آمدن دکتر حداد عادل و رفتن ایشان

 یادداشتی که سوم آذر ماه سال ۱۳۸۸ تهیه شده بود و …

علوم انسانی و اجتماعی در ایران همیشه دچار اعوجاج بوده است. این اعوجاج بیشتر از طرف مخالفان و معترضان  علوم انسانی و اجتماعی بوده است. اعتراض های صورت گرفته شرایط نامناسب در نقد علمی را فراهم کرده و در اثر بی برنامه گی مسئله و مشکل اگر وجود داشته است، سرپوش گذاشته شده زیرا  در زمان تنگنا – به طور خاص تنگناهای سیاسی ناشی از طرح نامناسب مشکلات علوم انسانی و اجتماعی – و هم چنین ناتوانی در حل مشکلات مرتبط با ان به طرح روشهای نارسای بعدی شده است که همه این تلاشها حوزه نقد و بررسی را غیرحرفه ای و غیر اخلاقی کرده است. آنچه که به نام بازنگری علوم انسانی و اجتماعی مطرح شد نه اولین اقدام و تلاش است و نه آخرین آن. در اینده ای نه چندان دور می بایستی به انتظار اعتراضی و نقد و ابهام گرایی دیگر باشیم. در ایران همه اموخته اند که قبل از اینکه طرح شبهات به نتایجی مناسب برسد با دخالت هایی نابجا موضوع ناتمام باقی مانده و شرایط طرح مناقشه های جدید برای آیندگان فراهم شود. روش مدیریت درجامعه و سیاست ایرانی ایجاد بحران بعد از بحران بدون حل و سامان دادهن بحرانهای پیشین است. در این حوزه علوم انسانی نیز این اتفاق صورت گرفت و بحرانهای جدید با وجود بحرانی بودن شرایط پیشین در حال شکل گیری است.

با طرح ضرورت بازنگری علوم انسانی و اجتماعی شاهد صف بندی های جدیدی در جامعه، سیاست و دانشگاه بودیم که استمرار آن می توانست به شکل گیری حوادث و وقایع و بروز اندیشه هایی جدید گردد. همه این اتفاقات مشروط به ادامه نقد و بازنگری تا پایان زود رس آن با ورود عده ای و خروج عده ای دیگر و اعلام درسی و حذف دروسی بود. اگر بحث و گفتگویی که می توانست در فضایی آرام شکل بگیرد، شکل می گرفت، و اصحاب اندیشه به جای سیاستمداران محور قرار می گرفتند، حاصل کار همان می شد که انتظار می رفت: پالایش علوم انسانی به لحاظ سازمانی و مدیریتی و طرح اصلی ترین مباحث این حوزه و تنظیم رابطه آنها با جامعه و فرهنگ در ایران.

       علوم انسانی و اجتماعی با اینکه پر حادثه ترین عرصه فکری و سازمانی در ایران است ولی اینبار  از همه معرکه ها و جالش ها و جنجالهای در موجود و در حال وقوع ، به نظر می اید، جان سالم بدر برده باشد. زیرا نوع سازماندهی که بسیاری از مخالفان این حوزه که خود را مدافع سنت قلمداد می کردند، صورت داده بودند خبر از نابودی این حوزه می داد.  هر جند این عده به نام سنت و دین و نجات کشور سعی داشتند تا با انتقال حوزه جنگ از مرزها به داخل کشور و آنهم به دانشگاه جان علوم انسانی  و اجتماعی را بگیرند، ولی شرایط به گونه ای دیگر رقم خورد. شاید فشار ناشی از شرایط و مشکلات سیاسی در جامعه و ناتوانی مدیران از حل مشکلات پیش آمده، یکبار دیگر تامل در این حوزه را به تاریخ و آیندگان واگذار کرد. تعیین سرنوشت علوم انسانی و اجتماعی تحت عنوان بازنگری آن به دلیل اهمیت امور سیاسی دیگر به تاخیر افتاد. سیاست بازنگری تا زمانی نامعلوم و ناگفته کنار گذاشته شد. آنچه که از نظر بنده به تعویق و تاخیر انداختن تعیین تکلیف در این حوزه را عملی ساخته است مسئولیت آقای دکتر غلامعلی حداد عادل در این حوزه است.  آقای دکتر حداد عادل از مدیران کشور ایران است که در ساحت مدیریتی یادی از معلمی و استادی دانشگاه می کند و می خواهد دانش و علم و حقیقت را مطرح کند و همه را به مانند خود شدن دعوت کند.  هر چند که در زمان حضور در حوزه علم و دانش (دانشگاه) نیز از یاد مدیریت و اجرای امور فارغ نبوده و نیست. از این افراد در نظام سیاسی ایران بسیار بوده اند که متاسفانه در هر موقعیتی که حاضر شده اند حاصلی برای جامعه در پی نداشته و اه و حسرت و واویلا بعد از خروج این نوع افراد برای خود و همراهانشان باقی گذاشته است.  این وضعیت دوگانه آقای دکتر موجب شده است تا تلاش ایشان با نوعی بی تصمیمی همراه باشد. استاد به گونه ای علوم انسانی و آنهم فلسفه را آموزش می دهند که آزردگی در حوزه مدیریتی پیش نیاد. در حوزه مدیریتی نیز سخن از علم و تامل می کنند و خودی ها و غیر خودی ها به اعتراض فرا می خواند و در زمانی کوتاه از مقام واگذار شده خارج می شوند. میل مدیریتی  ایشان در حوزه علم و میل علمی ایشان در حوزه اجرایی از  آقای دکتر حداد عادل شخصیتی  خاص ساخته است که حاصل ان بی تصمیمی است . این شخصیت حداقل موجب به ریختگی اوضاع نمی شود هر چند که ممکن است کاری هم از پیش نبرد. نگاهی به سابقه کار اجرایی و فرهنگی و علمی استاد نشان از این جهت گیری دارد. ایشان در زمان قبولیت مسئولیت ریاست مجلس می توانست حداقل عرصه فرهنگ و علم را به لحاظ قانونی و اجرایی سرو سامان دهد همانطور که وقتی در موقعیت علمی بود مدعی ان بود.  این کار که نشد، دعوای لفظی و کلامی با ریاست جمهوری اصل قرار گرفت. دعوای لفظی و کلامی و عبارتی جایش را به مناقشه هایی حاشیه ای داد و حاصل ان نیز به از دست رفتن موقعیت شد.  احتمال تکرار همین نوع اثرگذاری آقای دکتر حداد عادل در حوزه علوم انسانی می رود. این احتمال وجود دارد که لغت نامه نویسی در مجموعه رشته های علوم انسانی کاری جدی تلقی شده و همه برای اصلاح فرهنگ و جامعه و علم و معرفت به این کار دعوت شوند.

حضور آقای دکتر به عنوان مسئول اصلی  بازنگری علوم انسانی و اجتماعی از طرف دوستانشان در شورای عالی در بدو امر خبر خوشی است ولی به لحاظ اینکه عمر حضور ایشان محدود و حاشیه ای خواهد بود ضمن اینکه  کم خطر و کم خطا به لحاظ ملی، خواهد بود، بی حاصل هم خواهد شد. این شرایط می تواند فرصتی برای همه در تصمیم گیری های بعدی در این حوزه باشد.  حضور کم زمان آقای دکتر در این مسئولیت موجب می شود تا ایشان از افراط گرایی دیگرانی که قرار بود هیاهو برقرار کنند و عده ای را اخراج و عده ای را هم وارد کنند و عده ای هم افسرده و عده ای هم به لحاظ دستیابی به قدرت و پول و امکانات و نام خوشحال شوند، عصبانی شوند. این هم زمانی محدود دارد و به دلیل بی پایانی و بی تصمیمی در مورد علوم انسانی، اقدامی دیگر صورت خواهد گرفت.  قبول مسئولیت بازنگری علوم انسانی و اجتماعی به واسطه آقای دکتر حداد و خروج بی حاصل ایشسان از  این مسئولیت  موجب خواهد شد که خطاهای بسیار در این حوزه به نام دیگران ثبت شود.   

     خداوند حضور افرادی چون دکتر حداد عادل در کشور ایران را زیاد کند که ضمن قبول مسئولیت های خطیر که به پایان  مرحله ای و موقت افراط گرایی می انجامد و مانع ادامه جنجال در دانشگاه می شود. از طرف دیگر، حضور ایشان زمینه شکل گیری فرصت بازنگری همراه با دقت و تامل از طرف گروه رقیب، متخصصان با اخلاق، را در حوزه فرهنگ فراهم خواهد کرد و در نهایت شرایط نابودی افراط گرایی در حوزه فرهنگ خواهد شد. به امید تحقق آرزوهایی که بیشتر بوی جوانی می دهد.