راههای برون رفت از بحران در ایران

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

در اینکه عده ای بدون کمترین تلاشی سعی می کنند بحران ایجاد شده در ایران را پایان یافته اعلام کنند و با صدایی بلند در نزد هوادارانشان اعلام کنند که کشور ایران دارای همبستگی بسیار زیادی است و از میران افزایش همبستگی میل به ساختن جهان غربی را پپدا کرده اند. این گروه که منشا همه حوادث و وقایع ایجاد شده در کشور می باشند از طریق فرافکنی مشکلات درون نظام اجتماعی را نادیده گرفته و سعی کرده و می کنند تا جامعه جهانی را دارای مشکل جلوه دهند. این گروه از افراد که قدرت سیاسی و اجرایی کشور را در اختیار دارند اصرار دارند تا به قیمت نادیده گرفته شدن مشکلات اساسی داخل کشور اذهان طرفداران کمشان را به جهان خارج کرده و مشکل تراشی برای دیگری کنند تا فهم دقیق از مشکلات جاری کشور ایران داشته باشند. از طرف مدعیان ضد غرب و مدرنیته در ایران  بیش از چند دهه است جامعه آمریکایی و غربی در حال فروپاشی است . نمی گویم که غرب دارای مشکل نیست. اتفاقا مشکلات غرب بسیار مهم تر و متفاوت از ان نوعی است که از طرف این گروه اعلام می شود. مشکلات غرب و امریکا را روشنفکران و متفکران غرب و امریکا می شناسند و اعلام می کنند. ما هم می بایستی در مورد این سرزمین و فرهنگ به داوری پرداخته و از خود سخن بگوییم. اگر همیشه از دیگری سخن بگوییم دچار عوام زدگی خواهیم شد که شده ایم. عده ای مدعی بحران در غرب خواهند شد که از فهم مشکلات و مسائل جاری در کشور عاجز هستند. با ترجمه کتابی و متنی از منتقد غربی که منتقد غرب و مدرنیته نمی شود شد همانطور که با ترجمه کتابی و متنی از مدافع غرب و مدرنیته نیز نمی توان مدافع غرب و مدرینته شد. متاسفانه در کشور ما افراد بسیاری از قبیل مشتی حسن و مشتی حسین ها در نظام دانشگاهی یافت می شوند که با نشخوار نقد های غربی ها از غرب ضد غرب و مدرنیته شده و خود و اصحاب تابع حزبی و مرامی شان را مخالف نوگرایی و تحول در ایران و مدافع سنت کرده اند. آنقدر از فهم مسائل عاجز هستند که سنتی که مدافعان سنت در غرب می گویند با سنت ایرانی متفاوت است و مدرنیته ای که انها به نقد و دفاع می پردازند از انچه که در این کش کشور جاری و ساری است متفاوت است.

بهتر است برای برون رفت از بحران ایجاد شده گام هایی بلند برداشت. بسیاری در این زمینه سخن گفته اند ولی کمتر کسی گوش شنوایی در این زمینه داشته است. به چندین گام عمده اشاره می شود:

۱- برای برون رفت از بحران باید پذیرفت که بحران وجود دارد. باید پذیرفت عده ای از بحران های ایجادشده سخن بگویند. همین که در این زمینه سخن گفته شود، زهر و تخریب بحران کم می شود و عقل و داوری و انصاف پیش می اید.  

۲- نیروهایی که در این زمینه درگیر هستند وارد میدان شده و به طور آشکار به سخن و داوری بپردازند. در ایران متاسفانه خبرسازی و شایعه پردازی بیداد می کند. بسیاری می خواهند که حساب رقیب را برسند. بسیاری می خواهند صلح برقرار شود. بسیاری می خواهند فروپاشی اجتماعی محقق شود. بسیاری می خواهند به قدرت دست یابیند و بسیاری می خواهند قدرت بدست اورده را حتی به میزان فروپاشی سیاسی و اجتماعی از دست ندهند. برای خارج کردن این افراد از حوزه تصمیم گیری، بایستی به سراغ همه کنشگران اصلی حوزه بحران رفت و از انها خواست تا به سخن بیایند.

۳- به جای توجه به بیرون به شرایط پیرامونی توجه شود. اینکه خارجی ها چه می گویند مشکل ما را حل نخواهد کرد. خارجی ها که همیشه خارجی بوده اند و خارجی خواهند ماند.

 ۴- درک گفتمان مرکزی مطرح شده با طرفین بحران اجتماعی ضروری است.

۵ – نیرو و فرد اصلی که بحران را زمینه سازی کرده و هم اکنون نیز با بی توجهی به شرایط بهره گیری می کند، معرفی و مورد مواخذه قرار گیرد. اینکه در ادعیه اسلامی اولین فرد و نیرویی که منشا اختلاف شده است سرزنش شده است، به معنی بازگردان امور به موقعیتی درست و اساسی است. چه کسی اولین اتهام را به بزرگان کشور روا داشت؟ اولین فرد و نیرویی که سخن ناروا در مورد انقلاب اسلامی  ارائه داد باید معرفی شود تا اساس مشکلات بدست اید.

۶- نقد و بررسی کارهایی که در  چند ساله گذشته در دولت نهم انجام شده است، ضروری است. اتفاقا نقد و بررسی دولت نهم امروز و در زمان حال باید صورت گیرد. زیرا اساس همه گرفتاریهای امروز ایران در دولت نهم و سیاست گذاری و روشهای بکار برده شده می باشد.

۷- زمینه ها و بسترهای تولید نیروی جدیدی تحت عنوان “لباس شخصی ها” در حوادث ایران معاصر ضروری است. لازم است جایگاه نیروی لباس شخصی در ایران معلوم شود. اسن نیرو با مجوز و مدیریت و هزینه و سازمان دهی چه فرد و گروهی در ایران شروع بکار کرده و داوری عمل آنها به واسطه چه کسانی دنبال می شود. سهم این نیرو در حوادث ایران چیست و چگونه می توان انها را در نهاد مدنی و رسمی سامان داد.

۷- رابطه ای که بین حوادث جاری در ایران با افراد و گروههای افراطی وجود دارد معلوم شود. به طور خاص جایگاه گروههایی که مدعی فروپاشی به هر قیمتی هستند و بدون  هیچ هزینه ای در کسب بیشترین منفعت می باشند، معلوم نشده است. آقایی از شهر واشنگتن به ضدیت با اعتقادات مذهبی مردم – مهدویت – می پردازد و دیوانی نیز در ایران خود را مشاور و همکار حضرت مهدی (ع) می داند و هر روز و شب به تحلیل دین و دینداری و بیان ارتباطات شبانه و روزانه در بیابانهای کشور با ایشان اقدام می کند. چرا بزرگان دین و سیاست در کشور این دو جریان را با یکدیگر نگاه نمی کنند. ایا نمی توان فرض کرد که یک نیرو در دو لباس در جهت تخریب بینانهای فکری و اندیشه ای مردم هستند. عده ای مخالف نظام و عده ای دوستدار دلباخته نظام. در این مسیر می بایستی در جهت شناخت این دو نیرو و رابطه شان با یکدیگر و سهمی که در تخریب بینانهای فکری در ایران داشته اند، اقدام کرد.

۸- به جای ورود متهمان حوادث برای نجات، لازم است نیروی میاندار و بی طرف به رسمیت شناخته شود تا کار نهایی بدست این نیرو انجام شود. برای برون رفت از بحران چاره ای به جز به رسمیت شناختن نیروی میاندار بی طرف و بی اعتنای به قدرت نیست. این نیروست که خواهد توانست کشور را از بحران جاری نجات دهد تا کسانی که در حوادث جاری متهم می باشند.

۹ -

بحران اجتماعی و کاهش اعتماد اجتماعی

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

اینکه جامعه شناسان ایرانی دوره جدید ایران را  بحرانی می دانند، شواهد و مصادیق متعددی را مورد نظر دارند. در یادداشتهای گذشته از عنصر کاهش اعتماد اجتماعی سخن گفتیم. به طور خاص در گفتگویی که در روزمامه اعتماد در پنج شنبه گذشته به چاپ رسید دوباره روند و چگونگی کاهش اعتماد اجتماعی در ایران مطرح شده است. بدین لحاظ بهتر دیدم برای استفاده بیشتر از این بحث گفتگو به  صورت یک پست دوباره در مجموعه یادداشتهایم بازگو شود تا احتمالا مورد استفاده بیشتری قرار گیرد.

گفتگو به واسطه خانم بابایی انجام شده و در پنچ شنبه در ضمیمه روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است. 

متن گفتگو ضمیمه می شود:

سال ۱۳۸۸

صفحه: ضمیمه پنجشنبه

 

 *به عنوان اولین سوال برای اینکه به یک تعریف مشترک برسیم تعریف شما از اعتماد و در مقابل آن بی‌اعتمادی در جامعه چیست؟

کلمه اعتماد با پسوندهایی چون اعتماد بینادی، اعتماد بین شخصی، اعتماد عام و اعتماد تعمیم یافته یاد شده است. در کلیت وقتی سخن از اعتماد است منظور اعتماد بینادی است که به معنای وجود نگرشی است که نسبت به خود و دنیای پیرامون که رفتار و اعمال ما را متاثر می سازند تعریف شده است. این اعتماد ضمن اینکه در مراحل آغازین شکل می گیرد و لی در طول حیات نیز دچار تغییر شده و صورت های متعدد می یابد. پس منظور از اعتماد در مرحله اول امنیت شخصی و سپس امنیت بین شخصی و در نهایت امنیت در سطح کلان است. فرد دارای اعتماد در سطح بینادین امکان دست یابی به اعتماد عام را خواهد داشت. اعتماد عام در همه عرصه های حیات اجتماعی از دیگران به عنوان همسایه، هم شهری ها، هم ولایتی ها و هم قومی ها و مابقی دیگران است. حاصل اعتماد همکاری و تعاون بین فردی و در سطح سازمانی است.

 در این بحث وقتی بحث از اعتماد می‌ کنیم  صفت اجتماعی آن را هم در نظر داریم. منظور از اعتماد اجتماعی وضعیتی است که افراد در جامعه در ارتباط با دیگران بر اساس تعلق و پیوستگی در ارتباط با دیگران است. این دیگران می‌توانند اعضای خانواده، دوستان، همکاران و یک کم آن طرف‌تر گروه‌های اجتماعی، سازمان‌های اجتماعی و کل نظام اجتماعی و سیاسی باشند. اینکه افراد چقدر به دیگران یعنی به مجموعه همه کسانی که گفتم اعتماد دارند یا ندارند، می‌تواند منشاء تنظیم یک نوع رابطه، رفتار یا عکس‌العملی باشد که می‌تواند حادثه‌ساز باشد یا نباشد. اعتماد اجتماعی نوعی تعلق، تکیه، باور و پیوستگی افراد به یکدیگر در سطح جامعه است. با توجه به سطوح اعتماد اجتماعی طبقه بندی امکان پذیر است:  کسانی که دارای اعتماد اجتماعی بالایی هستند، کسانی که دارای اعتماد اجتماعی متوسط‌اند، کسانی که دارای اعتماد اجتماعی نیستند . یا طبقه بندی جامعه با سطح اعتماد اجتماعی پایین، بالا،  و متوسط.

    اعتماد اجتماعی به عنوان یک موضوع و شاخص در اندازه گیری تمایز جوامع از یکدیگر  در جامعه‌شناسی تطبیقی فرهنگی است. در جامعه‌شناسی تطبیقی فرهنگی به جای اینکه جوامع را از لحاظ سطح توسعه‌یافتگی یا میزان تولید، دسترسی، دستیابی و استفاده از تکنولوژی مشخص کنند، از لحاظ سطح اعتماد  اجتماعی مقایسه و طبقه‌بندی کرده‌اند. مثلاً اگر در گذشته می‌گفتند فلان جامعه از لحاظ سطح دسترسی به منابع در چه وضعیتی است الان می‌گویند جوامع سطح اعتماد اجتماعی‌شان چطور است، بالاست یا پایین.

*آیا اساساً شما معتقد به نوعی زوال اعتماد اجتماعی  در جامعه ایران هستید؟

برای پاسخ دادن به این سوال باید از یک نظر خودمان را در وضعیت مقایسه‌یی با کشورهای دیگر قرار دهیم و از منظر دیگر قرار ندهیم. با در نظر گرفتن اینکه ما خودمان را در وضعیت مقایسه‌یی قرار دهیم این فرض مطرح است که جامعه ایران بخشی از جامعه جهانی است و مساله اصلی که جامعه ایرانی دارد مساله نو شدن، نوگرایی و مدرنیته است. حال اگر جامعه ایرانی بخشی از جامعه جهانی است و مساله آن هم نو شدن و تغییر و دستیابی به زندگی بهتر است، تلاش می‌کند از امکانات جامعه جهانی و مدرن استفاده بهتر و درست‌تر بکند و همین که ایران وارد این عرصه جهانی می‌شود با یک  مشکل بنیادی روبه‌رو می‌شود که آن به‌هم‌ریختگی ساختارهای اجتماعی‌اش است. بنابراین کسانی که قائل به مدرن شدن جامعه ایرانی هستند این به‌هم‌ریختگی ساختارهای اجتماعی‌اش را هم باید بپذیرند. وقتی به‌هم‌ریختگی ساختارهای اجتماعی پیش می‌آید مناسبات فرهنگی و انسانی هم دچار تغییر و دگرگونی می‌شود و اینجاست که اعتماد اجتماعی دچار مشکل می شود. به عبارتی جامعه و افراد به لحاظ اعتماد اجتماعی دچار بی سامانی ساختاری می شود. در یک نگاه مقایسه‌یی می‌بینیم جوامعی که دیرتر به جهان مدرن وارد شدند به‌هم‌ریختگی ساختاری توام با بحران‌های متعدد بیشتری را دارند، ولی جوامعی که زودتر وارد این عرصه شده‌اند از به‌هم‌ریختگی اجتماعی و ساختاری نجات پیدا کرده‌اند. از طرفی جهت بازسازی مناسبات اجتماعی و فرهنگی‌شان تلاش می‌کنند و در این فرآیند اعتماد اجتماعی را سر و سامان می‌دهند و آن را بازسازی می‌کنند.  اشکال  اساسی جامعه ایرانی دیر و بد وارد شدن به جریان جامعه جهانی است که باعث ایجاد مشکل در مناسبات اجتماعی و فرهنگی شده است. این مساله سبب شده در مقایسه با دیگر کشورها ایران دارای سطح اعتماد اجتماعی پایین‌تری باشد. کاهش سطح اعتماد اجتماعی   در مورد کشورهای دیگری که با مساله عقب‌ماندگی از توسعه و جامعه جهانی روبه‌رو هستند نیز صادق است. مثلاً مقایسه کنید کشوری مثل ایتالیا را با امریکا، آلمان و انگلیس. ایتالیا از سطح اعتماد اجتماعی پایین‌تری برخوردار است. چرا؟ به دلیل اینکه مشکلات در جامعه ایتالیا بیشتر است و در عین حال نوع حضورش در جامعه جهانی سخت‌تر است، در صورتی که آلمان و امریکا کانونی‌ترند. تفاوت بین نوع و سطح اعتماد اجتماعی ایتالیا در مقایسه با آلمان و انگلیس مثل وضعیت اعتماد اجتماعی ایران در جامعه جهانی است. یعنی میزانی که ما دورتریم و ورودمان دیرتر و بدتر بوده است. این باعث شده مشکلات اجتماعی، به‌هم‌ریختگی ساختاری و میزان شکنندگی‌مان هم بیشتر باشد و همه این موارد در سطح اعتماد اجتماعی خودش را نشان می‌دهد. در یک سطح دیگر می‌گویند ما نباید خودمان را در این مورد با دنیا مقایسه کنیم چراکه ما همیشه گفته‌ایم این برایمان تبدیل به یک باور شده که جامعه ایران یک جامعه فرهنگی است و در ایران عنصر فرهنگ، اخلاق و دین عنصر کانونی است و مناسبات افراد با هم بر اساس اخلاق، دین، فرهنگ، ادب و در نهایت اعتماد است.  یعنی در جامعه ایرانی پدر و مادر و فرزندان در خانواده، افراد در گروههای اجتماعی و در کل نظام رابطه افراد  بر اساس فرهنگ ایرانی و اسلامی است که اعتماد در آن است. اما در جوامع غربی عنصر اعتماد نیست و یک جوری معامله است. مثلاً فرد غربی می‌گوید من وارد زندگی می‌شوم با این شروط و طرف مقابل هم شروط خود را بیان می‌کند. این در حالی است که اگر این شروط محقق نشود این زندگی به هم می‌ریزد. عنصر منافع و قرارداد اجتماعی در آنجا بیشتر است اما در جامعه ایرانی ما آموخته‌ایم و فرهنگ ما این است که زن با لباس سفید بیاید و با لباس سفید هم برود و مرد هم وقتی متعهد به ازدواج می‌شود باید از کلیت کیان خانواده حمایت کند. از طرف دیگر فرزندان هم به پدر و مادرشان بر اساس اینکه والدین‌شان هستند و عنصر خانواده، عنصر هویتی است، در هر سطحی که باشند، اعتماد می‌کنند و دوستی، محبت، دینداری و بی‌دینی‌شان را با خانواده پیش می‌برند. خب وقتی جامعه چنین معنایی را در مورد خودش باور دارد و مردم هم به آن باور دارند، باید سطح اعتماد اجتماعی بالا باشد. یعنی در خانواده افراد به همدیگر، خانواده‌ها به همسایه‌ها و به فامیل و همه افراد جامعه به کل نظام اجتماعی و نظام سیاسی باید اعتماد داشته باشند چراکه مساله ما متفاوت است و ما به عنوان جامعه‌یی اخلاقی و فرهنگی تعریف شده‌ایم. در این سطح ما با مشکل اعتماد اجتماعی روبرو هستیم.

*با این خصوصیاتی که شما در مورد وضعیت فرهنگی جامعه ایران بیان کردید در حال حاضر شرایط ما از لحاظ سطح اعتماد اجتماعی به چه شکل است؟

در تحقیقاتی که من طی سال‌های ۱۳۷۹، ۱۳۸۱ و ۱۳۸۳ داشتم در آخرین آن در سال ۸۳ یعنی قبل از تغییرات جدید، که من الان به این سطح از بحث کاری ندارم، از مردم پرسیدیم مثلاً «شما در زندگی‌تان چقدر احساس خوشبختی می‌کنید؟» که تنها ۱۸ درصد گفته‌اند خیلی زیاد، ۴۰ درصد گفته‌اند زیاد و ۳۰ درصد گفته‌اند نه‌چندان. یعنی کمی بیش از نیمی از جامعه گفته‌اند احساس خوشبختی می‌کنیم و از آن طرف مابقی گفته‌اند احساس خوشبختی نمی‌کنند. این نتایج نشان می‌دهد یک جامعه قطبی درست شده است. سوال دیگر تحقیق این بوده است که «آیا مردم ایران قابل اعتماد هستند یا نه؟»  پاسخ این است که ۱۸ درصد گفته‌اند مردم قابل اعتمادند و ۴۰ درصد گفته‌اند باید نسبت به این مردم مراقب و محتاط باشیم، یعنی ۴۰ درصد گفته‌اند مردم قابل اعتماد نیستند. بقیه هم گفته‌اند نمی‌دانیم؟ یعنی بلاتکلیف‌اند. آمار فوق نشان از مشکل بی اعتمادی است. مشکل وقتی بیشتر می شود که نوع زیست متفاوتی داریم. ما  در جامعه‌یی زیست می‌کنیم که صبح تا شب مردم با هم در ارتباطند؛ پدر و مادر و بچه‌ها، نظام سیاسی و فرهنگی. دولت و مردم همه با هم در ارتباطند. ارتباط زیاد می بایستی به اعتماد اجتماعی بالا بینجامد نه کم یا بی اعتمادی.  در روابط افراد نق می زنند تا نقد کنند. این است که وقتی اجازه پیدا می‌کنند، می‌بینیم این همه اعتراض به همه چیز وجود دارد مثلاً در برنامه ۹۰، دو میلیون اس‌ام‌اس می‌زنند و بیشتر آنها یک چیز غیرقابل انتظار را تایید می‌کنند. این ظرفیتی که وجود دارد و ما سر و سامانش نمی‌دهیم، می‌تواند موجب یک اعتراض و جریان خطرناک هم شود و آنهایی که کشور را مدیریت می‌کنند باید به این مسائل توجه کنند.  فقط ۱۸ درصد گفته‌اند مردم قابل اعتمادند. در جامعه‌یی که اخلاقی، دیدنی و فرهنگی است و همه با هم سروکار دارند و مدام حرف خانواده، دین و علما را می‌زنند، مگر می‌شود فقط ۱۸ درصد بگویند مردم قابل اعتمادند و ۸۰ درصد بگویند مردم قابل اعتماد نیستند؟ این نشان می‌دهد مشکل بنیادی در جامعه است به عبارت دیگر مردم به هم اعتماد ندارند. به عبارتی در جامعه‌یی که مدعی پیوستگی، سازگاری، همبستگی، دینداری، اخلاق، ادب و فرهنگ است مشکل ایجاد شده است و مدام به هم سفارش می‌کنند که مواظب باشند.

ما آمده‌ایم تماماً در این کشور کار و زندگی کنیم. چطور شد که یک اقلیت کمی گفته‌اند مردم قابل اعتمادند پس با این شرایط اصلاً اعتماد منتفی است. از طرفی در سطح دوم مقایسه وقتی ما به خودمان برگشتیم، دیدیم یک جامعه مشکل‌دار داریم که سطح اعتماد اجتماعی در آن بسیار پایین است.در سطح بین فردی با اینکه مردم با رفقا و اعضای خانواده هم با احتیاط رفتار می‌کنند اما اعتماد اجتماعی‌شان بیشتر از گروه‌ها و نهادهای اجتماعی دورتر است. مثلاً مردم اعتماد اجتماعی‌شان به دولت، پلیس و نهادهای رسمی بسیار پایین است اما به اعضای خانواده، دوستان و فامیل‌شان بیشتر است.

*خب با این شرایطی که شما توصیف کردید چطور است که جامعه همچنان دوام دارد؟

جامعه دچار فروپاشی نمی‌شود به دلیل اینکه در سطوح پایین آدم‌ها به هم پیوسته‌اند ولی پیوستگی‌شان موجب شده حرکت اجتماعی، حرکت پنهان خودمانی، دوستانه و خانوادگی باشد تا حرکت رسمی و قاعده‌مند که نظام سیاسی نیازمند آن است و دولت و حکومت و جامعه باید به سمتش برود. در این حالت وقتی من وارد حوزه رسمی می‌شوم که وظایفی دارم. با  اینکه بگویم این دولت قابل اعتماد نیست، رئیس ما قابل اعتماد نیست یا مثلاً فلان روزنامه قابل اعتماد نیست، کاری پیش نمی‌رود. از طرف دیگر می‌بینیم وقتی افراد وارد زندگی شخصی می‌شوند آنطور که مناسب است عمل می کنند. به عنوان نمونه ً ما می‌بینیم درون خانه‌ها تمیز است اما جلوی خانه‌ها کثیف است و مشکلات به بیرون خانه ریخته می شود. به عبارتی نوع جنگ با بیرون به هزینه صلح در خانه سامان یافته است.

*با این وضعیت آیا شرایط بیرونی جامعه به خانه‌ها سرایت و داخل را خراب نمی‌کند؟

چرا در نهایت خراب می‌کند. آشغال بیرون را نهایتاً باد وارد خانه می‌کند. بی‌اعتمادی نسبت به بیرون، داخل خانه را هم خراب می‌کند یعنی اینکه بی‌اعتمادی سطح جامعه نسبت به نظام اجتماعی، پلیس، مجلس و دولت در نهایت وارد سطح خانواده‌ها هم می‌شود.  نحوه عمل جامعه ایرانی اینگونه است که در وهله اول آدم‌ها به هم پیوسته می‌شوند و این است که در جامعه ایرانی یک نوع روابط غیررسمی به وجود می‌آید، یک نوع پیوستگی‌های غیررسمی‌ شکل می‌گیرد و نظام خانواده و دوستان خیلی تعیین‌کننده می‌شود یا حوزه غیررسمی مهم می‌شود. مثلاً در تحولات اجتماعی می‌بینیم وجه پنهان غیررسمی خیلی سروسامان‌دهنده است و هر چه هم سعی می‌شود کنترل ‌شود، باز فایده‌یی ندارد.

*چه مصداق‌های عینی دیگری در تحقیقات‌تان به دست آوردید؟

ما یک سوال داشتیم که در آن از افراد پرسیدیم «آیا اگر به مردم فرصت دست دهد از شما سوءاستفاده می‌کنند؟» در پاسخ ۶۰ درصد گفته‌اند بله؛ یعنی مردم سوءاستفاده می‌کنند، ۲۳ درصد گفته‌اند انصاف را رعایت می‌کنند و بقیه هم گفته‌اند نمی‌دانیم. با توجه به ۶۰ درصد می شود اظهار کرد که بی‌اعتمادی به کجاها نفوذ کرده است. این می‌شود که آدم‌ها نسبت به همسایگان‌شان مشکوکند، نسبت به پلیس  مشکوکند، به دولت که حتماً مشکوکند و به صدا و سیما قطعاً مشکوک می‌شوند و می‌گویند اطلاعاتش غلط است و به روزنامه‌ها همین‌طور.

*چرا این بی‌اعتمادی در جامعه ایرانی اتفاق افتاده است؟

پاسخ این است که جامعه ایران دچار مشکل اخلاقی شده است. فرایندهایی اخلاقی و فرهنگی اعتمادسازی دچار اختلال شده است. در نتیجهً جامعه ایران مشکل فرهنگی و مسائل اجتماعی و انسانی پیدا کرده است.

*این مشکلات فرهنگی کجاها بیشتر بروز می‌کند؟

جاهایی که سطح بی‌اعتمادی اجتماعی بالاست؛ یعنی در رابطه بین مردم و نهادهای رسمی. اینجا یک نوع بی‌اخلاقی وجود دارد که الان اصلاً علتش مهم نیست. اما اخلاق عمومی دچار آسیب جدی و عمده شده است و چون اخلاق عمومی دچار آسیب شده بی‌اعتمادی شکل گرفته است، مردم نسبت به هم ظنین‌ هستند و نسبت به سازمان‌های اجتماعی و دولت مشکوکند. وقتی به این شرایط می‌رسیم دیگر رفتارهای مردم رفتارهای طبیعی و مثبت نیست. وقتی رفتارها مثبت نباشد، مقاومت پیش می‌آید. وقتی مقاومت پیش آید اعتراض شکل می‌گیرد. وقتی اعتراض شکل گرفت خشونت پیش می‌آید و اگر خشونت شکل گرفت جامعه به مرحله‌یی می‌رود که هزینه مدیریتش بالا می رود و احتمال فروپاشی افزایش می یابد ، چون اساس اولیه در جامعه وجود داشت. اما اتفاق می‌افتد. آن وقت جامعه خودش را می‌زند، دولت خودش را می‌زند و این می‌شود که همه چیز عوض می‌شود و ماجراهای عجیب و غریب پیش می‌آید. حال که مساله اساسی جامعه ایرانی زوال و نابودی اعتماد اجتماعی است پس باید این اعتماد در جامعه بازسازی شود.

*آیا می‌شود این اعتماد را بازسازی کرد؟

باید جامعه به اعتماد اجتماعی بالایی دست یابد. به کجا؟ به دولت، به پلیس، قوه قضائیه، سازمان‌های رسمی، مجلس، نهادهای مدنی، با جایی که اولین برخورد را در بیرون و در جامعه با آن دارد، به افراد خانواده و به خودش هم باید اعتماد و باور داشته باشد. از طرفی وقتی می‌گوییم مردم به خودشان باور داشته باشند این سبب آتش بیشتر بی‌اعتمادی در جامعه می‌شود.باید یک کار ساختاری انجام شود و کسانی که در سطح کلی جامعه وجود دارند یعنی مدیران و روشنفکران باید یک گام اساسی بردارند تا اعتماد اجتماعی شکل بگیرد. وقتی این اتفاق افتاد اخلاق عمومی به وجود می‌آید.اینجاست که دو نیرو عمده و اساسی‌اند؛ روشنفکران و روحانیون و نه سیاستمداران. سیاستمداران حق ورود به این بحث را ندارند چرا که جامعه به آن سطح قدرت و حوزه رسمی انتقاد دارد و به آن اعتماد ندارد، اما متاسفانه می‌بینیم وارد شده‌اند. این دو نیرو – روشنفکران و روحانیون– وقتی به وظایف اصلی‌شان برگردند، فضای توهم و ناهنجاری جامعه دچار فروپاشی می‌شود و بازسازی ممکن می‌شود. فقط این دو نیرواند که بی‌اطلاع از قدرت و نظام سیاسی می‌توانند این مشکل را حل کنند نه در تقابل با نظام سیاسی و مردم. (در این ماجراها متاسفانه این مساله شکل گرفته و عده‌یی در تقابل با نظام سیاسی‌اند و عده‌یی در تقابل با مردم.) اگر این دو نیرو آمدند و به نقش مستقل‌شان در حوزه اخلاق و تلطیف نظام فرهنگی و اجتماعی عمل کردند و اخلاق را سروسامان دادند، آنجاست که امکان بازسازی حوزه اعتماد اجتماعی پیش می‌آید. اگر ما در مطالعات بعدی‌مان نشان دادیم اکثریت ۶۰ درصدی مردم می‌گویند دیگران قابل اعتمادند و سوءاستفاده نمی‌کنند، آن وقت آن جامعه، جامعه‌یی قابل اعتماد است. اما اگر ۶۰ درصد بگویند مردم در حال سوءاستفاده از هم هستند آن وقت با این جامعه چه کار می‌شود کرد؟! این بحث و آمارها از سال‌های ۸۳ و ۸۴ است. اگر ما این تحقیق را الان با مشکلاتی که وجود دارد تکرار کنیم، می‌بینیم این آمارها بیشتر شده است. در این شرایط باید انتظار حوادث متعاقب را داشته باشیم و نمی‌توان این حوادث را به شرایط بیرونی ربط داد. ربط به شرایط بیرونی حذف کردن و گم کردن صورت‌مساله است. در واقع جامعه مشکل اعتماد اجتماعی دارد و باید ترمیم شود.

*چه مکانیسم‌هایی در جامعه این بی‌اعتمادی را ترویج و تشویق می‌کند؟

عدم به رسمیت شناختن وضعیت بی‌اعتمادی اجتماعی. وقتی از کنار این مساله می‌گذریم، به آن اجازه می‌دهیم ماندگار شود چون این پدیده‌ها، پدیده‌های نیستند که به خودی خود دچار حذف یا رفع شوند. اگر به آنها اعتنا نشود می‌توانند ماندگار شوند. این بزرگ‌ترین مشکل است. اولین پیشنهادی که جامعه‌شناسان مانند پزشکان دارند کشف بیماری و قبول بیماری و مشکل است. وقتی ما قبول کنیم سطح اعتماد اجتماعی در جامعه مشکل پیدا کرده است قطعاً به فکر درمان هم می‌افتیم. اصلاً لازم نیست شخص خاصی به فکر درمان باشد. کلیت نظام اجتماعی برای سروسامان دادن به آن عمل می‌کند. از طرفی اگر ما تحلیلی ارائه دهیم که عوامل اجتماعی ایجادکننده بی‌اعتمادی چیست، این نیز می‌تواند کمک کند. یک سطح از عوامل همان‌طور که گفتم عوامل جهانی است و طبیعی است چرا که وقتی جامعه به سمت نو شدن می‌رود، دچار به هم ریختگی هم می‌شود. زمانی که مثلاً ما به زنان اجازه تحصیل و کار می‌دهیم، نگاه‌شان به زندگی و ازدواج عوض می‌شود. وقتی افزایش سن ازدواج و سختی ازدواج را داریم تغییر اساسی در بحث بچه‌داری پیش می‌آید. این اتفاقات نتیجه خواسته و ناخواسته حضور زنان در جامعه است. از طرفی دیگر وقتی جامعه وارد عرصه جهانی می‌شود، اثرات دیگری هم دارد. مثلاً قداست مرد می‌شکند، قداست دولت هم می‌شکند و وقتی دین برای تصمیم‌گیری وارد جامعه می‌شود قداست آن هم می‌شکند چرا که جامعه به دین کارکردی نگاه می‌کند. اما وقتی دین وارد حوزه سیاسی نمی‌شود و داعیه سیاسی پیدا نمی‌کند، جنبه تقدسی‌اش باقی می‌ماند. به غیر از ورود به جامعه جهانی جدید، علت دیگر سوءمدیریت است. وقتی در خانواده‌یی فرزندان به پدر و مادر یا زن و مرد به هم اعتراض می‌کنند، اگر فضا آرام باشد و سوءمدیریت نباشد، این اعتراض به خشونت نمی‌انجامد. مشکل جامعه ما سوءمدیریت است. در جامعه ما انتقادات تبدیل به اعتراضات می‌شود و اعتراضات تبدیل به خشونت و بحران می‌شود. باید از این سوءمدیریت جلوگیری کرد. اگر این سوءمدیریت نباشد ما می‌توانیم به بسیاری از مسائلی که الان با آن روبه‌رو هستیم، سرومان دهیم. از طرفی باید کسانی وارد این عرصه برای سروسامان دادن شوند که این مقوله را می‌شناسند. یعنی همان روشنفکران و روحانیون که طبیعت کارشان فرهنگی و در حوزه اخلاق، نظام اجتماعی و اعتدال اجتماعی است.

*به نظر شما عوامل تاریخی در به وجود آمدن بی‌اعتمادی در جامعه ما در سطوح مختلف چقدر نقش داشته‌اند؟

ایران کشوری است که همیشه در معرض حوادث بوده است؛ همسایگان زیاد، مرز طولانی. ما هیچ وقت شانس اینکه با یک دولت قدرتمند همسایه باشیم، نداشتیم و هر جا هم که همسایه بوده‌‌ایم تجاوزگری‌شان شامل حال ما شده است نه فرهنگ و تکنولوژی‌اش. ما همیشه در معرض حوادث منطقه‌یی بوده‌ایم و به دلیل اینکه همسایگان را دست کم گرفته‌ایم، بخش اعظم جامعه ایران در معرض نوعی تهاجم بوده و یک بی‌اعتمادی به خاطر حمله همسایه در جامعه همیشه وجود داشته است. همین الان هم بخش‌های حاشیه‌یی در معرض ناامنی قرار دارند. با این حال جامعه‌یی که به لحاظ مرزی و حاشیه‌یی بخش پیرامونی‌اش در معرض نابودی بوده است و بخش مرکزی هم به دلیل افول دولت‌ها در معرض نابودی بوده، همیشه مساله‌اش، مساله ناامنی است. افت و خیز دولت‌ها، تغییر رژیم‌ها، فروپاشی دولت‌ها و امکان حمله و تجاوز بیگانگان باعث شده ناامنی تاریخی در ایران وجود داشته باشد. اضافه بر اینها درگیری‌های تاریخی در داخل ایران هم همیشه آزاردهنده بوده است؛ بین قومیت‌‌ها، بین طوایف، بین روستا و شهر، بین ذی‌نفوذها و کم‌نفوذها، بین مدعیان قدرت. قبل از دولت مدرن قبایل، شهرها و آدم‌های مهم با آدم‌های دیگر سر تصاحب زمین و ‌آب در تعارض بودند و این عوامل از لحاظ تاریخی منشاء ناامنی در جامعه بودند. عامل بعدی مهم شدن انسان و فرد است که از قبیله و خانواده مستقل شده‌ و این می‌تواند عنصر اساسی ناامنی و بی‌اعتمادی باشد.

*برای بهبود این شرایط چه باید کرد؟

ما برای اینکه جامعه را سروسامان دهیم به جای اینکه دنبال  مبارزه با دشمن تخیلی باشیم باید در فکر دشمن واقعی باشیم. دشمن واقعی جامعه ایرانی کاهش اعتماد اجتماعی است. اگر اعتماد اجتماعی در جامعه بالا رود، هیچ دشمنی با هر نیرویی نمی‌تواند کاری ‌کند. اما اگر این اعتماد اجتماعی کاهش یابد، کوچک‌ترین حادثه می‌تواند موجب فروپاشی شود. وقتی در جامعه بی‌اعتمادی باشد، گروه‌های بانفوذ به منافع شخصی فکر می‌کنند تا منافع جمعی. تجار، صاحبان علم و صنعت، صاحبان اعتبار و حیثیت اجتماعی یا به حاشیه می‌روند یا از دایره اثرگذاری خارج می‌شوند. در این حالت تعارض و جنگ بین کسانی که چیزی برایشان اهمیت ندارد پیش می‌آید. این دژخیمانه‌ترین جنگ و تعارضی است که می‌تواند به وجود آید چون آنهایی که چیزی دارند، جنگ را به نهایت خودش نمی‌رسانند. در این حالت از دل جنگ می‌تواند صلح بیرون آید. ولی جنگ موقعی خطرناک است که بین کسانی باشد که هیچی ندارند، آنجا نابودی طرفین پیش می‌آید. این است که نظام هوشمند نظامی است که کسانی را که سرمایه دارند به حاشیه نبرد بلکه آنها را کانونی‌تر کند. تجار، روشنفکران، علما، صاحبان حیثیت‌های اجتماعی و آدم‌هایی که هویت تاریخی دارند اینها باید در یک جامعه کانونی باشند زیرا اینها به دلیل سرمایه‌یی که دارند اجازه نمی‌دهند تنش‌ها و تعارضات در جامعه بالا رود و جنگ‌ را تمام‌عیار ادامه نمی‌دهند بلکه نیم‌بند ادامه می‌دهند که در دل آن صلح و مذاکره و گفت‌وگو است اما اگر آدم‌هایی که هیچ ندارند وارد شوند، در این حالت آنها می‌خواهند همه چیز به دست آورند و این وحشتناک‌ترین شرایط جامعه است. در اینجا اعتمادی وجود ندارد چرا که هر کسی همه چیز را برای خودش می‌خواهد و کسی را قبول ندارد. اعتماد براساس داشته‌ها به وجود می‌آید و وقتی داشته‌یی نباشد، اعتمادی هم نیست.

 

شاهد مثالی از بحران: انسداد سیاسی یا فضای باز سیاسی

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

     در ادامه بحث بحران اجتماعی در ایران‏، این سوال مطرح می شود که وضعیت مناسبات سیاسی در ایران چگونه است؟ گروههای سیاسی تحت چه سیاست و روشهایی عمل می کنند؟ کنشگران سیاسی چه کسانی هستند و چه می کنند؟ آیا عمل سیاسی در جامعه ایرانی جاری و ساری است؟ فضای عمل سیاسی در ایران چگونه است؟ دولت چه نوع کارگزاری دارد؟ گروههای فشار چه می کنند؟ کدامیک از ایندو، گروههای فشار یا دولت یا هر دو،‏در ساختن فضای سیاسی جاری موثر می باشند؟

اگر دولت دهاتی باشد و گروههای سیاسی هم اهل فشار باشند و سیاستمداران حرفه ای هم نباشند یا اگر هم هستند مورد نیاز نباشند  و جایی هم برای عمل سیاسی گروههای رقیب که ناظر و داور عمل و رفتار سیاسی دولتها می باشند، وجود نداشته باشد، دیگر چه دغدغه ای برای حوزه سیاسی و جامعه ایرانی به لحاظ سیاسی می تواند وجود داشته باشد. اصلا آیا دیگر جایی برای بحث و گفتگوی سیاسی هست که قاعده و الزام و مسیر را دنبال کنیم و ثواب از ناثواب در حوزه سیاسی طلب شود؟ ماجرای عمل سیاسی در ایران مانند ماجرای تولید علم است. وقتی در ایران استقلالی برای حوزه علم محاسبه نشده است و استادان و دانشمندان کارمندان اداری می باشند، در نتیجه امکانی برای تولید اندیشه و فکر وجود ندارد. کارمندان یک نظام اداری مانند دانشگاه که قرار نیست کاری فراتر از دستور مدیر و رئیس انجام دهند. همه باید گوش به فرمان رئیس باشند و پرونده های اداری و مراجعه کنندگان را بر اساس دستور و قواعد اعلام شده اداری به جریان بیندازند. کارمند که کاری فراتر از مدیر نمی کند. کارمند کارمند است و مدیر و رئیس رئیس. در نظام اداری دیگر نمی توان تولید اندیشه داشت. این فرقی نمی کند اداره دانشگاه باشد یا کارخانه قند و شکر. حوزه سیاست هم اینگونه است. وقتی همه امور معلوم است و اگر هم امروز معلوم نیست باید با گوش دادن به سخن رئیس اداره دولتی  امور برای فردا سامان یابد. در نتیجه نیازی به اندیشه ورزی و  پیش بینی و کیاست و دقت و هوش لازم نیست. مدیران ادارات از افراد  باهوش باشند کفایت می کند. دیگران هم – منظور مخاطبان و مراجعه کنندگان – اگر هوشی نداشتند مشکلی پیش نمی آید. این مهم است که از میان مردم کم هوش مدیرانی با هوش انتخاب شوند و به کار گرفته شوند. پیدا کردن مردمان باهوش به عنوان مدیر و رئیس از میان مردانی که سالیان سال به کم هوشی عادت کرده اند،‏کاری است بس بزرگ. حال به فرض که این وضعیت – یعنی انتخاب باهوش ها از میان کم هوشها – محقق شد و افراد باهوش و با درایت از میان مردمان کم هوش انتخاب شدند، این احتمال هست که امور و تصمیم ها و  کارها بر وفق مراد سامان یابد که می یابد. در نتیجه دیگر به برنامه ریزی که امری فراتر از حوزه عمل رئیس و مدیر است نیازی نیست.  اینکه همیشه در نظام اداری و سیاسی بر برنامه ریزی تاکید می شود این احتمال هست که مدیرانی کم هوش انتخاب شوند. وقتی این تلاش و دقت وجود داشته و مدیرانی با هوش از میان مردمانی کم هوش انتخاب شده اند، دیگر برنامه ریزی غیر مهم می شود و همه تلاش های برنامه ای مخل عمل می شند. این نگاه در مورد حوزه سیاست نیز صادق است. در این وضعیت است که نیازمند به سیاستمدار و منتقد و اندیشه سیاسی نیست. اگر هم افرادی و گروههایی با تجربه و توان کافی به لحاظ سیاسی وجود داشته باشند باید با فرض اینکه خائن و خطا کار هستند آنها را از حوزه عمل و کار و تصمیم دور کرد. این است که هم کسانی که تا دیروز در ایران کار کرده اند خطاکار هستند و تازه وارد ها توانمند و صادق و مطلع هستند.  

با توضیح فوق است که نمی توان و نمی بایستی کسی و گروهی سخن از  انسداد سیاسی در ایران کند. زیرا حوزه سیاسی باز نبوده است که انسداد یافته باشد. اصلا حوزه سیاسی که تحت عمل دولتها جاری و ساری است دیگر حوزه سیاسی نیست. دولتهایی که قصد و اراده اجرایی و مدیریتی کشور آن هم در حوزه توسعه و عمران کشور دارند، به تصمیم گیری در حوزه سیاسی وارد شده و تصمیم گیر دامنه و فضای سیاسی کشور هستند باز نبوده است که انسداد پیدا کرده باشد. با این ملاحظه است که نظام سیاسی که دولت ان دهاتی است و سیاستمداران ان کارمندان می باشند دیگر عمل سیاسی نمی تواند غیر از عمل کارمند باشد. به عبارت دیگر نمی تواند عمل سیاسی سیاستمداران سیاستمدارانه آنهم از روی سیاست مداری حرفه ای و دانش محور و تجربه مدار باشد. سیاست مداری آن کارمندانه و اداری خواهد بود. این وضعیت که در حال حاضر جاری و ساری است. در این صورت انسدادی پیش نیامده است. اصلا فضایی باز نبوده است که دچار انسداد شده باشد. پس عده ای که قصد دارند تا شرایط امروز ایران را به لحاظ انسداد سیاسی پیش آمده مورد نقد قرار دهند، دچار اشتباه می باشند. کمی باید بومی فکر کنند و از حال و روز دولت در ایران مطلع شوند و بعد داوری کنند. در این فضا اصلا ما نیاز مند به سیاستمدار حرفه ای نیستیم همانطور که به دانشمند هم نیازمند نستیم. زیرا در حوزه علم که نظریه پردازی خارج از دانشگاه می شود در حوزه سیاست هم سیاسمداری خارج از حزب و گروه سیاسی و بدور از گرایش و توان و تجربه سیاستمدار صورت می گیرد.  و …

مگر جنگ در دانشگاه است که استاد دانشگاه ترور می شود؟

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

از مدتی خبرهای متعددی به گوش اساتید دانشگاه می رسد. این اخبار بیشتر در میان آنها در حد گروههای دو نفر ه و سه نفره  رد و بدل می شود. اینکه از طرف فلان گروه و مقام به فلان استاد گفته شده است که هر چه زودتر از دانشگاه برو و اگر اینکار به طور اختیاری صورت نگیرد به زودی نامه اخراج ارسال خواهد شد. اگر خروج داوطلبانه صورت گیرد همه امور با حفظ ابرو صورت گرفته و گرنه اعلام خواهد شد که پرونده دارید و در پرونده هم امور بسیاری هست از امور خلاف اخلاف و خلاف سیاست و ضدیت با امینت ملی و حرف گوش نکردن و نقد کردن و بیانیه حمایت از اصلاح امور کشور امضاء کردن. بسیاری هم در دانشگاه به واسطه افراد و مقامات دعوت حضوری شده و تذکرات دوستانه داده شده است. البته بعضی از همکاران دانشگاهی هم از طرف مدیران گروهها و روسای دانشکده ها و دانشگاههایشان اعلام شده که در ترم و سال آتی از آموزش دور شده و به پزوهش شخصی مشغول باشند تا اوضاع به سرآید و فکری در مورد انها شود. ماجرای اخطار و تهدید به اساتید مدتی است به طور همه جانبه ولی نا مشخص و بدون مدرک و سند دنبال می شود. یکباره شنیده شد که در سایتی اسامی تعدادی از اساتید اعلام شد که می بایستی برای حفظ آرامش ترور شوند و در جایی دیگر گفته شده است که منتقدان با شکل و رفتار و سخن و رفاقت خاص باید از دانشگاه خارج شوند. دنیای عجیبی است. حمله اصلی از جایی دیگر به دانشگاه و علم و دانش و بر علیه دانشمندان آغاز شد و می بینیم که در حد اخراج کردن و پرونده سازی باقی نمانده و به مرگ و ترور نیز انجامیده است.

خبر ترور استاد تمام دانشگاه تهران آقای دکتر مسعود علی محمدی صبح دیروز به طور وسیعی مطرح شد. عده ای اساس این حادثه را به بیگانگان مربوط دانستند و عده ای هم در تحیر باقی مانده و متعجب از اینکه چرا کشت و کشتار به حوزه علم و دانش آمد. اینکه دعوای در حوزه نظامی بین صاحبان سلاح باشد قابل انتظار است. ولی کسی که اسلحه اصلی اش کتاب و قلم و کلاس است و آنقدر در زندگی اهل اداب و فرهنگ شده است که در صورت دزدیده شدن شناسنامه اش نیز نمی داند که به چه کسی مراجعه کند، چرا می بایستی قربانی بحرانی مهم شود. این بحران چرا نمی بایستی در حوزه سیاسی باقی بماندو به دیگر عرصه ها سرایت نکند. چرا سیاست مداران کشور در این زمینه آنقدر شجاعت و صداقت ندارند که به حل مسئله بپردازند و از مردم و دانشمندان و صالحان و مدعیان اخلاق و اعتدال انتقام می گیرند. هر وقتی که صدایی در جامعه برپا می شود فوری به سراغ کلاس درس استاد می ایند و او را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند اینبار هم به منزل استادی رفته و او را قربانی می کنند. اینکه گفته شده است استاد فیزیک هسته ای بوده و به دلیل دانش و کار در این زمینه قربانی جور ظالم و دشمن شده است جای شبهه دارد. اول می بایستی ثابت شود که او دانشمند هسته ای بوده است و به دلیل درگیری با این حوزه به دست مخالفان توسعه دانش هسته ای ایران کشته شده است. شواهد نشان از امری دیگر است. به نظر می اید فرصت برای بسیاری برای انتقام گیری از حوزه علم و دانشگاه بدست امده است. اینکه چه کسی قربانی شود تعیین نشده است. اولین مسئله ایجاد ترس در میان اساتید دانشگاه است. دومین مسئله طیف بندی -مخالف و موافق – در دانشگاهها می باشد. و سومین مسئله، توسعه فضای بحرانی کشور از حوزه سیاسی و مدیریتی و اداری به فرهنگی و علمی و اقتصادی است. این ترور اولین گام در انتقال بحران از حوزه سیاسی به حوزه علمی و دانشگاه است.

امید است با هوشیاری همه گروهها و افراد دست اندرکار کاری صورت گیرد و از فراگیرتر شدن فضای بحرانی کشور جلوگیری به عمل آید. می بایستی در روزی که اولین قتل به وقوع پیوست اینکار صورت می گرفت. کاری ناشایست انجام شد و گناه به گردن دیگری انداخته شد. امروز دیگر نمی توان ان روش را دنبال کرد. می بایستی کاری دیگر کرد و ریشه حوادث را بازشناسی کرد و عاملین اصلی این نوع ترورها و حوادث شناسایی شوند. .

بحران و بلوغ اجتماعی ایران

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

تبلوری از بلوغ اجتماعی در ایران

اینکه سخن از بحران در جامعه ایرانی می شود، هیچ قصد و تامل سیاسی وجود ندارد. جامعه شناسی علم شناسایی افت و خیزهای اجتماعی در یک سطح و وضعیت حداقلی است. اگر جامعه شناسی در ایران توان بیان و ضعیت جاری را نداشته باشد، به حوزه ای آئینی و اداری تبدیل شده و تابع نظام سلسله مراتب اداری نشست و برخاست می کند. اطلاعات و تحقیقاتی که به واسطه جامعه شناسان در طول دو دهه گذشته در ایران انجام شده است همه نشان دهنده شکل گیری جریان تازه اجتماعی بود که در ان اصلاح گری و بازسازی نظام اجتماعی به معنای عام محوریت داشت. اما از روی غفلت و ساده انگاری حوزه سیاسی و اجرایی از فهم و به رسمیت شناختن تغییرات اجتناب شد و د رنهایت در مقابل آن مقاومت صورت گرفت که حاصل ان دو گانگی سیاسی و اجتماعی شد. این یافته ای است که همه جامعه شناسی در ایران – اعم از تحقیقات، داوری های جامعه شناسان – بر ان صحه گذاشته و می گذارد.

در ملاحظه دقیق تری از وضعیت جدید جامعه ایرانی ما با صفت و ویزگی دیگری از حیات اجتماعی ایرانی روبرو می شویم که من انرا بلوغ اجتماعی یا بلوغ جامعه به لحاظ اجتماعی می نامم. اگر جامعه شناسان ایرانی امکان فهم وضعیت را یافته اند ریشه در استقرار وضعیت خاص اجتماعی است . این وضعیت بی شکل نیست. این وضعیت صرفا بروز و ظهور سیاسی ندارد که راه حل سیاسی بطلبد. این وضعیت ریشه در خارج از کشور ندارد که با پرخاش به دیگران خارج از کشور سامان یابد. این وضعیت به صورت اجتماعی سامان یافته و صداهای سیاسی و فرهنگی نیز پیدا کرده است. به همین دلیل است که می توان از بلوغ اجتماعی یا بلوغ جامعه ایرانی سخن گفت. این بلوغ اجتماعی چندی مشخصه دارد که در ادامه به اصلی ترین انها اشاره می شود:

۱- با وجود اینکه بلوغ اجتماعی مردم و جامعه ایرانی در قالب حوادث خودنمایی می کند، در گرو حوادث صرف نیست. حوادث امکان ظهور بیشتری را می دهد ولی معادل با حوادث نیست که برای حذف یا کنترل آن به خلق حادثه ای دیگر اقدام شود.

۲- زمان دار نیست. این وضعیت ریشه در جریان های تاریخی دارد و امری تاریخی اجتماعی است. زمان خاصی شروع و پایان ان تیست که انتظار افول ان را در زمان خاصی طلب کنیم. در بعضی از حوادث تاریخی دیده شده است که زمان – روز خاصی – سرنوشت ساز است. با مدیریت یا ساماندهی یا نظارت یا دخالت در آن روز خاص جریان سامان یا کنترل می شود. تصوری که من از این جریان دارم کمتر به زمان و روز خاصی معطوف است. بیشتر به پدیده ای تاریخی تبدیل شده و ظهور و بروزهای متکثر و فرا زمانی دارد. ۳- جلوه گری و به نمایش گذاشته شدن وجه پنهان و سطح ناآگاه جامعه در شرایط جدید نیز از دیگر مشخصه های این وضعیت است. اینکه گروههای حاشیه ای و فراموش شده اعم از فقرا، زنان، جوانان، دینداران، اهل هنر و موسیقی، دلباخته گان حوزه سیاسی و فرهنگی، مالباختگان بازار، سیاستمداران حرفه ای خارج شده از سیاست، دینورزان و منتقدان و مصلحان فرهنگ و اجتماع، و بسیاری از دیگر گروهها و جمعیت به جای در خود رفتن به نمایش وضعیت خود اقدام کرده اند و خطر برخورد احتمالی را بر جان خریده اند نشان از بلوغ اجتماع ایرانی است. این نوع ظهور جامعه در مرحله اول عوضی شدن جامعه تلقی شده است. با تعبیر عوضی شدن جامعه عده ای سعی کردند تا با اعتراض به این وضعیت سعی کردند جامعه را به شرایط قبلی ببرند که در ان اکثریت  پنهان خاموش شوند و اقلیت آشکار سخنگو گردند. جامعه ای که اکثریت خاموش به هوش شده و سخن می گوید جامعه ای عوضی نیست. جامعه ای درست است و موثر.

۴- زنده شدن مشخصه دیگر ان است. بلوغ همراه با نشاط و شادی و خوباوری است. کهولت همراه با سردی و بیگانگی و خستگی است. فراگیر شدن نقد اجتماعی نشانی از شادی و خودباوری و حکایت کننده بلوغ جامعه است.

۵- تقویت شدن حوزه اجتماعی در کنار اهمیت حوزه سیاسی نیز صفت دیگر این بلوغ است. جامعه خود سخن می گوید و این وضعیت را به لحاظ فرهنگی و سیاسی و مدیریتی باید غنیمت شمرد. اگر در گذشته تشکیل اجتماعات و مناسبات اداری برای بیان نظرات افراد و مردم از طریق نمایندگی بود، امروز حوزه طبیعی اجتماعی همراه با نمایندگی مطرح است. این وضعیت بسیار خوبی است. وقتی در جامعه کسانی مخفی نیستند که در اثر عمل غیرقابل پیش بینی حادثه ساز باشند و همه هستی اجتماعی حاضر و قابل شمارش است نیاز به نمایندگی تنها یا مدیریت اوضاع با هزینه بسیار نیست. همینکه ههمه حاضرند عمل اجتماعی در سطح کلان و میانی و خرد با سهولت کمتری با مسئولیت پذیری خودی به وقوع می پیوندد تا دیگران.

۶- ارائه تعبیر فرهنگی از جامعه و سیاست تا ارائه تعبیر خاص سیاسی از عمل اجتماعی نیز وجه و مشخصه دیگری از این بلوغ است. درست است که کسانی و گروهی سعی دارند تا ساحت شکل گرفته ار – از طرفین – سیاسی صرف جلوه داده و معطوف به قدرت سیاسی کنند، ولی شرایط و فضای کلی جامعه نشان از غلبه امر اجتماعی بر امر سیاسی است و این کار از طریق حضور و میانجی گری حوزه فرهنگ محقق شده است. آیا تا کنون این سوال برای ما مطرح نشده است که چرا دانشگاهیان، دانشجویان، هنرمندان، ادبیان، و منتقدان اجتماعی و فرهنگی کنشگران اصلی بوده اند. پاسخ به این سوال به نکته ای بر می گردد که در فوق اشاره شد: تقدم امر اجتماعی بر امر سیاسی که عده ای از تمایز امر اجتماعی از امر سیاسی یا دکرده اند با میانجی گری حوزه فرهنگ. اصحاب فرهنگ و مفاهیم و معانی میاندار اصلی این حوزه می باشند. این است که در دوره جدید بر خلاف آرام سازی این حوزه اشوب سازی بیشتری از طرف همه صورت می گیرد.

۷ -

جامعه ایرانی و بحران آن

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بحرانی بودن جامعه نشان از خوبی یا بدی شرایط و اوضاع است؟ در این زمینه بحث های متعددی است. عده ای از این می ترسند که اگر گفته شود که جامعه بحرانی است، بحرانی بماند و کاری برای حیات جاری جامعه نتوان صورت داد. عده ای در مقابل با تاکید بیش از اندازه بر بحرانی بودن جامعه تصور می کنند که نابودی و فروپاشی را ممکن کرده اند. در این میان نظر دیگری هم هست که دو وجه دارد: اول بحران را به رسمیت می شناسد و دوم اینکه اگر به ان بی اعتنایی صورت گیرد، می تواند منشا حوادث و وقایع دیگری شود و در صورت مدیریت مناسب جامعه به سامان می شود.

اینکه عده ای با صدای بلند اعلام می کنند که کشور ایران هیچ مشکلی ندارد نشان از این است که در آن مشکل وجود دارد.  اگر مشکلی وجود ندارد که نمی بایست بگوئیم اینجا که من هستم مشکلی نیست. اگر مشکلی نبود و نیست فرد مدعی دچار اذیت و آزار نبود و اعلام نمی کرد که جامعه هیچ مشکلی ندارد و همبستگی در ایران از همه جای دنیا بیشتر است. تاکید زیادی بر اینکه همبستگی در ایران بسیار بالا می باشد نشان از مشکل در همبستگی و تعامل بین افراد و گروههای اجتماعی است. آنچه که می تواند به عنوان معیار و داور باشد، آمار و ارقام و میزان مشارکت مردم در حوادث و استفاده از کالاهای تولید شده است. اگر شرایط عادی است اوضاع اقتصادی هم باید عادی باشد و خرید و فروش و تولید و مصرف هم عادی خواهد بود. اگر شرایط عادی است، تعامل بین افراد و گروهها ممکن می شد و برخورد در دستور کار همه قرار نمی گرفت و لازم نبود همه نیروها برای مدیریت یک حادثه کوچک بسیج شوند و … اختصاص دادن حجم انبوهی از امکانات جامعه برای یک امر کوچک که  می توانست به واسطه فرد خاص یا یک گروه و سازمان انجام شود ضروری نبود.

    عده ای هم بیشتر در خارج از کشور هر نوع حادثه و واقعه ای که  در ایران به وقوع می پیونند را به منزله فروپاشی نظام سیاسی و نظام دینی و اجتماعی دانسته و کفش هایشان را برای آمدن به ایران و طرح جایگزین به کفاشی داده تا با کفش واکس زده به ایران برای نجات بیایند. انقدر تغییر نظام را ساده می بیند که در موقع اماده شدن برای امدن به ایران و نجات بخشی مشغول واکس زدن کفشایشان می شوند تا کمی بینندیشند و خود را اماده پاسخ به سوالات مکرری که در مقابل انها بوده کنند. زیرا انها هم می بایستی به مردم پاسخ دهند که تا زمان حال کجا بوده و چه کاری می کرده اند.  این نوع افراد و گروههای اجتماعی انقدر به تکرار پروزه فروپاشی اقدام کرده که خودشان نیز دچار بی حسی و بدفهمی شده اند. کمی دچار فراموشی و بدفهمی نسبت به موقعیتهای جاری شده اند.  

واقعا بحران جامعه ایرانی از چه نوعی است؟ ایا بحران در ایران به مرز فروپاشی رسیده است یا اینکه مرضی است و با بی اعتنایی قابل حل و رفع است؟ ایا شان بحران مطرح در ایران مانند سرماخوردگی ساده ای است که با بی اعتنای با ان قابل رفع است یا اینکه مانند  بیماری خطرناک و اساسی است که می تواند به مرگ بیمار بینجامد؟ شواهدی که به واسطه پزشکان جامعه – جامعه شناسان ایران شناس – ارائه شده است نشان از بحرانی بودن جامعه است. شرایط بحرانی جامعه مانند شرایط فردی است که دچار بیماری عمده ای شده است که هنوز در کل بدن اثر گذار نشده و امکان نجات بیمار وجود دارد. جامعه شناسان می گویند بحران ایجاد شده در حوزه مناسبات اجتماعی است که می تواند به عرصه اقتصادی و اخلاقی هم سرایت کند. اگر این بیماری بدون درمان بمانند و کهنه شود، حادثه ای بزرگ به وقوع خواهد پیوست.  این احساس که به شکل بیان هم امده است می تواند راهی در جلوگیری از اشاعه ان و فلج کردن جامعه باشد. بهتر است برای حل بحران کاری شود و اجازه نشت ان از حوزه سیاسی به حوزه اقتصادی و اخلاقی داده نشود. برای جلوگیری از نشت راههای متعددی هست که می توان به انها توجه جدی داشت. در یادداشتهای بعدی به بعضی از مهم ترین اصول و راهها اشاره می شود.

جامعه ایرانی و بحران

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

جنگ یا صلح؟

شرایط ایران شرایطی است که نه در ان صلح حاکم است و نه جنگ. هر چند که عده ای علاقه  مند ند تا شرایط را صلح گرایان بدانند و  تحولات اجتماعی و فرهنگی  در دوره اخیر ایران را مسیرو فرایند آن می شناسد. همه شواهد موجود را  شرایط در استقرار نظم و صلح می دانند. در مقابل  عده ای قرار گرفته و شرایط جامعه را شرایط جنگی دانسته و صف بندی دوگانه – حزب الهی ها و شیطانی ها – دانسته و نزاع و مخاصمه را اساس کار و تلاش می دانند.  این دو بیان در فهم جامعه ایرانی و تحولات آن جاری و ساری است. 

           رویکرد دو گانه -صلح طلبانه و جنگ طلبانه – به دو گانه گرایی حوزه سیاست و فرهنگ انجامیده است.  شاید شرایط جاری ما را به قبول این شرایط بینجامد. اینکه دو یا چند نگاه در مورد جامعه ایرانی و شرایط ان در میان مدعیان سیاست و قدرت و فرهنگ و اقتصاد وجود داشته باشد، اشکالی نیست. ماجرا و اشکالات در جایی دیگر است. در این یادداشت به بعضی از اشکالات موجود – متناسب با تز جنگ نه صلح – اشاره می شود:

۱ –  اولین اشکال در دستور کار قرار دادن سیاست جنگی در کشور است که نتیجه ان از بین رفتن سرمایه اجتماعی و اعتماد اجتماعی در ایران می باشد. نمی دانم چرا برای مدیریت کشور می بایستی طبل جنگ و نزاع و دوگانه گرایی از طرف نظام سیاسی دنبال شود. نظام سیاسی برآمده از مردم برای کاهش بحرانها تا افزایش آنها طراحی شده است. گروهی که مدیرند بر اساس قانون می بایستی در کاهش بحرانها عمل کنند تا افزایش آن. اینکه صاحبان قدرت در افزایش بحران و حادثه سازی عمل می کنند حضورشان را قانونی نمی دانند.

۲ -  اشکال  دوم  در بی توجهی به مابقی جامعه از طرف صاحبان قدرت است. این معنی را در یادداشتهای ماههای گذشته به طور تفصیلی مطرح کردم. منتقد و معترض در مرحله اغازین قصد فروپاشی ندارد. قصدش اول گروه منتقد و معترض به رسمیت شناخته شدن است. این نوع حضور گروه معترض در جامعه نشان از ضرورت مشارکت دیگری در حیات اجتماعی یا بروز و ظهور دموکراسی است. اینکه طبل جنگ زده می شود، گروهی که قصد داشت از روشهای قانونی برای حضور بهره گرفته و نقش انتقادی اش را به نقش سازنده تبدیل کند به حاشیه برده و از او نیرویی مخرب می سازد. اتفاقی که در ایران هر آن با ان روبرو هستیم و بر حجم و دامنه معترضین حاشیه رفته افزوده شده است.

۳ –  اشکال سوم در شرایط موجود یعنی شرایطی که جنگی اعلام شود، به تخریب و نابودی امکانات می انجامد. حداقل اینکه از جریان توسعه فراگیری که سالیان سال بر ان فکر شده است، دور شده و درنهایت جامعه با کاهش توان و ظرفیت فکری و اجتماعی و مادی روبرو می شود.

۴ –  اشکال چهارم سخن با خود گفتن است. خودتکراری مانند خوداداری پیش می اید. خود تکراری به خود باوری نمی انجامد بلکه به خود تخریبی می انجامد.  به جای مجاب کردن رقیب هر روز برای خود سخن گفتن خود تکراری و در نهایت تهی شدن و خود تخریبی در پی خواهد داشت. در این روش  و شیوه مدیریت دیگران،  کسانی که در میان جمع معتقد به جنگ نیستند، مخاطب قرار نگرفته و موافقان جنگ دعوت به جلسه و نشست و گفتگو شده و در نهایت اظهار می شود که اکثریت افراد جامعه ، منظور اکثریت کسانی است که حاضر شده اند نه اکثریت از میان همه افراد جامعه، مدافع تز و بیان جنگ به جای صلح می باشند همانطور که مخالفان جنگ، یعنی مدافعان صلح،  نیز برای خود سخن می گویند و کمتر میلی و تلاشی در مجاب کردن دیگری دارند.

۵ –  اشکال پنجم بلاتکلیقی در حل مشکل و پایان جنگ است. شروع کنندگان جنگ نمی دانند که معلوم نیست پایان ان به دست خودشان صورت گیرد. معمولا آغازگران جنگ تمام کنندگان جنگ نیستند. با این ملاحظه است که بهتر است یا جنگ شروع نشود یا اگر از روی سهو یا اشتباه و نادانی جنگی شروع شد به سراغ نیرویی نجات بخش بود. واقعا چه کسانی و چه گروههایی می بایستی و می توانند جامعه را از حالت و شرایط جنگی به صلح و همکاری برسانند؟  در این زمینه است که می بایستی کمی بحث و گفگو کرد. در یک نظر کلی اصلی ترین و کلی ترین نیروهایی که توانایی ورود به این عرصه را دارند حداقل می بایستی نسبت به حوزه قدرت و سیاست به اعتنا بوده و به اظهار نظری صادقانه و خیرخواهانه اقدام کنند. این نیرو در کجای جامعه ایرانی است که کسی از دیدن آن اجتناب می کند؟ چرا خود این نیرو به میدان نمی اید؟ آیا تناسبی بین این نیرو با روشنفکران و روحانیون و جود دارد؟ آیا این نیرو بخشی از طبقه متوسط جامعه نیست؟ و …

۶ -

بحرانی بودن جامعه ایرانی

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

اولین عکس العملی که بسیاری از جامعه شناسان ایرانی در مقابل حوادث اخیر داشتند، بحرانی شدن شرایط در ایران بود. کمتر جامعه شناس ایرانی تا کنون بعد از هفت ماه از حوادث ایران بعد از انتخابات از داعیه اولیه بازگشت و شرایط موجود را عادی دانسته است. داوری های صورت گرفته از طرف جامعه شناسان ایرانی در جریان حوادث اخیر و شرایط فعلی از بحرانی تر شدن اوضاع حکایت می کند تا رفع و رجوع امور. زیرا  شرایط به گونه ای رقم خورد و نشانه ها و نمونه های بسیاری در سطوح متعدد اجتماعی بروز کرد که بیان کننده بحرانی تر شدن می باشد. امروز هم این داوری در میان جامعه شناسان ایرانی وجود دارد که شرایط بحرانی است و برای خروج از شرایط بحرانی کاری باید کرد. قبل از هر نوع تصمیم گیری در مداخله گری و کاهش و تقلیل شرایط بحرانی تا تصمیم به بحرانی تر کردن اوضاع، بهتر است تا ابعاد این پدیده بهتر شناخته شود. در ادامه به بعضی از نکات و موارد اشاره می شود و در یادداشت های بعدی سعی خواهد شد راه حل های مناسب مطرح شود:

۱ – یک اصل در جامعه شناسی فرهنگ و ارزشها وجود دارد: در جامعه ای که سطح اعتماد اجتماعی پایین است، جامعه به مرحله بحران اجتماعی و فرهنگی رسیده است. با توجه به این اصل، این سوال مطرح می شود که سطح اعتماد اجتماعی در ایران چگونه است؟ شواهد و نتایج تحقیقات در این زمینه جه داعیه ای مطرح می کنند؟  بی اعتمادی اجتماعی یکی از اصلی ترین یافته های بیشتر محققان اجتماعی در طول چندین گذشته می باشد. اکثر مطالعات انجام شده به واسطه جامعه شناسان که عموما نیز چاپ شده است، تایید کننده کاهش اعتماد اجتماعی است. کاهش عمده واساسی اعتماد اجتماعی در ایران نشانه ای از وجود بحران اجتماعی است.

۲- شاخص عمده دیگر که در کارا بودن جامعه در جامعه شناسی مطرح است وضعیت سرمایه های اجتماعی است. اگر سرمایه های اجتماعی متنوع و مرتبط و مورد استفاده در جامعه وجود دارد، جامعه دارای حیات و رشد است و لاغیر جامعه در مسیر بحرانی می باشد. در این صورت این سوال مطرح است که وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران چگونه است؟  نادیده گرفتن سرمایه های اجتماعی متعدد و متکثر در ایران از طرف نظام سیاسی در ساماندهی کشور و اثرگذاری در روند توسعه نشانه دیگری از بروز بحران اجتماعی در ایران می باشد.

۳- در طول سالیان گذشته اکثر نخبگان کشور مستقیم و غیرمستقیم داعیه مشارکت بیشتر در حوزه های متعدد اجتماعی و سیاسی داشته اند که متاسفانه در طول پنج سال گذشته با برخورد خشن و دشمنانه موجب به حاشیه رفتن یا جهت منتقدانه گرفتن این نیروی عظیم اجتماعی شده است. متاسفانه در نگاه مدیران و سیاست بازان و سیاستمداران غیر حرفه ای روشنفکران و نخبگان کشور به عنوان دشمن جامعه و فرهنگ ایرانی اسلامی معرفی شده و جنگ مستقیم با این نیروی عظیم و اثرگذار اجتماعی در دستور کار قرار گرفته است. بعضی از افراد و عناصر این نیرو در اولین برخورد به انزوا رفته یا اینکه مهاجرت به خارج از کشور را پیشه کرده است ولی مابقی ان بالاجبار به نیرویی مقاوم و منتقد نسبت به وضعیت موجود و به طو رخاص  نظام سیاسی تبدیل شده است. آیا تغییر موقعیت نخبگان کشور از نیرویی موثر و علاقه مند در ساختن کشور به نیروی مخالف،منتقد یا منزوی نشانه ای بحران اجتماعی در ایران نیست؟

۴- بهره گیری از مذهب و باورهای مردم با اهداف و نظرات یک جانبه و معطوف به قدرت نشان از بد کارکردی شدن حوزه فرهنگ و مذهب و زمینه بروز بحران اجتماعی و اخلاقی است. این نوع رابطه با اخلاقیات و باورهای جامعه یکی از دیگر زمینه ها و نشانه های بحران اجتماعی در ایران است. مذهب و فرهنگ و باورهای دینی امکانی در اعتدال و انتظام اجتماعی است. اینکه مذهب و باورهای دینی به طور یکجانبه مورد استقاده قرار گرقته و اکثریتی از مردم جامعه مخالف و اقلیتی دین قلمداد شوند حکایت از شکل گیری بحران فرهنگی و اجتماعی است. از قدیم الایام گفته شده است که مردم ایران مردمی دینی هستندو حق برای هیچ کس باقی نمی ماند که عده ای را بی دین قلمداد کند. شواهد بدست امده از مطالعات اجتماعی در طول دو دهه گذشته در ایران نیز موید دینداری مردم است. چه شده است که به طور رسمی عده ای حتی قلیل بی دین و ضد اسلام معرفی می شوند . اصلا تقسیم بندی جامعه به حزب الله و حزب شیطان با صراحت و بیان خشن و بی حساب حکایت از بروز بحران در ساختار سیاسی نیست؟

۵- ادامه برخوردها و تنشها، ادامه بحران ناشی از رفتار نامناسب سیاسی دولت به حوادث مهمتر و فراگیر تر در سطح شهرهای بزرگ _حتی یک شهر- نیز نشان از بروز بحران در جامعه می باشد.

۶-اینکه تنها راه حل بحران شکل گرفته برخورد و مداخله نظامی است و اصلی ترین نیروی اجتماعی اثرگذار در کشور نیز نیبروی انتظامی همراه با لباس شخصی ها معرفی شده است نیز اگر اساس بحران نباشد عاملی در شدت بخشیدن به بحران خواهد بود.

۷- اینکه معلوم نیست که طرف مخالف جه کسی است نیز نشان از وضعیست بحرانی است. اینکه روزی از ان به عنوان نیروی خارجی و روز دیگر فتنه یاد شود، حکایت از بحرانی تر شدن است. در رسانه برای بیان عمومی از رفع و رجوع کردن امور از بیگانگان و سیاست باخته های سنتی ایران – پهلوی ها وگروههای خارج شده و اسرائیل و امریکا و انگلیس  - یاد می شود نیز نشان از حکایت بروز بحران اجتماعی در ایران دارد.

و ۸

در یادداشتهای اتی در این ز مینه نکاتی مطرح خواهد شد.

عاقبت به خیری طرح بازنگری علوم انسانی و اجتماعی

دسته‌بندی نشده ۱ دیدگاه »

آمدن دکتر حداد عادل و رفتن ایشان

 یادداشتی که سوم آذر ماه سال ۱۳۸۸ تهیه شده بود و …

علوم انسانی و اجتماعی در ایران همیشه دچار اعوجاج بوده است. این اعوجاج بیشتر از طرف مخالفان و معترضان  علوم انسانی و اجتماعی بوده است. اعتراض های صورت گرفته شرایط نامناسب در نقد علمی را فراهم کرده و در اثر بی برنامه گی مسئله و مشکل اگر وجود داشته است، سرپوش گذاشته شده زیرا  در زمان تنگنا – به طور خاص تنگناهای سیاسی ناشی از طرح نامناسب مشکلات علوم انسانی و اجتماعی – و هم چنین ناتوانی در حل مشکلات مرتبط با ان به طرح روشهای نارسای بعدی شده است که همه این تلاشها حوزه نقد و بررسی را غیرحرفه ای و غیر اخلاقی کرده است. آنچه که به نام بازنگری علوم انسانی و اجتماعی مطرح شد نه اولین اقدام و تلاش است و نه آخرین آن. در اینده ای نه چندان دور می بایستی به انتظار اعتراضی و نقد و ابهام گرایی دیگر باشیم. در ایران همه اموخته اند که قبل از اینکه طرح شبهات به نتایجی مناسب برسد با دخالت هایی نابجا موضوع ناتمام باقی مانده و شرایط طرح مناقشه های جدید برای آیندگان فراهم شود. روش مدیریت درجامعه و سیاست ایرانی ایجاد بحران بعد از بحران بدون حل و سامان دادهن بحرانهای پیشین است. در این حوزه علوم انسانی نیز این اتفاق صورت گرفت و بحرانهای جدید با وجود بحرانی بودن شرایط پیشین در حال شکل گیری است.

با طرح ضرورت بازنگری علوم انسانی و اجتماعی شاهد صف بندی های جدیدی در جامعه، سیاست و دانشگاه بودیم که استمرار آن می توانست به شکل گیری حوادث و وقایع و بروز اندیشه هایی جدید گردد. همه این اتفاقات مشروط به ادامه نقد و بازنگری تا پایان زود رس آن با ورود عده ای و خروج عده ای دیگر و اعلام درسی و حذف دروسی بود. اگر بحث و گفتگویی که می توانست در فضایی آرام شکل بگیرد، شکل می گرفت، و اصحاب اندیشه به جای سیاستمداران محور قرار می گرفتند، حاصل کار همان می شد که انتظار می رفت: پالایش علوم انسانی به لحاظ سازمانی و مدیریتی و طرح اصلی ترین مباحث این حوزه و تنظیم رابطه آنها با جامعه و فرهنگ در ایران.

       علوم انسانی و اجتماعی با اینکه پر حادثه ترین عرصه فکری و سازمانی در ایران است ولی اینبار  از همه معرکه ها و جالش ها و جنجالهای در موجود و در حال وقوع ، به نظر می اید، جان سالم بدر برده باشد. زیرا نوع سازماندهی که بسیاری از مخالفان این حوزه که خود را مدافع سنت قلمداد می کردند، صورت داده بودند خبر از نابودی این حوزه می داد.  هر جند این عده به نام سنت و دین و نجات کشور سعی داشتند تا با انتقال حوزه جنگ از مرزها به داخل کشور و آنهم به دانشگاه جان علوم انسانی  و اجتماعی را بگیرند، ولی شرایط به گونه ای دیگر رقم خورد. شاید فشار ناشی از شرایط و مشکلات سیاسی در جامعه و ناتوانی مدیران از حل مشکلات پیش آمده، یکبار دیگر تامل در این حوزه را به تاریخ و آیندگان واگذار کرد. تعیین سرنوشت علوم انسانی و اجتماعی تحت عنوان بازنگری آن به دلیل اهمیت امور سیاسی دیگر به تاخیر افتاد. سیاست بازنگری تا زمانی نامعلوم و ناگفته کنار گذاشته شد. آنچه که از نظر بنده به تعویق و تاخیر انداختن تعیین تکلیف در این حوزه را عملی ساخته است مسئولیت آقای دکتر غلامعلی حداد عادل در این حوزه است.  آقای دکتر حداد عادل از مدیران کشور ایران است که در ساحت مدیریتی یادی از معلمی و استادی دانشگاه می کند و می خواهد دانش و علم و حقیقت را مطرح کند و همه را به مانند خود شدن دعوت کند.  هر چند که در زمان حضور در حوزه علم و دانش (دانشگاه) نیز از یاد مدیریت و اجرای امور فارغ نبوده و نیست. از این افراد در نظام سیاسی ایران بسیار بوده اند که متاسفانه در هر موقعیتی که حاضر شده اند حاصلی برای جامعه در پی نداشته و اه و حسرت و واویلا بعد از خروج این نوع افراد برای خود و همراهانشان باقی گذاشته است.  این وضعیت دوگانه آقای دکتر موجب شده است تا تلاش ایشان با نوعی بی تصمیمی همراه باشد. استاد به گونه ای علوم انسانی و آنهم فلسفه را آموزش می دهند که آزردگی در حوزه مدیریتی پیش نیاد. در حوزه مدیریتی نیز سخن از علم و تامل می کنند و خودی ها و غیر خودی ها به اعتراض فرا می خواند و در زمانی کوتاه از مقام واگذار شده خارج می شوند. میل مدیریتی  ایشان در حوزه علم و میل علمی ایشان در حوزه اجرایی از  آقای دکتر حداد عادل شخصیتی  خاص ساخته است که حاصل ان بی تصمیمی است . این شخصیت حداقل موجب به ریختگی اوضاع نمی شود هر چند که ممکن است کاری هم از پیش نبرد. نگاهی به سابقه کار اجرایی و فرهنگی و علمی استاد نشان از این جهت گیری دارد. ایشان در زمان قبولیت مسئولیت ریاست مجلس می توانست حداقل عرصه فرهنگ و علم را به لحاظ قانونی و اجرایی سرو سامان دهد همانطور که وقتی در موقعیت علمی بود مدعی ان بود.  این کار که نشد، دعوای لفظی و کلامی با ریاست جمهوری اصل قرار گرفت. دعوای لفظی و کلامی و عبارتی جایش را به مناقشه هایی حاشیه ای داد و حاصل ان نیز به از دست رفتن موقعیت شد.  احتمال تکرار همین نوع اثرگذاری آقای دکتر حداد عادل در حوزه علوم انسانی می رود. این احتمال وجود دارد که لغت نامه نویسی در مجموعه رشته های علوم انسانی کاری جدی تلقی شده و همه برای اصلاح فرهنگ و جامعه و علم و معرفت به این کار دعوت شوند.

حضور آقای دکتر به عنوان مسئول اصلی  بازنگری علوم انسانی و اجتماعی از طرف دوستانشان در شورای عالی در بدو امر خبر خوشی است ولی به لحاظ اینکه عمر حضور ایشان محدود و حاشیه ای خواهد بود ضمن اینکه  کم خطر و کم خطا به لحاظ ملی، خواهد بود، بی حاصل هم خواهد شد. این شرایط می تواند فرصتی برای همه در تصمیم گیری های بعدی در این حوزه باشد.  حضور کم زمان آقای دکتر در این مسئولیت موجب می شود تا ایشان از افراط گرایی دیگرانی که قرار بود هیاهو برقرار کنند و عده ای را اخراج و عده ای را هم وارد کنند و عده ای هم افسرده و عده ای هم به لحاظ دستیابی به قدرت و پول و امکانات و نام خوشحال شوند، عصبانی شوند. این هم زمانی محدود دارد و به دلیل بی پایانی و بی تصمیمی در مورد علوم انسانی، اقدامی دیگر صورت خواهد گرفت.  قبول مسئولیت بازنگری علوم انسانی و اجتماعی به واسطه آقای دکتر حداد و خروج بی حاصل ایشسان از  این مسئولیت  موجب خواهد شد که خطاهای بسیار در این حوزه به نام دیگران ثبت شود.   

     خداوند حضور افرادی چون دکتر حداد عادل در کشور ایران را زیاد کند که ضمن قبول مسئولیت های خطیر که به پایان  مرحله ای و موقت افراط گرایی می انجامد و مانع ادامه جنجال در دانشگاه می شود. از طرف دیگر، حضور ایشان زمینه شکل گیری فرصت بازنگری همراه با دقت و تامل از طرف گروه رقیب، متخصصان با اخلاق، را در حوزه فرهنگ فراهم خواهد کرد و در نهایت شرایط نابودی افراط گرایی در حوزه فرهنگ خواهد شد. به امید تحقق آرزوهایی که بیشتر بوی جوانی می دهد.

شرایط خاص تاریخی امروز ایران و جامعه شناسی ایران

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

از زمان وقوع حوادث قبل و بعد از انتخابات ۱۳۸۸ در بعضی از یادداشتهایم ضرورت ورود جامعه شناسان ایرانی را متذکر شدم. متاسفانه حمله لباس شخصی ها به بنده و فحاشی کردن انها در این زمینه ادامه بحث را به امروز تاخیر انداخت. حمله لباس شخصی ها به جامعه شناسی و جامعه شناسان ایرانی نشان از ورود سیاستمداران غیر حرفه ای و کاسب کار و نظامیون به حوزه فرهنگ و سیاست و اقتصاد و دین شد و متاسفانه اسیب های این ورودها هر روز و ساعت بیشتر و بیشتر شده و احتمال وقوع حوادثی ناگوار در جامعه ایرانی می رود. من از اعتراض و حمله لباس شخصی ها به جامعه شناسی و جامعه شناسان و خودم وحشتی ندارم و به انها هم حق می دهم که هر نوع ورود و خروجی را که لازم می بینیند داشته باشند. اما برای جامعه شناسان ایرانی زمان ورود به میدان عمل – داوری عالمانه در مورد شرایط – ایجاد شده و می بایستی جامعه شناسان ایرانی به هر شکل و صورت که لازم می بینند با ارائه تحلیل های عالمانه شان ضمن دفاع از حریم حرفه ای و تخصصی شان در مورد اوضاع و شرایط به بحث و گفتگو پرداخته و تنگناها و مشکلات ایجادشده را بازگو کنند تا شاید راهی برای برون رفت از بحران ایجاد شده فراهم شود. اگر کاری در شرایط موجود صورت نگیرد صدای فروپاشی به گوش می رسد. اینکه فروپاشی کجا و چگونه و با دست چه کسانی و با جه نیت هایی دنبال می شود می بایستی مورد کنکاش بیشتری قرار گیرد.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer