فهم حوادث سال ۱۳۸۸ به لحاظ مفهومی !
دستهبندی نشده بدون دیدگاه »سال ۱۳۸۸ چگونه گذشت؟ نقل از مصاحبه چاپ شده در رونامه بهار در ۲۰ اسفند
در تحول اندیشه و جامعه و فرهنگ ضمن اینکه افراد و گروههای اجتماعی نقش آفرین می باشند، جریان ها و حوادث و مفاهیم و معانی که بر این امور بار می شوند، نیز تعیین کننده می باشند. از میان همه موارد اشاره شده تا کنون به نقش حوادث و افراد توجه شده است. کمتر دیده شده است که شکل گیری حادثه ای را یا به افراد مهم یا حوادث مهم نسبت ندهند. در اینکه کی و چرا فلان جریان اجتماعی و دینی و فکری در ایران محقق شد به سراغ افراد مهم یا حادثه ای که در روز مهم به وقوع پیوسته است، می روند. در حالی که هم افراد مهم و هم حوادث در جریان فعل و انفعال و جریان معنی سازی تولید می شوند. در نتیجه می توان مدعی شد که اهمیت افراد مهم در جریان کنش و واکنش و وقوع جریان اجتماعی حاصل می شود. می توان اشاره کرد که حوادث مهم هم در جریان کنش و واکنش و جریان اجتماعی بدست می آید. حوادث که به خودی خود مهم نیستند. از این میان می توان به نقش و سهم مفاهیمی که در مسیر جریانها از طریق جریان معنی سازی ایجاد می شوند، اشاره کرد. در طول سال گذشته چندین مفهوم کلیدی بدست آمد که تاکید بر آنها حوادث را معنی داده و در عین حال گروههای اجتماعی در زمان حال و گذشته را متصل می کند. مفهومی چون ایران، منافع ملی، عدالت، صلح، آشتی ملی، روشنفکری و نخبه گرایی از میان همه مفاهیم مطرح شده از بار و ارزش و نقش بیشتری برخوردار شده اند. در فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی در طول چند دهه گذشته این مفاهیم با تعابیر متعدد بکار برده شده است. در نتیجه این مفاهیم برای اصحاب اندیشه دارای معانی معین است و اتفاقا اختلاف نظر در مورد این مفاهیم به دلیل وجود تلقی های متعدد در مورد مفاهیم و نوع رابطه این مفاهیم با دیگر مفاهیم در نظام اندیشه ای ایران معاصر می باشد. آنچه که تفاوت برداشت را عمیق تر می کند، پیش زمینه های فکری و اجتماعی، صورت بندی های متعدد گروه های اجتماعی، و بکارگیری نشانه ها و نمادهای متعدد در بیان مفاهیم و معانی مرتبط با آنها می باشد. به طور مثال، در طول بیش از نیم قرن است که در جامعه ایرانی در مورد معنی، جایگاه، کارکرد روشنفکری و روشنفکری دینی اختلاف نظر وجود دارد. عده ای روشنفکران دینی را کانون تحولات ایران می دانند در حالی که گروه رقیب راه اصلی ادامه حیات فکری و اجتماعی جامعه ایرانی را حذف و نابودی روشنفکری دینی می شناسند. تفاوت و بعضا تعارض برداشت در مورد نخبه گان و روشنفکری دینی در ایران به دلیل اینکه امری تاریخی است منشا تعارضات و تفاوتهای متعدد شده است. افزون اینکه بکارگیری نمادهایی چون پرجم جمهوری اسلامی ایران و رنگ سبز نیز منشا تعاملات درون گروهی و تعارضات بین گروهی شده است. به نظر می اید از این تعارضات در نهایت نمادهای جدیدی شکل خواهد گرفت. در طول سال ۱۳۸۸ بیشترین استفاده ازمفاهیم اشاره شده صورت گرفته است. به دلیل حضور این مفاهیم در فرهنگ جامعه است که بکارگیری آنها و تاکید بیشتر بر انها و معنی خاص دادن به انها به عصیان و اعتراض درون گروهی و در کل نظام سیاسی انجامیده است. بر خلاف مدعیان آشنایی و طرفداری از این مفاهیم و بکارگیری معانی خاص از مفاهیم، مردم عادی بدون ادعا به زیست و زندگی شان ادامه داده و همه مفاهیم را بدون مناقشه دانسته اند. منظورم از مردم کسانی اند که حکم شیی را نداشته و برای خود و نوع رابطه شان با جامعه معنی می شناسند. منظورم از مردم دانشجویان، بازاری ها، کارگران، کشاورزان، قالب باف ها، صنعت گران، نقاشان، و …. می باشد. این افراد بدون کمترین دعوای و نزاع با یکدیگر درکی نسبتا عمومی و کارکردی از مفاهیم دارند و با رویارویی با آنها، دچار مشکل و مناقشه نمی شوند. با این توضیح است که این سوال مطرح می شود: ”چرا گروهی خاص با تعبیر خاص در مورد این مفاهیم روبرو می شوند؟“ آیا این نوع رویارویی با این مفاهیم نشان از بدفهمی است یا سخت فهمی؟“ اختلاف نظر که در نهای به دعوا و درگیری بین گروههای ذی نفوذ می انجامد، در مرحله اول نوعی به بی نظمی می انجامد که خود نشانه فرهنگی است. ولی در مرحله بعدی است که به دلیل اقدام در استفاده بیشتر دیگران کم توجه به این مفاهیم و استعمال بیشتر آن- البته در جاها و مقاصد دیگر – که به فراگیری مفاهیم می انجامد، فرهنگ خاصی بروز کرده و رفتار سیاسی و اجتماعی سامان می یابد. در مرحله سوم است که مفاهیم از بار لفظی و لغوی و ارادی شان خارج شده و معنای اجتماعی و فرهنگی می یابند. این است که نماد و نشانه سبز که معطوف به درک خاصی از تحولات اجتماعی و فرهنگی است و ریشه در سنت دینی – سیدی – در ایران دارد با نمادها و نشانه های دیگری که به رنگ زرد و قرمز و سیاه مطرح شده است، در تعارض قرار گرفته است. دعوای ایجاد شده بین نشانه ها و نمادها حکایت از دعوای بین مفاهیم و ایده ها می باشد. تمایزبخشی بین گروههای اجتماعی از طریق تمایزبخشی بین نشانه ها و نمادها دنبال شده است. مفهوم ایران یکی از مفاهیمی است که در سال ۱۳۸۸ جان تازه گرفت. اگر در گذشته ایران کمتر در ادبیات سیاسی بکار برده می شد یا اینکه در انحصار گروه خاص بود، حوادث و جریان های اجتماعی بعد از انتخابات موجب شد که به یک مفهوم مرکزی تبدیل شده و تعابیر متعدد تا تعبیر خاص و گروهی از ان ارائه شود. مفهوم ایران به یکی ا زاصلی ترین مفاهیم گفتمان اجتماعی جاری در ایران در امد. در مورد آشتی ملی نیز این چرخش اتفاق افتاده است. اگر در گذشته کسی از آشتی ملی برای طرح خود یا گروهش استفاده می کرد، در دوره جدید برای نجات همه از ان استفاده می شود. درست است که عده ای به نفی آن پرداخته اند ولی از ان استفاده کرده و نحوه تحقق انرا متفاوت دانسته اند. تغییر نگاه به مفهوم و تغییر موقعیت مفاهیم و عبارات طی مراحل سه گانه در نهایت آنها را از امور زبانی صرف به اموری اجتماعی و فرهنگی ارتقاء می دهد. دیگر این مفاهیم از طرف صاحبان فرهنگ لغت و کلام قابل تعریف نیستند، بلکه در جریان تعاملات اجتماعی و سیاسی در جامعه است که دچار دگردیسی شده و ساحت خاص می یابند. افزون بر مفهوم ایران، سبز و سیدی و منافع ملی، پرچم و عدالت و آشتی ملی، روشنفکری و نخبه گرایی، مفهوم طبقه متوسط ظهور جدید پیدا کرد. این مفاهیم از دست نیروهای رسمی آن خارج شد و به عناصر مرکزی یک گفتمان اجتماعی تبدیل شدند. سوال دوم: چرا این نوع دگردیسی صورت گرفته است؟ چرا این دگردیسی در نظام مفهومی و اندیشه ای در ایران به وقوع پیوسته است؟ چرا جابجایی مفهومی در ایران در جریان حوادث و متعامل با جریان های سیاسی و اجتماعی به وقوع پیوسته است؟ چه فرد و گروهی در این زمینه موثر بوده و می باشد؟ چرا این اتفاق در حوزه مفاهیم و نگرش ها و ارزشها و جریانها و حوادث صورت گرفته است؟ کدامیک از این مفاهیم اصلی تر شدند؟ و …. در یک داوری کلی، می توان مدعی شد که مهم شدن طبقه متوسط و قدرت نقش آفرینی این طبقه است که ضمن تکثر مفاهیم، محور شدن مفاهیمی چون ایران، منافع ملی، سبز، دموکراسی، اعتدال، پرچم، عدالت، آشتی ملی و روشنفکری را محقق کرد. اگر نیروی کارگزار این حوادث، کارگران بودند، مفاهیمی چون کار و حقوق و دستمزد کارگران، و رفع تبعیض کارگری و امثال آن محور می شد. اگر روحانیون به تنهایی مرکزیت این حوادث بودند، عمل به احکام و حلال و حرام، و حق مردم و حق خداوند و …. مهم می شد. اگر بازرگانان محور حوادث بودند، تجارت، سود، قانون مالکیت، و بازار و تنظیم رابطه تجاری بین ملل، و … مهم می شد. نمی گویم که این نیروها در جامعه غایب می باشند و در جریان حوادث سال ۱۳۸۸ حاضر نبودند. بلکه گفته می شود که آنها کانونی نبودند. در عوض نقش کانونی را به نخبه ها و روشنفکران و طبقه متوسط واگذار کرده تا آنها با محور قرار دادن مفاهیمی که در نهایت تحول فرهنگی و اجتماعی را سامان می داد، مطرح کنند. مفاهیم اشاره شده در مجموع جهت عمل اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی را ترسیم می کردند. حضور مجدد و کانونی طبقه متوسط در سالهای اخیر در ایران است که درخواستها، انتظارات، شیوه عمل، و روش ها و آینده را متفاوت از جریان های گذشته در ایران کرده است. به دلیل مرکزیت طبقه متوسط است که گفتگو و فراگیری حوزه نقد محور می شود تا عمل گرایی. هر چند که عده ای به سرعت سعی داشته و دارند تا جریان های اجتماعی و فرهنگی در ایران را سیاسی کرده تا به طور سیاسی با آن برخورد کنند و به لحاظ سیاسی آنها را کنترل سازند. حضور این طبقه اجتماعی ماهیت جریان جاری در جامعه ایرانی را متفاوت از گذشته کرده است. به همین دلیل هم هست که با درخواست به سیاسی شدن، به حاشیه رفته و فقط نیروی سیاسی در میدان باقی مانده است. حضور مرکزی دیروز و حضور حاشیه ای امروز این مفاهیم به منزله سقوط و پایان ماجرا نیست. بلکه به معنی دست یابی به ساحتی دیگر است. ساحتی که در شرایط دیگر ظهور و بروز خواهد کرد. سوال سوم: زمینه های تاریخی و سیاسی و اجتماعی آن را چه می دانید و چگونه تحلیل می کنید؟ در کشور ایران به دلیل فقدان برنامه مشخص در حوزه فکری و اندیشه ای، تقدم و تاخر در طرح مفاهیم و ایده ها وجود ندارد. در بعضی از شرایط همه مفاهیم و ایده ها مطرح می شود و در مابقی شرایط و دوره ها دیگر مفهومی و اندیشه ای باقی نمی ماند. طرح همه جانبه مفاهیم و ایده ها در یک دوره و به واسطه یک فرد، زمینه خستگی و انزجار اجتماعی از طرح شده ها را فراهم ساخته که نتیجه آن اعتراض عمومی در مقابل امور حتی نیکو بوده است. در دوره ای از تاریخ معاصر ایران آنقدر از قانون و عدالت خواهی سخن گفته شد که همه مدعیان قدرت خود را مثال عینی قانون و عدالت دانستند. کار به جایی کشید که رضا خان نیز در دروه ای قبل از رضا شاه شدنش، مدعی تشکیل جمهوری و جمهوری خواهی شد و جامعه را دعوت به همراهی از خود کرد. او هم برای نجات کشور آمد و قدرت را کامل به دست گرفت. علت اصلی تن دادن جامعه – جامعه ای که از انقلاب مشروطه بیرون آمده بود – به رضا خان برای شاه شدن ریشه در خسته شدن مردم از طرح همه جانبه همه مفاهیم و ایده ها بود. مردم به جای اینکه به واقعیت ها توجه کنند، تابع مفاهیم و ایده ها شدند. بیگانگی در مفاهیم به بیگانگی در مصادیق انجامید. در شرایطی که همه مدعی قانون شده بودند، کمتر فرد و گروهی به فکر داوری در مورد فرد یا گروه مدعی قانون خواهی بود. همه به انتظار قانون و جامعه با قانون بودند. همه به انتظار گذر از شرایط بی قانونی بودند. در نتیجه بیشتر مردم با اولین صدا و ادعای قانون خواهی که بعد از شرایط بی نظمی است، به رضا شاه تن داده و از رژیمی استبدادی به رژیمی استبدادی تر تن دادند. از نظر بنده، ریشه این سقوط مردم و جامعه و حوزه سیاسی و روشنفکران در فراگیری مفاهیم و ایده ها در جامعه و فشار ناشی از بی نظمی بود. سوال چهارم: پیش بینی برای آینده ای مفهوم جریان ساز … پستی و بلندی های آن کدام است؟ مسیر آینده آن چیست؟ جامعه ایرانی نیز در دوره ای طولانی خسته از طرح مفاهیم و ایده های متکثر و تکراری شده بود. با تکراری شدن وازدگی اجتماعی شکل گرفت و جامعه به انتظار صدایی و سخنی و ایده ای جدید بود. شرایط بعد از انتخابات زمینه بروز این نیاز و ساماندهی آن را فراهم کرد. در این شرایط است که مفاهیم جدید اشاره شده در فوق که تا حدود زیادی مورد بی توجهی قرا رگرفته بود، مطرح و در زمان کوتاهی فراگیر شد. مرگ این مفاهیم بستگی به میزان فراگیری آن دارد. اگر این مفاهیم بسیار فراگیر شده اند، دچار بی معنایی شده و در نهایت به پایان نزدیک شده اند. اما اگر با طبقه متوسط پیوند دارند، دچار بازبینی مکرر قرار گرفته و در نهایت ماندگاری بیشتری خواهند یافت. به عبارت دیگر، در صورت پیوستگی این مفاهیم – از قبیل نخبه گرایی، صلح، و حقوق مدنی و و …. – با سرنوشت طبقه متوسط، بازنگری در انها مستمر خواهد بود و ماندگاری اجتماعی و فرهنگی خواهند یافت. ما در ایران آینده با چالش های فرهنگی و اجتماعی که نمودهای سیاسی فراگیر خواهند داشت روبرو خواهیم بود. اساس این چالش ها بر اساس نظام های مفهومی شکل گرفته در سالهای گذشته و به طور خاص در سال ۱۳۸۸ خواهد بود. تجربه بدست آمده در طول این دو سال در تعیین نحوه بروز و ظهور جالش ها نیز بی تاثیر نخواهد بود. ساحت دوگانه گرایی ایجاد شده بین گروههای اجتماعی و سیاسی که عامل عمده در محدودیت بخشی با ادامه راه صلح و دوستی در ایران بوده است، می تواند زمینه ساز تغییر روش ظهور و بروز چالش های جدید باشد. این چالش ها در آینده در حوزه اجتماعی و فرهنگی تا سیاسی بروز خواهد کرد و کنشگران اصلی ان نیز از میان طبقه متوسط شهری خواهند بود.



Recent Comments