آزادی و تعامل انسانی به جای تزاحم

در جامعه شناسی مجموعه ای از مفاهیم وجود دارد که هر یک برای بیان وضعیتی خاص بکار برده می شود. بدون توجه به تفاوت معانی بسیاری این مفاهیم را به جای یکدیگر بکار برده و از مصادیق و معانی آنها دور شده اند. کشمکش، تعارض، تزاحم، تقابل، و تضاد مفاهمیی هستند که معمولا کمتر با توجه به معانی متفاوت انها مورد استفاده قرار می گیرند. ادم ها و گروههای اجتماعی با یکدیگر متفاوتند و در بعضی از موقعیت ها و شرایط با یکدیگر کشمکش و درگیری دارند. همین افراد و گروهها با یکدیگر تقابل و تضاد نمی توانند داشته باشند اگر بتوانند کشمکش و درگیری شان را کارکردی کرده و از آنها فایده ای کسب کنند. اگر کشمکش و درگیری آنها که ریشه در تفاوتهایشان دارد به نتیجه نرسد به تقابل و تزاحم و در نهایت به تضاد انجامیده و دیگر امکانی برای تعامل نخواهند داشت. در این صورت است که زیادی رابطه و کمی رابطه بین افراد و گروهها نشان دهنده نوع درگیری از کشمکش تا تضاد است. اگر رابطه افراد و گروههای اجتماعی با یکدیگر زیاد باشد تفاوت ها هست و می تواند درگیری هم باشد. اما اگر رابطه ها کم یا هیچ شود انوقت است که تضاد شکل می گیرد.

جامعه ایرانی در چه شرایطی است؟ ایا افراد و گروههای اجتماعی در ایران در حالت تفاوت توام با کشمکش و درگیری همراه با تعامل قرار گرفته اند؟ آیا این جامعه در حالت تضادی قرار دارد؟ آیا این جامعه در مرحله جدایی مطلق نیروها و گروههای اجتماعی قرار دارد؟ آیا جامعه در حالتی تعاملی با وجود کشمکش مبتنی بر تفاوت سامان یافته است؟ یا اینکه صورت دیگری در جامعه ایرانی وجود دارد که ما از ان بی اطلاع هستیم؟  برای فهم وضعیت جامعه امروز ایرانی نیاز به شمارش رفتارها و فهم جهت گرایش و باورهای مردم و گروههای اجتماعی هستیم. نمی توان به تصویری که از صورت ساده و ظاهری جامعه حاصل می شود، اکتفا کرد. همانطو رکه در یادداشت قبلی اشاره کردم نیازمند توجه به ملاحظه حاشیه ای ها هم هستیم. در این جامعه نقش و سهم و اثر و وزن حاشیه ای ها بسیار بیشتر از مرکزی ها می باشد.

به لحاظ بروز شکاف های متعدد که در طول چند سال اخیر بیشتر خودنمایی کرده است، ایجاد رابطه همراه با تفاوت سخت شده است. زیرا شکاف روستا و شهر، شکاف فقیر و غنی، شکاف روشنفکر و عوام، شکاف دیندار و سکولار، شکاف نسل جوان و پیر و میانه، شکاف زنان ب مردان و شکاف غرب مدار و شرق مدار و …. هر یک به صور گوناگون در صحنه های اجتماعی و سیاسی موجود فعال شده و نقش افرینی می کنند. فعال شدن این شکاف ها احتمال عمل بر اساس تفاوت را به عمل بر اساس تضاد تبدیل کرده است. 

 به جای تفاوتهای اجتماعی است که جامعه در مرحله تضاد قرار گرفته و امکان تعامل کمتری بین گروههای اصلی تا درون گروهها وجود دارد. در درون گروههای اجتماعی تعاملات بسیار زیاد و قوی شده است. در حالی که بین گروههای اجتماعی تعاملات کم و در بسیاری از موارد  هیچ شده است. این که افراد در درون گروه خودی از شدت رابطه و تعامل شبیه هم شده اند می تواند منشا برخورد و تضاد شود. همانطور که کمی ارتباط بین گروهها یا هیچی رابطه بین گروههای اجتماعی هم می تواند به تضاد و تزاحم بینجامد. در این شرایط می بایستی کارها و روشها و سیاست های متعددی پیشه کرد. در ادامه به بعضی از این روشها و سیاست ها  توجه می شود.

۱-     توجه کردن به نیروهایی که عاملیت پیوند زننده بین گروههای اجتماعی می باشند. یکی از اشکالات اصلی دولت نهم این بود که نقش و سهم این عاملیت را کم کرده و با عناوین بسیاری آنها را مورد شماتت قرار داد. دانشگاهیان، روشنفکران هنرمندان، صنعت گران، متخصصان، و … اصلی ترین نیروهایی هستند که بین گروههای اجتماعی سامان یافته قرار گرفته و در بسیاری از شرایط و موقعیت ها عاملیت پیوندی دارند. انها سعی می کنند تا بین افراد و گروههای اجتماعی رابطه برقرار کنند. علت اصلی این نوع کارکرد و وظیفه به موقعیت آنها بر می گردد. آنها در موقعیت مرزی تا محوری یا حاشیه ای قرار دارند. این موقعیت موجب می شود تا نقش مرزی و پیوندی داشته باشند.

۲-     سازمانها و نهادهایی که نقش پیوندی دارند می بایستی کارآتر شوند. از میان همه سازمانها  و نهادهای اثرگذار نقش رسانه های نوشتاری و تصویری بیشتر است. آزادی رسانه ها ضمن اینکه می تواند مسائل جدیدی را مطرح کند، از میزان تنش می کاهد. رسانه های آزاد به لحاظ امکان تبدیل مسائل و موضوعات فضای اعتدالی فراهم می کنند.  اگر رسانه ها همان سخنان گروههای اجتماعی در حال تعارض را بازگو کنند، بر دامنه تزاحم  و تضاد افزوده و جامعه دچار گسست های جدیدی در حوزه اطلاعات و اخبار می شود. برای کاهش وضعیت بحرانی، نیاز داریم تا رسانه هایی مستقل نه وابسته به دولت و کسانی که طرف دعوای هستند، تولید شوند. این رسانه ها  می توانند با نقش میانجی گری تا محوری و طرفدارانه بر فضای اعتدالی تا تزاحمی بیفزایند. در حالی که رسانه های فعال امروز در ایران بر نقش تزاحمی می افزایند. می بایستی اطلاعات و اماری که در مورد حوادث و وقایع است مطرح شود. می بایستی نگاهی اسیب شناسانه و مداخله جویانه تا منفعلانه و تهاجمی داشته باشند.

۳-     دعوت جامعه به اخلاق و فرهنگ مدنی راه دیگر است. در این دعوت است که از بداخلاقانی که تا کنون به بداخلاقی جامعه دامن زده اند می بایستی اجتناب شود. می بایستی کسانی که بداخلاقی و تندی و احساسی شدن جامعه را مدیریت کرده اند، اجتناب شود. دعوت به اخلاق از طرف کسانی می تواند صورت گیرد که خود اخلاقی عمل کرده اند. خود در جریان حوادث بیطرف مانده اند نه کسانی که در دوران بحران سازی بد اخلاقی کرده اند.

۴-     اجازه سخن گفتن و داوری کردن مردم و گروههای اجتماعی در مورد دیگری یکی از شرط  ها و موقعیت های مناسب در ایجاد رابطه تا تضاد است. همانطور که گفته شد اگر گروهها با هم سخن نگویند با یکدیگر خواهند جنگید. اما اگر نسبت به هم داوری کنند دیگر فرصت جنگ نخواهند داشت. بدین لحاظ است که گفته شده است جامعه ای می تواند سالم بماند که افراد و گروههای اجتماعی در ان امکان داوری نسبت به دیگری را داشته باشند. اما جامعه ایکه این امکان را ندارد، دچار پرخاشگری و خشونت می شود.

۵-     جلوگیری از بروز خشونت و درگیری راه دیگر است. اگر اولین خشونت و درگیری به وقوع پیوست آنوقت دیگر امکانی برای بازگشت به نقطه صفر وجود نخواهد داشت. در این موقعیت نمی بایستی از رقیب انتظار عدم خشونت داشت. در عوض خود می بایست این راه را بپیماید. خودی ها باید دست از خشونت بردارند و خشونت طلب را مورد عتاب و خظاب قرار داده و دعوت به دادگاه کنند.

۶-     یکی دیگر از راههایی که در ایران متاسفانه کمتر سابقه دارد مراجعه به قاضی است. به عبارتی تبدیل امر سیاسی به امری حقوقی و قانونی است. در ایران چون حوزه حقوق و قانون بخشی از دولت و نظام سیاسی است، امکان تبدیل امر سیاسی به امر حقوقی وجود ندارد. با این وجود می بایستی راه حلی حقوقی برای دعواهای سیاسی یافت. نمی توان دعوای سیاسی را از طریق سیاسی دنبال کرد. اگر اینگونه شود از ان خشونت حاصل خواهد شد. اما تبدیل امر سیاسی به امر حقوقی واگذاشت مشکل به دست سیاست مداران نیست. در جایی که قانون گرایی وجود دارد، می توان از این تبدیل سخن گفت. بدین لحاظ است که می بایستی به نقد حوزه حقوقی و نظام حقوقی کشور به عنوان امری تابعی پرداخت و نقدها را انقدر دنبال کرد تا موقعیت استقلالی بیابد. به عبارتی، حوزه حقوق و قانون فراجامعه ای شده و امکان وارد شدن دعواهای سیاسی در ان وجود داشته باشد.

۷-     انچه که در جامعه می گذرد به واسطه مردم است و برای مردم است. بدین لحاظ مدیریت ان بسیار سخت و حساس است. هر نوع تصمیم گیری نابجا می تواند بر دامنه تزاحم ها و تضادها افزوده و اصل تعاملات را پایان دهد. برای این مرحله چاره ای به جز ایجاد فضای بازی وجود ندارد. همه کسانی که در این صحنه هستند می بایستی بازیگری کنند. بازیگری فقط نمی تواند به بخشی از جامعه و افراد اختصاص یابد و از دیگران دعوت به تماشاچی بودن شود. اگر تعداد بازیگران کم باشد، ضمن اینکه بازی شکل نمی گیرد، امکان دعوای بین تماشاچی ها و دعوای تماشاچی ها با بازیگران و صحنه گردانان فراهم خواهد شد.

۸-     شرایط بحرانی نمی تواند بیش از یک روز یا یک شب ادامه یابد. تصمیم به پایان دادن این شرایط شرط تدبیر و عقل است. درست است که تصمیم ان بسیار سخت است ولی انجام ان شرایط را تغییر داده و تعامل بین گروههای اجتماعی را ممکن می کند. شرایط را از وخیم شدن به عادی شدن البته از مسیر سخت فراهم می کند.

۹-     اعتماد سازی از طریق اخلاق و فرهنگ تا زور و برخورد راه دیگر است. در این زمینه نخبه گان جامعه می توانند موثر باشند. فقط این نیرو می تواند برای تعادل و سازگاری و وفاق موثر باشد. دیگر نیروها هم برای کارهایی دیگر خوبند نه برای اعتماد سازی. 

۱۰- تقلیل ندادن حرکت اجتماعی مدنی در ایران به خرابکاری و آشوب گری نیز می تواند امکان گفتگو و تعامل را فراهم سازد. به غیر این، فاصله ها بیشتر شده و کنترل اوضاع سخت می شود. 

۱۱- و …