه دولت بود. حتما هم برنامه ها جواب خواهد داد. عدالت که مستقر شود دیگر داعیه های سیاسی و دموکراسی خواهی و مبارزه با دشمن منتفی خواهد شد. چون همه این فسادها ریشه در بی عدالتی اقتصادی دارد که دولتهای قبلی در ایران راه انداخته بودند. اگر هم زمانی -خدای نکرده- تز عدالت طلبی دولت شکست خورد یک تز دیگر عدالت خواهی راه خواهد افتاد. در هر صورت همه بچه های محل تصمیم گرفتند تا اطلاع ثانوی خودکشی نکنند و کسانی که احتمالا قصد خودکشی دارند را مجاب به تاخیر انداختن این اقدام کنند. این بود که کار همه بچه های محل جستجوگری در مورد افرادی بود که در فکر خودکشی بودند. این خودش وقت زیادی از همه برده است. البته جواب هم داده است. اما در جای دیگر که این نوع مراقبت ها نبوده و تازه اگر هم کسی به وضعیت خودش اعتراضی داشته است گوش شنوایی نبوده است. او را به طور غیر مستقیم تشویق به خودکشی کرده اند. البته معلوم است که این نوع محلات موضوعیت تز عدالت خواهی دولت نبوده است. اگر بود که کسی حق دیگری را نمی خورد. و …

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer