اایران امروز (۲۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مرگ یا تجدید حیات جامعه شناسی در ایران؟       

               در اینکه چرا جامعه شناسان ایرانی باید به تحلیل علمی شرایط امروز ایران بپردازند، دلایل بسیاری وجود دارد. حداقل شرط، ابهامی است که جامعه در مورد وضعیت فعلی دارد. مردم و افراد وکنشگران اجتماعی که در مورد وضعیت ابهام دارند، اگر عملی هم انجام دهند بیش از اینکه کمک کننده به جامعه باشد،‏‏موجب دردسر و مشکل و حادثه های جدید خواهد بود. بدین لحاظ است که جامعه شناسان و دیگر منتقدان و اندیشمندان اجتماعی امکان ورود به جامعه و ارائه تصویری دقیق از وضعیت را دارند. از طرف دیگر، اگر جامعه شناسان ایرانی تصوری از شرایط نداشته باشند و نتوانند شرایط را تحلیل کنند،‏ دیگر چه کاری می توانند انجام دهند. ایا باید انها هم مانند مدیران اجرایی در جریان نظارت و کنترل اجتماعی از بالا مشارکت کنند یا اینکه به انزوا رفته و مانند کاسبکاران به انتظار مشتری بنشینند. انتظاری که می تواند به حادثه جدید بینجامد و بسیاری از این موقعیت به نفع شخصی و گروهی و حزبی و جناحی شان بهره بگیرند. اگر کمی با زندگی بزرگان جامعه شناسی اشنایی داشته باشیم، نوع مشارکت مان را در حوادث و شرایط جدید بهتر خواهیم فهیمد. جامعه شناسان بزرگ کمتر شرایط را ترک کرده و به گوشه رفته و در خلوت به بحث و گفتگو و تالیف کتاب اقدام کرده اند. جامعه شناسی با مدنیت و مدرنیته و بحرانهای ان ساخته و رشد کرده است. نمی شود برای بقای جامعه شناسی در ایران گوشه نشینی اختیار کرد. بر عکس برای بقای جامعه شناسی و مفید شدن ان مشارکت در حوادث و وقایع لازم است.
      ایا برای جامعه شناس شدن نیاز به ”سوپر استراکچر شدن” است؟ بعضی از دوستان و علاقهمندان برای دور کردن ما از شرایط پیشنهاد سوپر استراکچر شدن را می دهند. در این شرایط یادشان می اید که ما می توانستیم ادم های مفید و بزرگی باشیم و برای بزرگ شدن بهتر است حرفی نزنیم تا به عنوان سرمایه ای ملی برای آینده باقی بمانیم. زبان و کلام اخلاق و رفاقت است. تهدید پشت تهدید در خلوت . بیشتر در اطاق کار به سراغم می ایند و تذکرات متعدد اخلاقی می دهند. البته با رعایت همه شئونات اخلاقی. بنده را به سکوت و وارد نشدن در نقدهای اجتماعی نسبت به وضعیت موجود دعوت می کنند. اغلب می گویند بهتر است اول فرد مهمی بود بعد سخنی گفت. برای بزرگ شدن هم نیاز به شرایط است و شرایط را هم صاحبان قدرت و و مدیریت فراهم خواهند کرد. اگر قصد مهم شدن وجود دارد بهتر است تحلیلی جامعه شناختی از شرایط ارائه نشود.  با همه مشکلاتی که در پیش است سوپر استراکچر شدن را پیشنهاد می کنند. گفته می شود که اگر زمانی همه نسبت به شما اتفاق نظر داشتند و ایده های شما را قبول کردند سخن گفتن روا می باشد و الا بهتر است کار حداقلی که اموزش است دنبال شود. از در احتیاط می گویند مبادا سعی کنید که در مورد شرایط جاری جامعه تحلیل ارائه دهید. تحلیل کار جامعه شناسی و جامعه شناسان نیست. و ….
       ایا واقعا جامعه شناسی ایران توان کافی و اعتبار مناسب برای ارائه تحلیلی علمی نسبت به شرایط  ندارد؟ اگر این توان در جامعه شناسی نیست، چه حوزه و گروه و فرد و گرایشی این توانایی را دارد؟ آیا اصحاب دانشی که سالیان سال برای یادگیری و آموزش علمی که مدعی فهم و تبیین واقعیت های اجتماعی است، وقت و انرزی و امکانات مصرف کرده  و می کنند، توان داوری در مورد جامعه و تحولات و وقایع انرا ندارند؟ فکر نمی کنیم که دور کردن جامعه شناسان از فهم و تحلیل واقعیت ها و اصرار بر اینکه جامعه شناسی تحلیلی و داوری نکند همراه با توطئه ای کهن است. توطئه ای که مرگ جامعه شناسی را طلب می کند. ایا همه تلاشها در وارد نشدن جامعه شناسان به این حوزه برای اعتبار بخشیدن سیاستمداران و مدیران نیست؟ ایا فکر نمی کنیم که تخریب جامعه شناسی و جامعه شناسان برای اعتبار دادن به دولتمردان و سیاستمداران برای داوری در این حوزه است؟ ایا کنار رفتن جامعه شناسان از این حوزه زمینه نابودی جامعه شناسی در ایران نیست؟

        جامعه شناسان ایرانی و جامعه شناسی برای ماندن و ادامه کار چاره ای به جز وارد شدن به تحلیل و تامل کارشناسی و علمی در مورد اوضاع و احوال ایران ندارند. اگر کاری از طرف جامعه شناسی ایران در شرایط و موقعیت های جاری صورت گرفت، علم و عالم این رشته باقی خواهد ماند. و الا مرگ جامعه شناسی به دست جامعه شناسان با توطئه مخالفان جامعه شناسی محقق خواهد شد.  اگر این علم نسبت به شرایط بیگانه شد، در مقابل حمله ای که طراحی شده و هر ان اغاز خواهد شد، دچار بحران خواهد شد. سرنوشت جامعه شناسی ایران نمی بایستی مانند دوره ای که جامعه شناسان با مداخله گری در جریان نوسازی ایران می توانستند به رشدی و اعتباری دست یابند، ولی به بیراهه رفته و در نهایت خودزنی کردند، بینجامد و خودزنی دیگری به وقوع پیوندد. تحولات صورت گرفته در ایران امکانی در بازنگری نظریه ها و نظام های مفهومی یافته و از یک طرف با ارائه دیدگاهها و ارزیابی های علمی امکانی در بازگردان فضای شاد و اعتمادگرایانه فراهم خواهد کرد.

ایران امروز (۲۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

حاجلی عزیز چرا جامعه شناسان نباشند؟
در یادداشت قبلی به سهمی که جامعه شناسان در شناسایی و تغییر جامعه ایرانی در اینده دارند و و بهتر است بیشتر داشته باشند، مطلبی کوتاه نوشتم. یکی از دوستان – حاجلی عزیز- که خودشان هم برای جامعه شناس شدن زحمت می کشند، مدعی شدند که کار و نوشته بنده مانند نوشته های مونتسکیو و دورکیم است. احتمالا منظورشان این است که خیلی دور از واقع می نویسم. مثل این که بزرگان این رشته هم از حوادث بدور بوده و به همین دلیل هم بی ربط نوشته اند. یادتان باشد که مخالفان جامعه شناسی هم مدعی اند بزرگان این حوزه جامعه را نفهیمده اند و فقط کنشگران سیاسی و انقلابی درک درست تری از جامعه داشته اند. حتما نقدها و اتهامات مارکسیست های دو اتشه به کلیت جامعه شناسی را به یاد می اورید. مارکسیست های عمل گرا مدعی بودند که به جز مارکسیم انقلابی مابقی دانش و معرفت بیهوده گویی است. در همان یادداشت دعوتی مجدد از جامعه شناسان برای کمک و یاری و ماندن در جامعه تا فرار و حاشیه رفتن و منزوی شدن و معترض شدن و کنشگر صرف سیاسی شدن و به فکر عمل و اقدام علیه گروهی افتادن کردم. دعوتی کوتاه ولی درست از جامعه شناسان برای حاضر شدن در جامعه برای ایفای نقش و کار و وظیفه اصلی شان که اگاهی دادن بر اساس فهم علمی است.
حاجلی عزیز ضمن اینکه بنده و جامعه شناسان را عقب تر از جامعه دانسته و کارم را شبیه کار مونتسکیو و دورکیم دانسته است،‏ مدعی است که جامعه ایرانی جلوتر از جامعه شناسان حرکت کرده است. به طور ضمنی بنده را از اینکه نسل جدید را درک نکرده ام، سرزنش کرده است. به عبارتی،‏ بنده را کناره گیری از جامعه شناسی و اقدام به کنشگری انهم بسیار رادیکال کرده اند. خیلی خوشحال از اینکه کارم می تواند در قلمرو جامعه شناسی انهمه در سنت درکیمی باشد. هر چند که من نسبت به این سنت با همه علاقه نقدهایی دارم و به سنت دیگری در جامعه شناسی تعلق دارم. . انچه که جامعه شناسان ایرانی در ایران با همه مشکلات و مسائلش انجام می دهند، خود کاری بس بزرگ است. اما اینکه جامعه شناسان از حوادث کشور عقب بوده اند یک توهم است. جامعه شناسانی که به جامعه شناسی عشق می ورزیده و مانند مشدی مهدی و مشدی حسین با دشمنی جامعه شناسی به مدیریت جامعه شناسی اقدام نکرده اند در ساختن جامعه شناسی و جامعه موثر بوده اند. همین حرف هایی که ما همه در مورد جامعه اموخته ایم را فکر می کنم جامعه شناسان ایرانی مطرح کرده اند. بعضی از این جامعه شناسان در کلاس درس نبوده اند. مترجم بوده یا منتقد یا روزنامه نگار یا معلم و محقق. در هر صورت به دلیل مطرح بودن حوزه ای به نام جامعه شناسی است که عده ای در فضاهای دیگر توانسته اند تفکر اجتماعی را تقویت کنند و مانند مشدی مهدی و مشدی حسین از نام جامعه شناسی برای تخریب جامعه شناسی بهره نبرده اند.
اقای حاجلی عزیز. بهتر است کمی به ادبیات تولید شده به واسطه جامعه شناسان ایرانی توجه شود. کمتر جامعه شناسی در گذشته نسل جوان را منحرف دانست. حداقل بنده که در این زمینه کارهای بسیاری کرده و در حوزه جوانان تحقیق کرده و گزارش انها نیز موجود است نه مدعی شکاف نسلی بوده ام و نه مدعی انحطاط نسل جوان. جوان امروز در کنار نسل میانی و مسن به جامعه امده اند و تحول خواه شده اند. این نیست که فقط جوانان تحول خواه هستند. بیشتر مردم که حسی از جهان و زندگی مدرن و معاصر دارند تحول خواه هستند. این تحول خواهی که یکباره از اسمان نیامده است. رسانه های خارجی که این حادثه را تولید نکرده اند. مردم خودشان تحول خواه بوده و هستند و خواهند بود. اتقاقا همکاران جامعه شناس بنده به استثنای نمایندگان دولت و حکومت که برای حفظ پست و موقعیت بر سر جامعه شناس و جامعه شناسی کوفته اند. مابقی تحول اجتماعی در ایران معاصر را در طول دهه اخیر به رسمیت شناخته و سعی کرده اند بیش از اموزش دورکیم و وبر به طرح دیدگاههای خودشان اقدام کنند. بهتر می دانم کمی به کتبی که بنده در مورد ایران تالیف کرده ام مراجعه شود. در بیشتر این کتب سخن از فرایندها و جریانهای اجتماعی و فرهنگی است که برای تغییر سامان یافته و نیروهای اجتماعی که تولید شده است.
به جای نفی جامعه شناسی که خواسته قدرتمداران است بهتر است ضمن معرفی بهتر علم جامعه شناسی به ارائه تفسیرهای دقیق و علمی از جامعه اقدام کرده و فرصت پیش امده را به نفع جامعه شناسی و جامعه و مدنیت ایرانی کنیم تا بر علیه انها استفاده شود. بسیاری در زمانی که در پیش است اماده حمله ای بزرگ و همه جانبه به این تن رنجور -جامعه شناسی جوان ایرانی – می شوند. بهتر است قبل از شروع حمله سنگرها بر پاشود تا هستی های کم دچار ویرانی نگردد. با احترام به همه کسانی که در این عرصه گام گذاشته و قصد ساختن ایران اسلامی را از طریق جامعه شناسی و همراهی با جامعه شناسان مانند شما دارند.

ایران امروز (۲۷)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

جامعه شناسان ایرانی  و جامعه امروز ایران

جامعه شناسان ایرانی در چندین نوبت سعی کرده اند با مداخله گری در حوزه سیاسی و اجرایی کشور خودی نشان داده و در مقابل فشارهایی که از طرف مدیران و سیاستمداران و بازیگران حوزه رقابت برای دست یابی به قدرت توان و زور و عقل و تفسیر و تحلیلشان را به رخ بکشند. الحق و انصاف که خوب هم عمل کرده اند. قبل و بعد از انقلاب اسلامی جامعه شناسان ایرانی ، هر چند کم و متکثر و متشدد، ورودهای خوبی به حوزه سیاسی و اچرایی داشته اند. از معاون وزیر و رئیس دانشگاه تا مدیرکل و کارشناس اجرایی هر یک به گونه نشان از قوت و توان جامعه شناسان شده است. البته این امکان برای جامعه شناسان برای کسب وزارت و ریاست جمهور فراهم نشده است. این هم دور نیست. آینده نزدیک جامعه شناسان ایرانی خواهند توانست در مقام وزیر و رئیس جمهور قرار گرفته و دانش جامعه شناسی را برای همه کپسولی تبلیغ کنند. همانطور که همه دیگران وارد شده به حوزه اجرا و سیاست، دانش و اگاهی شان را ساندویچی و کپسول وار برای مصرف انبوه مردم تبلیغ کرده اند. مگر نه این است که کتب فیلسوف بزرگ مرتضی مطهری برای رفتن به حج و دریافت اثاثیه خانه به صورت تست در مسابقه ها ارائه می شود. برنده در مسابقه یابنده جوایزی است که از طرف سازمان قند و شکر، بانک تجارت، وزارت بازرگانی، و دیگر سازمانها و ادارات اجرایی در نظر گرفته شده است. وقتی امور دینی و الهی که به واسطه متفکری بزرگ ارائه می شود به تست و امتحان برای دریافت جایزه تبدیل می شود، دانش جامعه شناسی نخواهد شد. علوم و معارف دیگر هم این سرنوشت را خواهند داشت.

اما اگر جامعه شناسی و جامعه شناسان ایرانی به فکر مداخله گری در حوزه اجرایی نیستند، بهتر است تحلیلی جامعه شناسانه از اوضاع و احوال ایران امروز اراته دهند. همه کسانی که من می شناسم از راست و چپ، از وفادار و خائن، از داخلی و خارجی، از امروزی و دیروزی، از مدیر و مشاور، از روحانی و دنیایی جستجوگری شنیدن تحلیلی از اوضاع امروز ایران هستند. این وظیفه باقی مانده برای جامعه شناسان ایرانی است. فردا دیر است. بهترین شرایط برای جامعه شناسان ایرانی فراهم شده است. البته ممکن است سیاستمداران به قدرت رسیده یا آماده دست یابی به قدرت علاقه ای به ارائه تحلیلی دقیق نباشند یا اینکه با تحلیل گری اندیشمند نیز برخورد کنند. این نوع عمل و کار خیلی غیرقابل پیش بینی نبوده و نیست. اگر قصد دست یابی به کرسی مجلس و وزارت هم بودیم احتمال برخورد وجود داشت. ارائه تحلیلی علمی که وظیفه مان می باشد.

جامعه شناسان امروز ایران بهترین شرایط و موقعیت را برای ارائه تحلیلی عالمانه برای استفاده همه علاقه مندان اصلاح و تغییر و مدیریت دارند. از دوستان و همکاران و دانشجویان و محققان انتظار می رود در این راه گام گذاشته و آینده ای بهتر برای خود و علم جامعه شناسی و ایران و اسلام رقم زده شود. به امید روزی که جامعه شناسان ایرانی با عزمی جزم در این راه قدم گذارند.

ایران امروز (۲۶)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

در کجا ایستاده ایم؟ چه باید بکنیم؟  

هر جا که فرصت تامل و وارسی پیدا می شود، در مقابل این سوال قرار می گیریم که “در کجا قرار گرفته ایم؟”طرح سوال در کجا قرار گرفته ایم به دلیل طرح سوال دیگری است که در ذهن همه طراحان سوال اول وجود دارد: “به کجا می رویم؟” “آینده چه سمت و سویی دارد؟” “برای آینده ای کم خطر و بهتر چه باید کرد؟”.  در کجا قرار گرفته ایم به دلیل سوال به کجا می توانیم برویم و باید برویم اهمیت دارد.

        جامعه ای که در حال حرکت است را نمی توان یکباره از حرکت انداخت. جامعه ای که استعداد بسیار بالایی برای حرکت دارد را نمی توان و نمی بایست دعوت به سکوت و سکون و توقف کرد. این بدترین روش مدیریت و کنترل جامعه است. بهترین روش مدیریت جامعه ای که دارای استعداد زیاد برای حرکت است، با  او حرکت کردن و همراه شدن و غم خوار شدن است. در این روش و استراتزی است که در نهایت کمک و راهنمایی کردن به او ممکن می شود. اینکه جلوی حرکت این نوع جامعه ای گرفته شود و یا اینکه مسیر حرکتش به شکل انحرافی تغییر داده شود به جز احمقی و دیوانگی کاری دیگر نیست و نمی توان عنوان و تعبیر دیگری بکار برد. این نوع مداخله گری بدترین اقدام است. جامعه ای که در حال حرکت است و بسیاری از راه را درست امده و احتمال انحراف و خطای بزرگ هم برایش نیست، نمی بایست دعوت به سکون شود یا اینکه راهی انحرافی جلویش گذاشت. اجازه ادامه حرکت به این جامعه بهترین استراتزی است.

     جامعه ایرانی با تجربه ای که طی قرن اخیر در جریان نوسازی و تحول خواهی یافته است، مدعی حرکت به جلو می باشد. حرکتی که در پیش گرفته است بر اساس بی دینی و بد اخلاقی نیست. حرکت جامعه به عقب هم نیست. به سوی غرب هم نیست. حرکت جامعه خطرناک هم نیست. حرک جامعه به شادی و پیروزی می رسد تا سکون و انحطاط. زیرا حرکت جامعه بر اساس تجربیات بدست اورده اش می باشد. این تجربه ها طی زمان اندوخته و انباشته شده و الگودار شده است. اگر در گذشته تجربه ای وجود نداشت و می بایست الگو برداری از غرب کند، امروز کمتر به دیگری فکر می کند و بیشتر به خود فکر می کند و بر اساس تجارب بدست اورده و قدرت نقادی کسب کرده است که می خواهد به جلو حرکت کند. این نوع تصمیم گیری حتما در بردارنده نتایجی مناسب و درست خواهد بود. حاصل کار برای جامعه انتقال از دوره بلاتکلیفی به تکلیف و تعهد خواهد بود. این امری است که ایران اسلامی و مدرن برای آینده ای بهتر و شفاف تر نیاز دارد. 

اگر تصمیم مردم و جامعه به جلو و ساختن شرایط بهتر خوب است چرا مشکلات بسیار برای حرکت وجود دارد. آیا بهتر نیست کمی با انصاف و علاقه به دیگران خودی شده که در فضای فرهنگی و اخلاقی موجود زیست می کنند، نگاه شود و اجازه داده شود تا خود افراد و گروهها و مردم بدون مداخله گری تصمیم سازی کرده و هزینه کار و تلاش نیز به عهده خودشان باشد. من که فکر می کنم نیاز به تغییر نگاه به مردم و جامعه در کل نظام وجود دارد. من فکر می کنم می بایستی برای بالابردن اعتماد اجتماعی و همبستگی اجتماعی بین مردم و مسئولین امور به طور طبیعی مدیریت شده که نتیجه آن واگذاری مسئولیت افراد به خودشان است. فکر می کنم خیلی نیاز به ایجاد حوادث بزرگ برای انجام کمترین کارها و تصمیم ها نیستیم. اولاترین و ساده ترین و ممکن ترین تصمیم، عدم مداخله در امور زندگی مردم است. بدترین و دیرترین و سخت ترین کار، مداخله گری و بد کردن و بی اعتمادی به مردم است. عقل سلیم حکم می کند کاری که امروز ساده است به کاری که بعدها سخت خواهد شد تبدیل نشود. عقل سلیم حکم می کند، حرکت آرام و ساده خودی و قابل کنترل را به حوادث پنهان بی رحم و بی قاعده و غیر خودی آینده موکول نشود. بهتر نیست کمی احتیاط کنیم و تلاش کنیم از شرایط بحرانی با همراهی و همکاری همه عبور کرده و به جای تنبه کردن جامعه برای پوست اندازی آن اب و جاروب کنیم… 

اگر کمی از هیاهو و غوغاسالاری و مداخله گری دست برداشته شود و امور زندگی مردم و جامعه به طور طبیعی مدیریت شود، سوال چه باید کرد کمتر مطرح خواهد شد و بیشتر سوالاتی از قبیل اینکه چگونه عمل شود مطرح و دنبال خواهد شد. چگونه عمل کنیم بی ارجاع به چه باید کرد است.

ایران امروز (۲۵)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

آیا شرایط جامعه بحرانی است؟

عده ای از  اینکه گفته شود که شرایط فعلی ایران بحرانی است، ناراحت می شوند و اظهار می کنند که اتفاقا شرایط آنقدرها هم که گفته می شود بحرانی نیست. شرایط جامعه امروز ایران دچار مشکلاتی شده است که امکان گذر کردن از این مشکلات وجود دارد. البته بسیاری هم قصد دارند که دیگر در مورد جامعه و سیاست و اقتصاد داوری نکنند و به انتظار گذر اجباری و بدون برنامه از بحرانها و شرایط پیش آمده نشتسه اند. اما به نظر می اید که شرایط کشور بحرانی است. در این زمینه چندین دلیل وجود دارد.

۱ - علاقه مندان به کشور و نظام و انقلاب و جامعه سخن از سختی شرایط می کنند و هم اینکه با صدای بلند بحرانی بودن جامعه را اعلام می کنند.

۲- نگاه کارشناسی – اجتماعی – به ما کمک می کند تا شرایط بحرانی از غیر بحرانی را تشخیص دهیم. در این زمینه جامعه شناسی به عنوان علمی که داعیه اصلاح گری دارد، کمک کننده است. علم جامعه شناسی هم برای تمیز بحرانی بودن شرایط از عادی بودن آن معیارهایی دارد. اگر به بعضی از این معیارها و اصول توجه شود، بدست خواهد امد که جامعه دچار بحرانی بزرگ است.  تمرکز و تکرار مشکلات و ماندگاری آنها و بی تصمیمی در حل آنها نشانه هایی از وجود شرایط بحرانی است.

۳- یکی از نشانه های اصلی بحرانی بودن و بحرانی ماندن جامعه به ناپدید شدن نیروی میاندار برمی گردد. فقدان نیرویی که توان و حوصله و قصد میانداری داشته باشد نشان از بحرانی تر شدن اوضاع است. اگر در گذشته بحرانهایی در جامعه ایجاد شده یا پیدا شده و جامعه توانسته است از ان عبور کند به دلیل وجود نیرویی میاندار و بی طرف بوده است. اگر در شرایط فعلی از این نیرو و تلاش برای حضور این نیرو خبری نیست، شرایط بحرانی پیشین می تواند منشا بحرانی تر شدن اوضاع شود.

۴- شرایط دوگانه و تعارضی که امکان گفتگوی بین گروهی و فردی و نهادی را از بین برده است، نشان دیگری از وجود بحران است. گروهی از وجود بداخلاقی نسبت به زندانیان سخن می گویند و عده ای در مقابل این افراد را دروغگو می خوانند. افراد دروغگو خوانده شده هم مدعی را به ارائه اسناد و مدارک تهدید می کنند. اینکه کسی در این میان وجود ندارد و با مشاهده اسناد و مدارک به حل مشکل کمک کند، نشان از وجود بحران اخلاقی و معنایی در جامعه است.  در جامعه ای که در ان دموکراسی وجود دارد و نیروها و سازمانهای واسط نقش واسطه گری و بده بستان اطلاعات و شواهد را به عهده گرفته و خلال مشکلات می شوند، و از ادامه بحران جلوگیری می کنند. در جامعه ایرانی این نیرو بی کارکرد شده است. جامعه به دو بخش تقسیم شده است. دو بخشی که نیروی واسط بین آنها نیست.

 

راه حل: از بین بردن موانع اصلی حضور نیروی واسط و میانجی گر:

راه حل: جلوگیری از اذیت و آزار نخبه گان و متخصصان و منتقدان و احترام به نظر و دیدگاه آنها

راه حل: جلوگیری از خشونت طلبی کلامی و رفتاری در رسانه ها و جامعه و سیاست

راه حل: اعلام پایان دوره برزخی و بحرانی و دعوت از همه برای سامان دادن جامعه

راه حل: اجاز بازگشت شادی و رفاقت و دوستی و تعامل به جامعه

راه حل: بیرون کردن نیروی حادثه ساز از میدان

راه حل: به جای مجازات و محاکمه دعوت به آشتی و دوستی و هزاران گام و راه و اقدام دیگر.

ایران امروز (۲۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

چرا شادی از جامعه رخت بر بسته است؟

جامعه ای ایرانی شهرت به غم و ناراحتی بیش از شادی و خوشی دارد. حضور غم و ناراحتی در مقابل شادی و راحتی در گذر زمان صفتی از مجموعه صفات مردم و جامعه ایرانی شده است. گویی که وجود غم و ناراحتی مردم ایران را شادتر !! می کند. اگر بخواهند باشند و زنده بمانند باید غم بار باشند.  در این که صفت اصلی و عمومی جامعه ایرانی غم و ناراحتی و در خود رفتن و یاس است و میل کمی به شادی دارد، اتفاقی تازه نیست وامری تاریخی است. ریشه های انرا باید در حوادث تاریخی و فرهنگ و اندیشه حاکم بر جامعه ایرانی جستجو کرد. ما ایرانیان حتی در روزهای تولد بزرگان دین نیز به سراغ غم و غصه ها می رویم تا شادی کنیم. اگر هم روزهایی به طور خاص برای شادی طراحی شده است و می بایست مردم به شادی اقدام کنند، اگر خدای نکرده کسی یا گروهی اظهار به شادی کند با او برخورد می شود و صفات بد و زشت برای آنها یاد می شود. ما جای همه شادی ها را غم گذاشته ایم. چون اینگونه هستیم دیگر انتظار اینکه بر اثر حادثه ای چون پیروزی در انتخابات نمی توانیم شاد باشیم و مردم هم احساس شادی کنند.

ایام عید نوروز و دیگر زمانهایی که برای شادی و راحتی آمده است، بگونه ای در ایران عمل می شود که به سرعت به غم و ناراحتی تبدیل می شود. حضور با هم مردم در ایران منشا اختلاف و ناراحتی می شود. مردم ایران وقتی که با هم جمع می شوند به نزاع می رسند. جمع شدن مردم ایران منشا دعوا و نزاع و ناراحتی است. اینکه گفته می شود دوری و دوستی نشان از این امر دارد. در ایام عید و دیگر تعطیلات طولانی بیشترین حوادث ناگوار در میان مردم به وقوع می پیوندد. از همه بدتر جنگها و جدالها و تصادفات جاده ای است. اگر مردم حرکت نکنند و برای دیدار یکدیگر اقدام نکنند که دچار حادثه نمی شوند. این مدل را می توان در رفتارهای سیاسی آنها هم دید. وقتی مردم به دعوا و نزاع می رسند که قصد اصلاح و تغییر را دارند. وقتی مردم برای بهتر شدن اوضاع اقدام می کنند با یکدیگر دعوا می کنند. دعوا و نزاع و درگیری در میان مردم ایران در زمانی به وقوع می پیوندد که اقدام برای اصلاح پیش می آید. اصلاح گرایی مردم ایران همیشه مقدمه دعوا و نزاع و در نهایت جنگهای ناتمام و ماندگار بوده است. در جریان رشد و پیشرفت و اصلاح بوده است که دعواها و درگیری ها و کشت و کشتارها شروع شده و در نهایت نابودی بخشی از جامعه محقق شده است. در حالی که جامعه ای که حالت طبیعی دارد و غم و شادی اش از یکدیگر جدا شده است و هر یک کارکرد خاص خود را دارد، جمع شدن و اقدام برای بهبود به بهبود می انجامد تا دعوا و ناراحتی و غم و تزاحم. شاید جامعه ایرانی وضعیت طبیعی ندارد. شاید جامعه ایرانی به لحاظ دخالتهای بسیار زیاد دولت و نظام سیاسی از حالت طبیعی خارج شده و همیشه به غم و ناراحتی میل پیدا کرده است.

اینکه چرا مردم ما شاد نیستند؟ باید جامعه شناسان تا اقتصاددانان و روانشناسان و دین شناسان به بحث و تحقیق بپردازند. زیرا روانشناسان که ساده ترین راه حل را انتخاب کرده و یاس ممتد ایرانی را راز غم می دانند. اقتصاددانان نیز به مشکلات اقتصادی توجه می کنند و دین شناسان نیز بد اخلاقی را راز اصلی غم گرایی ایرانیان می دانند. در حالی که مشکل در نظام اجتماعی است. راز اصلی غم گرایی جامعه ایرانی در مناسبات اجتماعی است. در نوع مداخله گری دولت د امور اجتماعی است. در مشکلاتی است که برای مردم در مناسبات اجتماعی ایجاد شده است. و … بدین لحاظ است که می بایستی جامعه شناسان تا دیگر محققان به این حوزه آمده و راز و رمزهای موجود را بازگو کنند.

اینکه مردم ایران شاد نیستند می تواند برای بسیاری منفعت داشته باشد. برای کسانی که عدم حضور شاد و فعال مردم در زندگی را برای بقا مناسب می دانند. برای قطع مناسبات غلط حاکم بر جامعه می بایستی راههای دست یابی به شادی و حذف غم و ناراحتی را یافت. در این نوشتار به چندین گام و راه اشاره می شود:

۱ -  این یکی از گامهایی است که در ایران امروز می بایستی دنبال شود، تمایز از فضاهای غم بار و شادی آفرین است. اختلاط بین این دو حوزه و عرصه راهی برای سیاه جلوه دادن فرهنگ و اخلاق و رفتار مردم است.

۲- به جای دعوت به خنده و شادی، وضعیت هایی که غم بار است باید مورد تامل و تحقیق و بازشناسی قرار گیرد.

۳ – گام دیگر دست یابی به شادی تا غم، اجازه حرکت جامعه بدون دخالت دولت و حوزه سیاسی است. اگر حد و مرز حوزه سیاسی کشور معلوم شود، عمل اجتماعی در بیشتر سطوح شفاف شده و نهایت عمل ایرانی معلوم خواهد شد. در نتیجه شادی بدون فشار و زور و دستور العمل محقق خواهد شد.در این شرایط  دیگر نیازی به زشت گرفتن در شاد بودن از نوع چینی ان نخواهیم بود. به صورت ایرانی و اسلامی خواهیم خندید و دیگر نیازی به مدل سازی از فرهنگ چینی در شاد شدن نخواهیم داشت. زیرا مردم چین در ضمن اینکه در نظام سلطه و خستگی از کار قرار دارند، با لبخندی مختصر به شاد بودن خود و همراهانشان تظاهر می کنند. جامعه ایرانی شاد بودن را با ظرافت های دینی و اخلاقی ایرانی و اسلامی بروز خواهد تا چینی که مصنوعی و ساختگی است.

ایران امروز (۲۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

محاکمه مجرم یا محاکمه نظام . کدامیک؟

دیروز و  روز قبل از آن برنامه ای  را در تلویزیون دیدم که خیلی جالب بود. مراسم افشاگری دو تن از اصلاحاگرایان ایران،  آقایان ابطحی و عطریانفر در مورد روند امور سیاسی در کشور و جهل وناآگاهی از نتایج خواسته و ناخواسته تصمیم های فردی و گروهی شان. آقایان اصرار داشتند تا تحلیل های جالبی از اوضاع و احوال ایران امروز متاثر از فضای انتخابات ارائه کنند.  نکات بسیاری در بیانات آقایان وجود داشت که در فرصت مناسب می توان مورد بحث و تامل قرار داد. اینکه این بیانات توانسته بود به یک برنامه پر بیننده تلویزیونی تبدیل شده و در میان برنامه و پایان آن هم تبلیغات تجاری در مورد ریکا و دیگر مواد شوینده ارائه شود، برای من که بیننده تلویزیون با تبلیغات تجاری بودم، جالب بود. خوب اقرارها خود نوعی شویندگی روحی و ذهنی و فکری بود، همانطور که ریکا شوینده چرک دست و لباس است. اما نکته بسیار با اهمیت تبدیل اقرارها و تحلیل ها به محاکمه افرادی بود که بسیار شبیه با همه افراد دیگر در این نظام می باشند.  متاسفانه فضا به گونه ای طراحی شده بود که در ان  احساس می شد همه افرادی که در طول سالیان سال در نظام جمهوری اسلامی کار کرده اند و احتمالا هم دچار اشتباه شده اند، در حال محاکمه شدن هستند. در این برنامه به جای محاکه متهم، محاکمه افرادی در حال جریان بود که سالیان سال در خدمت نظام حاضر بوده و حتما هم دچار اشتباه شده اند. نمی دانم که این نوع برنامه های تلویزیونی تا چه اندازه می تواند جامعه و دولت را در خروج از بحرانهای پیش رو کمک کند؟  بهتر است کمی صبر کنیم تا نتایج این نوع حرکت و مدیریت را شاهد باشیم. زیرا مدیران این نوع برنامه ها و دست اندرکاران رسانه اصرار دارند تا سیاست محاکمه همه کسانی که در طول سالیان با خلوص نیت کار کرده و امروز ایران را ساخته اند، دنبال کنند. در این سیاست مسئله دار کردن افراد و گروهها اولین اولویت است. چه روش خوبی است. احتمالا فرض بر این است که افراد درگیر کار و مدیریت در کشور مسئله ای و مشکلی ندارند و برای کشف مسائل آنها محاکمه لازم است. اینطور نیست. همه در مسیر کار مسئله و مشکل دارند.  از این امر غفلت می شود که اساسا به جای محاکمه ومورد سوال قرار گرفتن افراد، کل نظام مورد سوال قرار می گیرد. کاری که از دوره انتخابات ریاست جمهوری شروع شد و بدون مداخله گری مناسب، محاکمه همه دست اندرکاران در دستور کار قرار گرفت. این روش و سیاست که احتمالا نتیجه بخش بوده است، دیروز  در برنامه تلویزیونی ابطحی و عطریانفر تکرار شد و در آینده در برنامه دیگران و و بسیاری از افراد و گروههای اجتماعی و سیاسی دیگر  تکرار خواهد شد. به نظر می آید در این مسیر بازکردن پرونده همه و تمام شدن همه دنبال خواهد شد. چه ها که نخواهد شد !!!!  

ایران امروز (۲۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

 بحرانهای اجتماعی در ایران

شرایط جامعه ایران روز به روز پیچیده تر از روز قبل می شود. اگر در روزی اعتراض به نحوه اجرا و مدیریت انتخابات مسئله اصلی می شود، روز دیگر نقد و اعتراض به نتیجه انتخابات مسئله اصلی می شود و روز دیگر نحوه مقابله با رقیب و محاکمه آنها مسئله اصلی می شود. نمی دانم چرا شرایط به اینگونه رقم می خورد. چرا جامعه ایرانی در مسیر تحولات و جریان های اجتماعی اش، سیاست تبدیل بحران به بحران را پیشه می کند و در نهایت امکان مناسبی برای پیش بینی از روند تحول بحرانها و نتایج آنها را فراهم نمی سازد. ما آموخته ایم که بعد از هر بحرانی یک گشایش یا تحول محقق خواهد شد. به طور مثال،  اگر روزی بحران آب در منطقه ای وجود داشته باشد، روز دیگر  راه حل این بحران چون کندن چاه یا تغییر مسیر رودخانه یا جابجایی جمعیت از مکان  بحران خیز اعلام شده و بحران شکل گرفته با تلاش و مدیریت به سامان شده  و تحولی مهم در حوزه آب رسانی یا جابجایی جمعیت صورت می گیرد. بحران آب که نباید به بحران غذا بینجامد. بحران آب که نباید به بحران بیماری های متعدد بینجامد و  و … بهترین راه در سامان دهی بحران یافتن راه حل مناسب آن تا برخورد با بحران یا تبدیل آن به بحرانی دیگر است.

 چرا در ایران اصرار بر تبدیل بحران قدیم و جاری به بحرانی دیگر (یا بحرانهایی دیگر) وجود دارد؟ آیا از بی پاسخ گذاشتن بحرانهای شکل گرفته نفعی برای جامعه وجود دارد؟ آیا از پنهان سازی بحران قبلی و بروز بحران جدید مسیر تحولات احتمالی و مناسب می تواند مدیریت شود؟  آیا اصلا امکانی برای تغییر مسیر حرکت جامعه با بی پاسخ گذاشتن بحرانها وجود دارد؟ چه کسانی از این وضعیت بهره مند می شوند؟  اصلا چرا جامعه ای فعال با اینهمه نیروی اجتماعی موثر و علاقه مند به حل مشکلات سیاست تبدیل بحران به بحران را پیشه کرده است؟ آیا این نوع سیاست ورزی ریشه در ساختار اجتماعی کشور دارد یا مشکل در ساختار مدیریتی و اجرایی می باشد؟

      به طور خاص بعد از حوادث به وقوع پیوسته در جریان انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در ایران می توان ضعف و ناتوانی در عدم مدیریت بحرانها را شاهد بود. اینکه اصرار بر این است که بحرانهای پیشین بدون پاسخ گذاشته شده و بحران جدید برای فراموشی بحران قدیمی ساخته شود، نشان از چندین امر است. اول اینکه ناتوانی از مدیریت بحرانها، دوم عدم شناخت دقیق از ماهیت بحرانهای اجتماعی، و سوم بی اعتنایی از نتایج ناخواسته بحرانهای شکل گرفته و بدون پاسخ گذاشته شده و در نهایت اینکه بی اعتنای به سرنوشت همه کسانی که در این مسیر وارد شده و دچار حادثه و آفت شده اند.

      بی اعتنایی همه کسانی که درگیر حوادث و وقایع حول وحوش انتخابات ریاست جمهوری بودند، نشان از عدم درک بحرانهای اجتماعی وسیاسی در ایران است. ما و همه کسانی که دست به قلم داشتند فریاد زدیم که بهتر است با بحرانها کنار آمد. بهتر است بحرانها با آرامی مدیریت شود. نمی بایست بحرانها را نادیده گرفت.  نادیده گرفتن یا دخالت و دست کاری در  بحران کمکی در ساماندهی بحرانها نمی کند. بحران جدید خود یک بحران جدید است و ربطی به بحران قبلی ندارد. بحران قبلی اثرات خود را دارد و بحران ساخته شده جدید نیز اثرات جدید و حتی تحریبی تر خواهد داشت.  اعتراض بسیاری از نویسندگان و منتقدان بر تبدیل بحرانها به یکدیگر نشان از آگاهی از عمق حوادث و وقایع در ایران داشت تا سوء نیت و بدخواهی. بهتر است کمی به شرایط پیرامونی مان نگاه کرده و کمتر تلاش کنیم تا بحرانهای پیش آمده را نادیده گرفته شود و برای رفع آنها به ساختن بحران جدید اقدام شود. تکثر و تراکم بحرانها می توان طوفان اجتماعی فراهم سازد. سرنوشت بحرانهای ایجاد شده بدون راه حل مانند سرنوشت حرکت گرد و غباری است که د رهمه جای ایران امروز ناخواسته حاضر شده و راه حلی به جز تنفس در هوای آلوده برای همه حتی کسانی که د ر خانه ها به دلیل بیماری مانده اند، باقی نمی گذارد. قبل از اینکه بحرانها به طوفان فراگیر و همه گیر تبدیل شود بایستی سدهای مقاوم و  جلودار و میانجی ساخت تا جلوداران حذف شوند. 

ایران امروز (۲۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

سرزنش دیگری یا اصلاح خودی. کدام راه بهتر است؟

در سالهای اخیر در میان مسئولان کشور اصل بر سرزنش دیگران تا اصلاح خود و سامان دادن امور شده است. اگر زمانی حادثه ای از روی اشتباه یا عمد صورت گرفته است به جای اصلاح امور و بهتر کردن شرایط به متهم کردن دیگری که احتمالا در ماجرای هم نقشی نداشته است، اقدام شده است. به همین دلیل هم بوده است که امور کشور در ظاهر به خوبی و سادگی انجام شده است. همیشه دشمنی وجود داشته است که برای متهم کردن به او یا ان اشاره شود. امریکا یکی از بهترین دشمنان امور اتفاقیه در ایران بوده است. البته در بسیاری از موارد هم  مدعیان دشمن شناسی و دشمن تراشی بیراهه نرفته اند. زیرا هم به قدرت و توانایی دشمن کمک کرده اند و هم به ضعف نیروهای داخلی تاکید شده است و هم اینکه راه حل ساده و دست یافتنی مشکلات جاری فراهم شده است. شوروی دیروز و انگلیس امروز و احتمالا ترکیه فردا هم دیگر دشمنان ایران می باشند. در قدیم هم دشمن وجود داشته است. به همین دلیل هم در اینده هم دشمن وجود خواهد داشت.

اما یک سوال اساسی در اندیشه سیاسی و اجتماعی و افکار عمومی مردم ایران مطرح است. “دشمن امروز ایران چه کسی است و چه ویزگی هایی دارد؟” آیا دشمن امروز ایران ما خودمان نیستیم؟ ایا دشمن امروز ایران دولت نیست؟ ایا دشمن امروز ایران بی نظمی وناتوانی در مدیریت کشور نیست؟ آیا دشمن امروز ایران جهل و نادانی و بی سوادی و سوء مدیریت نیست؟ به نظر می آید ضمن اینکه امریکا دشمن ایران است. امریکا دشمن هم مرز است. دشمنی است که همسایه شده است. دیگر برای حمله و دشمنی نیاز ندارد تا جاسوس تربیت کند. چون خودش دم مرز هست. اصلا در داخل کشور هست. مگر از مرز عراق و افغانستان و خلیج فارس تا شهرهای مرزی ایران که حوادث نظامی هم در انها رقم می خورد چقدر فاصله است. فاصله ای نیست. اصلا ایرانی ها و آمریکایی ها در یک اب زندگی می کنند. در یک هوا زندگی می کنند. در یک شرایط سیاسی و اقلیمی زیست می کنند. هر دو از اب و هوای شبیه هم بهره می برند و … در نتیجه دشمن اصلی که همسایه شده است. دشمن قدیمی که شوروی بود و امروز هم روس است که دوست شده است. کمی جابجایی دوست و دشمن به وقوع پیوسته است. ولی مهم این است که دشمن اصلی همسایه شده است و هست و همراه شده است.

وقتی دشمن اصلی همسایه است کمی بحث و بررسی در مورد اوضاع داخلی ایران  با گذشته فرق دارد. باید در دشمن شناسی تجدید نظر شود. در این تجدید نظر است که می بایستی نقش خودی را هم مورد توجه قرار داد. دولت ناتوان و ضعیف، نیروی امنینی بکار برده شده نامناسب، حضور نیروهای سیاسی نادرست در امور و مشکلات ساختاری که در ایران از قدیم وجود داشته و دراین دوره نیز خود را نشان می دهند. به طور خاص فقدان به رسمیت شناختن جامعه و ساختار های اجتماعی. در این مرحله است که می بایستی به نقش و سهم جامعه توجه کرد. این توجه به سهم جامعه است که فضای نقد نسبت به دولت و ساختارهای ضعیف و حضور مستمر دشمن در مرز را ممکن می کند.

در این فضاست که دیگر نمی توان به سرزشن دیگری تا نقد خودی به تنهایی توجه کرد. می بایستی با توان و صلابت و شجاعت به نقد خودی پرداخت. این خودی کسی و چیزی به جز ساختارهای سیاسی و امنیتی نیست. می بایستی دولت را مورد نقد جدی قرار داد. می بایستی ساختارهای سیاسی کشور را مورد نقادی قرار داد و در این نقد و ارزیابی به مدلی جدید دست یافت. مدلی که در ان توجه به سرمایه های متعدد درون کشور شده و در عین حال فهمی روشن تر و دقیق تر از دشمن ارائه دهد. جابجایی جغرافیایی دشمن می تواند شوکی برای نقد و ارزیابی شرایط باشد. از طرف دیگر، حرکت های اجتماعی و مدنی در ایران نیز می تواند شوکی برای برای نقد و ارزیابی نظام سیاسی و شیوه های مدیریتی باشد.

بهتر است به جای سرزنش دیگری به نقد خودی پرداخت. در این نقد است که می توان به راهی جدید رسید. در راه جدید است که قدرت جامعه و فرهنگ در ایران معلوم خواهد شد و ضرورت در محدود سازی حوزه سیاسی پیش خواهد آمد. به امید روزی که نخبگان تا جهال به این امر بپردازند و قاعده جهت دهی و عمل در جامعه ایرانی تغییر کند.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer