مارکسیسم و جامعه ایران ۶:
نظریه جامعه بی اب و منزوی؛ حکومت خودکامه کاتوزیان
کاتوزیان یکی از صاحب نظران در حوزه مطالعات تاریخی و اقتصادی ایران معاصر است. او که با اقتصاد شروع کرده است به حوزه جامعه شناسی و علم سیاست وارد شده و به طرح نظریه حکومت خودکامه اقدام کرده است. نظریه او تحت عنوان جامعه بی آب و منزوی نیز مطرح شده است. کاتوزیان در کنار بعضی از دیگر محققان معاصر تاریخ ایران، مدعی دست یابی به نظریه جدید در فهم ایران می باشند و مدعی اند که دیگران قبل و همزمان با او بدون نظریه می باشند یا اینکه به تکرار نظام های مفهومی و نظری مارکسی و وبری بدون کمترین تناسب آنها با جامعه ایران اقدام کرده اند. بدین لحاظ او به طور معین و روشن مدعی است که نظریه اش اصیل است، و اصول و مبانی و جهت گیری های نظری اش را از کسی قرض نگرفته است. او مدعی است که نظریه های پیشین مطرح در مطالعه ایران بیش از اندازه ساده می باشند و نظریه او واقع بیننانه تر است. این ادعا خود ریشه در عدم فهم روند نظریه پردازی است. زیرا نظریه هرگز در خلاء شکل نمی گیرد و متاثر از کار و تلاش دیگران قبل او و همراه با مدعی نظریه است. شرایط اجتماعی به طور عام در شکل گیری نظریه مهم می باشند. در بسیاری از شرایط مدعی نظریه بدیع، ناخواسته نظریه دیگران غیر آشنا را به استخدام گرفته و با تکرار نتایج بدست آمده موسس نظریه توهم نظریه پردازی پیدا می کند. به عبارت دیگر، نظریه نظریه پردازی که بر اساس بینانهای فکری و تجربی و کار مداوم به یافته هایی رسیده است، مورد استفاده قرار می گیرد. نمی گویم که کاری که کاتوزیان کرده است، نوع کپی برداری از نظریه استبداد آسیایی و جامعه آبی ویتفوگل به تنهایی است، اما کاتوزیان نیز از وفاداران نظریه ویتفوگل در پارادایم مارکسی است. از طرف دیگر، شواهد موجود نشان از تاثیرپذیری کاتوزیان از بینانهای فکری و نظری و روشی مارکس و ویتفوگل در کل و در فهم جامعه ایرانی است. این معنی نیز در داوری ولی (۱۳۸۰) نسبت به کاتوزیان وجود دارد. او معتقد است که کاتوزیان متاثر از مارکس و مارکسیسم است و همان ادعاهای مطرح در نظریه شیوه تولید آسیایی را تکرار کرده است هر چند که نظریه اش را اصیل می داند. از نظر او مدلهای نظری فئودالیسم ایرانی، شیوه تولید آسیایی، استبداد شرقی، و جامعه آبی هر چند که تا حدودی مطالبی در مورد ایران می گویند، ولی توان کافی توضیح واقعیت های ایران را ندارند. زیرا همه این مدلها با تاکید بر تجربه جامعه اروپایی عمل کرده و تجربه ایران را مورد غفلت قرار داده اند (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۵۹-۵۸).
بینانهای نظریه کاتوزیان
ریشه ها و اساس شکل گیری دیدگاه کاتوزیان به نقادی نظریه های قبل از خود و داعیه اصلی اش که همان فرض های بینادی اش در مورد ایران است بر میگردد. برای فهم جایگاه نظریه کاتوزیان، اشاره ای اجمالی به نقد و داوری او در مورد نظریه های قبلی مهم که برای فهم جهان ایرانی استفاده شده است، می شود و در ادامه مفروضات او بازگو می گردد:
۱ - نقد فئودالیسم ایرانی:
کاتوزیان در بحث در مورد فئودالیسم ایرانی به چندین مشکل عمده اشاره کرده است:
- کاتوزیان مدعی است نظام برده داری به عنوان پیش شرط فئودالیسم در ایران قابل اثبات نیست. واقعیت این است که همه این شواهدی که در اثبات برده داری در ایران آورده شده است، مبتنی بر خیالپردازی های لجام گسیخته، “تفسیر” های نادرست، و ترجمه های نادرست و قوه تخیل نامحدود افراد در مورد ایران است (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۵۵). در نهایت او مدعی است که اگر در ایران برده داری وجود داشت حتما می بایستی بعد از آن ما با فئودالیسم روبرو بودیم.
- کاتوزیان مدعی است در ۱۳۴۰، هیچ حزب یا گرایش سیاسی ایرانی در این نکته تردید نداشت که روابط تولیدی در کشاورزی ایران دارای ماهیتی فئودالی بوده است. در نتیجه سعی اصلی این افراد و گروهها در انطباق مفاهیم غربی بر شرایط ایران بودند (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۴۸). کمتر تلاش جدی در شناسایی ایران شد و بیشترین کار و تلاش در تکرار مفاهیم غربی و بازخوانی شرایط ایران بر اساس پیش شرط ها شده بود.
- از نظر او فئودالیسم دارای ویژگی های متعدد است که آشنایی با آنها امکان نقد و داوری نسبت به آنها را ممکن می کند:
(۱) فئودالیسم اروپا بر پایه فروپاشی و تجزیه امپراتوری روم ایجاد شد که همراه با نابودی نظام برده داری بود.
(۲) چندین قرن پس از گذشت عمر نظام فئودالی در سراسر اروپا بود که تمام یا برخی از خصوصیات اجتماعی و اقتصادی زیر در آن ریشه گرفت.
(۳) برقراری مالکیت خصوصی بر زمین و تمرکز آن هم در مکان و هم در گذر زمان با اعمال “قوانین” و رسوم سفت و سختی مانند ارثیه غیرقابل انتقال و ارث بری اعضای پسر ارشد ممکن شد.
(۴) استقرار نظام سرواژی و برقراری نظام اربابی که همراه با حضور ارباب در قلمرو املاک خود بود.
(۵) شکل گیری ساختار بی انعطاف طبقاتی و شکل گیری اشراف آریستوکرات
(۶) متقابل بودن حقوق و تعهدات قراردادی طبقات مختلف و دولت
(۷) تمرکز یافتن قدرت سیاسی و اقتصادی در روستاها
(۸) وجود نظام کلیسایی با وجود تشکیلات و سلسله مراتب (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۵۳-۵۲).
- کاتوزیان با توجه به مشخصات فئودالیسم در اروپا، مدعی است که شرایط مطرح شده در مورد ایران دیده نشده است و در نتیجه طرح فئودالیسم ایرانی بی معنی است. به طور خاص در ایران مالکیت خصوصی، ارث بری پسر ارسد، ارثیه غیر قابل انتقال، ایجاد نهاد سرف داری، تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی در جامعه روستایی، ایجاد نوعی نظم اریستوکراتیک دایمی، تقیسم اختیارات دولت، تشکیل یک سازمان سلسله مراتبی مشابه در کلیسا و.. در ایران وجود نداشته است (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۶۱-۶۰).
با توجه به نکات اشاره شده، کاتوزیان مدعی است که اولا برده داری در ایران وجود نداشته است و ثانیا با وجود نظام زراعی، پدیده فئودالیسم مانند آنچه که در اروپا وجود داشته و مارکس و دیگران به آن اشاره کرده اند، در ایران دیده نشده است. در نتیجه طرح مفهوم فئودالیسم ایرانی در مورد شرایط زمینداری در ایران بی معنی می باشد.
۲- نقد شیوه تولید آسیایی:
او به طور خاص نظریه شیوه تولید اسیایی و و نظریه استبداد شرقی ایرانی را به دلیل بی توجهی صاحبان این دو نظریه به شرایط ایران مورد نقد قرار داده است. از نظر او مفهوم شیوه تولید آسیایی دارای سرگذشت آشفته ای است زیرا عده ای سعی کرده اند آنرا با شرایط ایران تطبیق دهند (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۵۰).
۳ – فرض های بینادین کاتوزیان در مورد ایران:
با توجه به نقدهای وارد شده در مورد دو نظریه اصلی فهم تحولات ایران تحت عناوین فئودالیسم ایرانی و شیوه تولید آسیایی، مدعی شرایط خاص و متفاوت از آنچه که گفته شده است، می باشد. او در نهایت به جای دست زدن به مطالعه ای تجربی تاریخی متاثر از سنت جامعه شناسی تاریخی و اقتصاد سیاسی به ارائه مجموعه ای از مفروضات اقدام کرده و داوریاش در مورد ایران را بر اساس این فرضها دنبال کرده است. احکام اصلی و فرض های بینادی که او مطرح کرده است به شرح زیر می باشند:
- ایران جامعه ای فئودالی نبوده و به طور قطع اقتصاد برده داری در ان وجود نداشته است.
- به لحاظ اقتصادی جامعه ایرانی وابسته می باشد که این وضعیت را با مشخصاتی چند قابل توضیح می باشد: (۱) در طول قرن نوزدهم، پیشرفت صنعتی و فنی در تولید در ایران ناچیز بوده است. (۲) شواهدی که از افزایش منظم درآمدد سرانه حکایت کند، ناچیز است یا اصلآ وجود ندارد. (۳) در دوره جدید، جابجایی منابع از تولید مواد غذایی و صنایع غذایی صورت گرفت (۴) این تغییر ساختاری به رشد بازدهی در کشاورزی و پیشرفت فنی نیجامید، اما به واردات بیشتر مواد غذایی و ماشین آلات انجامید (۵) نتیجه آن تورم و کسری تراز پرداخت های فزاینده ای بوده است (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۹۹).
- به لحاظ سیاسی، تاریخ ایران مملو از ناآرامی، بی نظمی، کشت و کشتاردرون نظام سیاسی، کور کردن چشم افراد مهم و مدعی احتمالی پادشاهی و حکومت، آدم کشی، و قتل و عصیان علیه شاهان و وزرا و افراد مهم است.
- اسلام در ایران نقش عمده ای در تغییر ساختار اجتماعی به عهده نداشته است. اسلام در ایران بیشتر در مسیر بازتولید نظام استبدادی قرار داشته است. او مدعی است طبق نظر رودنسون که مدعی است اسلام می توانست در مسیر سرمایه داری در ایران نقش تعیین کننده ای داشته باشد، در راستای استبداد عمل کرده و بیشتر به عنوان مانع توسعه قرار گرفته است. به عبارت دیگر، به لحاظ ساختار سنتی پیشین استبدادی، ورود اسلام به بازتولید نظریه استبدادی انجامیده است (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۶۹-۶۷).
- جامعه ایرانی به لحاظ ناپایداری مالکیت خصوصی، به سبب عدم وابستگی دولت به طبقات اجتماعی، به دلیل ناامنی، عدم تداوم و نبودن چشم انداز کم و بیش قابل اعتماد در زندگی فرد و اجتماع و… دچار ضعف ساختاری شده است (همان، ۲۲).
- کاتوزیان مدعی است که در ایران شاهدی مبنی بر وجود نوعی سرف داری یا وابستگی به زمین وجود ندارد. کشاورز موظف بود مازاد تولید را به صورت سهم بری اربابی، عوارض، مالیات، و غیره به عامل استثمار اعم از دولت، ارباب، اقطاعدار یا دیگری بسپارد. از طرف دیگر، ارباب در مراکز شهری زندگی می کرد ولی طبقه اریستوکرات شکل نگرفت. او مدعی است میان طبقات مختلف و نیز بین مردم و دولت هیچگونه حقوق و تکالیف قراردادی پایدار و قانونی وجود نداشت. از طرف دیگر، هیچ سازمان مذهبی وجود نداشت که مشابه کلیسا عمل کند که حاصل آن تحقق نظام طبقاتی شود (کاتوزیان: صفحات ۶۴-۶۱).
- کاتوزیان بر اساس مطالبی که لمتون در کتاب مالک و زارع آورده است، به نکاتی چند در مورد مالکیت خصوصی رسیده است که اصلی ترین آنها اشاره می شود: (۱) در ایران مالکیت دولتی بیشتر بوده است. (۲) زمین های غیرقابل کشت و بایر متعلق به دولت بوده است (۳) بیشتر زمین های دیگر را دولت به دیگران وا می گذاشته است. در نتیجه مالکیت خصوصی امری موقت بوده تا دائم. (۴) موقوفات (عمومی و خصوصی) وجود داشته است، ولی به دلیل شرایط خاص سیاسی مصون از دخالت و تعرض دولت و دیگران نبوده است. در نتیجه مالکیت خصوصی از ان رو ضعف داشته که صرفا یک نهاد آزماشی و موقت بوده حال آنکه مالکیت دولتی یک نهادکارآمد و همیشگی بوده است (کاتوزیان، ۶۷-۶۵).
- شهرها و شهرستانهای نسبتآ بزرگ و پرشمار در ایران وجود داشته است. دراین شهرها زمینداران به عنوان یک طبقه زندگی زندگی می کردند. ولی در شهرها نشانی از اعیان اریستوکرات یا شهروندان بورژوا وجود نداشت. پول در شهرها به عنوان واسطه مبادله وجود داشت و قدرت سیاسی و اقتصادی در طول تاریخ در شهرها تمرکز یافته بود.
- روستاها محل زندگی خانواده هایی با حق سنتی کشت (نسق دار) بود. بنه شیوه اصلی تولید بود (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۷۴). روستاها واحد مستقل بودند و فقط مالیات می دادند.
با توجه به فرض های اشاره شده در فوق، سیمایی که کاتوزیان از جامعه ایران ارائه می دهد مشتمل بر چندین عنصر اساسی است: فقدان مالکیت خصوصی، سلطه دولت بر امور اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، فقدان نظام طبقاتی، عدم تمرکز ثروت و استمرار بی نظمی و بی ثباتی. در نتیجه، جهان ایرانی ساخته شده در منظر کاتوزیان متفاوت از جهان ساخته شده مستشرقان و ایران شناسان قبل از او نمی باشد. آنها نیز همین داعیه ها را داشته و بر اساس این نوع تلقی از ایران که دولت و حکومت مدار می باشد، امکان داوری در مورد جامعه و فرهنگ ایرانی را نداشته اند. به عبارت دیگر، جامعه و فرهنگ و اقتصاد در ایران اموری تابعی از عمل حکومت و رفتار سیاسی است. ایجاد و پایان جامعه وفرهنگ واقتصاد منوط به تصمیم گیری دولت و شخص شاه داشته است. فروپاشی آنها نیز متاثر از فروپاشی حکومت و مرگ شاه می باشد.
اصول نظریه کاتوزیان:
همانطور که اشاره شد، کاتوزیان در بیان نظریه اش، ضمن نقد دو نظریه مارکسی (فئودالیسم ایرانی و شیوه تولید اسیایی) و ارائه مجموعه ای از فرض ها و داعیه های اشاره شده، به طرح اصول چهاردهگانه که جمع آنها نظریه او را می سازند، اقدام کرده است. او اصول چهارده گانه را به عنوان اندیشه های اساسی اش یاد کرده است. اندیشه اولیه او همان اندیشه مرکزی کاتوزیان است که عنوان اصلی نظریه اش تحت عنوان “حکومت و جامعه خودکامه” را ساخته و مابقی اندیشه هایش تکرار اندیشه اول می باشد.
اندیشه مرکزی: در طول تاریخ، ایران دارای دولت و جامعه ای خودکامه و فاقد طبقات اجتماعی و فقدان قانون، سیاست بوده است.
کاتوزیان در ادامه، مابقی اندیشه هایش، به بیان مشخصات و زوایای این اصل و فرض و اندیشه می پردازد:
۱ – نظام خودکامه بر انحصار حقوق مالکیت در دست دولت، و قدرت دیوانی و نظامی متمرکز که حاصل آن است، استوار است.
۲ – دولت، مالکیت بخش های بزرگی از زمین های کشاورزی را در دست داشته و تحت شرایطی خاص به افراد تابع خود واگذار می کند.
۳ – مالکیت انحصاری دولت رسمآ ناظر بر زمین بود که تا همین اواخر مهم ترین شکل زمینداری به شمار می رفت.
۴ - طبقات ماهوی و اصیل در ایران وجود نداشته و هر نوع ظهوری که طبقات داشتند به تابعیت از نظام سیاسی بوده است. در نتیجه تکوین آریستوکراسی که طبقه حاکم مبتنی بر انحصار مالکیت زمین باشد، امکان نداشته است. از نظر او دولت در ایران مانع رشد طبقات بوده است. زیرا طبقات وابسته به دولت بوده و ابزار کار دولت شده اند. دولت در ایران مافوق طبقات قرار داشت.
۵ – با وجود اینکه در کشور ایران تجارت محوری ترین فعالیت اقتصادی بوده است، ولی انباشت سرمایه شکل نگرفته است.
۶ – تحرک اجتماعی زیاد ولی ثبات طبقاتی وجود نداشت.
۷ – قانون و قواعد محدود کننده قدرت دولت وجود نداشت. در نتیجه در ایران قانون و سیاست وجود نداشته است.
۸ - مشکل اصلی در ایران فقدان استمرار و ثبات می باشد.
۹ – به لحاظ سیاسی، مشکل مرکزی، مشکل جانشینی است.
۱۰ – عامل اصلی جابجایی دولتها، شورش و قیام مردمی بوده است. حکومت های خودکامه با قیام های توده ای همراه بوده که به سرنگونی آنها انجامیده است. بعد از سرنگونی بی نظمی و هرج و مرج شکل گرفته که در نهایت ضرورت نظم کهن و بازگشت استبداد و حکومت خودکامه مطرح می شده است (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۴۲-۱۲). کاتوزیان مدعی است گاهی هم حکومت های خودکامه در نتیجه کودتای درباری، شورش های توده ها، یا یورش بیگانگان سرنگون شده اند. به طور خاص او به دعوت مردم خراسان از سلجوقیان در سرنگونی والی غزنویان اشاره کرده است (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۳۲).
بر اساس فرض بینادی که کاتوزیان مطرح کرده است، دولت خودکامه، با مراجعه به تاریخ ایران – منابع گزینشی- سعی دارد تا اثبات کند که جامعه ایرانی نیز خودکامه است. جامعه خودکامه متعامل با حکومت خودکامه است. هر یک بر دیگری اثرگذاشته و از آن اثر می پذیرد. در نتیجه حرکت جامعه به شکل دوری است و از بی نظمی به نظم و آشوب و بی نظمی مکرر می باشد. معترضان حکومت خودکامه مردمانی خودکامه اند که بر علیه خودکامگی شاه و حکومت قیام کرده ولی به دلیل خودکامگی اجتماعی وفرهنگی دوباره به بی نظمی و در نهایت به استبداد بر می گردند. این سرنوشت محتوم ایرانیان در طول سده های گذشته به نظر کاتوزیان می باشد.
اساس نظریه حکومت خودکامه:
کاتوزیان مدعی است وجه تمایز دولت ایران آن است که نه تنها قدرت مطلق که قدرت خودکامه – یعنی نه تنها قدرت مطلق در قانونگذاری بلکه قدرت مطلق در اعمال بی قانونی – را در انحصار خود داشته است (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۷۲). کاتوزیان مدعی است اساس خودکامگی حکومت ریشه در دو واقعه دارد: (۱) کم آبی و خشکی زمین و (۲) پراکندگی روستاها بر می گردد (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۴۲).
او در توضیح نظریه اش آورده است:
در مقام جمعبندی باید گفت کم آبی، به شیوه خاص خودش، نقشی اساسی در شکل دادن به ساختار اقتصادی سیاسی ایران بازی کرده است: (الف) کم آبی به ایجاد واحدهای روستایی خودمختاری انجامید که مازاد تولید هیچیک، برای ایجاد یک پایگاه قدرت فئودالی تکافو نمی کرد، (ب) اما با توجه به گستردگی منطقه، بر روی هم مازاد جمعی چندان بزرگی تولید می کردند که در صورت تصاحب آن به وسیله یک نیروی سازمان یافته “بیرونی” می توانست به عنوان منبع اقتنصادی، مورد استفاده یک قدرت استبدادی شکل بگیرد. … این منبع دولتهای استبدادی ر.. هزینه حمل و ، ارتباطات و .. نیروی نظامی متحرک را ابتدا اقوام چادرنشین مهاجم و بعدها هم عشایر موجود هم چادرنشینان آینده ای فراهم ساخته ک ه با موفقیت توانستند به مراحل محتلف تاریخ ایران دولت های شهری مختلفی برپا کنند و تقریبآ همگی آنها از طریق شورش های کوتاه، شدید، و تمام عیاری سرنگون شوند و.. (کاتوزیان، ۸۳-۸۲).
فرضیه اساسی نظریه کاتوزیان به شرح زیر است:
فرضیه من به طور بسیار خلاصه این است: ایران سرزمین پهناوری است که، جز در یکی دو گوشه آن، دچار کم آبی است، یعنی در واقع عامل کمیاب تولید، آب است نه زمین. در نتیجه، آبادی های آن (که نامشان نیز از واژه “آب” گرفته شده)، اولآ مازاد تولید زیادی نداشتند، و ثانیآ از یکدیگر دور افتاده بودند، به این ترتیب، جامعه، جامعه ای خشک و پراکنده بود، و امکان نداشت که بر اساس مالکیت یک یا چند آبادی قدرت های فئودالی مستقلی پدید آیند. از سوی دیگر، یک نیروی نظامی متحرک می توانست مازاد تولید بخش بزرگی از سرزمین را جمع کند و – بر اثر حجم بزرگ مازاد این مجموعه – به دولت تبدیل شود. این نیروی نظامی متحرک را ایلات فراهم آوردند (کاتوزیان،، ۱۳۷۴: ۹-۸).
کاتوزیان در جای دیگر دوباره به بیان معنی مورد نظرش به وجود دو عنصر اشاره شده تاکید دارد:
… با توجه به این دو قید مهم، فرضیه زیر منظقی و معقول به نظر می رسد. کم آبی احتمالا نقشی اساسی در شکل دادن به ساختار اقتصاد سیاسی ایران بازی کرده است. برای این گفته دو دلیل اصلی وجود دارد: نخست، کم ابی سبب ایجاد واحدهای روستایی تولیدی شد که از هم جدا افتاده و مستقل بودند و لی هیچ یک از انها نمی توانست چنان مازادی تولید کند که مبنایی بریا قدرت فئودالی گردد؛ و دوم، با توجه به گستردگی خاک ایران، مازاد جمعی تمامی یا بیشتر این روستاهای از هم جدا افتاده چنان عظیم بود که وقتی به دست یک “نیروی بیرونی” می افتاد می توانست به عنوان بیناد اقتصادی (تشکیل) یک دولت یا امپراتوری خودکامه کشور گستر به کار آید … (کاتوزیان؛ ۱۳۷۴: ۴۲).
کاتوزیان مدعی است که کانون قدرت استبدادی در شهر بوده است نه در روستا:
در جامعه استبدادی مرکز قدرت شهر بود نه ده؛ و اینکه منشآ تاسیس دولت استبدادی احتمالا ایلاتی بودند که توانتسند مازاد تولید روستایی را در بخش بزرگی از منطقه بگیرند، و این که روستائیان شهریان را معمولآ به عنوان عوامل استثمار می نگریستند، و حتمآ در انقلابات بزرگ شرکت نمی جستند، و این که بسیاری از دولت های ایران را تا قرن بیستم ایلات داخلی یا خارجی تشکیل داده اند …. (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۲۴-۲۳).
اشکالات مفهومی و بنیانی کاتوزیان:
۱ - کاتوزیان با این بحث شروع کرده است که درایران برده داری و بعد هم فئودالیسم وجود ندارد. در نتیجه به این نتیجه رسیده است که این یک ضعف برای مسیر تحولات ایران است. آقای کاتوزیان معیار داوری در مورد تحولات تاریخ ایران را از کجا اخذ کرده است؟ مگر او مدعی نبود که مدعیان نظریه فئودالیسم ایرانی و شیوه تولید آسیایی با تاکید بر تحولات اروپا در مورد ایران داوری کرده اند. خوب خود ایشان چه کرده است؟ ایشان هم همان کاری را کرده اند که دیگران قبل از او انجام داده اند. چرا برای گذر از معیار بودن اروپا و غرب تحقیق جامع و دقیق و علمی در مورد تاریخ و فرهنگ آغاز نمی شود؟ چرا قبل از انجام هر نوع تحقیقی به بیان اینکه ایران عقب مانده است، تاکید می شود؟ چرا مسیر حوادث ایران بر اساس نقشه و معیار اروپایی ارزیابی می شود؟
۲- اگر کمی به فرضیه اصلی کاوزیان توجه شود چندین اشکال قابل طرح است: اول اینکه کمبود آب پدیده همگانی در ایران نیست. همه جای ایران مشکل بی آبی ندارد. در بسیاری از مناطق ایران بارندگی زیاد و فراوانی آب هست. ثانیا زمین هم یکی از مشکلات مهم در بسیاری از مناطق ایران است. ثالثا ایلات در همه جای ایران نقش محوری در تحولات و حوادث را نداشته اند.
۳ – کاتوزیان همه شهرهای ایران را پدیده ای یکسان دانسته است. در ایران یک نوع و احد شهر وجودنداشته است. بر خلاف تصور بسیاری از محققان ایران، شهرها در مسیر حوادث ایران نقش مهمی داشته اند. ما در ایران با یک نوع شهر روبرو نیستیم. شهرهایی هم وجود داشته که ارتزاق مردم آنها از کار کشاورزی بر روی زمین های حاشیه شهر صورت می گرفته است. شهرهای تجاری در کنار بندرها از قبیل بوشهر و … ، صنعتی که در انها صنایعی چون کاشی، قالی بافی، و صنایع دستی وجود داشته، مذهبی، کشاورزی، و شهرهایی که حمل و نقل دریایی و زمینی محور بوده و شهرهای نظامی که به دلایلی محور شده اند و شهرهای سیاسی که پایتخت دولتها بوده یا اینکه به لحاظ سیاسی مهم بوده اند…
۴ – صنایع دستی و قالی بافی موجب شده است تا مناسبات اجتماعی و اقتصادی متفاوتی از انچه که در مورد کشاورزی گفته شده است در میان مردم ایجاد شود. بازار جهانی، بازار بزرگ فرش، سرمایه داران در شهرها که مشغول تجارت فرش و تهیه امکانات برای فرش بوده اند، کارفرمایان و مدیران که به شکل گیری بوروکراسی خاصی شده است، فراهم آورندگان کالا، امکانات، خدمات، برپا کردن قالی و آماده سازی برای فروش، و در نهایت بافنندگان اعم از افراد روز مزد یا صاحبان کارگاههای تکی یا جمعی و … این شبکه به نوعی پیوستگی اجتماعی انجامیده است و تابع ساخت و سازهای دولتی نیز نبوده است. حضور دولت در اقتصاد فرش پدیده ای جدید است. صنعت فرش که دولتی بوده است در دوره محمدرضا شاه مطرح و در گذر زمان محدود – سی سال- بی کارکرد شد. در گذشته این بخش که جمعیت بسیار زیادی از مردم را به خود اختصاص داده است، خصوصی بوده و سرمایه داران بزرگی در ان درگیر بوده اند.
۵ – اشکالی که همه صاحب نظران حوزه ایران دچار شده اند در عدم تفکیک بین درک از دولتی است که خود رفتار فئودالی دارد و دولتی که از اجتماع مجموعه از فئودالها تشکیل شده است. در ایران دولت حکم تنها فئودال را دارد که در ان کارها صورت می گیرد در حالی که در غرب مجموعه فئودالها وجود دارند و هر یک همان کاری را می کنند که دولت درایران به تنهایی انجام می دهد. یک نظام فئودالی درغرب هست در حالی که در ایران دولت مساوی نظام فئودالی است…
۶ – با توجه به شواهد تجربی، نقیض نظریه حکومت خودکامه در ایران هم قابل دفاع می باشد. شواهد نشان از این دارد که دولت در ایران هر کاری را که بخواهد نمی تواند انجام دهد. دولت در ایران اتقاقا بی قدرت است و سنت های اجتماعی، دین، مناسبات اجتماعی، گروههای ذی نفوذ، خاندانهای بزرگ و … در این زمینه کارایی بسیاری دارند. از میان محققان ایران، کدی به نقش روحانیت و تجار و روشنفکران در تحولات اخیر – انقلاب مشروطه – اشاره کرده است.
۷ – کاتوزیان در تغییر رژیم ها و دولتها در ایران فقط به مخالفت مردم علیه حکومت خودکامه و در نهایت شورش و اقدام عملی آنها تاکید کرده است. تاکید بر شورش کور مردم علیه نظام خودکامه کاتوزیان با توجه به تجربه های بسیار تاریخی در ایران همراه با مناقشه های بسیاری است. بر اساس اطلاعات و شواهد تاریخی در ایران استعمار انگلیس، روسیه، آمریکا، و روشنفکران و سیاستمداران ایده آل گرا بعد از دو انقلاب در ایران بیش از مردم عادی در ساختار سیاسی و اجتماعی نقش مخرب داشته اند. آنها با طرح جامعه به بحران رسیده ضرورت بازگشت به گذشته را مطرح کرده اند. مگر توکویل در مورد انقلاب فرانسه چه کرد؟ او هم بازگشت به گذشته را مطرح کرد. چرا در مورد او اینگونه بحث نمی شود….
اگر فرض بر این باشد که نظام اجتماعی ایران، طی دوره ها، هیچ تغییری نکرده و حرکت از صفر به صفر بوده است، حرکت دوری، معنایش این است که جامعه نیست یا اگر هم چیزی هست بی تغییر مانده است. به عبارتی انحطاط را طی می کند. در این صورت شرایط معاصر ایران چه می شود؟ انقلاب های بزرگ درایران را چگونه توضیح می دهیم؟ و …
۹ – با تاکید صرف بر تحولات دوران اخیر، با پذیرش تز تعارض حکومت و مردم، بروز انقلابهای اجتماعی معاصر در ایران را چگونه باید توضیح داد؟ چگونه می توان جنبش های اجتماعی را توضیح داد؟ در صورت پذیرش نظریه کاتوزیان دیگر امکان شکل گیری هیچ جنبش اجتماعی وجود نخواهد داشت. هر چه واقع شده است شورش های کور و بی هدف به واسطه مردم خودکامه در مقابل دولت و حکومت خودکامه بوده است. به طور خاص کاتوزیان با آگاهی قصد دارد مانند دیگر شرق شناسان حوادث ایران معاصر را نادیده گرفته و آنها را در حد اقدامات عکس العملی تقلیل دهد. در ادامه چندین فراز از تحلیل او در مورد انقلاب مشروطه تکرار می شود:
انقلابیان ایران در پی آزادی از محدودیتهای قانونی نبودند، بلکهه می خواستند از شر بی قانونی سازمان یافته و رسمی خلاص شوند؛ آنان در پی برابری اجتماعی اقتصادی هم نبودند بلکه آنچه می خواستند تقسیم قدرت مطلق دولت و سهیم شدن در آن بود. برداشت آنها از وجه “منفی” آزادی عبارت بود از خواستی مثبت برای یک چارچوب قانونی یا در واقع خود قانون .. (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۱۰۳).
.. ماهیت و هدف یک انقلاب را از روی آرمان ها و عاملان آن می توان شناخت. کوشندگان انقللاب ایران –طبقات اجتماعی ای که در رهبری – وضفوف هواداران انقلاب حضور داشتند- به همه قشرهای شهری، تعلق داشتند، به جز دستگاه دیوانی –نظامی. هدف های انقلاب نه به گونه ای مشخص بیانگر منافع روستائیان بود و نه آنها به طور مستقل در انقلاب شرکت داشند: هیچ گاه خواست عدالت اجتماعی و اقتصادی بیشتر برای روستائیان مطرح نشد و آنها نیز هرگاه به صورت گروهی در مبارزه شرکت کردند، بی استثناء به وسیله مالکان خود متشکل شده و رهبری می شدند. تاجران، مالکان، کارکنان جزء دیوانی، روشنفکران تجدد خواه، اشرافزادگان قاجار، مراجع مدهبی، علمای دینی، وعاظ همه با این هدف واحد و وحدت آفرین در انقلا ب شرکت داشتند که استبداد را نابود کنند و بر جای آن حکومت قانون را بنشانند. البته طبق معمول استثنائایی هم در کار بود؛ اما به عنان طبقات اجتماعی و گروههای حرفه ای، این اقشار شهری مدافع انقلا بودند، زیرا به دلایل پیشگفته، در صورت پیروزی انقلاب، هیچ چیز از کف نمی دادند و چیزی به دست می آورند (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۱۰۵).
کاتوزیان علت اصلی تحولات دوره اخیر را استعمار می داند:
… در دنباله مطلب می کوشم تا نشان دهم که تغییرات عمده اجتماعی- اقتصادی ایران قرن پیش تا اندازه زیادی ناشی از دخالت ناخوانده و تا حدی زیان آور کشورهای اروپایی در اقتصاد سیاسی ایران بود، و رکود اقتصادی، اختناق سیاسی و فقر اجتماعی از سویی و افزایش آگاهی سیاسی و رقابت های امپریالیستی از سوی دیگر بود که به فروپاشی نظام قدیم انجامید (کاتوزیان، ۱۳۷۴: ۷۱-۷۰).
۱۰ – کاتوزیان نیز مانند بسیاری اسیر مفاهیم شده و امکان دست یابی به واقعیت های جامعه ایرانی را نیافته است. او با تاکید بر اینکه جامعه و حکومت در ایران خودکامه است، هیچ فرض و امکانی در وجود حیات اجتماعی را نمی شناسد. او مانند بسیاری با گفتن این عبارت که از فهم دقیق مناسبات ایران خود را راحت می کنند و امور را به تقدیر وامی گذارند، و اسم آنرا “نظام استبدادی” می گذارند تا جهل خود…. از قبول زحمت در مطالعه تاریخ ایران رها شده است.
اشکالات روشی کاتوزیان:
۱ – کاتوزیان در بسیاری از موارد که نمی تواند بر اساس مفهوم مورد نظرش شرایط را توضیح دهد، به تناقض گویی می رسد . به طور خاص در صفحه ۸۱ کتابش اینگونه عمل کرده است. او در صفحه ۶۳ با کلی گویی زیر نظریه اش را طرح کرده است: علت العلل هر چه باشد، جامعه ایران ۲۵۰۰ سال است که به شکل استبدادی اداره شده است. (کاتوزیان، ۱۳۷۴).
او کلی گویی های متعدد ی دارد: در مقابل توضیح وضعیت نظریه اش:
ایران، صرفنظر از متمرکز یا نامتمرکز بودن – همواره دولت و جامعه ای خودکامه بوده است. او اشاره کرده است که درست مانند همان الگوی قدیمی ، توده های جامعه بر ضد دولت قیام کردند. هیچ یک از طبقات اجتماع در برابر انقلاب مقاومت نکرد و هیچ نیروی سیاسی سازمان یافته ای به دفاع از رژیم برنخاست.. (۱۳۷۷: ۴۸). این عبارت او دارای اشکالات چندی است: ارتش و نظام های سیاسی حامی شاه و قاجار چه می شوند؟ کودتاهای بعد از انقلاب چه می شود؟ مهاجرت اکثریت افراد رژیم گذشته چه معنایی دارد؟ حمایت بخش اعظم طبقه بالا و متوسطه از رزیم گذشته چه معنایی دارد؟ … کاتوزیان در بیان وضعیت شورهای محلی نیز دچار تناقض گویی شده است:
شورش های محلی معمولآ هنگامی دامنه پیدا میکرد و بر شمار آن افزوده می شد که مردم احساس می کردند بیدادگری حاکم از حد تحمل خارج شده است و شانس موفقیت شورش نیز بطور منطقی خوب است. از آنجا که دولت خودکامه فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی دائی – یا سنتی- (و فاقد مشروعیت قانونی) بود پیوستن خیل عظیمی از افراد – متعلق به شئون بالاتر و پایین تر جامعه – به شورش، و عدم مقاومت افراد در برابر آن (که غالبآ شامل مقامات دولتی نیز می شدند) امری طبیعی بود (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۳۳).
۲ – یکی از شیوه های اصلی او ابهام گویی در مورد وضعیت ایران است که در ادامه نظری که در مورد وضعیت زمینداران و تجار به عنوان طبقه اشاره می شود:
… نتیجه آنکه در ایران هر چه یک طبقه اجتماعی رابطه نزدیکتری با دولت داشت قدرت و مالکیت آن نیز بیشتر در گرو عنایت دولت بود و ممکن بود به شکل سریع تر و قاطعانه تری بر اساس تصمیمات خود سرانه دولت دچار فراز و نشیب گردد. برای نمونه، اربابان زمیندار عمومآ ثروتمندتر از بازرگانان بودند ولی موقعیت و دارایی آنان به نسبت آسیب پذیرند از بازرگانان بود. به دیگر سخن، چون زمینداران خادمان، ملازمان یا مبضوبان مستقیم دولت بودند موقعیت بالفعل آنها نیرومند تر ولی به طور بالقوه ضعیف تر از موقعیت طبقاتی بود که استقلال بیشتری در برابر دولت داشتند (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۶۷-۶۶).
ابهام گویی و تناقض گویی او در بسیاری از موارد دیده می شود. او در صفحه ۷۵ مدعی است فقط دهقانان که یک پنجم محصول به کار می بردند، مالیات می دادند و در نهایت استثمار می شدند. دو سهم بر (زمین و آب) استثمارگر بودند و زمین ارزش نداشت، در صورتیکه زمین خوب و بد وجود داشت، زمین بایر، زمین نزدیک آب، و زمین دورتر آب … زمین مرغوب مهم بود …
۳ – عدم دقت در تعریف مفاهیم اساسی نظریه اش: او روستاها در ایران را واحدهایی مجزا و مستقل می داند و هیچ عاملی را در ارتباط بین روستاها نمی شناسد. در حالی که “بازارهای محلی”، نظام خویشاوندی و شیوه های هسمرگزینی، فضای دینی و فرهنگی، محوریت زیارتگاهها، شبکه قناتها که دامنه آنها بیش از یک روستا می باشد، شرایط جغرافیایی، نظام مالی متاثر از قالی بافی و … پیوند زننده روستاها با یکدیگر می باشند .
کاتوزیان سعی دارد که مفاهیم کلی “نظریه اش به نام چرخه حکومت استبدادی” را با بیانهای متعدد بدون ملاحظه شرایط و اتفاقات رقیب و نافی نظریه اش مطرح کند. او آنقدر در کتابهای نوشته شده اش این مطلب را تکرار کرده است که خواننده در اخر خسته و عصبانی می گوید خوب شما درست می گویید. این معنی را می توان از مقایسه مجموعه مقالات و کتابهایش دید. از طرف دیگر، کاتوزیان سعی دارد علت اصلی عدم دستیابی جامعه ایرانی را به نظام قانونی قبل و بعد از انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در نحوه استقرار دولت و نظام سیاسی بداند. او جامعه ایرانی را بی دلیل و حجت و با فرض، خودکامه دانسته است. وقتی در مقابل سوال احتمالی اینکه چه دلایلی در این زمینه دارند، به حکومت خودکامه می رسد و بالعکس. او هرگز تحلیل دقیقی در مورد نحوه خودکامگی جامعه و حکومت ارائه نداده است. جالب است که او وقتی کمی دقیق تر در اینکه وضعیت ساختارهای اجتماعی چگونه است، می گوید که اطلاعی در دست نیست و خود را از مهلکه نجات می دهد (به عنوان نمونه به صفحه ۴۵-۴۴ کتاب ۱۳۷۷) مراجعه شود.
۴ – تقدم مفهوم بر واقعیت: کاتوزیان در مورد تحولات دوره اخیر – دو انقلاب – یک حرف می زند و مدعی است که حرکتها شورش بوده و احساسی بوده و مردم در نهایت چون قصدشان رفتن شاه بوده است، آمدن شاه را هم قبول کرده اند (۱۳۷۷: ۳۶-۳۵). کاتوزیان مدعی است در جابجایی های ایران که بر اساس ظلم عام می باشد، اعتراض عام صورت گرفته است. کسی، گروهی، طبقه ای ، نیرویی در بقای حکومت تلاش نکرده و حتی افراد حاکمیت به سرعت به نفع انقلابیون و آشوبگران در آمده و … او عامل بیگانه را در افول دولتها تعیین کننده می داند و مدعی است که غرب وضعیتی متفاوت دارد (۱۳۷۷: ۳۳). اگر کاتوزیان کمی دقت می کرد گروهها و نیروهای مدافع رژیم های در حال سقوط را می دید. اگر مقاومت در مقابل شورشگران اتفاق نمی افتاد، چرا می بایستی خونریزی صورت گیرد؟ چرا می بایستی بعد از انقلاب قصد کودتا باشد و … او کمتر به فرآیندها و حوادث درون و متن تحولات توجه نکرده است. او همه امور را توطئه می داند و به همین دلیل هم نقش عوامل و نیروهای اجتماعی موافق و مخالف تحول را نمی بیند.
کاتوزیان ناتوانی تحلیل خود را به پای کمی اطلاعات می گذارد:
در شرایطی که (دست کم) درباره قیامها و شورشهای مهم تر ایران (که در مورد بسیاری از آنها شواهد تاریخی قابل اتکاء چندانی وجود ندارد) بررسی های مشروحی در دست نیست تدوین نظریه ای عمومی درباره انقلاب های ایران ناممکن است. حتی با فرض وجود چنین بررسی هایی باز بعید است که بتوان با یک نظریه تنها، به بینشی تحلیلی کافی درباره قیامهای عمده ای دست یافت که در طول دوره ای دو هزار و پانصد ساله رخ داده است. اما با اطمینان می توان گفت که ویژگی های اساسی انقلابهای اروپا که در بالا برشمردیم در مورد قیامها و شورشهای ایران صدق نمی کند….
نحوه بحث آقای کاتوزیان را ببیند و در نهایت ببیند که ایشان چه نظریه ای مهمی ارائه داده اند؟//////
۵ - عدم تفکیک بین مفاهیم مورد استفاده در نظریه اش: به طور خاص کاتوزیان بین فرد حاکم و نظام سیاسی تفاوت قائل نشده است و عدم مشروعیت ایندو را یکی دانسته است ( ۱۳۷۷: ۳۴-۳۱). او به طور خاص، بی اعتنای در بکارگیری مفاهیمی چون حکومت و جامعه خودکامه به نظریه بافی اقدام کرده است. کاتوزیان مدعی است دولت خودکامه نماینده جامعه خودکامه است:
بنابراین دو مشخصه تاریخ جامعه خودکامه، چرخه ای مرکب از دولت خودکامه،شورش و بی نظمی و هرج و مرج و سرانجام تاسیس دولتی جدید، و پایان یافتن بی نظمی و هرج و مرج و برقراری دوباره حکومت خودکامه به دست آن دولت بوده است … (کاتوزیان ۱۳۷۷: ۳&).
6 – بی توجه به منابع معتبر در مراجعه و استفاده . کاتوزیان برای اثبات ادعایش به بعضی از منابع به طور گزیشنی مراجعه می کند: (۱) به خودش، (۲) – به روایت غربی ها، (۳) به تحلیل یک ناظر خارجی (به طور مثال امیل لوسی صفحه ۳۸)، (۴) به گزارش سفیر آمریکا در ایران قبل از انقلاب اسلامی، مارتین هرتز در مورد پهلوی (صفحات ۵۷-۵۶)و (۵) بی توجهی به اطلاعات و داعیه های رقیب نظریه اش. اصلی ترین منبع او در مورد ایران، کتاب لمتون است. او هم چنین به منابع دست دوم دیگری چون کارهای آبراهامیان، دیاکونوف، ارنست گلنر، فرهاد نعمائی، دانیلوا، ماکسیم رودنسون، هنیدس و هراست، احمد اشرف و منابع فارسی روزنامه ای مراجعه کرده است.
۷ – تقلیل گرایی: کاتوزیان همه تحولات ایران را به شورش تقلیل داده است و کمترین حرکتی به جلو می شناسد. او مخالف نظریه پیشرفت است و مدعی بقای عقب ماندگی و تحجر و بازگشت به گذشته و انحطاط است. . او معلوم نیست که در مورد کدام ایران سخن می گوید؟ ایران مرکزی یا شمال، جنوب و … ممکن است ایران مرکزی مشکل آب داشته باشد و مابقی چطور و…. او بی توجه به دین و سازمان های دینی است. به طور خاص اصلا از نقش وقف و روحانیون سخن نمی گوید…
Recent Comments