ایران امروز (۲۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

         شرایط بحرانی ایران امروز در شرایط بحرانی قرار دارد. موقعیت و شرایط بحرانی ایران هنوز نتوانسته است اثراتش را در حوزه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی به طور کامل نشان دهد. در این زمینه عوامل بسیاری دخیل هستند. به نظر می آید بیش از اینکه غریبه ها در ایجاد شرایط بحرانی نقش داشته باشند – هر چند که غریبه ها به دلیل غریبه بودنشان همیشه در ایجاد مشکل آماده می باشند – خودی ها در ایجاد شرایط بحرانی نقش دارند. سامان دادن شرایط موجود یعنی گذر از شرایط بحرانی به شرایط عادی کاری بس سخت و تا حدودی مهلک است. اگر دوره انتقال به خوبی صورت نگیرد احتمال مرگ و انحطاط هم هست. البته به دلیل اینکه وارد شدن به شرایط بحرانی که احتمال مرگ وجود دارد، نمی تواند عاملی در عدم مداخله درست و سامان دهی اوضاع و احوال باشد. برای فهم دقیق تر این وضعیت و ریشه های اصلی شکل گیری شرایط بحرانی از یک تمثیل استفاده می شود. بیماری اجتماعی جامعه ایرانی – شرایط بحرانی – مانند بیماری شخص بیماری است که درد و ناراحتی می کشد و قدرت و اراده مراجعه به دکتر را از دست داده است. فرد بیمار با وجود اینکه درد و احساس درد در کلام و رفتار دارد ،هنوز اقدامی برای علاج صورت نداده است. اینکه چرا با وجود بیماری و مشکلات ظاهر شده اقدامی صورت نمی گیرد، دلایلی بسیار وجود دارد. یکی از اصلی ترین دلایل این عدم اقدام به اقدام برای ایجاد بیماری و وارد شدن به این مهلکه است. بیماری که امروز از شدت بیماری داد و فغان راه انداخته و همه اعضای خانواده را مجرم و مقصر معرفی می کند، شبانه اقدام به خودکشی کرده است. فرد بیمار در یک تصمیم عجولانه اقدام عجیبی کرده است: او سم خورده است. در این صورت علت اصلی بیماری بیمار به سم خوردن اختیاری از روی عجله و احساس بر می گردد. فرد بیمار نمی خواهد علت اصی بیماری اش را اعلام کند. در این صورت بهتر می بیند که به سراغ پزشک نرود. زیرا در موقع مراجعه به پزشک می بایستی از رازی که از بیان کردن ان اجتناب می کرد، پرده برداری کند. یکی از علل اصلی عدم مراجعه بیمار به پزشک مقصر بودن خود بیمار در ایجاد بیماری است. مشکلی که بیمار ما در این شرایط دچار شده است تنها به این حد خلاصه نمی شود. علت دیگری که مهمتر از مشکل اول است وجود دارد. دلیل دیگر عدم اعتماد بیمار به پزشک است. به لحاظ شرایط خاص جامعه ای که بیمار در ان زیست می کند، متفاوت از دیگر جوامع است. در این جامعه همه افراد به شکلی با یکدیگر رابطه فامیلی و دوستی دارند. پزشک این جامعه با همه اعضای جامعه آشنایی دارد. او فردی محترم است و سعی می کند تجربه هایی که بدست می اورد را با دیگران در میان بگذارد. در نتیجه یافته های پزشک عموما بخشی از تجربه مردم می شود. از طرف دیگر، به لحاظ اینکه اعضای خانواده پزشک بیمار را می شناسند اطلاعات جنبه عام پیدا خواهد کرد. این دو دلیل اصلی عدم مراجعه بیمار به پزشک است. وضعیت بحرانی جامعه ایرانی و عدم اقدام جدی برای ساماندهی این شرایط دقیقا مانند شرایط بیماری بیماری است که به ان در فوق اشاره شد. کسانی که در موضع مدیریت کشور هستند هم خود عامل شرایط بحرانی هستند و هم اعتمادی به متخصصانی که توانایی مدیریت شرایط بحرانی را دارند، ندارند. در نتیجه شرایط بحرانی ماندگار شده و می تواند منشا حوادث جدید شود. ترس از اینکه متخصصانی که توانایی مدیریت بحران را دارند و راز اصلی ایجاد مشکل نیز فاش خواهد شد، زمینه و شرایط تبدیل بحران به حادثه ای بزرگ تر که انرا امروز می توان تحت عنوان “فقدان مشروعیت” نامید، می شود. امروز این تبدیل شرایط را “بحران مشروعیت” می خوانیم. ولی معلوم نیست وضعیت بعدی، گام بعدی ، شرایط بحرانی و بحران مشروعیت چه باشد و چه عنوانی برای ان انتخاب شود. بهتر نیست برای وارد نشدن به شرایط بعد از شرایط بحرانی که بحران مشروعیت است، کاری صورت گیرد؟ آیا به دلیل اینکه متخصصان این حوزه و عرصه مورد اعتماد مدیران نیستند، می بایستی اصل مناسبات اجتماعی دچار فروپاشی شود؟ بهتر نیست در این شرایط بحرانی کاری جدی صورت گیرد؟ آیا بهتر نیست به جای سکوت و فشار بر رقیب و نابود کردن همه کسانی که دشمن به جای رقیب معرفی شده اند، به نظرات همین پزشکانی که احتمالا در مرحله اول افشاگری خواهند کرد ولی در مرحله بعدی مسئولانه برای رفع مشکل و تبدیل شرایط بحرانی به شرایط طبیعی اقدام خواهند کرد، روی خوشی داشته و اقدامی در اعتمادسازی صورت گیرد؟

ایران امروز (۱۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

اعتماد سازی

 

از روزی که بحث انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم شروع شد، به عنوان یکی از اعضای جامعه شناسی ایران مسئله ای را تحت عنوان ـاعتماد اجتماعی و بد اخلاقی – مطرح کردم. خوانندگان این بحث داوری های متعددی داشتند. عده ای مدعی بودند که جامعه ایرانی دارای اعتماد بالایی است و به لحاظ نظام دینی مسلط، حوزه اخلاق سامان یافته است. آنها بحثی که بینانهای اجتماعی و فرهنگی داشت را به بحثی اداری تقلیل داده و به جای نابسامانی های اجتماعی و اخلاقی به گشت ارشاد و وجود افراد و سازمانهایی که مسئول امور اخلاقی و اجتماعی بودند، اشاره می کردند. در مقابل عده ای هم مانند مولف باور به افت اعتماد اجتماعی و افزایش بد اخلاقی در جامعه بودند. این ماجرا وقتی بیشتر خودنمایی کرد که جریان انتخابات ریاست جمهوری وارد دوره نهایی اش شد و بازار اتهام نسبت به نیروها و جریانهای اثرگذار شکل گرفت. دزد خواندن رجل کشور، نقد دینداری  و دینداران معاصر، اعتراض به جریان روشنفکری دینی، تهدید به مدافعان ارزشها و فرهنگ اسلامی، هجوم به رجل و دانشمندان و سیاست مداران،  و غربی خواندن دموکراسی خواهی و آزادی خواهی و ارتجاعی خواندن پیشرفت و عدالت اصلی ترین زمینه ها و عوامل شکل گیری جریان بی اعتمادی در جامعه شد. امروز نیز با شرایط خاصی روبرو هستیم، حکایت از بحران در حوزه اعتماد اجتماعی و بداخلاقی می باشد.   اگر در گذشته کمی اعتماد در یک سطح و حوزه بود و بداخلاقان هم از یک گروه اجتماعی بودند و می توانستیم از آنها به عنوان فاسدان اجتماعی و اخلالگران نظم اجتماعی یاد کنیم، امروز بسیاری دچار بداخلاقی شده و بی اعتمادی در بیشتر سطوح جلوه گر شده است.

       با توضیح فوق، به این اصل می توان رسید که بافقدان یا کمی اعتماد اجتماعی روبرو هستیم و این امری است که دیگر نمی تواند مورد مناقشه باشد. زیرا روحانیون،  سیاستمداران، جامعه شناسان، روزنامه نگاران، و محققان و مردم از این امر سخن می گویند و مشکل اجتماعی به لحاظ مفهومی و نظری نیز مورد توافق قرار گرفته است. در این وضعیت با این سوال روبرو می شویم که “چه باید کرد؟” آیا می بایستی وضعیت را آشفته و ناآرام تر رها کرد یا اینکه برای رفع مشکلات پیش آمده کاری کرد؟ در صورت اقدام به انجام کاری،چه باید کرد و  راه حل (ها) چه می باشد؟

 

        هر یک از گروههای اجتماعی به  راه حل هایی توجه کرده اند.  جامعه شناسان ایرانی نیز که اصلی ترین مسئله جامعه را بی اعتمادی معرفی کرده اند نیز داعیه هایی دارند. بیشتر آنها معتقدند می بایستی حرکت همه یا اصلی ترین نیروهای اجتماعی از مرحله “بی اعتمادی” به “اعتمادسازی” سیر کند. به عبارتی همه بایستی به گونه ای حرکت کنیم که مرحله فعلی را پشت سر گذاشته و به سمت اعتماد سازی حرکت کنیم. در این مسیر چندین گام اساسی باید پیموده شود که در ادامه به آنها اشاره می شود:

۱ – می بایستی وضعیت موجود به رسمیت شناخته شود. این وضعیت بحرانی است. اینکه گفته شود ما دچار مشکل شده ایم و این مشکل را عده ای تولید کرده اند و در صورت برخورد با انها می توان مشکل را حل کرد، کاری نابخردانه است. وضعیت فعلی به تعبیر بسیاری بحرانی است و به تعبیر من بسیار بحرانی است. می بایستی این وضعیت بحرانی را به رسمیت شناخت. وضعیت جامعه مانند وضعیت جامعه ای زلزله زده شده است که همه دچار ان هستند و می بایستی در مصرف مواد غذایی، رفت و آمد، و بسیاری از امور احتیاط به خرج دهند.

۲ – وضعیت بحرانی را می بایستی مورد بحث و واکاوای قرار داد. در این شرایط می بایستی به افراد و گروههایی توجه کرد که توان فهم و تبیین و توضیح ابعاد این وضعیت را دارند.  از این میان روحانیون، روشنفکران مهم ترند. این دو نیرویی که در دولت نهم کمتر مورد توجه قرا رگرفته اند.

۳ – برای برون رفت از این وضعیت تلاش های بسیاری باید صورت گیرد. اولین گام کوتاه آمدن از تقیسم و طبقه بندی جامعه به دو نیروی خودی و غیر خودی است. نمی بایستی به صف بندی دوگانه یا چندگانه نیروها اقدام کرد. معیار اصلی تشخیص مردم و گروههای اجتماعی است. دولت و نیروهای حکومتی و امنیتی نیز می بایستی به عنوان یکی از گروههای اجتماعی در مجموعه عوامل موثر واقع شده و در کنار دیگران به کار آیند. نه اینکه این نیرو خارج از جامعه و مردم شده و بر مردم عمل کنند.

۴- جلوگیری از افزایش و شدت دادن به دامنه و ابعاد شکاف اجتماعی ایجاد شده یکی از دیگر تلاش ها می تواند باشد. در این زمینه نیاز مند به بحث و تامل بیشتری هستیم. اینکه شکاف ایجاد شده تنها و اولین شکاف در ایران است یا اینکه می تواند به دیگر انواع شکافها مرتبط و متصل شده و وضعیت را پیچیده تر کند.

۵- برای تحقق امر فوق، تکیه زدن به نهادها و سازمانها و  نیروهای فراجناحی لازم است. می بایستی از نیروهایی که مورد توافق طرفین است استفاده شود. این نیرو می بایستی قدرت چانه زنی بسیار داشته باشد. می بایستی از منافع فردی و گروهی خود خارج شده و به اصلاح امور اقدام کند.

۶- جلوگیری از اتهام و برچسب زدن به کنشگران اصلی در این زمینه از دیگر اقدامات عمده می باشد.

۷- امروز نمی توان به سراغ متهم رفت. زیرا امروز همه متهم هستند. متهم را باید قاضی معلوم کند نه اینکه طرف منازعه و درگیری. بدین لحاظ لازم است به فکر شکل گیری نیروی مستقل و فراجناحی درون نظام باشیم. این نیرو جایی به جز حوزه قضایی کشور نخواهد داشت. این است که تغییر در نظام قانونی کشور در این حوزه ضروری است.

۸- اعلام تمام شدن نزاع قبلی و تلاش برای رفع مشکلات پیش آمده اقدام دیگر است. تا زمانی که متهمانی برای منازعه قبلی تراشیده شود، نزاع قبلی امروزی خواهد شد. از اینروست که رفع اتهام از همه کسانی که در حادثه پیش آمده  ارائه شده است، لازم است. به عبارتی پایان نزاع و درگیری با کشتن و نابودی طرف نزاع ممکن نیست.

۹- فضای آزاد برای اعتماد سازی ضروری است. چرا تلاش می شود مصرف کنندگان رسانه های جدید بیشتر متوجه رسانه های خارجی شوند و در حوزه رسانه ای داخلی هیچ تغییری صورت نگیرد. محدودیت های رسانه ای ایجاد شده می تواند بر بی اعتمادی اجتماعی عمق بخشیده و جهت جامعه را به جهان غیر ایرانی کند. صدا و سیمای بی طرف، مطبوعات چند گرایشی، رهایی رسانه های مجازی و … می تواند امکان عمل افراد را متکثر کند که نتیجه آن تعادل نیروها تا برخورد نیروها خواهد شد.

۱۰- دعوت از صاحب نظران و متفکران و روشنفکران بی طرف برای اعتماد سازی یکی از دیگر نیازها و اقدام ها می باشد. اینکه افراد تازه به دوران رسیده حضور مردم را در نماز جمعه به عنوان تهدیدی علیه اسلام معرفی کرده و آنها را تازه نماز خوانده ها می داند، یا اینکه سبز پوشیدن را ضد امنیت ملی دانستن یا شعار مرگ بر روسیه را در کنار شعار مرگ بر آمریکا تهدیدی در سیاست خارجی می شناسد، نشانه های کج فهمی و سطحی بودن است. بد نیست در کنار این همه مرگ یک مرگ دیگر داشته باشیم یا اینکه اصلا شعار مرگ را کنار بگذاریم. چرا می بایستی آرزوی مرگ برای کسی داشته باشیم.

۱۱- دلجویی از همه کسانی که در حوادث ایران معاصر آزار و اذیت دیده اند نیز گامی دیگر است. در این زمینه روحانیت می تواند اقدام جدی و اساسی کند. به همین دلیل است که ترمیم روحیه اجتماعی و اخلاق و ادب را به روحانیت واگذاریم و از حضور سیاستمداران و بوروکراتها در این حوزه جلوگیری شود.

۱۲- و…

ایران امروز (۱۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

خروج یا حضور؟

     در دوره جدید برای نوشتن و کار کردن و حاضر شدن  کمتر انگیزه ای وجود دارد. انگیزه ها بیشتر برای خروج است. این خروج فقط برای شکست خورده ها نیست. بلکه دست یافته های به قدرت نیز قصد خروج دارند. زیرا انها به این نوع پیروزی فکر نکرده بودند. تصور نمی کردند که اینگونه سرمایه بزرگ مشارکتی را می توانند به شکاف تبدیل کنند.  زیرا آنچه که می خواهم از ان سخن بگویم ممنوع اعلام شده است و انچه که بدان می پردازم، از سر ناچاری و اعلام زنده ماندن و حاضر بودن و نفس کشیدن است. این دو گانگی موجب شده است بین حق گویی و ناحق گویی فاصله بسیار شود. از اینکه حوزه علم  ودانش و عقل تعطیل اعلام شده و کمتر سخن سنجیده گفته و شنیده می شود و متفکران و عالمان و اهل خرد سخنی نمی گویند و اگر هم سخنی بگویند می تواند مدرک جرمی علیه آنها اعلام شود و از طرف دیگر اینکه جایی و روزنامه ای و وسیله ای برای بیان مطالبی که برای سالم سازی فضای فرهنگی و سیاسی لازم است، وجود ندارد. این وضعیت می تواند حادثه ساز باشد. زیرا  امکان حرکت و انتقال از شرایط ویزه به شرایط طبیعی وجود ندارد. شرایطی که در ان سکوت و احتیاط و شک و اضطراب و تردید در ان جاری است خطرناک تر از شرایطی است که قصد عمل دیده می شود. شرایط همراه با دو دلی به تصمیم غلط می انجامد و  بر مشکلات موجود اضافه می شود. 

     در این شرایط بسیار سختی که جامعه ایرانی با ان روبرو می باشد، واقعا چه باید کرد؟ ایا راه اصلی برون رفت از مشکلات، رها کردن مشکلات و در توهم زیست کردن است؟ ایا راه اصلی برون رفت از مشکلات برخورد با مشکلات است یا اینکه واکاوی مشکلات و همراهی با آنها می باشد؟ ایا راه حل اصلی دوقطبی کردن جامعه و سیاست و فرهنگ و دیگر عرصه های جامعه است یا اینکه بازگشت به اصول و مبانی است؟ به لحاظ فردی چه باید کرد؟ ایا باید از جمع شدن ترسید؟ ایا باید شرایط حکومت نظامی و شرایط بعد از کودتا را در جامعه ایجاد کرد؟ ایا باید به زندگی شخصی پرداخت و از توجه به مسائل عمومی و کلان کشور اجتناب کرد؟ ایا گوشه نشینی را انتخاب کرد یا اینکه همراه شدن با جامعه را انتخاب کرد؟ در داوری نسبت به مسائل جامعه چه باید کرد؟ چه کسان و چه گروههای را مقصر اصلی معرفی کرد؟ ایا معرفی کردن غرب به عنوان دشمن اصلی می تواند مشکلات جاری را حل کند؟ ایا کسانی که تا کنون در صحنه بوده اند را خائن معرفی کردن می تواند مشکلات را پایان دهد؟ ایا بی توجهی به نقش و سهم و اثر نیروها و افراد و گروههای اجتماعی در جامعه در ایجاد و حل مشکلات راه حل اصلی نیست؟ ایا بهتر نیست از لج بازی و دشمن سازی اجتناب شود؟ آیا بهتر نیست رقیب به عنوان دوست معرفی شود؟ ایا بهتر نیست جایی و محلی برای رقیب برای زیست فراهم شود؟ ایا بهتر نیست زمینه حضور دیگری خودی تا دیگری غیر خودی فراهم شود تا بسیاری از مشکلات صورت دیگری بیابند؟ و …

     در اینکه به لحاظ فردی چه باید کرد؟ راه های متعددی وجود دارد. به طور خاص عده ای از افرادی چون من انتظار سکوت دارند. هر روز پیام می فرستند که اگر سکوت را رها کنید و به حلاجی مشکلات اقدام کنید، چه ها خواهند کرد. با تهدید به خود و اعضای خانواده سعی در خطرناک جلوه دادن داوری علمی نسبت به مسائل و مشکلات اجتماعی از طرف من جامعه شناس را دنبال می کنند. در این راستا سیاست حذف کردن، اخراج کردن، مخالفت کردن به عادی ترین در تبدیل وضعیت، حذف کردن نام  دکتر خود و  اعضای خانواده از حوزه فرهنگ و علم و هزاران کار و تلاش دیگر همه از اقداماتی است که طی یک ماه گذشته پس از انتخابات در مورد بنده جاری و ساری شده است. گزارش تفصیلی این نوع برخوردها را در روزهای اتی برای شفاف سازی اوضاع بیان خواهم کرد. طبیعی است در آغاز گزارش تفصیلی جهت اطلاع دانشگاه و همکاران اعلام و در نهایت به اطلاع  عموم خواهد رسید. در مقابل عده ای نیز ادامه روشی که انتخاب شده و تا حدودی نیز آگاهی بخش بوده است را سفارش می کنند. گفته می شود داوری بی طرفانه نسبت به مسائل می تواند به آرامش فضا کمک کند. و در مقابل بسیاری نیز منتقد نحوه توجه من و بسیاری از جامعه شناسان ایرانی به مسائل و مشکلاتی که در ایران امروز جاری و ساری هستند.  اگر قرار است که نظر اکثر کسانی که الان حاضر نیستند و تبدیل به جمعیت حاشیه ای و بدون صدا ولی خطرناک را پیدا کرده اند، قبول کنم نمی دانم بر سر وب و نوشته چه خواهد امد هر چند که این نوشته ها و گفته ها خیلی نمی تواند حادثه ای را تولید کند. بیشتر می تواند به آرام کردن فضا کمک کند. نوشته های بنده مانند بعضی از وب نویسان نیست که بدون هیچ تاملی به حمایت از گروهی اقدام می کنند. اینطور نیست که بدون اینکه در موضع دانشمندی قرار گرفته اند به توضیح و تفسیر اطلاعات و امار ساخته شده اقدام می کنند و بر اساس اینکه جامعه ایرانی دچار شکاف های متعدد شده است نتیجه انتخابات ریاست جمهوری یکدفعه اینطور شده است که هست و واقعا مردم اینطور عمل کردند و از فهم مسائل جاری در جامعه عاجز می شوند. این گروه از افراد بدون اینکه به درک و فهم خود به عنوان جامعه شناس و سیاست شناس و فرهنگ شناس توجه کنند، امارهای موجود سفارشی را تجزیه و تحلیل می کنند. 

   بیشتر کسانی که بدون توجه به اصول و مبانی اندیشه جامعه شناختی به قبول و رد کامل شرایط اقدام کرده اند، کاری سیاسی تا علمی کرده اند. این هم خوب است. بالاخره عده ای به دانشگاه امده اند تا مدیر و رئیس و وکیل و صاحب منصب شوند. این زمان خوبی است برای خروج از میان مدعیان علم و دانش. در حالی که جریان های اجتماعی به گونه ای دیگر در حال وقوع می باشد. کسانی که حادثه سازند کمتر دیده می شوند. این افراد و گروهها حادثه را اموری می سازند که ظاهرا دیده نمی شوند و در میان ما حاضر نیستند. فهم و درک سازندگان حوادث می بایستی بر اساس اصول علمی تا سفارشی و دستوری باشد.

         داوری در مورد مسائل جاری می بایستی اصل باشد. داوری هم بایستی نشان از عالم بودن و بی طرفی باشد. حاصل کار هر چه باشد،  به نفع جامعه خواهد بود. متن تهیه شده به صورت نوشتاری اساس کار و عمل خواهد بود.  اگر مطلبی نوشته شود نوشته می بایستی پالایش شود و از سخن بد و نارسا و بی اخلاقی و بی ادبی خارج شود. در این صورت متن تهیه شده بسیار دقیق و غیر سیاسی و با جهت گیری اصلاحی خواهد بود. حاصل کار به اصلاح امور توجه خواهد شد  تا نفی و حذف و نابودی. نابودی را کسانی دنبال می کنند که داوری نمی کنند. داوری را کسانی دنبال می کنند که ظاهرا نیستند و لب به سکوت گذاشته و در حال اماده شدن برای ایجاد حادثه ای با خطر در اینده ای ناشناخته هستند. این است که من به همه کسانی که توانایی بحث و گفتگو در مسائل ایران را دارند اعلام می کنم شرایط امروز ایران بسیار خطیر است و نیاز به ترمیم و تصحیح و توسعه فضای اندیشه ای دارد. شرایط موجود نیازمند به ورود افراد صاحب اندیشه و خرد است نه افرادی که برهم زنی را شیوه اصلی برای ماندن می دانند، دارد.

در پایان در پاسخ به سوال “اینکه چه باید کرد؟” می توان مدعی شد باید حاضر بود و اقدام به حضور کرد. با حاضر شدن در صحنه های متعدد اجتماعی است که فضای یخ زده ناپدید شده و نقد و داوری جاری شده و تعاملات اجتماعی شکل خواهد گرفت. البت می بایستی کسانی که قدرت ایجاد شرایط ارتباطی دارند نی به رسمیت شناخته شوند. رقیبی که امروز در بند است، رقیبی که کنترل می شود، رقیبی که در حال نابودی است، مانند صاحب قدرتی که از دست یابی قدرت در بهت و عصبانیت قرار گرفته است و در جریان فضای فکری و اندیشه ای بی مشروعیت قرار گرفته است نیز به کار و حضور دعوت شود. خارج شدن از بهت و اضطراب فرد به قدرت رسیده و حاشیه نشینی شکست خورده نیاز به سیاست گذاری است. فرد و گروهی که به قدرت رسیده وقتی می تواند در صحنه اجتماع حاضر شود که رقیب باشد. رقیب هم وقتی رقیب است که به قدرت رسیده باور به قدرت در اختیار داشته باشد تا اینکه انرا غصبی بداند. این اساس مشکلی است که در جامعه ایرانی جاری و ساری است. صاحبان قلم در این زمینه باید تلاش کنند و ضمن بیان جایگاه دو گروه، مشکلاتی که در حال وقوع است را مطرح و برای برون رفت از شرایط موجود اعلام نظر کنند.

در این شرایط چاره ای به جز ماندن و کار کردن و مشارکت طلبی نیست.

ایران امروز ۱۷

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

تابستان و تعطیلی و خلاصی از شرایط بحرانی

ما ایرانیان برای حل مشکلات و مسائل پیش رو کمتر به خرد و اندیشه و تجربه و همیاری مراجعه کرده و اصلا توجهی می کنیم.  بیشتر از اینکه اراده انسانی را در حل مشکلات مهم بدانیم حوادث طبیعی و خارج از اراده انسانی  را مهم می شناسیم. این نوع نگاه به جهان و زندگی هم اشکالی می تواند نداشته باشد به شرط اینکه همه زندگی مان اینگونه رقم خورده باشد. نه اینکه در شعار از اندیشه محوری و اهمیت دانشمند و دانش و متفکر سخن بگوئیم و در عمل به انتظار وقوع حوادث طبیعی برای تمام کردن مسائل و مشکلات اجتماعی و سیاسی باشیم. با یک نگاه کلی به نحوه مقابله  ایرانیان و به طور خاص سیاستمداران و اصحاب قدرت و منزلت می توان مدعی شد که  تاریخ ایران اینگونه که اشاره شد رقم خورده است. همیشه اموری خارج از اراده ما تعیین کننده بوده اند. شاید یکی از اصلی ترین دلایل کم اهمیتی دانش و علم و عقل و تدبیر و اراده جمعی باشد. واگذاری امور به طبیعت نه خدا و دین و ماوراء بلکه امور طبیعی باشد. زیرا دین و خدا و اسلام نیز ما را دعوت به تدبیر و تعقل و اندیشه و مداخله گری می کند.
       یکی از شاهد مثالهای تحقق امور خارج از اراده بشر ایرانی، حوادث طبیعی از قبیل سیل و زلزله و باد و باران و طوفان و جنگ و فصول و سرما و گرما در پایان دادن امور و مشکلات سیاسی و اجتماعی می باشد. از این میان نقش زمستان و تابستان از همه مهمتر می باشد. گرد و غبار و گرما و باران و برف هم مهم می باشند. در روزهای اخیر گرد و غبار از عراق امده نه از امریکا یا انگلیس امده هم نجات بخش شد و راهی برای تغییر توجه همه به امور دیگر و رفتن به مسافرت و گشت و گذار همراه با تعطیلی رسمی گردید. در ادامه ظهور تابستانی گرم و خشک نیز مفید و موثر می باشد. تابستان امده امکانی و عاملی در پایان دادن مشکلات خواهد بود. بالاخره تابستان امد و کسانی که اینهمه در طول سال فکر کرده بودند و نظریه پردازی نموده بودند،  می توانستند مسافرتی رفته و ذهن و خیال به راحتی برود.  در سالهای گذشته نظریه سازی و نظریه پردازی آنقدر صورت گرفت  و در منابع و کتب و مقالات ثبت شد که همه خسته شدند. بهتر است کمی استراحت باشد تا در اینده نفسی برای حرکتی دیگر باشد و نظریه ای جدید ساخته شود.  نمی شود که همه روز و شب و صبح و ظهر و عصر و تاریک و روشن به نظریه پردازی اقدام شود  و فرصتی برای استراحت نباشد. خدا خیر به کسانی بدهد که سه ماه تابستان را برای ایرانیان امروز سامان داده است. اگر سه ماه تابستان نبود که زندگی برای خیلی ها سخت می شد. تازه شروع هر تابستان در ایران با پایان حوادثی سخت و تلخ و ناراحت کننده در دانشگاهها به نام های هجدهم تیر و بیست و سوم خرداد و … همراه می شود. اگر تابستان شروع نمی شد، انوقت این حوادث می خواست تکرار شود و همه ناراحت می شدند. بهتر است تابستان شروع شود تا همه فرصتی برای به سفر رفتن داشته باشند و از طرف دیگر شرایط برای ادامه روزهای دانشجویی و جود نداشته باشد و رئیس دانشگاه و معاونت دانشجویی و دیگر دست اندرکاران هم استراحتی بکنند.  اصلا دانشجو می بایستی هر چه بیشتر و زودتر از دیگران به تعطیلات برود. اگر دانشجو به تعطیلات نرود اساتید بیچاره هم می بایستی به دانشگاه امده و و در مقابل با دانشجویان دچار مجموعه ای از دردسرها شوند.  زیرا دانشجویان از اساتیدی که معمولا به دانشگاه امده و وظیفه شناس می باشند نه اساتیدی که اصلا فرصتی ندارند تا به دانشگاه بیایند یا مشغول نظریه سازی هستند یا اینکه در موسسات تحقیقاتی مشغول کار و حل مسئله هستند. این اساتید حاضر به کار در دانشگاه در مقابل دانشجویان با تاکید بر شرایط موجود می بایست پاسخگویی صورت گیرد.  انوقت مشکل قبل از اینکه تمام شود عمیق می شود. همین که همه به تعطیلات می روند امید است که مشکلات و حوادث نیز به تعطیلات رفته و در نهایت به فراموشی سپرده شوند. اگر هجدهم تیر در یکی از روزهای وسط ترم به وقوع می پیوستد، انوقت اداره امور دانشگاه و حتی کشور خیلی سخت می شد. همانطور که شانزدهم اذر در یکی از روزهای میان ترم حادث شده و نمی توان آنرا به زمانی دیگر موکول کرد در نتیجه این روز هر سال حادثه ساز شده و می شود و خواهد شد. خدا را شکر که هجدهم تیر اصلا از ترم کمی دور تر شده و خارج از ترم است. بیست و سوم خرداد هم دقیقا روزهای اول امتحانات است و می شود با کمی هوشمندی انرا به پایان ترم نزدیک کرد و ترم را زودتر از بیست و سوم خرداد پایان رسانید.  این هم مشکلی نیست. فقط می بایستی کمی دقت کرد تا حادثه ای بین ترم شکل نگیرد. انوقت نمی توان دانشگاه را کاملا تعطیل کرد. زیرا هم به صلاح کشور نیست. هم اینکه دانشجویان زیاد که از دانشگاه در میان ترم تعطیل شوند در خیابانها خواهند ماند و موجب دردسر خواهند شد. اگر این طور شود اینمه کتابفروش و کتاب نویس و نظریه ساز و نظریه پرداز در مراکز پژوهشی به کجا خواهند رفت. مولفان و محققان و مدرسان و ناظران و مدیران و دانشجویان و اساتید و کارمندان و دیگران که بیش از پنج میلیون جمعیت کشور با احتساب وابستگان انها بیشتر از ده میلیون نفر خواهند بود بیکار شده و جامعه دچار مشکل بیکاری و بی حوصله گی خواهد شد. بهتر است تابستان کمی طولانی تر شود تا از ادامه حوادث جلوگیری شود. این حسن شروع زود و همه جانبه تابستان است. درود بر تابستان.

ایران امروز (۱۶)

دسته‌بندی نشده ۲ دیدگاه »

 مداخله گری اجتماعی و راه های برون رفت از شرایط بحرانی

ایران امروز برای ادامه حیاتش نیازهای بسیاری دارد. نیاز به مسکن و مسکن بهتر، نیاز به آموزش و آموزش بهتر، نیاز به بهداشت و بهداشت بهتر، نیاز به دولت و نظام سیاسی و دولت و نظام سیاسی بهتر، نیاز به مناسبات اجتماعی شفاف و حمایتی، نیاز به حضور بهتر و بیشتر و موثرتر در نظام جهانی، و نیاز به رفاه و آزادی و پیشرفت و عدالت و صداقت و فضیلیت و سعادت و شرافت و دوستی و صلح و بسیاری از دیگر امور خوب و خوش. اما اینکه کدامیک از این نیازها تحت چه شرایطی با چه روشها و چه مدیرانی می تواند بدست آید، کاری است که می بایست از طرف متخصصان این حوزه حاصل آید. اینکه به مردم گفته شود با مشارکت کم یا زیاد در حوزه سیاسی همه آرزوهای محقق نشده تان محقق خواهد شد ناشی از نوعی عوام فریبی و ساده سازی امور است. در یک زمان محدود دست یابی به همه امور خوب که فقط در کتابها آمده و در نزد متفکران مطرح است، امکان پذیر نیست. بهتر است کمی واقع بینانه به امور نگاه شود. تاکید بر اینکه باید واقع بینانه به امور توجه شود زمانی بیشتر خودنمایی می کند که قدرت جامعه بیش از ان شده و هست که تصور می رفت. اگر در گذشته تصور این بود که با هر نوع اقدامی می توان جهت جامعه را تغییر داد، امروز این تصور به خیال تبدیل شده است. جامعه ایرانی دارای هویتی قدرتمند و سخت شده است که امکان دخالت و تصرف در آن به سادگی امکان پذیر نیست. فرقی نمی کند که چه کسی یا چه کسانی یا چه گروهی با چه اهدافی قصد دارد تا دخالت در جامعه بکند. اصل این است که دخالت در جامعه سهل نیست. اصلا در بیشتر شرایط و مواقع دخالت در جامعه امکان پذیر نیست.

چون دخالت در جامعه به سادگی و با هر وسیله و نیرویی در هر شرایطی امکان پذیر نیست، می بایست سیاستی دیگر در ایجاد رابطه با جامعه پیشه کرد. در تعیین این سیاست به نکات و اصول زیر اشاره می شود: 

۱ – دخالت گری در جامعه دیر زمانی است به امری منسوخ تبدیل شده است. اگر هم اقدامی در این زمینه صورت گرفته باشد، صدای دخالت و تصرف ان به گوش می رسد. اگر بخشی از جامعه در زمینه ای – به طور خاص حوزه سیاسی – سخن به اعتراض گشوده است، نشان از مقاومت و حساسیت در این زمینه است.

۲ – اگر هم توسعه و تغییر جامعه مورد نظر است و در نگاه بعضی ها به عنوان دخل و تصرف در جامعه تعبیر شده است، نیاز به تعیین روش و راه و سیاست است. اینکه از چه طریقی و راهی و روشی و سیاستی می توان به خواسته مورد نظر رسید، سیاست گذاری و برنامه ریزی اجتماعی تا برنامه ریزی سیاسی و سیاست سازی لازم است.

۳ – در این زمینه لازم است تا قواعد حاکم بر جامعه مورد توجه قرار گیرد. زیرا بی توجهی به قواعد حاکم بر جامعه می تواند در زمانی نه چندان دور به نوعی مقاومت اجتماعی تبدیل شده و مشکلات درون ساختاری را فراهم سازد.

۴ – اگر هم دخالتی در حیات اجتماعی صورت گرفته است می بایستی به ترمیم زخم های ایجاد شده در بدن جامعه اقدام شود. بدون ترمیم زخم ها ادامه حیات اجتماعی ممکن نیست.

۵- برای ترمیم و بهبود شرایط هر چه سریعتر می بایستی اقدام همه جانبه صورت گیرد. به طور خاص نیرویی که بیشترین رابطه و تعامل و همزیستی و همزادی با جامعه را دارد و در شرایط بحرانی و سخت می تواند از بهم ریختگی جلوگیری کند، دعوت به همکاری شود. این نیرو هیبت و موقعیتی غیر نظامی و غیر سیاسی و غیر ایدئولوزیک و هزاران غیر دیگر دارد. هیبت و موقعیت این نیرو بیشتر فرهنگی و اخلاقی است. نیرویی که همه لحظات همراه با جامعه سخن از اعتدال تا انقلاب و فروپاشی دارد. این نیرو در حوزه هنر و ادبیات، دین و اخلاق، و علم و فرهنگ حاضر است. موسیقی دان و هنرمند و نقاش و نویسنده و دین ورز و روحانی و اهل ادب و اخلاق و دانشمند و فرهیخته و روشنفکر و بسیاری دیگر از افراد این مرز و بوم هستند که توان و حوصله و علاقه و توجه به اعتدال و صلح و دوستی دارند و مخالف انقلاب و فروپاشی و بی نظمی هستند. این نیرو نمی تواند در جامعه باشد و بی نظمی و نابهنجاری باشد. اگر بی نظمی هست و دخالت های نابجا در جامعه و فرهنگ، همه نشان از بی حضوری و بی فروغی این نیروی اجتماعی است.

۶- اگر ضرورتی در دخل و تصرف در حیات اجتماعی و فرهنگی وجود داشته باشد، مجموعه شروطی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. اول اینکه مداخله گری از طریق فرهنگ تا سیاست انجام شود. دوم اینکه اهل فن و که همان نیروی متوسط و طبقه متوسط و فرهیخته که بطور فرهیخته وار امکان مداخله در جامعه را دارد باید محور قرار گیرد. و سوم اینکه مداخله برای یکبار آنهم در شرایط بحرانی و برای خروج از بحران باشد نه برای وارد شدن به دوره وشرایط بحرانی. 

۷- همانطور که اشاره شد، مداخله گری یکبار برای خروج از بحران امکان دارد. اگر جراحات ایجاد شده کم و مداخله گری جامعه را به مرگ نزدیک نکرده باشد، درمان امکان دارد. به عبارتی،  یکبار می توان در جامعه انهم با زحمت و جراحت و هزینه کم دخالت کرد. اگر دخالت در حیات اجتماعی هر روزه شود چندین اتفاق خواهد افتاد. اول اینکه جامعه دچار لختی خواهد شد. دوم اینکه جامعه درمقابل دخالت بی مقاوم خواهد شد. سوم اینکه نیروی اعتدالی به میرائی خواهد رفت و در نهایت جامعه دچار فروپاشی خواهد شد. یادمان نرود ماجرای دخالت هر روزه و بی معنی  دولت خوارزمشاهیان در جامعه و فرهنگ ایرانی که در نهایت به حمله مغول ختم شد. سرنوشت دخالت های مکرر در جامعه در دراز مدت به لختی و فروپاشی آن می انجامد.

۸ – عوامل و شرایط و نیروها و ابزارها و امکاناتی که شرایط جامعه را از “سخت شدن” به “نرم شدن” تبدیل می کنند، دعوت به عمل اورد. شرایط به معنی آشتی و صلح و مداراست. نیرو و عاملیت در نزد طبقه متوسط و فرهیخته و متفکر و فرهنگ دوست است و ابزارها نیز دین و علم و حوزه و دانشگاه با هم است.

 ۹ -  در این میان نقش رسانه و مطبوعات مستقل و غیر حزبی و غیر منفعت گرایانه نه ضد منفعت گرایانه و ضد ملی و دینی لازم است. برای برون رفت از شرایط چاره ای به جز تعظیم در مقابل امور اشاره شده نیست. اگر قرار است که امور به طور طبیعی پیش رود، می بایست شرایط فوق رعایت و اصول اشاره شده در دستور کار قرار گیرد.

 

۱۰ - 

 

پایان:

بهتر است به جامعه و فرهنگ ایرانی احترام گذاشت و همه افراد و گروهها و عوامل و شرایطی  که در این زمینه درگیر هستند و حاصل کار و اندیشه و منش و رفتار و روشهای آنها تحقق صلح و دوستی است، احترام  گذاشت و از سخت شدن فضا جلوگیری کرد.

 

ایران امروز (۱۵)

دسته‌بندی نشده ۳ دیدگاه »

 اصلاحات و محافظه کاری در ایران راهی برای جلوگیری از فروپاشی

    ایران امروز بر خلاف تصور بسیاری از پیروز شده های در انتخابات نیازمند به رسمیت شناختن صف بندی اصلاحات و  محافظه کاران به عنوان دو کارگزار اصلی حوزه سیاسی و فرهنگی است.  در شرایط فعلی به چندین دلیل در به رسمیت شناختن دیگری اشاره می شود:

 

۱ – یک نیرو و گروه یا جریان سیاسی و مدیریتی هر چند که دارای توان و انرزی بسیار زیادی باشد، نمی تواند هم به اجرای امور اقدام کند و هم اینکه ناظر و داور باشد. امکان اجرای و مدیریت و مسئولیت پذیری  از طرف محافظه کاران به دلیل کسب قدرت و قبول مسئولیت وجود دارد. این امری است واقعی و همه هم از ان اطلاع داریم. همه امور در اختیار محافظه کاران در ایران است. از مجلس تا دولت و نظام اداری و سیاسی کشور. اما اینکه این جریان توان نظارت بر اعمال خود را داشته باشد، جای تامل دارد. زیرا کسی که عامل است و در جریان کار و تلاش است، فرصت نظارت بر خود و دیگری را ندارد. برای محافظه کاران حداقل فایده ای که از وجود اصلاحاتی ها بدست می آید، نظارت بر اعمال و رفتارشان است. این نظارت می تواند عاملی در جلوگیری از سقوط باشد. بدین لحاظ است که قبول حق حیات برای اصلاحاتی ها در ایران امری است عقلانی از طرف محافظه کاران صاحب قدرت.  زیرا کسی که صاحب قدرت است نمی خواهد تحت هر شرایطی از حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی خارج شود. برای عدم خروج ناخواسته به رسمیت شناختن دیگری لازم است.

۲- جامعه ایرانی خواسته یا ناخواسته جامعه ای دو قطبی شده است. دو قطبی بودن می تواند منشا فروپاشی یا پیشرفت باشد. اینکه کدامیک از دو روش و راه  برای ادامه حیات مناسب و مفید است بستگی به رسمیت شناختن صف بندی واقعی نیروها  و عدول از تبدیل رقیب به دشمن است. اگر قطب مخالف  برای همیشه مخالف تصور شود، دوقطبی بودن منشا فروپاشی اجتماعی و سیاسی خواهد شد. اگر قطب مقابل، قطب مخالف ندانسته و برای این قطب حق حیات و اظهار نظر و داوری و نظارت وجود داشته باشد، سرنوشت جامعه تغییر کرده و از موقعیت فروپاشی پنهان به پیشرفت و رشد و توسعه آشکار انتقال خواهد یافت. در این صورت است که به رسمیت شناختن وضعیت دوقطبی در چارچوب قانونی می تواند زمینه بروز مشکلات بسیاری که در پیش است را از بین برده و در عوض جامعه ای متحول را سامان دهد.

۳ – اجتناب از تبدیل رقیب به دشمن یکی از دلایل دیگری است که می تواند از زیاده خواهی اصحاب به قدرت رسیده جلوگیری کرده و از خشن شدن رقیب یا شکل گیری فضای تخریبی نیز بکاهد. این کاری است که مدیران و تصمیم گیران به قدرت رسیده می بایستی در دستور کار خود قرار داده و جامعه را از افتادن به نزاعهای داخلی نجات دهند.

۴- برای سامان دادن رابطه بین دو نیروی اصلی در جامعه می بایستی نظام حقوقی فراحزبی و فراجناحی در ایران شکل بگیرد. به طور خاص محلی برای مراجعه فرد یا گروهی برای دادخواهی بدون اینکه وابسته به گروه خاصی باشد. این نیرو و نهاد و سازمان تضمین کننده حیات قانون و آزادی و دموکراسی و عدالت خواهی خواهد بود. این نهاد نمی تواند موقتی و نمایشی شکل گرفته و بی دلیل نیز تمام شود. می بایستی به طور مدنی شکل گرفته و بر اساس نظام شرعی و قانونی  سامان یابد. این نهاد می تواند تضمین کننده نظام جمهوری اسلامی با همه گرایش ها و سلیقه ها و روش ها باشد. بدون وجود این نوع نهاد حقوقی امکانی برای تنظیم روابط بین گروههای سیاسی و اجتماعی و گروههای متنوع و متکثر نیست.

۵- ایجاد رقیب ساختگی نمی تواند نقشی که رقیب واقعی دارد را به عهده بگیرد. تجربه در جمهوری اسلامی نشان داده است که تلاش برای ساختن گروه و فرد رقیب هزینه های بسیار زیادتری از رقیب طبیعی داشته است. اصلا چرا می بایستی برای ادامه حیات جامعه دخل و تصرف در امور به طور مصنوعی صورت گیرد. برای جامعه ای که زنده و فعال است که اینهمه دخل و تصرف در ساختار اجتماعی اش صورت نمی گیرد.  اعمال مداخله گری در صورت بندی اجتماعی نیروها سیاست شکست خورده ای است. مردان و زنان با تجربه و سابقه امکان تنظیم روابط درون گروهی را بیشتر از مردان و زنان تازه به دوران رسیده دارند. این تجربه در ایران ثابت شده است.

۶- نیروهای اجتماعی شکل گرفته در ایران یکباره از بین نمی روند. این است که حتی پس از تغییر رزیم قاجار و پایان یافتن دوره پهلوی اول نیز نیروهای قجری در سیاست گذاری اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پهلوی دوم نقش افرین شدند. اصلی ترین وزرای دوره پهلوی دوم  رجل مانده و موثر قجری بودند. این تجربه ای است به یادگار مانده. البته بسیاری از متفکران اجتماعی – به طور خاص ابن خلدون – در این زمینه بحث  تفصیلی ارائه داده اند. در نتیجه تغییر اجتماعی در ایران روش و سیاست خاصی می طلبد. اینکه عده ای سعی دارند در ساختن آینده ایران با دخل و تصرف در نیروهای اجتماعی نقشی عمده بازی کننده یک نکته را نادیده گرفته اند. افراد وگروههای با تجربه و مدافع فرهنگ و اسلام و انقلاب و منافع ملی ضمن اینکه ظرفیت کافی در مشارکت در دوران های بحرانی را دارند امکان و توان سامان دادن بحرانها را هم دارند. ورود و خروج این نیروها در شرایط کم هزینه تر از ورود و خروج نیروهای ناشناخته است. در این صورت است که صورت بندی نیروهای اجتماعی در آینده ایران نمی تواند بدون ملاحظه این تجربه گرانبها بدست اید.

۶- تجربه قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان داده است، وارد شدن نیرو و افرادی ناشناخته در ترکیب بندی طبیعی جامعه می تواند منشا تداخل و تزاحم و تضاد باشد. تغییر دوره تاریخی نیز می بایستی از درون نظام اجتماعی تا از بیرون بدست اید. کسانی که درگیر امور هستند راههای تغییر از درون را بهتر می شناسند تا کسانی که از بیرون بدون صبر و حوصله وارد می شوند. اگر قصد بهبود شرایط است می بایستی از طریق حرکت های آرام صورت پذیرد تا حرکت های رادیکال و تند و سریع. حرکت های تند وسریع هم به مرگ دیگری و هم مرگ خودی می انجامد. فردی که به کار خطیر دست می زند ضمن اینکه دیگری را به مرحله مرگ می رساند خود را نیز به طور ناخواسته و پنهانی دچار سکته مغزی می کند. البته سکته مغزی فرد و گروه حادثه ساز طی زمان بروز می کند. مرگ رقیب در زمان خواسته محقق می شود ولی مرگ خودی ناخواسته و پنهانی محقق می شود.

۷-  فرض من بر این است که همه کسانی که در ایران به کار و تلاش مشغول شده و به طور خاص وارد حوزه سیاسی و فرهنگی می شوند در جهت بهبود شرایط اقدام خواهند کرد. من به اصل خادمان به جای خائنان در ایران امروز اعتقادی ندارم. همه کسانی که درایران امروز به کار و عمل وارد شده اند خادمند. در خادم بودن شان  تفاوت درجه و کیفیت است. از طرف دیگر، محافظه کار امروزی می تواند اصلاح طلبی در فردا باشد. همانطور که اصلاح طلب امروزی محافظه کار دیروزی بود. جابجایی نیروها و ایده ها و اندیشه ها و روشها در ایران امری جاری و ساری است. بدین لحاظ است که خیلی فرقی بین این دو نیرو در ایران نیست. همه آنها در درون نظام بوده و خواهند بود. اطلاعات و دانش آنها نسبت به زوایای کشور خیلی از یکدیگر متفاوت نیست. اینطور نیست که کسی که در صدر یک موسسه قرار گرفته است اطلاعات و دانش بیشتری از کسی که در پایین قرار گرفته یا اینکه اخراج شده است، باشد. دانش و اطلاعات مربوط به کار و زندگی در ایران خیلی تخصصی نیست. اصلا سازمانهای  اداری و کاری در ایران خیلی حرفه ای و تخصصی نیستند. فرق در روش کاری و نوع نگاه به جامعه و فرهنگ است. به این یک دلیل نیز که هست اقایان به قدرت رسیده  محافظه کار نمی توانند با رادیکالیسم همه امور را یکباره تغییر داده و توسعه کشور را به پایان برسانند یا اینکه عدالت را به طور همه جا نبه ممکن یا  اینکه اسلام را به طور کامل در یک دوره محقق کنند. اینده نزدیک همین افراد منتقدان وضع موجود خواهند بود. برای این نوع تجربه که شده است کمی آرام تر و با ملاحظه رقیب کارها را سامان دهند.

۸- همانطور که در یادداشت قبلی اشاره شد، وحدت شکل گرفته بسیار در میان محافظه کاران پیروز و صاحب قدرت ، شکننده تر از تفرق شکست خورده ها –اصلاح طلبان – در انتخابات ریاست جمهوری می باشد. زیرا وحدتی که برای پیروزی یا در زمان پیروزی بدست می اید بسیار شکننده تر از تفرقه و گوناگونی است که در زمان شکست محقق می شود. از وحدت ایجاد شده محافظه کاران تفرق و تزاحم بدست خواهد آمد در حالی که از تفرقه در زمان شکست اصلاحات وحدت رویه و کار. برای جلوگیری از تفرقه و تزاحم نیرویی که برای کار و تلاش آمده است بهتر است در شرایط فعلی بدون اینکه نیازی به صورت بندی جدیدی در نیروهای اجتماعی صورت گیرد، صورت بندی موجود – با وجود دو نیروی محافظه کار و اصلاح طلب – کارآتر شده و از تهدید و ارعاب و مجازات کسانی که به دموکراسی خواهی ایران کمک کرده اند، اجتناب شود و درعوض فضای اعتمادسازی شکل بگیرد.

۹- به لحاظ اینکه جایگاه اصلی اصلاحات در ایران طبقه متوسط و به طور خاص نیروی روشنفکری و نخبه و متخصص می باشد، بی اعتنایی یا اعلام جنگ یا تهدید نسبت به آنها می تواند به فضای بی اعتمادی ایجاد شده دامن زده و در نهایت جامعه شکنندگی بیشتری پیدا کند. ادامه تز ضدیت با طبقات بالا و متوسط و محوریت طبقه پایین جامعه بدون وجود نیروی اعتدالی – طبقه متوسط – زمینه بروز بحرانهای متعدد شهری و روستایی و حاشیه نشینی را فراهم خواهد ساخت. در این زمان است که مدیریت کشور و جامعه و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و سیاست خارجی سخت خواهد شد. برای جلوگیری از اینده ای بحرانی نیاز به نقش آفرینی طبقه متوسط که در جامعه شکل گرفته است – نه طبقه متوسطی که قصد ساختن آن در ذهن بعضی ها آمده است-  می باشد. این طبقه جهت گیری اصلاحات و دموکراسی و صلح و تعامل بین نیروها و افراد را دارد. این جهت گیری می تواند به بقای بیشتر محافظه کاران با وجود اصلاح طلبان کمک کند.

۱۰- … 

 

سخن پایانی:

   چند روز گذشته در زمان وارد شدن به دانشکده در مقابل این سوال که “چه خبر است؟” یکی از دانشجویان بدون تاملی و با جسارت اعلام کرد که اصلی ترین خبر و نتیجه حوادث اخیر در ایران مرگ طبقه متوسط است. به عبارتی او مدعی شد که طبقه متوسط مرد. از نظر او همه تلاشها در دوره جدید در ایران برای مرگ طبقه متوسط در ایران بوده است. از این نوع داوری خیلی ناراحت شدم. زیرا دانشجوی عزیزی که با خوشحالی این مطلب را بیان می کرد نمی دانست که از مرگ خود سخن می گوید. مرگ خود را اعلام کردن که نیاز به اینهمه شادی و هیحان ندارد. در بسیاری از مواقع دیگران از مرگ خود سخن گفتن بی معناست الا کسانی که به موقعیت عرفانی دست یافته باشند و دنیا برایشان اهمیت نداشته باشد نه دانشجو و استاد و محقق علوم اجتماعی که قصد اصلی اش جامعه به عنوان امری دنیایی است.   همه آنچه که در بالا اشاره شد را برای دفاع مجدد از طبقه متوسط در ایران می دانم و به رسمیت شناختن ترکیب بندی نیروهای اجتماعی موجود به عنوان سرمایه جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر را در این زمینه تعریف می کنم.

 

ایران امروز (۱۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

وحدت شکننده و حاشیه رفته انسجام یافته

         شرایط امروز ایران زمینه ای است برای صف بندی جدید نیروهای سیاسی آینده در کشور. زیرا اگر امروز نیروهای سیاسی و اجتماعی توان حضور تعاملی پیدا کنند، آینده نیز چیزی متفاوت از وضعیت فعلی نخواهد بود. زیرا اینده ادامه کار امروز با کمی تفاوت برای همه نیروهای اجتماعی خواهد بود. ولی اگر دخل و تصرفی در سازماندهی نیروها و نحوه ارتباط انها با یکدیگر صورت گیرد که این کار در حال انجام است و آرایش نیروهای سیاسی و اجتماعی در ایران در حال تغییر می باشد، آینده نیروها ضمن اینکه متفاوت از وضعیت فعلی خواهد بود، در عین حال ساختار و نوع رابطه و تعامل با شرایط و عوامل پیرامونی و نحوه ظهور و بروزشان نیز غیر قابل پیش بینی خواهد بود. این غیر قابل پیش بینی بودن وضعیت نیروهای سیاسی و اجتماعی برای همه کسانی که قصد مدیریت و ساماندهی امور را دارند بسیار شکننده خواهد بود. از اینرو بهتر است به جای دست کاری در نظام ارتباطی و مناسبات اجتماعی  و سیاسی نیروها، اجازه حضور و فعالیت داده شود تا آینده عمل و سیاست و برنامه ها معلوم و شرایط احتمالی که می تواند بحرانی هم باشد قابل کنترل و پیش بینی شود.  از طرف دیگر، باید از وضعیت پیروز به پیروز تا شکست حرکت کرد. اما شرایط به گونه ای دیگر است. به نظر می اید حرکت از وضعیت پیروز به شکست است تا به وضعیتی بیشتر پیروز.

         با توجه به نکته فوق است که می توان به یک داوری در مورد وضعیت جامعه ایرانی به لحاظ سیاسی رسید. یکی از مسائل دیگری که در امروز ایران، دهم تیر ماه ۱۳۸۸ برای بسیاری خوشایند است و برای دیگران نامناسب،  وحدت محافظه کاران در کسب قدرت و پیروزی و شکست اصلاح طلبان است. این پیروزی و شکست را به صورت ها و اشکال گوناگون می توان مورد کنکاش قرار داد. ولی یکی از نکاتی که کمتر به ان توجه می شود شکننده بودن پیروزی و وحدت بدست امده و انسجام افرینی شکست خورده ها می باشد. زیرا در پیروزی و وحدت بدست امده افراد و گروهها با انتظارات اکثریتی روبرو هستند. در حالی در موقعیت شکست افراد و گروهها با انتظارات حداقلی روبرو هستند. در این صورت دلیل شکنندگی وحدت و پیروزی شکست خوردها در وضعیت انتظارات ایجاد شده است. این امری است که هیچ یک از طرفین منازعه و رقابت از ان بدور نخواهند بود.

با توجه به نکته اشاره شده در فوق است که وحدت ایجاد شده در گروه پیروز می تواند انشقاق ایجاد شده و در بی ارتباطی گروه شکست خورده وحدت ایجاد شود. حرکت از وحدت به تفرق می تواند میرایی را در پی داشته باشد در حالی که حرکت از بی ارتباطی به ارتباط و وحدت زندگی. این اصلی است که حاکم بر عمل دو گروه سیاسی رقیب در جامعه ایرانی است.

ایران امروز (۱۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

ریشه های فکری رادیکالیسم  در ایران

 

ایران از گذشته تا کنون در هر زمانی که نزدیک به یک تحول اساسی و مناسب می شده، دچار افراط گرایی شده است. تبدیل یک حرکت آرام و مدنی به یک حرکت خشن توام با کشت و کشتار در ایران سابقه ای طولانی دارد. در سال ۱۳۸۸ نیست که ایران دچار این نوع حادثه شده است. این امری تاریخی است و شواهد بسیاری در این زمینه وجود دارد.  فعلا قصد ندارم تا عوامل دخیل در این زمینه را مورد واکاوی قرار دهم. آنچه که برای  در شرایط فعلی دارای اهمیت است، چرایی مسئله است. چرا حرکت مدنی و آرام که همراه با شادی و خوشی و همدلی با حضور گروههای رقیب شکل گرفته است به یک حرکت تند و جنجالی و حادثه ساز تبدیل می شود؟ واقعا چرا؟ آیا در همه جهانی که قصد حرکت به جلو دارند این نوع اتفاقات صورت می گیرد؟ آیا آلمانی ها هم در تحقق دموکراسی و مدنیت دچار این نوع حوادث بوده اند؟ آیا فرانسوی ها اینگونه عمل کرده اند؟ یا اینکه این نوع عمل مخصوص ما ایرانیان است. به عبارتی ما ایرانیان هنوز نیاموخته ایم تا حرکت از وضعیتی نامطوب به مطلوب را مدیریت کنیم و به شرایط بدتر دچار نشویم.

ماجرای شکل گرفته در ایران را می توان از طریق یک تمثیل بیشتر توضیح داد. شرایط مردم ایران  مانند کسانی است که از ماندن  در خانه خسته شده اند و برای رفع خستگی یا بهبود شرایط روحی و روانی و اجتماعی یا خانه تکانی می کنند یا اینکه تغییر محل مسکونی –جابجا شدن محل زندگی – را اصل قرار می دهند یا اینکه برای مدتی به سفر می روند. هر نوع تصمیمی که برای بهبود شرایط معین می شود به بد شدن زندگی آنها می انجامد. مثلا در مسیر سفر دچار حادثه رانندگی همراه با مرگ راننده یا سرنشینان یا همه می شوند . یا اینکه بعد از فروش خانه همه سرمایه را در اثر دزدی از دست می دهند یا اینکه در زمان خانه تکانی دچار حریق شده و همه آنچه که در خانه وجود دارد از بین می رود. سرنوشت مردم ایران در مسیر حوادث یکی از صورت های فوق است. یا اصل سرمایه از بین می رود یا همه افراد خانه کشته می شوند یا اینکه همه اثاثیه منزل از بین می رود. چرا مردم ایران مانند افراد خانه اشاره شده دچار یکی از صورت های اشاره شده می شوند؟ چرا مردم ایران سرنوشت افراد خانه ای که تغییرمحل سکونت یا تفریح رفتن یا خانه تکانی بدون حادثه را پیدا نمی کنند؟ چه عواملی در این زمینه دخالت دارند؟

به نظر می آید درون عمل و اندیشه ایرانی امروز با ترکیب بندی های متعددی که پیدا کرده است در تحقق وضعیت بهتر نوعی رادیکالیسم نهفته است. به عبارتی کسانی که قصد دارند شرایط را تغییر دهند به سادگی و ارامی نه اجازه دارند وارد عمل شوند نه اینکه در زمان عمل می توانند به آرامی حرکت کنند. از طرف دیگر، رقیب هم اجازه عمل مدنی ندارد. به اشکال گوناگون همه در مسیر رادیکال کردن اوضاع دخالت کرده و شرایط رادیکالی می شود. شرایط رادیکالی به جز تخریب و خشونت و کشت و کشتار در پی ندارد. اینکه گفته می شود برای مدنی شدن می بایست مدنی بود و مدنی اندیشید. برای مدرن شدن می بایست انسان مدرن داشت و اندیشه مدرن. برای بهبود شرایط می بایستی ضمن اینکه از اینده ای خوب خبر داشت می بایستی روش ها و ابزارهای مناسب را هم اماده کرد. تحقق شرایط بهتر در بستر مناسب صورت می گیرد. شرایط بهتر با کنشگران فعال مدنی امکان دارد. شرایط بهتر با حضور نظام حقوقی بی طرف و ناظر بر اعمال طرفین بدست می اید. شرایط بهتر با بازیگری مناسب بدون این که به ورطه رادیکالیسم ابتلا صورت گیرد، با نظارت و کنترل افراد بی طرف و مدبر و اعمال حاکمیت فراحزبی و فراگروهی امکان پذیر است.

همانطور که اشاره شد در ایران متاسفانه امور ختم به خیر نمی شود. دست یابی به شرایط بهتر با وجود اندیشه و رفتار و نظام اجتماعی رادیکال به سامان نمی رسد. دست یابی به شرایط بهتر و مدنی با کنشگرانی که حداکثری هستند امکان پذیر نمی شود. دست یابی به وضعیتی بهتر بدون وجود قوانین و قواعد و نظام حقوقی فراحزبی و فراگروهی و معطوف به کل نظام اجتماعی و ایران و اسلام تا برداشت خاص امکان ندارد. در این صورت یکی از اصلی ترین امکان ها و راهها و ابزارها و شرایط جلوگیری از افراط گرایی وجود نظام حقوقی فراحزبی و فراگروهی با مدیران و کارگزارانی فراجناحی است. اینکه گروههای درگیر به چه میزان افراط گرایی کرده اند مسئله امروز نیست. مسئله امروز عدم وجود نظام حقوقی شفاف در مدیریت شرایط بحرانی است. در این زمینه بایستی در ایران گام گذاشته شود.

ایران امروز (۱۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 به رسمیت شناختن رقیب تا دشمن

      در اندیشه سیاسی و اجتماعی ایرانی از قدیم تا کنون به دلایل متعددی اهمیت دشمن بیش از رقیب شناخته شده است. بدین لحاظ است که در گفتگوهای سیاسی و اجتماعی در سطح کلان و میانی و خرد برای دشمن نقش و سهم بیشتری در ایجاد و تخریب شرایط در نظر گرفته شده است. به طور خاص در شرایطی که پدر و مادر خانواده در موردی دچار اختلاف می شوند به جای اینکه به نقش و اثر فردی خودشان در ایجاد شرایط نامناسب توجه کنند، به نقش عمه و خاله و دایی و همسایه و تلویزیون و نظام سیاسی به عنوان اموری بیگانه در تولید شرایط بد اشاره کرده و مسئله ایجاد شده را بدون پاسخ باقی می گذارند. والدین خوشحال از اینکه از شرایط بحرانی – دعوایی- گذر کرده و دیگران نیز دیگر از سر و صدای بلند اعتراضی افراد درون  خانواده چیزی نمی شنوند خوشحال شده و همه مشغول امور جاری می شوند تا اینکه دوباره روزی یکی از والدین به دلیل اینکه نمکدان سر سفره نیست صدا بلندکرده و زد و خورد همراه با ناسزا و  بی ادبی شکل گرفته و فرزندان شاهد یک نزاع تمام عیار می شوند. در اینکه چرا و چگونه اختلاف بسیار ساده به یک دعوا و نزاع تمام عیار بین والدین تبدیل شده است نمی توان از بی توجهی به ریشه مشکلات و تقلیل آن به حضور بیگانه غافل شد.

     در اختلافاتی که در سطح میانی و کلان در کشور نیز بروز می کند  همین روش خانوادگی را پیشه کرده و منشا همه ناراحتی ها و گرفتاری های ایجاد شده در وجود دشمن ارزیابی می شود. انقدر سهم و نقش دشمن در ایجاد حوادث زیاد و همه جانبه جلوه داده می شود که دیگر جایی و امکانی برای حضور و نقش افرینی افراد و گروههای اجتماعی  باقی نمی ماند. جالب است که دشمن مطرح شده به چه زیبایی و ظرافتی توانسته است در همه صحنه ها و عرصه ها نقش افرینی کند. این دشمن چه پدیده ای است؟ دشمن موجود در افکار و اندیشه و رفتار همه افراد و گروههای اجتماعی اثرگذار شده  است. دشمنی که همه جا هست و هر کاری که بخواهد انجام می دهد و هر موقع که بخواهد به حوزه خصوصی و عمومی مردم ایران وارد شده و هر نوع دخالتی که لازم بداند می کند و حتی بر زندگی و اندیشه بزرگان کشور اثرگذار می شود، دیگر قابل کنترل نیست. دیگر نمی توان او را از جانه بیرون کرد. زیرا در همه گوشه های خانه باقی مانده و کسی هم نیست که با او مقابله کند و کسانی بسیاری هم در خانه به او جا می دهند. آیا با این وضعیت اصل خانه خراب نشده است؟ ایا برای جستجوی دشمن همه خانه خراب نمی شود؟ ایا وقتی که دشمن در همه جا هست، اصلا می شود تفاوتی بین خودی و بیگانه جست؟ آیا دشمن شبیه خودی نشده است یا اینکه خودی شبیه دشمن نشده است؟

     برای برون رفت از این وضعیت چه باید کرد؟ آیا باید تز اینکه همه امور زیر دست دشمن است باید دنبال شود؟ آیا  باید به جای رفع مشکلات و مسائل پیش آمده سیاست فرافکنی دنبال شود؟  آیا بهتر نیست رقیب درون جامعه به رسمیت شناخته شده و حق و حقوق او به طور قانونی معلوم و هویت گروهی و اجتماعی معلوم شود؟ آیا بهتر نیست سیاست های خودی از طریق تعامل با رقیب تا دشمن معلوم شود؟ آیا بهتر نیست به جای تعیین رقیب که امری ساختگی خواهد بود به رقیب واقعی اجازه حضور و نقش آفرینی داده شود؟

     با حضور رقیب و نقش آفرینی واقعی سهم و نقش دشمن در حوادث کم شده و خشونت و تزاحم جایش را به تعامل خواهد داد. در انتقال دوره ای که در ان خشونت شکل گرفته به دوره تعامل کار و تلاش بسیاری باید صورت گیرد. برای ماندن و اثرگذار شدن چاره ای به جز انتقال از دوره خشونت به تعامل نیست. در این مسیر اقدامات بسیاری باید صورت گیرد.

ایران امروز (۱۱)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

 جامعه شناسی و شرایط فعلی  

جامعه شناسی در ایران طی بیش از هفتاد سال گذشته دچار افت و خیزهای بسیاری شده است. از یک طرف برای خود و همراهانش در گروه و کلاس و مجله سخن گفته و از آن خشنود شده و مسیر ارتقاء و دانش دوستی سامان یافته است و از طرف دیگر به حوزه سیاسی و روشنفکری وارد شده و مدعی اصلاح اوضاع شده است. در هر دو نوع ورود جامعه شناسی و جامعه شناسان در جامعه ایران مشکلات و مسائل و گرفتاری هایی – خواسته یا ناخواسته – بدست آمده است. اینکه کدام یک از دو راه و روش انتخابی جامعه شناسان در ایران درست بوده است نیاز به بیان تحلیلی جامعه شناختی و تاریخی وقوع آنها در ایران هستیم. در زمانی که جامعه شناسان اصلی ترین محل کار و تلاش را کلاس درس در انجام وظایف تخصصی و مدرسه ای می دانستند، به نظر می آید با  مسئله مشروعیت علمی روبرو بودند و در زمانی که به حوزه سیاسی وارد شده با مشکلی چون بی ارتباطی با جامعه و تحولات روبرو شده بودند. جامعه شناسان ایرانی برای برون رفت از این دو نوع مشکل بوده که  به دو اقدام متفاوت دست زده اند.  هر دو اقدام با توجه به شرایط اجتماعی قابل دفاع می باشند.

      در جریان حوادث اخیر، انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری اسلامی در ایران، بیشتر جامعه شناسان ایرانی به حوزه سیاسی و اجتماعی وارد شده و در مورد مسائل و موضوعات متعدد به اظهار نظر پرداختند. صدور اعلامیه جامعه شناسان در نقد سیاست های اجتماعی دولت نهم یکی از اصلی ترین گام ها در این زمینه بوده است. بعد از ان نیز جامعه شناسان ایرانی طی نشست هایی با کاندیداهای ریاست جمهوری و بیان دیدگاهها و نظرات اجتماعی شان سعی کردند تا بر روند انتخابات اثرگذار شده و بر فضای اعتدالی جامعه بیفزایند. اگر کمی به مطالبی که در بیانیه جامعه شناسان توجه شود، ضمن بیان مشکلات و مسائل در حوزه علم و دانش و نظام اجتماعی، دعوت به اصلاح و بهبود شرایط با برنامه ریزی دقیق با تاکید بر نتایج تحقیقات اجتماعی محور می باشد.  داوری های بعدی که جامعه شناسان در ایران در طی دو ماه گذشته داشته اند نیز همین سیاست را نشان می دهد.  

جامعه شناسان ایرانی کمتر جامعه را دعوت به حرکت های تند و هیجانی کرده اند. آنها اصلی ترین مشکل جامعه ایرانی را میل و جهت به حرکت هیجانی معرفی کرده اند. دعوت به خویشتن داری، مدارا، و مهم شمردن مشکلات اجتماعی که به سادگی قابل حل نیستند محور جهت گیری آنها می باشد. این نوع فهم از مسائل نشان از سختی حرکت جامعه و نظام اجتماعی تا حل یکشبه انها از منظر جامعه شناسی دارد. در تحلیل هایی که به واسطه اکثر جامعه شناسان ایرانی در این دوره  ارائه شده به سهم گذشته تاریخی، شرایط جهانی، رسانه های جدید، فرهنگ و اقتصاد جامعه، تجربه ایرانیان و آرزوها و خواسته های گروههای اجتماعی و مشکلاتی که طی دوران های متعدد نوسازی و انقلاب در ایران مطرح است، در هر نوع تصمیم گیری اشاره شده است. تاکید بر نقش و سهم عوامل متعدد حکایت از سختی کار همه کنشگران و تصمیم سازان و تصمیم گیران در ایران است.  مشکلات و مسائل  به نظر جامعه شناسان نه یکشبه ایجاد شده و نه یکشبه سامان می یابد. از این منظر است که سامان دهی جامعه به وضعیت بهتر نیاز به زمان و امکانات و اقدامات دارد. در نتیجه قبل از هر اقدامی می بایست امکانات را شناسایی و به رسمیت شناخت و درنهایت رابطه و تناسب بین امکانات و اقدامات را معلوم کرد.

دیدارهایی که جامعه شناسان با کاندیداهای ریاست جمهوری داشتند، همه نشان از شکل گیری حساسیت و علاقه برای بهبود شرایط بود. بعضی از ناظران و داوران این افراد به بی حاصلی اقدامات اشاره کرده و می کنند. به نظر می آید اقدامات و تلاشهای جامعه شناسان ایرانی در دوره گذشته در مجموع به واسطه انجمن های علمی علوم اجتماعی مورد بازشناسی قرار گرفته و از آن الگوی عمل و کار جامعه شناسی در ایران استخراج شود. برای دست یابی به الگوی عمل جامعه شناسان نمی توان فقط به داوری نحوه عمل جامعه شناسان دیگر کشورها توجه کرد. افزون بر شناسایی وضعیت و نوع حضور جامعه شناسان غربی و شرقی در حوادث، می بایستی از تجربه های بدست آمده از نوع و میزان حضور جامعه شناسان ایرانی در حوادث اخیر ایران  نیز درس گرفت و نوع ورود و خروج در حوادث را برای جامعه شناسی ایران استخراج کرد.

       سوالات متعددی در این زمینه مهم می باشند: جامعه شناسی در ایران چگونه استقرار یافته است؟ کدام یک از جامعه شناسان به چه رویکردی به مسائل و مشکلات ایران توجه کردند؟ صاحبان وبلاگها چه گفتند و چه اثراتی داشتند؟ مجموعه گفتگوهای جمعی جامعه شناسان در مورد مسائل ایران چه سمت و سوئی داشت؟ فعالان این حوزه چه کسانی می باشند و چه می گویند؟ جامعه شناسان وضعیت فعلی ایران را چگونه تحلیل می کنند؟ چه سیاستی برای حرکت های اجتماعی و فرهنگی مورد نظر دارند؟ چه رابطه ای بین کار علمی و تخصصی با کار سیاسی و روشنفکرانه قائل هستند؟ آسیب های وارد شده بر سامان جامعه شناسی ایران به واسطه ورود به حوزه سیاسی چه می باشد؟ چه تناسبی بین ناظران و منتقدان حضور جامعه شناسی با جامعه شناسان فعال در حوزه های اجتماعی و سیاسی افزون بر حوزه درسی و کلاسی وجود دارد؟  آیا در میان جامعه شناسان ایرانی صف بندی –خودی و دشمن – شکل گرفته است؟ برای جلوگیری از شکل گیری این صف بندی چه راهکارهایی می توان ارائه داد؟ چگونه می توان از وارد کردن مناقشات سیاسی به کلاس درس جلوگیری کرد؟ و …

 

به امید ادامه بحث و گفتگو در مورد وضعیت جامعه امروز ایران از طرف جامعه شاسان ایرانی و جلوگیری از فراموشی یا ابهام گرایی و سیاسی شدن آن. در نتیجه اقدامی جدی به واسطه جامعه شناسان ایرانی در فهم دقیق و علمی اوضاع ضروری است…. 

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer