بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۱۱)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

 

 الگوی مناسب در بازنگری

 

         در بازنگری علوم انسانی، اگر بازنگری یک ضرورت زمانه باشد که نیاز به بحث و گفتگوی عالمان این رشته است، نیاز به روش، الگو و فضا می باشیم.  به دلیل فقدان بحث و طرح روشن در مورد روش بازنگری، الگوی بازنگری، و فضا و شرایط بازنگری می توان اینگونه بیان کرد که مدعیان بازنگری علوم انسانی و اجتماعی بیشتر در فکر سرنگونی این عرصه هستند تا اصلاح. اگر قصد اصلاح وجود داشت که اینهمه سر و صدا راه نمی افتاد. اصلاح این حوزه می بایستی به واسطه افرادی که تجربه کافی در این زمینه دارند و علاقه ای به بهبود شرایط دارند و در شرایط منطقی و آرام صورت گیرد تا به واسطه افرادی که نسبت به این حوزه بیگانه هستند. به نطر می آید اکثر افراد مدعی بازنگری از دور شنیده اند که در جامعه شناسی هم عده ای در مورد جامعه و انسان سخن می گویند. به نظر انها به دلیل اینکه انسان و جامعه ایرانی و اسلامی است، می بایستی همه بحثها اسلامی باشد. تصویری که در مورد مدعیان بازنگری هست بیش از این نیست. اگر تصویر دیگری در این میان وجود دارد، مدعیان می بایستی اول مطرح کنند و سپس اقدام کنند. این است که بنده باور پیدا کرده ام که مدعیان بازنگری بر تخریب و نابودی این حوزه می اندیشند تا بهبود ‏آن. 

اگر فرض این باشد که بازنگری این حوزه مورد نظر است تا نابودی و تخریب،‏ وارد شده ها و مابقی که بعدها به این جمع خواهند پیوست، می بایستی اصولی را به لحاظ روشی و سازمانی رعایت کنند. زیرا کاری که بدون روش باشد، سرانجامی نخواهد داشت. اگر روشی وجود دارد، بهتر است گفته شود که این روش از کجا بدست می آید؟ آیا این روش تولید شده کشورهایی چون روسیه و چین است؟ زیرا آنها هم زمانی انقلاب فرهنگی کردند و در نهایت هم به توسعه و تعالی از سنخ خودشان دست یافتند. کار بازنگری بدون الگو ممکن نیست. الگوی کاری از کجا آمده است؟ بهتر است که الگوی موجود مطرح شود تا با آگاهی از آینده کار، اقداماتی مهم صورت گیرد. اما اگر الگوی مورد نظر خودمانی است و از حوزه علمیه آمده است، بیان و ترسیم ابعاد آن ضروری است. زیرا با طرح و آگاه کردن جامعه، مقاومت و اعتراض در فرایند کار کاهش یافته و نتایج مفید خواهد بود. اگر الگو از حوزه آمده است، لازم است کمی به عملکرد این نهاد در دانشگاه توجه کنیم و بدانیم که تا کنون چه کرده ایم و نتیجه کارها چه بوده است و در نهایت بر اساس تجربه موجود، معلوم کنیم که از کجا شروع کنیم بهتر است.

حوزه علیمه از طریق حضور افراد روحانیون در مقام نمایندگی رهبری، ریاست دانشگاه و دانشکده و مدیر گروه، مدرس، امام جماعت، امام جمعه، مجری طرح، عضو هئیت علمی، همکار و سخنران و منتقد در دانشگاه در طول سه دهه گذشته حاضر بوده اند.   کمتر دانشگاهی و دانشکده ای و گروهی در ایران وجود دارد که از انواع حضور های علمای دینی بدور بوده است. افزون بر این، منابع مکتوب، دروسی چون معارف اسلامی، تاریخ اسلام، ریشه های انقلاب اسلامی، انسان در اسلام، اجتماعیات در اسلام، فلسفه اسلامی، و … نیز به واسطه روحانیون تالیف و در دانشگاه تدریس شده  است. در بعضی از رشته ها و گروه ها و دانشکده ها و دانشگاهها، همه امور به واسطه علمای دینی دنبال می شده است. حوزه فقه، حقوق، الهیات، و … از این سنخ هستند. در این صورت، نمی توان ادعا کرد که علمای دینی در دانشگاهها حاضر نبوده و به دلیل عدم حضور روحانیون عزیز، دانشگاهها دچار مشکل شده اند. به عبارت دیگر، اینبار نمی توان ادعای نسل ما را بعد از انقلاب اسلامی مطرح کرد که دین و دینداران و روحانیون در دانشگاه حاضر نبوده اند و  دانشگاه دچار مشکل شده و در نتیجه تحقق انقلاب فرهنگی ضروری است.  در این دوره این نوع داعیه قابل طرح نیست. اینکه کسی یا جریانی نیز مانع حضور دینداران در دانشگاه ها بوده اند، نیز ادعایی واهی است. اینکه حضورهای علمای دینی و ارتباط با حوزه در دانشگاه در ساماندهی حوزه دین بی فایده بوده یا اینکه این افراد توان کافی در اثرگذاری نداشته اند، نیز سخنی واهی است. اینکه منابع تهیه شده در حوزه دروس دینی و معارف و تاریخ و دیگر موضوعات  نیز غیر تخصصی بوده و به واسطه افرادی غیر خودی تهیه شده نیز سخنی واهی است. زیرا هم اساتید  این دروس‏و هم منابع از طریق سازمان و نهادی خاص با مدیریت علمای دینی تهیه و آماده و در دانشگاه مطرح شده است. کتاب های معارف اسلامی و دیگر دروس  این وضعیت را دارند. اساتید این دروس نیز این وضعیت را دارند. کمتر استادی خارج از حلقه اساتید معارف زیر نظر دفتر نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه امکان وارد شدن به این حوزه را داشته است. در این صورت می بایستی کمی با احیتاط در مورد رابطه علمای دینی و دانشگاهیان بحث کرد. کمی با احتیاط در مورد دین در دانشگاه بحث کرد. کمی با احیتاط درمورد اساتید دانشگاه که بیشتر آنها در زمان حاضر وارد شده های بعد از انقلاب اسلامی می باشند، بحث کرد. کمی با احیتاط در مورد جریان بی دینی در دانشگاه بحث کرد.

اگر بی دینی در دانشگاه شکل گرفته است، محصول کار مشترک علمای دینی، اساتید،‏  خانواده ها، نظام سیاسی و شرایطی است که در ان قرار گرفته ایم. اگر بی توجهی به مبانی دینی در دانشگاه هست، می بایستی کاری دیگر کرد تا دوباره تعطیل  دانشگاه و علم مهم شود. تعطیل علم به تعطیل دین در ایران خواهد انجامید. مدعیان تعطیل علم و تخریب علوم انسانی به جای بازنگری درون سازمانی به یاد داشته باشند که نتیجه نهایی که به دست خواهد آمد تعطیل عقل و ایمان و علم و دین در دانشگاه و جامعه خواهد بود.

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۱۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

شباهت علوم انسانی و اجتماعی در ایران با  فوتبال ایرانی   

 

علوم انسانی و اجتماعی در ایران سرنوشت فوتبال را پیدا کرده است. زیرا نحوه شکل گیری، باز بازی کنان و اساتید، حضور تماشاچی ها و دانشجویان، نحوه سرمایه گذاری دولت، نوع ورود و حضور این دو حوزه در جریان های اجتماعی و سیاسی، نحوه ارزیابی و داوری درونی، تولیدات، منازعات، و مدعیان سامان دهنده این دو حوزه بسیار شبیه هم می باشند. برای فهم بهتر این امر بد نیست کمی به تاریخ فوتبال و حوادث ایجاد شده و نابودی آن به واسطه دولتمردان اشاره شود تا آینده علوم انسانی بهتر فهیده شود.

     در طول ده سال گذشته که به  حضور فوتبال و فوتبالیست های ایرانی  در  صحنه جهانی انجامید تا اعلام ختم و پایان آن به واسطه آقای علی آبادی معاون رئیس جمهور نهم، این حوزه  افت و خیزهای بسیاری داشته است. شروع پر فروغ و پایان مرگ بار دو مرحله اصلی آن با وجود حوادث بسیار درون و برون ان می باشد. اولی آنقدر محترم و دوست داشتنی بود که همه سیاستمداران و مردم کوچه و بازار را به کارشناسی فوتبال وارد کرد. همه مردم ایران یکباره فوتبالی شدند و سر سفره های ناهار و شام  فوتبال مصرف می کردند و به تجلیل بعضی از اصحاب فوتبال و نفی دیگران اقدام می کردند. فوتبالیست های ایرانی هم برایشان امر مشتبه شده بود که مبادا آدم های مهمی هستند و می بایستی در بیشتر امور کشور اظهار نظر کنند. 

       شکست تیم فوتبال آمریکا، حضور در رقابت های جهانی، شکست های مکرر تیم های فوتبال ملی کشورهای مدعی فوتبال در آسیا از تیم ملی ایران، و نامدار شدن بسیاری از فوتبالیست ها از خوبی ها و حضور سیاست مداران ایرانی در این زمینه و وارد شدن پول و دلار و داوری های غیر تخصصی در این زمینه از بدی های فوتبال ایرانی شد. همه مردم ایران فوتبالیست و کارشناس ورزش و فوتبال شدند. آنقدر فوتبال مهم شد که برگزاری مسابقه ای در سطح شهر تهران برای مدیران امنیتی و نظامی بیش از اینکه خیال راحتی در پی داشته باشد، آشفته بازاری فراهم شد و بیشتر مدیران اجرایی شهر برگزاری مسابقه ای بین تیمی را حادثه ای بزرگ سیاسی تعبیر می کردند.  ساماندهی افراد شرکت کننده ، تماشاچی ها، در مسابقه ها و مسائل حاشیه ای خارج از توان مدیران اجرایی شهر تهران قلمداد شد. ضمن اینکه همه مردم و سیاستمداران در فوتبال کشور حاضر شدند، همه مشکلات کشور نیز به سرنوشت فوتبال گره خورد. آنقدر این امر مهم دانسته شد که رئیس جمهور دولت نهم برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم به استادیو ورزشی آزادی رفتند و حضورشان عاملی در شکست فوتبال ایران شد. حضورهای نامناسب سیاستمداران در عرصه فوتبال نفس از این ورزش مردمی را گرفت و جوانمردی به نام آقای دکتر علی آبادی که فوتبال بازی کردن را در خیابان نظام آباد (شهید مدنی امروز) در ایستگاه آبان و در دبیرستان فروغی در اثر نگاه به بازی  فوتبال هم کلاسی هایش و تماشای بازی بچه های شر محل و گذرشان  آموخته بود، تیر خلاص را بر این ورزش وارد کرد و جان آنرا گرفت تا دیگر دولتی و مآموری از این همه زحمت خسته نشود. برای اینکه معلوم نشود که آقای علی آبادی تنهایی اینکار را کرده اند، آقای دایی را هم وارد کردند. از دایی که برای بسیاری از مردم ایران قهرمانی ملی بود به نیرویی مخرب همراه با آقای علی آبادی تبدیل ساختند که جرم معاون رئیس جمهور کم شود. نتیجه آن هم این شد که عده ای به جای فهم ریشه و عوامل اصلی شکست ها و افول فوتبال ایران به توهین و سنگ پرانی به قهرمان اقدام کنند. آنقدر اهانت به قهرمان ادامه داشت که حذف و ناپدید شدن او تنها راه نجات از این همه فشار اجتماعی علیه یک نفر تشخیص داده شد. در این معرکه اگر معلوم می شد که آقای علی آبادی به تنهایی به تخریب فوتبال اقدام کرده است که می توانست داوری خارج از انتظار در اذهان شکل بگیرد؛ مخرب یک جریان بزرگی حتما ادم مهمی می باشد و این اهمیت ممکن بود که زمینه اقدام او و دوستانش در اعلام کاندیداتوری برای  ریاست جمهوری شود. بهتر بود که از اهمیت بیفتد. تنها راه همراه کردن دایی در تخریب بود. در این کار دو قهرمان نابود شدند. قهرمان اول (دایی) که قهرمان بود . و دومی هم در خراب کردن قهرمان شده بود. یکی به دلیل اینکه قهرمان بود می بایست تخریب شود و دیگری برای اینکه قهرمان نشود می بایستی  تخریب شود.  درست است که اقای علی آبادی و همراهان در خراب کردن ورزش شریک بودند، با این وجود خراب کردن کاری بزرگ که حاصل زحمت بسیاری در طول بیش از پنج دهه بوده نیز امری بزرگ است و می تواند عنوان قهرمانی داشته باشد. او و همراهانش در خراب کردن واقعه ای بزرگ به نام فوتبال،  قهرمان هستند. درود بر قهرمان ملی ایران آقای علی آبادی و همراهان که فوتبال (ورزش) ایران را خراب کردند. آنطور خراب کردند که حالا حالاها این ورزش توان برخاستن را ندارد و نیاز به دهه ای با کار و زحمت و هزینه و تحمل و صبر بسیار است.

سرنوشت علوم انسانی و اجتماعی نیز مانند سرنوشت فوتبال در ایران در حال رقم خوردن است. آنچه که تا کنون ضرورت بازنگری علوم انسانی و اجتماعی را عقلانی جلوه می داده است،  مشکلات سازمانی آن می باشد.  مشکلاتی که ریشه در ساختار جامعه و سازمان این حوزه دارد. مشکلات بیش از اینکه مرتبط با خود علم و اندیشه و اندیشه ورزان این حوزه باشد، مرتبط با نگاه سازمانی و مدیریتی حاکم بر علم و دانشگاه و وضعیت جامعه و سیاست و اقتصاد دارد. در یک داوری کلی، می توان مدعی شد اگر مشکلاتی که مرتبط با حوزه های دیگر خارج از علوم انسانی و اجتماعی است،  حل شود، علوم انسانی و اجتماعی و به طور خاص جامعه شناسی در ساختن جامعه و فرهنگ اثرات بسیار خوبی خواهد داشت. به جای وارد شدن سیاستمداران و مدیران به این حوزه بهتر است این افراد دلسوخته و بی قرار کاری نکنند. به جای تشکیل کمیته و سازمان و اداره و دکان و مغازه و انجام پژوهش، بهتر است حوصل کنند و نظاره گر باشند.  دخالت نکردن این دو گروه موجب خواهد شد تا مشکلاتی ایجاد نشود تا در آینده برای حل آن سازمان جدید تشکیل دهند. 

علوم انسانی و اجتماعی ایران  در موقعیتی شبیه فوتبال ایران است.  اگر مدیران و سیاستمداران و توده در فوتبال دخالت نمی کردند و از تماشا و ناظر بودن این حوزه بهره می بردند، فوتبال ایران می توانست در سطح جهانی مطرح شود تا مرگ آن اعلام شود. در مورد علوم انسانی و اجتماعی نیز این ضرورت دیده می شود. بهتر است افراد وگروههای غیر متخصص در این حوزه وارد نشوند و از نتایج آن بهره مند شوند. این افراد بهتر است به جای مداخله گری به نظارت و داوری اقدام کنند و بازی را بازیگران اصلی واگذارند. 

 

 

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۹)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

اصول و مبانی بازنگری

گفته شد که بازنگری در علوم انسانی و اجتماعی از دو طریق و ساحت مرتبط با هم صورت می گیرد. از یک  طرف، این حوزه اندیشه ای به گونه ای طراحی شده است که مدعیان اصلی آن به نقد مبانی و اصول و فضاهایی که تولید کرده اند اقدام کرده و هواخواهان و طرفدارانشان را به جای تبعیت محض، دعوت به نقد و بازبینی گفته ها و نوشته ها می کنند. این بازبینی امری درونی است و ماندگار. اما ساحت دوم بازنگری به واسطه کسانی صورت می گیرد که الزاما تعلق به همان رویکرد و نظر ندارد. این افراد بیشتر ضمن اینکه در درون حوزه علوم انسانی و اجتماعی قرار دارند، بر اساس مبانی و اصولی متفاوت از دیدگاه مورد نظر،  به نقد و بررسی می پردازند. هر دو گروه ضمن اینکه به نقادی و بازنگری مستمر علوم انسانی کمک می کنند، سعی دارند تا در بعضی از اصول و مبانی توافق داشته باشند. زیرا بدون وجود وجوه مشترک، حاصل کار به ویرانی تا سازندگی می انجامد.  در نقادی و بازنگری گروه اول می بایستی اصول و مبانی حاکم بر این حوزه را رعایت کنند، گروه دوم به دلیل صاحب خانگی نیز الزام در تبعیت از اصول و مبانی حاکم بر این حوزه دارند. در نتیجه کسی که در این حوزه مدعی تخریب است بیگانه جلوه می کند. به راستی هم بیگانه است. بیگانه است که نمی فهمد برای تاسیس و استقرار و ساماندهی حوزه علوم انسانی و اجتماعی چه زحمت ها کشیده شده و سرمایه انسانی و فرهنگی ا ین سرزمین طی زمانی طولانی مصرف شده است.  

منتقد و بازنگر حتما باید خودی باشد تا بیگانه؛ خودی نسبت به مباحث و فضاها تا بیگانه نسبت به آن. خودی و مدافع مبانی تا ضد مبانی و اصول و فایده مندی این حوزه. کسی که قصد تخربب دارد که نمی تواند درون این حوزه قرار گیرد. مثال فرد مخرب مانند کسی است که بر روی شاخ درختی نشسته باشند و برید شاخ از ته آغاز کند. احتمال مرگ برنده شاخه درخت بیشتر از نابودی شاخه درخت است. زیرا این احتمال وجود دارد که ضمن بریدن شاخه، فرد بر زمین خورده و در اثر اصابت سر او بر زمین دچار مرگ مغزی شود ولی شاخه بریده نشده ترمیم شود. حتی اگر شاخه درختی نیز بریده شود، درخت زنده به ترمیم عضوش اقدام کند.

برای جلوگیری از ورودهای نابخردانه و مخرب در این عرصه (بازنگری علوم انسانی و اجتماعی)‏ و به طور خاص جامعه شناسی در ایران، ضمن ایکه اصحاب این حوزه در قالب گروههای آموزشی و انجمن های علمی می بایستی کاری جدی و اساسی کنند، در حوزه عمومی این حوزه نیز طرح مجموعه ای اصول و مبانی لازم است. طرح اصول و مبانی مورد نظر می تواند مانع بروز تند روی و افراط گرایی گردد. 

     در این یادداشت به یکی از اصول مهم که در کلام و زبان همه مدعیان اندیشه و سیاست در ایران مطرح می شود، توجه می شود. توجه به این اصل در روزی که به نام روز دانش آموز و دانشجو و مبارزه با استکبار و بد اخلاقی نامگذاری شده است، مناسبت بیشتری دارد.

 

      اصل عمده و بنیادین در علم و دانش و دانشگاه قبل از علم،  اخلاق است.  اهمیت دادن به اخلاق و شخصت انسانی مهم است. به غیر از خود دیگران را آدم حساب کردن و اهمیت دادن به شخصیت و کار و تلاش او اصل است.

علوم انسانی و اجتماعی بیش از اینکه دچار فقر مفهومی و معنایی و کار و تلاش باشد، دچار افت اخلاقی است. در این حوزه به نظر می آید مدعیان بازنگری و سامان دادن رشته ها و حوزه ها، بیشتر دچار بداخلاقی شده اند. بداخلاقی در شیوه های مدیریت، برنامه ریزی، داوری و نظارت، تدریس و تحقیق، و اظهار نظرها، و … در نزد بیشتر کسانی که سالیانی نه چندان زیاد در این حوزه آمده اند و مدیریت این حوزه را عهده دار شده اند، دیده می شود و دانشجویان از این بابت معترض می باشند. دانشجویان این حوزه ضمن نقد علمی، بیشتر منقد شیوه های آموزشی و مدیریتی، رفتارها و کردارها  آقایان و خانم ها می باشند. به عنوان شاهد، یکی از نقدهای دانشجویی  در مورد رفتار یکی از استادان این حوزه در کلاس درس بازگو می شود:

 عرض سلام
سلام . من یکی از علاقه مندان به عرصه علوم انسانی و اجتماعی (…. ) هستم. کسی که به این حوزه و …  علاقه مند است و دوست دارد در این مسیر آگاهی هایی هم به دست آورد و اگر خدا خواست کارهایی هم انجام بدهد ولی از بخت بد در این عرصه  با آقای دکتر  …….  ….  …..    وبرو شدم. دوست دارم بدون هیج ترسی بگویم که ایشان به راحتی به دانشجویان در کلاس های خود و مستمعین در سخنرانی های خود توهین می کنند. ایشان فکر می کنند حتی یک آبدارچی برای این که با ایشان حرف بزند باید از قبل آموزش ببیند اما هیچ اصلی را برای برخورد با دانشجوی خود رعایت نمی کنند. ایشان متاسفانه استاد …..   در این جامعه هستند. من از همه ی کسانی که به عرصه ی     ….      علاقه مند هستند خواهش می کنم بیایند جلسه ای سر کلاس ایشان بنشینند برخوردهای ایشان را ببینند. سرکلاس فوق لیسانس دانشجویی را می فرستد تا  برای شان خرید کنند،بی توجهی دانشجویان به این خواستهه باعث می شو تا دانشجوی خاطی تا آخر کلاس از درس محروم شود. بعد از بی اخلاقی گلایه می کنند که چرا مسولان دانشگاه کارمندان را دنبال کارهای شخصی خود می فرستند! بعد به دانشجوی دیگر می گوید خفه شو تو مشروعیت سخن گفتن نداری. نمی دانم ایشان را چه کسی اجازه داده تا این مرحله بیایند و در جایگاه استادی بنشیند ولی دارند آبروی هر چه استاد و بلکه انسان محترم است را می برند. از اهالی علم و معرفت و جامعه و فرهنگ خواهش می کنم به ایشان گوشزد کنند که دست از بی اخلاقی های خود بردارند و ساحت استادی را بیش از این لکه دار نکنند.

 گلایه بسیاری از دانشجویان این حوزه وجود بداخلاقی  در سطوح متعدد می باشد. رابطه استاد و دانشجو، رابطه مدیر با دانشجو، رابطه استادان با یکدیگر، رابطه مدیریت دانشگاه با اساتید، رابطه مدیریت دانشگاه با دانشجویان، و ….به یک بیماری تبدیل شده است. ریشه اصلی این بیماری در بداخلاقی و عدم احترام افراد و عدم رعایت حقوق انسانی و اسلامی افراد است. 

آقایان عزیز صاحب قدرت و شوکت و منزلت و رسانه و مدیریت به جای جنجال آفرینی در حوزه علم و دانش و طرح انقلاب  فرهنگی دیگر و تخریب علوم انسانی و اجتماعی و جامعه شناسی و … کمی به اطراف نگاه کنید و بداخلاقی که ریشه در روش ها و نگاهها و گرایش های شما دارد رابهبود بخشید و بازنگری را به صاحبان و متخصصان این عرصه واگذار کنید.  بهتر است به دلیل مسلمانی کمی ادب به جای اعتراض و بداخلاقی را اساس کارتان قرار دهید تا شاید داشته های بدست آمده در طول سده اخیر نیست نشود!

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بازنگری یا تخریب؟

در یادداشت های قبلی مستقیم و غیر مستقیم اشاره شد که علوم انسانی و اجتماعی از بدو شکل گیری تا کنون در معرض بازنگری بوده است. بازنگری این علوم آنقدر فراگیر و مستمر بوده که به عنوان یکی از صفات و مشخصات آن ذکر می شود. اگر پارادایم ها و نظام های اندیشه ای حاکم بر علوم تجربی و ریاضی و مهندسی دوره ای است، پارادایم های حاکم بر علوم انسانی زمان نمی شناسد. بعضی از جهت گیری ها تاریخی اند و از گذشته با آن باقی مانده و بعضی ها زمان به زمان تغییر می کنند و حالت جدیدی به لحاظ فکری و اندیشه و نظری و روشی حاصل می شود. بدین لحاظ است که علوم انسانی و اجتماعی در معرض بازنگری مستمر، از ثبات و استمرار بیشتری در مقایسه با علوم تجربی و ریاضی برخوردار است. این وضعیتی است که بسیاری از توجه به آن غافل مانده اند. بسیاری تصور می کنند که علوم غیر انسانی و غیر اجتماعی به لحاظ ارتباط با واقعیت ها و پیوسته شدن با بازار در معرض نقد و بازنگری و تغییر می باشند. فهم درست از علوم انسانی و اجتماعی بدون بازنگری مستمر از آن بدست نمی آید.

اگر بازنگری امری مستمر و درونی علوم انسانی و اجتماعی است، چه کسانی با چه ویژگی هایی مشروعیت و توان و امکان مشارکت در این حوزه را دارند؟ در یک نگاه کلی می توان مدعی شد که همه اصحاب این حوزه در مسیر انجام بازنگری هستند. اما بعضی از اصحاب این رشته توان و علاقه و اراده بیشتری در بازنگری دارند. بازنگران علوم انسانی و اجتماعی می بایستی چندین صفت و ویژگی زیر را با خود بیان کنند و کار و فکر و اندیشه هایشان حکایت از این امور کند:

۱ – خود را از اصحاب این حوزه بدانند،

۲ – باور به این معرفت داشته باشند.

۳ – با روش های درونی و ملاحظات درونی این حوزه وارد نقد و ارزیابی شوند.

۴- در جهت نقد نگاه های سیاسی و ایدئولوزیک نسبت به مبادی و محتوای و روش و تجربه های بدست آمده در این حوزه باشند.

۵- مشکلات فردی و شخصی و گروهی شان را به نام رشته وعلم در اکادمی وارد نکنند. به عبارتی حوزه علم و دانش را سیاست زده نکنند. در مقابل سعی کنند که بحث های سطحی و ناروای سیاسی در حوزه علم را مورد نقادی قرار دهند.

۶- از تبدیل شدن فضای علمی به فضای سیاسی و جنجالی اجتناب کرده و مدرسه و دانشگاه را به حزب و معبد تبدیل نکنند.

۷- به نام بازنگری به ویرانی و تخربب نرسند. زیرا بازنگری بدون حساب و کتاب و منطق و اتکاء به سنت و فکر و حوزه نظری به ویرانی می انجامد. زیرا امکان حضور بیگانه در آکادمی فراهم می شود.

۸-از بیان حرف آخر و دریافت و تحلیل آخر و نهایی و تمام اجتناب شود. زیرا در علم حرف تمام وجود ندارد. حرف تمام در حزب و معبد  و گروه عشاق می توان زد نه در میان افرادی که اساس کارشان بر نقد و بازنگری است. حوزه ای که اصل را بازنگری مستمر قرار داده است که نمی تواند حضور افراد و گروههایی که قصد تمامیت خواهی داشته و در پی معرفت و یافته و اصل تمام و کامل هستند، تحمل کنند. هر نوع تمامیت گرایی به سرعت به نقد گرفته می شود. شاید کمی فراتر از نقد؛ اعتراض و دعوت به خروج از آکادمی.

۹-

۱۰-

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۷)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بازنگری به دلیل زمینی کردن (نوعی از بومی کردن)‏‏

       در بازنگری علوم انسانی و اجتماعی باید معلوم شود که قرار است چه  مطالبی و چه افرادی مورد بازبینی قرار گیرند.آیا در بازبینی هدف جابجا کردن اصحاب علوم انسانی و اجتماعی از موقعیت فرشی به عرشی یا از موقعیت عرشی به فرشی است؟ آیا قرار است عده ای خارج از حوزه علوم انسانی و اجتماعی که معلوم نیست دارای چه موقعیتی (از قبیل موقعیت عرشی یا فرشی) هستند، به این حوزه وارد شوند؟ یا اینکه قرار است بخشی از  این معارف به دلیل کهنگی و غربی بودن دور ریخته شده و معارف خودمانی به جای آنها قرار داده شود؟ آیا قرار است همانطور که متفکرانی از قبیل فارابی با فهم و درک فلسفه یونانی با توجه به موقعیت تمدنی (تمدن اسلامی) گزاره هایی بر مجموعه فلسفه اضافه کرده است، عده ای بدون مرارت و زحمت  در فهم علوم انسانی و بی توجه به موقعیت تمدنی مان مطالبی را وارد مجموعه معارف انسانی کنند؟ اگر قرار است که اینکار به هر دلیل صورت گیرد، راه و روش مناسب انتخاب شده است؟‏‏ آیا برای تحقق این امر می بایستی عده ای از اصحاب علوم انسانی و اجتماعی از این حوزه خارج شده و عده ای بر جمع  باقی مانده اضافه شوند؟ آیا تصور عده ای این است که  خارج کردن بعضی یا شاید بسیاری  از اصحاب علوم انسانی و اجتماعی به بازنگری این حوزه می انجامد؟ 

    در صورت ضروری دانستن خروج عده ای در تحقق بازنگری‏، بسیاری از افراد این حوزه از اکنون اعلام کرده که نه دل به موقعیت فرشی شان بسته و نه این قصد دارند تا موقعیت عرشی ارائه شده را کسب کنند. به عبارتی بسیاری از این افراد هم اکنون خارج از حوزه علوم انسانی قرار گرفته اند. زیرا کم اهمیت دادن به اصحاب علوم انسانی و اجتماعی در مدیریت و ساماندهی امور کشور، موجب شده است تا علم بیش از اینکه معطوف به جامعه شود، معطوف به خود شده است. در کنار این عده، بعضی ها هم هستند که تا کنون هم زحمت انقلاب و جنگ و سازندگی و اصلاحات و توسعه و عدالت و دموکراسی خواهی را بر دوش کشیده اند، و از درگیر شدن با این همه کار و برنامه و مسئولیت خسته شده اند و حوصله وارد شدن به عرصه ای جدید را ندارند. این افراد، به نظر می آید،  اگر لازم باشد ترک موقعیت می کنند. البته اگر لازم باشد و خودشان لازم ببینند. چون در طول سه دهه گذشته آموخته اند که خود تصمیم بگیرند. دیگر نیازی به خبردهی ریاست دانشگاه و اخطار نماینده فرهنگی و رفت و برگشت بسیاری در اعلام خبر و اخطار نیست. بیشتر این افراد خودشان باید به این تصمیم برسند که جایشان دیگر در این حوزه نیست و بهتر است از این حوزه خارج شده و به انتظار دار مکافات از پیش طراحی شده باشند.

اما اگر بازنگری علوم انسانی و اجتماعی زمینی شدن و زمینی کردن به عنوان یکی از اصلی ترین شاخص های بومی کردن و بومی شدن علوم انسانی و اجتماعی در خروج عده ای و ورود عده ای است، بهتر است کلیت دانش مورد تهاجم قرار نگیرد. زیرا هر کس در هر شرایطی قصد ساختن جامعه و فرهنگ این مرز و بوم را با حساب و کتاب و قاعده داشته باشد، به این دانش نیازمند است. ساختن کشور و جامعه بدون حضور جامعه شناسان،اقتصاددانان، روان شناسان، فرهنگ شناسان، و … بی معنی است. ساختن کشور عقل و شعور و منطق و روش و برنامه و ابزار و هدف می خواهد. این همه تنها از معارف انسانی و به طور خاص از علوم اجتماعی حاصل می شود. اگر قصد ساختن جامعه هست، احترام به اصحاب علوم انسانی و اجتماعی ضروری است. اما اگر تخریب و نابودی فرهنگ و کشور و جامعه مورد نظر است، اولین گام می تواند بازبینی و گام دوم نابودی و نفی این حوزه در دستور کار قرار گیرد.

خارج کردن عده ای و آوردن عده ای که این همه زحمت نمی خواهد. آمد و رفت

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۶)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بازنگران و بازنگری 

یکی از ویژگی های اصلی علوم انسانی و اجتماعی ناتمامی آن است. در این حوزه کمتر متفکر و اندیشمندی مدعی شده است که به آخرین سخن و عبارت و فهم رسیده است. احتیاط و ناتمامی بحث و اندیشه شرط حضور بسیاری از اصحاب علوم انسانی و اجتماعی است. گفته شده است که افرادی چون آگوست کنت در جامعه شناسی با نگاه اثباتی‏، از علمی دفاع می کند که توانایی شناسایی کلیت حیات اجتماعی قاعده مند را دارد، ولی او هم مانند دیگر جامعه شناسان این علم را ناتمام می داند. بسیاری از مباحثی که برای علم طرح کرده است را ناتمام اعلام کرده و ساماندهی آنها را به دیگران بعد از خود واگذاشته است. امیل دورکیم از بهترین پیروان کنت است که اصلی ترین کارش در ویرانی اندیشه موسس (کنت) سامان یافته است. اگر دورکیم دورکیم شده است به دلیل نقد کنت است. کنت هم اگر کنت مانده است به دلیل نقد و اعتراض جامعه شناسی چون دورکیم است. این نوع رابطه بین موسس و پیرو در سطوح دیگر و نظریات و مکاتب دیگر جامعه شناسی نیز صادق است. نقد نظرات قبلی و طرح نظراتی که به واسطه بعدی ها نقد و نفی خواهد شد.

نقد و اعتراض نسبت به مطالب و اندیشه قبلی و ساختن مطلب و اندیشه جدید ویژگی اصلی جامعه شناسی است. این ویژگی همه علوم انسانی است. علوم انسانی و اجتماعی اصل ثابت و ماندگار ندارد که امروز قرار باشد نفی شود. اینکه عده ای تصور می کنند معرفت انسانی فهمی ثابت و ماندگار فراهم می کند و این دانش از این منظر قابل نقد اعتراضی است نشان از بی توجهی به بنیانها و جهت گیری این حوزه معرفتی است. بر خلاف داعیه مدافعان علوم تجربی که جهتگری های فکری و اندیشه ای و روشی آنرا غیر ثابت می دانند، علوم انسانی و اجتماعی این وضعیت دارد. اتفاقا علوم تجربی از ثبات بیشتری در مقایسه با علوم انسانی و اجتماعی برخوردار است. اگر امروز علوم انسانی و اجتماعی غربی هابرماس دارد، سالها و دهه های گذشته راسل و پارسنز و .. داشت. تفاوتی که بین این متفکران است بیش از تفاوتی است که علوم تجربی در طول چند دهه در مقایسه با گذشته پیدا کرده است. اصلا فاصله و تمایز بین امروز علوم انسانی و اجتماعی با گذشته اش قابل مقایسه باتفاوت علوم تجربی امروز و گذشته اش نیست.

علوم انسانی اجتماعی که در جریان حوادث و زمان دچار تغییرات بینادی می شود و روز به روز دچار تحول می گردد، ناتمام می باشد. علمی که ناتمام است جرف تمام نمی تواند داشته باشد و نقد تمام هم نمی طلبد. برای نقد این علم باید با احتیاط عمل کرد. طرح جایگزین برای این علم – اگر قابل تصور باشد – هم نمی تواند تمام باشد. نمی تواند جایگزین علوم انسانی و اجتماعی معرفتی متفاوت از خودش باشد. زیرا معرفت ناتمام به تمام شدن میل دارد تا شروع مجدد. بدین لحاظ است که برای ساماندهی علوم انسانی و اجتماعی می بایستی سر به درون این علوم کرد و با دقت و وسواس و حوصله تلاشی جدی در مفید کردن تا نفی و رد آن داشت. با این بیان است که بازنگران علوم انسانی و اجتماعی نمی توانند پزشک و الهیاتی و مهندس و ادیب باشند. آنها می بایستی از سنخ همین معرفت باشند.

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۵)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

یکبار دیگر هم انقلاب فرهنگی:

بعضی از اقایان در کلاس درس، دفترهای تحقیقاتی خصوصی شده شان، و نماز جمعه ها به لحاظ جوانی شان که امکان حضور در انقلاب فرهنگی گذشته را پیدا نکرده بودند، علاقه مند هستند تا یکبار دیگر انقلابی کرده و همراه با دوستان و اعضای خانواده شان عکس هایی بگیرند تا شاید زمانی در انتخاباتی فایده ای داشته باشد. هر چند که بعضی از این آقایان و خانم ها مویی و گیسی سفید دارندو می بایستی تجربه های بسیاری از حوادث سه دهه اخیر کسب کرده باشند. به نظر می اید در زمانی که انقلاب اسلامی و انقلاب فرهنگی شکل گرفتد، یا جوان بودند یا اینکه در جوانی سیر می کردند و همراه با انقلاب نبودند. این افراد علاقه مند شده اند یکبار دیگر دانشگاهها بسته شود و در جلسات حوزه و دانشگاه حاضر شوند و به تهیه متونی با مبانی جدید اقدام کنند. بهتر است این افراد – هر چند که امام جمعه در تهران یا شهرستانی باشند یا اینکه استادی در دانشگاهی و رئیس و نماینده فرهنگی باشند و … – کمی به جریان انقلاب فرهنگی گذشته توجه کرده و کرده ها و یافته ها و بدست آمده ها را در مقایسه با از دست داده ها مقایسه کرده و در نهایت اگر قدرتی برای اقدام دارند، دست بکار شوند. بیشتر افرادی که در جریان انقلاب فرهنگی قرار داشتند، خیلی زود، دو یا سه سال بعد از این واقعه، به نقد آنچه که واقع شد اقدام کردند. رساله هایی دانشجویی، مقالات، کتابها، سخنرانی ها و یادداشت های بسیاری در این زمینه وجود دارد که مراجعه به آنها می تواند راهگشای مدعیان انقلاب فرهنگی جدید باشد. به نظر می آید حتی سخن از انقلاب فرهنگی نوعی بازگشت به گذشته و نفی آنچه که همه آقایان و خانم های مدعی ساماندهی فرهنگ و علم در ایران بوده اند، خواهد بود.

 برای کسانی که بر قدرت تکیه زده اند فراهم ساختن شرایط اختلال در حوزه علم و اندیشه هست. ولی معلوم نیست که نتایج بدست آمده در این مرحله مانند گذشته باشد. احتمال فروپاشی حداقل ها می رود. اگر در گذشته حداقل هایی که متعلق به انقلاب اسلامی بود باقی ماند و در حرکت های اصلاحی بعد از بازگشایی دانشگاهها موثر و همراه بود، معلوم نیست که بعد از شکل گیری حرکت هایی تند و بی حساب در حوزه فرهنگ و علم، حداقلی باقی بماند و در حرکت بعدی همراه شود. این احتمال هست که همه داشته ها علیه خواهند شد و مدعیان اصلاح و تغییر در حوزه علم و دانشگاه بی اقدام.

فرض طرح انقلاب فرهنگی در دانشگاهها هم می بایستی در درون دانشگاه و به واسطه دانشگاهیان مطرح شود و علاقه مندان را به فکر و اندیشه وادار کند، نه اینکه آقایی محترم در نماز جمعه بدون درکی از روندهای جاری در حوزه علم و دانش و دانشگاه  سخن از انقلاب فرهنگی کنند. آیا طرح انقلاب فرهنگی در نماز جمعه به معنای دعوت از مردم در تخریب نهادهای آموزشی و علمی نیست؟ آیا طرح این مباحث تناسبی با شرایط جامعه ایرانی دارد؟ آیا طراحان این بحث ها در فضاهایی چون نماز جمعه توجه کرده اند که افراد مورد خطاب قرار گرفته در مقابل فشارهای دولت در انجام تعهدات آموزشی و فرهنگی فرزندانشان در تنگنا قرار گرفته و با بروز افراط گرایی، نیرویی مخرب در ویران کردن حداقل های شکل گرفته در طول صد سال گذشته در حوزه علم و دانش خواهند بود؟  آیا تحریک مردمی عادی و نمازگرار و حساس کردن آنها در مورد دانش و دانشگاه و علم و تحقیق می تواند زمینه شکل گیری انقلاب فرهنگی مورد نظر آقایان و دست یابی به فرهنگی اسلامی و بومی باشد؟ آیا کسانی که به تحریک مردم در نماز جمعه اقدام می کنند، به نتایج حاشیه ای دیدگاههایشان دارند؟ آیا بهتر نیست آقایان فرصت طلایی که بدست آورده اند را برای بهبود شرایط عمومی، تقویت سلامت اجتماعی، اعتماد سازی، بهبود فرهنگ عمومی، تقویت حس همبستگی، اخلاق گرایی و آموزش روشها و شیوه های بهره وری از جامعه و افزایش احترام به دیگری و … جهت دهند؟

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بعد از اینکه معلوم شد که معنای بومی گرایی در نزد مدیران کشور چیست‏، بهتر خواهد بود تا نحوه بکارگیری افراد در حوزه علوم انسانی معلوم شود. زیرا اگر خانم دکتر در حوزه بهداشت و پزشکی بکارگیری پزشکان محلی را راه حل اصلی در برون رفت از مشکلات پزشکی و درمانی کشور می دانند، اصحاب علوم انسانی منتسب به این جریان فکری نیز می بایستی همین کار را انجام دهند. برای فراهم کردن شرایط در تحقق این هدف، بد نیست کمی به اطرافمان نگاه کرده و معلوم کنیم که این افراد بیگانه و غیر خودی که مدیریت علوم انسانی در کشور را عهده دار بوده اند، از کجا آمده اند و در حال حاضر چه می کنند. از علوم اجتماعی شروع کرده و به فلسفه و ادبیات و اخلاق و الهیات می رویم. راستی در علوم اجتماعی چه کسانی مدیریت می کنند؟ چه کسانی نمایندگی فرهنگی می کنند؟ چرا این افراد در طول سالیانی که مدیریت این حوزه را عهده دار بوده اند، نتوانسته اند کاری کارستان کنند. به جای کاری کارستان، کاری بدستان کرده اند.

اغلب مدیران گروههای آموزشی علوم اجتماعی از چنبره گزیینش و دینداری گذر کرده و دارای صلاحیت های عمومی و خصوصی تشخیص داده شده اند. مدیران دانشکده ها و پژوهشکده های علوم اجتماعی و انسانی در خارج از حوزه که حتما مطیع بوده و در راستای اهداف عمل کرده اند. کسی در میان مدیران حوزه های علوم اجتماعی خارج از خودی ها وجود نداشته است که بتواند منشا بی نظمی و بی دینی و بداخلاقی باشد. در سطح کلی کشور که وضعیت بسیار خوب و مناسب است. از طرف مجلس، دولت، و جامعه بهترین افراد برای کارهای ساده و معمولی انتخاب شده و کارها به خوبی انجام می شود.

اگر مدیران گروهها، دانشکده ها، حوزه ها و نمایندگان فرهنگ و علم و دانش همه خودی بوده و دارای صلاحیت های عمومی و اختصاصی می باشند، اشکالات مورد نظر از کجا آمده است؟ چطور شده است که دانشجویان و محققان تربیت شده به دست این افراد به گمراهی رفته اند؟ آیا واقعا محصولات علوم انسانی و اجتماعی گمراه کننده است؟ آیا واقعا عامل گمراهی این افراد نظام آموزشی است یا رسانه ای چون صدا و سیما نقش بیشتری داشته است؟ کدامیک از این دو حوزه در بد رفتاری مردم در ایران مهمتر می باشند؟ شاید تغییر مدیران حوزه های متعدد علوم انسانی و اجتماعی به شکل موجود و واگذاری امور به دست اصحاب این حوزه راه حل اصلی مشکلات باشد تا تنبیه کردن این افراد. زیرا اگر مشکلی یا مشکلاتی در این حوزه ایجاد شده است ریشه در رفتار مدیران و مجریان اصلی که خودی هستند و مورد تایید بوده، قابل پی گیری است. برای جلوگیری از شرایط که می تواند حادثه ساز باشد، بهتر است این مدیران به کار اصلی شان بازگشته و از نظام دانشگاهی دعوت به همکاری شود.

به نظر می آید بر خلاف تصور خانم دکتر که راز مشکلات حوزه پزشکی را در عدم بومی گرایی می دانستند و برای حل مشکلات به بومی شدن این حوزه که به معنی استخدام و بکارگیری پزشکان محلی و بومی تعبیر شد، اقدام کرده اند، حوزه علوم انسانی می بایستی راهی دیگر برود. زیرد قبلا این گام را برداشته و نتیجه کار نیز خلاف انتظار شده است. مدیران خودی حوزه علوم انسانی و اجتماعی کاری بدستان کرده و برای نجات از وضعیت فعلی یا رها کردن امور یا سپردن امور به دست اصحاب این حوزه ها پیشنهاد می شود. من دومی را بهتر می دانم. این گام بهتری خواهد بود. با کناره گیری مدیرانی که در طول حداقل چندین سال گذشته کمتر توان و علاقه و تلاشی در حل مشکلات این حوزه صورت داده اند، بکارگیری افرادی از میان صاحب نظران این حوزه ها به عنوان مدیر ضروری خواهد شد. این نوع تصمیم گیری هیچ بازگشت به عقب نیست. بلکه انتخابی درست و سنجیده و کم خطر است.

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۳)

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

خانم دکتر دستجردی وزیر تازه وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی در مصاحبه ای تلویزیونی و سرپایی در شب گذشته  برای برون رفت از مشکلاتی که مردم اصفهان در حوزه بهداشت و درمان مطرح می کردند، مدعی شدند که سیاست ایشان در وزارت خانه بومی کردن این حوزه می باشد. با کمی توضیح – در حد یک جمله – که از اخبار بیست و سی پخش می شد،  اصطلاح بومی شدن و بومی کردن و بومی سازی حوزه پزشکی را تعریف کردند. منظورشان از بومی کردن حوزه بهداشت و درمان، استخدام پزشک از اصفهان برای مردم اصفهان است. زیرا معترضان به وضعیت پزشکی در برنامه پخش شده در حد اینکه پخش شده بود، مدعی بودند که در این بیمارستان از پزشک، وسایل پزشکی، درمان، و مراقبت خبری نیست.  از نظر خانم وزیر برای برون رفت از مشکلات گذشته و امروز و پیش رو در حوزه پزشکی و درمان و مراقبت بهترین روش بومی کردن است. این اقدامی شجاعانه است و باید مردان وزیر نیز از این اقدام عبرت گرفته و در راستای بومی کردن امور سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی و دینی و …. کاری که خانم وزیر انجام خواهند داد را معیار قرار داده و از زحمت و فکر و کار جدید اجتناب کرده و انرزی شان را برای کارهایی دیگر حفظ کنند.

 با توضیحی که به واسطه خانم دکتر دستجردی  در حوزه بهداشت و درمان ارائه شد، مشکلاتی که ریشه در وابستگی قبلی ها به جهان استکباری داشت، مرتفع خواهد شد. زیرا بومی سازی اصل و اساس سیاست عدالت و توسعه ای است و باید به آن پایبند بود. ضمن اینکه شکل بومی کردن علوم پزشکی معلوم شد،  این خود می تواند معیاری باشد برای دیگر حوزه ها. اگر کسی در آینده بخواهد حوزه صنایع اعم از سنگین و سبک را بومی کند بهتر است که صنایعی را تاسیس کند که هم تولید کننده و هم مصرف کننده ان بومی باشند. یعنی مردم محلی در این زمینه گام گذاشته و تولید کنند تا مصرف شود. یا اینکه مصرف کنند چون تولید شده است. این خود چرخه ای مناسب برای رفع مشکلات کشور خواهد بود. اگر در هر منطقه پژشک و مهندس و اقتصاددان و جامعه شناس و روحانی و سیاستمدار و کارگرانی را بکار گیرد که بتوانند مشکلات منطقه و محله و بو م را مطرح و حل و سامان دهند دیگر در سطح ملی مشکلی نخواهد بود. حاصل کلی کار همه کسانی که به این حوزه ها وارد شده اند، توسعه کشور خواهد.

      خانم دکتر نمی دانند که مطلبی که خیلی مختصر آنهم در تلویزیون که برای کارهای شوخی در نظر گرفته شده و کاری جدی از ان بر نمی اید به جز تخریب، توانسته اند سخنی و حرفی و عبارتی و دیدگاهی مهم مطرح کنند. این از بزرگی و مهم بودن رسانه نیست که پیام مهم تولید می کند. از افراد و شخصیت های فرهنگی و علمی است که سخن های مهم و طرح های بلند ارائه می دهند. اگر کاری که خانم دکتر وزیر مطرح کردند را آقایان مدیران بازنگری علوم انسانی و اجتماعی قبول کنند، انوقت مشکل علوم انسانی و اجتماعی نیز حل خواهد شد. در بومی سازی علوم انسانی و اجتماعی بهتر خواهد بود که هر دانشگاهی در منطقه خودش به طرح مباحث محلی با حضور اساتید محلی و دانشجویان بومی اقدام کرده و مشکلات محلی و بومی نیز در کلاس و دفتر و کتاب مطرح شود. نتیجه نهایی سامان یافتن جامعه از سطح بوم به سقف خواهد بود. در نهایت دیگر مشکلی برای شناسایی و مدیریت و سامان دادن وجود نخواهد داشت. اگر مشکلات در محله ها حل شود دیگر جایی و مجالی برای بروز مشکلات در سطح ملی و جهانی وجود نخواهد داشت. از طرف دیگر اصحاب علوم اجتماعی هم نفسی راحت کشیده و مدیران نیز خواهند توانست بدون زحمت و صرف وقت و امکانات به مدیریت خود ادامه دهند.

بازنگری علوم انسانی و اجتماعی (۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

          یکی از مدیران وزارت علوم در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی که البته تا کنون این معاونت و زیر مجموعه های آن کمتر نقشی در طرح و ساختن و نقد حوزه مطالعات فرهنگی داشته و احتمالا نسبت به عنوان مطالعات فرهنگی هم حساس می باشد، مدعی بازنگری در علوم انسانی شده است. ایشان که حتما در علوم انسانی کتابی خوانده و نوشته و می دانند که علوم انسانی چیست و چه دامنه وسیعی دارد و به بحث های کلی در مورد انسان و جامعه و فرهنگ ختم نمی شود‏ به چند نکته اشاره کرده اند. ایشان مدعی اند در بازنگری علوم انسانی در ایران چندین ضرورت دیده می شود. اول اینکه سرفصل های نوشته شده برای دروس علوم انسانی عمری سه دهه ای دارد و بوی کهنگی می دهد. دوم اینکه تناسب کمی بین مطالب و مباحث مطرح شده در سرفصل ها با شرایط جامعه ایرانی و جود دارد و سوم اینکه دغدغه های دینی و فرهنگی جامعه اسلامی ایران نادیده گرفته شده است. باید انصاف داشت و به هوش و ذکاوت آقای مدیر و مسئول بازنگری علوم انسانی در این معاونت مهم آفرین گفت. حتما ایشان در زمان وارد شدن به این حوزه با مجموعه اسنادی تحت عنوان ”سرفصل دروس علوم انسانی و اجتماعی” روبرو شده و خبری از شرایط آموزشی در دانشگاهها ندارند. اگر کمی در دانشگاههای کشور، حتی در دورترین نقاط، گشت و گذاری می کردند، اینطور در مورد علوم انسانی و بازنگری در ان سخن نمی گفتند. آقای عزیز مشکل اصلی در کهنه بودن سرفصل ها نیست. مشکل در جای دیگر است. این سرفصل ها کمتر در نظام دانشگاهی از طرف اساتید و دانشجویان مورد توجه می باشد. بیشتر اساتید و محققان سعی کرده در طول زمان بیش از دو دهه از بازگشایی دانشگاهها در کشور، به بازنگری سرفصل ها اقدام کرده و ضمن تغییر فصول و مباحث، منابع را نیز تغییر دهند. به طور خاص در مورد درسی تحت عنوان ”مبانی جامعه شناسی”  نه سرفصل های اشاره شده در برنامه های مصوب در ستاد انقلاب فرهنگی مراجعه می شود نه اینکه منابع معرفی شده مورد نظر است. هم در سرفصل ها تغییر صورت گرفته و هم منابع جدید برای آموزش به دانشجویان معرفی می شود. اشکال کار در این است که خیلی سلیقه ای شده است. می بایستی حداقل ها و حداکثرهای هر درس در هر سطح آموزشی معلوم شود. ما در دوره ای از علوم انسانی و اجتماعی به سر می بریم که تنوع دیدگاه، نظریه، مفهوم، نظریه پرداز، روش تحقیق و یافته های پژوهشی وجود دارد. یکسان سازی علوم انسانی براساس یک نظریه و رویکرد و حوزه و فرد و فضا، می تواند به شکننده تر شدن این دانش بینجامد. همانطور که سلیقه ای شدن دانش عاملی در تخریب علوم انسانی و اجتماعی است، یکسان سازی آن نیز می تواند این حوزه را دچار آسیب کند. به جای زحمت برای تنظیم سرفصلهایی جدید که به زودی می تواند بوی کهنگی دهد، بهتر است حداقل ها و حدااکثرهای مفهومی و نظری و تجربی در کل این حوزه دانشی و رشته های آن معلوم شده و مابقی کار را به استاد و دانشجوی و کاری که در کلاس و گروه و دانشگاه انجام می دهند، واگذار شود. این نوع سیاستگذاری هم زحمت مدیران را کم می کند و هم از آزادی عمل استاد و دانشجو وموسسه و آکادمی نمی کاهد. هر تصمیم و کاری به غیر از تعیین انتظارات در دو سطح حداقلی و حداکثری.،  گمراهی و نهایت فساد اداری و سیاسی و علمی و فرهنگی است. نتیجه دو گانه این حرکت عبارت خواهد بود از (۱) صاحب مال و نام و شهرت  عده ای و (۲)  نابودی  نظام دانشگاهی و به انزوا ی یا مخالفت رادیکالی جمع کثیری از دانشمندان کشور.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer