راز توسعه نیافتگی ایران
دستهبندی نشده ۲ دیدگاه »یکی از سوالات اصلی که هم به واسطه روشنفکران و سیاستمداران از زمان ورود ایرانیان به جهان مدرن مطرح شده است، راز توسعه نیافتگی ایران است. در اولین برداشت ها و داوری ها گفته شده است که ایران به جرگه کشورهای توسعه راه نیافته است زیرا سنتی بوده و موانع عمده توسعه در حوزه های متعدد ان موجود بوده است. البته در ادبیات جدید تاکید بر نقش منفی نفت و فرهنگ و دین و تحولات در بیان توسعه نیافتگی ایران شده است. در نتیجه با غلبه گفتمان توسعه نیافتگی، تاکید بر شناسایی موانع عمده در این زمینه می باشد. با توجه به حضور منتقدان توسعه و سنت و فرهنگ و نظام اجتماعی و سیاسی در ایران این سوال جای طرح دارد که ایا واقعا به طور کارشناسانه راز و رمز توسعه نیافتگی ایران بدست امده است؟ اگر اینگونه است چرا راه حل مناسب برای برون رفت از این وضعیت طرح نشده است؟ شاید عده ای مدعی شوند که راه حل ها گفته شده است ولی کمتر دولتمردان ایرانی به ان توجه کرده و با غفلت از راه حل ها بر مشکلات افزوده اند. آیا واقعا اینگونه است؟ چه کسی و در کجا راز اصلی توسعه نیافتگی ایران را بیان و سعی کرده است با جلب نظر دیگران مهم به عنوان یافته ای و درکی و دغدغه ای درست وضعیت را متحول سازد.
در یک داوری کلی می توان مدعی شد یکی از حوزه هایی که دارای غربت بسیار است، توسعه و تغییرات در ایران است. همه یا بیشتر افراد اهل قلم و اندیشه و سیاست و قدرت در این دو قلمرو زیست کرده اند، ولی کمترین تلاشی در درک و پایان دادن به مشکلات آنها صورت گرفته است. دقیقا کاری که با این دو حوزه شده است مانند استفاده ای است که همه یا اکثر مردم ایران از جاده های خطرناک کشور می شود. به طور خاص اکثر مردم ایران در طول سال از جاده های خطرناک شمال کشور استفاده می کنند، ولی کمترین تلاشی در حل مشکلات ان صورت می گیرد. بیشترین قربانی در این کشور متعلق به حوزه تصادفات جاده ای است. همه هم این حادثه را می شناسند ولی کمترین تلاشی در سامان دهی به این حوزه صورت می گیرد. در شرایطی که جامعه یا مدیران به غیرت امده و عزم بر حل مشکل می شود، بر تعداد پلیس و سیستم کنترلی جاده ای افزوده می شود بدون اینکه نتیجه ای مهم در کار باشد. پلیس سرکار بوده و مردم هم تصادف کرده و مرگ و میز هم تغییر عمده ای نکرده است. این نشان می دهد که راز و رمز تصادفات و نرخ بالای مرگ و میر تنها در فقدان پلیس و نظارت و کنترل و جریمه کردن و بوت زندن به چرخ ماشین ها نیست. این نوع تصمیم گیری در مورد جامعه و رفع مشکلات از فهم نادرست امور و مشکلات می باشد. اگر فهم درستی در اینکه چرا در جامعه میزان مرگ و میر در جاده ها در مقایسه با دیگر کشورها زیاد است، حل مشکل اسان بود. مشکل از وجود مشکل نیست. بلکه ناشی از بی اطلاعی از وضعیت مشکلات و نارسائی ها می باشد. بی اطلاعی یا فهم نادرست از مشکلات است که راه حل درستی را نشان نمی دهد.
اجازه دهید به اصل موضوع برگردیم: راز و رمز توسعه نیافتگی در ایران در چیست؟ گفته شده است ایران تا کنون به توسعه دست نیافته است زیرا جامعه ای است سنتی و دارای اصل و نسب و هویت و تاریخ و تمدن. داشتن بسیاری از امور که دیگر جوامع در پی کسب ان تلاش می کنند برای ایران دردسر شده است. یا احداقل می توان اشاره کرد که عده ای انرا مشکل و دردسر می دانند. اگر همین افراد بدانند که جوامع تازه تاسیس شده چقدر انرزی و توان و امکان برای هویت سازی مصرف می کنند دیگر داشته ها و امکانات موجود را نفی نمی کردند و داشته ها را مانع نمی دانستند. عجب جامعه ای و عجب متفکرانی! داشته ها و امکانات را مانع توسعه می دانند. ماجرای این جامعه مانند ماجرای خانواده ای است که پدر داشتن و مادر داشتن و اصل و نسب داشتن را مشکل دانسته و به دنبال افرادی از خانواده هایی که بی هویت هستند می گردند. در این صورت می توان مدعی شد که مشکل اصلی یا راز و رمز اصلی توسعه نیافتگی در سنت داشتن نیست. جامعه ای که دارای سنت است دارای سرمایه و امکانات فرهنگی است. جامعه ای که دارای دین و ائین است جامعه ای با هویت است و سرمایه فرهنگی دارد.
با توجه به نکات فوق، باز سوال اصلی مطرح است که راز و رمز توسعه نیافتگی ایران در چیست؟ سنت و دین و اصل و نسب به جای مانع، سرمایه و توانایی است. ایا می توان مدعی شد که دلایل دیگر ساختاری دارد؟ آیا می توان مدعی شد که نظام حقوقی جامعه دارای اشکال است؟ ایا می توان مدعی شد که فرد مدرن در جامعه وجود ندارد؟ و … اگر نظام اجتماعی جامعه دارای مشکل است پس چرا میل و علاقه به امور دیگر از قبیل دموکراسی خواهی، اصلاح، بهبود شرایط، حکومت خوب، و … وجود دارد. علاقه و میل و تلاش در دست یابی به شرایط بهتر وجود دارد اما نتیجه عمل خلاف خواسته ها می شود. چرا؟ ایا سرمایه برای انجام کار نیست؟ ایا نیروی انسانی مناسب و متخصص وجود ندارد؟ ایا شرایط محیطی آماده نسیت؟ و … شواهد نشان از وجود سرمایه، نیروی انسانی، شرایط محیطی مناسب و اقدام برای دست یابی به اهداف هست. اما نتیجه بدست امده مناسب نیست.
به نظر می اید یکی از دلایل اصلی در این زمینه به فقدان بخش خصوصی قدرتمند و نظام حقوقی ساماندهنده ان می باشد. افراد علاقهمند به ثروت و کار و تلاش در ایران وجود دارد. اگر اینگونه نبود چرا مردم ایران می بایست در زمینه کسب مهارت های جدید این همه تلاش و کوشش کنند. چرا این مردم می بایستی در زمینه اموزش عالی سرمایه گذاری کنند؟ و چرا می بایست خود و اعضای خانواده شان را به اب و اتش انداخته تا شرایط بهتری برای خود و فرزندانشان فراهم سازند. این همه تلاش نشان از وجود علاقه و کار و اقدام است. اما انچه که تلاشها را به نتیجه نمی رساند نیرو و سازمان و فضا و شرایطی است که باید اصلی ترین گام را بردارد. برای وارد شدن به صحنه سرمایه سازی و سرمایه گذاری بخش خصوصی هویت دار می تواند سخن بگوید. کسی و نیرویی که دارای هویت است و کسب ثروت در چارچوب قانون و نظام حقوقی تعریف شده را دنبال می کند.
این بخش خصوصی چگونه و با چه خصوصیاتی شکل می گیرد؟ بخش خصوصی در جامعه ای به وجود می اید که ثروت و کار با هم گره خورده باشد. ثروت از طریق کار و کار برای ثروت همراه شده باشد. نه ثروت از روی واسطه گری و کار برای نابودی ثروت. در ایران ما این دو امر و پدیده در تعارض با هم قرار دارند. هر یک علیه دیگری اقدام و عمل می کند. کسانی که کار می کنند به ثروت نمی رسند و کسانی که ثروت دارند ضد کار و عمل هستند. سرمایه داران ایرانی ضد کارشده اند و کارکنان ایرانی بی اعتنا و در بعضی از شرایط ضد ثروت شده اند. باید در این زمینه کاری کرد. باید کار از طریق ثروت و ثروت از طریق کار بدست ایند. باید سرمایه داری بر اساس سرمایه گذاری و سرمایه گذاری در رابطه با کار و کار بر اساس مالکیت بر کار و سرمایه و کارخانه بدست اید. در نتیجه مالکیت امری است که پاسخ دهنده به همه مشکلات و مسائل اصلی در حوزه توسعه کشور می باشد.
در ایران چه کسی مالک است؟ به نظر می اید مالک اصلی در ایران دولت است. دولت در ایران در طول سده های گذشته اصلی ترین مالک بوده است. در گذشته مالک اصلی زمین بوده و دردوره جدید مالک اصلی کارخانه ها و ادارات و تصمیم ها می باشد. این است که در ایران کاری و اقدامی و ثروت اندوزی بدون توجه و اقدام و سیاست دولت ممکن نیست. این مشکلی است که همه در ایران دارند. برای توسعه مالکیت خصوصی راهی به جز کوتاه کردن مالکیت دولتی نیست. باید دولت مالک نباشد. باید از دولت سلب مالکیت شود. مالکیت های دولتی باید انقدر عمومی باشد که کسی و نیرویی در این زمینه امکان عمل نداشته باشد. فضایی که از محدود کردن مالکیت دولت فراهم خواهد شد، امکان شکل گیری مالکیت خصوصی را فراهم خواهد کرد.
مالکیت خصوصی با خصوصی سازی بدست نمی اید. مالکیت خصوصی با تغییر نگاه نسبت به ثروت و کار و زندگی بدست می اید. اگر قرار شد که ثروت از طریق کار و برنامه و تلاش بدست اید، انوقت است که زمینه های اغازین بروز مالکیت خصوصی فراهم شده و در نهایت مالکیت خصوصی محقق خواهد شد.



Recent Comments