ایران امروز (۷)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

آزادی و تعامل انسانی به جای تزاحم

در جامعه شناسی مجموعه ای از مفاهیم وجود دارد که هر یک برای بیان وضعیتی خاص بکار برده می شود. بدون توجه به تفاوت معانی بسیاری این مفاهیم را به جای یکدیگر بکار برده و از مصادیق و معانی آنها دور شده اند. کشمکش، تعارض، تزاحم، تقابل، و تضاد مفاهمیی هستند که معمولا کمتر با توجه به معانی متفاوت انها مورد استفاده قرار می گیرند. ادم ها و گروههای اجتماعی با یکدیگر متفاوتند و در بعضی از موقعیت ها و شرایط با یکدیگر کشمکش و درگیری دارند. همین افراد و گروهها با یکدیگر تقابل و تضاد نمی توانند داشته باشند اگر بتوانند کشمکش و درگیری شان را کارکردی کرده و از آنها فایده ای کسب کنند. اگر کشمکش و درگیری آنها که ریشه در تفاوتهایشان دارد به نتیجه نرسد به تقابل و تزاحم و در نهایت به تضاد انجامیده و دیگر امکانی برای تعامل نخواهند داشت. در این صورت است که زیادی رابطه و کمی رابطه بین افراد و گروهها نشان دهنده نوع درگیری از کشمکش تا تضاد است. اگر رابطه افراد و گروههای اجتماعی با یکدیگر زیاد باشد تفاوت ها هست و می تواند درگیری هم باشد. اما اگر رابطه ها کم یا هیچ شود انوقت است که تضاد شکل می گیرد.

جامعه ایرانی در چه شرایطی است؟ ایا افراد و گروههای اجتماعی در ایران در حالت تفاوت توام با کشمکش و درگیری همراه با تعامل قرار گرفته اند؟ آیا این جامعه در حالت تضادی قرار دارد؟ آیا این جامعه در مرحله جدایی مطلق نیروها و گروههای اجتماعی قرار دارد؟ آیا جامعه در حالتی تعاملی با وجود کشمکش مبتنی بر تفاوت سامان یافته است؟ یا اینکه صورت دیگری در جامعه ایرانی وجود دارد که ما از ان بی اطلاع هستیم؟  برای فهم وضعیت جامعه امروز ایرانی نیاز به شمارش رفتارها و فهم جهت گرایش و باورهای مردم و گروههای اجتماعی هستیم. نمی توان به تصویری که از صورت ساده و ظاهری جامعه حاصل می شود، اکتفا کرد. همانطو رکه در یادداشت قبلی اشاره کردم نیازمند توجه به ملاحظه حاشیه ای ها هم هستیم. در این جامعه نقش و سهم و اثر و وزن حاشیه ای ها بسیار بیشتر از مرکزی ها می باشد.

به لحاظ بروز شکاف های متعدد که در طول چند سال اخیر بیشتر خودنمایی کرده است، ایجاد رابطه همراه با تفاوت سخت شده است. زیرا شکاف روستا و شهر، شکاف فقیر و غنی، شکاف روشنفکر و عوام، شکاف دیندار و سکولار، شکاف نسل جوان و پیر و میانه، شکاف زنان ب مردان و شکاف غرب مدار و شرق مدار و …. هر یک به صور گوناگون در صحنه های اجتماعی و سیاسی موجود فعال شده و نقش افرینی می کنند. فعال شدن این شکاف ها احتمال عمل بر اساس تفاوت را به عمل بر اساس تضاد تبدیل کرده است. 

 به جای تفاوتهای اجتماعی است که جامعه در مرحله تضاد قرار گرفته و امکان تعامل کمتری بین گروههای اصلی تا درون گروهها وجود دارد. در درون گروههای اجتماعی تعاملات بسیار زیاد و قوی شده است. در حالی که بین گروههای اجتماعی تعاملات کم و در بسیاری از موارد  هیچ شده است. این که افراد در درون گروه خودی از شدت رابطه و تعامل شبیه هم شده اند می تواند منشا برخورد و تضاد شود. همانطور که کمی ارتباط بین گروهها یا هیچی رابطه بین گروههای اجتماعی هم می تواند به تضاد و تزاحم بینجامد. در این شرایط می بایستی کارها و روشها و سیاست های متعددی پیشه کرد. در ادامه به بعضی از این روشها و سیاست ها  توجه می شود.

۱-     توجه کردن به نیروهایی که عاملیت پیوند زننده بین گروههای اجتماعی می باشند. یکی از اشکالات اصلی دولت نهم این بود که نقش و سهم این عاملیت را کم کرده و با عناوین بسیاری آنها را مورد شماتت قرار داد. دانشگاهیان، روشنفکران هنرمندان، صنعت گران، متخصصان، و … اصلی ترین نیروهایی هستند که بین گروههای اجتماعی سامان یافته قرار گرفته و در بسیاری از شرایط و موقعیت ها عاملیت پیوندی دارند. انها سعی می کنند تا بین افراد و گروههای اجتماعی رابطه برقرار کنند. علت اصلی این نوع کارکرد و وظیفه به موقعیت آنها بر می گردد. آنها در موقعیت مرزی تا محوری یا حاشیه ای قرار دارند. این موقعیت موجب می شود تا نقش مرزی و پیوندی داشته باشند.

۲-     سازمانها و نهادهایی که نقش پیوندی دارند می بایستی کارآتر شوند. از میان همه سازمانها  و نهادهای اثرگذار نقش رسانه های نوشتاری و تصویری بیشتر است. آزادی رسانه ها ضمن اینکه می تواند مسائل جدیدی را مطرح کند، از میزان تنش می کاهد. رسانه های آزاد به لحاظ امکان تبدیل مسائل و موضوعات فضای اعتدالی فراهم می کنند.  اگر رسانه ها همان سخنان گروههای اجتماعی در حال تعارض را بازگو کنند، بر دامنه تزاحم  و تضاد افزوده و جامعه دچار گسست های جدیدی در حوزه اطلاعات و اخبار می شود. برای کاهش وضعیت بحرانی، نیاز داریم تا رسانه هایی مستقل نه وابسته به دولت و کسانی که طرف دعوای هستند، تولید شوند. این رسانه ها  می توانند با نقش میانجی گری تا محوری و طرفدارانه بر فضای اعتدالی تا تزاحمی بیفزایند. در حالی که رسانه های فعال امروز در ایران بر نقش تزاحمی می افزایند. می بایستی اطلاعات و اماری که در مورد حوادث و وقایع است مطرح شود. می بایستی نگاهی اسیب شناسانه و مداخله جویانه تا منفعلانه و تهاجمی داشته باشند.

۳-     دعوت جامعه به اخلاق و فرهنگ مدنی راه دیگر است. در این دعوت است که از بداخلاقانی که تا کنون به بداخلاقی جامعه دامن زده اند می بایستی اجتناب شود. می بایستی کسانی که بداخلاقی و تندی و احساسی شدن جامعه را مدیریت کرده اند، اجتناب شود. دعوت به اخلاق از طرف کسانی می تواند صورت گیرد که خود اخلاقی عمل کرده اند. خود در جریان حوادث بیطرف مانده اند نه کسانی که در دوران بحران سازی بد اخلاقی کرده اند.

۴-     اجازه سخن گفتن و داوری کردن مردم و گروههای اجتماعی در مورد دیگری یکی از شرط  ها و موقعیت های مناسب در ایجاد رابطه تا تضاد است. همانطور که گفته شد اگر گروهها با هم سخن نگویند با یکدیگر خواهند جنگید. اما اگر نسبت به هم داوری کنند دیگر فرصت جنگ نخواهند داشت. بدین لحاظ است که گفته شده است جامعه ای می تواند سالم بماند که افراد و گروههای اجتماعی در ان امکان داوری نسبت به دیگری را داشته باشند. اما جامعه ایکه این امکان را ندارد، دچار پرخاشگری و خشونت می شود.

۵-     جلوگیری از بروز خشونت و درگیری راه دیگر است. اگر اولین خشونت و درگیری به وقوع پیوست آنوقت دیگر امکانی برای بازگشت به نقطه صفر وجود نخواهد داشت. در این موقعیت نمی بایستی از رقیب انتظار عدم خشونت داشت. در عوض خود می بایست این راه را بپیماید. خودی ها باید دست از خشونت بردارند و خشونت طلب را مورد عتاب و خظاب قرار داده و دعوت به دادگاه کنند.

۶-     یکی دیگر از راههایی که در ایران متاسفانه کمتر سابقه دارد مراجعه به قاضی است. به عبارتی تبدیل امر سیاسی به امری حقوقی و قانونی است. در ایران چون حوزه حقوق و قانون بخشی از دولت و نظام سیاسی است، امکان تبدیل امر سیاسی به امر حقوقی وجود ندارد. با این وجود می بایستی راه حلی حقوقی برای دعواهای سیاسی یافت. نمی توان دعوای سیاسی را از طریق سیاسی دنبال کرد. اگر اینگونه شود از ان خشونت حاصل خواهد شد. اما تبدیل امر سیاسی به امر حقوقی واگذاشت مشکل به دست سیاست مداران نیست. در جایی که قانون گرایی وجود دارد، می توان از این تبدیل سخن گفت. بدین لحاظ است که می بایستی به نقد حوزه حقوقی و نظام حقوقی کشور به عنوان امری تابعی پرداخت و نقدها را انقدر دنبال کرد تا موقعیت استقلالی بیابد. به عبارتی، حوزه حقوق و قانون فراجامعه ای شده و امکان وارد شدن دعواهای سیاسی در ان وجود داشته باشد.

۷-     انچه که در جامعه می گذرد به واسطه مردم است و برای مردم است. بدین لحاظ مدیریت ان بسیار سخت و حساس است. هر نوع تصمیم گیری نابجا می تواند بر دامنه تزاحم ها و تضادها افزوده و اصل تعاملات را پایان دهد. برای این مرحله چاره ای به جز ایجاد فضای بازی وجود ندارد. همه کسانی که در این صحنه هستند می بایستی بازیگری کنند. بازیگری فقط نمی تواند به بخشی از جامعه و افراد اختصاص یابد و از دیگران دعوت به تماشاچی بودن شود. اگر تعداد بازیگران کم باشد، ضمن اینکه بازی شکل نمی گیرد، امکان دعوای بین تماشاچی ها و دعوای تماشاچی ها با بازیگران و صحنه گردانان فراهم خواهد شد.

۸-     شرایط بحرانی نمی تواند بیش از یک روز یا یک شب ادامه یابد. تصمیم به پایان دادن این شرایط شرط تدبیر و عقل است. درست است که تصمیم ان بسیار سخت است ولی انجام ان شرایط را تغییر داده و تعامل بین گروههای اجتماعی را ممکن می کند. شرایط را از وخیم شدن به عادی شدن البته از مسیر سخت فراهم می کند.

۹-     اعتماد سازی از طریق اخلاق و فرهنگ تا زور و برخورد راه دیگر است. در این زمینه نخبه گان جامعه می توانند موثر باشند. فقط این نیرو می تواند برای تعادل و سازگاری و وفاق موثر باشد. دیگر نیروها هم برای کارهایی دیگر خوبند نه برای اعتماد سازی. 

۱۰- تقلیل ندادن حرکت اجتماعی مدنی در ایران به خرابکاری و آشوب گری نیز می تواند امکان گفتگو و تعامل را فراهم سازد. به غیر این، فاصله ها بیشتر شده و کنترل اوضاع سخت می شود. 

۱۱- و …  

ایران امروز (۶)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 حاشیه ای ها و مرکزی ها

در بررسی نقش و جایگاه نیروهای اجتماعی در حوادث و وقایع اجتماعی، بسیاری سعی کرده اند به نقش افراد و گروههای مرکزی و محوری بیشتر از نقش و اثر افراد و گروههای حاشیه ای تمرکز کنند. زیرا بعضی از افراد و گروههای اجتماعی و سیاسی از روی بد فهمی دانش اجتماعی در ایران و جهان مدعی شده اند  که حرکت های اجتماعی و فرهنگی در جامعه انتخابی و ارادی و آگاهانه می باشد و در نتیجه کسانی که در ان شرکت می کنند بر اساس اگاهی وارد شده و جریان ها را راهبری می کنند. در این تلقی است که افراد و گروهها نقش راهبری و تعیین کنندگی داشته و دیگران هم تابعی هستند. این نوع نگاه موجب شده است که دستکاری در جریان های اجتماعی را مجاز شمرده و با کم توجهی به نیروی مرکزی و تابعی بودن همه حاشیه ای ها، مسیر حوادث را قابل مدیریت و کنترل بدانند. بدین لحاظ است که همیشه در حوادث و وقایع رهبر و رهبران مطرح شده و اگر کسی هم حادثه ای را مدیریت و راهبری  نکرده است، به طور کلیشه ای مدیری و مسئول برای ان ساخته شده یا فردی یا گروهی  از روی فرصت طلبی به میدان می آید و همه امور را به نام خود می نویسد. ولی از منظر جامعه شناختی، حوادث اجتماعی اینگونه که گفته شد و گفته می شود، سامان نمی یابد. حوادث اجتماعی وقتی در مسیر حرکت و وقوع می باشند، بدون مدیریت هستند و خودبخودی البته اجتماعی و ساختاری می باشند.  خود بخودی این حوادث به بی معنی انها نیست. خود بخودی حوادث و وقایع به معنی بی محتوایی و بی هدفی انها نیست. خود بخودی بودن حوادث و وقایع نشان از اتفاقی بودن و موقتی بودن آنها نمی کند. بلکه نشان از معلوم نبودن نتیجه و حاصل انها می کند. 

 جامعه شناسان در مورد ماهیت و مسیر و نتایج حرکت های اجتماعی و فرهنگی در جهان و ایران بحث و بررسی مفصلی انجام داده اند. بدبختانه در ایران کسی به حرف و سخن جامعه شناسان گوش نمی کند. اگر هم قرار شد که به جامعه شناسان توجه شود، فحش و ناسزا بر آنها بار می شود.  در هر صورت در متون مکتوب جامعه شناسان ایرانی در این این زمینه بحث های متعددی شده است. از میان جامعه شناسان بزرگ و مطلوب در ایران ماکس وبر بحث و نظر خوبی دارد. مثلا وبر از نتایج ناخواسته حوادث اجتماعی به عنوان اصلی ترین و محوری ترین نتیجه در مقایسه با نتایج خواسته و هدفمند یاد می کند. وبر نمی گوید که جریان های اجتماعی کور هستند. او می گوید حوادث اجتماعی بر اساس خواست ما نیامده اند که بر اساس خواست ما سامان یابند یا پایان یابند. البته این معنی را مارکس هم به گونه ای دیگر اورده است. اصلا جامعه شناس نمی تواند بدون این نوع تلقی در مورد  حوادث بحث کند. حوادث حوادث هستند و جامعه ساختار دارد و از دخل و تصرف من و ما کمی بدور است. حوادث انهم با حساب اجتماعی و ساختاری بروز می کند.

در ایران حوادث اجتماعی را باید بیشتر از هر جای دیگر جامعه شناسانه تر بررسی کرد. باید نقش عناصر و نیروهای اجتماعی پنهان و حاشیه ای را بیشتر از نیروها و عوامل آشکار و مرکزی مورد توجه قرار داد. مثلا در یک راهپیمایی باید به جای تاکید بر نقش نیروهای مرکزی و حاشیه ای به نقش افراد و نیروهای حاشیه ای توجه بیشتری کرد. به جای توجه به پیام رهبران و مدعیان حوادث به پیام کسانی که در حاشیه قرار گرفته اند  و خود را ناظر حوادث نشان می دهند، توجه بیشتری کرد. این افراد و گروهها هستند که جهت و ماهیت حوادث را می سازند. کسانی که محوری اند فقط محوری اند. محوری ها فقط محوری هستند. حاشیه ای ها هستند که در بسیاری از جاها مرکزی و محوری می شوند و حادثه افرین می شوند.

برای فهم حوادث ایران ضمن خواندن مدعیات محوری ها به مدعیات حاشیه ای ها باید بیش از حد معمول توجه کرد. باید داعیه انها را بارها خواند و مورد توجه قرار داد. باید داعیه های انها را از سو وجهت های متعدد مورد بازشناسی قرار داد. باید گفته شده هایی که در حاشیه مطرح می شود را مورد تاکید و واکاوی قرار داد. اگر هم کمی می خواهیم اعتدال را رعایت کنیم بهتر است هر دو – حاشیه ها و مرکزی ها – با هم خوانده شود  و رابطه شان با هم استخراج شوند. در این نظر هم حاشیه ای ها و هم کانونی ها مرتبط با هم مهم می شوند و تعیین کننده. -کمی احتیاط کردم! 

حاشیه ای ها چه کسانی هستند؟ حاشیه ای ها در حوادث ایران کجا قرار می گیرند؟ حاشیه ای چه می گویند؟ حاشیه ای ها از چه طریق ابراز عقیده و نظر می کنند؟ حاشیه ای ها چه رنگی هستند؟ حاشیه ای ها کی حاضر می شوند؟ حاشیه ای ها چه موقع مرکزی می شوند؟ و رابطه حاشیه ای ها با کانونی های حوادث چگونه است؟ و ….

این مجموعه سوالات می تواند وسیله ای برای شناسایی تحولات ایران و در عین حال زمینه ای برای فهم مسیرهای حرکت های اجتماعی و فرهنگی در ایران باشد. برای کسانی که می خواهند رهبری کنند و برای کسانی که می خواهند اسیب شناسی کنند و برای کسانی که می خواهند دانشمندی کنند و برای کسانی که می خواهند نظارت و کنترل کننده وقایع باشند، برای کسانی که می  خواهند کنشگری کنند و برای کسانی که می خواهند شیطنت کنند و برای کسانی که می خواهند بی تربیتی کنند، برای همه خوب است.

حاشیه ای ها در حاشیه حوادث قرار دارند. بهتر است بدانیم که حوادث در کجا و کی به وقوع می پیوندد. انوقت است که می توان حاشیه ها و حاشیه ای ها را شناسایی کرد. حاشیه ای هایی که در هر ان ممکن است به میدان امده و مرکزی شوند. اگر این اتفاق بیفتد دیگر نمی توان حوادث را مدیریت کرد و طوفان و سیل برپا خواهد شد و هزینه برخورد با جریان ها از طرف گروه کنترل کننده زیاد خواهد شد. بهتر است کاری هر چه زودتر صورت گیرد. باید حاشیه ای ها را مورد خطاب قرار داد. باید برای حاشیه ای ها کاری کرد.  بهترین کار، اگاهی دادن و مجاب کردن این افراد و  گروههایی که حاشیه ای شده اند، یعنی همه افراد جامعه است : اعتمادسازی. 

 راه حل را در اعتماد سازی و خوش اخلاقی به جای بی اعتمادی و بداخلاقی می دانم.  اگر اعتماد سازی در جامعه اتفاق افتاد دیگر سهم حاشیه ای ها کم شده و مرکزی ها هم کم شده و با شیو های قانونی می توان با مرکزی ها روبرو شد. اصلا وقتی قانون کار می کند و جامعه قانونی می شود که مرکزی ها کم باشند و احتمال وارد شدن حاشیه ای ها به میدان وجود نداشته باشد. این است که در مدیریت سیاسی جامعه گفته می شود راه اندازی احزاب تنها شیوه مدیریت قانونی حوزه سیاسی  و اجتماعی است. زیرا احزاب گروه کمی از جامعه را به طور قانونی سامان داده و انها را به میدان می اورند. در صورت وجود احزاب است که مرکزی ها کم و افراد و داعیه ها و اهدافشان شناخته شده است. در این فضاست که  حاشیه ای ها هم امکان ظهور بی موقع و بی حساب و کتاب در حوادث را نمی یابند. در جامعه ای که احزاب حاضر نیستند، در جامعه ای که سامان دهی حوزه سیاسی احساسی و مقطعی است، نقش حاشیه ای بیشتر می شود. در این موقعیت همه افراد وگروهها ساحت حاشیه ای می یابند و ورود و خروج انها معلوم نیست. به عبارتی همه افراد و گروههای اجتماعی جامعه در حاشیه قرار گرفته و فهم حاشیه ای پیدا می کنند. به نیرویی غیر مفید و ناظر و حاضر برای وارد شدن در تخریب می شوند.  این وقت است که مدیریت قانونی امکان ندارد. حتی لباس شخصی ها هم حاشیه ای می شوند و ورود و خروج انها بی حساب و کتاب می شود و از دست طراح (طراحان) ان نیز خارج شده و هر موقع که خود نیرو احساس کرد به میدان آمده و کاری می کنند که طراحان آن نیز انتظار آن را نداشتند. حادثه کوی نمونه روشنی از این نوع وارد شدن به صحنه سیاسی است.  به عبارتی نوعی بی قاعده گی و بی قانونی در این نیرو شکل می گیرد. دیگر گروههای اجتماعی  که در جامعه زیست می کنند و کاری دیگر دارند و در بسیاری از مواقع ناظر و تماشاچی می باشند نیز می توانند تبدیل به نیروی مرکزی شده و نقش ویرانگری به معنی منفی ان و نقش انقلابی به معنی ایجابی آن می یابند. 

نتیجه:

حوادث ایران به گونه ای  است که نیروهای مرکزی و محوری نقش کمتری از نیروهای حاشیه ای  که در مراحل بسیاری ناظر و تماشاچی هستند و کاری به کاری ندارند  و از کنار حوادث به ظاهر گذر می کنند، پیدا می کنند.  در مسیر حوادث و تغییر جهت ان است که حاشیه ای مرکزی شده و قدرت تصمیم گیری را از مرکزی ها می گیرند. در این شرایط است که دیگر کاری از دست هیچ کس ساخته نیست. همه منفعل می شوند و دیگر قانون و مجری قانون کاری نمی توانند در این زمینه نقش مثبت داشته باشند. این مشکل وقتی بیشتر خودنمایی می کند که نیروی واسط -طبقه متوسط – در جامعه نیز سرکوب شده باشد یا اینکه خود مدعی به ریختن اوضاع باشد.  برای سامان دادن جامعه نیاز به سامان دادن حاشیه ای ها همراه با نیروی سوم -طبقه متوسط – می باشیم. نمی بایست این گروه را مورد عتاب و خطاب قرار داد. می بایستی از انها طلب کمک کرد. می بایستی از انها دعوت به همکاری کرد. می بایست انها را داور اجرای قانون دانست، نه متهم اجرای قانون. برای شکل گیری مجدد حیات اجتماعی می بایستی اعتمادسازی صورت گیرد. به جای بکاربردن عبارت ” خس و خاشاک” به کسانی که مانند ما نیستند یعنی حاشیه ای شده اند، بکارگیری الفاظ مناسب و ایجابی لازم است. با این نوع تعابیر است که به جای انتظام تحریک اجتماعی صورت گرفته و گروهی هر چند کوچک را عصبانی شده اند. با این نوع تعابیر نوعی خودآگاهی حاشیه ای شدن صورت گرفته و می تواند منشا عمل قرار گیرد.  می بایست اعتماد سازی از طریق ادب و اخلاق مدنی و فعال سازی بخش و نیروی سوم جامعه صورت گیرد.  

چگونه اعتماد سازی باید صورت گیرد؟ اینکه چگونه اعتماد سازی باید صورت گیرد، نیاز به بحث وگفتگو می باشیم. اینکه چگونه می بایست همه مردم جامعه ایرانی مرکزی یا حاشیه ای باشند، نیز نیاز به سیاست گذاری هستیم. و…. 

ایران امروز (۵)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

شرایط بحرانی و راه حل های برون رفت از آن

بر اساس تحقیقات جامعه شناسان در ایران، کشور و جامعه ایرانی از دو مشکل اصلی و اساسی در رنج می باشد. ۱ – کمی اعتماد اجتماعی و ۲ – بداخلاقی.  این دو مشکل هر یک به صو رتی خود نمائی می کند. در بعضی از سطوح مردم گرفتار بداخلاقی یکدیگر و مسئولان و مدیران نسبت به انها می باشند و در بعضی از سطوح بی اعتمادی یا کم اعتمادی روابط انها را سرد و بی روح ساخته است. مردمی که مدعی اخلاق و فرهنگ و ادب بوده و به یکدیگر و نوع بشر عشق می ورزیده اند، دچار مشکلاتی شده اند که متضاد با روحیه و سابقه و فرهنگ انها می باشد. مشکلاتی که اشاره شد اصلا با هویت و سابقه و گذشته و ادعاهای انها سازگار نیست. مردم مسلمان شیعه ایرانی همیشه مدافع مظلوم بوده و مدعی اعتلای اخلاق عمومی شناخته شده اند. انها همیشه به همراهان و همسایگان و دیگر افراد و گروههای انسانی توجه کرده و بر اساس باور به انها بوده است که توانسته اند از یک گروه اقلیت در ایران به یک املت تبدیل شوند.

         تبدیل شدن به یک ملت و امت در ایران – جامعه شیعه با نظام سیاسی - از گذشته تا کنون  از روی توطئه نبوده است. این تغییر و تبدیل از طریق کار و تلاش و همت همه جانبه فرهنگی و سیاسی و انسانی صورت گرفته است.  نقش نخبگان و علمای دینی و تجار و افراد و گروههای ذی نفوذ و مورد اعتماد بسیار مهم بوده است. با مراجعه به تاریخ ایران می توان به نقش خاندانهای ایرانی که شیعی هم بوده اند در انتقال جامعه ای آسیب زده و مغول زده به جامعه ای معتدل اشاره کرد. به طور خاص خواجه نصیرالدین طوسی و خاندان او در انتقال توحش به مدنیت مغولی نقش افرین بوده است. مانند خواجه نصیرالدین طوسی درایران بسیار دانشمند و فرد و خاندان مهم و اثرگذار بوده اند. انها طی زمان توانسته اند اخلاق و ادب و فرهنگ را مهم تر از سیاست و خون و قدرت کنند. این جابجایی است که امکان تبدیل جامعه ای خشن به جامعه ای معتدل را فراهم ساخته و در کنار ان عده ای از دانشمندان توانسته اند به اندیشه ورزی پرداخته و عده ای هم به سیاستمداری و مردمداری.

     کمی اعتماد اجتماعی در ایران که به بداخلاقی انجامیده و بداخلاقی که به کمی اعتماد اجتماعی رسیده است، بیماری نیست که یکباره ظهور کرده و یکباره هم نابود و ناپدید نخواهد شد. این دو بیماری تاریخی اند و داروی تاریخی می طلبند. با موعظه و یادداشت نویسی بنده هم مشکل حل نمی شود. نیاز به همت و اقدام ملی دارد و می بایست بر اساس فرهنگ تا سیاست ، بر اساس دین و اخلاق تا قدرت و توزیع امکانات، بر اساس همدلی تا تزاحم و حذف، بر اساس کار و همیاری با رقبا تا نابودی رقیب و … دارد. این است که می بایست با احتیاط هم وارد بحث شد و هم با احتیاط و دقت کارشناسی به ارائه دستورالعمل اجرایی در سطوح متعدد پرداخت.

 همه می گویند و داوری درستی هم هست که کشور در شرایط بحرانی است. بحرانی بودن ایران امروز کمی متفاوت از بحرانی بودن در شرایط قبل است. این شرایط بحرانی می تواند جهت های متعددی بیابد. آنچه که من به ان توجه دارم کاهش بی اعتمادی اجتماعی و در عین حال قطبی شدن  جامعه در همه سطوح. اگر در گذشته جنگ بین علما بود آینده جنگ می تواند بین همسایگان باشد. جنگ بین علما را شاید می توانست از طریق دین و علما تا هواداران و مخالفان انها  حل شود ولی جنگ بین همسایگان را نمی توان به هیچ وسیله ای پایان داد. با شکل گیری جنگ بین همسایگان و همکاران و خانواده کار زیادی نمی توان انجام داد. این تجربه را در قدیم هم داشته ایم و زحمت بسیار کشیده شده تا نزاع در ایران از درون خانواده و محله و همکاران به سطح جهانی بین ایران و غرب تبدیل شود. بازگشت به جنگ بین خود کاری خطرناک است.  بدین لحاظ لازم است برای برون رفت از این وضعیت به جای پاک کردن صورت مسئله از طریق رسانه ملی کاری صورت گیرد. در ادامه به بعضی شیوه ها و راه حل ها اشاره می شود:

۱ – یکی  بهترین راه برای گذر از شرایط بحرانی، ارائه تصویری روشن از شرایط برای همه است. زمان گذشته به سر آمده است که شفافیت برای عده ای صورت گیرد و آنها با میانداری تنها مشکلات را سامان دهند. نوع ساماندهی جامعه با محوریت رسانه های جدید الکترونیکی نشان از شکل گیری قدرت جدیدی دارد که بی اعتنایی به ان مشکلات را افزون می کند. ضمن اینکه افراد و گروههای خاص را باید مجاب کرد می بایست به افکار عمومی که فقط از طریق گروه خاصی ساخته نمی شود، توجه کرد. ارائه گزارش از جامعه و جاری و ساری بودن اطلاعات در حد متعارف می تواند به نوعی همدلی بینجامد. اگر قرار است کاری در جامعه صورت گیرد تصمیم گیری بدون توجه به افکار عمومی ممکن نیست. در این شرایط همه بازنده می شوند. هم تصمیم گیر و هم برنده اعلام شده و هم بازنده اعلام شده. اینکه چه کسی برنده این وضعیت است من نمی گویم دشمن است. زیرا دشمن هم بازی خورده است. معلوم نیست که چه کسی در این زمینه برنده می باشد. برای معلوم کردن برنده نیاز به صرف زمان است. در ان وضعیت است که همه چیز از دست رفته و برنده و بازنده اعلام شده بازنده شده اند و کسی برای ارزیابی باقی نمی ماند.

۲-  راه حل دیگر برای گذر از شرایط بحرانی، به رسمیت شناختن رقیب است. بازی بدون رقیب بی معنی است. مگر می شود بدون تیمی که قصد دارد در بازی با شکست تیم دیگری به قهرمانی برسد، بازی صورت گیرد. اگر بازی جدی استف به رسمیت شناختن رقیب به اندازه خودی معنی دارد. رقیب در دورن بازی قرار دارد نه در خارج از بازی. اگر بازی بازی است همه کسانی که در این عرصه بوده اند اصل هستند، حتی تماشاچی ها. نمی شود تماشاچی ها را خائن دانست. متاسفانه سیاست ما در بازی های فوتبال زمانی که تیمی می بازد و عده ای از تماشاچیان اعتراض می کنند، لفظ تماشاچی نما یا مزدور یا خائن بکار می بریم. اما وفتی بازی را برده ایم و تماشاچی ها راضی هستند از انها به عنوان انسانهایی الهی یاد می کنیم. نه تماشاچی در زمان باخت خائن و تماشاچی نما هستند و انسان هایی الهی در زمان برد. اینها در دو صورت انسانند و تماشاچی. فرق در این است که ما در مرحله باخت آنها را به رسمیت نمی شناسیم و در مرحله برد آنها را مهم می سازیم. در حوزه سیاست که امر بدتر شده است. هم رقیب مهم است و هم تماشاچی و هم ناظر. همه کسانی که در ساختن صحنه سیاست و قدرت و انتخابات حاضر بوده اند محترمند و می بایست محترم شمرده شوند هر چند که به نفع ما عمل نکرده اند. در این صورت است که یکی از بهترین راه های حل مشکلات و مناقشات را به رسمیت شناختن رقیب نه دشمن می دانم.

۳-  سومین راه حل، تمایز قائل شدن بین دشمن و رقیب. ساده ترین راه و روش و برخورد و پرخطر ترین ان یکی دانستن رقیب با دشمن است. دشمن امری تخیلی شده است . هر کسی که مثل ما نشده است دشمن دانسته می شود. این اشتباهی است که در ایران دنبال می شود. دشمن هم تغییر می کند. دشمن هم می تواند زمانی به دوست تبدیل شود همانطور که دوست هم می تواند به رقیب تبدیل شود و در بعضی از شرایط رقیب هم به دشمن. ثابت فرض کردن دشمن و رقیب و دوست موجب شده است که جامعه در ارزیابی های سیاسی ما دچار خستگی و دلزدگی و در نهایت بی اعتنایی و بی اعتمادی شود.

۴-  چهارمین راه حل، اهمیت دادن به رسانه ملی و ارائه اطلاعات و آمار و داوری های درست. بی اعتنایی به نیازهای مردم در سطح اطلاع رسانی به بی اعتمادی به رسانه می انجامد. نیاز مردم به رسانه که فقط گوش دادن به موسیقی پاپ که تا دیروز غیر دینی بود و امروز نمی دانم با چه مجوزی دینی شده است و یکباره در همه جا سرایت کرده است، نیست. نیاز به کسب اطلاعات دقیق و درست و بجاست. این هم نیست که هر پازنزده دقیقه سخن از خبر باشد و فقط ارائه گزارش از پایان پروزه هایی که قرار است در دولت بعدی انجام شود. این خبر نیست. بهتر است کسانی که خبر را تنظیم می کنند به منابع موجود در این زمینه مراجعه کنند یا اینکه از مردم بپرسند که خبر چیست. اینکه بی اعتمادی به رسانه ملی ایجاد می شود و رسانه های خارجی بیشترین منبع می شود، به این امر بر می گردد. ارائه کلیشه هایی ثابت و بی معنا به از دست دادن مخاطب می انجامد. اگر امروز یک نفر پیچ کانال یک رسانه ملی را به سمت رسانه خارجی چرخاند بسیار بعید خواهد بود که دیگر بتواند به رسانه ملی برگردد.

۵- پنجمین راه حل تنبیه کردن افراد بد اخلاق و بد زبان و دفاع از حثیت و آبروی بزرگان کشور است.  این کاری است استراتزیک و بینانی و واگذاری ان به زمان دیگر خود منشا حوادثی بس بزرگ خواهد بود.

۶ – جلوگیری از بی احترامی به مردم و گروههای اجتماعی و حمایت از حریم خصوصی افراد و بازگرداندن شرایط مناسب کار برای نخبگان و صاحبان سرمایه های  اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی در کشور. اینکه گفته شد سرمایه کشور نفت نیست بلکه نخبگان می باشند، سخنی راست بود. ایران کشوری با سرمایه بسیار خوب و مناسب انسانی برای توسعه است. چرا به جای استفاده از نخبگان به تحقیر و دشمنی با انها اقدام می شود؟ آیا این نوعی بی شعوری و بی خردی و بی کیاستی نیست؟ چه کسی در نابودی سرمایه انسانی جامعه ایرانی نفع و چه فرد و جامعه ای از ان سود می برد؟  ….

 

در یادداشت بعدی بحث را پی می گیرم.

 

 

ایران امروز (۴)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

 

در جامعه ایران امروز چه خبر است ؟ ایا کسانی که در خیابان و میدان و مسجد و کوچه و پشت بام ها شعار سر می دهند و کسانی که در مقابل آنها قرار گرفته اند، انسان می باشند یا اینکه به قول یکی از شخصیت های نظامی دوران شاه نوارهای از قبل تعیین شده می باشند یا اینکه خش  و خاشاک می باشند؟ نکند همه افرادی که درگیر این وضعیت ها هستند، اوباش و اراذل می باشند که از طرف غرب مدیریت می شوند؟

 

در ایران چه خبر است؟ برای پاسخ به این سوال بد نیست کمی به چندین روز قبل از انتخابات یا شاید کمی دورتر برگردیم و مشخصات رفتاری و احساسی و گرایشی مردم را توضیح دهیم. در طول چند ماه گذشته با طرح اینکه قرار است در ایران انتخابات ریاست جمهوری برقرار شود و مردم در این زمینه مشارکت کنند، افراد و گروههای اجتماعی بحث و گفتگو کردند. عده ای مدعی شدند که بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری زود است و می بایستی در دوره انتخابات در مورد مشکلات جامعه و اینکه چه گروه و چه فردی توانایی وصلاحیت مدیریت کشور را دارد، بحث و گفتگو شود. این نوع جهت گیری موثر واقع نشد و جریان های سیاسی و فکری – راست و چپ – در ایران بحث را جدی گرفته و به رایزنی جدی در مورد انتخاب فرد مناسب پرداختند. پس از چند ماه بحث و گفتگو معلوم شد که قرار است انتخابات با حضور دو جریان فکری اصول گرا و اصلاح طلب با گوناگونی درونی ان برقرار شود. به عبارتی، این دعوی که بهتر است ریاست جمهوری مادام العمر شود منتفی شد و اصل بر انجام انتخابات شد. در ادامه هر دو جریان سیاسی و فکری به طرح افراد و شخصیت های متعدد اقدام کردند. راستها از لاریجانی، ولایتی، قالیباف، رضایی،  و اصلاح طلبان از کروبیف خاتمی، عارف، موسوی، و … به عنوان اصلی ترین چهره ها سخن گفتند. در طول دو ماه اصلی ترین چهره های علاقه مند و حاضر سخن گفته شد و خاتمی و کروبی از یک طرف و لاریجانی  و قالیباف و احمدی نزاد از طرف دیگر مورد توجه قرار گرفتند. با مشکلات و رایزنی های متعددی که در میان گروهها مطرح شد، احمدی نزاد و موسوی و کروبی اصلی ترین نیرو شدند و در ادامه کار بود که رضایی نیز اضافه شد و انتخابات وارد مرحله جدی قرار گرفت. اما اینکه اساس حضور این همه افراد و گروههای سیاسی و اجتماعی بر چه بود، نیاز به بحث و گفتگو دارد.

همه کسانی که در صحنه انتخابات وارد شدند، به یک امر و اصل واقف بودند که جامعه دچار مشکل شده است و می بایستی کاری کرد و شرایط را تغییر داد. این نوع نگاه در میان اصول گرایان نیز دیده می شد. انها هم سخن از تغییر شرایط می کردند. اقای قالیباف و لاریجانی و بعدها اقای رضایی نیز به گروه مدافعان تغییر پیوستند. در مقابل، گروه اصلاح طلب با توجه به کانونی کردن “تغییر” به سراغ شعارها و افرادی رفتند که ظرفیت تغییر ایجاد کردن را داشته باشد. در نتیجه می توان مدعی شد که جامعه ایرانی در دوره ای قرار گرفت که می بایست در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و زندگی اش تغییر اساسی صورت بگیرد.

تغییر مسئله اصلی جامعه ایرانی شد و همه دست اندرکاران ایران در این زمینه تلاش کردند. با توجه به این رویکرد است که بیشتر کسانی که در انتخابات قبلی شرکت نکرده بودند، وارد صحنه شده و شبها و روزهای زیبای قبل از انتخابات را خلق کردند. روزهایی که در ان شادی و اعتماد به همه چیز از زندگی و سیاست و رهبر و دین و اسلام و خانه و خانواده و رقیب موج می زد. حتما همه به یاد دارید که در راهپیمایی موج سبز کمترین نزاع و تزاحم شکل گرفت. سخن از سبزی و سلامت و صلح بود و دوستی و به رسمیت شناختن رقیب. از طرف دیگر نیز این نوع نگاه وجود داشت. رقبای اصلاحات هم در جامعه با تمام وجود حاضر شده بودند و با بلند کردن پرچم رنگین جمهوری اسلامی به دفاع از اندیشه و نگاه و کاندیدای خود می پرداختند. هر چند که در جاجای شهر بداخلاقی شنیده می شد که این از آثار شرایط بد اخلاق قبل از انتخابات بود، اما همه چیز خوب و شاد و صمیمی بود. این امر را بیشتر می توانستیم در شبها ببینیم. کسانی که شبها به دیدار مردم به کوچه و خیابان آمده رفته بودند، داوری من را تایید می کنند. مردم همه – اعم از مدافع و مخالف – زمان خوشی در ایران را تجربه می کردند.

من به عنوان یک ایرانی در این ترس و دلهره بسر می بردم که ممکن است شادی و هم دلی و تحمل رقیب به  زودی به دشمنی تبدیل شود. اینکه چگونه تبدییل شادی و صمیمت به دشمنی ممکن می شود را خیلی دقیق نمی خواستم به رسمیت بشناسم. یکی از دوستان در یکی از شبهای شاد و صلح آمیز و سبز پیام کوتاهی را فرستاد که مضمون آن موقتی بودن این وضعیت بود. او از غم و درگیری و تزاحم بعد از این شادی به دلیل عدم تغییر در شرایط سخن گفت. خیلی ها با دیدن این پیام دچار تحیر شدند. گویی که عده ای اصلا قصد نداشتند که تغییری در جامعه صورت گیرد حتی اگر مردم رای اکثریتی به تغییر بدهند. این مشکلی است که در حوزه سیاست و فرهنگ و اخلاق در ایران هست.

مشکل در این شد که عده ای در خفا قصد نداشتند که تغییر در زندگی و سیاست و فرهنگ و رفتار مردم را به رسمیت بشناسند. بی توجهی و بعضا تعارض با تغییر در ایران مشکل افرین شد. به نظر می اید وضعیتی که در ان گرفتار شده ایم، در این تعارض است. میل به تغییر و اقدام برای تغییر در سطح عام و تصمیم به عدم تغییر در سطحی دیگر. تعارض بین این دو وضعیت است که شرایط را بحرانی کرده و بر مشکلات ان نیز افزوده می شود.

اگر در گذشته میل به تغییر یک نیاز و مقاومت در مقابل ان یک مشکل، در دوره جدید تلاش در نادیده گرفتن میل به تغییر و مشروع و عقلانی جلوه دادن مخالفت با تغییر به دو مشکل عمده و اساسی تبدیل شده است. در این فضا است که کنشگرانی خارج از صف بندی اصول گرایی و اصلاح طلبی به میدان آمده و حادثه ساز شده اند. عده ای کشته می شوند و عده ای شبانه دستگیر می شوند و عده ای با شیوه های مدرن و الکترونیکی مورد تهدید قرار می گیرند. از عده ای به عنوان خائن یاد می شود و برای عده ای هم پرونده سازی می کنند تا در اینده نزدیک بدون نیاز به محاکمه مجازات کنند. این وضعیت بسیار نابجاست. اینجاست که نیازمند به ندایی الهی هستیم که مردم را دعوت به اخلاق و ادب و نزاکت تا سکوت کند. ما نیاز نداریم تا دعوت به سکوت شویم زیرا تحقیر صورت گرفته می تواند منشا انزوای طلبی یا عصیان همگانی شود. نیاز به اعلام نظر هستیم. ندایی که همه را به اظهار نظر دعوت کند تا سکوت و گذر کردن از شرایط.

اگر سخن ها گفته نشود، اگر شعارها داده نشود، اگر داوری ها اعلام نشود، اگر اتهامات وارد شده مورد داوری اخلاقی قرار نگیرد، اگر پاسخی درست به نیاز به تغییر داده نشود، اگر جامعه و فضا از بداخلاقی به شرایط اخلاقی و ادب تغییر نکند و هزاران اگر دیگر، ماجرای تحیر و بلاتکلیفی جامعه ایرانی ماندگار خواهد شدو همه بی پناه.

 

ایران امروز (۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

عصر پایان انقلاب در جهان  و ایران

 

در حوزه تفکر اجتماعی و اندیشه سیاسی و عمل اجتماعی و سیاسی در طی چندین دهه اخیر و به قولی در طول سد سال اخیر یک بحث بسیار مهم مطرح شده است که من آنرا تحت عنوان مرگ انقلابات بزرگ وکوچک .نامیده ام. پایان انقلابات بزرگ  از زمانی مطرح شد که متفکران جهان غربی با توجه به تحولات بینادی در جوامع و فرهنگ هایشان به این اصل رسیدند که دیگر نیازی به انقلابات بزرگ نیست. اصل و بینان در ساختن جهان با سبک و سیاق غربی است. از نظر آنها جهان غربی با وقوع انقلاب انگلیس، آمریکا، انگلیس و روسیه و شرق نیز با انقلاب چین در نیمه دوم قرن بیستم اصلی ترین تغییرات را یافته است. به عبارت دیگر، با تحقق انقلابات بزرگ و سرنوشت ساز بیشتر در جهان غربی و کمی هم در  جهان شرقی شبیه با غرب در روسیه و چین دیگر نیازی به انقلاب نیست. گفتمان ضدیت با وقوع انقلاب درجهان آنقدر همگانی شد که حتی  عده ای بیش از یک دهه در مقابل وقوع انقلاب اسلامی در ایران مقاومت کردند. اشکالی که در این بحث وجود داشت تقلیل جهان به جهان غربی بود. آنها جهان شرقی و اسلامی را هویتی مستقل نمی دانستند و حرکت مستقلی در ان به رسمیت نمی شناختند. اگر این گونه داوری در مورد جهان اسلامی و ایرانی وجود نمی داشت، امکان تحقق انقلابات دیگری در این بخش از جهان هم پیش بینی می شد. با هر نوع نگاهی، در ایران اسلامی نیز انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و نظام جمهوری اسلامی بر اساس اهداف ان تشکیل شد. تحقق انقلاب اسلامی شاهدی بر امکان وقوع انقلاب در جهان ایرانی بود. اما جهان ایرانی در طول سده اخیر دو انقلاب داشته است که دومی مکمل اولی می باشد. اهداف ناتمام انقلاب اولی در دومی دنبال شده و انقلاب اسلامی با همه عناصر ان از قبیل حضور روحانیت و روشنفکران و دیگر گروههای اجتماعی با محوریت طبقه متوسط شهری تحقق یافت. به لحاظ شکل گیری نظامی بر امده از این انقلاب مسئله اصلی ساختن جامعه محوریت قرار گرفت. همانطور که متفکران غربی بعد از تحقق انقلابات بزرگ در کشورشان مدعی ساختن جامعه شدند، روشنفکران و سیاستمداران و مدیران و مردم ایران نیز همین اصل را محوریت قرار داده و در جهت ساختن نظام اجتماعی بر آمده از انقلاب اسلامی برآمدند.  

       حاصل و نتیجه بحث فوق این است که در جهان معاصر اعم ازجهان شرقی و اسلامی و ایرانی، به دلیل اجماع مدعیان حوزه جامعه و فرهنگ و سیاست و تجربه های فراوان بدست امده از دو انقلاب بزرگ در ایران به این باور رسیدند که دیگر امکانی در بروز انقلاب در ایران به هر نام و رنگ و شکل و ساختار و جهت وجود ندارد.  اینکه چرا این امکان وجودندارد را در جایی دیگر بحث کرده ام.  در صورت نیاز یکبار دیگر بحث خواهم کرد. در ایران اسلامی هر گز انقلابی دیگر به وقوع نخواهد پیوست. هر چه هست، تلاش در سامان دادن اوضاع و بهبود شرایط و دست یابی به نظامی قانونی با محوریت عدالت و توسعه و آزادی است. دیگر اقدامی برای تحقق انقلابی  به هر نام و نشانه و رنگ و عنوان و شیوه و جهت امکان تحقق نخواهد داشت. هر چند که عده ای هر نوع حرکت نوگرایانه و اصلاح طلبانه را برای تخریب و نابودی و جهت دادن جامعه به ارتجاع و سیاهی و سکون به انقلاب سیاه و سفید و زرد و سبز و پرچمی می خوانند. حرکت های پرچمی هم در ایران رنگ و بوی انقلاب ندارد هر چند که مدعیان ان به بازگشت به انقلاب اشاره می کنند. آنها هم در جهت حفظ قدرت هستند تا بازگشت به اصول گرایی. حرکت پرچمی و رنگی در خیابان هم اصول گرایی نیست. این حرکت ها در جهت ساختن جامعه با دو روش متفاوت است: روش حفظ وضعیت موجود و روش تغییر در روشها و شیوه های مدیریتی و اجرایی. ببینید که تفاوت چقدر است؟ خیلی کم. اولی همه امکانات را برای بقای خود مصرف می کند و دیگری تلاش دارد تا با شیوه هایی جدید به کار بپردازد.

ایران نیز مانند دیگر بخش های جهان، روشنفکران و متفکران ایرانی نیز مانند دیگر متفکران جهان معتقدند برای تغییر نظام اجتماعی نمی توان هر روز انقلاب کرد. یک انقلاب کافی است. تازه در ایران که دو انقلاب به وقوع پیوسته است. اصلا در ایران زیادی انقلاب شده است. حتی یکبار انقلاب کافی بود. اگر کنشگران انقلاب اول – انقلاب مشروطه - پایداری می کردند دیگر انقلابی در ایران به وقوع نمی پیوست. به دلیل بی اعتنایی کنشگران انقلاب اول و ورود نیروهای فرصت طلب کودتا کننده امکان ادامه راه انقلاب مشروطه گرفته شدف ضرورت تحقق انقلاب اسلامی پیش امد. با این وجود است که اصل در زمان ما در تحقق اهداف انقلاب به خوبی و پاکی و با روشهایی معقول و اسلامی است. همه تلاشها برای پایان دادن شرایط انقلابی است.

من به این اصل معتقدم که دفاع از دموکراسی برای پایان دادن شرایط انقلابی و دست یابی به جامعه ای با ثبات و منتظم است نه جامعه ای بی ثباتی و رادیکالی. اگر در ایران سخن از دموکراسی می شود، برای دفاع از نظم و استقرار و سامان یافتن امور و به حاشیه رفتن افراد و گروههای افراطی است نه انقلابی دیگر. کدام فرد و ایده قانون گرایی است که به انقلابی می اندیشد که بر محور بی قانونی و ضدیت با قانون شکل می گیرد؟ به نظر من به لحاظ جابجا شدن افراد و گروههای اجتماعی است که ضد انقلابیون – یعنی رایکالها و بینادگرایان – بیش از دیگران نیروی انقلابی شده اند. در حالی که محافظه کارترین نیروهای اجتماعی در ایران معتقدان به دموکراسی و قانون گرایی می باشند. همه مدعیان به قانون و دمکراسی در ایران محافظه کار می باشند و به نظم و ثبات و قاعده مندی می اندیشند. این گروه از افراد که به مشارکت مردم در جریان امور فکر می کنند، داعیه صلح و ثبات و نفی انقلاب دارند نه انقلابی گری. دمکراسی در این نگاه  راهی در پایان دادن شرایط انقلابی و وارد شدن به دوره سازندگی و رشد و پیشرفت است. در این دوره است که می توان از صلح و نظم و ثبات و سازندگی سخن گفت. در این دوره است که می توان به ابداعات علمی دست یافت. در این دوره است که می توان به جامعه ای سالم دست یافت. در این دوره است که می توان به اعتدال اجتماعی رسید و از جامعه ای اخلاقی سخن گفت و …

 

ایران امروز (۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 دولت یا نظام جمهوری اسلامی ایران

 همیشه در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی ما ایرانیان دو موضوع و مسئله را با یکدیگر یکسان گرفته ایم و این یکسان سازی و یکی گرفتن موجب نارسائی های نظری و مفهومی و گرفتاری های متعدد در عمل اجتماعی و سیاسی شده است: یکی گرفتن دولت و نظام سیاسی و اجتماعی. در ادبیات سیاسی و اجتماعی از زمانی که متفکران به بحث و گفتگو پرداخته اند، سعی اصلی بر این بوده است تا دولت و نظام سیاسی از یکدیگر متمایز شناخته شود. دولت به نیرویی اطلاق می شده است که برای تحقق بخشی از اهداف و نیازهای اجتماعی و سیاسی نظام اجتماعی و سیاسی سامان یافته و امکان تغییر در نیرو و روشهای ان با جابجا شدن افراد و گروه مشغول کار از طریق دموکراسی یا نظام مرسوم –با دستور و تشخیص پادشاه یا شخص حاکم – وجود داشته است. هیئت دولت کمتر شده است در زمان بسیار طولانی بر سر کار باشد. در نظام های موروثی هیآت دولت با محوریت صدراعظم یا وزیر اعظم و دیگر القاب و عناوین بیش از هشت سال بر سرکار بوده است. به طور مثال هویدا در زمان محمد رضا شاه پهلوی در دوره طولانی مشغول مدیریت دولت با نظر شاه بود و بیشتر از اعضای کابینه اش تغییر می کردند تا خود او. زیرا شخص شاه علاقه مند بود که ادامه سیاست های کشور را با حضور او دنبال کند. ولی به غیر از او دیگر نخست وزیران دوره پهلوی هم که نظامی موروثی بود با زمان کمتری تغییر می کرده است. در این صورت، دولتها و هیئتی که شخص نخست وزیر یا رئیس جمهور یا صدراعظم را همراهی می کرده اند، در زمان کمی مشغول کار بوده اند. این ماجرا به دلیل سلیقه ای شدن از طریق دموکراسی در نظام های جمهوری شیوه ای جدید یافته است. در نظام های جمهوری مدار، شخص رئیس دولت در یک یا دو دوره متوالی مشغول امور کشور شده و سعی داشته است بر اساس محور قرار دادن بخشی از اهداف و رسالتهای نظام کارش را ادامه دهد. این نوع کار موجب می شده است که هم دولتهای بعدی امکان حضور پیدا کنند و هم عمل چهار سال یا هشت سال انها امکان نقد و ارزیابی دیگران را فراهم سازد.

اینکه در قانون از رئیس دولت به عنوان فردی سخن گفته می شود که بر اساس انتخابات به انجام وظایفی گمارده شود به معنی تمایز بین دولت و نظام سیاسی واجتماعی است. در این نگاه است که دولتها و هیت دولتها  می توانند حتی در زمان کوتاه تری از انچه که در عرف در نظر گرفته شده است، تغییر کنند ولی نظام سیاسی و اجتماعی فقط با انقلاب تغییر خواهد کرد. همه تلاشهایی که در درون نظام های سیاسی در حال انجام است، در جهت تغییر دولتها تا نظام سیاسی است. کسانی که در درون نظام سیاسی به حرکت و تلاش مشغول هستند، به فکر بهبود شرایط از طریق تغییر روشها و شیوه های دولتها می باشند تا تغییر در نظام سیاسی. نظام سیاسی که هر روز تغییر نمی کند. جوامع یکبار در تاریخ شانس تغییر نظام خود را ازطریق انقلاب پیدا می کنند و مابقی زمان و شرایط را به تغییر در روشها و شیوههای کاری مصرف می کنند. این اتفاق در ایران نیز افتاده است. ایران یکبار انقلاب کرده است و بر  اهداف ان نیز مستدام است. تلاش های صورت گرفته در ایران معاصر در جهت بهبود شیوه ها و روشهای کاری که مرتبط با سازمان اداری با محوریت دولت است، می باشد.

در این صورت است که دولت امری جدا شده از نظام سیاسی و اجتماعی است. تلاش در تغییر دولت به معنی تلاش در تغییر نظام سیاسی و اجتماعی نیست. این اولین درسی است که هر دانشجوی دانشگاه با گذراندن درس ریشه های انقلاب اسلامی می اموزد. البته دانشجویان رشته های علوم انسانی و اجتماعی در این زمینه دانش بیشتری کسب می کنند و با نطریه ها و دیدگاههای دقیق تری در  تایید این معنی روبرو می شوند. مردم ایران نیز با رای دادن به نظام جمهوری اسلامی به این باور رسیدند و تلاش های بعدی شان در  جهت بهبود شرایط از طریق تغییر دولتها به دلیل تغییر در روشها و شیوههای کاری می باشد.

با توضیح فوق می توان مدعی شد که نظام سیاسی از دولت متفاوت است. یکسان دانستن ایندو به شکننده شدن نظام سیاسی می انجامد. دولت و هیات حاکمه نیرویی هستند که برای پیشبرد بخشی از اهداف نظام سیاسی با روشهایی خاص و تعریف شده وارد کار شده اند. اگر روشهای بکار برده شده مورد تایید نخبگان کشور نبود، دولت مشروعیت کافی در ادامه کار ندارد. زیرا قبول یا رد روشها فقط می تواند از طریق نخبگان کشور تعیین شود. این بحثی است که باید بیشتر مورد تبیین قرار گیرد.

 

ایران امروز ۱

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

قانون گرایی یا ضدیت روستانشینی با شهر نشینی
یکی از اصلی ترین جریان هایی که در سده اخیر در اندیشه اجتماعی و سیاسی دنبال شده است، ضدیت نظام روستایی با شهری، ضدیت روستایی ها با شهری ها، ضدیت شهری ها با روستائی ها و ضدیت نیروها و نهادهای اجتماعی مرتبط با این دو عرصه با هم است. آیا در یک جامعه سالم ضرورتری بر وجود ضدیت روستائی ها با شهری ها وجود دارد؟ آیا در یک جامعه سالم ضرورتی در ضدیت بین شهری ها با روستائی ها وجود دارد؟ چرا این نوع ضدیت در ایران شکل گرفته است؟ چه کسانی با چه نگاه و منفعتی در جهت اشاعه ضدیت روستائی ها با شهری ها دارند؟
اولین نکته ای که توجه به ان ضروری است، تعیین جایگاه روستا در ایران است. زیرا ما همیشه در مقابل این سوال قرار داشته ایم که آیا واقعا روستا وجود دارد؟ ایا واقعا مردم روستایی وجود دارد؟ به عبارت دیگر،‏ روستائیان ایرانی چه صفات و ویزگی هایی دارند؟ روستائیان با شهری ها چه تفاوتی دارند؟ روستائیان ایرانی امروز با روستائیان ایران گذشته و شهری ها امروز چه تفاوت و رابطه دارند؟
به نظر می اید در ایران روستائیان به دلایل متعدد بیش از اینکه شبیه روستائیان دیروز باشند شبیه با شهری ها امروز هستند. روستائیان امروز مانند شهری ها از امکانات عمومی جهانی و ملی استفاده می کنند. اغلب از امکانات شهری چون برق و آب و گاز و رسانه ها استفاده می کنند. آنها مانند شهری ها بیننده برنامه های تلویزیونی هستند. آنها مانند شهری ها به سفرهای زیارتی و سیاحتی می روند. انها مانند شهری به سواد فرزندان شان فکر می کنند. انها مانند شهری ها به ارزشهای طبقه متوسط تعلق دارند و در جهت دست یابی به انها تلاش می کنند. این نوع زندگی و نظام ارزشی جامعه روستائی نشان از متفاوت شدن جامعه روستائی امروز از جامعه روستائی دیروز است. جامعه روستائی دیروز که بیشتر در کتب سیاحان از ان خبر است، مردم به ارزشهای سنتی تعلق داشتند و حداقل اینکه از ایده ”پیشرفت و رشد” بی خبر بودند. در حالی که همین مردم روستایی اصلی ترین نیروی خواستار پیشرفت و رشد و عامل ان شده اند. انها کمتر میلی در حفظ نظام اقتصادی روستایی هستند. انها سعی می کنند با فروش زمین و خانه روستایی که در گذشته حکم ناموس شان تبدیل را داشت به شهرها بیایند و از مزایای زندگی شهری بهره بگیرند. این نوع مردم مانند مردم شهری به ویران کردن سنتهای اجتماعی مشغول هستند. روستایی که مدافع سنت های اجتماعی بود در اثر شرایط جدید به نیرویی در تخریب سنت ها ی اجتماعی تبدیل شده است. در این صورت است که نیرویی که نماد سنت بوده است خود ضد سنت تبدیل شده است از شهرنشین متفاوت نمی باشد.
حاصل بحث فوق این است که ما در ایران با وجود اینکه روستاهای بسیاری داریم و در ان زندگی جاری است، ولی نظام روستائی که بر اثر مناسبات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سامان یافته باشد، نداریم. همه تلاشهایی که دولت نهم در ایران معاصر انجام داده است به مرگ روستا انجامیده است. این بحث را قبلا در یادداشتی به طور تفصیلی آورده ام. هم دولت و هم خود مردم و رسانه ها و روشنفکران و روحانیت و تجار و سیاستمداران سعی کردند تا بینانهای زندگی روستایی را ویران کرده و انرا به جامعه ای شبیه شهر تبدیل کنند.
با پایان یافتن زندگی روستایی در ایران چه دلیلی وجود دارد که نفرت روستایی علیه شهری طرح شود؟ چه ضرورتی دارد تا نفرت شهری نسبت به روستائیان مطرح شود؟ چه دلیلی بر ایجاد شکافی بین روستا و شهر شود؟ چه دلیلی وجود دارد تا روستائیان و شهری ها به عنوان دو نیروی اصلی سازنده جامعه در مقابل هم قرار داده شوند؟ چه دلیلی وجود دارد تا دموکراسی خواهی و قانونگرایی به امری تحت عنوان تعارض روستاییان به شهری ها تقلیل یابد؟ اصلا مگر روستایی و زندگی روستایی در جهان مدرن ایرانی وجود دارد؟ من که تصوری از زندگی ناب روستائی درایران نمی شناسم ، همانطور که تصوری از زندگی ناب شهری وجود ندارد. اما می توان تصوری دقیق و مفید از قانونگرایی در ایران ارائه داد. همانطور که همه دلسوزان ایرانی از گذشته تا کنون مطرح کرده اند مشکل ایران قانونگرایی و قانون خواهی است نه امری دیگر. خوشبختی مردم ایران این است که قانون خواهی شان را مرتبط با سنت ها و فرهنگ می شناسند. این است که کارشان کمی سخت شده است.

جابجایی آراء در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

         از اطراف و اکناف اطلاعاتی به واسطه دوستان و علاقه مندان به نظام و دموکراسی و اجرای قانون به گوش می رسد که نگران کننده اس: نگرانی در مورد سلامت انتخابات.  گفته می شود که در جایی چون اسلام شهر عده ای شناسنامه افراد را به میزان پازنزده هزار تومان خریداری کرده تا در روز انتخابات رآی بیشتری برای کاندیدای خود به صندوق ها بریزد. انشاء الله که این اطلاع نادرست باشد و راوی آن هم فردی دروغگو باشد. اگر اطلاع درست باشد و راوی هم درست باشد چه باید کرد؟ آیا این نوع رای جمع کردن کاری شایسته است؟ برای جلوگیری از این کارها چه راهکاری در جامعه قابل پیش بینی است؟ ایا نمی بایست به طور کلی در سلامت انتخابات روش دیگری – مدرن و شخصی – پیشه کرد؟ چرا ما که هر سال یک انتخابات مهم داریم، اینکار را نمی کنیم؟ چرا وزارت کشور به جای تلاش در مدیریت هیئتی بر انتخابات روش های جدید پیش گرفته و جامعه را از این همه اضطراف  نجات دهد.

حرکت های روازنه و شبانه در ایران و مسئله دموکراسی خواهی

دسته‌بندی نشده دیدگاه‌ها خاموش

هر چند که این یادداشت را یکبار دیگر تهیه کردم، ولی نمی دانم که بر سر ان در وبلاگم چه آمد. به نظر می اید در این زمینه لازم است کمی بحث و گفتگو شود. زیرا این حادثه را بسیاری دوست دارند که دست ساز گروهی که وابسته به خارج هستند بدانند. این ساده ترین کاری است که مخالف یک جریان نو در ایران انجام می دهد. یادم می اید وقتی که جوانان و معتقدان به انقلاب اسلامی در خیابان شعار می دادند، عده ای همراه با تحلیل گران نظام شاهی همه را مارکسیست اسلامی یا توطئه گر می دانستند. به طور خاص، مقدسان ان دوره انقلابیون و به طور خاص زنان و دختران وارد شده به صحنه انقلاب را بیکار و جویای شوهر معرفی می کردند. از فهم این امر عاجز بودند که شوهر در خیابان برای دختری بدست نمی اید. حتی اگر بدست اید، شوهر ماندنی نیست. آمده ها اتفاقا داعیه اصلاح خانواده با ساختار کهنه و بدکارکردی را داشتند. امروز هم عده ای حاضر شده ها را بی دین می دانند. این است که در میان شعارهای گروه رقیب شینده شده است، من خود شاهد بوده ام، که حاضران را بی دینان خوانده اند. هر چند که بیش از سی سال از حوادث انقلاب می گذرد، ولی فکر ان زمان هست و اثرگذار است.

ماجرای حرکت روزانه و شبانه در ایران چیست؟ ایا یک انقلاب است؟ ایا یک خوشی است؟ ایا تفریح و سرگرمی است؟ ایا ضدیت با نظام است؟ ایا توطئه است؟ و … برای پاسخ دادن به این سوالات نیاز به فرصت کافی است. در این زمان که همه در پی مجاب شدن یا مجاب کردن دیگری برای رآی دادن به آقای احمدی نزاد یا آقای موسوی هستند، فرصتی برای اینکار باقی نیست. الان موقع کار و کنشگری در حوزه سیاسی است. تحلیل و گفتگو را می توان به زمان دیگر موکول کرد. اما می توان نکاتی را در این زمینه مطرح کرد تا در ایجاد شوق در داوری در اینده موثر باشد.

آنچه که در خیابان و کوچه ومیدان جاری و ساری است که حرکت اجتماعی مردمی است. این حرکت ساخته شده به دست افراد و گروه خاصی نیست. ماجرای سبزپوشان از قدیم در ایران وجود داشته است. اصلا نکته دیگری گفته شود بهتر است. سیدها در ایران یک جریان فکری اجتماعی بوده اند و توانسته اند در گذر زمان حادثه های بزرگی را بسازند. نشانه سبز نشانه بزرگان دین و فرهنگ اسلامی و ایرانی است. انتخاب رنگ سبز به معنی عشق و علاقه به سید و امام و معصوم است. این کار بدی نیست.  چرا برای از میدان بیرون کردن رنگ سبز از رنگ دیگری استفاده می شود. رنگ سبز نشانه دین و فرهنگ و بزرگان دین است.

رنگ سبز نشان از صلح و دوستی و اشتی دارد. رهایی و ازادی از سلطه و دیکتاتوری است. رنگ سبز آرامش آور است. نشان از جنگ ندارد. نشان از دوستی و آشتی و صلح دارد. نشان از امری دارد که جامعه ایرانی به ان نیاز دارد. جامعه ایرانی در داخل و خارج از کشور نیاز به صلح و دوستی دارد. تنش زدایی آقای مهندس موسوی با انتخاب رنگ سبز بدست می اید. رنگ شادی و شروع کار و تلاش و جدیت و سلامت است. ایا با دیدن جنگل احساس شادی می کنیم یا غم؟ به نظر می اید همه کسانی که به جنگل و دشت و دمن می روند، در پی شادی و دور شدن از فشارهای زندگی هستند. این است که انتخاب رنگ سبز بهترین انتخاب برای همه است.

در این ماجرا که در شب و روز ادامه دارد، همه شرکت می کنند. فقط جوانان نیستند. نوجوانان هم هستند. نوجوانان امده اند که در اینده ادامه دهنده راه باشند. زنان و مردان میان سال هم امده اند تا ارادت و دوستی و حمایت از مهندس موسوی را نشان دهند. نسل مسن و کهن سال هم امده است تا نشان دهد که تعارضی بین نسل جوان با انها وجود ندارد.

شرکت کنندگان متعلق به بالای شهر نیستند. از همه گروههای اجتماعی و همه طبقات اجتماعی در این واقعه مشارکت دیده می شود. شروع حرکت از میدانها بود ولی حرکت در همه شهر جاری شده است. بدین لحاظ است که نمی توان حادثه را محدود کرد یا انرا نابود کرد. از طرف دیگر، حرکت ایجاد شده از طرف همه مردم در ایران مورد دفاع قرار گرفته است. این حرکت را نمی توان به یک حادثه تقلیل داد. البته می توان انرا نادیده گرفت. مثلا اگر کسی روز و شب به خیابان نیاید از این حادثه اطلاعی کسب نخواهد کرد و این امکان دارد که حتی به او گفته شود که در شهر هیچ اتفاق خاصی به وقوع نپیوسته است. این احتمال هست. از این نوع افراد بسیار دیده می شود.

این حرکت هیچ شبهاهتی به انقلاب ندارد. بکار بردن عنوان انقلاب در مورد این حرکت بی انصافی است . البته برای برخورد با افراد و گروهها شاید یکی از راهها این باشد که این حرکت به عنوان انقلاب خوانده شود و مدعیان و کنشگران را اشوب گرو ……

ادامه بحث…

حذف انقلابیون از نظام به واسطه آقای احمدی نزاد

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

یکی از اصلی ترین نتایجی که از گفتمان آقای احمدی نزاد در مبارزه انتخاباتی ریاست جمهوری جدید (دوره دهم) حاصل شد، بی اصل و نسب بودن جامعه و نظام و انقلاب اسلامی می باشد. ایشان به گونه ای مسائل را مطرح می کردند که گویی در ایران مدرن تا کنون فرد یا گروه دیگری وجود نداشته و کاری مفید انجام نداده است. از نظر ایشان هر کس که قبل از ایشان  تشریف آورده اند و به کاری مشغول شده اند به خیانت انجامیده و تنها آقای احمدی نزاد هستند که درستکار و پاکدامن و پاکیزه هستند.  این برای ما که هم قبل از انقلاب اسلامی، رزیم شاه را دیده ایم و هم در جریان حوادث بوده و شرایط زندگی همه را می شناسیم و من به طور خاص از همه جیک و پیک خانه و فامیل و دوست و آشنا و روابط اجتماعی و انسانی و گذشته آقای احمدی نزاد اطلاع دارم، تا کنون دیگری خوب ندیده ایم. اگر اینگونه است، پس چرا اینقدر حضرت امام (ره) به دفاع از یاران انقلاب و روحانیون بزرگ و بزرگانی که بودند و کسانی که بزرگ شده اندیشه و فکر و عمل امام (ره) می باشند، تاکید می کرد. تاکید همه جانبه ایشان در مورد بسیاری به چه معنی می باشد؟ ایا از روی سیاست بازی بود یا اینکه واقعا این افراد وگروهها محترم بودند و خادم؟ از طرف دیگر، اینهمه خودبینی و تکبر و خیالپردازی و خودمحوری که اقای احمدی نزاد دارند، از کجا امده است؟ ایا یک فرد مسلمان اصلا می تواند اینقدر بی اخلاق باشد؟ ایا یک رئیس جمهور می تواند مخالف بزرگان کشور باشد؟ ایا موقعیت رئیس جمهوری اجازه این چنین رفتاری و منشی را می دهد؟ آیا اصلا کسی که اینقدر نسبت به دیگران کینه ورز است می تواند کاری درست انجام دهد؟ ایا صلاح هست کسی که افشاگر پرونده هایی است که برایش تهیه کرده اند، می تواند ادامه دهنده راه ریاست جمهوری باشد؟ آیا بزرگان کشور می توانند اینقدر فاسد شده باشند؟ اگر اینگونه است پس چه کسی در این کشور فساد ندارد و باید به او تکیه کرد؟ ایا فکر کرده ایم که روزی برای برون رفت از بحرانها همین بزرگانی که اقای احمدی نزاد آنها را فاسد معرفی کرد، به داد این کشور نخواهند خورد؟ اگر اینطور نیست، بزرگ و بزرگانی که ایشان به انها می خواهد اتکاء کند، جه کسانی هستند؟ بهتر نیست نام و سابقه این بزرگان را برای جامعه بازگو کنند؟ ایا ایشان می توانند با اتکاء به فردی که از انقلاب و جامعه بدور بوده و کمترین تلاشی در ساختن جامعه نکرده و بیش از سلامت و رفاقت به دشمنی و بد اخلاقی اقدام کرده است، می تواند پشتیبان خوبی برای کشور در دوره بحرانی باشد؟

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer