انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۱)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

بداخلاقی، بهم ریختگی ساختاری و ضرورت مهندس موسوی ۳
AND
مرگ روستا و زندگی روستایی

دولت نهم یکی از دولتهای مهم و پر حادثه و پر مسئله در ایران بعد از انقلاب می باشد. خداوند به ما این شانس را داد تا شاهد ظهور دولتی ارزشی و عدالت گرا و روستا برو باشیم. این دولت برای ما جامعه شناسان تجربه بسیار خوبی به ارمغان آورده است. اصلی ترین کاری که این دولت خواسته و ناخواسته انجام داده است و برای ما اصحاب علوم اجتماعی و جامعه شناسی بسیار مفید می باشد اعلام “مرگ روستاها و زندگی روستایی” است. این کاری است که دولت نهم در ایران انجام داده است. از قدیم در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی بزرگان مدعی شده بودند که مدرنیته لجام گسیخته به ویرانی زندگی روستایی کمک می کند. نتیجه این مداخله گری توسعه نظام شهری و حاشیه نشینی و بحرانهای متعدد اجتماعی می شود.  بزرگان علوم اجتماعی و سیاسی در جهان و ایران در طول دوره جدید بارها از خطراتی که فروپاشی روستاها و انتقال جمعیت ان به مناطق حاشیه شهرها ناشی می شود، سخن گفته اند. دست کاری عمدی و غیرعمدی در نظام روستایی کشور که به دست کاری در نظام شهری می انجامد، منشا بروز حوادث و وقایع مهم می باشد.

در ایران این نوع دست کاری چندین بار صورت گرفته است. اولین بار به طور سنتی با حرکت ایلات و عشایر و روستانشینان به شهرها در اثر تغییر دولتها صورت گرفته است. افول یک دولت که با شکل گیری دولت جدید همراه بوده است، از طریق جابجایی حجم بسیار زیاد جمعیتی ایلی و روستایی در ایران به وقوع می پیوسته است. به دلیل اینکه حرکت به شهرها همراه با بازگشت به روستاها و ایلات بوده است و جایی دیگر برای انتقال جمعیت سرریز شده از دولت در حال شکل گیری یا دولت فروپاشی شده از قبیل جهان غربی یا شهرهای بزرگ جدا افتاده از دولتها وجود نداشته است، تغییرات عمده و ویرانگری در نظام روستایی کشور ایران به وقوع نپیوسته است. از زمان سامان یافتن نظام مدرن ایرانی – به هر شکل و هر تعبیری که از ان می شود – دولتهای متمرکز سعی کردند که سیاست یکسان سازی جامعه و فرهنگ و سیاست و زندگی و خلقیات و ارزشها و باورها را دنبال کنند، دست کاری در نظام اجتماعی روستایی هدف قرار گرفت. زیرا مدعیان این نوع سیاست گذاری در شهرها زندگی می کردند و خطر را از روستاها می دیدند. رضا شاه اولین کسی است که دخالت در روستاها و نظام ایلیاتی را در دستور کارش قرار داد. هر جا که می رسید سخن از توسعه شهری و روستایی به زبان رضاشاهی می شد. در مرکز – تهران- هم مدعیان این نوع توسعه ازطریق لوایح و قوانین سیاست یکسان سازی را دنبال می کردند. حرکت رضا شاه به دلایل متعدد ناتمام ماند و دنبال کردن ان به عهده محمدرضا شاه و همراهانش واگذار شد. محمدرضا شاه در یک برنامه فراگیر سیاست اصلاحات ارضی را در دستور کار قرار داد و یکی از هولناک ترین ضربات را بر پیکر جامعه روستایی وارد کرد. او با حساب و کتاب به ویرانی روستاها کمک کرد و حاصل ان شکل گیری شهرهای بی سنت و حاشیه نشینی بدون قاعده و قانون شد. از این زمان به بعد مسئله مهاجرت و حاشیه نشینی و مسائل ناشی از آنها در سطح ملی و جهانی نسبت به جامعه ایرانی مطرح و درد سر ساز شد که شد. آنقدر اثرات این پدیده فراگیر بود که اقدامات انقلابیون بعد از انقلاب اسلامی را نیز تحت تاثیر قرار داد.

از نتایج دیگری که این جابجایی در ایران به جا گذاشت شکل گیری تعارض زندگی و اندیشه و سیاست و اقتصاد روستایی و شهری و روستائی ها و شهری ها شد. این نگاه و داوری در همه سطوح جامعه ایرانی سرایت کرد و به یکی از گفتمان اصلی در میان روشنفکران و سیاستمداران و روحانیون و مدیران گردید. ادبیات روستایی و فرهنگ روستایی و فهم روستایی در مقابل با ادبیات شهری شکل گرفت و دعوای روستایی و شهری اساس کار شد. گروههای سیاسی و فکری نیز خواسته یا ناخواسته بر این موج سوار شده و با سردادن شعار نجات روستا و شهر به میدان امده و کسب قدرت کردند. ماجرای مدرن کردن جامعه ایرانی به شکلی دچار اختلال شد و مسئله سامان دادن روستاها و شهرها محور قرار گرفت. عده ای در دفاع از شهرها و عده ای در دفاع از روستاها به جان هم افتادند و سرنوشت حوزه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشور این شد که می بینیم.

دولت نهم یکی از شاهکارهای به یاد ماندنی در استفاده مطلوب از این تعارض و تضاد می باشد. دولتی که شعارهای روستاگرایانه در شهرها سر داده و خدمات روستایی برای همه مردم ارائه می دهد. سفرهای استانی که بیشتر سفرهای روستایی است، با این ادبیات دنبال می شود. به همه جا رفتن و با فقر و نداری و ویرانی و خرابی روستاها آشنا شدن یکی از دیگر نتایج این سفرها می باشد. این معنی را می توان از حجم انبوه نامه و درخواست برای اباد کردن روستا و قنات و دره و جاده و توسعه روستایی دید. همه گدا شده و درخواست کمک تقدیم می کنند. این همه ندار هیچ وقت در ایران پیدا نشده بود. به عنوان مثال اگر شهری دارای جمعیتی حدود ۲۸۰۰۰۰ نفر است تعداد نامه ها و درخواستهای ارسالی و ثبت شده بیش از این تعداد است. عجب ملتی که یکباره ندر شده و از رئیس دولت درخواست کمک می کنند. آیا در این شهر حتی یک نفر – با ملاحظه مسائل آماری !!!- نبوده است که ندار نباشد و یک شبه گدا و بدبخت و بیچاره نشده باشد. عجب حادثه ای در جامعه شهری و روستایی ایران بوده است که دیگر دولتها از فهم ان قاصر بوده اند. چرا جامعه شناسان روستا رفته این معنی را درک نکرده اند؟ چرا مردم روستاها و شهرها خودشان این معنی – گدا شدن – را نمی دانستند؟ چرا این همه نداری وجود داشت و مهاجرت هم بود؟ چرا با وجود اینکه اینهمه دولت محترم نهم به روستاها کمک کرده است،  ولی بر تعداد مهاجران از روستا به شهرها اضافه شده است؟ چرا اینهمه بدبختی و بیچاره گی واینهمه تلاش و کار دولت نهم و این همه مهاجرت با هم صورت می گیرد؟

حاصل کار سیاست های دولت نهم چیزی به جز افزایش تعارض روستا و شهر، روستانشین و شهرنشین، و نادیده گرفتن حرکت توسعه ای جامعه نبوده است. اگر خیلی مغرض نباشیم و بی انصافی نکنیم و نخواهیم زحماتی که دولت نهم در سفرهای استانی متحمل می شوند و ضمن دیدار با مردم به افتتاح پروزه هایی اقدام می کنند که بخشداران و فرمانداران می توانستند انجام دهند و … نادیده نگیریم، به یک نتیجه عمده می رسیم و ان سهم و نقشی که دولت نهم در فروپاشی روستاهای ایران دارد، است. این دولت عزیز با کارهای بزرگ و صادقانه همراه با زحمات شبانه روزی شان کمک کرده اند که مقدمات مرگ قطعی روستاها و زندگی روستانشینی در ایران فراهم شده و در آینده نه چندان دور از روستا و روستانشینی اثری و خبری نباشد و همه مردم هر جا که هستند شهری باشند و شهری زندگی کنند. در نتیجه بهتر است به جای نقد سفرهای استانی -روستایی دولت نهم به دفاع از آن برخاسته و به انتظار اعلام پایان یافتن حیات روستایی در ایران باشیم. این کار کمی نیست. کاری که در دوره پهلوی اول و دوم با همه زحمات و برنامه های تهیه شده ناتمام ماند و برای همه به جز درد و غم و افسردگی در پی نداشت، در دولت نهم ان هم در طول چهار سال تحقق می یابد.

 دولت نهم خسته نباشی. کارت بسیار خوبست. کار شروع شده را ادامه بده و جایی و امکانی را برای دیگران باقی نگذار. به همین دلیل و سیاق است که دولت بعدی هر که باشد – مطلوب دولت مهندس موسوی است- دیگر نیازی به برنامه ریزی توسعه روستایی ندارد. بیشترین کارش برنامه ریزی در اسکان روستایی در صف حضور در شهرها خواهد بود. دولت آتی هم با اسکان خواهد رفت و دولتهای بعدی در ایران بهتر خواهند توانست با شهرهای تازه رسیده نشست و برخاست کرده و بحرانها و آشوب های شهری را مدیریت و مقابله و همراهی کنند. جالب خواهد بود. اگر عمری بود این نوشته را یکبار دیگر در آن زمان مرور خواهیم کرد و به داوری خواهیم پرداخت که تا چه حد نتوانسته ایم بحرانها و آشوبهای در حال وقوع را پیش بنینی کنیم.

حضور مهندس موسوی شاید بتواند از دور تند فروپاشی روستاها  و زندگی روستانشینی جلوگیری کند. اگر این دولت تشکیل شد و تغییر در سیاست توسعه ای به وقوع پیوست ان وقت خواهیم توانست در مدت طولانی تری مرگ روستا و روستانشنیی را شاهد باشیم. مرگی آرام تر و بدون شوک و فشار. مرگی زماندارتر و با حوادث حاشیه ای کمتر. مرگی که از سر اختیار و دوستانه خواهد بود تا از سر اجبار و حیله گرانه.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مشکلات اساسی دانشگاهها در ایران

بیان وضعیت دانشگاه در ایران می تواند زمینه برنامه ریزی و سیاستگذاری دقیق تر برای مدیران از یک طرف و داوری در مورد کسانی که در سطوح متعدد مدیریتی دانشگاه اعم از رئیس، معاون، مدیر گروه و استاد مشغول به کار می باشند. در ارزیابی دانشگاه در ایران کار می تواند با طرح مجموعه سوالات شروع شود. سوالاتی که در این موقعیت می توان مطرح کرد عبارتند از:

جایگاه دانشگاه در کشور چگونه است؟ چه رابطه ای بین دانشگاه دیگر نهادهای اجتماعی وجود دارد؟ به چه میزان دولت در دانشگاه موثر می باشد؟ آیا دانشگاه در ایران مرتبط با دانشگاههای دیگر کشورها می باشد؟ دانش در دانشگاه چگونه تولید و مصرف می شود؟ چه کسانی در تولید دانش در  دانشگاه مهم می باشند؟ نقش اساتید در این زمینه چگونه است؟ نظام مدیریتی در دانشگاه چگونه سامان یافته است؟ رئیس دانشگاه تحت چه ضوابطی انتخاب و کار می کند؟ عوامل و نیروهای فشار علیه دانشگاه کدامند؟ رابطه دانشجو و استاد چگونه است؟ آیا در دانشگاههای کشور پزوهش صورت می گیرد. در صورت بلی، بودجه ان چگونه تامین شده و نتایج ان در کجا مورد استفاده قرار می گیرد؟ مدیران در نظام اداری و مدیریتی دانشگاهی چگونه انتخاب و کار می کنند؟ ویزگی های اصلی در انتخاب مدیر چیست؟ رئیس دانشکده ها چه کسانی هستند و چگونه انتخاب می شوند؟ مدیران گروههای آموزشی چگونه انتخاب می شوند؟ رئیس خوب در دانشگاه چه کسی است؟ رئیس خوب و مناسب دانشکده در دانشگاه باید چه ویزگی هایی داشته باشد؟ مدیر خوب و کارآ گروه آموزشی چه ویزگی هایی دارد؟ تحت چه شرایطی می توان از شر مدیر و رئیس مزاحم و بد اخلاق رها شد؟ مکانیزم های اصلی این رهاشدن از حضور مدیر گروه بی انصاف و غیر اخلاقی کدام می باشند؟ تا چه حد مدیران بالا حق دخالت در گروههای آموزشی را دارند؟ در کجا می بایستی به این حوزه دخالت کنند؟ ورود عضو هیات علمی در گروههای آموزشی به عهده چه کسی است؟ راههای جذب نیروی جدید علمی کدام است؟ دانشجویان تا چه حد می توانند و باید در گروههای آموزشی دخالت کنند؟ در کجا دانشجویان می توانند شعار تغییر رئیس دانشکده و مدیر گروه را سر دهند؟ مکانیزم مدیریت این وضعیت چیست؟ آیا ورود دانشجویان به این حوزه به معنی بحرانی بودن دانشگاه است؟ آیا در صورت وجود اختلال در ساختار مدیریتی گروههای آموزشی به اختلال در تولید دانش خواهد انجامید؟ برای جلوگیری از تبدیل مشکل به بحران چه راهکارهایی وجود دارد؟ اخلاق عمومی در دانشگاه چیست؟ عوامل اصلی ساماندهی و اختلال زا در ان کدامند؟ نظام ارزشی مطلوب در دانشگاه کدام است؟ برای رفع مشکلات موجود در دانشگاه چه باید کرد؟ آیا تعطیلی دانشگاه راهی در خروج از مشکلات پیش رو می باشد؟ آیا نیاز به توسعه فضای دموکراتیک در دانشگاه برای خروج از مشکلات و ساماندهی اوضاع نداریم؟ و ….

در یادداشت های بعدی سعی خواهم کرد از اصلی ترین و مشکل ساز ترین آنها تحت عنوان “گروه های آموزشی و دخالت های نابجا” شروع کرده و از این دریچه به کنکاش دقیق تری در دانشگاه ادامه دهم. زیرا به نظر می آید کانونی ترین ساحت مشکل ساز برای دانشگاه در زمان حال گروههای آموزشی و به طور خاص مدیریت آن می باشند. اینکه چه کسانی با چه ویزگی هایی  می بایستی به مدیریت گروههای آموزشی بپردازند؟ اینکه در صورت وقوع مشکل چه راهکارهایی وجود دارد؟ اینکه تاچه حد مدیریت دانشگاههای می بایستی در عرصه گروههای آموزشی دخالت کنند؟ و اینکه چه رابطه ای می بایستی بین دانشجویان و اساتید در دانشگاهها وجود داشته باشد. و .. را به یادداشت های بعدی محول می کنم.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۹)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

<بداخلاقی، بهم ریختگی ساختاری و حضور مهندس موسوی
p style="text-align: right;">بداخلاقی رقیب و اخلاقی بودن مهندس موسوی

اینکه چه تناسبی بین اخلاق، بداخلاقی، و بهم ریختگی ساختاری و حضور مهندس موسوی وجود دارد، بهتر است کمی به نوع بازی که در حوزه سیاسی به راه انداخته شده است توجه شود. اینکه در حوزه سیاسی برای دست یابی به قدرت هر نوع کاری و هر نوع سخنی و هر نوع اتهامی و هر نوع داوری و طرح اینکه همه مخالفان اقایان و خانم ها پرونده دارند و ایجاد شرایط وحشت و ترس و آبروریزی به عنوان شیوه های اصلی و مستمر حذف رقیب دنبال می شود، نشان از بداخلاقی در حوزه سیاسی است. بداخلاقی انقدر توسعه یافته است که در سطوح پایین کشور نیز افراد به جان هم افتاده و پرونده رو می کنند. انقدر تهاجم روکردن پرونده از بالا شیوع یافته و نتیجه داده است که افراد در سطوح پایین -مثلا در حد مدیر گروه و مدیر کارگزینی و نگهبان اداره – هم تهدید به افشاء پرونده افراد می کنند. مثلا روزی کسی امده و گفته فلان استاد کم درس داده است و مدیر محترم مدافع دین و اسلام و علم و دانش گزارشی از دانشجو و کارمند بدبخت منتقد گرفته و در پرونده قرار داده و چون صفحات پرونده های موجود به دلیل ورق پاره های بسیار در فایل سنگینی می کند، میل به افشاگری ایجاد شده است.

بد اخلاقی در نظام اداری از بالا به سطوح پایین آمده و مدیر و دبیر و مجری دستورات به جای انجام وظایف و کار یا در نمایشگاه و مصاحبه مطبوعاتی برای سر هم کردن امار و ارقام بسر می برد یا اینکه شرایط و زمینه های افشاگری پرونده های خود ساخته در مورد رقیب را دنبال می کند. تصور اینکه در سطح بالای کشور توان این وجود داشت که آیت الله رفسنجانی را مجرم جلوه دهند، فرض بر این شده است که همه مردم ایران را در صورت مخالفت و نقد و اعتراض می توانند محکوم کنند و با اتهام و افتراء بی اثر سازند. گفته شده است که کسانی که روزی و روزگاری با سیاست های نظام جمهوری اسلامی و حضور آغازگران این اندیشه و نظام همراهی کرده اند، مجرم می باشند و به همین دلیل باید برای آنها پرونده سازی شود تا در زمانی که نقد کردند، افشاگری جانانه صورت گیرد. پرونده سازان بی خبر از نتیجه کارشان با جدیت هر چه بیشتر کسب خبر می کنند و هر ادعایی را ثبت کرده و بر اساس تاریخ به تنظیم پرونده اقدام می کنند.

به غیر از جمع اوری کنندگان اطلاعات و خبرها و اتهامات، مجریان اصلی پرونده ها نیز ناشی و تازه کارند. به دلیل اینکه بیشتر این افراد در دوران انقلاب و سختی دوران استبداد شاهی،  یا به دنیا نیامده بودند یا اینکه بچه ای نادان و کم سن بودند و در زمان انقلاب و مشکلات آن مشغول خوردن پفک و بیسکویت بودند و برای دیدن فیلم حسن کچل گریه می کردند. بیشتر این افراد امروز مدعی همه امور کشور شده و ضمن پرونده سازی افشاگری هم می کنند. تنها شانسی که بعضی از این افراد در دوران سخت انقلاب و جنگ پیدا کرده اند، به کلاس درس رفتن و مدرک گرفتن بوده است. اگر هم فرصتی یافت شده و به خارج رفته اند، در ان محل هم از پرونده سازی کوتاهی نکرده اند. همه پرونده هایی که ساخته اند، آینه عمل خود و همراهانشان است.

بداخلاقی در جامعه ایرانی به گونه شده است که کسی نمی تواند راز داری کند. اگر روز و روزگاری یکی از یارانشان نیز با انها مشکلی را در مورد دیگری یا خود در میان گذاشته است، به برگی از پرونده علیه همه تبدیل شده است. بدین لحاظ است که  رازداری مشکلات رفیق و دوست و همراه هم زمانی می تواند به افشاگری تبدیل شود. این صفت بیشتر افراد در این جامعه شده است. در حالی که در گذشته حتی در زمان جنگ و نزاع و دعوا راز دیگری بر ملا نمی شد. اگر کسی در زمان حال تحت شرایطی در مورد خود یا دیگر درد  دل کند و به امری که بیشتر شخصی است اشاره کند، در آینده بسیار نزدیک اطلاع مطرح شده بر علیه او و رفیفش استفاده خواهد شد. این نوع استفاده از راز و اطلاعات خصوصی افراد چیزی به جز بداخلاقی نیست.

بداخلاقی ملازم شده است با بهم ریختگی ساختاری. افرادی که دارای قدرت شده اند بداخلاق می باشند. کمتر تلاشی در اصلاح خود و شرایطی که در ان زیست می کنند، صورت می گیرد. حذف رقیب اصل است به هر قیمتی که ممکن باشد. حتی تا حد دیوانگی و جنون خود. قرار است که دیگری از بین برود حتی اگر به ضرر زندن به جان و مال و اخلاق و گذشته و علم و شخصیت خود و همراهان بینجامد. این خصوصیت در همه جا دیده می شود. از طرف دیگر، جامعه به دلیل عدم کار کارشناسی و مدیریت مناسب دچار بهم ریختگی شده است. عرصه اقتصاد و سیاست دچار تعارضات بینادی است. سرمایه دار و سرمایه گذار از سرمایه گذاری فراری است. تولید کننده از تولید بیزار است. مصرف کننده از حمایت تولید کننده بیزار است. به این دلایل است که حضور دولت در مناسبات اقتصادی ضروری شده و با وارد کردن کالا مشکل مصرف کننده بی توجه به تولید کننده در زمان کوتاه حل شده و در نهایت با استمرار سیاست اقتصادی پیش رو، نابودی اقتصاد ملی و تولید داخلی حاصل می شود. از طرف دیگر، افزایش تنش و تعارض در سطح جهانی به انزوای بیشتر ایران انجامیده است. حضور موثر فرهنگی و سیاسی ایران به دلیل شرایط تنشی به حاشیه نشینی این کشور و نمایندگانش تبدیل شده است. در حوزه علم نیز به لحاظ شرایط تنش زا تحقیق و پزوهش تعطیل شده و فقط همراهان مدیران اجازه تحقیق و پزوهش یافته اند. انها با دریافت بودجه های هنگفت زمان و فرصت و امکانات دانشگاه را به نفع خود صرف می کنند و بهره ای عاید دانشگاه و علم نمی شود.

در این دوران شعار نظریه سازی گوش همه ادمیان در دانشگاه و دیگر حوزه های علم را کر کرد. حاصل ان حتما نمی تواند به جز ارائه گزارش هایی مغلق و بی معنی و مبهم باشد. زیرا کسانی که در این عرصه وارد شده اند و اصرار بر سوار شدن بر کرسی های از پیش ساخته شده تحت عنوان نظریه سازی و نظریه بافی شده اند در دانشگاه نبوده  و اگر هم در میان دانشگاهیان یافت شده اند به جز به فکر ویرانی دانشگاه نبوده اند. ما نمونه های بسیاری را در حوزه علوم اجتماعی و انسانی سراغ داریم که از آغاز با ظرافت و زیرکی به این حوزه ها وارد شده و در نهایت به دلیل داغ شدن شرایط و بازار ضدیت با علوم انسانی و  اجتماعی شعار مرگ بر این علوم و دانشمندان ان را سر دادند. انقدر این شعار برای انها درونی شد که در هفته های گذشته اصحاب این علم را مورد حمله قرار داده و شعار “از هستی ساقط کردن” این افراد را سر داده اند. جالب است که برای تحقق این امراز تهدید به افشای پرونده و مدرک جمع اوری شده در طول یک هفته استفاده می کنند.

در این شرایط است که ما نیازمند به حضور فردی هستیم که اهل دروغ و نیرنگ و خدعه و اختلاف بین رهبران و بزرگان کشور و از هستی ساقط کردن بزرگان و سرمایه های کشور شعارش نباشد. در عوض رفتار و نگاه و بینش و خلقیات او ما را به یاد بزرگان دین و فرهنگ کشور بیندازند. از میان همه کسانی که در عرصه انتخابات وارد شده اند، مهندس میرحسین موسوی ضمن اخلاق و ادب  و پاکدامنی و صفای روحی و اخلاقی، فردی فرهیخته و با تجربه و اهل مدارا با دیگران است. مدارا با دیگران می تواند زمینه نابودی بد اخلاقی و بی فرهنگی و بهم ریختگی ساختار باشد. مدارا با دیگران راهی در افزایش مشارکت و بالا رفتن اعتماد اجتماعی خواهد بود. امید است با فراگیر شدن گفتمان مهندس موسوی گرد بداخلاقی و بی فرهنگی و دغل و دروغ که بر جامعه پاشیده شده است، پاک شود و امکان حضور مردان و زنان ایرانی و مسلمان با اخلاق و ادب در مدیریت کشور فراهم شود.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بداخلاقی و بی دینی در دانشگاه

براساس واقعیت های جاری در سطح جهانی، دانشگاه و علم به لحاظ حضور افراد صاحب عقل و دانش و استدلال و فرهیختگی اخرین محلی است که در شرایط بحرانی مورد هجوم قرار می گیرد. اگر فردی یا گروهی برای دست یابی به قدرت اقدام کرده است، اولین گام و راه غلبه بر حوزه نظامی و ارکان سیاسی  و بازار و اقتصاد و فضای عمومی و اخرین ان دانشگاه و علم و دانش است. زیرا در صورت مورد حمله قرار دادن دانشگاه و علم و دانشمند در اولین گام، پریشانی اجتماعی از یک طرف و ضدیت و مقاومت بینادی از طرف دیگر عایدش خواهد شد. بدین لحاظ است که دانشگاه و علم با روحیه محافظه کاری که دارد، می تواند در اخرین مراحل غلبه و سلطه قرار گیرد. این سخن و داعیه را همه دانشگاهیان در همه دنیا مطرح کرده  و می کنند. درست است که  از دموکراسی خواهی و عدالت طلبی و مشارکت مردم  و قانون گرایی و عقل محوری از دانشگاه و دیگر کانونهایی که در ان دانش و علم و اندیشه شکل می گیرد، سخن گفته می شود. ولی طرح و دفاع از همه این امور نیاز به قاعده مندی و سلسله مراتب دارد. شکل گیری این وضعیت -قاعده مندی و سلسله مراتب – دست و پای همه اصحاب دانش و علم را به طور خاص در دانشگاه گرفته و انها را به یک محافظه کاری مفرط می کشاند. این محافظه کاری به قدری می تواند عمیق باشد که اجازه عمل و اقدام سریع را از انها بگیرد. به طور خاص منظورم نظام ورود به دانشگاه و ارتقاء و گزینش و تالیف و ترجمه و چاپ کتاب و مقاله و سخنرانی و طرح و تحقیق و پزوهش و داوری و تربیت دانشجو و دستیابی به مقامات بالاتر دانشگاهی و سیاسی و استاد نمونه و ممتاز و چهره ماندگار شدن و … همه  می باشد. یک محقق و استاد دانشگاه با انجام اینهمه کار و وظیفه که فرصت کافی برای عمل رادیکال و رادیکالیزه کردن شرایط ندارد. اینکه عده ای این فرصت را پیدا کرده و به این عرصه می ایند و داد از بی دینی دانشگاهیان یا بی علمی دانشگاه می زنند، اولا از بیرون امده اند و نسبت به دانشگاه بیرونی اند. ثانیا با زور و فشار به مقامات بالای دانشگاهی دست یافته و کمترین اصول دانشگاهی را قبول ندارند. به طور خاص شنیده شده است که اقایی با زور وزیر و وکیل و رئیس از مقام استادیاری به دانشیاری ارتقاء یافته است. در درخواست دانشیاری رد صلاحیت شده و گفته شده که مقالات روزنامه جناحی و سیاسی که نمی تواند نمره داشته باشد و … ولی مدیران دانشگاه را مورد فشار و تهاجم قرار داده و بسیاری را همه از طریق وزیر و وکیل و مسئولان عدالت محور مورد مهرورزی قرار داده و در نهایت در جلسه ای خودمانی بدون حضور دیگران رای تاییدی را خریداری کرده و دانشیاری را تقدیم استاد و مفتکر ردی و رفوزه تخصص رشته و علم کرده اند. این مثالی از محافظه کاری دانشگاه از یک طرف و قدرت مدیریت و سیاسی کردن دانشگاه از طرف دیگر است.

اقای مهندس موسوی عزیز، اگر شرایط برای پیروزی جنابعالی فراهم شد و جنابعالی و هم فکران و همراهانتان فرصت مدیریت کشور را پیدا کردید، بهتر است به چندین نکته اساسی توجه کنید. بی توجهی به نکاتی که در پی خواهد امد سرنوشت شما و وزیر علوم – وزیر دانش و علم و تحقیق- جنابعالی را مانند سرنوشت اقای دکتر زاهدی بی اطلاع از دانشگاه های کشور و وضعیت اساتید خواهد کرد. از او چهره ای بی خبر و مطیع جو و فشار و مداخله گر در همه عرصه ها و امور خواهد ساخت. در این یادداشت به بعضی از اصلی ترین اصول در انتخاب افراد و نیروهایی شایسته و فرهیخته برای نظارت تا مدیریت و مداخله در حوزه علم و دانش اشاره می شود.

۱ – اصلی ترین مسئله ای که در این حوزه – علم و تحقیق و فناوری – می بایستی توجه شود،  اهمیت دادن به استاد و محقق است. حتما جنابعالی می دانید که استاد و محقق را نه می توان وارد کرد و نه می توان یک شبه ساخت. باید با گذران مرارت های بسیار در سطح فردی و جمعی و سازمانی محققی و استادی تربیت شود. اینکه عده ای راه افتاده و استاد می سازند و می تراشند و می خواهند به دانشگاهها وارد کنند، در اشتباه می باشند. استاد در جریان علم و اندیشه و کار و حضور در دانشگاه و گذران وقت و صرف عمر و انرزی حاصل می شود. یکباره می توان میلیاردها دلار بدست امده از نفت که به ریال و دیگر ارزهای خارجی تبدیل شده را  سیب زمینی وارد کرد و بی حساب و کتاب و  مجانی به مردم خورانید و یا انها را کود کرد و پای درختان سرو و کاج کرد، ولی نمی توان استاد را از جایی حتی با وجود درآمدهای نفتی زیاد و مستدام وارد کرد. هر چند اگر هم کسی استادی در غربت بدون کار و کاسبی مانده باشد و در هم اندیشی ایرانیان برای دیدار اعضای فامیل به ایران بیاید، مانند سیب زمینی ها فاسد خواهد شد. 

۲ – توجه و تاکید بر تحقیق و پزوهش. این امری است که در دانشگاههای کشور غریب است. کمتر مدیری در این زمینه برنامه ای دارد. برنامه های تهیه شده برای تحویل و تقدیم بودجه های پزوهشی به همراهان و همفکران تا محققان و پزوهشگران است. پزوهشگرانی که در دانشگاههای کشور اماده پزوهش هستند بی مدافع باقی مانده اند. انها مجبور شده اند به تدریس برای امرار معاش پناه برده و در سرگردانی و تحیر بسر می برند.

۳- اجتناب از بکار گیری افرادی که نسبت به دانشگاه و علم و دانش بی اطلاع و بی بهره می باشند. شما خواهید توانست از نیروهایی که سالیان سال در حوزه امور نظامی و سیاسی کسب تجربه کرده اند در وزارت کشور و اطلاعات و حتی ارشاد بهره بگیرید، ولی بکارگیری افرادی که سابقه و توانی در حوزه علم و دانش ندارند، خسارتی بزرگ بر کشور می باشد. بکارگیری کاردان و اهل علم و دانش و دانشگاه و تحقیق می بایستی اصل باشد. .

۴- عدم بکارگیری افرادی که توهم دانشمند بودن دارند، به توسعه فضای علمی و تحقیقاتی کشور کمک خواهد کرد. شواهد موجود در  دانشگاه حکایت می کند که اکثر اساتید و محققان روی خوش به کسانی که خود را  محقق قرن و دانشمند زمانه می دانند، نشان نمی دهد. البته کسانی هستند که فکر می کنند همه علوم را می دانند و با یک گام امکان نظریه سازی در علوم انسانی و اجتماعی را فراهم خواهند کرد. اما این افراد پرمدعی و بد اخلاق و متکبر و متوهم، کاری به جز افراط گرایی در دانشگاه نکرده اند. با آلوده کردن فضای دانشگاهی و علم و دانش برخورد بین اساتید و مدیران و دلسوزان را موجب شده اند. در اینده نزدیک به طور مشخص کارنامه این افراد را در طول سه سال گذشته مورد واکاوی قرار خواهیم داد.

۵- در این حوزه ما نیاز به مخلص و چاکر و بنده نیستیم. به افراد و  گروهی نیازمندیم که صاحب تخصص و دانش و حوصله و فهم و درک و علم باشند. همیشه حوزه علم و دانش و دانشگاه از حضور افرادی که مدعی علم و دانش بوده ولی از تنها چیزی که بی بهره می باشند، از علم و دانش و نتیجه ان که متانت و ادب و انصاف است، خالی بوده اند. ما به وزیر و مدیری فکر می کنیم که دارای متانت و ادب باشد. نه کسی که عمری را به دلایل متعدد از سخن گفتن و در اجتماع بودن منع شده یا دور مانده و یکباره با عقده های بسیار به میان جمع امده و دچار توهم دانشمندی می شود. دانش و دانشگاه و تحقیق نیاز به افرادی دارد که دارای حسن نیت و ادب و زبان و کلام نیکو باشند. نه افرادی که به جز توهین و بی ادبی و بی حرمتی به استاد و علم و دانش و دین چیزی نیاموخته اند.

۶- دانشگاه و علم نیاز به برنامه ای از پیش تعیین شده ندارد. زیرا اگر باور به این هست که در دانشگاه و حوزه های تحقیقاتی محققان و دانشمندان حاضرند و کار می کنند، انها در زمان حضور فردی فرهیخته خواهند توانست با همکاری و همراهی برنامه ای درست و مناسب را ارائه دهند. برنامه نویسی برای صاحبان اندیشه و فکر به واسطه گروهی برنامه نویس دور از انصاف است. اگر قرار است برنامه ای نوشته شود، بهتر است نمایندگان دانشگاهیان دعوت به همکاری شده و انها خود برای دوستان و همکارانشان برنامه اتی حوزه علم و دانشگاه و تحقیق را نگارش کنند.

۷-دانشگاه و علم نیاز به آرامش و دوستی و رفاقت دارد. امید است کسانی که در هر دولتی و دوره ای به مدیریت این حوزه مشغول می شوند، از یاد نبرند که علم و تحقیق و نظریه سازی و اندیشه ورزی با وجود آرامش و همکاری حاصل می شود. جو ناسالم، فضای توام با تنش و فشار، پرونده سازی و اتهام و شعار نابودی دیگری نمی تواند به نظریه سازی بینجامد.

۸-

و …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۷)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

 

بد اخلاقی نمایندگان اخلاق و فرهنگ در دانشگاه

      اصلی ترین پیامی که انقلاب اسلامی در مقایسه با دیگر انقلابات داشت، محوریت اخلاق و معنویت بود. اینکه انقلاب اسلامی انقلابی منحصر به فرد است به محوریت پیام اخلاق و معنویت آن بر می گردد.  رهبری دینی و معنوی، یاران و همراهان انسانگرا و اخلاق مدار، شعارهایی اخلاقی در نفی رژیمی که سرا پا حیله و حقه و نیرنگ و بداخلاقی بود و نفی کمونیسم و مارکسیسم که بر ماده گرایی و نفی اخلاقیات و معنویت بر پا شده بود، نشان از این امر داشت و دارد. اینکه انقلاب اسلامی،  اسلامی است به دلیل طرح و باور شعارهایی اخلاقی و دینی تا صرفا اقتصادی  از یک طرف و حضور مردمان اخلاقی و دینگرا و اصلاح طلب و فرهنگی بود. همراهی شعارها و ادعاها با حضور مردانی وارسته و عامل به اخلاق و دین حجبت بخش به حضور انها و زمینه های اصلی شکل گیری انقلاب اسلامی شد. زیرا حضور شعارهایی تند و سطحی و بی ارتباط با زندگی می توانست و می تواند وسیله ای برای دست یابی به قدرت باشد. در حالی که محور شدن اخلاق و دین گرایی و معنویت گرایی و عمل به وظیفه تا نگاه به قدرت همه در این انقلاب مطرح شد و داعیه رهبران دینی و گروههای مدافع انقلاب این بود و بس.  

     بهتر است کمی به محیط پیرامونی مان کرده و معلوم کنیم شرایطی که در ان زیست می کنیم چگونه است؟ ایا بحث اصلی در جامعه ایرانی در دوره موجود، اخلاقیات و معنویات است یا اینکه تاکید بر ساختن جامعه ای سیاسی و قدرت مدار و قدرت گرا است؟ ایا کسانی که در حوزه سیاست به رقابت بر  خاسته اند مدعی اخلاق اند یا اینکه حذف رقیب به هر قیمتی را مورد نظر دارند؟‏ حاصل این همه جنجال و آشوب و اتهام در حوزه سیاسی برای چه می باشد؟ جای حیله و نیرنگ در رقابت های سیاسی چگونه است؟ دروغ و افترا و نامردی و تخریب برای حذف رقیب به چه میزان نقش افرین شده است؟ چرا قبل از اینکه کسی و گروهی برای حضور در صحنه رقابت انتخاباتی وارد شود، عده ای از افشاگری سخن می گویند؟ چرا عده ای تهدید به مرگ و کشته شدن و میراندن خشونت امیز می کنند؟ چرا عده ای در مقابل هر نوع نقدی یادشان می اید که می توانند آبروریزی کنند و پرونده های ساختگی را باز کرده و از ان شواهدی برای یاران و دوستان شان ارائه دهند؟ چرا این همه تهدید؟ چرا این همه وقت و انرژی برای افشاگری؟ چرا اینهمه ضدیت با قانون؟ چرا اینهمه لجاجت با منتقدان؟ چرا کسانی که عمری را برای یادگیری مفاهیم اخلاقی گذرانده اند، اینهمه بداخلاقی می کنند؟ چرا این افراد قیامت و مجازات را از یاد برده اند؟ چرا این افراد حذف رقیب را از روشهای غیر اخلاقی دنبال می کنند؟ چرا در صورت هر نوع نقدی و اعتراضی در جامعه، حمله و حشونت و تهدید به مرگ را پیشه می کنند؟  و هزاران سوال دیگر. ..

برای زمینی بحث کردن بحث و مطالب بهتر است به یکی از وقایع صورت گرفته در یکی از دانشکده های دانشگاه تهران در چند روز گذشته نگاهی کوتاه کنیم.. گفته می شود که یکی از مدعیان قدرت و دین و علم و ریاست و کیاست و قدرت و اسلامی کردن و نجات جامعه از فساد و بی اخلاقی یکباره بر سر استادی تاخته و او را با بدترین شکل و رفتار مورد عتاب و خطاب قرار داده است. علت اصلی این حمله بردن، نقدهایی بوده است که به روش کار و عمل و مدیریت و بی مسئولیتی در امور فرهنگی و علمی از طرف دانشجویان صورت گرفته است. اقای مدیر و مدعی اخلاق و هدایت و دین و نجات جامعه با شنیدن انتقادهای صورت گرفته عصبانی شده و عقل از کف داده و خیال و توهم و شهوت و قدرت و لجاجت و تهاجم پیشه کرده و یکباره بر سر نزدیکترین استادی که در دورانی طولانی دوست و رفیق او بوده ، وارد شده و او را تهدید به مرگ و کشتن کرده است. این سنتی شده است که اصحاب یکی از رسانه های کشور  از قدیم در جامعه ایرانی پیشه کرده است.  اصحاب رسانه معلوم الحال که ایشان نیز یکی از انها می باشد، در مقابل هر نوع تغییری به جز فحش و ناسزا و بد اخلاقی کاری نکرده اند. همه را تهدید به مرگ و نابودی و بی دینی و فساد  کرده و خود را از این همه فساد و بد اخلاقی دور دانسته اند. آقای تازه به قدرت رسیده و خوش خیال به حضور دائمی و تنهای در این عرصه همه الفاظ و کلمات و عبارات ژشت را یکباره نصیب استاد کرده است. به گونه ای سخن گفته است که اگر استاد دیگری هم در ان میان بود – با فرض این که هر استاد صاحب رآی مستقل بی دین است – نیز با این القاب مورد عتاب و خطاب قرار می گرفت.

      بدبخت علم و دانشگاه که به این زودی از طرف افرادی مهاجم و غریبه و علم و دانش و دانشگاه  مورد تجاوز و تعدی قرار می گیرد. به این دلیل است که بهتر است شعار زیر را سر دهیم: مظلوم دانشگاه و دانش و علم و حقیقت و حقیقت گرایی و پژوهش. در هر صورت چون فعلا قرار است برای حل قانونی امور از کسی یادی نشود و اتهامات مطرح شده گفته نشود و عبارت ژشتی که از دهان مدعی اخلاق بیرون رفته است، دوباره تکرار نشود ، به همین حد یاد و تذکر اکتفا می شود. در صورت حل نشدن ماجرا در طول بر اساس توافق های به عمل آمده به واسطه اساتید، افشاگری صورت خواهد گرفت. افشاگری در مورد فساد اخلاقی و مالی و سیاسی فرد مدعی اخلاق و قدرت و سیاست و نجات بخشی. فسادهایی که موجب شده است انتقال از منطقه ای فقیر نشین به بالای شهر برای آقا ممکن شود و فسادهای مالی که حکایت از وجود طرحهای پژوهشی با هزینه بسیار و نتایج محدود و بسیار اسناد و مدارکی که حکایت از ضدیت با قانون و دین و … دارد. از خداوند می خواهم که شرایط بد اخلاقی برای ما را فراهم نکند و بتوانیم با تدبیر از این مرحله گذر کنیم. بهتر است فرصت اصلاح را از بین نبرده و اجازه دهیم کارها قانونی و اخلاقی دنبال شود.

     موردی که در فوق اشاره شد، نشان از بی اخلاقی و بد اخلاقی کسانی است که مدعی اخلاقی کردن جامعه می باشند. اخلاق در کلام و رفتار و عمل توامان ممکن است. اخلاق نمی تواند در حد موعظه باقی بماند. جامعه و افراد اخلاقی می بایست ضمن سلامت در رفتار و تصمیم در کلام نیز پاک باشند. ایا جامعه ایرانی امروز اخلاقی است؟ آیا جامعه امروز ایرانی در ادامه انقلاب اسلامی اخلاقی مانده است؟ ایا حوزه علم و دانشگاه و پژوهش اخلاقی مانده است؟ آیا حوزه سیاست اخلاقی مانده است؟ تصوری که در مجموع در جامعه وجود دارد، این است که جامعه ایرانی دچار بحران اخلاقی است. ریشه همه بحرانها و مشکلات موجود در جامعه در این بحران است. اگر مشکلات  اقتصادی و سیاسی و مدیریتی در جامعه وجود دارد و همه مردم نسبت به وضعیت فعلی معترض می باشند، به مشکل اخلاقی جامعه بر می گردد.

     در این زمینه باید کاری اساسی صورت گیرد. باید جامعه به مدار اخلاقیات بازگردد. باید افراد و گروههایی که بی محابا باب تهدید و افترا را باز کرده و هر بزرگ و عزیزی را مورد تهاجم قرار می دهند، به دریاچه نمک ریخته شوند. فقط خارج کردن این افراد از متن زندگی پر آشوب تنها راه نجات است. این افراد و گروهها اگر قرار بود اصلاح شوند تا کنون شاهد تغییر بودیم. اما اینکه چه کسی یا چه نیرویی می تواند و باید این اقدام را پیشه سازد، بهتر است به قانون اساسی و متن فرهنگ و مناسبات اجتماعی مراجعه شود. رهبریت انقلاب اصلی ترین مرجع دادخواهی به این همه بی عدالتی و بداخلاقی است. روحانیت عزیز تنها نیرویی است که در این زمینه می تواند راهگشا باشد. دین منبع اصلی برای داوری است. در کجای دین و نظام فرهنگی و در نزد کدام عالم دینی و در کدامیک از بیانات مقام رهبری بد اخلاقی و تهمت و افترا راه حذف رقیب و شیوه ای برای دست یابی به قدرت معرفی شده است؟ به طور قطع هرگز نمی توان شاهدی برای تایید عمل بد اخلاقان و بد اخلاقی در جامعه ایرانی در نزد رهبر انقلاب و روحانیت و متون دینی یافت.

از طرف دیگر، برای آرام کردن اوضاع و احوال تنها راه حذف افراد و گروهها و جریانهایی است که بد اخلاقی و توطئه گری و فساد را در جامعه موجب شده اند. برای این کار، چاره ای به جز تغییر اساسی نیست. تغییری که بر اخلاق و ادب و فرهنگ و دیانت تاکید کرده و در عین حال دوستی و برادری و همراهی را اصل بشناسد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۶)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

اخلاق، بی اعتمادی و ضرورت تغییر   
  شرایطی که در ان زیست می کنیم بسیار متفاوت از گذشته است. در این وضعیت مردم ایرانی ضمن اینکه به زندگی خود مشغول هستند با مشکلاتی که در زندگی با ان ان روبرو هستند، دست و پنجه نرم کرده و معلوم نیست که پیروز میدان باشند. زیرا یاس و ناامیدی و بی اعتمادی و بد اخلاقی که در جامعه رسوخ کرده است و بر میزان ان طی زمان افزوده شده ضمن اینکه بر مشکلات می افزاید امکان دست یابی به راه خل را از بین می برد. به عبارت دیگر، ضمن اینکه راه حلی برای رفع این مشکلات مطرح نمی شود، زمینه شکست در زندگی و سیاست و فرهنگ و علم شکل گرفته و در نهایت  می تواند به فروپاشی بینجامد.  در اینکه جامعه ایرانی از بی اعتمادی و بد اخلاقی در رنج است، نیاز به بحث و گفتگوی زیادی نیست. زیرا با نگاهی به زندگی پیرامونی مان می توانیم این از این وضعیت آگاه شویم.

      اینکه کمتر کسی سعی دارد تا مشکلات و مسائلی که با ان درگیر هست را به طور مدنی و اجتماعی سامان دهد و راه حل های فردی برای ان می یابد، نشان از افت مناسبات اجتماعی و ضعف اعتماد به دیگری و فقدان اخلاق اجتماعی است. مگرهمین مردم ایران نبودند  که در صورت بروز ساده ترین مشکل خانواده و محیط اجتماعی را حساس و فعال نموده و از همه ظرفیت های موجود در ان برای بهبود بهره می برند. به طور مثال  اگر زنی با مردی یا فرزندی با والدین در درون خانواده اختلاف داشت، به ریش سفید و افراد مورد اعتماد مراجعه می شد تا قبل از توسعه درگیری و دعوای و نزاع و ورود فتنه گران به این این مشاجره،  مسائل حل شود. اگر در مناسبات اقتصادی اختلالی پیش می آمد، حضور نیروهای اجتماعی و فعال سازی نهادها و افراد مورد اعتماد تنها راه حل در پایان دادن اختلافات و مشاجره ها بود.  در تاریخ اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی و به طور خاص در مناسبات اقتصادی بازار کمتر دیده شده است که فردی که دجار ورشکستگی می شد به زندان می افتاد و در ادامه گرفتاری های پیش رو از هستی ساقط شده و خانواده و زندگی را از دست می داد. اینکه در دوره جدید هر نوع حادثه ای در حوزه اقتصادی و اجتماعی به نابودی افراد و سرمایه ها می انجامد امری تازه است.  در حالی که اگر کسی در مناسبات اقتصادی دچار کاستی و مشکل می شد و به عنوان ورشکسته معرفی می شد، چاره ای به جز به زندان رفتن و نابودی زندگی اش ندارد. برای همین منظور است که بر مناسبات اقتصادی و اجتماعی وحشت و عدم اعتماد سایه افکنده است.

 در دوره جدید است که تنها راه گذر کردن از بدبختی قبول بدبختی دیگر است. اگر دختری مورد اتهام قرار می گیرد چاره ای به جز انتخاب فاحشگی ندارد. اگر تاجری ورشکسته می شود چاره ای به جز دغل کاری و کلاهبرداری ندارد. اگر زن و مردی در خانه به مشاجره می رسند چاره ای به جز مراجعه به قاضی و در خواست طلاق ندارد. اگر فردی دچار نابسامانی می شود چاره ای به جز پناه بردن به  اعتیاد و دزدی و تجاوز به حقوق دیگران برای ادامه زندگی ننگین ندارد. این همه گمراهی از کجا وارد جامعه ایرانی شده است؟ چرا ورشکسته در بازار باید به زندان برود؟ چرا دختر یا پسری که در انتخاب همسر و دوست اشتباه کرده است باید تا اخر عمر بدنام باقی بماند؟ چرا کمترین اختلاف و مشاجره داخل خانه مراجعه به قاضی و درخواست طلاق می انجامد؟ چرا کمترین مشکل دانشجو به خودکشی می انجامد؟ چرا نقد مدیر و رئیس و نماینده فرهنگ و دین به تهدید به مرگ می انجامد؟ چرا دیر رسیدن به صف نانوایی به گرسنگی تمام روز می انجامد؟ و چرا بد انتخاب کردن فردی به تحجر و از بین رفتن سرمایه های ملی می انجامد؟ و هزاران چرای دیگر؟ اصلا چرا اینهمه چرا در جامعه ایرانی که حضور برای ساختن  و تغییر در ان در مقایسه با دیگر کشورها بسیار دیده می شود؟ به عبارتی چرا این همه سوء استفاده از حوزه اخلاقیات و دین و فرهنگ و سادگی و انسانیت در ایران صورت می گیرد؟

    برای بیان وضعیت نابسامان اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی می توان مثالها و شواهد بسیاری را ذکر کرد. شاید بد نباشد کمی هم سر به حوزه اموزش و علم و دانشگاه بزنیم. ایا واقعا در جایی که نخبه گان کشور زیست می کنند، اعتماد و اخلاق حرفه ای حاکم است؟ به نظر می اید با توجه به مناسبات شکل گرفته و دخالت بیش از اندازه دولت و نمایندگان خودخواه و بد اخلاق و عصبانی و بی هویت، سرنوشت دانشگاه و علم مانند بازار و خیابان و خانه می باشد.  در حوزه علم جایی برای شکل گیری مناسبات اجتماعی و فرهنگی سالم وجود ندارد. اگر هم در زمانی شرایط مناسبی در حال شکل گیری بوده است با دخالت افراد قلدر و بی خرد و بد اخلاق و متکبر مدعی دین و علم و بینادگرایی، وضعیت دچار آشفتگی شده است. عده ای که خیلی دیر امده اند سعی دارند تا خواب و فراموشی و بچه گی شان در دوران انقلاب و سازندگی را به دشمنی با بنیان های انقلاب و توسعه و سازندگی و اصلاحات و دموکراسی خواهی و برابری طلبی ایرانیان تبدیل کنند و هر روز و ساعت با صدای بلند به تهمت و افتراء نسبت به کسانی که عمری در دانشگاه مانده و از وارد شدن به حوزه قدرت برای دفاع از حریم علم و دانش اجتناب کرده، اقدام می کنند. افرادی که قرار بود به دلیل نمایندگی فرهنگی و دینی به دفاع از اخلاق و دین و برادری و اخوت بپردازند و به همین دلیل نیز نمایندگی به انها داده شده و از اشتباه و محاسبه غلط همکاران نیز با وسوسه شخصی و گروهی به عنوان مسئول و مدیر کاندیدا شده و اغواگری کرده و مورد تایید بعضی قرار گرفته اند، نعره کشان به سر هر استادی و دانشمندی و صاحب اندیشه و فکری و صلاحیتی یکباره  وارد شده و از کشتن و میراندن و نابودی و از هستی ساقط کردن سخن می رانند. به دلیل کوتاهی قد و اندیشه و فکر و تاریکی سابقه و گذشته و مناسبات خانوادگی و بیماریهای متعدد روانی و جسمی کاری به جز نعره کشیدن را نیاموخته اند. این کاری است که مدعیان اخلاق در دانشگاه پیش گرفته اند. به دلیل ارتباط با گروههای سیاسی خارج از دانشگاه و قبول این وهن که دانشگاهیان بی دین اند و اسلام از طریق دانشگاه در خطر است و راه نجات کشور و فرهنگ و علم و دین نابودی دانشگاهیان است، صحنه جنگ و جدال و اتهام و افتراء را به راه انداخته و گروههای اجتماعی خاصی را برای حمله بدنی و فیزیکی مجهز کرده و یک روز سردر اطاقی را خراب می کنند روز دیگر افترای بی دینی و دزدی به افراد می زنند و روز دیگر سخن از ناتوانی در نظریه سازی اساتید سخن می گویند. از این نمونه ها در دانشگاههای کشور کم نیست. من در دو سال گذشته با چند نمونه عجیب و غریب ان روبرو شده و دوستان دیگر هم شواهد بسیاری سراغ دارند.

همه این نوع بهم ریختگی ها حکایت از وضعیت استثنائی جامعه ایرانی دارد. این وضعیت را نمی توان با بد اخلاقی سامان داد. با تهدیدهای سیاسی هم نمی توان نجات داد. با تهدیدهای مالی و اداری هم کاری پیش نمی رود. با اخراج استادی و کشتن دیگری هم کاری نمی شود. با تهدید به سکوت در مقابل مشکل گزینشی هم کاری ساخته نیست. با فشار با مقامات بالا برای به تاخیر افتادن ارتقاء و درجه و نام و حقوق هم کاری نمی توان کرد. اگر این روشها کارساز بود که مستبدان ایرانی هنوز حکومت می کردند و مردم ایران را برای تحقق دموکراسی خواهی به زحمت نمی انداختند. راه حل در جایی دیگر است. با کشتن کسی و بی آبرو کردن استادی و  شخصیتی محترم و زنان مسلمان دانشگاه کاری به جای نمی رسد. با فضا سازی و اتهام هم کاری نمی توان کرد. با پرونده سازی هم کاری صورت نمی گیرد. یادتان باشد که همه این پرونده ها بایگانی می شود و سابقه بدنامی و بد اخلاقی این گروه در تاریخ ثبت خواهد شد. روزی که صبر بسیاری در این زمینه به سر آید همه این بد اخلاقی مدرک جرم و بی عدالتی خواهد شد و یکباره بر سر فرد بد اخلاق ریخته خواهد شد. جالب است گفته می شود که این افراد با همه شئونات علمی و دینی و سیاسی که به نظر می اید هیچ یک را ندارند و همه ساختگی می باشد، روزها در اینکه چه کسی به مسجد می رود و نماز می خواند و چه کسی به نماز نمی رود، گزارش تهیه کرده و در جدولی بزرگ و پر نام علامت گذاری می شود. از زمانی که این نوع داوری را شنیدم از خواندن نماز در نمازخانه و مسجد اجتناب کردم و اطاق خود را مسجد ساختم. ببینید کسانی که قرار بود به اصلاح امور اقدام کنند و برای ساماندهی اخلاق و علم و دین تلاش کنند، به عناصری تنفرانگیز و مفسد تبدیل شده اند. این حاصل کار کسانی است که از به رسمیت شناختن سرمایه های اجتماعی و فرهنگی در دانشگاه اجتناب کرده و همه چیز را با خود محک زده و به غیر از خود باور به دیگری ندارند.

بی اعتمادی، فقدان رابطه اجتماعی، بد اخلاقی، و اتهام وافتراء به خوبان منشا همه نابسامانی های اجتماعی و اقتصادی شده است. وقتی کسی به قدرت رسید و اساس بقای خود را در تخریب شخصیت های ملی و دینی و سیاسی کرد، آیا می تواند با وجود هر نوع تلاش و کار شبانه روزی به عنوان سرمایه ای در کشور باقی بماند؟ من فکر می کنم سرنوشت او هم مانند کسانی می شود که او به تخریب شان اقدام کرد. در سطوح پایین تر نیز این نوع قضاوت و شیوه عمل و برخورد وجود دارد. حاصل همه سیاست های پیش گرفته از بین بردن سرمایه های اجتماعی و فرهنگی جامعه و افزایش بی اعتمادی است. اگر همانطور که بزرگان دین و انقلاب اشاره کرده اند، به اخلاق و اعتدال عمل می شد، سرنوشت امروزین را نداشتیم. این طور نبود که فردی در محیط دانشگاهی با خودخواهی، بی ادبی و دیوانگی و روحیه شیطانی اش منشا بد اخلاقی و فروپاشی مناسبات اجتماعی گردد.

چه کسی می بایست به داد این مردم برسد؟ قانون در این زمینه چه راه کاری را مطرح کرده است؟ کدام نیرو فرصت دارد تا درد دل دل سوخته گان را گوش دهد؟ چرا برای خروج و نابودی این نوع روشها و افراد و گروهها اقدامی صورت نمی گیرد؟ چرا فکر جدی برای درمان این همه بی اعتمادی و بداخلاقی در جامعه و دانشگاه و خیابان صورت نمی گیرد؟ چرا به جای حذف علت این همه به معلوم توجه می شود؟ چرا به فکر توسعه مراکز درمان مردمان بیمار خرج می شود ولی هزینه برای سلامت اجتماعی و از بین بردن زمینه های فساد و بداخلاقی صورت نمی گیرد؟ چرا افرادی که منشا بد اخلاقی و فساد در جامعه و دانشگاه هستند را به تیمارستان نمی برند؟ چرا افراد بیمار روانی را موظف به کار نظری و ساماندهی علم و دانش می کنند؟ ایا تعمدی در این زمینه وجود دارد؟ آیا در این که این افراد چه اثرات مخربی بر فرهنگ و علم و دانش و جامعه  و انقلاب و مناسبات اجتماعی می گذارند، اطلاع داده نمی شود؟ آیا قصد اصلی نابودی علم و دانشگاه و جامعه و اقتصاد و سیاست و نظام است؟ چه کسانی در این زمینه فعال هستند؟ و هزاران سوال و پرسش دیگر …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۵)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

بحران اخلاق و ضرورت حضور مهندس موسوی
جامعه ایرانی در وضعیتی خاص به سر می برد. هر چند که از گذشته تا کنون این جامعه به دلایل متعدد تاریخی و حوادث و وقایع اجتماعی و سیاسی از قبیل جنگ و تهاجم دشمن و سوء مدیریت دچار نابسامانی بوده است و عناصر و عوامل اجتماعی نقش و کارکرد مناسب نداشته اند، ولی شرایط فعلی به گونه ای است که بی توجهی به این وضعیت زمینه وارد شدن به مرحله ای خطرناک را فراهم خواهد ساخت. جامعه ایران از یک طرف در مسیر مدرن شدن قرار گرفته است و از طرف دیگر دچار تعارضات و تناقض های متعدد می باشد. در اینکه جامعه ایرانی مدرن است، و مدرن بودن ان چه ساحتی دارد، بحث های متعددی صورت گرفته است. اینجانب در همین وبلاگ بحث های تفصیلی در این زمینه ارائه داده ام. در ضمن بحث دقیق تری در کتاب مدرنیته ایرانی در سال ۱۳۸۰ مطرح کرده ام. نکته اصلی که در مجموع نوشته ها و گفته ها مورد توافق است، وارد شدن ایران به دوره مدرن با همه مشکلات و سختی ها و نابسامانی ها می باشد. ایران دیگر کشوری سنتی نیست. اگر ایران کشوری است که در پی دانش هسته ای است حوزه فرهنگ و جامعه و سیاست ان نمی تواند سنتی دست نخورده باقی مانده باشد. اگر جامعه ایرانی به لحاظ تخصصی در سطح جهانی مطرح است و گوی سبقت را بر رقبا ربوده است در حوزه فرهنگ و جامعه و مناسبات سیاسی نمی تواند بسته مانده باشد و نقد اجتماعی در ان وجود نداشته باشد. به عبارتی، مردم و گروههای اجتماعی بدون نقد و اظهار نظر مشارکت سیاسی و اجتماعی داشته و در این زمینه موثر واقع شوند.

انچه که در مورد جامعه ایرانی مهم می باشد، و جود مجموعه تناقضات و تعارضات عمده ای است که هر یک تحت شرایطی ایجاد و تحول یافته اند. یکی از این تعارضات رابطه دین و فرهنگ و سیاست است. به نظر می امد با انتقال کنشگران حوزه دین و فرهنگ به حوزه سیاست تعارضات بین ایندو حوزه کاسته خواهد شدو در نهایت مدلی مناسب و انسانی و اسلامی برای خود و دیگر کشورها ایجاد خواهد شد. شواهد در طول سه دهه گذشته در ایران نشان داد جابجایی نیرو از   یک حوزه به حوزه دیگر تنها عامل و عنصر راهگشا و نجات بخش نیست. هر چند که یکی از اصلی ترین راهها می باشد. انچه که در این مدت در دفاع از رابطه دین و فرهنگ و سیاست و قدرت به فراموشی سپرده شده است، اخلاق است. عاملان و کارگزاران اخلاق در ایران درگیر امور سیاسی و اداری شده و جامعه را دچار مشکل اساسی کرده اند. به طور خاص روحانیت و روشنفکران بیش از اینکه توجه شان را به اخلاق و معنویت و فرهنگ و تعامل انسانی کنند به حوزه سیاست و دولت و قدرت توجه کرده و انرزی و امکانات فکری و فرهنگی شان را در این زمینه مصرف کرده اند. از طرف دیگر، نیروهایی  که برای ساماندهی حوزه اخلاق در جامعه مطرح شدند، زمینه تخریب و آشوب فرهنگی واخلاقی را فراهم ساختند. حضور زیاد سیاستمداران و مدیران در حوزه فرهنگ به نابودی این حوزه انجامیده است. در صورتی که حضور قدرتمند و هوشمندانه انها در مدیریت و سیاست مداری می توانست به تقویت جامعه انجامیده و در عین بر نقش مثبت و فعال روحانیت و روشنفکران در حوزه فرهنگ واخلاق بیفزاید.

انچه که از این جابجایی نصیب جامعه و کشور شده است، بی اخلاقی و بد اخلاقی است که در بعضی از سطوح می توان تحت عنوان بحران اخلاق و معنی یاد کرد. نهادها و نیروهایی که در این زمینه می توانستند موثر و مفید باشند، بی فایده قلمداد شده و در بیشتر موارد در حوزه های دیگر به کار گمارده شده اند. من ضمن اینکه معتقدم حضور زیادی روحانیت در حوزه سیاستی و مدیریتی موجب ضعف حوزه فرهنگ شده است، تاکید زیادی روشنفکران در حوزه سیاسی و سیاسی کردن فرهنگ و علم و دانش و دین را مضر به حال جامعه و کشور می دانم. بهتر است شعار بازگشت نیروهای مدافع اخلاق و فرهنگ را به این دو حوزه سر داده تا جامعه در ادامه مسیر دچار بحرانهای عمده و اساسی نشود.

در بهبود شرایط و تغییر مورد نظر چندین گام عمده می بایستی پیموده شود. ۱- شعار بازگشت روحانیت به حوزه دین و مسجد و فرهنگ سرداده شود. ۲- شعار بازگشت روشنفکران را به روشنگری و غیر سیاسی کردن داوری ها و قضاوتها سر داده شود. ۳- دعوت از مدیران و سیاستمداران با صلاحیت صورت گیرد و عرصه مدیریت کلان کشور به افراد و گروههایی سپرده شود که به آرامش تا نتش و تزاحم فکر می کنند. در این مسیر است که تغییر در حوزه مدیریت کشور از طریق انتخابات معنی یافته و در نهایت تعادل، وفاق، دوستی، اعتماد، و برادری به جای دشمنی و صف بندی و تزاحم محوریت خواهد یافت. در نتیجه این تغییرات است که جامعه از بحران اخلاقی که در مسیر شکل گیری ان قرار گرفته ایم به حوزه تعامل و اعتماد و همدلی خواهیم رسید. امید است با مشارکت مردم در انتخابات دست یابی به شرایط بهتر برای همه فراهم شود و مدیرانی به کار گمارده شوند که با اندیشه و تدبر و تخصص و کاردانی به تقویت جامعه و فرهنگ ایرانی کمک کرده و با حضور در جامعه جهانی تصویر روشن تری از ایران ساخته شود.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

انتخابات و تغییر رئیس جمهور
گفته می شود در ایران بعد از انقلاب اسلامی بیشتر روسای جمهور بیش از یک دوره مشغول کار بوده و انجام امور را مدیریت می کرده اند. گفته می شود که بیشتر نظر بر این است تا دکتر احمدی نزاد یک دوره چهار ساله دیگر هم بر سر کار باشند تا بتوانند برنامه های ناتمام و قول های مطرح شده به مردم را محقق کنند. گفته می شود که اقای دکتر احمدی نزاد در دوره اول فرصت کافی نداشته اند تا همه حرف ها و ادعایشان را مطرح کنند چه رسد به اینکه فرصت و شرایط انجام کاری را داشته باشند. و در نهایت گفته می شود که اقای رئیس جمهور هنوز تغییرات کافی در کابینه شان انجام نداده و هنوز فرصت کافی در افشاگری پیدا نکرده اند تا راه برای انجام کارهای مورد نظرشان فراهم شود. و …

ایا انچه که گفته شده است صادق است؟ ایا واقعا می بایست هر کسی که به عنوان رئیس جمهور بر کار گمارده شد، در دو دوره هشت ساله کارهایی که نباید انجام دهد را انجام دهد. ایا واقعا این امر درست است که اقای رئیس جمهور فرصت کافی در افشا گری نداشته اند؟ ایا واقعا اقای رئیس جمهور در دوره اول به طراحی برنامه ها مشغول بوده و قصد دارند در دوره دوم کار کنند؟ ایا واقعا اقای رئیس جمهور هنوز فرصت نکرده اند تا به ارزیابی کارهایی که نمی بایست انجام دهند، بپردازند؟ آیا اقای رئیس جمهور هنوز قصد دارند تا سیاست و روش گذشته را که بدون کارشناسی بوده دنبال کنند. به عبارت دیگر در تحقق امور هیچ کارشناسی نکرده وبا عجله و سرعت هر چه تمامتر مدعی عدالت شده و در این زمینه به توزیع فقر و نداری اقدام کنند؟ و …

با وجود اینکه بسیاری علاقه مند که اقای رئیس جمهور به روشهای جاری خود امور را سامان دهد، بسیاری هم علاقه مندند و از خداوند متعال درخواست می کنند که عمر ایشان را بلند کند و فرصت انجام امور را به شخص دیگری واگذار کند. این دو گانه بینی و داوری قطبی در مورد برنامه های اقای رئیس جمهور به دلیل مشکلات اساسی است که برنامه ها و بی نامگی ایشان وهمراهان برای کشور داشته است. ایا در شرایط دو گانه و تضادگونه ایجاد شده چاره ای به جز تغییر رئیس جمهور با روش  دموکراتیک وجود دارد؟ ایا بهتر نیست رئیس جمهور عزیز گروهی بیش از این که فرافکنی کند، به بیان انتقادی از خود اقدام کند؟ ایا بهتر نیست شخص رئیس جمهور و گروه همراهان گزارش دقیقی از کارهای انجام شده ارائه دهند و امکان داوری را برای همه نه برای گروه همراه و مدافع فراهم کند؟ ایا بهتر نیست ایشان برای مدیریت درست و مناسب و قانونی انجام انتخابات شرایط مناسب را فراهم کرده و از رای مردم حفاظت کرده و در نهایت جا را به شخصی محترم و از کیان اسلامی و انقلابی بسپارد؟ و …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مهندس موسوی و ازادی های مدنی در ایران
اشکال اساسی  در جامعه ایرانی و به طور خاص در میان مدعیان سیاست و دموکراسی خواهی این است که به جای تلاش در دستیابی به ازادی های مدنی طرح مسائل و موضوعات انحرافی و حاشیه ای است.  بعضی از مدعیان دموکراسی خواهی در ایران با ارائه تصویری مبهم از جامعه ایرانی منشا حضور گروههای افراطی را فراهم کرده اند. این نوع حضور و ورود مضر را می توان در دوره انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی دید. اگر قرار است که در جامعه ایرانی دموکراسی شکل بگیرد می بایستی به مظروف ان بسیار توجه کرد. برای دموکراسی که کلیت فرهنگ و سرمایه های اجتماعی و فرهنگی نابود نمی شود. این نوع نگاه موجب شده است تا افراط گرایی شکل گرفته و اساس گفتمان مدرنتیه ایرانی مورد تهاجم قرار گیرد. از طرف دیگر، تحقق ازادی های مدنی در کشورهای مدعی در طول زمان صورت گرفته است.

 در هیچ جای جهان یکشبه عده ای به خلق و ساماندهی این حوزه اقدام نکرده اند.  ازادی های مدنی درهر جای دنیا مدرن به سادگی بدست نیامده است.  با وجود همه تلاشها و زحماتی که مصلحان جهان صورت داده و از جان و مال خود گذشته اند دموکراسی و مدنیت توام با هزاران مناقشه و ابهام و مشکل بدست امده است.  دست یافته ها همه نیازها و خواسته ها نیست. به همین دلیل همه مدعیان ازادی های مدنی در جهان با وجود انواع ازادی های مدنی در جهت دست یابی به سطوح دیگری از انها تلاش می کنند. تشکیل اجتماعات و تقویت حوزه نقد و بررسی و حضور و مشارکت بیشتر سیاسی و اجتماعی به معنای نا کافی بودن داشته ها و نیاز به دست یابی به شرایط بهتر است.

 این امر در مورد  جامعه ایرانی هم صادق است. با وجود اینکه میل و علاقه و توجه و تلاش در دست یابی به دموکراسی و ازادی های مدنی و تحقق جامعه مدرن در ایران مورد توجه قرار گرفته است، ولی برای تحقق ان راه بسیار سخت در پیش است. بدین لحاظ است که  باید به سراغ افراد و گروههایی رفت  که توان وارد شدن به این عرصه را داشته باشند و نه انچه در جامعه وجود دارد را تمام شده بدانند و نه دست یابی به وضعیت بهتر را ناممکن. زیرا بعضی از افراد و گروههای اجتماعی و سیاسی در ایران امروز مدعی اند که داشته ها همه امکانها  می باشد و دیگر نیاز به امری و شرایط دیگری نیست. انچه که موجود هست را بهترین می دانند و بر علیه مدعیان وضعیت بهتر می شورند و انها را به عنوان غربزده و سکولار و بی دین و غیر ایرانی قلمداد می کنند. در مقابل گروههایی وجود دارند که ضمن اینکه شرایط موجود را نا مناسب می دانند امکانی برای دست یابی به شرایط بهتر را برای ایران نمی شناسند و ایران را در فرایند سقوط می دانند. افزون بر این دو گروه عده ای ضمن قبول بهتر شدن اوضاع در مقایسه با گذشته در پی دست یابی به شرایط بهتر می باشند.

اگر کمی به تاریخ ایران توجه کنیم، مشکلاتی که مردم و گروههای اجتماعی و سیاسی در تغییر شرایط داشته اند در خواهیم یافت. جامعه ایرانی در گذشته با دو صفت  نظام سیاسی موروثی و عدم مشارکت مردم و گروههای اجتماعی قابل تعریف می باشد. در حالی که تحولات دوره معاصر و نقشی که روشنفکران و مصلحان در شکل گیری شرایط جدید داشته اند موجب تحقق فضای نقادی نسبت به وضعیت شده و مشارکت بیشتر مردم در جامعه ضروری دانسته شده است. اینکه عده ای بی اعتنا به این دو وضعیت در جامعه ایرانی زندگی می کنند به معنی پایان یافتن نیاز به دموکراسی و نقد اجتماعی و سیاسی نیست. به عبارت دیگر، انچه که ما با ان روبرو هستیم جامعه ایرانی ناتمام می باشد. جامعه ای که در مسیر ساخته شدن قرار دارد. ضمن اینکه اقدامات اساسی و هم در تغییر جهت جامعه از وضعیت استبدادی و بسته و در خود فرورفته صورت گرفته است ولی هنوز در ظهور و بروز ان کار و تلاش بسیار لازم است. جامعه ایرانی انقدر سنتی و بسته نیست که در ان امکان مشارکت سیاسی و تصمیم سازی مدنی وجود نداشته باشد و انقدر ازاد نیست که عدم مشارکت مردم و بی توجهی به ازادی های مدنی و حقوق انسانی به فروپاشی ان نینجامد. جامعه ایرانی در وضعیت تناقض امیزی در شرایط خاص تاریخی قرار گرفته است. بی توجهی به حقوق انسانی و ازادی های مدنی می تواند جهت عمل سیاستگذاران و کنشگران را تخریبی کند و به تحقق استبداد و تحجر بینجامد. برای گذر از این شرایط خاص برای همه کسانی که جامعه و فرهنگ و انسان ایرانی را دوست دارند، راهی به جز مشارکت و حضور نیست.

با توجه به نکات فوق است که انتظار از اقای مهندس میر حسین موسوی که شخصیتی فرهنگی و ملی و دینی است و زیست اگاهانه با شرایط پر فراز و نشیب با بحرانها و حوادث مهم در دوره معاصر داشته است، معنای جدیدی از ازادی های مدنی ارائه دهند. نقد تحجر گرایی از یک طرف، بی توجهی به منافع ملی از طرف دیگر و اهمیت حضور و نقش شهروندان در ساختن جامعه و حقوق انسانی انها زمینه اصلی مشارکت همه جانبه و دست یابی به پیروزی در انتخابات خواهد شد. ابهام گویی و در حاشیه گفتمان حاکم قرار گرفتن موجب خواهد شد تا سرمایه اجتماعی و فرهنگی تولید شده طی سالیان به یاس و ناامیدی بینجامد. گفتمانی که با محوریت حقوق و ازادی های مدنی به رسمیت شناخته شده در قانون اساسی طرح شود، شرایط مشارکت گسترده را فراهم کرده و منشا تحول عمده ای در تمام سطوح خواهد شد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۲)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

داعیه های جامعه شناسان در ستاد مهندس موسوی

جامعه شناسان ایرانی، البته نسل سوم جامعه شناسان، بعد از انقلاب اسلامی سعی کرده اند تا به صور گوناگون در حوزه های متعدد اجتماعی و سیاسی و فرهنگی با فراهم شدن سرایط نقش افرینی کنند. اولین حوزه نقش افرینی انها در جریان انقلاب فرهنگی بود که بیشتر به شکل گیری نسل انجامید. دومین مرحله و گام در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود. در این دوره اکثر جامعه شناسان ایرانی در ارتباط با جنگ فعال شده و سعی کرده اند موثر واقع شوند. مرحله سوم را می توان در دوره اصلاحات با فضاسازی اجتماعی و سیاسی در سطح جامعه که به پیروزی سید محمد خاتمی در انتخابات انجامید، دنبال کرد. گروهی از جامعه شناسان نسل سوم با بیان دیدگاهها و نظراتشان سعی کردند ضمن دفاع از جریان اصلاحات و ضرورت تغییر در ساختار سیاسی و اجتماعی در شکل گیری تصویری جدید و نو از ایران  موثر واقع شدند. نقش این گروه تا حدودی با غلبه جریان سیاسی بر جریان اجتماعی در طول دهه اخیر کم رنگ شده است. کم رنگ شدن حضور جامعه شناسان در تصمیم سازی های اجتماعی و فرهنگی به میزانی شده است که عده ای را به طرح نفی و مرگ جامعه شناسی وا  داشته است. بعضی از مدعیان نمایندگی فرهنگ و علم در ایران پرچم ضدیت با جامعه شناسی را بر دوش گرفته و ضمن اینکه از نام و نام جامعه شناسی اعتبار کسب کرده اند به ضدیت با ان اقدام می کنند.  در دو سال اخیر شرایط به گونه ای شده است که جامعه شناسان نسل سوم و چهارم راهی به جز مرگ یا حضور موثر و فعال در نظام اجتماعی و سیاسی ندارند. بیشتر جامعه شناسان نسل اول ودوم به طور ضمنی مرگ اندیشه و کار و اثر و مرگ جامعه شناسی را قبول کرده اند. در حالی که اکثر جامعه شناسان نسل سومی و بسیاری از جامعه شناسان نسل چهارمی حضور موثر و دفاع از جامعه شناسی از یک طرف و دفاع از جامعه ایرانی را از طرف دیگر مهم دانسته اند. این گروه ضمن دفاع از جامعه شناسی به دفاع از جامعه ایرانی اقدام کرده اند. در این زمینه راههای متعددی را در پیش رو دارند. یکی از اصلی ترین انها حضور در جریان انتخابات می باشد.

با خروج خاتمی و حضور موثر مهندس موسوی در مبارزه انتخاباتی ریاست  جمهوری اسلامی، گروهی از جامعه شناسان نسل سومی طی جلساتی متعدد به بحث و بررسی در مورد مسائل اجتماعی و نوع ارتباطباتشان با حوزه سیاسی پرداختند. اصل بر این قرار گرفته است تا ضمن مشارکت موثر در جریان انتخابات به بیان دیدگاههای اجتماعی – جامعه شناختی – اقدام کرده تا از این طریق نقش موثر روشنگری شان را دنبال کنند. در جلسات متعددی که برگزار شده است مطالب بسیاری مطرح شده است. در ادامه به بعضی از اصلی ترین انها اشاره می شود.

۱- ضرورت دفاع از حوزه علم واندیشه و ازاد اندیشی

۲- تاکید بر دفاع از نقد اجتماعی در سطوح متعدد.

۳- نقد سیاست های اجتماعی دولت نهم و بیان نتایج تخریبی اجتماعی انها

۴- بیان خلاء های اجتماعی که موجب بروز بحرانهای اجتماعی متعدد می شود.

۵- ضرورت تاکید همه جانبه بر اندیشه ای که به دفاع از نهادسازی و نهادگرایی می پردازد.

۶- تاکید بر نقش عواملی که در هویت سازی و نظم اجتماعی موثر می باشند. در این میان نقش اعتماد اجتماعی محوری می باشد.

۷- سنخ شناسی مشکلات اجتماعی در جامعه ایرانی و بیان راه ها و روش های کاهش نقش مخرب انها در حیات اجتماعی ایرانی

۸- شناسایی بحرانهای اجتماعی در ایران و نحوه مدیریت و ساماندهی انها

۹- رابطه دولت و جامعه و معضلات پیش رو در این زمینه

۱۰- شناسایی زمینه ها و شرایط شکل گیری ناامیدی اجتماعی و تعیین سیاست های ارتقاء امید و تعلق اجتماعی

۱۱- تعیین گروه هدف برای انتخابات و برنامه های ریاست جمهوری

۱۲- اجتناب از مفهوم گرایی و …

در پایان اصل بر این می باشد تا جامعه شناسان ایرانی ضمن ارائه دیدگاههای اجتماعی شان به نحوه کمک و اثرگذاری در جریان رقابت انتخاباتی اقدام کنند.

 

ر

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer