جامعه شناسی و جامعه ایرانی (۲)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

انقلاب مخملی و علوم انسانی در ایران

روز سه شنبه هفدهم شهریور متن مصاحبه انجام شده با اینجانب به چاپ رسیده است . به دلیل ارتباط متن مصاحبه با وضعیت جامعه شناسی و شرایط کشور، مطالب بازگو می شود

با توجه به تخصص شما در حوزه نظریات جامعه شناسی و با نگاهی به مباحث مطرح شده طی چند روز اخیر در مورد علوم انسانی به اعتقاد شما بومی کردن علوم انسانی در ایران تا چه حد امکان پذیر است؟                                                                                   باید گفت که این موضوع یک بحث بسیار مهم و کهنه و بی پاسخ است. این سوال مهم است به این دلیل که همه کسانی که در دنیا با علوم انسانی روبرو شدند با این سوال نیز مواجه شدند. اما در ایران همواره به لحاظ فکری رویارویی با این قبیل سوالات مهم به گونه ای است که به سرعت تبدیل به یک پدیده مناقشه برانگیز و در عین حال یک پدیده زشت و کهنه و ناپسند می شود. کهنه است چون این سوال پنجاه سال است که در میان جریان روشنفکری و بعد در حوزه علمی و بعد در حوزه سیاسی ایران مطرح شده است. و بالاخره بی پاسخ از این حیث که تلاشی که تا کنون حوزه اندیشه ایران در این مورد انجام داده است به پاسخ روشن و شفافی منتهی نشده است. در ایران دست کم طی ده سال گذشته بسیاری از افراد در حوزه و دانشگاه در این زمینه فعال شده اند و کتابهایی را منتشر ساخته و نیروهایی را هم تربیت کردند اما همچنان نتوانستند پاسخ هایی به این سوال مهم بدهند و تلاشی که در این راستا صورت پذیرفت به گونه ای در راستای فراموش کردن سوال اولیه بود. یعنی سازمانی تشکیل شد و یک سری نیرو ها نیازمند به کار و هزینه و تشکیلات و تشریفات شدند و خود همین برای افراد به نوعی سرگرمی شد و بدین ترتیب از سوال اساسی دور شدند. با این حال من فکر می کنم که ما می توانیم جامعه شناسی بومی داشته باشیم. بیشتر کشورهایی که در زمینه علوم اجتماعی و علوم انسانی فعال هستند سعی می کنند نظام های فکری و مفهومی را برای همین بومی گرایی بسازند. اما راه هایی که آنها رفته اند خیلی متفاوت از راههایی است که ما داریم طی می کنیم. متاسفانه آنچه که ما دنبال می کنیم ایدئولوژیک کردن حوزه علم است که البته با کارا کردن علم متفاوت است. به نظر می رسد ما در نحوه برخورد با علم مشکل داریم. نحوه برخورد ما با علوم انسانی به گونه ای است که  به جای توجه به موقعیت هایی که این نوع دانش و چگونگی بکارگیری آن در اختیار ما قرار می دهد صرفا به شکل ظاهری آن توجه می کنیم.  

به اعتقاد شما موانع دستیابی به بومی کردن علوم انسانی در ایران چیست؟                         به نظر می رسد مهم ترین مشکل موجود سیاسی شدن این عرصه است. به همین دلیل هم می بینیم که به جای دانشمندان افراد سیاسی میدان دار و متولی این امر شده اند. همین مسئله اشکال جدیدی پدید می آورد و باعث می شود تا ما نتوانیم در حوزه علم رشد کرده و به تربیت دانشمند بپردازیم. وقتی فضای علم سیاسی می شود اولین اتفاقی که می افتد این است که حوزه علم تعطیل شده و دانشمند گم می شود و تولید دانش منتفی می گردد و بعد هم که سیاست مداران خسته می شوند یا تغییرات سیاسی اتفاق می افتد و این حساسیت ها منتفی می شود دیگر امکانی برای بازگشت به مرحله اول نیست. به همین دلیل است که جامعه ایرانی از این منظر خصوصا در حوزه علوم انسانی به جایی نمی رسد.  چون علوم انسانی ساده ترین و پرابهام ترین موضوعی است که همه سیاست مداران هر وقت که دلشان خواست وارد این عرصه می شوند و در این زمینه داوری می کنند. به علاوه چون در این حوزه امکان تولید آدمهای بزرگی نیست مقاومت کم بوده و سرکوب بسیار زیاد است. بنابراین به اعتقاد من بهترین راه این است که اجازه بدهیم این بحث ها در یک سازمان خاص انجام بگیرد تا حوزه رسمی بتواند کار خودش را انجام دهد. چراکه در این حوزه دانش به شکل شفاف تولید می شود و ما می توانیم از این ظرفیت برای سازمانی که تولید کرده ایم استفاده کنیم. ولی اگر همه نظام علمی مان را در علوم انسانی به آن سازمان خاص تبدیل بکنیم در این صورت آن امکانات موجود و آن امکاناتی که احتمالا بالقوه است و می تواند بالفعل شود از بین خواهد رفت و ما دچار نوعی وضعیت تهی خواهیم شد.

آیا به اعتقاد شما وضعیت پیش آمده را می توان بحران نامید؟                                     من بسیار موافقم که این وضعیت پیش آمده یک وضعیت بحرانی است و این تعبیر خیلی خوبی است که بسیاری از سیاستمداران و روشنفکران و اصحاب رسانه برای توصیف وضع موجود از آن استفاده می کنند. چرا که تا هنگامی که یک اتفاق را در کشور به رسمیت نشناسیم نمی توانیم به راحتی در مورد آن داوری و مطالعه کرده و آن را مدیریت کرده و برایش راه حل ارائه دهیم. 

ریشه های اجتماعی این بحران را در کجا باید جست و جو کرد؟                                یکی از علل عمده شکل گیری این بحران به ضائقه انقلاب و جمهوری اسلامی بازمی گردد. انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی اگرچه دو پدیده مجزا هستند اما در مواردی تبدیل به یک پدیده شده و خودشان ماهیتا بحران هایی از این نوع را تولید می کنند. هنگامی که ما می گوییم انقلاب اسلامی همچنان جاری است در نتیجه نظام جمهوری اسلامی که برآمده از آن است از چنان سیالیتی برخوردار خواهد شد که هر لحظه باید انتظار داشت بحران هایی از سنخ بحران های پیش از انقلاب و بعد از انقلاب در حاشیه و در متن جمهوری اسلامی به وقوع بپیوندد. اما یکی از دلایل اینکه انقلاب اسلامی ذاتا چنین بحران هایی را پدید می آورد ناشی از اندیشه شیعی است. شیعه یک تفکر انقلابی و رادیکال است که به سادگی تن به حاکمیت نمی دهد و همواره آن را نقد کرده و به دنبال ایده آل خودش است لذا هر لحظه این امکان وجود دارد که حتی برای جمهوری اسلامی نظامی که معطوف به انقلاب اسلامی است هم بحران تولید کند. یکی دیگر از دلایل این است که جمهوری اسلامی به دلایل متعدد سعی می کند تا حوادث انقلاب اسلامی را همچنان زنده نگه دارد. بنابراین اگر تفکر شیعی هم وجود نداشت یادآوری مکرر رویدادها و مناسبتهایی چون ۲۲بهمن ۱۵خرداد ۷تیر روز جمهوری اسلامی جنگ و… که مربوط به جمهوری اسلامی و انقلاب هم هستند جامعه را همواره به ایده های انقلاب اسلامی باز می گرداند. یعنی چنین جامعه ای به طور پنهان مدام دعوت به جنبش اجتماعی و انقلاب اجتماعی می شود. این وضعیت تناقض گونه ای است که نمی توان از آن فرار کرد. ما نمی توانیم ۱۵ خرداد را به یاد نیاوریم و وقتی آن را یادآوری می کنیم و به آن آرمان ها باز می گردیم آن وقت ممکن است یک نیروی اجتماعی وجود داشته باشد که احساس کند از انقلاب بیرون گذاشته شده و در نتیجه شروع به فعال شدن می کند. به عبارت دیگر ما جامعه ای ساخته ایم که پیاپی آرمانهای انقلاب را یادآوری کرده و به آنها حساس است به گونه ای که دور شدن از این آرمانها برای آن سوال برانگیز می شود و همین امر منشا تعارض است. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که تنها سی سال از انقلاب ما می گذرد و در این سی سال همه نیروهای مرتبط با انقلاب حضور دارند. راست و چپ موافق و مخالف نسل انقلاب نسل جنگ نسل سازندگی نسل اصلاحات نسل جدید و… همه در ظرف جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. بدین ترتیب از یک سو همه آن آرزوها و انتظارات و تجربه ها خاطره ها و حوادث مربوط به این سی سال در همه جا وجود دارد و از سوی دیگر ما به دو دلیل قبلی نتوانسته ایم اجازه دهیم که این آرزوها و تجربه ها و انتظارات ته نشین شده و از درون آنها مدلهایی برای حرکت ها و مراحل متعدد دیگر جامعه ساخته شود. در نتیجه همه اینها زنده و فعالند و برای همین همواره منشا ناآرامی خواهند شد. به علاوه جامعه ما جامعه جوانی است و ویژگی چنین جامعه ای تحول خواهی و نوجویی و نوگرایی است. باید پذیرفت که جامعه ایران یک جامعه استثنایی است. فقط تفاوت نسل قدیم و جدید در آن مطرح نیست بلکه اساسا جامعه ای است که هم به دلیل پیشینه انقلابی اش و هم به دلیل برخورداری از جمعیت جوان نوخواه و نوگراست. و این نوگرایی می تواند منشا حوادثی باشد که اینبار تبدیل به بحران شده است. من معتقدم کسانی که قبل و بعد از انتخابات آمدند نه قصدشان سرنگونی بود و نه انقلاب. بلکه انرژی انباشته متراکم شده ای در قالب تز نوگرایی و تغییر وارد عرصه سیاسی شد که اگرچه شکاف های اجتماعی را هم فعال کرد و تعارضات درونی به همراه داشت اما در عین حال ظرفیت بزرگی برای یک حادثه بزرگ پدید آورد. اما از آنجا که ما نتوانستیم این حادثه را به رسمیت بشناسیم و مدیریت کنیم منجر به درگیری ها و ماجراهای پس از انتخابات شد. به هر دلیلی که بود آن ماجرای نوخواهی تبدیل به حادثه دیگری شد که برخی به ناحق عنوان انقلاب مخملی بر آن گذاشتند.

 

یعنی شما معتقد هستید برای اینکه دچار وضعیتی مشابه وضعیت فعلی نشویم باید کمی از آن آرمانگرایی فاصله بگیریم؟                                                                           نه. من می گویم اول نباید جامعه را خیلی آرمانی کرد و دوم اینکه باید به جامعه اجازه داد تا آرام بگیرد. هم شرایط و اتفاقات مختلف و هم خود دولت تا کنون به جامعه ایرانی اجازه نداده است که آرام بگیرد. هنگامی که جامعه آرام بگیرد آن وقت خودش در موقعیتی تصمیم خواهد گرفت که چه چیزی را به عنوان امر مطلوب یا غیرمطلوب انتخاب کند و به معنای دیگر خودش سلسله مراتب آرزوها و آرمانها و انتظارات خود را تنظیم خواهد کرد. اما چون این اجازه داده نشده است اکنون جامعه ای داریم که همه انتظارات در آن بالا است. همه خواسته ها در آن همزمان مطرح است و لذا همه گروه های اجتماعی با هم و به شکل حداکثری به سطح آمده و به حرکت اجتماعی می پیوندند. این حضور حداکثری است که می تواند حادثه بیافریند کمااینکه حادثه هم آفرید. اگر همه این انتظارات بالا نبود و سلسله مراتبی وجود داشت آن وقت گرفتاریهای فعلی را نداشتیم. باید توجه داشت که این جامعه آنقدر از طریق انقلاب و حوادث بعد از انقلاب و جنگ و حوادث بعد از جنگ و ماجراهای گروه های سیاسی و درگیری های داخلی و.. ناآرامی داشته که الان دیگر خسته است. اگر ما اجازه ندهیم که آرام بگیرد آن وقت ممکن است دست به عصیان بزند. عصیان برای این نیست که وضع را بهبود ببخشد بلکه برای این است که از شر وضع موجود خلاص شود.

 

آنگونه که از بخش قبلی صحبت های شما برداشت کردم شما معتقد هستید بحث انقلاب رنگی در ایران منتفی است و فکر می کنید که شرایطش هم وجود نداشته باشد؟                                         من معتقد هستم که جامعه ایران جامعه ای است که همواره حادثه خواهد داشت. دولت ایران و نظام جمهوری اسلامی باید آنقدر قوی و قدرتمند باشد که اجازه بدهد این حوادث درون آن اتفاق بیفتد. اگر چنین اجازه ای داده شد آن وقت می توانیم خودمان را سامان دهیم وگرنه روز به روز ضعیف تر خواهیم شد. نباید عنوان انقلاب رنگین بر روی چنین رویدادهایی گذاشت و اگر به درستی ریشه های ماجرا را دنبال کنیم میبینیم که اصلا چنین چیزی مطرح نیست. انقلاب رنگی را فقط کسانی عنوان می کنند که در تحلیل پدیده اجتماعی رخ داده کم آورده اند. اگر در حوزه جامعه شناسی به ادبیاتی که ما جامعه شناسان مسلمان ایرانی تولید کرده ایم نگاه کنید می بینید که همواره بحث تحولات جامعه ایرانی در دوره جدید از قبیل تحولات نسلی و قومیتی و جنسیتی و طبقاتی و دینی و ملیتی و .. مطرح است. تحولات مختلفی که هر یک حرکت های اجتماعی خاص خود را دارد و هر کدام باید به شکلی بروز کند چرا که جامعه ایران یک جامعه متکثر است. جامعه ای نیست که اکثریتی میانسال داشته باشد و بتواند اقلیت جوانش را همانند پنجاه یا صد سال گذشته کنترل کند یا جامعه ای نیست که افراد آن فقط به دنبال کار خودشان باشند و در سلول های انفرادی خودشان قرار بگیرند. جامعه فیمابینی و تلفیقی و ترکیبی و البته متثکر است. به جامعه متکثر باید اجازه داد هر روز یک حادثه داشته باشد. اما ماجراهای کوچک و متفرق که هر یک خودش را بتواند مدیریت کند. نه اینکه اجازه ندهیم و بعد همه یکجا و همزمان متراکم و متمرکز شوند و حادثه بزرگ تولید کنند.

 

چه راه کارهایی برای برون رفت از بحران فعلی پیشنهاد می کنید؟                               برای برون رفت از وضع فعلی اولین نکته بحث آشتی ملی است. جیزی که کسی در این کشور آن را نیاموخته است. متاسفانه هیچ وقت حاضر نشدیم آشتی ملی اعلام کنیم و همواره منتظر مانده ایم تا حادثه ای پیدا شود و بعد آشتی کنیم. کسانی که مدیریت حوزه سیاسی را بر عهده دارند تلاش می کنند برای فراموش شدن ماجرای قبلی حادثه دیگری تولید کنند. مثلا الان عده ای فکر می کنند ماجرای مجلس و انتقادات و اعتراضات و رای نیاوردن سه وزیر باعث می شود تا حادثه قبلی فراموش شود و جامعه به این سمت معطوف گردد و اتفاقا در این زمینه هم دارند کار می کنند. غافل از اینکه ممکن است جامعه برای چند روزی فراموش کند اما این امر کاملا موقتی است و دوباره همه چیز را به یاد خواهد آورد. پس برای حل مشکل اصلی و برقراری آشتی ملی باید زخمها را التیام ببخشیم. دوم اینکه ما باید از توهم بیرون بیاییم. اینکه ما همه را دشمن ببینیم و بگوییم که فقط ما خودی هستیم یا اینکه بگوییم اصلا اتفاقی نیفتاده و فقط یک سری اوباش به خیابانها ریخته اند یا اینکه بگوییم مردم داشتند انقلاب می کردند همه توهم است. ما باید ببینیم واقعا چه چیزی در اینجا اتفاق افتاده و حجم آن چقدر است تا به یک فهم واقعی دست پیدا کنیم که اگر به این فهم واقعی نرسیم حادثه بعدی از این حادثه بزرگتر خواهد بود. سوم اینکه در تنظیم جدید مناسبات و روابط نیروهای اجتماعی به این آگاهی برسیم که کدام نیرو برای ساختن جامعه و آرامش بخشیدن به آن مهم تر است تا همان نیرو را جلودار کنیم نه اینکه اتفاقا او را از صحنه خارج کنیم. متاسفانه نوعی فضای ضدیت با نخبگان در ایران خصوصا در حوزه سیاسی ایجاد شده و در حال ادامه یافتن است که این امر می تواند دردسر جدید تولید کند. نخبگان جامعه همیشه نیروهای غیر رادیکال و غیر انقلابی هستند که می توانند اعتدال را به جامعه بازگردانند. اما اگر ما نیرویی را که می تواند بحران ها را به شرایط عادی تبدیل کرده و جلوی حرکت های رادیکالی را بگیرد تحت محاکمه و خطاب قرار دهیم آن وقت ما نیروی اعتدال آفرین و میاندار را به یک نیروی رادیکال تبدیل می کنیم. در این صورت هیچ نیروی دیگری برای اعتدال جامعه وجود ندارد و جامعه شکننده می شود. در بازساماندهی حیات اجتماعی به جای اینکه نخبگان را از بین ببریم تا جامعه شکننده تر شود باید آن را به رسمیت بشناسیم. اما متاسفانه به عقیده من شرایط کنونی شکننده تر از شرایط قبل از انتخابات است زیرا نیروهایی را که میتوانستند اعتدال ایجاد کنند حذف کرده و مورد خطاب قرار دادیم و به آنها گفتیم که شما خائن هستید و خیانت می کردید. به واقع وقتی این نیرو رادیکال یا منزوی شد کدام نیرو می خواهد مدیریت بحران ها را بر عهده گرفته و مثلا در صدا و سیما بگوید مردم اخلاق و نظم و ادب را رعایت کنید. چه کسی جز نخبگان کشور می تواند از ادب و اخلاق و علم و دانش و عقل و سلامت و مناسبات اجتماعی سخن بگوید؟ فرد نظامی که فقط تحکم می کند و تاجر که بحث منافعش در میان است و سیاستمدار که بحث او بحث قدرت است. تنها نخبگان جامعه اند که می توانند از عهده این امر برآیند.

 

آینده جریانهای اجتماعی را در ایران چگونه می بینید؟                                             در مورد جریانهای اجتماعی می توانم یگویم که آینده بسیار خوبی در انتظار ایران است. ایران در آینده وضع خوبی خواهد داشت و من ایران را با جمهوری اسلامی نگاه می کنم. در آینده اتفاقی که خواهد افتاد و الان گام های دوم و سومش را برداشتیم این است که سهم امر اجتماعی بیشتر از امر سیاسی خواهد شد. تا دیروز سهم امر سیاسی بیشتر از امر اجتماعی بود و حوزه سیاسی قدرتش بیشتر از حوزه اجتماعی بود. اما این ماجراها نشان می دهد که حوزه اجتماعی قدرتمندتر از حوزه سیاسی خواهد شد. یعنی آنقدر بزرگ می شود که دولت و سیاست را در خود خواهد گرفت. ما الان داریم به این سمت حرکت می کنیم.

 

فکر می کنید که فضای سیاسی و دولت این اجازه را خواهد داد؟                               اصلا لازم نیست اجازه بدهد. این موارد اجازه گرفتنی نیست. به طور طبیعی دولت کار خودش را انجام داده و فشار می آورد اما جامعه هم کار خودش را انجام می دهد. توجه داشته باشید که این کشور بیش از سه میلیون جمعیت دانشجویی دارد و تحصیلکرده های آن بیش از هفتاد درصد جمعیت هستند. با این حال جمهوری اسلامی به دنبال این است که همه مردم ایران تحصیلکرده شوند. تحصیل یک اقتضا دارد. و آن این است که فرد تحصیل کرده دیگر پای صحبت هر کسی نمی نشیند و به جز حرفهای منطقی هر حرفی را گوش نمی کند. در ایران سواد قدرت زنان قدرت رسانه های دیگر غیر از رسانه های رسمی قدرت حوزه عمومی که در آن مد غذا و فراغت مهم است در حد چشمگیری افزایش یافته است. در کنار اینها تعارضات و مناسباتی که بین نهادهای های اجتماعی از قبیل نهاد دین و سیاست و خانواده رخ داده و آنها را از همگرایی خارج ساخته است از یک نوع بازشدگی نظام اجتماعی خبر می دهد. به تعبیری دیگر گردن و بدن این جامعه آنقدر بزرگ شده است که نمی توان به راحتی آن را خفه کرد و اگر دولت بخواهد به زور آن را مسدود کند خودش از بین خواهد رفت. به اعتقاد من دعوای امروز دعوای بین کم و زیاد شدن حجم حوزه اجتماع و حوزه سیاسی است و آینده جامعه ایرانی افزایش حوزه اجتماع است. حوزه ای که در آن نیروها و جریانهای اجتماعی شکل می گیرند. این جریانها و نیروهای اجتماعی در جهت ساختن ایران با یک نگاه تمدنی هستند. یعنی همان چیزی که تا به حال توجهی به آن نمی کردیم و نگاه تمدنی به ایران و اسلام نداشتیم. جامعه ایران دیگر به دنبال تعبیر و تقسیر یک جای کوچک با یک دولت کوچک نیست بلکه به دنبال این است تا از خودش یک تعبیر بزرگ ارائه می دهد. 

 

آنگونه که از صحبت های شما برداشت کردم معتقدید که حرکت های اعتراضی مردم یک جنبش اجتماعی است. ممکن است درباره ویژگی های این جنبش صحبت کنید؟                         بله من معتقدم که این حرکت ها یک جنبش اجتماعی است. زیرا این حرکت ها ایده و مفهوم دارد. نشانه و سنبل دارد. عمل اجتماعی در آن وجود دارد و معطوف به نقد قدرت و حوزه رسمی است. در آن تکثر نیروی اجتماعی وجود دارد. در این جنبش نوعی انتظار حرکت دوم و سوم وجود دارد یعنی یک حادثه کور و درهم رفته و تمام شده نیست. با نظام فرهنگی جامعه تناسب دارد و در آن عناصری مانند امام حسین رنگ سبز انقلاب اسلامی و امام خمینی و شهدا را داریم و همه آن چیزی که برای یک حرکت فراگیر لازم است در اینجا وجود دارد. حرکت این جنبش تا آنجا که از آن تعبیر به یک دعوای خانوادگی نشد که کشت و کشتار از درون آن بیرون آمد اتفاقا خیلی هم مدنی بوده و هم او رقیب را و هم رقیب او را پذیرفته و با یک نوع گفتمان و نظام نمادین و نشانه ای داشتند در جامعه حرکت می کردند. اما نمی دانم چرا ما یک مرتبه دچار یک دژخیمی و عصبانیت و رادیکالیسم خیلی بد شدیم و این ماجراها درست شد. با این حال می بینید که این جنبش همچنان در جامعه حرکت خودش را انجام می دهد و فراگیر است و در حال تقویت متن اجتماعی است.

 

یکی از تقسیم بندی های جنبش های اجتماعی جنبش های اجتماعی کلاسیک و معاصر است. با توجه به اینکه این جنبش در ایران در حوزه مجازی به شدت فعال است فکر میکنید بتوان آن را جز جنبش های معاصر و حتی اولین  جنبش الکترونیکی دنیا تلقی کرد؟                     متاسفانه از نظر سیاستمداران و خوشبختانه از نظر ما جامعه شناسان ایرانی ها حضور و حجم بسیار بالایی در دنیای مجازی دارند. ما در دنیا از این لحاظ سوم یا چهارم هستیم و مصرف کننده بسیار زیاد مجازی داریم. وقتی به ماجراها و مسایل قبل از انتخابات حین انتخابات و بعد از انتخابات نگاه می کنیم سه نوع عکس العمل متفاوت می بینیم. ولی اساسا در همه آنها بیشترین منبع تغذیه منبع مجازی است. چنین چیزی را تا به حال نداشتیم و این اتفاق بسیار خوبی برای ایران است. به نظر من ایران مثل فرانسه است. یعنی اگرچه ایران پیشگام در تحولات است اما کمتر منفعتش را حداقل در مراحل آغازین برده است. ولی این در داخل است و در افکار جهانی اثرات خودش را می گذارد. به هرحال این جنبش یک جنبش اجتماعی معاصر است که اثراتش بیشتر در کوتاه مدت برای بیرون است اما در دراز مدت در جامعه ایرانی خواهد بود.

 

 

 

 

جامعه شناسی و جامعه ایرانی (۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

از زمانی که سایت طراحی شد، هدف عمده تامل در مورد وضعیت جامعه شناسی و رابطه ان با جامعه ایرانی از نظر مولف اهمیت یافت. انچه که تناسب درست و سازمان یافته مابین جامعه شناسی و جامعه ایرانی را ممکن و فراهم می کند، مدرنیته ایرانی یا مدرنیته در ایران است. بنده باور به این داشته و دارم که جامعه شناسی علم جهان مدرن است و در نتیجه نمی توانسته در جهان کهن ندارد. به عبارت دیگر. نه جامعه شناسی در جهان سنتی بوده و نه اینکه می تواند برای جامعه سنتی مفید و موثر باشد. این معنی در ذات جامعه شناسی نهفته است. زیرا هدف اصلی و بنیادی جامعه شناسی مطالعه حیات اجتماعی در فرایند تغییر و تحول است؛ هدف ان شناسایی بحرانها و مشکلات و مسائل و نارسائی های متعدد در جامعه است؛ هدف آن مطالعه صورت های متعدد جامعه است؛ هدف ان شناسایی روندها و مسیرهای حرکت جامعه است؛ هدف ان شناسایی نحوه انتقال از عصر و موقیت سنتی به مدرن است؛ هدف ان تنظیم رابطه فرد مدرن با ساختارهای جدید است؛ هدف آن ساماندهی حرکت گروههای اجتماعی در جامعه است؛ هدف آن دریافت الگوهای حاکم بر رفتار گروهی و سازمانی است و هزاران هدف دیگر. اهدافی که برای جامعه شناسی تا کنون برشمرده شده است، کمتر معطوف به شناسایی وضعیت جامعه سنتی می باشد. البته جامعه شناسان برای شناسایی تحولات جامعه مدرن به جامعه سنتی هم کار دارند. حداقل برای مقایسه وضعیت فعلی با گذشته و دریافت میزان تغییراتی که در جامعه صورت گرفته است. بدین لحاظ استکه جامعه سنتی هم مورد توجه جامعه شناسان قرار می گیرد.

نکته دیگری که برای جامعه شناسی اهمیت دارد، شناسایی وضعیت فرد درگیر ساختارهای اجتماعی است. در جامعه شناسی این فرض مورد قبول واقع شده است که ساختارهای جدید وجود دارد و فرد را مورد نظارت و کنترل و مدیریت قرار میدهد. بدین لحاظ است که کانونی ترین مسئله جامعه شناس بر اثر تعلق به جامعه شناسی شناسایی نوع رابطه فرد و جامعه است. این نوع رابطه فرد و جامعه بسیار متفاوت از بحثی استکه فلاسفه اجتماعی در عصر کلاسیک مطرح می کردند. آنها در مورد تقدم و تاخر یکی بر دیگری بحث می کردند. ان بحث هم جایز و درست بود. زیرا در ان زمان خبری از حیات جمعی، جامعه، وجود نداشت. جامعه امری تهی بود. اگر هم چیزی وجود داشت در سازمان سیاسی و حکومتی با محوریت فرد سامان یافته بود. این بود که بحث مستوفی در این زمینه وجود دارد و خوب هم هست ولی خیلی برای امروز مفید نیست. امروز فلسفه اجتماعی جدید لازم است. این فلسفه اجتماعی می بایستی بر رابطه بین فرد و جامعه کار داشته باشد و نظام فکری اش را در این  راستا سامان دهد.

جامعه شناسی علم امروز و معطوف به مسائل امروز است. بدین لحاظ است که این سوال اصلی زیر مطرح است:

آیا جامعه ایرانی مدرن است یا اینکه سنتی است با ساختار هزار سال پیش؟ اگر امروزی است نیازمند به علم مدرن هم دارد. اگر جامعه سنتی است و زندگی در ان بوی گذشته می دهد، دیگر به علم جامعه شناسی که نیاز ندارد به علوم دیگر هم نیازی ندارد. نه به فیزیک و شیمی، نه به پزشکی و اتم شناسی و نه جامعه شناسی و دیگر حوزه های علوم انسانی. نیاز به هر یک از عناصر جهان مدرن نیاز به دیگری را ضروری می سازند. اگر امروز به علوم طبیعی نیاز  داریم به علوم انسانی و اجتماعی نیز نیازمند هستیم. این امور لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

از دهه ۱۳۵۰ تا کنون بحث رابطه و تناسب بین جامعه شناسی و علوم اجتماعی و علوم انسانی با جامعه و فرهنگ و دین و زندگی ایرانی در ایران مطرح بوده است. این یکی از بحث های اصلی سنت چپ در ایران می باشد. بیشتر روشنفکران مذهبی در ایران این بحث را مطرح کرده و بعد از پیدا کردن مدافعان و مخالفان  بحث را بی نتیجه رها کرده و موضوعی دیگر را آغاز کرده اند. بحث اشاره شده بارها مطرح شده و بی پاسخ مانده است. این بحث از قدیمی ترین و اصلی ترین و بی پاسخ ترین بحث های جامعه ایرانی بوده است. در گذشته این بحث در خارج از دانشگاه مطرح بوده در حالی که در زمان حال بیشتر در حوزه رسمی و اداری کشور مطرح می شود. به لحاظ اهمیتی که بحث دارد، یکبار دیگر در سلسله یادداشتهایی تحت عنوان ”جامعه شناسی و جامعه ایرانی” بحث را دنبال کرده و زوایای متعدد انرا عریان می کنیم. در ضمن سعی داریم تا گروههای که از این مسئله منفعت برده و کسانی که دچار ضعف و شکست خواهند شد نیز معرفی شوند. در نهایت سعی بر بیان نتایج احتمالی مترتب بر آن در ایران هستیم.

ایران امروز (۳۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

دینداری و دمکراسی در ایران 

     جامعه ایرانی جامعه ای نوگرا و نو خواه و در حال تغییر است. تغییراتی که درجامعه ایرانی به وثوع می پیوندد، بدون عارضه و حادثه و زحمت وسختی نیست. اصلا هیچ جامعه ای به سرانجامی نرسیده است که دچار سختی و گرفتاری نشده باشد. ایران هم این طور است. اگر دین می خواهیم باید برای استقرار آن تلاش کنیم. اگر دموکراسی می خواهیم هم باید زحمت بکشیم. این دو خواسته مهم و اساسی بشر بدون زحمت و زمان و هزیه و گذشت بدست نمی آید. هر موقع که به سادگی بدست آیند به سادگی نیز از دست می روند. اینکه گفته می شود ایرانیان همیشه دیندار بوده اند به دلیل زحمتی است که انها برای کسب دین و حفظ ان کشیده اند. اینکه می بینیم در حوزه قانون خواهی و دمکراسی خواهی دچار اعوجاج هستیم، به دلیل این استکه  خیلی برای این زمینه زحمت نکشیده ایم.

        زحمت دست یابی به دین در ایران سخت تر از ناراحتی و زحمت و مرارت هایی است که برای دست یابی به دین وجود دارد. علت ان هم به زیادی دینی بودن بعضی از افراد، گروهها و جامعه در سطح عمومی  است. البته در جامعه ای که کمی سابقه دموکراسی خواهی دارند نیز این مشکل وجود دارد. همین انتخابات مکرر ما هم عاملی برای نقد دموکراسی  و زحمتی در دست یابی به دموکراسی است. اینکه اینهمه انتخابات می کنیم خوب است ولی همه دمکراسی نیست. در مورد دین هم اینطور است. اینکه همه مردم خود را دینی می دانند نمی توان حکم کرد که دین در ایران است و مابقی دنیا بی دین هستند. همانطور که در ایران سطحی ازدموکراسی وجود دارد در دیگر جاهای دنیا هم سطوحی از دینداری هست. مشکل در زمانی مهم می شود که همه دین یا همه دموکراسی قرار است خواسته شود و مستقر شود.

ایا در جامعه ایرانی همه دین هست و در دیگر نقاط جهان کم دینی وجود دارد؟ ایا در جامعه ایران اصلا دموکراسی نیست و در مابقی دنیا همه دمکراسی هست؟ همانطور که در ایران همه دین نیست نمی توان گفت که اصلا دمکراسی نیست. همانطور که نمی توان گفت در ایران اصلا دموکراسی نیست نمی توان گفت که در ایران همه دین مستقر شده و در جاهای دیگر جهان دین وجود ندارد و هر کس که خواست به سراغ دین و دینداری برود باید به ایران بیاید. این نوع حکم دادن غلط است. غلط بزرگ و نابخشودنی است. در ایران هم دین است و هم دموکراسی. البته می توان گفت اگر دمکراسی در ایران نیست دین هم نیست همانطور که اگر دین نیست دمکراسی هم نیست. من نمی دانم چه کسانی بین ایندو اینقدر فاصله قائل شده اند. این امکان دارد که در جامعه ای که افراد مدعی دینداری زیادی و افراطی حاکم شوند مدعی بی نیازی به عقل و  قانون و علم و تجربه بشری شوند. این امکان هست. ولی در عمل و واقعیت و در متون بین ایندو – دین و قانون و دموکراسی و آزادی و دینداری و آزادیخواهی – تعارضی نیست. برای دست یابی به ایندو زحمت بسیاری باید کشید. البته برای دست یابی به دموکراسی و دین باید زحمت کشید. باید صبر کرد. باید تلاش کرد. باید سختی کشید. باید زمان را خرید و به انتظار کسب تجربه و سابقه و شکل گیری نیروها و افرادی وفادار و معتقد و سختکوش بود. اگر امروز دست یابی به خواسته ها سخت شده است، بهتر است کمی صبر کرد و به انتظار آینده بود. آینده همیشه در بردارنده اخباری خوش می باشند. هر جند که ممکن است ما در اینده نباشیم.

برای دست یابی به دموکراسی و دین برنامه و صبر و مدعی و تجربه و تزاحم و سختی و غم و شادی لازم است. اینها همه در جریان دست یابی به آزادی و دینداری بدست می اید. در جامعه ایرانی با وجود سابقه طولانی در میل به جامعه جدید،  اول راه است. هنوز ایران راهی را نپمیوده است. همانطور که علم در ایران در گام های اغازینش است و دانشمندان در اول راه هستند، دمکراسی خواهی ایرانی هم در اغاز راه است. البته دینداری ایرانی با سابقه است. سابقه ای که در بعضی از شرایط موجب گمراهی شده و همه فکر می کنند که اهل دین هستند و به محتوای دین توجه نمی کنند و فقط صورت دین را اصل قرار می دهند. به عبارت دیگر، به لحاظ سنتی دیندارند و به لحاظ حال و معاصر دین را جدی نمی گیرند.

بهتر است صبر کرد و زحمت های بسیار برای دست یابی به جامعه ای دینی و قانونی تلاش کرد. در این راه اصلی ترین وسیله عقل در کنار باور و ایمان است. عقلی سلیم و ایمانی راسخ لازم است. این استکه علم نیاز است و دانشمند لازم و حضور نخبه ها حتمی. با عوام که نمی شود عقل را تقویت کرد. با عوام می شود امیال را سامان داد و نیازهای عمومی را تقویت و عام کرد. با خواص است که عقل و اخلاق و دینمداری و اعتدال ظهور کرده و جامعه تقویت می شود. در این صورت اولین گام تقویت حوزه علم و دانش و دانشمند و متخصص و متفکر و نخبه است. گام دوم، صحت و سلامت و ادب و اخلاق است. اگر جامعه ای از افراد با ادب و با اخلاق بدور شد، دیگر امکانی برای بروز عقلانیت و دیانت نخواهد بود.

ایران امروز (۳۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

چرا جامعه شناسی؟

در افکار عمومی گفته می شود جامعه شناسی علم کفرآلود است. گفته می شود کسانی که موسس جامعه شناسی می باشند، یهودی و کافر بوده و گرایش دینی و فکری این افراد بر ساختار اندیشه جامعه شناسی اثرگذار شده و در نهایت علم جامعه شناسی علم کثیف و ناپاک است و باید پاک شود. گفته می شود جامعه شناسان به دلیل مفهوم گرایی و ذهنی گرایی دچار بدفهمی  نسبت به تحولات اجتماعی و افراد و گروههای اجتماعی شده و قدرت درک روشن و درست مسائل اجتماعی را از دست داده اند. گفته می شود که کسانی که جامعه شناسی می خوانند دیندار نیستند و در نهایت اینکه علم جامعه شناسی علم سکولار است و تولید شده های آن نیز در جهت اشاعه بی دینی هستند.

آیا واقعا این معنی و درک در مورد جامعه شناسی صادق است؟ کدام یک از جامعه شناسان در ایران و جهان بعد از جامعه شناس شدن کافر شده یا اینکه به ضدیت با دین و فرهنگ اقدام کرده اند؟ کدامیک از جامعه شناسان ایرانی بعد از اینکه با اندیشه های جامعه شناختی آشنا شده اند به ضدیت با دین اقدام کرده اند؟ کدام بخش از جامعه شناسی ضد دینی است؟ کدام بخش از این معرفت ویروسی و ناپاک است و می بایستی پاک شود؟ اینها سوالاتی است که جامعه شناسان طرفدار کثیف بودن جامعه شناسی بهتر است قبل از هر نوع اقدامی روشن کنند. بدون اینکه این سوالات را پاسخ نداده اند بهتر است وارد هیچ نوع عملی نشوند.

به دلیل اینکه جامعه ایرانی در نظام جمهوری اسلامی بیش از سه دهه سابقه دارد  و همیشه با سوالات فوق روبرو بوده است، تصوری هم از سوالات فوق دارد. تجربه آموزشی و پژوهشی ما در کشور بعد از انقلاب اسلامی نشان از امری دیگر است. جامعه شناسی به همان اندازه بی دین تولید می کند که الهیات و فقه و فیزیک و شیمی و بهداشت و انگل شناسی و ذرت شناسی و اتم شناسی. در اثر گذاری این علوم و معارف در تولید فرد سکولار و بی دین و ضد فرهنگ و اجتماع و نظام سیاسی فرقی - بین رشته ها و گرایش ها  – نیست. همه آنها هم سکولار دارند و هم دیندار، هم خادم و هم خائن. هم دارای درک شرایط را دارند و هم ناتوان از فهم شرایط پیرامونی.  همه علوم وقتی علم هستند و به شکل درست و با قاعده و منطق ارائه می شوند، مخاطب را منطقی و صاحب خرد بار آورده و از او انتظار درک مبتنی بر مستندات می سازند. نتیجه همه علوم تربیت انسان مدنی و آگاه و متوجه شرایط پیرامونی است. در علم جایی برای توهم نیست همانطور که جایی برای هیاهو و بی منطقی هم نیست. همه اصحاب دانش و معرفت وقتی در درون اجتماع علمی هستند می بایستی بر اساس مبانی و اصول علمی به داوری پرداخته و سخنی که مورد توافق اهل فن و اصحاب دانش و مکتب نیست ارئه ندهند.  اما وقتی که خارج از حوزه علم هستند مانند دیگر مردم زندگی می کنند. مانند آنها سوار ماشین می شوند و در صف نانوایی قرا رگرفته و سعی می کنند بر اساس مناسبات اجتماعی پیرامونی  شان عمل کنند. فرقی بین دانشمند و فرد عادی در شرایط معمولی نیست. هر چند که بین فرد  دانشمند و معمولی در حوزه تخصص و دانش فاصله بسیار زیاد است.

خود جامعه شناسی به عنوان نظام فکری و اندیشه ای نیست که افراد را بی دین می سازد. این شرایط بیرونی است که موجب می شود فردی صاحب باور و عقیده شده و سپس بعد از وارد شدن به جامعه شناسی متفاوت از همکار و همردیفش گردد. البته در درون اجتماع علمی به دلیل تکثر دیدگاه ونظریه و نظام های مفهومی، افراد از یکدیگر متفاوت می شوند. عده ای وبری اند و عده ای دورکیمی و عده ای هم مارکسی و … این تفاوتها در درون اجتماع علمی خیلی آزار دهنده نیست. زیرا بیشتر این افراد سعی دارند تا بر اساس مبانی و اصول جامعه شناسی به تحلیل و تبین جامعه شناسی بپردازند. به همین دلیل است که فرد دینداری مترجم آثار مارکس می شود، فرد دیندار دیگری شارح آثار فوکوی ضد اخلاق عمومی می شود، و فرد بی دینی شارح اثار وبر و پارسنز فرهنگی می شود. این تنوع در کار و رفتار و روش خیلی به ایده و آرمان ربطی ندارد.

یک مشکل اصلی در این وضعیت بروز می کند: چرا جامعه شناسان ایرانی توانایی فهم تحولات اجتماعی ایران را نداشته اند؟ ا زنظر بنده این سوال غلطی است که مطرح می شود. از کجا بدست آمده است که جامعه شناسان ایرانی مسیر تحولات جامعه را نتوانسته یا نمی توانند ترسیم کنند. احتمالا به دلیل اینکه جامعه شناسان در بروز حوادث و  وقایع مداخله نکرده و از وقوع آنها جلوگیری نکرده اند، این شائبه پیدا شده است. جامعه شناسان که توان و امکان مداخله گری در امر اجتماعی را ندارند. تازه اگر هم این توان را داشته باشند دیگر جامعه شناس نیستند. جامعه شناس کسی است که به شناسایی جامعه در حالت های متعدد آن ممارست داشته و نتیجه کارش به مفهوم و معنی جدید می انجامد.  شناسایی مسیر تحولات مهم است. البته بعضی از جامعه شناسان هم امکان و علاقه به مداخله گری در امر اجتماعی را دارند. خوب اشکالی ندارد. این نوع مداخله گری دیگر ربطی به جامعه شناس بودن آنها ندارد. دقیقا وضعیت جامعه شناسان در ایران مانند وضعیت علمای دینی است که از احکام نجاست سخن می گویند و مصادیق آنرا معلوم می کنند. آنها موظف به جلوگیری از وقوع نجاست یا رفع نجاست نیستند. این نوع علما در زمینه احکام نجاست ومصادیق آن بحث می کنند. در این صورت می بایستی نجاستی باشد تا عالم دینی چگونگی حکم بر وقوع حادثه را معلوم کند. جامعه شناس هم به سراغ حوادثی که واقع شده اند می رود تا فرآیند وقوع آنرا بازگو کند.

پس بی مسئولیتی در جامعه شناسی نیست. بی دینی در جامعه شناسی نیست. ضدیت با فرهنگ در جامعه شناسی نیست. همه این امور بد در شرایط پیرامونی است. اگر شرایط پیرامونی درست باشد، جامعه شناس مارکسی هم می تواند فرایند وقوع سرمایه داری را برای ما بازگو کند. او می تواند جریان بیگانگی کارگران از کار و فقر کارگران را بیان کند. همانطور که جامعه شناسی بهودی چون زیمل هم  می تواند فرایند فردگرایی انسان شهری را توضیح دهد و دورکیم زمینه ها و عوامل و بستر فروپاشی همبستگی اجتماعی از نوع مکانیکی را بیان کند. در بعضی از شرایط هم مشکل در جامعه شناسی است که قبل از ورود به جامعه شناسی بی دین شده بود. …

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer