راز توسعه نیافتگی ایران

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

      یکی از سوالات اصلی که هم به واسطه روشنفکران و سیاستمداران از زمان ورود ایرانیان به جهان مدرن مطرح شده است، راز توسعه نیافتگی ایران است. در اولین برداشت ها و داوری ها گفته شده است که ایران به جرگه کشورهای توسعه راه نیافته است زیرا سنتی بوده و موانع عمده توسعه در حوزه های متعدد ان موجود بوده است. البته در ادبیات جدید تاکید بر نقش منفی نفت و فرهنگ و دین و تحولات در بیان توسعه نیافتگی ایران شده است. در نتیجه با غلبه گفتمان توسعه نیافتگی، تاکید بر شناسایی موانع عمده در این زمینه می باشد. با توجه به حضور منتقدان توسعه و سنت و فرهنگ و نظام اجتماعی و سیاسی در ایران این سوال جای طرح دارد که ایا واقعا به طور کارشناسانه راز و رمز توسعه نیافتگی ایران بدست امده است؟ اگر اینگونه است چرا راه حل مناسب برای برون رفت از این وضعیت طرح نشده است؟ شاید عده ای مدعی شوند که راه حل ها گفته شده است ولی کمتر دولتمردان ایرانی به ان توجه کرده و با غفلت از راه حل ها بر مشکلات افزوده اند. آیا واقعا اینگونه است؟ چه کسی و در کجا راز اصلی توسعه نیافتگی ایران را بیان و سعی کرده است با جلب نظر دیگران مهم به عنوان یافته ای و درکی و دغدغه ای درست وضعیت را متحول سازد.

در یک داوری کلی می توان مدعی شد یکی از حوزه هایی که دارای غربت بسیار است‏،‏ توسعه و تغییرات در ایران است. همه یا بیشتر افراد اهل قلم و اندیشه و سیاست و قدرت در این دو قلمرو زیست کرده اند، ولی کمترین تلاشی در درک و پایان دادن به مشکلات آنها صورت گرفته است. دقیقا کاری که با این دو حوزه شده است مانند استفاده ای است که همه یا اکثر مردم ایران از جاده های خطرناک کشور می شود. به طور خاص اکثر مردم ایران در طول سال از جاده های خطرناک شمال کشور استفاده می کنند، ولی کمترین تلاشی در حل مشکلات ان صورت می گیرد. بیشترین قربانی در این کشور متعلق به حوزه تصادفات جاده ای است. همه هم این حادثه را می شناسند ولی کمترین تلاشی در سامان دهی به این حوزه صورت می گیرد. در شرایطی که جامعه یا مدیران به غیرت امده و عزم بر حل مشکل می شود، بر تعداد پلیس و سیستم کنترلی جاده ای افزوده می شود بدون اینکه نتیجه ای مهم در کار باشد. پلیس سرکار بوده و مردم هم تصادف کرده و مرگ و میز هم تغییر عمده ای نکرده است. این نشان می دهد که راز و رمز تصادفات و نرخ بالای مرگ و میر تنها در فقدان پلیس و نظارت و کنترل و جریمه کردن و بوت زندن به چرخ ماشین ها نیست. این نوع تصمیم گیری در مورد جامعه و رفع مشکلات از فهم نادرست امور و مشکلات می باشد. اگر فهم درستی در اینکه چرا در جامعه میزان مرگ و میر در جاده ها در مقایسه با دیگر کشورها زیاد است‏، حل مشکل اسان بود. مشکل از وجود مشکل نیست. بلکه ناشی از بی اطلاعی از وضعیت مشکلات و نارسائی ها می باشد. بی اطلاعی یا فهم نادرست از مشکلات است که راه حل درستی را نشان نمی دهد.

اجازه دهید به اصل موضوع برگردیم: راز و رمز توسعه نیافتگی در ایران در چیست؟ گفته شده است ایران تا کنون به توسعه دست نیافته است زیرا جامعه ای است سنتی و دارای اصل و نسب و هویت و تاریخ و تمدن. داشتن بسیاری از امور که دیگر جوامع در پی کسب ان تلاش  می کنند برای ایران دردسر شده است. یا احداقل می توان اشاره کرد که عده ای انرا مشکل و دردسر می دانند. اگر همین افراد بدانند که جوامع تازه تاسیس شده چقدر انرزی و توان و امکان برای هویت سازی مصرف می کنند دیگر داشته ها و امکانات موجود را نفی نمی کردند و داشته ها را مانع نمی دانستند. عجب جامعه ای و عجب متفکرانی! داشته ها و امکانات را مانع توسعه می دانند. ماجرای این جامعه مانند ماجرای خانواده ای است که پدر داشتن و مادر داشتن و اصل و نسب داشتن را مشکل دانسته و به دنبال افرادی از خانواده هایی که بی هویت هستند می گردند. در این صورت می توان مدعی شد که مشکل اصلی یا راز و رمز اصلی توسعه نیافتگی در سنت داشتن نیست. جامعه ای که دارای سنت است دارای سرمایه و امکانات فرهنگی است. جامعه ای که دارای دین و ائین است جامعه ای با هویت است و سرمایه فرهنگی دارد.

با توجه به نکات فوق، باز سوال اصلی مطرح است که راز و رمز توسعه نیافتگی ایران در چیست؟ سنت و دین و اصل و نسب به جای مانع، سرمایه و توانایی است. ایا می توان مدعی شد که دلایل دیگر ساختاری دارد؟ آیا می توان مدعی شد که نظام حقوقی جامعه دارای اشکال است؟ ایا می توان مدعی شد که فرد مدرن در جامعه وجود ندارد؟‏ و … اگر نظام اجتماعی جامعه دارای مشکل است پس چرا میل و علاقه به امور دیگر از قبیل دموکراسی خواهی، اصلاح، بهبود شرایط، حکومت خوب، و … وجود دارد.  علاقه و میل و تلاش در دست یابی به شرایط بهتر وجود دارد اما نتیجه عمل خلاف خواسته ها می شود. چرا؟ ایا سرمایه برای انجام کار نیست؟ ایا نیروی انسانی مناسب و متخصص وجود ندارد؟ ایا شرایط محیطی آماده نسیت؟ و … شواهد نشان از وجود سرمایه، نیروی انسانی، شرایط محیطی مناسب و اقدام برای دست یابی به اهداف هست. اما نتیجه بدست امده مناسب نیست.

به نظر می اید یکی از دلایل اصلی در این زمینه به فقدان بخش خصوصی قدرتمند و نظام حقوقی ساماندهنده ان می باشد. افراد علاقهمند به ثروت و کار و تلاش در ایران وجود دارد. اگر اینگونه نبود چرا مردم ایران می بایست در زمینه کسب مهارت های جدید این همه تلاش و کوشش کنند. چرا این مردم می بایستی در زمینه اموزش عالی سرمایه گذاری کنند؟ و چرا می بایست خود و اعضای خانواده شان را به اب و اتش انداخته تا شرایط بهتری برای خود و فرزندانشان فراهم سازند. این همه تلاش نشان از وجود علاقه و کار و اقدام است. اما انچه که تلاشها را به نتیجه نمی رساند نیرو و سازمان و فضا و شرایطی است که باید اصلی ترین گام را بردارد. برای وارد شدن به صحنه سرمایه سازی و سرمایه گذاری بخش خصوصی هویت دار می تواند سخن بگوید. کسی و نیرویی که دارای هویت است و کسب ثروت در چارچوب قانون و نظام حقوقی تعریف شده را دنبال می کند.

این بخش خصوصی چگونه و با چه خصوصیاتی شکل می گیرد؟ بخش خصوصی در جامعه ای به وجود می اید که ثروت و کار با هم گره خورده باشد. ثروت از طریق کار و کار برای ثروت همراه شده باشد. نه ثروت از روی واسطه گری و کار برای نابودی ثروت. در ایران ما این دو امر و پدیده در تعارض با هم قرار دارند. هر یک علیه دیگری اقدام و عمل می کند. کسانی که کار می کنند به ثروت نمی رسند و کسانی که ثروت دارند ضد کار و عمل هستند. سرمایه داران ایرانی ضد کارشده اند و کارکنان ایرانی بی اعتنا و در بعضی از شرایط ضد ثروت شده اند. باید در این زمینه کاری کرد. باید کار از طریق ثروت و ثروت از طریق کار بدست ایند. باید سرمایه داری بر اساس سرمایه گذاری و سرمایه گذاری در رابطه با کار و کار بر اساس مالکیت بر کار و سرمایه و کارخانه بدست اید. در نتیجه مالکیت امری است که پاسخ دهنده به همه مشکلات و مسائل اصلی در حوزه توسعه کشور می باشد.

در ایران چه کسی مالک است؟ به نظر می اید مالک اصلی در ایران دولت است. دولت در ایران در طول سده های گذشته اصلی ترین مالک بوده است. در گذشته مالک اصلی زمین بوده و دردوره جدید مالک اصلی کارخانه ها و ادارات و تصمیم ها می باشد. این است که در ایران کاری و اقدامی و ثروت اندوزی بدون توجه و اقدام و سیاست دولت ممکن نیست. این مشکلی است که همه در ایران دارند. برای توسعه مالکیت خصوصی راهی به جز کوتاه کردن مالکیت دولتی نیست. باید دولت مالک نباشد. باید از دولت سلب مالکیت شود. مالکیت های دولتی باید انقدر عمومی باشد که کسی و نیرویی در این زمینه امکان عمل نداشته باشد. فضایی که از محدود کردن مالکیت دولت فراهم خواهد شد، امکان شکل گیری مالکیت خصوصی را فراهم خواهد کرد.

     مالکیت خصوصی با خصوصی سازی بدست نمی اید. مالکیت خصوصی با تغییر نگاه نسبت به ثروت و کار و زندگی بدست می اید. اگر قرار  شد که ثروت از طریق کار و برنامه و تلاش بدست اید، انوقت است که زمینه های اغازین بروز مالکیت خصوصی فراهم شده و در نهایت مالکیت خصوصی محقق خواهد شد.

 

انتخابات ریاست جمهوری در ایران و غرب (۱)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

در بعضی از دوره ها و شرایط در ایران پدیده و واقعه ای به نام  غرب -در گذشته انگلیس و امروز امریکا – خیلی مهم می شده است. در این صورت این سوال مطرح است که چرا غرب برای ما ایرانیان بیش از غرب برای غربی ها مهم شده است؟ ایا در اهمیت زیاد غرب در ایران تعمدی وجود دارد؟ ایا افراد و گروههایی در اهمیت بخشی به غرب نقش اصلی تر و مهم تری به عهده دارند؟ در توسعه معنا و اراده به غربی شدن و ضدیت با غرب چه کسانی نقش افرین تر بوده اند؟  در ادامه به چندین نکته در این زمینه اشاره می شود. شاید این نکات بتوانند ما را در شناسایی دقیق تر غرب و خودمان یاری برسانند.

نکته اول:  به نظر می اید در ایران غرب بیش از انچه که واقعیت غرب است اهمیت یافته است.  در نتیجه اهمیتی که خواسته یا ناخواسته به غرب داده ایم امکان بیشتری را برای غرب و مدافعان ان برای  دخالت در اوضاع جامعه فراهم ساخته ایم. غرب همیشه غرب بوده و شرق نبوده است. غرب  اصلا نمی خواسته است شرق باشد. اساس غرب و غربی بودن به دلیل تفاوت و تمایزش با شرق می باشد. این معنی را می توان در ادبیات سیاسی و اجتماعی غرب به وضوع دید. کمتر دیده شده است که غرب  و غربی ها بر اساس احساس دلتنگی به شرق توجه کرده باشند. اگر هم کسی از اهالی غرب به شرق امده یا در ایران بوده و مسلمان شده است کمتر بر اساس احساس دلتنگی به شرق و اسلام بوده است. این یک انتخاب فردی بوده است تا جریانی اجتماعی. غرب به شرق و ایران و اسلام علاقه ای منفعت طلبانه دارد و لاغیر.

نکته دوم اینکه در بعضی از مواقع رابطه منفعت طلبانه غرب و شرق به نزاع و تعارض انجامیده است. اساس تعارض بر زیاده خواهی یکی از طرفین بوده است. این است که فاصله کمی بین منفعت طلبی سامان یافته و قانونی و عرفی با زیاده خواهی که به استعمار و بهره کشی می انجامد، وجود دارد. حد فاصل ایندو وضعیت بسیار نامعین است. بدین دلیل است که هر زمان احتمال لغزش رابطه وجود دارد.

سومین نکته این است که در بتدیل رابطه منفعت طلبانه و مبادله ای به رابطه ای تزاحمی عواملی دخیل می باشند. این عوامل می توانند در حد افراد و گروههای اجتماعی یا در سطح و حد سازمانها و مناسبات جهانی باشند. به طور خاص پیدا شدن منبع عظیم – مثلا نفت در ایران – یا وجود نیروهای انسانی ماهر و نوآور در شرق، یا بازار مصرف بزرگ و … می تواند در نابرابر کردن رابطه موثر باشند. معمولا گفته شده است که سرمایه داری برای کسب سود بیشتر به فکر سلطه بر بازار های خوب و اماده و منابع ارزان می باشد. این درست است. اما وجود بازار و منابع و مواد اولیه به تنهایی منشا تعارض نیست. بلکه نیروهایی که در این زمینه دخالت می کنند بیشتر مهم می باشند. به طور خاص دولتهای ضعیف یا دولتهایی که توانایی مدیریت منابع و نیروها و موقعیت ها را ندارند، یا اینکه نیروهایی برای بهره مندی وسطه گرانه در فضای تعارضی و تزاحمی به تخریب روابط اقدام می کنند. به طور خاص می توان به سهم و نقشی و بهره ای که بسیاری از کشورها و افراد و گروههای اجتماعی درایران و جهان پیرامونی از رابطه تزاحمی ایران و غرب برده اند اشاره کرد. این نیروها در زمان حضور در ایران به تشویق و احساسی کردن فضای تعارضی کمک می کنند و در زمان حضور در غرب به تملق گویی را پیشه می کنند. موارد بسیاری در تاریخ ایران وجود دارد که اشاره به انها می تواند مسیر بسیاری از حوادث رقم خورده را نشان دهد.

نکته چهارم مربوط به نوع علاقه ای است که جهان شرقی به غربی دارد. در این زمینه بحث های بسیاری وجود دارد که اشاره به انها مروری تفصیلی از ادبیات تولید شده در حوزه سیاسی و روشنفکری در حوزه غرب شناسی را می طلبد. اما در یک نگاه کلی می توان مدعی شد جهت گیری غرب زدگی، غرب ستایی، و غرب ستیزی همه نشان از وجود توجه و اهمیت غرب شده است. غربی که قرار بود برای شرق مهم نباشد در اثر این نوع تعابیر سه گانه به محور اندیشه شرقی و ایرانی تبدیل شده است. بسیاری از اندیشه ها و باورها و داعیه های مطرح شده را بدون توجه به غرب نمی توان درک کرد. بسیاری از کسانی که در حوزه سیاسی و فرهنگی و فکری در ایران گام نهاده اند بدون توجه به غرب نتوانسته اند راهی را نشان دهند. بدین لحاظ است که شرق و ایران در نوع رابطه ای که با غرب برقرار کرده است دچار نوعی گمراهی شده است. قرار بود بی اعتنای به غرب راه خودمان را برویم که یکباره مدعی نوگرایی و سنت گرایی پیدا شده و ما را از خود بیگانه کرده و بیش از اینکه متوجه خودمان سازند متوجه غرب ساختند. عجب حادثه ای به وقوع پیوسته است. ما که مدعی نفی غرب بودیم به تجلیل از ان مجبور شده و هر روز و شب با تجلیل از غرب – البته با بدبینی و .. – اقدام می کنیم.

نکته پنجم به واکنش های متعددی مربوط است که بسیاری تحت عنوان غرب ستیزی و سنت گرایی ارائه داده اند. خوش خیالی که در میان این افراد وجود دارد منشا بسیاری از بدفهمی های فکری و سیاسی در ایران شده است. عده ای به نام غرب شناس و سنت گرا سعی دارند تا با  اصل کردن خود در سایه غرب به نقد و نفی غرب اقدام کنند. سنت گرایی انها بیش از این که ریشه در سنت و فرهنگ ایرانی و اسلامی داشته باشد ریشه در غرب زدگی شان دارد. نقد فوکویی از غرب که متعلق به شرق و اسلام نیست. نقد کربنی از غرب که متعلق به شرق و اسلام و ایران نیست. بسیاری از نقدهایی که به نام شرق و اسلام در مورد غرب ارائه شده است از غرب و برای گسترش سیطره نفوذ غرب امده است تا بروز و ظهور شرق و اسلام وایران. این است که حاصل عمل و ادعاهای این گروه چیزی به جز غرب زدگی مضاعف نیست. انها سنت و دین و جامعه و فرهنگ ایرانی را به پای غرب ذبح کرده و با الوده کردن فضای نقد و تامل، نقد همراه با تعامل به جهان را از بین می برند. این است حاصل کار کسانی که به طور تخریبی و رادیکال به نقد غرب اقدام می کنند. این گروه مصداق کسانی هستند که به جای توسعه رابطه تعاملی با جهان، فضای تزاحم را تشدید کرده و برای دانشمند جلوه کردن خود اصل دانش و تفکر و تامل را نابود می کنند. 

در یادداشت بعدی نحوه و میزان اثرگذاری این نوع معنی از غرب را در انتخابات ریاست جمهوری مورد بحث قرار خواهم داد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۲۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

انتخابات ریاست جمهوری و سنجش افکار
سنجش افکار در ایران مانند همه امور اجتماعی و سیاسی و علمی دارای وجوه و ابعاد و سطوح متعددی است. این امور را می توان از منظر مجموعه سوالاتی که در مورد سنجش افکار در ایران مطرح است دنبال کرد. اصلی ترین سوالات به شرح عبارتند از: ایا سنجش افکار  دارای اعتبار علمی هست؟ چه تناسبی بین سنجش افکار و جامعه ایرانی وجود دارد؟ در چه سطحی می توان سنجش افکار انجام داد؟ چه کسانی و چه نیروها و سازمانهایی توانایی و امکان انجام سنجش افکار را دارند؟ ایا سنجش افکار مسئله ای حکومتی است یا حزبی و سیاسی؟ بهره برندگان از نتایج سنجش افکار چه کسانی می باشند؟ چه تفاوتی بین سنجش افکار با افکار سازی وجود دارد؟ چگونه می توان از سنجش افکار به افکار سازی رسید؟ ایا سنجش افکار ابزار دست قدرتها می باشد؟ ایا سنجش افکار در حوزه سیاسی مطرح است یا اقتصادی؟ مردم در این زمینه چکاره می باشند؟ و …

از قدیم در ایران مرسوم بوده است که هر چه بو و رنگ علم و عقلانیت می داده است مورد شماتت عده ای و گروهی قرار گرفته و با برچسب غربی بودن مورد بی احترامی قرار گرفته است. سنجش افکار نیز از این نوع داوری بدور نشده است. اولین داعیه این است که جامعه ایرانی را نمی توان از طریق سنجش افکار مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. زیرا عوامل حادثه ساز در ایران نامعلوم بوده و این نیروها و افراد بدون توجه به جامعه به تغییر اوضاع اقدام می کنند. این نوع پاسخ و داعیه همیشه مطرح بوده و هست. بی اهمیت کردن سنجش افکار به بی اهمیت کردن جامعه انجامیده است. در حالی که اساس کار سنجش افکار به رسمیت شناختن جامعه و قاعده مندی ان است.  کسانی که مدعی انجام سنجش افکار هستند مدعی اند – البته ناگفته و نانوشته – که جامعه و فرهنگ و سیاست در ایران از قاعده مندی خاصی تبعیت می کنند و حرکت در انها نیز بر اساس ضوابطی صورت می گیرد. انجام سنجش افکار به نوعی دفاع ازجامعه و مدنیت و قاعده مندی جامعه است. در مقابل کسانی که مخالف سنجش افکار هستند خواسته یا ناخواسته به نفی جامعه اقدام کرده و می کنند.

اینکه تا چه حد سنجش افکار به سنجش وضعیت جامعه اقدام می کند به هزینه و امکانات و نیروهایی که در این حوزه اختصاص داده شده است مربوط می شود. اگر برای انجام سنجش افکار به تربیت نیروی متبحر و صرف امکانات مناسب توجه شده باشد، نتایج سنجش افکار نیز مناسب و گویا خواهد بود. اما اگر در دوره انتخابات ریاست جمهوری برای شناسایی این وضعیت اقدام به سنجش افکار کرده و از هر حسن و حسینی درخواست کمک شود و پرسشنامه ای هم با سرعت و عجله تهیه و بدون حساب و کتاب به جمع اوری اطلاعات اقدام شود انوقت دریافت خواهد شد که احمد اقا در سنجش افکار ایران اول است یا دوم است یا اصلا نامش در میان کاندیداها نیست. هر نوع نیتجه ای پریشانحالی را در پی دارد. اما اگر در طول زمان سازمانی خاص به اینکار اختصاص داشته باشد و نیروهایی با نام و نشان و هویت و توانایی به سنجش افکار اقدام کرده باشند، نتیجه مناسب خواهد بود و از ان امکان تصمیم گیری و تصمیم سازی بدست خواهد امد.

اما در شرایط فعلی در ایران در این حوزه چه می گذرد؟ من با اشنایی که با مجموعه سازمانها و واحدها و نیروهایی که در این زمینه کار می کنند، می توانم بگویم که ایران دارای تجربه بسیار خوبی در حوزه سنجش افکار می باشد. ادارات و سازمانهایی که در این زمینه کار می کنند، حداقل طی دو دهه گذشته تجربیات خوبی را کسب کرده اند. این تجربه ها در حوزه روشی و تحلیلی می باشد. امروز در ایران نمی توان مدعی شد که سنجش افکار بدون روش و دقت است. نیروهایی مبرز در این زمینه تربیت شده و طی دو دهه گذشته در اثر ازمون و خطاهای بسیاری کارازموده شده اند. در نتیجه می توان مدعی شد که حوزه سنجش افکار در ایران دارای اعتبار علمی و سازمانی است و نیروهای درگیر توان و علاقه کافی در انجام سنجش افکار دارند.

عده ای مدعی اند که یافته های بعضی از سنجش های افکار صورت گرفته که نشان از کمی یا زیادی کاندیدای انها از طرف مردم نشان داده شده است، مورد دست کاری شده است. این نگاه خوبی نیست. چطور است که نتیجه نظرسنجی دیگری که تا حدودی نشان از بهبود وضعیت کاندیدای خاصی در انتخابات است مورد تایید است و دیگری خیر؟ به جای طرح شبهات در این زمینه بهتر است به رفع مشکلات موجود اقدام کرد و از حضور افراد و نیروهایی که فضا ساز و جو سازی می کنند و قصد اصلی شان ویرانی نهادهای جدیدی است که طی زمان در ایران شکل گرفته است، جلوگیری کنند.

بهتر است کمی با حوصله روند تغییرات صورت گرفته در سنجش افکار جامعه را مورد بررسی قرار داده و نقد علمی و تخصصی را به دعوایی سیاسی تبدیل نکنیم. خوشبختانه وجود مراکز و سازمانهای متعدد در انجام سنجش افکار نوعی به کنترل فضا و اقداامات می انجامد. مقایسه نتایج موجود نشان از صحت یا عدم صحت کار گروهی و افکار سازی تا سنجش افکار می باشد. بهتر است کمی از جنجال کاسته و اجازه دهیم تا بر اساس دقت و تامل کارهای صورت گرفته مورد داوری قرار گیرد.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

دولت نهم دولتی همه کاره و هیچ کاره . عجب اعجوبه ای
از بدو انقلاب اسلامی تا کنون در مقابل این سوال قرار داشته ایم که کدامیک از انواع مشارکت های سیاسی را مورد نیاز داریم. مشارکت حداکثری یا حداقلی. کدامیک از اهمیت بیشتری بر خوردار می باشند. برای دست یابی به کدامیک باید تلاش کرد و روشهایی برای دست یابی به ان طراحی کرد. ایا مشارکت حداکثری است که نشان از حضور مردم در صحنه های متعدد بعد از انقلاب اسلامی دارد یا اینکه مشارکت حداقلی یا هر نوعی که در عمل بدون دخالت رسانه ها و افراد و گروهها که بدست اید. اینکه کدامیک از این نوع مشارکت مفیدتر است نیاز به بحث و بررسی بیشتر و عالمانه دارد و در زمان انتخابات نمی توان انرا خیلی دقیق دنبال کرد. زیرا در دوره انتخابات همه به فکر پیروزی خود و یاران و حذف رقیب هستند. با این وجود این بحث بسیار مفید است و می بایست هر چه بیشتر در این زمینه سخن گفت.
در دوره انتخابات مجلس و ریاست جمهوری رسانه ها سعی دارند تا نشان دهند که جامعه و نظام سیاسی برای مقابله با دشمن نیاز به مشارکت حداکثری مردم دارد. بدین لحاظ هم هست که انواع طبل های سازمان صدا و سیما به کار افتاده و از مردم و کوچه و بازار می خواهد به هر شکل که شده در جریان انتخابات حاضر شده و برای زدن مشت محکمی بر دهان دشمن روز انتخابات به صحنه بیایند. این هم نوع استدلال برای جلب مشارکت سیاسی مردم می باشد. ولی به لحاظ کارشناسی ایا نظام سیاسی ایران در این دوره نیازمند به مشارکت همه مردم در انتخابات است یا اینکه راه دیگری باید انتخاب کرد. به نظر می اید کمی باید با احتیاط عمل کرد. درست است اگر همه مردم مدافع نظام باشند کارها به خوبی انجام خواهد شد. یعنی همه مردمی که رای داده اند توقع رفع نیازهایشان را دارند. اما این امکان هست عده ای که رای نداده اند متوجه بعضی از امور نباشند و کشور راحت تر سامان یابد. این است که در بسیاری از شرایط و مواقع نیازی به مشارکت حداکثری نیست. مشارکت حداکثری به معنی طرح همه نیازها و خواسته ها به واسطه همه گروهها و افراد و سازمانها می باشد. حضور همه افراد با هر نوع سلیقه و فکر و نیاز است که دولتی همه کاره را بر سر کار می اورد. دولت همه کاره هیچ کاره است. ایا ما در زمان حال باز هم نیاز به دولتی همه کاره که در اصل هیچ کاره است داریم. به نظر می اید عصر حضور دولتهای همه کاره که هیچ کاره باشند به سر امده است. به دنبال سرکار امدن دولتهایی با کارهایی محدود و توانا باید بود. این است که دولتی چون دولت نهم با طرح شعارهایی فراگیر و همه فن حریف به نقد همه جانبه کشیده می شود.
نقدهای وارد شده به دولت فعلی – دولت نهم – بیشتر به این دلیل است که همه کاره شده بود. به دلیل همه کاره شدنش است که هیچ کاره از کار در امد و بیشترین مخالفین این دولت همراهان و مدافعان این دولت می باشند. محافظه کاران کشور اصلی ترین نیروی مخالف دولت نهم می باشند. زیرا گفته شده بود که دولت نهم می بایست امور را از دست دولت هشتم گرفته و اجازه بازگشت انرا به دست افرادی که قبلا رئیس دولتهای پیشین بوده اند را ندهد. این کار اصلی دولت نهم بوده است. در این زمینه هم موفق بوده است. به همین دلیل هم بوده است که در دو سال اول می بایست همه تلاشش در برخورد با ایت الله هاشمی باشد و ایشان را چهره ای بد جلوه داده و در صورت نیاز شعار افشاگری سر داده و راز و رمز نا کارامدی دولت نهم را در کارهای دولتهای قبلی به طور خاص شخص شخیص ایت الله رفسنجانی بیندازد. تا اینجا مشکلی نبود. بیشتر محافظه کاران همراه بودند. اما وقتی قرار شد که دولتی که می بایست به حذف و نابودی جریان هاشمی در کشور کمک کند به همه کاره بودن شهرت یافت داد و فغان بسیاری از محافظه کاران در امد. اینجاست که دیگر عزیزان خون جگر خورده محافظه کار نمی توانند شاهد از دست رفتن همه عرصه های قدرت و نظارت و تصمیم و فکر و عمل و سیاست به واسطه دولت نهم باشند. حوزه امام زمان – ع- و مدیریت فرهنگ و سیاست جهانی و اقتصاد ملی و بازار و جوانان و و…. که قرار نبود در اختیار دولت نهم باشد. ایشان قرار بود همه را از دست اقای ایت الله رفسنجانی بگیرد که گرفت. ولی قرار نبود نمایندگی امام زمان را هم به خودی خود دنبال کند و نماد ضدیت با صهیونیسم جهانی هم باشد و در حذف روشنفکری دینی هم جلودار باشد و هزاران کار دیگر و سر سفره های مردم هم نان نفتی شده را بیاورد. این همه کار را که ایشان به تنهایی نمی بایست انجام دهد. اگر هم قرار بود انجام دهد نمی بایست از انها نام ببرد. این است که بسیاری از محافظه کاران عصبانی شده و لب به نقد و اعتراض نسبت به این دولت گشودند. اعتراض اقایان و خانم ها به حدی شد که گفتند دیگر جریان اصلاحات مرد و نیروی ناقد دولت از درون دولت در امد . به عبارتی خود محافظه کاران منتقد دارند و نیازی به نقد اصلاحاتچی ها نیست. البته این نیروی منتقد کار دولت نهم را ساخت ولی توان جایگزین شدن نیروی اصلاحات را نداشت و ندارد. زیرا اصلاحاتی بودن غیر از محافظه کار بودن است.
در پایان این نکته را دوباره بگویم که دولت نهم به دلیل اینکه همه کاره شد هیچ کاره از اب درامد و اغلب محافظه کاران را به نقد خود واداشت. نقد محافظه کاران امروز کم صدا شده است. زیرا از اینکه نقد انها نسبت به دولت نهم به پایان دولت نهم بینجامد و کار از دست برود و اصلاحاتی ها بر سر کار بیایند سکوت پیشه شده است. اما اگر روزی اصلاحاتی ها به قدرت نرسند و محافظه کاران به واسطه هر کس به قدرت برسند. انوقت است که تعارضات درونی انها بروز کرده و دولت نهم که دهم شده است به صحنه رقابت و نقد و اعتراض تبدیل شده و در نهایت به واسطه مجلس محترم استیضاح شده و تغییر ان ضروری جلوه خواهد کرد. زیرا محافظه کاران برای مرگ اصلاحاتی ها نقد را به درون خانه ها و گروههای خاص برده اند. ولی با حذف یا بی قدرت شدن اصلاحاتی ها است که اعتراض و نقد همه جانبه از دولت نهم دهم شده شروع شده و پایان دیدنی است.
دولت نهم دهم شده اگر دهم شود که همه کاره بود و همه کاره خواهد ماند هیچ کاره خواهد شد و انوقت به فروپاشی منتهی خواهد شد. همه شعارهای اعلام شده بی حاصل خواهد شد و در نتیجه جریان جدیدی در جامعه ایرانی به نام اصلاحاتی های جدید شکل خواهد گرفت و جامعه راهی به غیر از این که هست و می بایست باشد خواهد رفت. انوقت خواهد بود که محافظه کاران طلب یاری از اصلاحاتی های سنتی و قدیمی برای مهار اصلاحاتی های جدید و محافظه کاران جدید خواهد کرد. روزی که خیلی دیر نیست. ما هم شاهد ان خواهیم بود و فقط خواهیم توانست از روند ان عکسی یادگاری گرفته تا در صورت امکان بتوانیم انرا برای مقایسه با دوره های اول انقلاب و بعد از ان در کلاس درس و دوستان مورد استفاده قرار دهیم. انوقت خواهیم دید که این دو عکس که از دو مقطع متفاوت گرفته شده اصلا با هم شباهت نداشته و …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۸)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

معتادان گروه اجتماعی مورد غفلت قرار گرفته
در زمان برگزاری انتخابات بسیاری با این سوال روبرو می شوند که چه حاصلی را جامعه ای که تغییرات زیادی بعد از انتخابات ریاست جمهوری در مقایسه با شرایط قبل از ان به وجود نمی اید در حضور و مشارکت انتخابات وجود دارد. ایا اینهمه انرژی و امکاناتی که برای انتخابات مصرف می شود با نتایج انها متناسب است یا اینکه انتخابات کاری شیک برای نشان دادن به بیگانگان مخالف ایران است و حاکمان و صاحبان قدرت نیز بدون هیچ مشکلی با رنگ و سخن عوض کردن بر سر جای خود می مانند. به عبارتی به نظر می اید که مشارکت سیاسی کم یا زیاد نقش کمی در تغییر ساختار سیاسی و اجتماعی ایران دارد. ایا واقعا اینطور است/ یا اینکه انتخابات و مشارکت سیاسی ممکن است به تغییر عمده ای در ساختار سیاسی نینجامد ولی نقش عمده ای در ساحت اجتماعی و مناسبات اجتماعی و ظهور و بروز گروههای اجتماعی دارد.

از منظر جامعه شناسی انتخابات نقش ها و کارکردهای متعددی در جامعه ایرانی دارد. یکی از انها ایجاد فضای نقد و ارزیابی عملکرد کسانی است که در حوزه سیاسی صاحب قدرت هستند. مشارکت سیاسی هر چند کم و ضعیف ان موجب می شود که کسی در ایران بدون ارزیابی به کار ادامه ندهد. ممکن است افراد یا گروههای زمان زیادی در حوزه سیاسی باقی مانده باشند. ولی مشارکت طلبی و مشارکت خواهی جامعه امکانی در نقادی این افراد و گروهها می شود. به عبارتی این نوع عمل اجتماعی و سیاسی نوعی فضای نقد و اعتراض را فراهم کرده و در نهایت در زمانی و برهه ای نتیجه می دهد.
نتیجه دیگری که برای این وضعیت پیش می اید رقابت جویی و تعامل بین گروهها و افراد هر چند تند و غوغاسالارنه است. اینکه رئیس دولت وقت مجبور می شود به شبهه هایی که در مورد عملکرد خود و همراهانش توجه کند کاری بس بزرگ است. اینکه مخالفان سعی می کنند به ارزیابی عملکرد دولت ها بپردازند برای جامعه ایرانی غنیمت است. اینکه روشنفکران سعی دارند تا رابطه شان را با نظام سیاسی معلوم کنند بسیار عالی است. اینکه روحانیت سعی دارد در این زمان به ارزیابی عملکرد دولت اقدام کند و اشکلاتی که برای حوزه دین و اخلاق جامعه به واسطه سیاست های دولت نهم فراهم شده توجه کند بسیار جالب است. اینکه مسئله روابط با دیگر کشورها یکبار دیگر مطرح می شود برای همه مفید است. اینکه تز عدالت اجتماعی یکبار دیگر مطرح می شود و مشکلات ان اشکار می شود برای همه مفید است. و…
یکی از دیگر نتایج این وضعیت شکل گیری صف بندی بین معتقدان به مشارکت مردم و تحقق دموکراسی و مخالفان ان است. این جالب است که عده ای با شجاعت تمام به مخالفت با دموکراسی اقدام کرده و مدعی می شوند که ریاست جمهوری باید دائم العمر باشد جالب است. اخیرا شنیده شده است که رئیس دولت نهم اظهار کرده اند برای کوتاه کردن دست و نظر دموکراسی خواهان ایرانی یعنی اصلاح طلبان از حوزه سیاسی و مدیریت کشور بهتر است تغییر در قانون اساسی داده شود و ریاست جمهور مورد نظر دائم العمر شود جالب به نظر می رسد. از طرف دیگر شکست یا پیروزی کسانی که مدعی دموکراسی خواهی و مشارکت مردم در امور اجتماعی هستند نیز می تواند راهی در تحقق مدنیت جامعه باشد. به عبارتی شکست مدعیان دموکراسی و مشارکت و مردم سالاری دینی در ایران می تواند انها را به این سمت و سو سوق دهد که برای داشتن جامعه ای ازاد می بایست رنج ها برد و از خود گذشت و کاری تاریخی کرد. به جای قیل و قال و غوغاسالاری باید عقل و اندیشه حاکم شود. در این راستا می بایست به دفاع از روشنگری و روشنفکری و دین خواهی و اعتدال بپردازند. می بایستی به جای توجه صرف به قدرت به جامعه توجه کنند. فرهنگ را مهم بشمارند و از مشارکت اجتماعی و فرهنگی تا توده وار دفاع کنند.
و ….
افزون بر همه نتایجی که وارد شدن به دموکراسی و مشارکت از طریق انتخابات وجود دارد. وارد شدن بسیاری از افراد و گروهها و نیروهای اجتماعی است که تا کنون شناخته شده نشده بودند یا اینکه اجازه حضور نداشتند. این گروهها در این دوره وارد صحنه می شوند. اینکه این گروهها کدام می باشند باید در طول مبارزه انتخاباتی بین کاندیداها استخراج کرد. در مسیر انتخابات قبلی جامعه پی برد که جانبازان و مدافعان جنگ که نادیده گرفته شده بودند مهم می باشد. در گذشته معلوم شد که جوانان مهم می باشند. در گذشته معلوم شد که زنان مهم هستند. در گذشته معلوم شد که طبقه پایین جامعه و فقرا در ایران مهم می باشند. و …
در این دوره می بایستی بسیاری از گروههای اجتماعی که نادیده گرفته شده اند مورد توجه قرار گیرند. به طور خاص می توان از معتادان. مهاجران . روشنفکران. تجار و سرمایه گذاران و سرمایه داران و معترضان و … یاد کرد. هر یک از این گروههای اجتماعی با جمعیت بسیار زیاد می توانند در سرنوشت انتخابات تعیین کننده باشند. به طور خاص اگر فردی چون مهندس موسوی طرحی برای سامان دادن زندگی معتادان و مسائل انها در ایران داشته باشد مدافعان خوبی برای خود خواهد یافت. اینکه گفته می شود حداقل دو میلیون و حداکثر پنج میلیون معتاد در کشور وجود دارد می توان به این باور رسید که حداقل بین ده تا بیست و پنج میلیون مردم این کشور درگیر مسئله اعتیاد هستند. اگر اقای مهندس موسوی در مورد این گروه فراموش شده سخنی بگوید و برنامه ای ارائه دهد خواهد توانست جامعه ایرانی را به اصلاح گری و پیشرفت و بهبود دعوت کرده و در رقابت پیش رو برنده باشد.

افزون بر معتادان و خانواده انها به عنوان گروهی فراموش شده یا بد رفتار شده گروههای اجتماعی دیگری در جامعه هستند که توجه به انها می تواند فضای جامعه را تلطیف کرده و رای بیشتری در صندوق ها ریخته شود. جوانان سرخورده جامعه ایرانی یکی از این نوع گروهها می باشند. جوانانی که هم انرژی ساختن جامعه را دارند و هم ابزارهای لازم و مفید ان را از قبیل تحصیل. ولی به دلیل بی سیاستی و بدسلیقه گی این افراد تبدیل به نیرویی حاشیه ای و معترض و ضد خود و جامعه شده اند. این گروه را کسی باید دریابد. قبل از اینکه جداشدن از جامعه به انزوا و افسردگی و در نهایت عصیانی غیر قابل کنترل تبدیل شود بهتر است کاری برای این افراد صورت گیرد. …
اگر این افراد از طرف مدعیان اصلاح جامعه مورد توجه قرار نگیرند سرنوشت جامعه به گونه ای دیگر خواهد شد و بر تعداد و دامنه عمل معتادان و اعتیاد در جامعه افزوده خواهد شد. افراد ایرانی دچار مشکل شده به دلایل فرهنگی و اجتماعی کمتر خودکشی و قتل و تجاوز را انتخاب می کنند. انها بیشتر خودزنی و خانواده زنی را پیشه می کنند. این است که برای خود زنی به جای خودکشی به اعتیاد رو می اورند. برای خانواده زنی و جامعه زنی برای خلاص کردن خود به اعتیاد پناه می برند. این است که این گروه عظیم اجتماعی که در بعضی از مواقع و شرایط کل جامعه ایرانی را نشان می دهد کاری و راهی و پیامی و اقدام لازم است.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۷)

دسته‌بندی نشده دیدگاه‌ها خاموش

مهاجرت نخبه ها، اعتیاد و مهندس موسوی
p>در یادداشت قبلی  به طرح دو شعار اصلی از طرف مهندس موسوی اشاره شد : (۱) مهاجرت نخبه ها از ایران و (۲)  افزایش اعتیاد در میان مردم. در اغاز لازم است نوع رابطه این دو شعار معلوم شود. همانطور که اشاره شد، جامعه ای که دچار مشکل کاهش اعتماد اجتماعی شده باشد، گروهی که توان و امکان حرکت دارند به مهاجرت اقدام کرده و عده ای که شرایط مناسب حرکت را ندارند به خود زنی و خانواده زنی می پردازند.  انها به جای اینکه برای حل مشکل شرایط و موقعیت زندگی شان را تغییر دهند و این کار را با مهاجرت از ده به شهر، از شهر به شهر، از کشور به کشور سامان دهند، به تخریب سرمایه های موجودشان اقدام می کنند. خشونت و بی توجهی به جامعه از یک طرف و گرایش زیاد به اعتیاد از طرف دیگر شیوه هایی می شود که می تواند خودزنی و خانواده زنی و جامعه زنی را محقق کند. تخریب سرمایه های اجتماعی و فرهنگی از این طریق به سادگی ممکن می شود. فرد مهاجرت کرده احتمال بازگشت دارد. اگر شرایط جامعه قبل از مهاجرت بهبود یابد مهاجر به محل قبلی باز خواهد گشت. هر چند که هزینه و مشکلات بسیاری برای این نوع بازگشت برای فرد مهاجر و جامعه ای که از ان مهاجرت صورت گرفته است فراهم می شود. ولی فردی که به خود زنی عادت کرده و از این طریق سرمایه های انسانی و فرهنگی و اجتماعی اش را از دست داده است، امکانی برای بازگشت به شرایط قبلی را نخواهد داشت. اگر حتی همه عوامل و سازمان های اجتماعی در بازگشت فرد خود زننده و خانواده ویران کننده و سرمایه اجتماعی ویران کننده صرف کند، امکان کمی برای بازگشت فراهم خواهد شد.

با توضیح فوق است که باید به جای توسعه دستگاه عریض و طویلی برای جلب، نظارت و ساماندهی معتادان در سطح کشور و توسعه نیروی مداخله گر برای کنترل و مجازات نیروها و سازمانهایی که در این زمینه فعال شده اند یا برخورد با مهاجرانی که هر روز و لحظه بر تعداد انها افزوده می شود، کاری دیگر کرد. این کار را باید در حوزه جامعه و فرهنگ تحت عنوان ساماندهی حوزه اعتماد اجتماعی دنبال کرد. باید به فکر این بو

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۶)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

نخبه گرایی ، اعتیاد و داعیه های مهندس موسوی
همیشه گفته می شد که جامعه با سواد و دارای مدرک در مقایسه با جامعه و مردم کم  یا بی سواد از  مشکلات و مسائل و نارسائی های کمتری برخوردار خواهد بود. زیرا سواد و دانش و اگاهی موجب می شود تا افراد در جامعه مسئولیت پذیر تر شده و در عین حال توانایی مقابله با مشکلات را بیابند. سواد و اگاهی در کنار تلاش و اقدام و همت برای سامان دهی زندگی شرایط و  امکانات کافی در حل مشکلات ، هر چند مهم و اساسی، را برای افراد و جامعه فراهم می کند. با توجه به شرایط موجود جامعه ایرانی این سوال مطرح است که ما در چه وضعیتی هستیم. آیا در ایران به دلیل افزایش سطح سواد و تخصص و اگاهی نسبت به مسائل و امور اجتماعی مشکلات و مسائل کم شده یا زیاد؟ آیا در ایران به میزانی که بر سطح سواد افزوده شده است از میزان مشکلات کلی و جزئی در جامعه کاسته شده است یا خیر؟ ایا بین ایندو امر اصلا رابطه ای وجود دارد؟ اگر رابطه ای تصور است جهت و سمت و سوی ان چگونه است؟
   برای روشن وضعیت و تناسب سواد و عمل اجتماعی مطالعات و تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. عده ای مدعی اند، بر اساس باور قدیمی، که هر چه بر سطح سواد و اگاهی جامعه افزوده شود بر میزان مشکلات و نارسائی های فکری و اخلاقی مردم و گروهها و افراد دارای سواد و اگاهی نسبت به شرایط جدید افزوده خواهد شد. زیرا سواد در جامعه ایرانی بر خلقیات و روحیات و رفتار افراد و گروههای اجتماعی اثرات مخرب داشته و منشا بدرفتاری و بی اعتقادی و ضدیت یا سنت های اجتماعی شده است. عده ای بر خلاف این نظر می باشند و مدعی اند که منشا همه مشکلات و نارسائی ها در جهل افراد و گروهها در جامعه می باشد . بدین لحاظ با افزایش سطح اگاهی و سواد از ججم و نوع مشکلات کاسته خواهد شد. به عبارتی جامعه باسواد و با تخصص جامعه ای پاک و سالم می باشد. با توجه به دو ادعای اشاره شده این سوال جدی است که وضعیت جامعه ایرانی چگونه است؟ آیا جامعه ایرانی در روند بهبود با وجود افراد با سواد و تخصص قرار دارد یا در روند معکوس قرار گرفته است؟ ایا با افزایش سطح سواد بر میزان مشکلات و مسائل افزوده شده است یا سواد عاملی در کاهش مشکلات شده است؟
برای فهم این مسئله در این سطح از بحث و گفتگو نیاز جدی  به جمع اوری اطلاعات در سطح وسیع نیستیم. زیرا در مقایسه با گذشته شاهد افزایش مشکلات و نارسائی های متعدد در جامعه با وجود افزایش سطح سواد و تخصص و استفاده از امکانات مدرن هستیم.  هر چند که بر تعداد افراد با سواد در جامعه افزوده شده است بر  میزان و نوع و سطح مشکلات جامعه افزوده شده است. با وجود دو مسیر متفاوت و بعضا معارض سوالات فوق به صورت دیگر مطرح می شود.  چرا وضعیت جامعه ایرانی اینگونه است؟ چرا حتی مشکلاتی که مربوط به جامعه به معنی عمومی ان است در میان افراد تحصیل کرده نیز نفوذ کرده و مردم و افراد تحصیل کرده هم گرفتار بسیاری از مسائل عمومی  هستند. به طور خاص چرا افراد تحصیل کرده هم به اعتیاد و مشکلات اجتماعی و فقر و دیگر مسائل و مشکلات مبتلابه شده اند؟ علت چیست؟ مگر قرار نبود که تحصیل و بهره گیری از شرایط زندگی مدرن به ریشه کن شدن مشکلات عمومی برای حداقل افراد تحصیل کرده و متمول و صاحب نفوذ بینجامد. ایا راز این مشکلات در ماهیت سواد است یا در ماهیت جامعه؟ به نظر می اید اساس مشکلات موجود که برای همه مردم جاری و ساری است و حتی افراد با نفوذ و با سواد و دارای امکانات اقتصادی دیده می شود هم در نوع دانش و سوادی که در جامعه وارد شده است و هم به وضعیت جامعه و مناسبات اجتماعی بین افراد و نهادها بر می گردد. به طور خاص مشکل در خود سواد نیست بلکه به نحوه استفاده از سواد و تخصص و امکانات مربوط می شود. به لحاظ اینکه تخصص و سوادی  که مورد استفاده قرار نمی گیرد، تخصصی که مورد بهره برداری قرار نمی گیرد، افراد با سواد و تخصصی که در جامعه مورد استفاده قرار نمی گیرند به ضد خود تبدیل شده و منشا بی ثباتی می گردند.  از طرف دیگر، خارج شدن افراد بسیار با تخصص و توان از دایره اثرگذاری امکان بی اثری تخصص را در جامعه فراهم کرده است. فرد متخصص و  تخصصی که به جامعه کمک نمی کند زمینه بروز مشکلات را فراهم می سازد. این اساس بدبختی جامعه می باشد. قرار بود که فرد متخصص امکانی در تسریع در دستیابی به شرایط و زندگی بهتر باشد. در این کشور و مرز و بوم نتیجه ای معکوس داده است. سواد و تخصص. فرد با سواد و دانا و متخصص به ضد خود وجامعه تبدیل شده است.
خارج شدن افراد اثرگذار از جرخه عمل اجتماعی و سیاسی کشور زمنیه ساز نخبه کشی و نخبه زنی و ناامنی و بی اعتمادی اجتماعی و در نهایت افزایش به اعتیاد را فراهم کرده است. بی دلیل نیست که در سخن مهندس موسوی در نقد جامعه امروزی ایرانی و سیاست های دولت نهم امده است که بسیاری به دلیل شرایط ناسالم اجتماعی از قبیل بی اعتمادی اجتماعی و بد اخلاقی به اعتیاد پناه برده و بسیاری از افراد متدین برای حفظ تدین خود و اعضای خانواده شان مهاجرت را انتخاب کرده اند. ایا این دو ادعا صادق است؟ ایا راه نجات از مشکلات جاری و قدیمی و اتی در ایران اقدامی دیگر به جز  مهاجرت و اعتیاد نیست؟ ایا جامعه راه دیگری را مورد نظر ندارد؟ آیا اقای مهندس موسوی راه حل هایی بهتر برای این دو مشکل نمی شناسد؟ ایا امکانی در بهبود رابطه بین سواد و اعتماد اجتماعی، تحصیل و اعتماد اجتماعی، سواد و تخصص و اخلاق و نفی و کاهش اعتیاد نمی شناسد؟ لازم است در این زمینه بیشتر بحث شود.  از این به بعد در این زمینه یادداشت هایی خواهیم داشت.

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۵)

دسته‌بندی نشده ۳ دیدگاه »

چلوکباب و روز معلم و …
یکشبنه بعد از ظهر همین هفته بود که از همکاران اطلاع یافتم که روز دوشنبه بالاخره جلسه شورای عمومی دانشکده برقرار خواهد شد و احتمالا در مورد مسائل عمده دانشکده که بیش از شش ماه است به حالت بحرانی رسیده است، بحث و گفتگو خواهد شد. با خودم کلنجار می رفتم که بالاخره در این جلسه مهم باید حاضر شوم یا خیر که در نهایت به خود نهیب زده و گفتم که اینجا دانشکده است و همه وظیفه دارند سر موقع در جلسه حاضر شوند و در امور جاری مشارکت کنند.  حضور تمام وقتی هم مشارکت در امور دانشکده را یک وظیفه اداری کرده است. اگر کسی علاقه ای به جلسه ای و کاری در دانشکده نداشته باشد، به دلیل تمام وقت شدن می بایست در همه جلسات و نشست ها و حوادث و وقایع حاضر شده و داوری هم بکند. به نظر می آید یکی از معیارهای اصلی داوری در مورد میزان حضور در دانشکده همین جلسات  و میزان ساعتی که برای شرکت در جلسات حاشیه ای و خواندن بیانیه های دانشجویی صرف می شود، باشد. این را باید در اینده از طریق صدور بخش نامه ها مطلع شد. کمی زود است تا داوری صورت گیرد. نمی بایست پیش داوری کرد. اصحاب فکر در دانشگاه و وزارت علوم حتما به این امر خواهند رسید.  در هر صورت حضور در جلسات از وظایف قانونی و شرعی ماست و می بایست در آن حاضر شده و حتما هم اظهار نظر کنیم. از طریق مشارکت و احتمالا نظردهی  شاید در حل مشکلات موجود موثر واقع شده و همه امور به خیر بگذرد.  حضور دوستان فهیم و با تجربه شاید بتواند جلوی حوادث بد را  بگیرد. با همین خوش خیالی بود که شاید سومین نفر بودم که در جلسه شورای عمومی دانشکده حاضر شدم. خوب معلوم است زمان می برد تا آدم های مهم بیایند. در بعضی از شرایط ادم های انقدر مهم می شوند که اصلا نمی آیند و انقدر نمی ایند که گم می شوند  و از اهمیت می افتند در این جلسه بیشتر همکاران آمدند و میوه خوردند و چای هم نوشیدند و کمی هم شوخی کردند و … با تذکر و سخن رئیس دانشکده متوجه شدیم که هم غذا و هم سکه در کار است. گفته شد که سکه های تهیه شده به واسطه ریاست محترم دانشگاه بوده و ایشان به اساتید به دلیل روز معلم لطف کرده و همراه با لوحی زیبا که در ان متنی بود در سپاس از همکاران دانشگاهی و با امضاء ایشان تقدیم خواهد شد.

با حضور بیشتر همکاران بود که گفته شد که بهتر است قبل از دریافت سکه و لوح کمی حرف زده شود و خوش و بشی صورت گیرد. هر چه نباشد روز معلم را سپری کرده ایم. خوش و بش از خود رئیس شروع شد و به بعضی از اساتید رسید. دو تن از اساتید سخن گفتند و از اهمیت استاد و مشکلات روزانه وشبانه آنها سخن گفته شد و خوشحال از اینکه رئیس دانشگاه یکبار در جای دیگر هم از اساتید تجلیل کرده است. این دفعه یکی از اقایان را مورد لطف قرار داده و از ایشان به عنوان نماینده تشکر کرده است. البته استاد محترم نمی دانست که چرا انتخاب شده و فقط ایشان  مورد توجه قرار گرفته اند.  به نظر می اید که همه به آن جلسه دعوت شده بودند ولی چون استاد  به تنهایی حاضر شده و به طور طبیعی نماینده علوم اجتماعی به دلیل عدم حضور دیگران تلقی شده است، مورد تجلیل قرار گرفته اند. راز این تجلیل هم درآمد. معلوم شد اهمیت بسیاری در بسیاری از جاها به عدم حضور دیگران بر می گردد نه به امری دیگر. همه اظهار نظرهای اساتید با پیشگامی این دو بزرگوار به پایان رسید و جمع به خورد ادامه داد. جالب است که در همین وضعیت بود که آقای رمضانی و قلی پور دو زحمت کش دانشکده در بسیاری از شرایط به داد اساتید می رسند و اینبار هم از این لطف همه را بی نصیب نکردند، در حال توزیع غذای تهیه شده از بیرون شدند. جالب بود. سکه را رئیس دانشگاه تهران از بودجه فرهنگی خدمت اساتید تقدیم کردند و چلوکباب دو قبضه را هم رئیس دانشکده از بودجه عمرانی. جلسه خورد غذا و دریافت سکه ها حدود چهل دقیقه به دارازا کشید و همه خوشحال و خندان با دریافت سکه و عکس یادگاری با رئیس و همکاران جلسه را ترک کردند.

در این روز ما شاهد لطف دانشگاه برای اولین بار در طول سالیان بودیم. هم مورد احترام قرار گرفتیم و هم سکه گرفتیم و هم غذایی خوب و با انرزی خوردیم و هم عکس یادگاری گرفتیم که در سال آینده به همکاران دیگری که یا حاضر نبودند یا در حال آمدن به دانشکده هستند نشان داده شود و معلوم شود که در دانشگاه فرهنگ و ادب و اخلاق و کرامات هم هست. البته در همین ساعت قرار بود که جلسه گروه جامعه شناسی تشکیل شود تا در آن جلسه در مورد مشکلات پیش آمده در دانشکده و گروه تصمیم گیری شود. قرار بود به جای خورد چلوکباب و دریافت سکه از زحمات بعضی از همکاران در گروه تشکر و قدردانی شود و همکاران دیگری برای ادامه کار دعوت به کار شوند. این یک توطئه نبود! شاید هم آقای رئیس دانشگاه برای حل بحران های دانشجویی و علمی و فرهنگی راه توزیع سکه را مناسب دیده اند. شاید هم رئیس دانشکده برای پر کردن ساعت تشکیل گروه جلسه شورای عمومی با صرف غذا را بهترین راه دیده اند. شاید هم همه این امور اتفاقی بوده است. شاید هم اصلا کسی هیچ تلاشی در نشان دادن چیزی و در مقابل پنهان کردن امور دیگری صورت نداده است و همه این امور اتفاقی بوده است. اینکه قرار است بیش از یک ماه گروه جامعه شناسی که هر هفته جلسه داشته و با بحث های طولانی اصولی به تصویب می رسیده است، یکباره دچار بحران معنا و فکر و … شده و دیگر قرار نیست گروه جلسه داشته باشد. آخر مگر همین گروه نبود که اگر کسی قصد داشت در مورد موضوعی فکری کند و کتابی بخواند می بایست در شورای مطرح می شد و صورت جلسه می شد. حالا چرا در توزیع دروس و پایان نامه ها و کارهای مهم یک تنه تصمیم گیری می شود و دیگر نیازی به حضور اعضا نیست. آیا تقارن بی مسئولیتی در عدم تشکیل گروه با چلوکباب اطاق شورای دانشکده رابطه ای نیست؟ آیا بین توزیع سکه و عدم تشکیل جلسه گروه رابطه ای نیست؟ اگر بین این امور در دانشکده ای کوچک این همه رابطه نیست و در عوض اینهمه بی حسابی و بی کتابی وجود دارد، پس می بایست بین توزیع سیب زمینی و فرش ماشینی و چک پول های پنجاه هزار تومانی و توزیع سکه بین استادان دانشگاه و انتخاب می بایستی رابطه باشد. عجب نیست. در عالمی که این همه بی رابطه ای آن هم در دانشکده ای بسیار کوچک وجود دارد، می تواند در کشوری بزرگ بین توزیع سیب زمینی بین مردم عادی و سکه بین اساتید و انتخاب شدن فردی رابطه وجود داشته باشد؟ به نظر نمی آید دنیا اینقدر که فکر می شود بی حساب و کتاب باشد. به عبارتی حتما بین عدم تشکیل گروه جامعه شناسی و چلوکباب روز دوشنبه در همان ساعت رابطه ای هست. این رابطه را بسیاری می گفتند و به گردن خود آنها که به این رابطه در همان ساعت ضمن اینکه چلوکباب را می خوردند ، باشد. همانطور که کسانی که در حال گرفتن سکه بودند به انتخاباتی بودن سکه اشاره می کردند و از عذاب وجدانی که برای نسلهایشان در شرکت یا شرکت نکردن در انتخابات پیدا خواهند کرد، اشاره می کردند.

هر چه بود و هست، همه سکه را گرفتند و عکس یادگاری را گرفتند و چلوکباب را خورده و از همه دست اندرکاران هم تشکر کردند و آرزوی موفقیت در صحنه برای تکرار این نوع رفتارها در سالهای بعد شدند. به عبارتی هدف پنهان را آشکار کردند و به انتظار چلوکبابی دیگر و سکه ای دیگر و عدم تشکیل جلسه ای دیگر و بی تصمیمی دیگری و حوادثی ناگوار دیگر و بداخلاقی و اتهام زدن به همکار دیگری و اقدام به پرونده سازی دیگر و افزایش دارو برای عذاب وجدان از این همه بی انصافی و بداخلاقی دیگر. آخر شنیده ایم که هر چه بر این ماجرا زمان می خورد بر تعداد عصب های آسیب دیده افزوده می شود. …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۴)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

تقارن بد اخلاقی و بی اعتمادی در ایران
جامعه ایرانی از قدیم الایام متهم به جامعه ای بی اعتماد بوده و  در بعضی از شرایط و موقعیت ها نماینده و شاهد مثال روشن و دقیق جامعه ای با سطح اعتماد اجتماعی پایین معرفی شده است. به لحاظ مهم بودن این موضوع و اثرات تخریبی بر جامعه و رفتار ایرانیان توجه و تمرکز بر آن مورد توجه قرار گرفته است. در اولین گام عده ای به طور شفاهی در راز بی اعتمادی در ایران سخن گفته اند. بسیاری از این نوع بیانها در سفرنامه ها و ادبیات و شعر شعرای ایرانی مطرح شده است. در دوره جدید، با توسعه دانش اجتماعی، دانشمندان و محققان علوم اجتماعی و سیاسی تحقیقات و مطالعات بسیاری دوباره مسئله اعتماد و بی اعتمادی محوری شده و  سعی شده است راز و رمز و ریشه و بستر و نتایج بی اعتمادی – بهتر است کم اعتمادی یا پایین بودن سطح اعتماد اجتماعی – مشخص شود. گفته شده است که ناامنی و بی عدالتی و استبداد ریشه ها و زمینه های اصلی بی اعتمادی و کم اعتمادی در ایران بوده است. در  حالی که در دوره هایی که جامعه از دولتمردان با انصاف و معتدل و مردمدار برخورد دار بوده و در عین حال توجه به زندگی مردم دغدغه اصلی مردم بوده است، وضعیت اعتماد اجتماعی در ایران تغییر کرده و جامعه و روابط اجتماعی از بی اعتمادی و کم اعتمادی به سطح خوب اعتماد اجتماعی تغییر کرده است. در این دوره ها هر چند که گرانی و مشکلات ناشی از جنگ یا انقلاب یا حمله دشمن بر گرده مردم سنگینی می کرده، ولی به دلیل امنیت اجتماعی و فضای فرهنگی و انسانی سالم و درست و محور شدن مردم وزندگی آنها، جامعه از حد مناسب اعتماد اجتماعی برخوردار بوده است.

با این توضیح ما در مقابل این سوال قرار داریم که چرا جامعه از سطح اعتماد اجتماعی پایین برخوردار است؟ چرا در دوره ای که جنگ به پایان رسیده و مردم در جهت برهم زدن اوضاع و احوال نیستند و قصد همه بر سازندگی و توسعه است، سطح اعتماد اجتماعی پایین است؟ چرا با وجود همه شرایط اشاره شده هنوز مشکل اصلی جامعه بی اعتمادی است؟ چرا در جامعه دینی بعد از انقلاب اسلامی و تلاش در جهت ساختن جامعه و دست یابی به وضعیت بهتر، بی اعتمادی همه جا موج می زند؟ آیا محققان اجتماعی تا کنون اشتباه می کرده اند؟ آیا اصلا انها مسئله را بد فهمیده اند و جامعه ایرانی دچار بی اعتمادی نبوده است؟ اگر هم بی اعتمادی بوده است در میان قشر تحصیل کرده و غرب رفته است و دیگر مردم ایران مشکلی نداشته و ندارند؟ آیا واقعا مردم ایران در مسیری قرار دارند که هر چه به انها گفته  شود انجام می دهند؟ آیا جامعه ایرانی در انجام امور اجتماعی  و جاری انقدر که گفته می شود سر بر راه است؟ اگر اینگونه است چرا با صرف همه توان و انرزی مسئله کم اهمیتی چون ترافیک حل نمی شود و در نهایت به زور و تهدید و پنچر کردن ماشین و به پارکینگ بردن وسیله نقلیه و به زندان رفتن راننده ختم می شود؟ آیا در یک جامعه ای که امور ان به راه می باشد، راه حلها می بایست نظامی باشد؟ چرا می بایست در هر بخش و زاویه کوچه و خیابان نیروی نظامی آماده عملیات حاضر باشند؟

به نظر می آید ما با یک مشکل عمده روبرو شده ایم که بهترین تعبیر برای ان کاهش اعتماد اجتماعی در جامعه است. جامعه توان تنظیم مناسبات و روابط درونی اش را از دست داده است و دخالت نیروهای بیرونی – نیروی انتظامی- هم بیشتر اختلال افرینی می کند. با توجه به شواهدی که به طور مکرر در زندگی روزمرده با ان روبرو هستیم می توانیم باور به کاهش اعتماد اجتماعی داشته باشیم. اگر بپذیریم که در این زمینه  مشکل داریم اتفاقا مشکل تا حدودی می تواند حل شود. حل مشکل در زمانی ممکن می شود که بپذیریم که مشکل وجود دارد. اگر بپذیریم که مشکلی به نام کاهش اعتماد اجتماعی داریم راه حل آن بروز خواهد کرد و جامعه و نیروهای ان نیز در این زمینه فعال خواهند شد.

به نظر می اید یکی از ریشه ها و همراههای بی اعتمادی اجتماعی در ایران معاصر بد اخلاقی است. جامعه دچار بداخلاقی است و در نتیجه به مشکلی چون کاهش اعتماد اجتماعی رسیده ایم. جامعه دچار کاهش اعتماد اجتماعی شده است در نتیجه افراد و مدیران بداخلاق و دروغگو و رشوه خوار و کم کار و اهل پول و پلو شده اند. ایندو واقعه همراه هم بروز کرده اند. در بسیاری از مواقع علت دیگری شناخته می شوند. من نمی گویم ایندو علت یکدیگر هستند. می گویم با هم آمده اند. یکی آمد دیگر هم امد. البته هر یک از راهی متفاوت آمده اند و با هم همزیستی کرده و همراه شده اند.

  برای نجات کشور باید اقدام های متعدد کرد. از یک طرف بد اخلاقی باید از بین برود. بدین لحاظ است که روشنفکران و روحانیون باید کاری جدید کنند. از طرف دیگر باید به رفع مشکل بی اعتمادی پرداخت. از اینروست که نیاز به مدیرانی داریم که اهل دروغ و نیرنگ و هیاهو نباشند. پیراسته و اخلاقی و متین و سازگار باشند. به جای حذف به فکر کار و همیاری وهمکاری باشند. کسانی باید به کار بپردازند که توانایی بهره گیری از سرمایه های اجتماعی را داشته باشند. این افراد نمی توانند مانند گذشته – به طور خاص در چند سال گذشته – عمل کنند که به جز بد اخلاقی و بیراهه رفتن و تنش افرینی و دشمن سازی و تعارض کاری نکردند. برای اشنایی با این وضعیت بهتر است کمی به اطرافمان نگاه کنیم. و …

انتخابات ریاست جمهوری در ایران (۱۳)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

فرهنگ و دموکراسی

 

 

اصول و مبانی رقابت سیاسی

شرایط برتری پهلوان واقعی بر پهلوان پننه

 

 

 

 

     برای وارد شدن به بحث در مورد حضور در صحنه انتخابات که به اثرگذاری درست و واقعی بینجامد، چاره ای به جز فعالیت و مشارکت مستمر نیست. کسانی که اهل مشارکت و اظهار نظر و رای دادن هستند، مقدمات لازم را برای رفتار دموکراتیک و مدنی و اسلامی از یک طرف و  فراهم کردن شرایط مناسب در تحقق جامعه قانونی و دموکراتیک دارند. تحقق جامعه قانونی با وجود انبوه و انباشتگی رفتارها و گرایش  و اندیشه دموکراتیک به وقوع می پیوندد. زندگی مدرن در ایران بدون وجود ابزارها و شیوه های مدنی و قانونی امکان پذیر نیست. نمی توان در جهان مدرن زیست کرد ولی به شرایط و لوازم زندگی آن بی توجه ماند. نمی توان دولت داشت و به دموکراسی بی توجه بود. نمی توان از مردم حمایت جمعی درخواست کرد و به مشارکت آزادانه و داوطلبانه آنها بی توجه بود. نمی توان از رقابت در انتخابات سخن گفت و درخواست رای حداکثری برای مشروعیت نظام سیاسی داشت ولی حضور سازمان یافته احزاب را به رسمیت نشناخت. نمی توان به فکر تحقق قانون بود، ولی از عمل به قانون اساسی اجتناب کرد. نمی توان روز انتخابات داشت و نقد سیاست های موجود را در دستور کار قرار نداد. نمی توان نگاه به آینده داشت و از مشکلاتی که در عرصه فرهنگی و سیاسی پیش آمده است، اجتناب کرد و نمی توان بازی انتخابات را گرم کرد و از بازی کن حرفه ای و قواعد و قوانین بازی و داور و ناظرو تماشاچی بدور بود.   برای فهم دقیق تر معنی مورد نظر به اصولی که بر امده از مقایسه بازی با صحنه رقابت سیاسی – انتخابات ریاست جمهوری – می باشد، اشاره می شود.

 

      اولین اصل قبول اصل مسابقه و بازی و رقابت است.  کسی نمی تواند بدون باور به مسابقه و رقابت به این صحنه وارد شود. البته کسی می تواند در  مسابقه ای بدون امادگی شرکت کند ولی با جادو و جمبل و توطئه و ناخواسته پهلوان از کار در امد. احتمال این نوع قهرمانی بیشتر در داستانهای تخیلی کودکان که به واسطه سینمای هالیوددی تهیه می شود امکان پذیر است. در عالم واقع تصور ان امکان ندارد. البته یک صورت احتمالی برای قهرمان شدن پهلوان پنبه در رقابت پهلوانان واقعی وجود دارد. این در صورتی است که برای وارد شده در صحنه قهرمانی ممکن است که رقیب یا در خواب باشد یا اینکه او هم مانند او بی مهارت باشد. به عبارتی اصلا رقابتی در کار نباشد.همه امور و صحنه های رقابتی ساختگی باشد. این نوع رقابت ها بیشتر به ماجرای انتخابات مجلس زمان شاه اطلاق می شد. می گفتند که مردم شهر به اقا حسن رای می دادند و از صندوق ها اقا منوچهر و اقا رستم در می امد. همه می گفتند جلل خالق.  عجب صندوق هایی در اخرالزمان وجود دارد. همه اراده به اقا حسن می کنند و پاسخش اقا رستم است.  

 در صورت وجود رقیب حرفه ای امکانی برای قهرمان شدن نیست و احتمال خرد شدن دست و پنجه و کمر و بازو هم وجود دارد. زیرا رقیب که در میدان با مهربانی به ناتوانی یا ناشی گری وارد شده رحم نمی کند. او می خواهد نشان دهد که صحنه کشتی و مسابقه متعلق به افراد حرفه ای است. به همین دلیل هم که شده بیشتر از شرایط قبلی که در مقابل رقیب حرفه ای قرار داشت زور زده و بازو یا گردن یا کمر فرد ناشی را در اثر فشار می شکند. در این صورت برای رقابت کشتی نیاز به کشتی گیر و داور و قانون و قاعده و سابقه و مرام قهرمانی و جوانمردی هست. همه این امور با هم اگر باشند مسابقه کشتی و فوتبال و وزنه برداری زیبا و مهیج و دیدنی می شود. در مورد جریان انتخابات ریاست جمهوری نیز این معنی صادق است. اولا می بایست صحنه رقابت جدی و واقعی باشد. به عبارتی می بایستی صحنه رقابت وجود داشته باشد. روز و محل و قاعده و قانون رقابت و مبارزه انتخاباتی باید باشد.

        دوم اینکه باید نظام رقابتی برای همه افراد و مشارکت کنندگان و ناظران درونی شده باشد. همه باید به ان باور داشته باشند. نمی شود فقط یک طرف رقابت به ان مومن باشند و طرف دیگر به ان به شکل ابزار و وسیله نگاه کنند. این است که در جامعه دموکراتیک اصل بازی دموکراتیک بیش از نتیجه ان اهمیت دارد. انجام درست بازی و مسابقه و رقابت از نتیجه ان با اهمیت تر است. هر روز شاهد تلاش بسیاری در صحنه ارایی زمین بازی و مسابقه و گوش زد کردن قواعد بازی و مسابقه هستند. ارایش کردن زمین بازی قبل از بازی برای همه اهمیت دارد. زیرا باید بازی در زمینی و محلی اماده و مورد تایید  کارشناسان صورت گیرد.

       سوم اینکه ناظرانی که به اصل بازی اعتقاد داشته باشند نیاز است. این ناظران بازی با بی طرفی تمام می توانند قاعده بازی را اعمال کنند و خاطی را مجازات کنند. در صورت هر نوع شائبه ای نسبت به عمل و کردار و رفتارشان اصل بازی زیر سوال رفته و برنده هر که باشد بی اعتبار می شود. حتما بازی های فوتبالی که ما با عربستان سعودی یا قطر داشته ایم را به یاد می اوریم. عموما داوران متهم به دریافت پول در اغماض خطاهای تیم رقیب ایران بوده اند. در نتیجه هر نوع نتیجه ای که در این بازی ها بدست امده است برای داور همراه با اتهام و برای برنده ان اگر تیم رقیب بوده است بی اعتباری همراه داشته است. داوران بازی مانند قاضی می باشند که شرایط و روند و نتیجه دعوای را تعیین می کنند. قاضی نمی تواند نماینده یکی از طرف های دعوای باشد. اگر این طور بود دیگر بازی صورت نگرفته است.

       چهارمین اصل و نکته اماده بودن همیشگی بازیگران است. بازیگری که شب بازی دنبال خرید لباس و کفش و هم تیمی هایش است فردا به جز دعوا و عصبانیت برای تماشاچی چیزی نخواهد داشت. کسی که هنوز لباس و کفش و هم بازی اش را نمی شناسد چگونه می تواند بازی زیبا و هوشمندانه معطوف به هدف – کسب پیروزی- ارائه دهد. این افراد کاری به جز خراب کردن بازی همراه با بی ادبی نمی توانند انجام دهند. در این صورت است که بازیگران صحنه بازی و شرکت کنندگان در رقابت می بایستی با اهداف روشن و منسجم و جسم و روحی اماده برای مسابقه و رقابت به صحنه امده و با به رسمیت شناختن رقیب رقابت را شروع کنند. حضور در صحنه رقابت مانند بازی است که دارای قاعده و قانون است. طرفین بازی در صورتی خواهند توانست نماد قهرمانی شوند که به رعایت اصول بازی و رقابت اشنا و انرا عمل کنند. اشنایی لفظی و کلامی شرط لازم است ولی عمل به ان شرط کافی است. در این صورت صداقت کلامی و عملی نسبت به رقابت اصل عمده و اساسی است. پس رقبای انتخاباتی می بایست ضمن باور به رقابت و اصول بازی صادقانه در این صحنه وارد شده و بدون حرمت شکنی و قانون شکنی به مبارزه بپردازند. در صورت حضور افرادی که اهل قانون رقابتی در میدان رقابت بنیان دموکراسی قانونی شکل گرفته و فرد اصلح و پیام و منطق برتر به پیروزی خواهد رسید.

      پنجمین اصل و نکته حضور همه کسانی که قرار است در انتخاب رقبا برای رقابت تعیین کننده باشند. حضور مستمر کسانی که زمینه ساز حضور رقبا و ناظران و داوران و تایید کنندگان و معترضان رقبا هستند بر فضای مسابقه و رقابت زیبایی می دهد. ما در به دلیل ضعف بازی های تیم هایی چون استقلال و پیروزی شاهد قهر کردن تماشاچی بوده ایم. فقدان تماشاچی در میدان مسابقه از زیبایی مسابقه کاسته است. قهر کردن تماشاچی های بازی این دو تیم بزرگترین ضربه ای بوده است که تاکنون بر این تیم ها وارد کرده است. به همین دلیل است که یکی از اصلی ترین تلاشهای بازی کنان. تیم مربی و رسانه های پوشش دهنده بازیها رعایت حال تماشاچی بوده است. حضور تماشاچی بخشی از بازی است. البته حضور تماشاچی ضمن اینکه بر هیبت بازی می افزاید نتایج اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی برای تیم. برای ورزش و برای شهر و کشور در پی دارد. بسیاری با حضور تماشاچی مهم می شوند و بسیاری کم اهمیت. بعضی از مشاعل به رونق می رسند و در ضمن مناقشه های جدیدی نیز در میان تماشاچی های دو تیم و بین تیم و تماشاچی ها به وقوع می پیوندد. و … این که بازی است. در مورد رقابت سیاسی برای دست یابی به قدرت و منزلت مهمی چون ریاست جمهوری حضور مردم اصل است. مگر امکان برگزاری انتخابات و تعیین رئیس جمهور بدون مشارکت مردم و رای دهندگان وجود دارد/ قطعا انتخابات برگزار نخواهد شد. انچه که در این قسمت مهم است نوع حضور است. حضور همراهی با امادگی مهم و مفید است تا حضور بدون امادگی یا حضور همراه با تنش و بحران.

حضور مستمر موجب امادگی مستمر و دقیق مردم می شود. مانند کشتی گیری که برای کشتی گیری ضمن انجام تمرین و اماده سازی قبل از مسابقه بدنش را گرم می کند و با تمرکز وارد میدان مسابقه می شود. در این شرایط جار و جنجال تماشاچی ها و رسانه ها و دشمن و دوست بر اعصاب او اثرگذاری کمی دارد. او به انجام وظیفه اش که ارائه کشتی درست همراه با پیروزی است فکر می کند. در صورت عدم امادگی با کمترین اعتراض و جو سازی دجار پریشان خاطری شده و بازی را به رقیب واگذار می کند یا اینکه به جای کشتی بوکس بازی خواهد کرد و برای به زمین زدن رقیب او را خواهد کشت. این است که حضور مستمر و هوشمندانه مردم در صحنه رقابت لازم است. حضوری که همراه با اگاهی و امادگی است.

        ششمین اصل، وجود نظام اداری برای ثبت و ضبط خطاهای بازیگران و امکان خارج کردن انها از بازی است. اگر بازیگری با ریا و نیرنگ جو ناسالم را به وجود اورد، باید شرایط به گونه ای باشد و اسناد به اندازه کافی در دست افراد و داوران باشد تا اخراج متخلف امکان پذیر باشد. کسی که در بازی قبلی – انتخابات قبلی – تقلب کرده است، نمی تواند در بازی جدید وارد شود. از این روست که بایگانی انتخابات باید برای همه باز باشد و داوری در این مورد ممکن گردد.

   هفتمین اصل، وجود اخلاق انتخاباتی مآخوذ از قانون اساسی و سنت و عرف است. نمی گویم دین زیرا چگونگی عمل و توجه به انتخابات از طرف نظام قانونی تشریح شده و جهت گیری دینی دارد. بی اخلاقی به اصول و روش ها می بایست به خارج کردن متخلف بینجامد. به طور خاص کسی که تا کنون به قانون اساسی کشور عمل نکرده است و بیشتر بر اساس سلیقه عمل کرده است، می بایستی از صحنه رقابت خارج شود. معیار قانون است. در مسیر انتخابات نیز رعایت اخلاق و ادب شرط است. اینکه چه کسی با ادب و اخلاق  و اهل فرهنگ است خیلی نیاز به کار کارشناسی نیست. ادب و فرهنگ در رفتار و کردار حاصل می شود. و …

   نتیجه گیری

     با مثال و مقایسه بازی با رقابت انتخاباتی برای همه کسانی که در ساختن این نوع حوادث و وقایع موثر می باشند به اصول پنجگانه فوق رسیدیم. هر یک از اصول بر بعدی و ساحتی از رقابت انتخاباتی دلالت می کند. بازیگران اصلی.  تماشاگران و داوران و ناظران و مردم و عوامل فیزیکی و نمادین  به یک میزان دارای اهمیت می باشند. نقش مردم کمتر از نقش رهبران یا بالعکس نیست. نقش ناظران کمتر از نقش بازیگران نیست. همانطور که نقش رای دهندگان کمتر از نقش عوامل و عناصر سازنده شرایط مبارزه انتخاباتی نیست. همه دارای نقش مهم هستند. کم اهمیت جلوه دادن یکی برای مهم کردن دیگری نشان از بی تدبیری در این حوزه می باشد. دو نتیجه از مجموع اصول اشاره شده بدست می اید. ۱ – اهمیت همه عوامل و عناصر و ۲ –  امادگی برای حضوردرصحنه و مشارکت واقعی. اگر  امادگی همه عوامل و عناصر برای حضور و اقدام برای مشارکت وجود داشته باشد انوقت امکانی در پیروز شدن پهلوان پنبه فراهم نخواهدشد. زیرا پهلوان پنبه با شباهت ظاهری با پهلوان واقعی در جریان احساسی و هیجانی پیروز خوانده می شود.  برای جلوگیری از حضور پهلوان پنبه بعد از انتخابات ضرورت مشارکت غیر احساسی برای همه عناصر و اجزای  بازی –رقابت – لازم است.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer