جامعه ایرانی، مدرنیته ایرانی و جامعه شناسی
دستهبندی نشده ۰۴ آذر ۱۳۸۷طرح مسئله
از مظلوم ترین و پر حادثه ترین عرصه های بشری در طول تاریخ “جامعه ایرانی” می باشد. این جامعه محل وقوع حوادث و وقایع بسیاری بوده و خواهد بود. ضمن اینکه همیشه در شرق جهان محور حوادث بوده است، و جهانیان و ایرانیان آنرا مهم می شمارده اند، ولی از این حوادث بهره کمتری برای بهبود و پیشرفتش برداشته شده است. بزرگترین ادیان بشری در آن استقرار یافته و صدای و رسالت این ادیان از طریق ایرانیان به نقاط جهان منتقل شده است. ضمن اینکه اسلام به واسطه اعراب به ایران آمده است، ولی ایرانیان مهد ساماندهی و پالایش دین اسلام شده و به گواه بسیاری از مورخان تمدن و تاریخ و فرهنگ اسلامی ایرانیان راهی در جهانی شدن آن شده اند. ایران در دوره میانی محل تهاجم و تعارض گروههای سلطه طلب بوده و حضور آنها در ایران به استحاله شان انجامیده است. تقابل بین کشورهای اروپایی از قبیل انگلیس با روسیه و عثمانی در ایران با وجود جنگهای طولانی و پر هزینه مشنا تحولات بزرگ و عمده ای در جهان شده است. در حالی که برای ایران دولتی ضعیف و ناتوان به همراه داشته است. وقوع انقلاب آزادیخواهانه و قانون گرایانه مشروطیت در ایران در تغییر ساختار اجتماعی کشورهای اسلامی و جهان سومی تعیین کننده شده است و حاصل آن برای ایرانیان شکل گیری دولتی استبدادی بدتر از دولت قبلی بوده است. شاید چرخش عرصه تمدنی از اروپا به آمریکا در سده اخیر تا حدود زیادی در گرو حوادثی باشد که در ایران بعد از جنگ جهانی دوم محقق شده است. همین وضعیت در دوره جدید در حال وقوع است. بحران آمریکا و رابطه آن با نقش آفرینی ایران که ریشه در نوخواهی و نوگرایی ایرانیان مسلمان در دهه های پایانی قرن بیستم دارد – با هر تحلیل و داوری – نمی تواند نادیده گرفته شود. شاید یکبار دیگر حرکت جهان سرمایه داری از آمریکا به نقطه ای دیگر از جهان به تاسی از نقش آفرینی ایران باشد. در حالی که کمترین بهره ای از این حوادث در دوره جدید برای ایران به ارمغان آمده است.
نگاهی گذرا به تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران نشان از این دارد که با وجود اینکه ایران همیشه در تاریخ شرق و جهان مهم بوده و نقش آفرینی مهم و اساسی داشته است، چرا نتوانسته است خود را برپا دارد و از بحران اول به بحران دوم دچار نشود. چرا نتوانسته است از بحرانها و حوادث پی در پی که همه آنها در تعیین سرنوشت جامعه جهانی تعیین کننده بوده اند، برای خود سهمی بردارد و وارد مرحله ای دیگر شود. چرا “جامعه ایرانی” دچار این همه مطلومیت و فداکاری و کار و زحمت و گرفتاری و بی حاصلی شده است؟ چه عواملی در این زمینه نقش آفرینی می کنند؟ آیا جهان غربی از قدیم تا کنون با حرکت های توطئه افکنانه قدرت تصمیم درست را از ایرانیان بازستانده است یا اینکه ایرانیان خود مشکلات خاص دارند؟ چرا وضعیت تاریخی ایرانی با وجود تلاشهای بسیار به واسطه کنشگران در عصر مدرن دچار فروپاشی نشده و ایران ساحتی مدرن نمی یابد؟ آیا در این زمینه علم و سیاست و مذهب و اخلاق نقشی ندارند؟
من، به عنوان شاگردی در حوزه جامعه شناسی، قصد بیان همه ابعاد این وضعیت را ندارم. وظیفه ای که تا حدودی دچار مناقشه های جدید کاسبکاران شده است، برای من در جامعه شناسی باقی مانده است: تعیین رابطه بین جامعه ایرانی و مدرنیته ایرانی از منظر جامعه شناسی. این وظیفه ای بس بزرگ و خطیر است که فهم آن می تواند راهی باشد برای دفاع از حیثیت جامعه ایرانی، دین ایرانی، فرهنگ ایرانی، مردم ایرانی، و دموکراسی ایرانی، عدالت ایرانی و مدرنیته در ایران. پس به طور آشکار شناسایی ابعاد، مشکلات، خطرات، و ظرفیت های هر یک مورد و رابطه آنها ما را به وضعیتی جدید رهنمون خواهد کرد.
جامعه شناسی و مناقشه های آن:
رشته جامعه شناسی در ایران با وجود اینکه دارای تاریخی طولانی نیست، ولی با توجه به همزیستی با مشکلات و مسائل بسیار دچار تحولات متعددی شده است. این تحولات هم در سطح مفهومی و پژوهشی است و هم در سطح سازمانی. با این وجود این رشته علمی در مقایسه با دیگر رشته ها می توانسته است منشا اثرات بسیاری بر ساختار علمی، پژوهشی و سازمانی و مدیریتی کشور ایران باشد. ولی امکان مناسب برای نقش آفرینی جامعه شناسی در ایران فراهم نشده و به جای بیان قوتها و توانایی های بسیار این علم درساختن جامعه، ضعف ها و نارسائی های آن مطرح و منشا بد فهمی ها و کجروی های مفهومی و سازمانی شده است. در این نوشتار چرای کم اثری جامعه شناسی را بحث خواهیم کرد.
راهها و شیوه های متعددی در ورود به این بحث وجود دارد. از میان مجموعه راهها – که در آینده به طور تفصیلی به آن خواهم پرداخت – به سهم و نقش بحرانها در توسعه جامعه شناسی اشاره می شود. بدین لحاظ اولین نگاه این سوال مهم مطرح است: “با فرض اینکه جامعه شناسی که اساسا شکل گیری و توسعه اش را مدیون “حضور پسین” نسبت به وقایع، حوادث و مشکلات بزرگ از قبیل جنگها و انقلابات و تعارضات و نابرابری ها می باشد، چرا بعد از انقلاب مشروطه، نهضت های متعدد اجتماعی، کودتاهای متعدد در ایران، آشوب های شهری، انقلاب اسلامی، جنگ هشت ساله عراق علیه ایران، و مشکلات بزرگ و فراگیر اقتصادی و سیاسی که اثرات مهم اجتماعی در ایران داشته است، نتوانسته است مانند جایگاه و زادگاه اصلی اش در فرانسه و آلمان و آمریکا و انگلیس بتواند در ایران نیز نقش عمده و اساسی به عهده گرفته و در حضور پسینی نسبت به این حوادث درکی جامع و علمی ارائه دهد؟”
پاسخ های متعددی به سوال فوق داده شده است. یک برداشت و تحلیل با نگاهی تاریخی و توسعه ای با محوریت و نقش آفرینی “نسل های چهارگانه” تحت عنوان برداشت “تاریخی- توسعه ای- نسلی” در کتاب جامعه شناسی جامعه شناسی در ایران (۱۷۸۹) مطرح کرده ام. بسیاری دیگر نیز بحث و گفتگوهای بسیاری مطرح کرده اند. به همین دلیل “جامعه شناسی” ناخواسته تبدیل به یک فضای عمده برای بحث و گفتگو و داوری در مورد علم، جامعه ایرانی، تحولات اجتماعی، فرهنگ و ایدئولوژی شده است. عده ای را واداشته تا ساکت و آرام و بی اعتنای به حوادث پیش رو و خطرات موجود که می تواند به مرگ علم در ایران هم بینجامد، جامعه شناسی را مرکز نان آوری و پول اندوزی کرده و از طریق پیشنهاد طرحهایی چند صد میلیونی راه نجات خود و همکاران را جستجو کنند. در مقابل عده ای هم به نفی و رد جامعه شناسی اقدام کرده اند. شرایط را به گونه ای جلوه می دهند که همه مشکلات جامعه بشری و جامعه ایرانی از گذشته تاریخ اعم از حمله مغول، شکست ایران در جنگ های با روسیه و عثمانی، ناکامی دولتها، و تکثر اندیشه ای و فکری شکل گرفته در ایران را مرتبط با ناکاآیی جامعه شناسی می دانند. در مقابل راه حل را در اعلام مرگ جامعه شناسی و دفاع از” جامعه شناسی اسلامی شده” تا “جامعه شناسی اسلامی” می دانند. اگر بحث و بررسی منطقی و عالمانه در نقد جامعه شناسی و ارائه بینانهایی جدید برای جهت گیری جدیدی به نام “جامعه شناسی اسلامی” می بود، جای تشکر و قدردانی بود. ولی چه می شود کرد که مدعیان این بحث بیشتر در جهت مصرف امکانات و بودجه های فرهنگی کشور با روش و سیاست و یاران خود است. همزمانی و دست یابی به قدرت سیاسی و مدیریت مکانیکی در حوزه فرهنگ که برای آنها میلیاردها تومان از بودجه فرهنگی کشور را به ارمغان آورده است، موجب شده تا مباحث فلسفی وکلامی را به نام جامعه شناسی اسلامی سر هر کوچه و برزنی جار زده و سخن از رسوایی جامعه شناسی علمی کنند. در این راستا کرسی های نظریه سازی و نظریه بافی خودمانی برپا کرده و دکان نان آوری به شیوه ای دیگر برپا کنند. در کنار این دو گروه عده ای کثیر نیز دور از جار و جنجال ایجاد شده بر اساس تجربه تاریخی ایرانی به کار حداقلی شان – آموزش مفاهیم و حوزه ها – ادامه داده و زندگی آرامی را با کمترین امکانات ادامه می دهند. در حاشیه حضور سه گروه اجتماعی با داعیه ها و دغدغه های متفاوت، عده ای هم با تمام وجود به دفاع از جامعه شناسی اقدام کرده اند. داعیه اصلی شان مفید بودن جامعه شناسی در شناسایی جامعه ایرانی و معنی بخشی به مدرنیته ایرانی است. این هدفی است که مولف را در این فضا به کار و تلاش و رفع شبهات ایجاد شده و ارائه تحلیل های اجتماعی در مورد مسائل ایران واداشته است. امید است که مورد قبول حق و حمایت جوانمردان ایرانی قرار گیرد و حاصل آن سرانجامی نیکو برای مردم و فرهنگ ایرانی داشته باشد.
با محور قرار دادن “جامعه ایرانی” و “مدرنیته ایرانی” قصد توضیح بیشتر این دو مفهوم و رابطه شان را با جامعه شناسی دارم. زیرا عنوان اصلی وبلاگ شخصی “جامعه ایرانی و مدرنیته ایرانی” عنوان شده است. مشروعیت و اعتبار این دو عنوان به فهم و درکی که ما از جامعه شناسی در ایران داریم، بر می گردد. اگر جایگاهی برای جامعه شناسی در ایران و جهان وجود نداشته باشد، بحث از جامعه ایرانی و مدرنیته ایرانی نیز بی معنی خواهد بود. بدیهی است کسانی که به طرح بی معنایی جامعه شناسی اقدام کرده اند و به اشکال گوناگون – در رفتار و بیان – از ناتوانی و جسته و گریخته مرگ جامعه شناسی را اعلام می کنند، احساس خطر می شود. مشکل وقتی بیشتر می شود که مدعیان بی منزلتی و ناکارایی جامعه شناسی با حضور در میان جامعه شناسان و سازمان های مرتبط با جامعه شناسی صاحب نان و نام شده اند. این افراد با ادعای مدیریت سطح کلان جامعه به ضدیت جامعه ایرانی و مدرنیته ایرانی می پردازند. برای فرار از مجموعه ای از این تناقض ها از قبیل (۱) بهره گیری از امتیازات و امکانات جامعه ایرانی مدرن و اعلام ضدیت با جامعه ایرانی و (۲) کسب اعتبار و نان و نام از عنوان جامعه شناس بودن و ضدیت با آن، و (۳) ادعای مدیریت علمی و ضدیت با علم و اندیشه، کاری بس خطیر لازم است. آنچه که بر سر جامعه علمی ایرانی می آید مانند وضعیت فرضی حوزه علمیه با ملای بی دین می ماند. به طور مثال می توان فرض کرد عده ای که در حوزه علمیه ای به عنوان مجتهد و ملا و صاحب نظر از همه امکانات و فضایل و امتیازات موجود در آن بهره گرفته ولی بر علیه دین و باور و اعتقاد و ایمان اقدام کنند. این است که وضعیت خطرناک جلوه می کند و در این شرایط حتی مخالفان دین هم می بایست به حذف مجتهد نفوذی در حوزه علمیه کمک کنند چه به رسد به اقدام همه جانبه مجتهدان و دین باوران و اهل ایمان. ما در این شرایط سخت قرار گرفته ایم و گرفتار مجتهدان و ملایان بی ایمان به جامعه شناسی در صحن جامعه شناسی شده ایم. این وضعیت بسیار خطرناکتر از وضعیتی است که “دیگران و ناظران” غیر جامعه شناس به نفی و نقد جامعه شناسی اقدام می کرده اند. ما دچار بحران اخلاقی و در بعضی از شرایط بحران سازمانی شده ایم و از طریق نفوذی های صاحب قدرت و منصب بی رحم و غیراخلاقی دچار مشکل شده ایم و جامعه شناسی مان هر روز دچار توهم های از پیش ساخته عده ای که باوری به علم و جامعه ایرانی و مدرنیته ایرانی ندارند، شده ایم.
رسالت های پیشرو:
برای فهم و مدیریت و رفع بحران ساختگی ایجاد شده در درون جامعه شناسی باید اقدامات بسیاری کرد: (۱) ارائه درکی جامع از تحولات اجتماعی ایران، (۲) بیان ویژگی ها و مشخصات جامعه ایرانی، (۳) بیان رابطه جامعه ایرانی با عناصر درونی آن از قبیل دولت ایرانی، خانواده ایرانی ، دین ایرانی و … (۴) بیان ابعاد و چالش های پیشروی مدرنیته ایرانی و رابطه آن با مدرنیسم ایرانی، (۵) شناسایی چالش های اساسی جامعه ایرانی که شکل دهنده به مدرنیته ایرانی و اثرگذار بر جهت علم – به طور خاص جامعه شناسی – در ایران و (۵) ارائه تحلیل های اجتماعی در مورد مسائل اصلی و مهم جامعه ایرانی.
این ها رسالت هایی است که در طی زمان در وبلاگ دنبال خواهد شد. امید است فرصت و توانایی کافی برای انجام آن فراهم شود. نقد و نظر خوانندگان نیز می تواند کمک کننده ما در این راه باشد.



آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۳:۵۸ ب.ظ
با سلام
ورودتان را به عرصه وبلاگ نویسی تبریک می گویم. آروزی مداومت و پایداری دارم !
آذر ۵م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۳ ق.ظ
سلام بر شما
خوش آمدید به سر زمین وبلاگ
خیلی کار خوبی کردید کم کم داشت از تنهایی ترس ورم می داشت . سوغاتی فراموش نشه .دیروز تا حالا سومین باره که این جمله رو می نویسم : نمی تونین دست مارم یه جورای اونور آب بند کنین ؟!! قول میدم دیگه هیچی ننویسم !!!
آذر ۵م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۴۲ ق.ظ
استاد عزیز سلام من که سواد این حرفهایی که شما مینویسید را که ندارم اما دوستی دیرینه به من اجازه می دهد ( البته شاید هم من اشتباه می کنم و نمی دهد که قبلا عذر خواهی می کنم که من فاقد مدرک ذکترا با بزرگان هم کلام شده ام)سلامی عرض کنم و اراتی و خوشحال از این که بالاخره فهمیدم کجایی و الحدلله سلامتی . وبلاگ شما بزرگان جای احوالپرسی کردن نیست.این روستایی گری مرا ببخشید.این هم از عوارض مدرنیته نصفه نیمه ما است یا به قول بعضی از دوستان از مشخصات دوران گذار ما است که ای بگی نگی یک کمی ( البته ناچیز) قریب صدسال طول کشیده .یادت باشه قبل از انقلاب بعضی می گفتند : نهضت های صدسال اخیر ایران” جالب آن که بعداز سی سال هنوز هم می گویند ” نهضت های صد سال اخیر ایران”!!گویا آنقدر به آن ها خوش می گذرد که زمان شان متوقف شده است .این نشان می دهد معنی و مفهوم زمان از طبقه ای به طبقه دیگر چقدر فرق می کند.ارادتمند آقای آزادی که می شناختم
آذر ۵م, ۱۳۸۷ at ۴:۱۸ ب.ظ
آقای دکتر آزاد عزیز سلام از این که از طریق وبلاگتان فهمیدم که کجا تشریف دارید و ظاهرا و به لطف خدا سلامتی و موفقیت تان پابرجا است خوشحال شدم و مطالبتان را با اشتیاق خواندم و به رسم شاگردی سالیان دراز آموختم اما جسارتااز فحوای کلام و محتوای مطلبتان احساس کردم که امثال من حق ورود به گفتگوی با شما را ندارند .به همین جهت از آقای دکتر ناطق پور خواهش کردم شفاعتی بکنند تا شاید فرجی بشود . البته همه امیدم آن است که آقای ناطق پور مرا شایسته این لطف خود بدانند والّا از این جا رانده و از آنجا مانده خواهم شد که این از سابقه فضل و کرم شمایان به دور است
آذر ۷م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۸ ق.ظ
سلام دکتر!
خیلی خوشحال شدم که وبلاگ راه انداختید. برای من که فقط یک ترم در علم و فرهنگ از کلاس شما بهره بردم نوشته های وبلاگ استاد با تجربه ای چون شما بسیار قابل استفاده خواهد بود. هر جای دنیا که هستید موفق باشید