بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۱)
دستهبندی نشده بدون دیدگاه »
اینکه در علوم انسانی و هر علمی و در هر امری و حوزه ای در ایران باید بازنگری مستمر صورت گیرد، کسی نمی بایستی اشکالی داشته باشد. اینکه علوم انسانی از مجموعه فعالیت ها و کنش های جاری در جامعه ایرانی متمایز می شود، جای بحث و گفتگوی بیشتری است. بر اساس تجربه قبلی که بیشتر اصحاب علوم انسانی و اجتماعی با توجه به انقلاب فرهنگی پیدا کرده اند، مدعی اند که مشکل بیش از اینکه در علوم انسانی و اجتماعی باشد در خارج از این حوزه ها می باشد. این فهم ریشه در تجربه نسلی علاقه مندان به جامعه و انقلاب و اسلام در آمده از انقلاب اسلامی و ایده های حضرت امام (ره) دارد. این گروه بیشتر سعی کردند تا در جریان بازنگری علوم انسانی مشارکت فعال داشته و آینده ای بهتر برای جامعه و فرهنگ و علوم انسانی بسازند. حداقل بسیاری از افراد این نسل به عنوان کنشگر وارد این معرکه شده و به جایی رسیده اند که امروز شاهد آن هستیم.
قبل از هر نوع اقدامی می بایستی سوالات و شبهات موجود در این زمینه را مطرح کرد و از میان همه شبهات و اشکالات و ابهام ها، اصلی ترین و واقعی ترین آنها را بیان کرد. کدامیک از سوالات زیر محور مناقشه های موجود می باشند:
۱ – آیا واقعا اصحاب علوم انسانی در ایران منشا بد اخلاقی و رفتارهای غیر مدنی هستند؟
۲ – آیا محصولات علوم انسانی اعم از استاد، دانشجو، تحقیق، داوری، و قضاوت های اجتماعی و سیاسی در مقایسه با محصولات حوزه ها و رشته های دیگری چون علوم فنی و مهندسی و پزشکی و دینی و حوزه ای در مسیر حرکت جامعه اختلال افرین بوده است؟
۳ - آیا تناسب کمتری بین آنچه که در حوزه علوم انسانی در دانشگاههای کشور صورت می گیرد با آنچه که در حوزههای علمیه تحت این عنوان صورت می گیرد، وجود دارد؟
۴ – آیا بین داعیه های اصحاب علوم انسانی در دانشگاهها با داعیه های حوزه سیاست تفاوت و اختلاف وجود دارد؟
۵- آیا اساس حیات علوم انسانی در جهان در مناقشه آمیز بودن آن نیست؟ اگر اینگونه است چرا در ایران تلاش می شود تا به تاسیس علوم انسانی اقدام شود که بنیان مناقشه ای نداشته و در جهت فکر و اندیشه و خواسته معین است. اگر اینگونه شد، حاصل بدست آمده دیگر می تواند زیر عنوان علوم انسانی قرار گیرد؟ فکر نمی شود که این محصول متفاوت از علوم انسانی است که در جهان وجود دارد و تا کنون توانسته است منشا خدمات بسیاری برای بشر باشد؟
۶- آیا نمی بایستی بین مشکلات سازمانی علوم انسانی و اشکالات و ابهامات معنایی و بینانی علوم انسانی در جهان ازیک طرف و اشکالات سازمانی و ابهامات معنایی علوم انسانی در ایران تمایز قائل شد؟
۷- هرگز نقش نظام سیاسی در ایجاد مشکلات سازمانی و ابهامات معنایی علوم انسانی درایران روشن شده است؟
۸- آیا به نتایج خواسته و ناخواسته وارد شدن تهاجمی به حوزه علوم انسانی در ایران توجه شده است؟ آیا فکر شده است که جمعیتی بیش از دو میلیون دانشجو و انبوهی از اساتید و محققان این حوزه ناخواسته در مقابیل نظام تصمیم گیری قرار خواهند گرفت و ساماندهی بحرانهای درونی این حوزه کاری ساده نمی باشد.
اگر واقعا علوم انسانی در ایران دارای مشکل است نیاز به آسیب شناسی است تا نفی و تلاش در ارائه روحیه و رفتار بنیادگرایانه در آن. کسانی که قصد اصلاح ، در صورت مشکل، در علوم انسانی را دارند قبل از هر چیز بهتر است بدانند که ریشه و اساس مشکل در کجاست.



Recent Comments