ایران امروز (۸)
دستهبندی نشده ۰۱ تیر ۱۳۸۸کدام نیروی اجتماعی در ایران اعتمادساز است؟
بسیاری سعی دارند تا تصویری معلوم و نهایی از اوضاع و احوال ایران به لحاظ نوع نیروهای اجتماعی ارائه دهند، ولی تلاشهای صورت گرفته از روی عجله و جانبداری است. به همین دلیل هم است که ارزش همبستگی درون گروهی تا اعتماد سازی دارد. این مشکل در همه جوامع وجود دارد. ولی در ایران به لحاظ شرایط قطبی و بی اعتمادی اجتماعی و سیاسی مشکل بیشتر است. هر چه که از طرف رسانه ملی ارائه می شود با شک و احتیاط مورد داوری قرار می گیرد. جوامع با سابقه تر رسانه ای مشکل را از طرق متعدد حل کرده اند. مثلا در شرایطی که قرار است مطلب مهمی به اطلاع مردم برسد و این احتمال وجود دارد که مقاومتی صورت پذیرد، از وجود افراد با نام و نشان و دارای شهرت اجتماعی استفاده می شود. در رسانه های غربی معمولا برنامه های خاصی با نام اشخاص مهم رسانه ای به این کار می پردازند. اما در ایران این نقیصه وجود داشته و دارد و همه از وجود فردی مورد توجه و مورد احترام اجتناب کرده و سعی بر این است که کمتر کسی در رسانه و جامعه نام و نشان و اعتبار کسب کند. آیا در رسانه ملی کسی هست که سابقه ای طولانی در ارائه نظرات و دیدگاهها داشته باشد. در رسانه ملی افرادی هستند که بیش از یک دهه مطلب می خوانند. خواننده خبر هستند. ولی کمتر کسی هست که بیش از یک دهه در این رسانه به داوری اقدام کند. اگر هم کسی دارای اعتبار و توان وجود داشته است، با کسب اعتبار بی اعتبار شده و اخراج شده یا به حاشیه رفته است.
برای اعتماد سازی در کشور نیاز به افراد و گروههایی هستیم که قدرت را برای امروز نمی خواهند. اصلا قدرت را سیاسی تعریف نمی کنند. کسانی باید باشند که حیات اجتماعی را بر حیات سیاسی یک گروه مقدم می شمارند. کسانی باید باشند که امروز را فدای همیشه ایران و جامعه می کنند. کسانی باید باشند که داعیه دست یابی به مناصب و مشاغل را ندارند. کسانی باید باشند که قصد مصرف آبروی بدست امده برای جامعه باشند تا از نوع حضور برای کسب ابرو اقدام می کنند. این افراد نه از میان طبقه پایین می ایند نه از طبقه بالا. زیرا پایین امده ها سربالایی را به سختی طی خواهند کرد و وقتی به مقصد خواهند رسید که دیگر خبری از حادثه نیست. زمان مصرف شده برای ارتقاء به پایان یافتن اصل ماجرا می انجامد. این اصلی است که مدافعان عوض کردن ساختار طبقاتی جامعه تحت عنوان تز عدالت اجتماعی به قیمت سرکوبی نیروهای اجتماعی از ان بی خبر هستند. بالا بوده ها – طبقه بالای جامعه – هم فرصتی و دغدغه ای برای وارد شدن به معرکه ندارند. زیرا داشته ها را می خواهند حفظ کنند. سرگرم این کار هستند. تنها نیروی وسطی و میانی است که این توان و علاقه را دارد. زیرا جامعه با ثبات است که محلی و امکانی برای حیات انها فراهم می کند. نه جامعه ای که در حال بحران است یا فروپاشی شده است. طبقه متوسط حیاتش به باز بودن شرایط و فضا بستگی دارد.
افراد و گروههایی که برای اعتماد سازی مورد نیاز می باشند از درون طبقه متوسط بدست خواهند امد، نه از طبقه پایین نه از طبقه بالا. از میان دانشمندان و متخصصان و هنرمندان و روشنفکران و منتقدان و مصلحان ه از طریق انقلابیون و محافظه کاران. این افراد بدون هیچ منفعتی خواهند امد. البته اصلی ترین شرط اهمیت دادن به عقل و شعور و باور جمعی است. آنها وقتی خواهند امد که سیاسمداران از دخالت های هر روزه و بی حساب در جامعه و اقتصاد و فرهنگ دست بردارند. به عبارتی دست از به هم زدن جامعه بکشند. دست از بحرانی کردن جامعه بردارند. این وقتی بدست خواهد امد که مدیریت اجتماع دارای دیدگاهی روشن در توسعه و ترقی و پیشرفت و آزادی و حقوق مدنی داشته باشد. طبقه متوسط در این شرایط است که می اید و بدون اینکه دعوت هم شود حاضر به کار خواهد بود.
در شرایطی که جامعه بحرانی شده است، در شرایطی که جامعه غیرطبیعی می شود، دیگر جایی برای حضور نیروهایی اعتدال افرین و اعتمادساز وجود نخواهد داشت. در نتیجه می بایستی در آغاز جامعه را غیربحرانی اعلام کرد و شرایط پیوند و رابطه و تعامل شکل گرفته و در نهایت فرایند اعتمادسازی شکل بگیرد.
خشونت منشا تولید خشونت است. مسائل و مشکلات اجتماعی به هر شکل و نوع ان مسئله و مشکل اجتماعی تولید می کند. راه سامان دادن جامعه خشونت و تند کردن حرکت جامعه نیست. راه اصلی بدل زدن به جامعه است. اگر عده ای از خشونت سخن می گویند عده ای می بایستی از عدم خشونت سخن بگویند. و …
در پاسخ به سوال فوق : کدام نیرو اعتماد ساز است؟ نیاز به دقت پیرامون خود داریم. آیا واقعا در جامعه ایرانی طبقه متوسط با همه عناصر و اجزاء آن دارای هویت است؟ ایا در حوزه سیاسی برای این طبقه جایگاهی می شناسد؟ حمله به علم و دانش، بی کفایتی دانشگاه در نقش افرینی در جامعه، و بی توجهی به حقوق مدنی و آزادی های مدنی و مشارکت اجتماعی که مسئله اصلی طبقه متوسط است، در ایران مورد سوال است. بسیاری در طول سالیان وقتی می خواسته اند به غرب فحش بدهند به نفی روشنفکران و تحصیل کرده ها و افراد دارای تخصص اقدام می کنند، دیگر جایی و امکانی برای حیات طبقه متوسط نیست. این است که فلسفه اجتماعی حاکم بر جامعه ایرانی دارای اشکال اساسی است. در این زمینه باید کاری کرد. نمی توان برای نفی گروهی گروهی را تولید کرد. این ساده ترین و بی معناترین راه سامان دادن جامعه است. تصور بر این شده است که برای مفید کردن دانشگاه می بایست نیروی درون انرا جابجا کرد. مثلا از سازمان حفاظت محیط زیست نیرو به دانشگاه اورد و دانشگاهیان را بازنشست کرد. دانشگاه با ادامه کارش از نیروی وارد شده از سازمان حفاظت محیط زیست یا هر سازمان دیگری نیروی منتقد می سازد. اصلا دانشگاه منتقد ساز است. تربیت کننده نیروی انتقادی است. به نوع نظام سیاسی مرتبط نیست. هر فردی که در دانشگاه می باشد از جهتی منتقد وضع موجود است. و .. این است که طبقه متوسط داشتن درد سر دارد. جامعه هم که نمی تواند بدون طبقه متوسط باقی بماند. بدین لحاظ است که هر جامعه ای با وجود طبقه متوسط دارای نیروی انتقادی می شود.
برای جلوگیری از ادامه خشونت و درگیری در آغاز می باید ۱ - شرایط را عادی کرد ۲ - کار را اهل ان واگذاشت. اهل این کار روشنفکران و صاحبان اندیشه اند تا نیرویی دیگر. ۳- می بایست رقیب را خودی گرفت تا اجنبی و معترض را منتقد بی قدرت تا آشوبگر. ۴- به گفتمان جامعه ایرانی بازگشت: گفتمانی که در ان ایرانیت و اسلامیت و مدرنیت با هم می باشند. ۵- به جای حذف بزرگان، از آنها دعوت به همکاری برای حل مشکل کرد و ۶- کسانی که منادیان اخلاق و ادب هستند را محور قرار داد. این افراد در میان روحانیون و دانشگاهیان خواهند بود. گفتمان جامعه ایرانی هم با محوریت مرد ادب و سیاست و فرهنگ سامان یافته و باقی مانده است.



تیر ۹م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۶ ق.ظ
باید با دادن آگاهی به مردم سطح فکر و اندیشه رابه جائی برسانیم که افراد جامعه قدرت تفکیک درست از نادرست را بدست آوردند در این زمان است که هرکس هرگونه حرف بزندمردم توانایی برداشت درست را دارند و تاثیری در جریان سیاسی کشور نخواهدداشت. ولی آیا تاثیر گذاران در این جریان که البته اکثرا”از دانشگاهیان هستند به وظیفه خود آگاهند ودر این جهت گام برمیدارند یا آنان هم گرفتار در مباحثی مانند آنچه در مناظره های چندی قبل دیدیم هستند ؟ظاهرا”که اینگونه است !