جامعه ایران (۷)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

در یادداشت قبلی، جامعه ایران (۶) ، در مورد بعضی از ملاحظات روشی که موجب بدفهمی های متعدد در فهم جامعه ایرانی شد، اشاراتی کلی داشتم. دراین یادداشت به بعضی از پیش فرض های معرفتی که در بدفهمی جامعه ایرانی موثر ببوده اند، اشاره می شود.    در مجموع مطالعات صورت گرفته در مورد ایران تا کنون کمتر از بینانهای علمی برخوردار بوده است. زیرا غلبه  سنت فکری و سیاسی ایران شناسی و شرق شناسی منشا جهت گیری های خاصی شده است که خود عامل بدفهمی های عمده ای در فهم جامعه و تاریخ ایران شده است. در این سنت، روشها و تکینک های بکار برده شده بر اساس مفروض های اخذ شده از سنت های اشاره شده می باشد. تلاش اصلی در اثبات داعیه ها و مفروضهای ناشی از سنت شرق شناسی تا کشف مجهولی چون چیستی جامعه و فرهنگ ایرانی است. در ادامه به بعضی از این فرض ها اشاره می شود.

۱ – فرض اول، وجود دوگانه غربی و شرقی است. در این جهان دوگانه، ایران یکی از بخش های عمده جهان شرقی است که متفاوت و در بسیاری از شرایط و موقعیت ها معارض با جهان غربی است. اشاعه دهندگان این جهان دوگانه هم غربی ها بوده اند وه شرقی ها. از غربی ها می توان به مدافعان اندیشه افرادی چون مارکس و دورکیم و وبر اشاره کرد. همه مدافعان وشارحان اندیشه این سه متفکر جهان ایرانی که بخشی از جهان شرقی است، مصداق توسعه نیافتگی است. داعیه مارکس و وبر را هم می توان در آثارشان یافت و هم در تحقیقاتی که مارکسیست های روسی در مورد اسلام و ایران و اسلام در ایران انجام داده اند و هم در آثار وبری های بعد از وبر که در مورد اسلام تهیه شده است دید. در مقابل، بسیاری از ایرانیان محقق – اعم از روشنفکر و دانشگاهی – با قبول جهان دوگانه، به شمارش صفات فرهنگ و جامعه ایرانی که نشان از عقب ماندگی است، پرداخته اند. از میان روشنفکران ایرانی می توان به اثر جلال آل احمد تحت عنوان “غرب­زدگی” اشاره کرد. او در این کتاب جامعه ایران معاصر را شبه غرب و غرب زده می داند. زدگی ایران به غرب ناشی از عقب ماندگی ایران است نه از حضور غرب در ایران. زیرا فرق است بین استدلال کسانی که غرب زدگی را ناشی از حضور قدرتمند غرب درایران می دانند با کسانی که غرب زدگی را از ضعف ایرانیان و فرهنگ ایرانی می دانند. آل احمد از افراد گروه دوم است که ریشه غرب زدگی را در ضعف فرهنگی وسیاسی و اجتماعی ایران می دانند. او نیز مانند بسیاری از دیگر روشنفکران و محققان مدعی است که از دوره میانی – از حمله مغول – تا کنون ایران دچار زوال اندیشه شده است و هر نوع حرکتی در ایران نتایج معکوس می دهد.

 

۲ – فرض دوم، جهان ایرانی یکی از جایگاه اصلی “دیگری” برای غرب است. از طریق دیگری است که غرب مورد بازشناسی قرار می گیرد. در این زمینه می توان به متون تهیه شده به واسطه شاردن و سپس منتسکیو اشاره کرد.  منتسکیو که بهره گیر آثار شاردن در مورد ایران و شرق است، همان داعیه های مطرح شده به واسطه شاردن را به صورت نظامند مطرح کرده و سعی کرده است بر اساس نظام فکری جدیدی توضیح دهد. مسئله اصلی منتسکیو بیان زمینه ها و دلایل و شرایط روحیه قانون گرایی در غرب و فقدان آن در شرق و ایران و چین و ژاپن است. در اثبات مدعی خود، به شواهد بسیاری اشاره می کند که نشان از قانون گرایی در غرب و بی قانونی در شرق دارد. او با تقسیم طبیعت حکومتها  به سه نوع حکومت استبدادی، سلطنتی و جمهوری اشاره می کند. این نوع سنخ شناسی نظام های سیاسی پس از او مورد استفاده بسیاری از محققان قرار گرفته و جامعه ایرانی تا کنون به جز صفت استبداد و خودکامگی صفت دیگری نداشته است.

۳ – متاثر از فرض اول، جهان دوگانه، و فرض دوم، شرق به عنوان دیگری، که بیشتر ساحت شناختی داشته اند، فرض سومی استخراج شده است که ساحت و جهت عملی و سیاست گذارای دارد. این فرض جهت عمل کنشگران در هر دو جهان را در سطح خرد وکلان تعیین کرده است. فرض سوم را “اندیشه ترقی در غرب و انحطاط اندیشه در شرق (ایران)” نامیده ام. فرض سوم نشان از وجود اندیشه ترقی و توسعه در جهان غربی و فقدان اندیشه یا زوال و انحطاط اندیشه در جهان شرقی و ایرانی دارد.  به لحاظ تاریخی، با طرح فلسفه تاریخ حاکم بر جهان مدرن، ظهور یکی به افول دیگری وابسته است.  زیرا تمدن و ترقی می تواند در یک مکان و حوزه تمدنی تمرکز یافته باشد و دیگر فضاها متاثر از فضای مرکزی خواهد بود. این معنی را می توان در اندیشه مارکس، وبر، دورکیم، و طرفداران آنها از قبیل والرستاین و مدافعان نظریه وابستگی دید. همه مدعی اند که کشور مرکزی – سرمایه داری – در یک مکان واحد مستقر است و به تمدن خاصی تعلق دارد. این احتمال وجود دارد که تحت شرایط خاص تاریخی، جابجایی حوزه مرکزی فراهم شود. این جابجایی امری ناخواسته و تحت شرایط خاصی صورت می گیرد. اگر در گذشته کشورهای اروپایی مرکز بودند و سرمایه در انها متمرکز بود و امروز آمریکا این نقش را دارد، احتمال جابجایی سرمایه داری به جایی چون چین و ژاپن هم هست در صورتی که ساحت تمدنی تغییر کند و مرکز ان سرمایه داری جدید گردد. این نوع نگاه به شکل گیری فلسفه تاریخ خاصی انجامیده و تحولات تاریخی کشوری چون ایران و جهان اسلام را بیان می کنند. گفته شده است که در گذشته مرکز تمدن بشری به مسلمین تعلق داشته است. این حوزه تمدنی با ساختار نظام فئودالی یا پیشاسرمایه داری هماهنگ بوده است. انتقال حوزه تمدنی از شرق و اسلام به غرب همراه با شکل گیری نظام جدیدی تحت عنوان سرمایه داری شده است. در این مسیر دو اتفاق عمده صورت گرفته است. از یک طرف جابجایی تمدنی صورت گرفته است و از طرف دیگر، نظام اقتصادی جدیدی شکل گرفته که در گذشته زمینه های آن در شرق نبوده است. به دلیل اینکه در دوره جدید شرایط تولید نظام سرمایه داری در شرق و ایران وجود ندارد، و امکان بازگشت تمدنی به دوران گذشته هم نیست، در این صورت نمی توان فرض محور شدن جامعه ایرانی و اسلامی برای نظام سرمایه داری را در نظر داشت.  اگر در گذشته و در دوره ای از تاریخ بشری ایرانیان و اسلامیان توانسته بودند شرایط ظهور تمدنی و اندیشه ای داشته باشند ولی امروز دیگر این امکان برایشان فراهم نیست. زیرا آنها به دلایل متعدد توان مدیریت و حفظ آنرا پیدا نکردند و به فروپاشی آن کمک کردند.  زمان حال برای ظهور اندیشه و تمدن غربی فراهم که در مقابل ضرورت زوال و انحطاط اندیشه و تمدن و جامعه ایرانی وجود دارد.

بر اساس بحث فوق، وجود اندیشه ترقی و پیشرفت که به عنوان ایدئولوژی در غرب ته نشسته فرهنگی شده و همه مردم جهان غرب با کار و کوشش در موثر بودن و موثر ساختن شرایط تلاش می کنند، جهان غربی ماندگاری داشته و در مقابل به دلیل فقدان اندیشه و فکر ترقی، جهان ایرانی ساحت عقب ماندگی و تحجر یافته و در نتیجه در مسیر زوال و نابودی قرار دارد. به نظر می آید، بسیاری از کسانی که در مورد ایران به مطالعه و تحقیق اقدام کرده اند، فرض انحطاط اندیشه و فکر و مدنیت را پذیرفته و شواهد متعدد در اثبات ان بازگو می کنند. در میان روشنفکران ایرانی تز انحطاط و زوال اندیشه در ایران دارای طرفداران بسیاری است. در حالی که تز ترقی و پیشرفت مورد نقد و اعتراض حوزه روشنفکری قرار گرفته است.

۴-  فرض چهارم که در سطح عمل و احساس عنوان شده است نشان از بی ثمر بودن کار و تلاش و برنامه و تفکر است. گفته می شود که تلاشهای صورت گرفته در جهان ایرانی به رشد و شکوفایی اندیشه نمی انجامد. هر چند که در ضمیر ناخودآگاه مردم ایرانی حس وحالت و جهتی برای دست یابی به شرایط بهتر وجود دارد، ولی به دلیل تحقق دوره و عصر زوال اندیشه و حیات، امکان ظهور ضمیر ناخودآگاه به ساحت خودآگاه فراهم نمی شود و همه تلاشها دوباره به ساحت زوال گونه ای قبلی دچار می شود. بدین لحاظ است که انقلابات در اثر بروز بی نظمی و آشوب از طریق مستبدی قهارتر و ظالم تر از مستبد قبلی که بر علیه او قیام شده بود، سرکوب شده و نظامی مستبدانه تر از نظام پیشین برپا می شود.

بر اساس فرض های فوق است که ساحتی و موقعیتی به نام جهان و جامعه ایرانی برای تامل وجود ندارد. هر آنچه که هست حکایت از خرابی، ظلم و ستم، استبداد و بی عدالتی، جهل و بدبختی، عقب ماندگی و پستی نژادی، حماقت و پذیرش سلطه، پراکندگی حیات اجتماعی و همسانی اجتماعی تا تمایز اجتماعی و خودکامگی اجتماعی و سیاسی در قالب جامعه و فرهنگ و نظام سیاسی خودکامه معنی شده است.

بر اساس فرضهای فوق دیگر نیازی به تامل جدی در مورد ایران دیده نمی شود و وارد شدگان به حوزه اندیشه و علم و سیاست و برنامه ریزی نمی بایستی تلاشی جدی صورت دهند. تلاشهای آنها بی حاصل است. بسیاری برای اثبات مدعی شان به تکرار انقلاب – از انقلاب مشروطه به انقلاب اسلامی – اشاره می کنند و نتایج هر دو انقلاب را بازگشت به شرایط قبل از انقلاب می دانند. زیرا فرض شان بر این است که بعد از هر دو انقلاب دوره ای ناامنی و آشوب شکل گرفته است و مردم چاره ای به جز بازگشت به نظم استبدادی کهن را نمی شناخته و در این زمینه اقدام کرده اند. در این نظرگاه است که در ایران وضعیتی به سامان که دارای مناسبات پنهان و آشکار باشد، نیست که دانش و دانشمند برای فهم پیچیدگی لازم باشد. دانشمند برای موقعیتی پیچیده لازم است. شرایط که ساده و اشکار و در مسیر خرابی و ویرانی است می تواند از طریق سیاحی حتی تاجر بازگو شود. این تاجر می تواند فرد علاقه مند به زیور الات و تجارت و کسب و کار به نام ژان شاردن باشد. شاردن برای فهم ایران خیلی زیاد هم هست. دیگر متفکری لازم نیست و مکتبی نیاز ندارد و علمی هم در این زمینه تولید نمی شود. بعد از شاردن هزاران مدعی فهم ایران می توانند با تکرار مناسب داده های این تاجر دانشمند شده حرف ها و داعیه هایشان را بازگو کنند. برای درک دامنه سخن و پیام شاردن نیاز به تحقیق بسیار پیچیده ای نیستیم. همین که به منابع مورد استفاده متفکران غربی که به داوری در مورد ایران و اسلام  اقدام کرده اند، نگاه کنیم مطلب حاصل می شود. هر کس مهمی که از قرن هجدهم تا امروز قصد داوری در مورد ایران داشته است به سفرنامه مفصل شاردن در مورد ایران مراجعه کرده و به لحاظ اینکه در ان مطالب محدود ولی دقیق دیده است، نیازی به تحقیق و بررسی مجدد ندیده است. همه شارحان بعد از شاردن نیز گفته اند که شرایط بعد از شاردن که دوره صفویه بوده است، بهتر نشده است. شرایط بدتر شده است که بهتر نشده است.

 

جامعه ایران (۶)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

در این یادداشت و یادداشت بعدی به بعضی از بدفهمی های صورت گرفته در مطالعات تاریخی و فرهنگی ایران اشاره می شود.

۱-      تقدم بخشیدن به نظریه تا علایق فکری و نظری مورخ و متفکر و اندیشمند یکی از دلایل اصلی بدفهمی در مورد جامعه ایرانی شده و می شود. آنچه که در ایران امروز به صورت مد درآمده است، تعیین چارچوب نظری برای مطالعه و تحقیق در مورد ایران است. ضرورت بخشیدن به تقدم نظریه نسبت به واقعیت اجتماعی ریشه در سلطه مفهوم بر تامل و علائق محقق دارد. دانش در ایران وارد یک مرحله جدید بحرانی اش شده است. اگر در گذشته – قبل از ضرورت بازنگری در علم در ایران متاثر از جهت گیری انقلاب اسلامی – بحران کم اطلاعی علمی مطرح بود، با توسعه فضای دانشگاهی و گسترش کمی آموزشی و علمی، حضور رویکردهای متعدد در ایران ممکن شده است. در این زمینه نقش نظام سیاسی بیش از کنشگران این حوزه می باشد. افزایش سطح سواد و دانش، توسعه فضای ترجمه و تالیف کتاب و مقاله و شکل گیری گروههای علمی مدعی تولید دانش و علم و … نشان از وجود دانش در ایران است. ولی با بکارگیری نامناسب علم و دانش – نظام های مفهومی – در شناسایی جامعه ایرانی، جامعه ایرانی به لحاظ علمی وارد مرحله جدید بحرانی اش می شود. همانطور که اشاره شد، این ساحت بحرانی متفاوت از ساحت بحرانی تا دهه گذشته می باشد. من این وضعیت را بحرانی اعلام می کنم؛ بحران تقدم مفهوم و نظریه بر واقعیت اجتماعی. امروز همه اصرار دارند تا با تقدم مفهوم بر واقعیت، واقعیت ها را آنطور که نظام های مفهومی اقتضاء می کند، معنی کنند تا واقعیت ها به لحاظ نظری و معنایی درک کرده و بر اساس دیالکیتک بین معنی و واقعیت ساحت جدیدی از واقعیت را روایت کنند. در این فضاست که “درک جامعه و فرهنگ ایرانی” قربانی “ارائه نظام های مفهومی” شده است.

اتفاقی که در نظام دانشگاهی ایران در دهه اخیر افتاده است، از بدو ورود ایدئولوژها که به “جنگ ایدئولوژیها” و “جنگ بین مدعیان نظام های فکری و سیاسی” تعبیر می کنم، شبیه است.  این نزاع که امروز وارد نظام دانشگاهی شده است از آغاز قرن چهاردهم هجری (بعد از جنگ جهانی اول) در ایران شروع شد. مدافعان مارکسیسم ازنوع روسی که متاثر از جریان حزب توده در ایران بودند و ملی گراها و اسلام گراها هر یک به جای توجه به واقعیت های جامعه و فرهنگ ایرانی، نظام های مفهومی مورد نظرشان را بازخوانی های مکرر کرده اند. در این نوع نگاه مدافعان نظام های فکری و سیاسی سه گانه فوق، سعی بر عام کردن باورهایشان داشته و بر اثر یافتن شواهدی در تایید به نادیده گرفتن نقیض های بسیاری که در جامعه و تاریخ ایرانی رویت می شد، اقدام کرده اند. به طور خاص می توان به نوع رفتاری که مارکسیستهای روسی در ایران در مورد انقلاب مشروطه و جنبش پانزده خرداد و حضور نیروهای اجتماعی  در تحولات فرهنگی و اجتماعی با نادیده گرفتن فرهنگ و اندیشه اسلامی در ایران داشته اند، اشاره کرد. مدافعان این رویکرد با اتکاء به تحلیل طبقاتی از جامعه، هر نوع تحولی خارج از نظام فکری مارکسی روسی را نادیده گرفته و به بازگویی مفاهیم مورد قبول شان اقدام کرده و در نهایت اصرار داشتند تا داعیه هایشان را با جامعه و تاریخ ایران تطبیق دهند. در مقابل این جریان سیاسی و فکری، جریان سیاسی ملی گرایانه و اسلام گرایی سیاسی نیز وجود دارد. این دو جریان نیز برای طرح نظام های مفهومی مورد قبولشان به نفی بخش اعظم حیات اجتماعی ایرانی اقدام کرده اند. فضای ایجاد شده موجب شد تا تقدم در بکارگیری نظام های مفهومی تا فهم واقعیت های جاری بر اساس علائق فکری و فرهنگی محقق و ضرورتهای فرهنگی جامعه صورت گیرد.

تقدم بخشیدن در بکارگیری نظام های مفهومی و به اشتباه طرح اصطلاح نظریه به جای آن، ریشه در جهت گیری های سیاسی و ایدئولوژیک در جامعه ایرانی داشت و بررسی های تاریخی را دچار اشکال و بدفهمی کرده است. در این راستا متون بسیاری در اثبات اینکه جامعه ایرانی وارد دوره ماقبل سرمایه داری شده است یا خیر یا اینکه ماهیت انقلابات اجتماعی در ایران از قبیل انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی ماهیت بورژواری دارد یا ضد خلقی و ارتجاعی تولید شده و خوانندگان بسیاری نیز پیدا کرده است.   

 

۲-       اشکال دیگری که در مطالعات تاریخی ایران وجود دارد، حرکت از امروز به گذشته است. مدعیان مطالعه تاریخ ایران برای فهم جامعه معاصر ایران، سعی کردند تا دغدغه های اجتماعی و سیاسی جامعه امروز ایران را به گذشته تاریخ ایران وارد کنند. به دلیل حرکت از امروز به گذشته محقق تاریخ با مطلب جدیدی روبرو نشده و تحیر پیشه کرده است.  در این زمینه شاهد مثالهای بسیاری وجود دارد. هر یک از مدعیان فهم تاریخ ایران با فرض اینکه مسئله اصلی شان تحول اندیشه ازنوع غربی است یا اینکه میل به قانون خواهی و دموکراسی گرایی از نوع اروپایی آن در ایران دارند، یا اینکه تحول جامعه از مرحله برده داری به فئودالی و سرمایه داری از نوع جوامع اروپایی را دنبال می کنند، به بررسی تحولات تاریخی ایران  اقدام کرده  و در نهایت هیچ شاهدی در اثبات داعیه شان نیافته اند. در مقابل یافته هایشان این بوده است که ایران از گذشته یا از بدو ورود اسلام یا از زمان حمله مغول یا زمان رویایی با غرب با عقب ماندگی فکری و سیاسی روبرو شده و دوره انحطاط را می پیماید. انچه که از نگاه تحویل گذشته به حال برای محققان تاریخ ایران فراهم شده است، نابودی حیات اجتماعی ایرانی است. در این نوع نگاهها، ایران به عنوان امری خاص نابود شده است:

مطالعات تاریخی یی که مآلآ در طول دهه ۱۹۶۰ پدید آمد، به خصوص مطالعات مربوط به دوران پیشاسرمایه داری شکل خاصی یافت. این ها غالبآ تبارشناسی زمان حال بودند تا مطالعات روزگار گذشته، و یک رشته مفاهیم علیت را مطرح می کردند که ریشه در فلسفه های خاص تاریخ، اعم از پوزیتیویستی، مارکسیستی یا وبری داشت (ولی، ۱۳۸۰: ۲).

اینکه تاکید بر دهه ۱۹۶۰ می باشد به تحولاتی برمی گردد که در جهان مارکسی با محوریت کمونیسم روسی با وقوع انقلاب چین (۱۹۴۷) و تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران و به طور خاص اصلاحات ارضی (۱۹۶۲/۱۳۴۲) آغاز شد. سوال محوری برای مارکسیستهای روسی مطرح شد که آیا شرایط قبل از وقوع انقلاب چین و روسیه فئودالی یا شیوه تولید آسیاسی بود ه است. بر این اساس وضعیت ایران در دوره جدید و ماقبل انقلاب مشروطه و اصلاحات ارضی چگونه بوده است؟ از کدام یک از نظام های مفهومی اشاره شده (فئودالیسم یا شیوه تولید آسیایی) می توان در تحلیل این شرایط استفاده کرد؟

 

۳-      عدم صداقت کافی در ناتوانی در انجام مطالعات تاریخی نیز بر فضای بدفهمی های موجود افزوده است. بسیاری ازمحققانی که خود را مارکسسیست نمی دانند یا اینکه به دلیل پایان نگاه های سیاسی در مورد تاریخ ایران، مدعی طرح نظریه های جدیدی هستند، ناخواسته به تکرار گفته های پیشینیان اقدام کرده اند. کاتوزیان مدعی است اساس و بینان کج فهمی های صورت گرفته در مورد ایران به  بکارگیری نظریه هایی است که متعلق به غرب دارد تا ایران. از نظر او نظریه های غربی که در مورد جامعه اروپایی است می توانند شرایط و تحولات جوامع اروپایی را تبیین کنند ولی توان تبیین جامعه ایرانی را ندارند. از نظر او همه متفکران غربی با وجود اختلاف در دیدگاه و نظریه از قبیل ماکیاول و مارکس و دورکیم و وبر و هابز و … در مورد تحولات جوامع اروپایی اختلاف نظر ندارند:    بررسی های معاصر درباره تاریخ و جامعه ایران اغلب بر نظریاتی پایه گرفته که برای مطالعه اروپا پرداخته شده است و همین سبب بروز کج فهمی های مهمی گردیده است که رفع آنها در گرو بازشناسی تفاوت های اساسی موجود در توسعه این دو نوع جامعه در چارچوب دانش اجتماعی واحدی است (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۴).

او در ادامه اشاره کرده است:

بررسی های معاصر درباره دولت، سیاست، و جامعه ایران اغلب به صورت آشکار یا تلویحی بر نظریاتی پایه گرفته که برای مطالعه جوامعه اروپایی تدوین شده است. همین مسئله به تضادهای مهمی نظیر این کشیده است که چرا رونق فزاینده و توسعه اقتصادی به ظاهر سریع مطابق الگوی سرمایه داری در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۸۷۰ به قیام عظیم و عمومی جامعه برای به زیر آوردن دولت انجامید (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۵).

کاتوزیان تبعیت کردن از نظریه های مورد استفاده در غرب برای فهم جامعه ایرانی را مناسب نمی داند. در عوض او مدعی است با روش و نظریه ای تطبیقی در باره دولت و جامعه و سیاست که اخذ شده از علوم اجتماعی است باید به بررسی واقعیت های تاریخی و تجربه جامعه ایرانی اقدام کرد. او مدعی است ما برای فهم جامعه ایرانی نیازمند نظریه جدیدی هستیم.  نظریه ای که جزء پیکره موجود علوم اجتماعی باشد و هر دو نوع جامعه را تبیین کند (همان صفحه ۷).  کاتوزیان در نقد غرب و کسانی که سعی کرده اند تا بر اساس دیدگاه های غربی به مطالعه ایران بپردازند صادق است ولی اینکه نظریه جدیدی مختص ایران طراحی شود و انچه او گفته است مصداق این نظریه است کمی عجله کرده است. زیرا انچه که او بازگو کرده است بازخوانی همان دیدگاه مارکسی در مورد جامعه ایرانی است.

 

۴-       یکی از دیگر نکاتی که به لحاظ روشی موجب شده است تا مطالعات تاریخی و اجتماعی صورت گرفته در ایران دچار بدفهمی شود، مطابقت فرضی نظام های مفهومی با واقعیت های اجتماعی است. این فرض به عنوان اصل مسلم در نزد محققان مورد قبول واقع شده و جمع آوری اطلاعات و تحلیل ها ادامه یافته است. در این زمینه نظام های مفهومی متعددی انتخاب و با واقعیت های انتخابی و گزینشی تطبیق داده شده است. در ادامه به چند نمونه از این نظام های مفهومی و تطابق ان با واقعیت های اجتماعی می پردازیم:

(۱)    ملی گراهای ایرانی با محور قرار دادن نظام مفهومی تحت عنوان نظریه سلطنت با ترکیبی از خدا، شاه، و میهن که در بیان مدعیان نظام شاهنشاهی پهلوی سرلوحه فکری شان قرار گرفته بود، واقعیت های تاریخی را انتخابی با این نظام تطبیق داده اند. این نوع آنها را مجاز به تغییر تاریخ، تغییر فرهنگ ایران و ارائه تصویری جدید از تحولات ایران کرد.  آنها سعی کردند تا در نظام اداری، مالکیت، حقوقی، فرهنگی، و سیاسی ایران تغییرات بینادی ایجاد کنند بدون اینکه نقش نیروهای اجتماعی را در نظر بگیرند.

(۲)    اسلام گرایان نیز در این زمینه با تقلیل فرهنگ ایرانی به فرهنگ اسلامی، به نادیده گرفتن عناصر اجتماعی و خرده فرهنگها، و گوناگونی فرهنگی اقدام کرده و در جهت یکسانی فرهنگی بر سختی حرکت جامعه افزودند. به طور خاص می توان در کم کردن نقش عوامل ملی و محیطی و فرهنگی اشاره کرد که به جای تقلیل تعارض دین و ملیت به تعارض بین ایندو افزوده شد.

(۳)    نگاه مارکسی روسی در مورد تاریخ ایران و تحولات ان نیز منشا بدفهمی های بسیاری شده است. ولی معتقد است تاریخنگاری شوروی و آسیایی، هر دو بر اساس برهان تاریخی به مطابقت فرضی مفهوم و واقعیت می پردازند و اظهار می کنند که وضعیت پیشاسرمایه داری در ایران ساحتی خاص داشته است. مدعیان این نوع برداشت معیار داوری در مورد تاریخ ایران را تاریخ تحولات اجتماعی اروپا دانسته اند. او مدعی است بینان نظری مارکسی (دوره بندی تاریخیف طبقه، و منافع) بر اساس تحول تاریخی اروپا پذیرفته شده و از ان با طرح سوال اینکه چرا در ایران سرمایه داری با فئودالیسم وجود ندارد، به مطابقت فرضی بین مفهوم “فئودالیسم” با واقعیت های تاریخی در ایران اقدام کرده اند. این کار با طرح مشخصات و ویژگی های فئودالیسم و پی جویی آن در تاریخ ایران اقدام شده که حاصل آن: (۱) فئودالیسم در ایران شده که بسیاری در این زمینه به تحقیق اقدام کرده اند. به طور خاص می توان به کارهای صورت گرفته به واسطه پطروشفسکی که به واسطه کریم کشاورز به فارسی ترجمه شده است و  کتاب تحول فئودالیسم در ایران به واسطه فرهاد نعمانی (۱۳۵۸) مراجعه کرد.  (۲) بحث شیوه تولید آسیایی در ایران که مدافعانی چون محمدعلی همایون کاتوزیان و احمد اشرف را با خود دارد. این نوع مطالعات، اعتبار علمی نداشته و کمتر می توان آنها را تحت عنوان مطالعات تاریخی مطرح کرد. هر چند که مولفان اشاره شده حاصل کارشان را جامعه شناسی تاریخی و مطالعات علمی تاریخ ایران نامیده اند (ولی، ۱۳۵۸: ۴)

 

۵-       علت دیگر بدفهمی در مورد ایران و در مطالعات تاریخی واجتماعی ایران ریشه در قبول ناخواسته و ناآگاهانه دوگانه­گرایی شرق و غرب، ایران و غرب، اسلام و غرب، جهان توسعه یافته و جهان توسعه نیافته، جهان دموکراسی خواه و جهان استبدادزده، و … است. اساس همه این دوگانگی ها به قبول وجهی سلبی توسعه در ایران یعنی توسعه نیافتگی و از این بدتر عقب ماندگی برمیگردد. باور همه مدعیان فهم تاریخی ایران این است که جهان و فرهنگ وجامعه ایرانی دچار عقب ماندگی تاریخی شده است. این معنی در بیشتر آثار کسانی که در مورد ایران به داوری پرداخته اند به طور آشکار و پنهان دیده می شود. می توان در اثار ایرانیان مدعی ایران شناسی علمی نیز این فرض را دید. به طور خاص کاتوزیان نیز مدعی است که جامعه ایران جامعه ای عقب مانده و سنتی است و در حالت ایستا قرار دارد. او متاثر از این فرض بینادی به طرح این فرضیه پرداخته است که دولت در ایران سنتی است. ساختار اجتماعی و سیاسی ان نیز متاثر از فرهنگ سنتی، خودکامه است. خودکامگی مانع توسعه اجتماعی و تمایزهای اجتماعی شده و در نتیجه او عمل اجتماعی و سیاسی ایرانیان را بر اساس وجود رابطه سلطه در مرحله اول و اعتراضی در مرحله دوم و تزاحمی در مرحله سوم و بازخوانی سلطه در مرحله چهارم که بازگشت به مرحله اول است، توضیح می دهد. او هر نوع حرکت اجتماعی در ایران را نوعی آشوب تلقی می کند. حتی انقلابات اجتماعی جدید را آشوب می شناسد. از نظر او، در کلیت حیات جامعه و نظام سیاسی ایرانی، سلطه با وجود شاه مقتدر اعمال می شود و در زمان وجود شاه ضعیف، جامعه دچار آشوب شده و به دلیل فقدان زیرساخت های اجتماعی محکم هر نوع آشوبی (هر نوع انقلابی) به ناامنی می انجامد. وجود ناامنی ضرورت بازسازی خودکامگی را در قالب شاه مقتدر ضروری می سازد. کاتوزیان در این فرضیه مجموعه ای از امور را به عنوان امور بدیهی و مسلم فرض کرده که نظریه اش تحت عنوان “جامعه کم آب و نظام استبداد زده و خودکامه” یاد کرده است. افزون بر کاتوزیان دیگر محققان تاریخ ایران نیز از این فرض دور نشده و آنها نیز جامعه ایرانی را جامعه ای عقب مانده معرفی کرده اند.  نعمانی معتقد است:

 در جوامع غربی این فکر وجود دارد که جوامع آسیایی و به طور خاص ایران جوامعی عقب مانده مانده اند که از زمانهای بسیار پیش ایستا باقی مانده اند، و این که این جوامع از تکاملی برخوردار نبوده اند. به عبارت دیگر، چنین انگاشته می شد که جوامع آسیایی فاقد تاریخ یعنی فاقد تکامل اند. لیکن بعد از جنگ جهانی دوم بسیاری از این جوامع از این تکامل چشمگیری یافتند، و هم اکنون در پویش ساختن آینده خویش اند (نعمانی، ۱۳۵۸: ۴۲۵).

۶-         عدم آشنایی با فرهنگ و زبان ایران علت دیگر بدفهمی ایران دانسته شده است.  این نوع بدفهمی نسبت به ایران انقدر عریان و غیرمنصفانه است که حتی مستشرقانی کنت دو گوبینو که خود منشا بدفهمی های بینادی دیگری در مورد جامعه و فرهنگ ایرانی شده اند، اعتراض کرده اند. گوبینو در صفحات پایانی کتاب سه سال در آسیا به بدفهمی از اسیا در نزد سیاحان و جهانگردان اشاره کرده است. او مدعی است که جهانگردان مدعی اند که مردم شرق عجیب و غریب، نابالغ و کم عقل هستند و اعمال تبعیض علیه آنها و نابودی شان حق است. از نظر او غربی ها یا شرقی ها نمی بینند یا اینکه آنها را بد مبینید. او علت این بدفهمی را ندانستن زبان و فرهنگ شرقی می داند:

برای پرهیز از این گونه اظهارنظرها و داشتن نظر قاطع و روشن کوشیده ام هر نوع فکر درست یا نادرست برتری بر اقوامی را که مورد مطالعه قرار داده ام به کناری بگذارم. خواسته ام قبل از اظهار نظر درباره طرز زندگی و احساساتشان حتی الامکان خودم را به جای انها بگذارم و به خصوص حتی المقدور از نتیجه گیری های مشعشانه، ولی توخالی که باب میل روز است اجتناب ورزم، بر خلاف بعضی از جهانگردان که به مطالبی که در کتابهایشان می نویسند اعتقاد ندارند و این کار ویژگی عمده دوران ما شده است (گوبینو، ۱۳۸۳: ۲۰۹).

۷-      با وجود اینکه بسیاری از اصحاب مطالعات تاریخی ایران بر منابع موجود تهیه شده خرده گرفته اند، ولی کمتر تلاشی در شناسایی و معرفی اسناد و مدارک و منابع موجود کم یا اصلا استفاده نشده اشاره کرده اند. تاکید بیش از اندازه بر منابع موجود موجب شده است تا امکان شکل گیری مطالعات تاریخی ایرانی فراهم نشده و تقدم نظام های مفهومی بر واقعیت ها  از یک طرف و بازخوانی مکرر منابع محدود که بیشتر رسمی است و با سفارش حکومت ها تهیه شده است از طرف دیگر به تکرار ادعاهای اولیه انجامیده است. در این نوع مطالعات چیزی به جز زندگی شاهان و دربار و حرمسراها در تاریخ ایران وجود ندارد. کمتر از زندگی مردم در سطح روستایی و ایلیاتی و شهری گزارش دقیقی وجود دارد. خبری از گروههای اجتماعی اثرگذار در تاریخ ایران نیست. خبری از منازعات اجتماعی که بر اساس منافع گروههای اجتماعی سامان یافته است، گزارشی دیده نمی شود در مقابل خشونت شاهان علیه مدعیان قدرت که بیشتر فرزندان آنها می باشند، دیده می شود. گزارشهایی از نحوه چشم درآوردن شاهان صفویه، قاجاریه، و افشاریه گزارش شده است ولی کمتر گفته شده است که مشکلات اجتماعی در جامعه ایرانی چگونه مورد تامل قرار می گرفته است. و …

 

پایان:

بی توجهی به این موضوعات از طرف محققان مطالعات تاریخی که خود را جامعه شناس  و اقتصاد دان و نظریه پرداز سیاسی و مورخ اجتماعی می نامند، به محدودیت دانش تاریخی در مورد ایران و بی ارتباطی رشته تاریخ و جغرافیا با جامعه شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی انجامیده است. اگر محققان اجتماعی تاریخ ایران با رویکردی اجتماعی به تاریخ ایران توجه می کردند با خلا منابع و اطلاعات روبرو شده و فقدان داده ها در مقابل مورخان به صورت سوال مطرح کرده و عاملی در فربه شدن تاریخنگاری درایران و شکل گیری سنت های فکری اجتماعی در تاریخ نگاری و در نهایت تقویت جامعه شناسی ایران می شدند. این کار تا کنون صورت نگرفته است. بدین لحاظ است که نقش جامعه شناسان جستجوگری در تاریخ ایران و دست یابی به ابهاماتی است که در تحلیل اجتماعی با ان روبرو هستند برای مورخان ایرانی است. در این موقعیت است که مورخان ایرانی دیگر مجاز به تکرار اطلاعات قبلی و تنظیم زندگی نامه شاهان به عنوان تنها متون تاریخی ایرانی نخواهند بود. آنها موظف خواهند شد تا تاریخ خانواده، اصناف، گروههای اجتماعی، نهادهای اجتماعی، اقشار و طبقات اجتماعی را در کنار تاریخ دولتها و شاهان تنظیم کنند و در نتیجه جامعه شناسی تاریخی ایران سامان یابد.

جامعه ایران (۵)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 در این یادداشت به  بحث و بررسی در مورد تلاشی که تا کنون در دوره بندی تاریخ ایران صورت گرفته است، می پردازیم. زیرا بدون درک و فهم  – سنخ شناسی تاریخی – از جامعه ای که دارای تاریخی طولانی است و حوادث متعدد در آن واقع شده است، کم فایده است. برای دست یابی به دوره بندی مناسب در مورد ایران لازم است در اغاز مروری بر کارهای صورت گرفته صورت گیرد. مطالعات تاریخی و اجتماعی که در مورد ایران صورت گرفته است به طور آشکار یا پنهان بر اساس دوره بندی زیر می باشد. زیرا ایران کشوری است دارای تاریخ . بدین لحاظ نمی توان درکی ایستا از ان ارائه داد. اگر می توانیم در مورد کشوری چون کانادا و حتی آمریکا و بسیاری از کشورهای جدید استقلال یافته از اتحاد شوروی و به طور خاص کشورهای آسیای میانه نگاهی ایستا داشته باشیم و مناسبات درونی این کشورها را مورد تاکید قرار دهیم، در مورد ایران  این نوع نگاه امکان پذیر نیست. زیرا ایران با تاریخ است و تاریخ آن بیش از مناسبات اجتماعی اش در زمان حال برای همه اهمیت دارد. این است که بررسی ایران بدون درکی تاریخی از ان امکان پذیر نیست. بدین لحاظ است که می بایستی بر اساس بینشی ماخوذ از جامعه شناسی تاریخی و جامعه شناسی فرهنگ، جامعه ایرانی مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. انتخاب بینش خاص تاریخی و فرهنگی در مورد ایران موجب می شود تا موضوعات و مباحث و روشها و حساسیت های تحقیقاتی محققان و عمل مدیران و برنامه ریزان و سیاستمداران در ایران نیز تغییر کند. سیاستگذاری ساحتی دیگر می یابد. چرا؟ چون ایران کشوری دانسته می شود که تاریخمند است و ماندگاری فرهنگی و تاریخی دارد. در این صورت با فرض اینکه ایران از قدیم بوده است، و در مقابل حوادث و جریانهای ضد ایرانی نیز باقی مانده است، در جریان حوادث جاری نیز ماندگاری خواهد داشت. این نوع نگاه برای جامعه شناسی ایران نیز نتایج متعدد روشی و بینشی و برنامه ریزی در پی خواهد داشت.جامعه شناس ایرانی نمی تواند و مجاز نخواهد بود تنها بر موضوعات نادر و مرتبط با گروه خاص و فقط در سطح خرد قرار داده و از تاکید بر مسائل کلان و اصلی خود داری کند. البته نمی گویم که جامعه شناس ایرانی نمی بایستی به مطالعه مسائل و موضوعات مطرح در سطح خرد بپردازد. منظورم این است در صورت توجه به مسائل کلان و تاریخی، مسائل سطح خرد هم بهتر و هم دقیق تر فهمیده خواهند شد. در سایه توجه به مسائل بینادی جامعه مسائل حاشیه ای و مبتلابه گروههای متعدد اجتماعی یا کاسته خواهد شد یا مدیریت و برون رفت از انها ساده تر خواهد گردید.  به طور مثال، توجه به اعتیاد ومصرف مواد مخدر در ایران برای همه  چون خانواده ها و مردم و سیاستمداران و روشنفکران مهم است.  ولی وقتی که درک تاریخی فرهنگی از جامعه ایرانی وجود داشته باشد، راه حل های برون رفت از این مشکل مهم که زندگی افراد را تحت تاثیر قرار داده است، ساده تر خواهد بود. در صورت فقدان درک جامع و تاریخی و فرهنگی از این موضوع است که نیروی انتظامی کارشناس اصلی این امر شده و راه حل نیز انتظامی خواهد شد. این نوع ورود نیروی انتظامی مصرف و گستردگی ان در ایران را عمیق تر خواهد کرد. چرا؟ چون چرایی مصرف و توزیع و بهره گیری مردم مسلمان و خداجو از کالایی که به نابودی انسان دینی و مسلمان ایرانی می انجامد معلوم نمی شود. اگر قصد فهم این چرایی را داریم و می خواهیم بفهمیم که چرا مردم مسلمان و خداجو هم میل به تولید، توزیع، و مصرف ان در سطح وسیع دارند می بایستی درکی تاریخی از ایران داشته باشیم. چرا امروز ایران شکل گرفته است؟ چه عواملی طی دورانهای متعدد موجب شده است تا جامعه به این سطح غیر اخلاقی بودن دست یابد؟ چرا برای ادامه زندگی و امرار معاش و تولید ثروت، بسیاری تولید و توزیع مواد مخدر را انتخاب کرده اند و از کار و تلاش و کسب حلال دور شده اند؟

ایران به عنوان کشوری تاریخی به این معنی نیست که دچار خوش بینی ایده الی به گذشته و بدبینی به امروز شده و امکان مشارکت در جهان معاصر را از خود بازستانیم. زیرا با طرح این شعار که هنر و دین و اخلاق و ادبیات و دلاوری و مهماننوازی در نزد ایرانیان است و بس. در نتیجه انچه که در دنیای امروز انجام می شود همه باطل است زیرا غیر فرهنگی و حالی است. در عوض، تاکید بر وجه تاریخی ایران، به معنی وجود زیرساخت های فرهنگی برای حضور مهم و اثرگذار در جهان است. حضور تاریخی ایران را در یک نگاه می توان در قالب دوره های زیر دنبال کرد:

 ۱ -  دوره اول، دوره کلاسیک است که دربردارنده همه منابع تاریخی است که به واسطه مورخان و سیاستنامه نویسان در مورد ایران تهیه شده است. تصویری که از ایران کلاسیک وجود دارد خیلی مبهم و ایده آلگرایانه است. از یک طرف این صورت ایران در اثار تمدنی باقی مانده است که نه در گذشته بلکه در دوره جدید مورد بازشناسی قرار گرفته است. از طرف دیگر، در آثار و منابعی که به واسطه ایرانیان تاریخ دان به طور متناوب مطرح شده است. این فهم هم در منابع تاریخ عمومی (اعم از تاریخ  عمومی اسلامی از قبیل تاریخ طبری و دیگرانی که این سنت را دنبال کرده اند) و هم در منابع مرتبط به تاریخ خاص ایران است که بیشتر در ادبیات ایرانی از قبیل آثار فردوسی مطرح شده است.

۲ -  دوره میانی، دوره ای است که بعد از ورود اسلام به ایران شروع شده و تا عصر مدرن ادامه دارد. عصر مدرن را می توان همسان با زمانی دانست که اروپا ساحت مدرن یافته و دامنه و حاشیه اش که تمدن اسلامی یکی از اصلی ترین یا شاید تنها دامنه اثرگذار آن بود. در این دوره است که چالش های جدیدی وارد جهان ایرانی شده و بر ساختار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران اثرگذار شده است. همه آنچه که بر ایران در این دوره گذشته است، ریشه در نوع رابطه با غرب جدید ندارد. بلکه بسیاری از انها از تصوری است که برای ایران به واسطه ایرانیان و غیر ایرانیان ساخته شده است.  تصویری که از ایران در این دوره ارائه شده است دو گانه است. از یک طرف ایرانی است که پس از فروپاشی حکومت ساسانیان دچار آشوب شده و تقسیم سرزمینی، بی دولتی، و در نهایت دولتهای محلی و چندگانه اصلی ترین مشکلات شده است.  در این نگاه ایران امری تاریخی تعبیر شده است. از طرف دیگر، رویکرد دیگری در طرح ایران مطرح است که در جهت محور شدن تمدن اسلامی است. ایران به لحاظ فرهنگی و فکری و فلسفی و سیاسی کانونیت عمده تمدن اسلامی است. هم دولتهای ایرانی و هم مسائل فرهنگی و فکری که متفکران ایرانی مسلمان به آن اشتغال دارند محوریت تمدن اسلامی یافته است. در این راستاست که فرهنگ و اندیشه اسلامی از طریق ایران و ایرانیان به آسیای مرکزی و آسیای دور و اروپا منتقل شده و موجب گسترش دامنه سرزمینی تمدن اسلامی شده است. تا زمانی که ایرانیان و سرزمین ایران این نقش محوری در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی را عهده دار بوده است، تمدن اسلامی ساحت تعالی و گسترش را یافته است. در زمانی که بر اثر حمله مغول ایران به لحاظ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دچار اختلال شده است، تمدن اسلامی نیز دچار بحران شده و دامنه اثر آن نیز محدود و در نهایت دوره افول آن فراهم شده است. در این زمان است که چرخش تمدن اسلامی از حوزه فرهنگی عربی – بغداد و مدینه و مکه- به غرب تمدن اسلامی صورت گرفته و تمدن اسلامی دچار مناقشات درونی به واسطه دولتهای محلی از قبیل تعارض و تزاحم صفویه و عثمانی و امثال ان شده است.

۳ – دوره مدرن، دوره ای است که از تشکیل دولت صفویه شروع می شود تا زمان حال ادامه دارد. البته عده ای سعی دارند تا زمان انقلاب مشروطه را وجه تمایزی بین دوره میانی و دوره مدرن بنامند. به عبارتی از تشکیل صفویه تا پایان قاجاریه یک دوره انتقالی یا گذرا تعبیر شده است. زیرا در این دوره تلاش بر تاسیس حوزه تمدنی جدید بوده است ولی با توجه به شرایط محلی و جهانی دولت بزرگ و مدعی تمدنی دچار فروپاشی شده و انقلاب مشروطه ایران را وارد دوره جدیدی کرده است. در این نگاه، ایران بعد از مشروطه مدنی تر و مدعی دولت مدرن و جامعه ای مدرن – با وجود شکست های متعدد – می باشد. در مقابل رویکرد غالب این استکه ایران بعد از شکل گیری دولت صفویه تا زمان حال دارای ساختار همسان بوده  و حوادث متعددی چون انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و جنگ عراق علیه ایران و تلاش در دموکراسی خواهی ایرانی هیچ تغییری در ساختار جامعه به لحاظ سیاسی و حقوقی ایجاد نکرده است و بعد از هر حادثه ای همه تلاشها در بازتولید شرایط و ساختار پیشین بوده است. در این رویکرد است که انقلاب های صورت گرفته در ایران در اثر بی نظمی و ناتوانی حکومت ها در سامان دادن امور صورت گرفته و بعد از بروز انقلابهای بزرگ در ایران، مردم و جامعه ایرانی با دوره ای از آشوب و بی نظمی روبرو شده و به دلیل فقدان عناصر مدنی سامان دهنده جامعه ضرورت بازگشت به عصر قدیم – دوره  استبداد – پیش آمده و همه مردم در ایران به دعوت از فرد و نظام استبدادی پرداخته و به نظام خودکامه تن داده اند. در این نگاه است که جامعه ایرانی به دوری باطل وارد شده و هیچ راهی برای برون رفت از این دور باطل برایش فراهم نیست. ایران  و ایرانیان به جز تخریب خود و فرهنگ خود راهی در برون رفت از این دور باطل ندارند. بر اساس باور مدعیان این رویکرد برای رها شدن از این وضعیت تنها نابودی ایران معاصر وجود دارد. .

مطالعات صورت گرفته در دوره سوم، دوره مدرن، با هر یک از دو رویکرد مسلط، طرح مجدد اطلاعات و اسناد موجودی که در دوره گذشته حکایت از وجود استبداد شاهی – مطلقه یا خودکامه – در ایران دارد. شاید همه تلاش ایرانشناسان ایرانی و غیر ایرانی در این دوره صرف بازخوانی متون ادبی و تاریخی دوره کلاسیک و دوره میانی شده است. متونی که به نظر اصیل آمده و بر اساس تحقیق و حضور در ایران و از مشاهده مستقیم بدست آمده است نیز همین جهت گیری را دنبال می کنند. به طور خاص می توان به اصلی ترین متن مورد ارجاع همه محققان تحت عنوان “سفرنامه شاردن” در مجلدات متعدد اشاره کرد. شاردن که در زمان طولانی در ایران بوده و با حضور در دربار و نشست و برخاست با بزرگان به تنظیم سفرنامه اش اقدام کرده است، چیزی به جز تکرار اطلاعات موجود در متون قبلی که نشان از جامعه ای آشوب زده،  استبداد گرا و نظام سیاسی مستبد و بی منطق نمی باشد. او هم مانند دیگران جامعه ایرانی را شاه محور و استبداد زده می داند. او هم مانند دیگران از فهم مناسبات اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی عاجز بوده است. منابعی که بعد از این منبع در مورد ایران به واسطه شرق شناسان و ایران شناسان ایرانی و غربی تهیه شده است، نتوانسته اند گامی متفاوت بگذارند. زیرا اطلاعات تهیه شده به تنظیم فرمول خاصی در مورد ایران انجامیده است که عبور از آن خبط و ناثواب جلوه می کند.  

 

دنبال کردن دروه بندی فوق، ما را دچار همان اشکال (اشکالاتی) می کند که دیگران قبل و هم عصر ما دچار شده اند. در این صورت لازم است در این زمینه تامل بیشتری صورت گیرد. در این تامل می بایستی به سوالات زیر پاسخ داده شود:

-          آیا ایران کشوری است دارای تاریخی فرهنگی؟

-          آیا تاریخ فرهنگی ایران یک دست است یا گوناگونی های متعدد دارد؟

-          آیا امکانی جدید برای دست یابی به منابع دیگری در فهم جامعه و فرهنگ ایرانی وجود دارد؟

-          اشکالات دوره بندی (های) موجود در مورد تاریخ ایران کدامند؟

-          ایران مدرن از کجا آغاز شده است؟

-          مشخصات ایران قدیم و جدید کدامند؟

-          کنشگران ایران جدید در مقایسه با ایران قدیم کدامند؟

-          اجزاء و عناصر نظام اجتماعی ایرانی کدامند و طی زمان چه تغییراتی کرده اند؟

-           

جامعه ایران (۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

اولین گام مهمی که در حوزه مطالعات ایران می بایستی برداشت، تعیین موضوع مورد بررسی و مطالعه است. در این وضعیت ما با یک سوال اساسی روبرو هستیم که در مجموع کارهای صورت گرفته در مورد ایران در طول پنج سده گذشته کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ان را می توان به صورت سوال زیر مطرح کرد:

 در زمانی که قصد مطالعه و بررسی و داوری در مورد ایران هست، چه تصویری از ایران وجود دارد و ایران را باید در کجا دید و مطالعه کرد. به عبارت دیگر، ایران  در حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ و ادبیات، روابط سیاسی و جهانی، همه یا چند مورد باهم مورد نظر است؟ اینکه ایران چیست و دیگرانی که تا کنون در مورد ایران قلم­فرسایی کرده اند و ما که قصد مطالعه و تحقیق جدی  در این زمینه را داریم، چه تصویری از “ایران” داریم، بسیار مهم است. زیرا بدون وجود تصوری آغازین جستجوگری در مورد ایران که امری بسیار کلی و مشتمل بر بسیاری از امور و وقایع و حوادث است، کاری بیهوده خواهد بود. در این سطح از بحث و بررسی لازم است بدانیم که تکلیف مطالعات و تحقیقات صورت گرفته به واسطه ایرانشناسان ایرانی و خارجی به لحاظ تعریف و  تصور از ایران چیست.  در مجموع اقدام ها و وضعیت های زیرین قابل تصور است. وضعیت های مورد اشاره به دلیل عدم وجود تصور، وجود درک پنهان، درک آشکار، درک تک بعدی و هدفدار، درک چند بعدی و هدفدار، و … قابل تقسیم بندی است:  

۱-       کسانی که بدون درک روشن از ایران به بحث و گفتگو و حتی تحقیق و تفحص اقدام کرده اند. از گذشته تا کنون مطالب بسیاری در مورد ایران از طرف ایران دوستان و مخالفان ایران تهیه شده است، ولی این مطالب نتوانسته اند به عنوان منبع مورد استفاده محققان مورد توجه قرار گیرند. علت اصلی به فقدان تصوری معین و روشن در مورد ایران بر می گردد. همانطور که اشاره شد بسیاری از منابع و متون تهیه شده بدون وجود درک و تصوری روشن و معین در مورد ایران و عدم تعین ان تهیه شده و این منابع بدون اثرگذاری ، منشآ بدفهمی شده اند.

۲-      وجود افراد و منابع و متونی که درکی کلی از جهان داشته و جامعه ایرانی را به عنوان کلیتی تاریخی می شناخته اند. این تصویر از ایران را می توان در سفرنامه های شاهان و رجال ایرانی از دوره صفویه تا نیمه دوم عصر پهلوی دید. این گروه از افراد به تکرار روایت تاریخی و تمدنی ایرانی با محوریت شاه و خاندان شاهی با ذکر جزئیات احوال و حالات آنها اقدام کرده اند. اگر یکی از این منابع مورد مطالعه قرار گیرد، نیازی به مطالعه مابقی منابع در فهم تصور موجود در مورد ایران وجود ندارد. تفاوت در ذکر جزئیات مربوط به زندگی شخصی افراد اعم از شاهان و رجل می باشد.

۳-      بعضی از منابع و متون با رویکردی یک سویه تنظیم شده است. رویکرد یک سویه  ساحت های متعددی دارد و مدعیان و مدافعان بسیاری در ایران و جهان خارجی مرتبط با جهان ایرانی یافته است. در ادامه به بعضی از این روایت ها اشاره می شود:

(۱)    رویکرد یکسونگرانه جغرافیاگرایانه. مدعیان نگاه جغرافیاگرایانه در ایران به جز عناصر طبیعی و آنهم آب و خاک و رابطه بین آنها، با قلب واقعیت، چیزی ندیده  و در داوری نهایی همه امور را با نگاه تقلیلی ساده سازی کرده اند. از این میان بسیاری از آنها آمده اند که در ایران به جز خشکی سرزمین و بدبختی مردم ایران نبینند. در نتیجه همین طور هم می شود و در این سرزمین خشکی اصل می شود و بی آب حرف و سخن اصلی مردم و سیاست و حکومت و اساس دعوا و درگیری و کشت و کشتار و تشکیل دولت و حکومت و قدرت و تمدن و مابقی امور می گردد.

(۲)    عده ای هم با نگاه و رویکرد یکجانبه گرایانه نژادی به بررسی ایران و داوری در مورد فرهنگ و ارزشها و باورها و تحولات این سرزمین اقدام کرده اند.  مدعیان نژادی نژاد اروپائی و غربی را نژاد برتر و مابقی که شرق است و ایران یکی از عناصر آن، نژاد پست و منحط است. این گروه از محققان بر اساس رویکرد دو گانه – که از بد حادثه گانه بد و پست ان به نام ما ایرانیان ثبت شده است – جهان ایرانی را از قدیم تا کنون مورد ارزیابی قرار داده و همه تحولات و حوادث در جامعه ایرانی را به نژادگرایانه دیده اند. در این نگاه است که برای ایران راه نجاتی به جز خودکشی یا دیگر کشی – از طریق استعمار و اشغال بیگانه – امکان پذیر نیست. یا مانند بعضی از مستعمرات اروپا در قرون شانزدهم و هفدهم و هجدهم تغییر فرهنگی و نسلی محقق شود یا اینکه بدون اشغال و استعمار باید اجازه داده شود تا ایران طی زمان در اثر درگیری با مشکلات بزرگ و مهمی که مختص جهان مدرن است به میرایی و مرگ و نابودی نزدیک شده و به دلیل ضعف مفرط و همه جانبه فروپاشی ایران فراهم شود. به نظر مدعیان رویکرد نژادی این بهترین روش در رویارویی با ایران است. ایران را نمی توان از طریق استعمار و اشغال تغییر داد. زیرا قدرت این فرهنگ به لحاظ تاریخی به گونه ای است که می تواند فرهنگ و ملت اشغالگر را طی زمان دچار ضعف کند. در این مسیر تنها اتفاقی که می افتد به ضعف رفتن ملت اشغالگر است تا رشد ایران. ایران که نمی توانست رشد کند. ایران که نمی توانست دچار دگردیسی اساسی شود. بازنده ملت اشغالگر است. در نتیجه اشغالگری راه مناسبی نیست. در عوض، نمی بایست ایران اشغال شود. باید ایران را به خود واگذار کرد تا در مسیر تنهایی و ضعف هایی که هر روز بر ان مترتب می شود، به میرایی بینادی برسد. در این شرایط هر نوع حادثه ای مرگ و نابودی و سقوط ایران را حتمی می کند.

(۳)     بخش دیگری از رویکرد یکجانبه گرایانه و یکسویه نگرانه، رویکرد سیاسی با محور قرار دادن حکومت و قدرت است. ایران را معادل حکومت تعریف کرده که در ان به جز استبداد و ظلم و جهل و تجاوز به مردم ایران و همسایگان در ان دیده نمی شود. این گروه آمده اند تا فقط استبداد شاهی، خودکامگی، را در گذر تاریخ روایت کنند. آنها در نهایت مدعی شده اند که در این بخش از جهان (ایران) به جز استبداد نوع رفتار دیگر سیاسی و اجتماعی ظهور نکرده و آینده ایران نیز همراه و هسماز با استبداد است.  در این وضعیت با طرح مفاهیمی چون خودکامکی، حکومت خودکامه، جامعه و فرهنگ و اقتصاد خودکامه، استبداد ایرانی، استبداد دینی، و … سخنی بس بلند گفته و مستندات بسیاری هم از گوشه و کنار جمع کرده و نظریه سازی تحت عنوان “استبداد آسیایی” و زیر شاخه آن “استبداد ایرانی” اقدام کرده اند.

(۴)     در ادامه رویکرد فوق، یک گروهی نیز مدعی سقوط و زوال ایران – حکومت ایرانی که بر اساس نظام شاهی سامان یافته بود – بعد از ورود اسلام شده اند. این افراد به وفور منابع برای اثبات داعیه هایشان می یابند. زیرا قبل از انها نیز عده ای آمده بودند که استبداد ایرانی را روایت کنند. اطلاعات موجود در روایت استبداد ایرانی کمک کننده و مستندات کافی برای اثبات سقوط و زوال و انحطاط ایرانیان بعد از عصر شکوفایی شاهنشاهی عصر کهن است.

(۵)     در حاشیه روایت های اشاره شده، روایت جهانی از ایران تحت عنوان “ایران در فرایند تکامل فئودالیسم” یا “تکامل فئودالیسم در ایران” به عنوان مرحله ای تحول اجتماعی و تاریخی ایران در گذشته و “ایران در فرایند سرمایه داری” یا “تکامل سرمایه داری در ایران” ارائه داده اند. این گروه نیز خیلی زحمت کشیده و در لابلای منابع تاریخی با تکیه بر چارچوب نظری مارکسی شفارش شده از استالینسیم روسی، ایران را وارد نظام جهانی کرده و تحولات ایران معاصر طی دو سده اخیر را به در صورت تحقق انقلاب بورژوایی ایرانی به رسمیت شناسند.

(۶)    در ادامه و نقد روایت فوق، عده ای هم ایران را پدیده ای منحصر به فرد با شیوه تولید خاص آسیایی اش تعریف کنند. در این بیان با بکارگیری مفهوم “شیوه تولید آسیایی” مارکسی، به تمایزات ایران از دیگر نظام های اجتماعی متحول جهانی اقدام کرده و پشتوانه مفهومی و نظری و تجربی برای مفهوم استبداد آسیایی و دولت نفتی در ادامه نظام حکومتی آبی فراهم کرده اند.

 هر یک از جهت گیری های اشاره شده در فوق دارای ضعف ها و قوتهایی است که در ادامه بحث های پیش رو به انها اشاره خواهد شد. ولی در مجموع چندین عنصر و صفت مشترک در تعریف واحد از رویکردهای اشاره شده وجود دارد که به آنها می پردازیم:

۱ – همه رویکردهای اشاره شده جهت گیری خاصی را دنبال می کنند و از فهم ایران عاجز شده اند. زیرا  مدعیان این رویکردها بیشتر قصد معرفی و تعریف مبادی و مفاهیم و دغدغه های خود را داشته تا امکانی برای دست یابی به واقعیت جامعه و تاریخ ایرانی پیدا کنند.

۲ – همه رویکردهای اشاره شده سیاسی و جهت دار می باشند. نمی گویم که فقط توطئه غربی اساس طراحی این رویکردها بوده است ولی در بعضی از شرایط و موقعیت ها بی توطئه هم نبوده است. توطئه هم در این زمینه مهم شده است.

۳ – همه رویکردهای اشاره شده را من تحت عنوان “پارادایم عقب ماندگی” می دانم. این مفهوم را در کتاب اندیشه نوسازی در ایران و پارادایم های روشنفکری در ایران در دهه قبلی معرفی کرده و سعی کرده ام تا مشخصات و اصول و نتایج عملی و نظری آنها را بازگو کنم.

۴-      آنچه که این رویکردها بدان پرداخته اند کمتر و محدودتر از واقعیتی به نام ایران است. زیرا ایران نه فقط محلی برای استقرار یک “نژاد” است و نه سرزمینی کم آب، و نه محل تاخت و تاز شاهان و دولتهای زورگو، و نه محلی برای نشو و نمای اقتصادی فئودالی و شبه فئودالی و شبه سرمایه داری است. بلکه واقعیتی فراتر از آنچه که گفته شده است. این واقعیت را من فقط قابل تقلیل به سیاست و قدرت طلبی سلاطین نمی دانم. بلکه سیاست و قدرت و حکومت بخشی از این واقعیت است. این واقعیت عناصر و اجزاء بسیار دیگری هم دارد که تا کنون کمتر به انها اشاره شده است. ایران فقط حوزه سیاست و قدرت شاهان نیست و نبوده است، ایران هم حوزه ای برای حضور سیاستمداران و شاهان هم بوده است. بسیاری از دیگر نیروها و نهادها و رفتارها و پدیده ها در ان حاضر بوده و نقش آفرین. این نهادها و نیازها و خواسته ها و منافع و نیروها و مناسبات در قالب امری تحت عنوان “جامعه ایرانی”  قابل طرح است. این جهت گیری متفاوت از گفته شده ها و نوشته های قبلی است. کار جاری بر اساس این جهت گیری دنبال می شود؛ جامعه ایرانی تا حکومت و سرزمین در ایران.

 

جامعه ایران (۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

در شناسایی جامعه ایرانی ما در مقابل مجموعه ای از سوالات روبرو هستیم:  مسئله اصلی که در مطالعه جامعه و تاریخ ایران دنبال می کنیم چیست؟ سوال (سوالهای) اصلی ما در ارجاع به تاریخ و گذشته چیست؟ اصلا چرا می بایستی به گذشته مراجعه کرد؟ چرا شناسایی ایران دیروز برای بیان وضعیت حال ایران مناسب و مفید است؟ آیا همه صاحب نظران از دیگر جوامع نیز که قصد داوری در مورد امروزشان را داشته اند به گذشته و تاریخی شان مراجعه کرده اند؟ حال اگر این ارجاع به گذشته تاریخی جوامع ضروری است، این واقعیت تاریخی کجاست؟ در کجا می توان انرا یافت و مورد مطالعه و بررسی قرار داد؟ واقعیت تاریخی چه تفاوت و رابطه ای با واقعیت اجتماعی دارد؟  چه تناسبی بین واقعیت تاریخی و واقعیت جاری  - اجتماعی – وجود دارد؟  معیار هایی که در مقایسه وضع حال با گذشته مورد استفاده قرار خواهند گرفت از چه منبعی استخراج می شوند؟ آیا علم و به طور خاص علوم اجتماعی نوین می توانند در این زمینه کمک کننده باشند یا اینکه می بایستی به دامن ایدئولوژی ها دست زد و از آنها برای دست یابی به معیارهایی برای مقایسه امروز با دیروز تاریخی استفاده کرد؟ 

پاسخ به سوالهای فوق موجب شده است تا تحقیق در مورد جامعه و تاریخ ایران امری ساده جلوه نکند. عده ای اصرار دارند تا قبل از ورود به بحث و انجام هر نوع تاملی، پاسخ سوالات فوق را داشته باشند. در مقابل عده ای ضمن بحث  و گفتگو در مورد جامعه و تاریخ و تحولات اجتماعی ایران، به سوالهای اشاره شده پاسخ می دهند. با این وجود، به نظر می آید ببینیم که تجربه غرب و ایران در مراجعه به تاریخ و بررسی حوادث تاریخی چیست تا از این راه پاسخ بعضی از سوالها بدون بحث مفهومی بدست امده و مابقی سوالها را در فرایند تحقیق و جستجو پاسخ دهیم.

 

تجربه تاریخی غربی

در یک نگاه کلی به علوم اجتماعی در غرب دیده می شود که اصحاب علوم اجتماعی با داعیه علمی بودن و داوری علمی به بحث و بررسی در مورد جامعه و تاریخ گذشته شان پرداخته اند. در این فضا عموما سعی کرده تا به مقایسه امروزشان با گذشته خود – که در اصل آنرا در امروز  و دیروز شرق به عنوان گذشته غرب  تعریف کرده اند – بپردازند.  شروع کنندگان این بحث با نقد دیدگاههای فلسفی حاکم در عصرشان از انچه که ارائه داده اند تعبیر علمی بودن داشته اند. این نوع اقدام در نزد مارکس با نقد فلسفه ایده آلیستی آلمانی _هگلی_، دورکیم با نقد آیده آلیسم  و اثباتگرایی فلسفی فرانسوی  و وبر با نقد فهم تاریخی آلمانی به لحاظ روشی و بینشی مدعی بینانهای روشی و بینشی جدیدی شدند که اساس و جهت علوم اجتماعی و به طور خاص جامعه شناسی جدید را پی ریزی کردند.  اگر کار تا این حد باقی می ماند نمی توانستیم تمایزی بین گفته های جدید – مدعیات موسسان جامعه شناسی جدید در مقایسه با فیلسوفان پیش از انها – بیابیم. ولی کار به این شکلی که مورخان اندیشه بازگو می کنند حتی در مورد موسسان جامعه شناسی هم صادق نیست.  روایت نهایی از کارهای انجام شده به واسطه این متفکران همانی است که در نزد مورخان علم دیده می شود. اما انچه که در واقعیت صورت گرفته و اندیشیدن این افراد را ممکن کرده است، قبول مجموعه ای از پیش فرض هایی است که قبلا اصلا اثبات نشده است ولی انها به عنوان امور بدیهی انگاشته و کار تحقیقی شان را بر اساس انها اغاز کرده اند. آنچه به این افراد توانسته است کمک جدی کند باور به فرض هایی است که جامعه امروز را در حال رشد و تحول و تغییر می داند؛ باور به ترقی و پیشرفت، باور به جامعه توسعه یافته تر فردا در مقایسه با جامعه توسعه نیافته دیروز – گذشته-، باور به حرکت تکاملی جامعه- حرکت از جامعه فئودالی به سرمایه داری و سوسیالیستی- و … قبول این فرض ها و انجام تحقیق و تامل تا حدودی وجه تمایز آنها با گذشتگانشان شده و این نوع جهت گیری بسیاری از مشکلات روشی و نظری موجود پیش روی آنها را کم رنگ کرده و امکان مقایسه امروز و دیروز برای ساختن فردایی بهتر را برای آنها مبارک ساخته است. برای درک این معنی  نگاهی که آنها به مشکلاتی که این نوع جامعه شناسان در جامعه امروزشان با تعابیر متعددی چون جامعه مدرن، جامعه صنعتی، جامعه سرمایه داری، جامعه بوروکراتیک، جامعه هسته ای شده و فردگرا، جامعه پیچیده و جامعه عقلانی و دچار قفس آهنی شده و جامعه بیگانه ساز و بیگانه گرا و … داشته اند با تاکید بر ایده “پیشرفت” و “ترقی” و “امید به آینده ای بهتر” دوران گذار را قابل حل و  ممکن شده که  حاصل ان امروز غرب است. این امروز غرب به هر نوع و ساحت و موقعیتی که دارد نتیجه امید به آینده ای بهتر از وضعیت لرزان ناشی از گذر از دوره سنت به مدرن مورد شناسایی و تامل این متفکران در سطح نظر و عمل صنعت گران و سیاستمداران و مدیران و طبقات اجتماعی در سطح عمل است. با محوریت قرار گرفتن اصل پیشرفت و ترقی است که امکان گذر از ساحت سنت به مدرن فراهم شده  و دوران گذار محدود شده و استقرار ساحت مدرن امکان پذیر شده است.  این است که جامعه شناسان امروز دنیا کمتر به واگویی مفاهیم انتقادی جامعه شناسان موسس در مورد وضعیت امروز جهان غرب اقدام می کنند. اگر هم افرادی چون جرج ریتزر از مفاهیمی نزدیک به قفس آهنین ماکس وبر و تراژدی فرهنگ جرج زیمل به طرح نظام مفهومی چون مکدونالدی شدن اقدام کرده اند، نشان از گذر کردن از وضعیت نابسامان و لرزان جامعه جدید در آمده از جامعه سنتی است. به عبارت دیگر، این نوع نگاه به سلامت بدر کردن جامعه مدرن از جامعه سنتی است. این به سلامت بدر کردن جامعه جدید در سایه نگاه مثبت به فردایی است که امروز دیده می شود. فردایی که جامعه شناسان دهه های پایانی قرن نوزدهم از آن یاد کرده اند. جامعه شناسان امروز جهان کمتر میلی به بازگو کردن مشکلات از نوع مشکلات دوران گذار از سنت به مدرن غرب داشته و دارند. انها بیشتر به تحلیل وضعیت فعلی جهان مدرن اقدام کرده و اصلی ترین منابعی که برای مدیران و مدعیان اصلاح جامعه تهیه می کنند تحت عناوین “مشکلات اجتماعی” و “آسیب های اجتماعی” است. بزرگان جامعه شناسی امروز دنیا مولفان این نوع کتابها می باشند تا کتابهایی چون فلسفه جامعه شناسی و روش شناسی جامعه شناسی.

 

تجربه تاریخی ایرانی

از وضعیت و شرایطی که جامعه شناسان موسس در فرانسه و انگلیس و آلمان و ایتالیا و در نهایت آمریکا درگیر تغییر جامعه از ساحت سنتی به مدرن بودند زمان زیادی نمی گذرد.  اگر اصلی ترین کارهای انجام شده را از ۱۸۸۰ به بعد در المان به واسطه مارکس و وبر و دورکیم در فرانسه بدانیم، در ایران نیز بسیاری درگیر ساختن جامعه جدید بودند. جابجایی دولتها و رژیمها در ایران در زمانی به وقوع پیوسته که شرایط وقوع انقلاب فرانسه ظهور کرده است. نقدهای روشنفکران و مصلحان اجتماعی در ایران در شرایطی مطرح بوده است که روشنفکران و جامعه شناسان غربی در طرح نظریه ها و دیدگاههای اصلاحی شان تلاش می کرده اند. اینکه چه تناسبی بین مطالب گفته شده در ایران با اندیشه های غربی در فرانسه و انگلیس و المان وجود دارد و چگونه این اقتباس و تاثیر صورت گرفته است، باید بحث تفصیلی انجام شود. گفتن اینکه مدعیان تغییر و دگرگونی در ایران بدون درک از غرب و تحولات جهان مدرن به طرح تز اصلاحات درایران اقدام کرده اند، مشکل را حل نمی کند. نیاز به تحقیق و تفحص بیشتری هستیم و بایستی در این زمینه عده ای به تحقیق و بررسی بیشتر و دقیق تر اقدام کنند. عده ای به سادگی مدعی شده اند که ایرانیان عصر جدید درک روشنی از غرب نداشته و بدین دلیل هم مدافع یا مخالف جدی ان شده اند. درست است که مراودات ایران با جهان غربی در طول قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم به دلیل مشکلات مواسلاتی و ارتباطات سخت بود، ولی غیر ممکن نبود. در این راه بسیاری حرکت کرده و مراودات بین فرهنگ ها و کشورها و دولتها را سامان داده و به روایت های متعدد از فرهنگ ها اقدام کرده اند. در این زمینه فقط سیاحان نقش اصلی را ندارند. تجار و سیاست مداران و علاقه مندان به فرهنگ و ادب نیز مهم می باشند. رفت و آمدهای بین فرهنگی و سیاسی در دوره قاجار آنقدر اهمیت یافت که شاهانی که در تاریخ ایران فقط حد واسط تخت شاهی و حرمسرا را می شناختند قصد سفر به غرب دور را کرده و مدت زمان طولانی را در مسافرت با همه مشکلاتی که در آن دوران وجود داشت، می گذراندند. آیا حرکت شاهان قاجار را باید از روی هوا و هوس فردی دانست؟ شاهی که همه هوسهایش را در پای تخت شاهی اش می تواند برآورده سازد چه نیازی به پیمودن راهی بس طولانی با همه مشکلات انهمه نه یک بار بلکه بارها داشت. وقتی ارتباط با جهان غیر ایرانی در دربار این همه اهمیت دارد، دیگر افراد و نیروهای اجتماعی نمی توانند در خانه های گلی شان به انتظار حادثه ای نشسته باشند. اتفاقا در این زمان بیشترین میزان مهاجرت و رفت و امد ایرانیان به قفقاز، ترکیه عثمانی، و روسیه و مصر گزارش شده است. ارتباطات سیاسی و اجتماعی که این افراد و گروهها در این زمان فراهم ساخته اند در جریان انقلاب مشروطه اثرگذار شده و موجب پیوسته شدن نیروهای مهم خارج از مرز و نیروهای اجتماعی و سیاسی درگیر انقلاب در داخل مرز گردیدند. و …

تآکید اصلی در این یادداشت این است که ایرانیان شهری و با نفوذ و اهل علم و دانش و سیاست از تحولات جهان غربی آگاهی داشتند و بسیاری از انها نیز مدعی اصلاح و ضعیت جامعه و سیاست و اقتصاد و مناسبات بین ملتها را داشتند. در زمانی که غرب درگیر نوسازی بود، جامعه ایرانی نیز در مسیر اصلاح و تغییر حرکت کرده و ضمن نقادی وضعیت موجود تلاش در طراحی روشها و سیاستهایی برای دست یابی به وضعیت بهتر بوده است. به عبارتی در زمانی که جهان غربی در مسیر تغییر ساختاری قرار داشت،  جامعه ایرانی نیز در مسیر گذار از ساحت سنتی به مدرن قرار گرفته است. جامعه ایرانی در مسیر گذار  مشکلات بسیاری نیز دچار شده است. این مشکلات به ماهیت دوره گذار بر می گردد که حاصل ان شکل گیری انقلاب مشروطه و تحولات اجتماعی قبل و بعد از ان می باشد. پس در این جامعه نیز مدعیان اصلاحات و تغییر در جامعه اندیشه ورزی کرده و به طرح الگوها و شیوه های دست یابی به فردا اقدام کرده اند. آنچه که حاصل کار را کمی دلسرد کننده کرده و امکان حرکت سریعتر به جلو را برای ایرانیان فراهم نکرده است، فقدان اندیشه ترقی و تحول و پیشرفت می باشد. در این دوره کمتر از متفکران و صاحب نظران و روشنفکران وسیاستمداران بر اساس دیدگاه ترقی و پیشرفت و بهبود شرایط به طرح دیدگاههایی شفاف اقدام کرده اند. انها نیز مانند منتقدان و در حد منتقد سیاسی و اجتماعی باقی مانده و مشکلات موجود را رقم زده اند. در صورتی که برای گام برداشتن در دستیابی به فردایی بهتر و روشن تر نیاز به بینشی اینده نگر همراه با امید بودیم. ولی نقادی اجتماعی و سیاسی همراه با یاس و بدگمانی همراه شد و از درون ان استبداد سیاه در امد.

کسانی که در مورد ایران معاصر به داوری پرداخته اند عموما دنبال متفکرانی از سنخ دکارت و کانت در فلسفه و وبر و دورکیم در جامعه شناسی و و… بوده اند. این نوع نگاه به جامعه خودی نیز ناشی از بلندپروازی منتقدان جامعه ایرانی و القا کردن حس و نگرش بدبینی است. متفکران از طریق دیگران کشف می شوند تا از طریق خودشان. متفکران غربی نیز به واسطه دیگرانی که شآن علمی بیشتری داشتند کشف شدند. کشف شده شان کمتری از کشف کنندگان داشتند. اما کاشفان با وجود اینکه نقدهای بسیاری به مکشوف شده ها داشتند، برای تعالی اندیشه و فکر به اندیشه ورزی در سایه متفکر قبلی اقدام کرده اند. این معنی را در جایی دیگر به طور تفصیلی بحث کرده ام. – کتاب نظریه پردازی در جامعه شناسی بحثی وجود دارد تحت عنوان گروه نظریه پردازی. در این بحث معلوم کرده ام که نظریه پرداز به خودی خود نمی تواند مدعی و صاحب نظریه شود. گروه نظریه پردازی این نقش را دارند. این گروه نیز ساختگی نیست. اینطور نیست که عده ای بر اساس منافع سیاسی گرد هم آمده و گروه نظریه پردازی را تولید کنند. حضور این افراد بر اساس مبادی فکری وآکادمی است. اگر فضای فکری و اندیشه ای طبیعی باشد و دور از سیاستگرایی، گروه نظریه پرداز شکل گرفته و ساده ترین مفاهیم و ادعاها نیز می تواند به مبادی یک حوزه اندیشه تبدیل شده و نظریه پردازی صورت گیرد. شرط شکل گیری گروه نظریه و نظریه پرداز وجود فضای فکری و علمی است. به عبارت دیگر، شرط اساسی نظریه پردازی آکادمی است. آکادمی امری خارق از عادت و شرایط و موقعیت ها نیست. آکادمی یعنی فضایی که در ان اندیشه جاری است و اصحاب اندیشه بدون دغدغه های سیاسی و مالی و اجتماعی سخن می گویند وسخن آزاد در فضای آزاد افراد آزاد را پرورش داده که حاصل همه آنها نظریه میشود. در ایران بعد از مرحله وارد شدن به دوره مدرن آکادمی وجود نداشته است. بر خلاف تصور بیشتر منتقدان اندیشه ورزی در ایران، فرد اندیشه ورز و اندیشه هم بوده است. بسیاری در قالب داستان و شعر و هنر و رفتار و منش و کردار و گفتارهای علمی به بیان ایده ها و اندیشه ها اقدام کرده اند. به دلیل فقدان آکادمی، به دلیل فقدان گروه نظریه و به دلیل فقدان منتقدان منصف گفته شده ها و نوشته شده ها دیده نشده است و تولید اندیشه شکل نگرفته است. این نوع رفتار و عمل در جامعه ایرانی بسیار متفاوت از ان داعیه ای است که بسیاری در مورد ایرانیان گفته و بارها تکرار می کنند: ایرانیان در دوره معاصر دچار زوال اندیشه شده اند و از اندیشه ورزی دور شده اند. این نوع داوری ریشه در بدفهمی جامعه و فرهنگ و انسان ایرانی و جهان اجتماعی دارد. برای اثبات مدعا، بسیاری از افراد فورا به سراغ غرب رفته و می گویند ببیند که در انجام افرادی چون مونتسکیو و کنت و دکارت و کانت و هابز و … هستند و در ایران فقط شاه و صدراعظم و حرمسرا و چاپلوس و نظامی و ادم کش و زندانی و شورشی و متجاوز هست. اگر اینطور است چگونه این ملت و فرهنگ توانسته است باقی بماند و هنوز نیز مدعی اثرگذاری در ساختار جهانی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است. چه پاسخی برای این سوال داریم. آیا تصور این است که ایران به لحاظ فرهنگی و فکری مرده است و به لحاظ کالبدی و فیزیکی دیده می شود. اگر مرده گی برای ایران و فرهنگ ایرانی و اسلامی در ایران هست، می بایستی وجه کالبدی آن نیز دچار فروپاشی شده باشد و دیگر اثری از ایران نباشد، همانطور که برای بسیاری از ملتها و فرهنگهای بزرگ و باستانی دیگر اثری نمانده  و دیگران _دیگر فرهنگ ها و جوامع – بر جای آنها قرار گرفته اند. ..

 با مقایسه بین دو تجربه اشاره شده در طول دو سده گذشته می توان مدعی شد که ما امروز نیز به طرح بینش اجتماعی نیازمندیم که در ان امید و باور به فردایی بهتر وجود داشته باشد. برای طراحی این بینش چه باید کرد؟ ایا باید به بازگویی شکست های مکرر ایرانیان در طول دو هزار سال گذشته یکباره کرد اقدام کرد یا اینکه خیالپردازی و بازگشت به گذشته آرمانگرایانه  را رواج داد و افراد را از فهم شرایط امروزین و  پیرامونی شان غافل کرد؟ می دانیم که  اولی به دلیل اینکه به جز یاس و ناتوانی توشه ای ندارد و دومی به جز وهم گرایی همراهی ندارد،  راه چاره ما در دوره معاصر نیست، چه راهی باید در پیش گرفت که تجربه شکست های دیروز تاریخی در ان باشد ولی یاس آور نگردد و امید و باور به فردا باشد و وهم و تخیل به همراه نیاورد؟ چگونه می توان باور به فردایی بهتر بر اساس تجربه های گذشته داشت؟ این سوالی است که نیاز به دقت و بررسی دارد که از ان به سادگی مهندسی اجتماعی یا جهانگیری سیاسی  یا نابودی دشمن در حادثه واتفاق حاصل نشود. از طرف دیگر، شاید پاسخ دادن به این سوال وقتی ممکن خواهد شد که به سوال دیگری پاسخ داده شود: 

چرا ایرانیان با وجود مبتلا شدن به این همه حوادث تلخ و جان کاه دچار نابودی نشدند؟ به عبارت دیگر، چرا ایران به عنوان یک ملت و فرهنگ و کشور با وجود اینهمه مشکلات در طول تاریخ دچار میرایی نشده است و هنوز در مناسبات اجتماعی و جهانی حاضر است و مدعی حرکت به سوی آینده ای بهتر دارد و برای نشان دادن این امید درگیر دو انقلاب بزرگ در طول یک قرن گذشته شده است؟

 پاسخ به این دو سوال را در ارتباط با هم می دانم و با طرح این دو سوال سعی دارم که جایی برای طرح سوالات دیگری که تاکنون از طرف  مدعیان اندیشه های غربی در ایران شده است باقی نگذارم. بعد از معلوم شدن پاسخ به سوالهای فوق، این سوال مهم طرح است که : آیا می توان از نبود وضعیتی در زمان حال در مقایسه با کشور و فرهنگ و جامعه دیگری به گذشته تاریخی ایران مراجعه کرد و در این زمینه بحث و گفتگو کرد؟  اگر آینده جامعه ایرانی را سرمایه داری از نوع غربی می دانیم، طرح سوال چرایی عدم شکل گیری سرمایه داری درایران و پی گیری ریشه های تاریخی انرا مجاز خواهد شد. در غیر این صورت می بایستی راهی دیگر انتخاب کرد. تا کنون در طول حدود دو سده گذشته – از زمان رویارویی همه جانبه ایران با غرب – وضعیت حال ایران برایمان به صورت مشکل جلوه کرده و بیشتر منتقدان اجتماعی از عقب ماندگی ایران به دلیل اینکه استعداد  و توانایی وارد شدن به دوره جدید که بر اساس صورت بندی  سرمایه داری سامان یافته است را نداشته، سخن گفته اند. شاید بهتر باشد به جای اینکه با اصل قرار دادن سرمایه داری به عنوان تنها ساحت ممکن برای جهان مدرن، از تکرار سوالهای گذشته دست برداشته و با تکرار آنها به عمق بخشیدن عقب ماندگی به لحاظ روانی و روحی درایران نیفزاییم و  از دریچه دیگری به جامعه ایرانی بپردازیم. به نظر می اید طرح سوالاتی به شرح زیر ما را به جایی نخواهد برد:

-                 ۱ – چرا ایران به سرمایه داری وارد نشده است؟

-                  ۲- چرا دموکراسی و حکومت قانون مانند غرب در ایران محقق نشده است؟

-                  ۳ – چرا فردگرایی از نوع مدرن  و غربی ان در ایران محقق نشده است؟

                         ۴-  چرا با وجود این هم مشکل جامعه ایرانی باقی مانده و در ان دین و خانواده و دولت اهمیت دارند؟

                         ۵ –  چرا در زمانی که ایران به سوی غربی شدن حرکت می کرد انقلاب دینی کرده است؟  

            و  …

 به جای تکرار تجربه غربی برای ایران به عنوان هدف و استراتژی، بهتر است برای انتخاب راه مناسب ضمن اینکه  در ان تجربه ایرانی محور بوده و عبرت آموزی از تجربه غربی نیز مهم شناخته شود، عنصر امید زندگی و حیات اجتماعی و فرهنگی ایرانی از یک طرف و امکان اندیشه و تفکر مطمح نظر قرار گیرد. در این جهت گیری است که باید به سوال آغازین مطرح شده در یادداشت برگشت و از چرایی ماندگاری ایرانی در طول قرنهای پر تنش سخن گفت و راز و رمز ماندگاری موثر کشف شده و از ان مدل عمل و زندگی و سیاست ساخت.

حاصل کلام

به نظر می رسد برای ساختن دیدگاهی که به فردای ایران معطوف باشد و جامعه را از ماندن در یاس و ناراحتی و عصبانیت نجات داده و ضمن باور به خود و فرهنگ و تاریخ، در مسیر حرکت قرار دهد، باور به ترقی و پیشرفت است. این باور به پیشرفت و بهبود نمی بایستی از ایدئولوژی خود ساخته یا حزب ساخته بدر اید. این باور می بایستی وضعیتش را با گذشته جامعه ایرانی معلوم سازد. به این دلیل است که باید معلوم شود که چرا ایران با وجود مشکلات و نابسامانی های بسیار در طول تاریخ دچار نابودی و سقوط نشده و هم چنان در دوران معاصر به دلیل تحقق دو انقلاب بزرگ و وقوع جنبش های اجتماعی و فرهنگی معطوف به صلح و دوستی و رفاه و آزادی مانده و صدای موثر بودنش به گوش می رسد. برای معنی کردن این وضعیت نیاز به متفکرانی نه با رویکردی فلسفی و عقبگرا و از نوع و جنس انسان غیر عادی بلکه از جنس مردم عادی ولی باورمند به ایران فردا و فرهنگ اسلامی و ایرانی است که روایت جدیدی از ایران تاریخی و با هویت و فرهنگ، دین و اخلاق و فضیلیت ایرانی، یعنی ایران به معنی امری فرهنگی و اجتماعی تا امری سیاسی ارائه دهند.

جامعه ایران (۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

  

 مقدمه

-          جامعه ایرانی پدیده ای ناشناخته است. کمتر تلاشی در شناسایی تاریخ و تحولات این جامعه از طرف متخصصان و اصحاب علوم اجتماعی صورت گرفته است. بدین لحاظ کارهایی که تحت عنوان “جامعه شناسی تاریخی ایران” “جامعه شناسی ایران” و بررسی های اجتماعی و فرهنگی ایران وجود دارد، بر اساس داعیه های سیاسی و پیش فرض های نظری و مفهومی می باشد تا بیان واقعیت های اجتماعی ایران در گذشته و حال. به همین دلیل است که تا کنون تحقیق و در نهایت تالیف قابل اعتنایی در مورد حوادث و وقایع مهم دوران معاصر ایران از قبیل انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی انجام نشده است. کتابهایی که به طور خاص در مورد انقلاب اسلامی ایران تالیف شده است اگر از انها اصطلاح و مفهوم انقلاب اسلامی برداشته شود و به جای ان  انقلاب مشروطه گذاشته شود، بر کتاب اسیبی نخواهد رسید. اگر داعیه مطرح شده صادق باشد، ما در تکرار مفاهیم و ادعاهای سیاسی قرار گرفته و کمتر ضرورتی بر پژوهش در مورد وقایع تاریخی دوران معاصر می شناسیم.

-          مولف مدعی است کارهای صورت گرفته در مورد جامعه وتاریخ ایران که بیشتر بر حوزه سیاسی با محوریت حاکمیت و دسیتیابی به قدرت معطوف می باشد بسیار سیاسی و ایدئولوژیک است و می توان  آنها را  در حد بیانیه های سیاسی دانست.  عده ای به دلیل گرایش سیاسی (مارکسی و وابستگی به حزب توده در ایران) از دهه ۱۹۶۰ در ایران به تالیف و ترجمه کتابهایی در مورد تحولات تاریخی ایران اقدام کردند و بیش از اینکه به جریانهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی وسیاسی در ایران توجه کنند، به واگویی مفهومی و ایدئولوزیک مارکسی در اثبات مراحل تحولی جوامع یا ارتباط یا عدم ارتباط جامعه ایرانی با مراحل تکاملی مارکسی پرداختند. انقدر در طول تقریبا پنج دهه مطلب تولید شد که حتی طراحان اغازین این مباحث در مورد ایران نیز با خواندن مطالب ادعایی خودشان باور کردند. (اشاره به دورغی است که ملا نصرالدین در مورد آش دادن شخصی در محله شان گفت و در نهایت در زمان برگشت به خانه متاثر از صف طولانی شد و در صف تشکیل شده برای دریافت آش قرار گرفت و بدون توجه به دروغ بودن موضوع مصرا طلب آش می کرد). مدعیان جدیدی در فهم جامعه و تاریخ و فرهنگ ایرانی پیدا شد و هر روز تکرار مکررات در قالب بیانیه، کتاب، تحقیق، و داوری از طرف افراد بزرگ و کوچک مطرح و انتشارات و کتابخانه و دانشگاه و حزب و روزنامه و رسانه و محفل روشنفکران و سیاستمداران را داغ نگه داشت. فضا آنقدر داغ و هیجانی شد که عده ای به نقد و ارزیابی اقدام کرده و اشکالات منطقی گفتمان شکل گرفته را استخراج کردند. این گروه بدون ارجاع به زمینه های شکل گیری این بحث، مشکلات درونی و نارسایی های ادبی  مفهومی و عبارتی آن را مورد چالش قرار دادند.  گروه رقیب حداقل یک داعیه نداشت و ان اینکه خود را مارکسیست و لنینست و استالینیست و … نمی دانست. به عبارت دیگر، داعیه مارکسی نداشت. ولی یک وجه اشتراک با گروه اول داشت و ان هم نفی داشته های فرهنگی ایرانی و در نتیجه مدعی نوسازی بینادگرایانه شد. در حاشیه دو رویکرد سیاسی مسلط بر تاریخ و اندیشه ایرانی، عده ای نیز بی اعتنای به هر دو دیدگاه و رویکرد، به دفاع از گذشته ایرانی بدون ارجاع به واقعیت های جاری ایرانی اقدام کرده و ناخواسته فضای ایدئولوزیک جدیدی در ایران فراهم ساختند. گروه سوم نیز با وجود اشتراک (دفاع از ایران در گذشته) به لحاظ سیاسی و فرهنگی از یکدیگر متمایز بودند؛ در این جهت گیری هم ملی گرایان و هم اسلام گرایان وجود دارند. افراد و فضاهای مهم در هر دو گروه در  دفاع از مفهومی تحت “سنت” بود و آنها بی اعتنای به جریان های اجتماعی و فرهنگی سخن گویی کردند. حاصل کار این دو گروه هم مانند دو جریان قبلی شد: اشاعه سیاست گرایی و همت در ایدئولوژی گرایی.

-          با توجه به سلطه سه جریان اشاره شده در فضای فکری و اندیشه ای ایرانی، سخن از ایران و جامعه و فرهنگ و تمدن ایرانی بسیار سخت خواهد بود. غربت این نوع نگاه به حضور تشکیلاتی سه جریان اشاره شده دارد. اصل مشترک بین این سه جریان سیاسی اندیشه ای، نادیده گرفتن حیات اجتماعی ایرانی است. این سه جریان از فهم امری ساده ولی مهم “جامعه ایرانی” غافل شده و غفلت ایجاد شده را مسلم فرض کرده اند. آنها به طور آشکار با مهم کردن حوزه سیاست و دولت و حکومت به غفلت از حوزه اجتماعی اقدام کرده اند. رسالتی که برای جامعه شناسی ایرانی در دوره معاصر وجود دارد، ارائه روایت علمی از وضعیت جامعه ایرانی است. در این روایت می بایستی به عناصر اصلی نظام اجتماعی  و نوع تعاملات و تعارضات آنها اشاره کرد.

-          با توجه به جهت گیری مولف، بازنگری در ساحت های اندیشه های اشاره شده که بیشتر سیاسی است ضرورت دارد. شناسایی نوع حضور سه جهت گیری و دامنه اثر و نفوذ آنها اولین گام است. برای تحقق این ضرورت نیازمند به  طرح الزامهای روشی و مفهومی برای طرح دیدگاه جدید می باشیم.  این الزام ها بر اساس حساسیت مولف، واقعیت تاریخی اجتماعی ایران، و چارچوب مفهومی اخذ شده از جامعه شناسی امکان دارد. 

-          به نظر می رسد  بیشتر کسانی که قصد بحث و بررسی و فهم  جامعه ایرانی را داشته اند از دالان و مسیر  سیاست و قدرت امده اند و به دلیل محدودیت عمر و توان در این دالان مانده و به ارائه روایت دالان تا حیات ایرانی – جامعه ایرانی – اقدام کرده اند.  به طور خاص می توان به روایت بیشتر سیاحان و سفرنامه نویسان اشاره  کرد. این افراد عموما از طریق یا همراه با صاحبان قدرت و سیاستبازان و سیاستگرایان بوده و به روایت کلی از حوزه سیاسی معطوف به حاکمان اقدام کرده اند. از طرف دیگر، روایت های ارائه شده بدون منطق علمی بوده است. انها نیز مانند مورخان سنتی در ایران و جهان  به شرح و بسط زندگی و احوال شاهان و بزرگان اقدام کرده اند.به این منظور است که در روایت آنها از جهان ایرانی بیش از همه مسائل حرمسرای شاهی تا مناسبات اجتماعی و اقتصادی روایت شده است. آنقدر در مورد حریم خصوصی افراد سخن گفته اند که گویی جامعه ایرانی به لحاظ تاریخی به جز مسائل خاص و خصوصی دیگر حیاتی ندارد. به عبارت دیگر، ناخواسته یا خواسته این افراد  تحولات اجتماعی را به حالات شخصی افراد خاص تقلیل داده اند. این تقلیل گرایی انقدر تکرار شده است که می توان در زمان حال از ان به عنوان یک پروژه یاد کرد هر چند که در روزهای اغازین یک اتفاق یا حس کنجکاوی فردی بیگانه نسبت به فرهنگ ایرانی که تازه به ایران آمده و روابط افراد با یکدیگر برایش مسئله است، می توانست تعبیر شود.  حضور این افراد بیشتر قبل از ظهور علوم اجتماعی و به طور خاص جامعه شناسی به معنای مدرن ان در جهان و ایران  بوده است. روایت سیاحان و سفرنامه نویسان از ایران بر اساس سنت کلاسیک بوده که در ان زندگی شاه و عمل و رفتار دولت مهم شناخته می شده است. این مرحله تاریخ نگاری در غرب نیز وجود داشته و صرفا به جامعه ایرانی و دوره ای اسلامی تعلق ندارد. زیرا بسیاری از منتقدان تاریخنگاری سنتی بگونه ای در مورد این نوع منابع  سخن می گویند که گویی در ایران تاریخ نگاری سنتی به بیان زندگی بزرگان و حوادث اختصاص داشت و تاریخ نگاری غربی از آغاز تاریخنگاری اجتماعی و سیاسی و اقتصادی هم بوده است. خیر اینگونه نیست. تحولی که در تاریخنگاری به وقوع پیوست به معنی انتقال از تاریخنگاری سنتی به مدرن درغرب و در ایران بوده است.  تاریخنگاران و جامعه شناسان از قرن هجدهم به بعد سعی بر بازنگری تاریخ و تحولات ان شده اند. به طور خاص می توان رویکرد تکامل گرایانه را در بازخوانی تاریخ غرب که از قرن نوزدهم اغاز شده است ملاحظه کرد. در ادامه این رویکرد تاریخی است که رویکرد اجتماعی  تکامل گرایانه و در نهایت رویکرد پیشرفت و ترقی شکل گرفته است. مارکس و بسیاری از دیگر جامعه شناسان به این سنت مدیون هستند. آنها کمتر علاقه ای به مطالعه تاریخ نگاری سنتی در فهم تاریخ اروپا از خود نشان داده اند. با مراجعه به اثار مارکس و وبر و دورکیم دیده میشود که اصلی ترین منبع مطالعه آثار منتسکیو و آدام اسمیت است. این دو متفکر با ارائه روایت مدرن از جامعه و تاریخ و فرهنگ و اقتصاد سنگ بنای جدید تفکر اجتماعی را پی ریزی کرده اند. در حالی که در ایران جدید کمتر افرادی چون منتسکیو و آدام اسمیت ظهور کرده و نوع نگاه از نوع مدرن آن داشته اند. بیشتر کسانی که آمده اند قصد داشته اند تا تکلیف عمل اجتماعی و سیاسی را بر اساس سنت های فکری جاری ومسلط در غرب معلوم کنند.  قصد داشته اند تا بر اساس اطلاعات موجود که با رویکرد ایستا و دولت محور و شاه مدار نوشته شده است تحولات ایران را توضیح دهند. نتیجه اغازین این نوع نگاه نادیده گرفته شدن حوزه اجتماع و فرهنگ و برجسته شدن حوزه سیاست و قدرت و دولت بوده است.

-          در نتیجه می بایستی قبل از هر نوع کار تحلیلی، به بیان واقعیت های جاری در تاریخ ایران اقدام کرد. این اقدام نیاز به مقدمات و الزام هایی دارد. اولین شرط و الزام وجود آکادمی در ایران است.  دوم  الزام جهت گیری نظری است. سومین الزام که بیشتر روشی است تاکید بر نباید ها تا بایدها می باشد. زیرا تا کنون بسیاری سعی کرده اند بر اساس داعیه های نظری و سیاسی شان به بیان بایدهایی در تاریخ ایران اقدام کنند. با دیدن یک مورد خاص به تعمیم دست زده و خوشحال از یافتن عمق تحولات ایران سر و صدا برپا کرده و به اتلاف سرمایه های فرهنگی ایران اقدام کرده اند. رویکرد مارکسی و رقیب آن (از هر نوع که ایدئولوژیک هستند) از این بابت دارای اشکال می باشند که ما را به شناسایی و بیان واقعیت هایی که در چهارجوب نظری معین است و تعریف شده است می کشانند نه جامعه و تاریخ ایران.  چارجوب های مفهومی و نظری اشاره تاحدودی مفید می باشند  ولی نجات بخش نیست. ما نیاز به چارچوب نظری داریم که به لحاظ روشی کار را ساده نکرده و با نفی داشته ها، در پی کشف مجهول باشد تا توضیح مفهومی از داعیه های نظری پیشین.

-           

جامعه ایران (۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مقدمه

جامعه شناسی ایرانی خارج از هر نوع رویکرد وجهت گیری سیاسی و اندیشه ای، با موضوعی چون “جامعه ایرانی” روبرو می باشد و بدون شناسایی و داوری در مورد آن کاری به جایی نخواهد برد. بدین لحاظ است که همه جامعه شناسان ایرانی بعد از همه قیل و قال ها و جدالها و دفاع ها و اعتراض ها، با واقعیتی تحت عنوان جامعه ایرانی روبرو شده و در این زمینه به داوری و قضاوت مبتنی بر فهم علمی دست بزند. بدون توجه و تاکید بر این واقعیت گفته ها و نوشته ها و داوری ها مشکلی را حل نخواهد کرد. در عوض مشکلات جدیدی برای جامعه ایرانی فراهم خواهد ساخت. در مجموعه مطالبی که از این زمان به بعد مطرح خواهد شد، تصویری که از جامعه ایرانی ساخته شده است مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در نهایت  تصویری علمی در مورد جامعه ایرانی طرح خواهد شد.

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer