اولین عکس العملی که بسیاری از جامعه شناسان ایرانی در مقابل حوادث اخیر داشتند، بحرانی شدن شرایط در ایران بود. کمتر جامعه شناس ایرانی تا کنون بعد از هفت ماه از حوادث ایران بعد از انتخابات از داعیه اولیه بازگشت و شرایط موجود را عادی دانسته است. داوری های صورت گرفته از طرف جامعه شناسان ایرانی در جریان حوادث اخیر و شرایط فعلی از بحرانی تر شدن اوضاع حکایت می کند تا رفع و رجوع امور. زیرا  شرایط به گونه ای رقم خورد و نشانه ها و نمونه های بسیاری در سطوح متعدد اجتماعی بروز کرد که بیان کننده بحرانی تر شدن می باشد. امروز هم این داوری در میان جامعه شناسان ایرانی وجود دارد که شرایط بحرانی است و برای خروج از شرایط بحرانی کاری باید کرد. قبل از هر نوع تصمیم گیری در مداخله گری و کاهش و تقلیل شرایط بحرانی تا تصمیم به بحرانی تر کردن اوضاع، بهتر است تا ابعاد این پدیده بهتر شناخته شود. در ادامه به بعضی از نکات و موارد اشاره می شود و در یادداشت های بعدی سعی خواهد شد راه حل های مناسب مطرح شود:

۱ – یک اصل در جامعه شناسی فرهنگ و ارزشها وجود دارد: در جامعه ای که سطح اعتماد اجتماعی پایین است، جامعه به مرحله بحران اجتماعی و فرهنگی رسیده است. با توجه به این اصل، این سوال مطرح می شود که سطح اعتماد اجتماعی در ایران چگونه است؟ شواهد و نتایج تحقیقات در این زمینه جه داعیه ای مطرح می کنند؟  بی اعتمادی اجتماعی یکی از اصلی ترین یافته های بیشتر محققان اجتماعی در طول چندین گذشته می باشد. اکثر مطالعات انجام شده به واسطه جامعه شناسان که عموما نیز چاپ شده است، تایید کننده کاهش اعتماد اجتماعی است. کاهش عمده واساسی اعتماد اجتماعی در ایران نشانه ای از وجود بحران اجتماعی است.

۲- شاخص عمده دیگر که در کارا بودن جامعه در جامعه شناسی مطرح است وضعیت سرمایه های اجتماعی است. اگر سرمایه های اجتماعی متنوع و مرتبط و مورد استفاده در جامعه وجود دارد، جامعه دارای حیات و رشد است و لاغیر جامعه در مسیر بحرانی می باشد. در این صورت این سوال مطرح است که وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران چگونه است؟  نادیده گرفتن سرمایه های اجتماعی متعدد و متکثر در ایران از طرف نظام سیاسی در ساماندهی کشور و اثرگذاری در روند توسعه نشانه دیگری از بروز بحران اجتماعی در ایران می باشد.

۳- در طول سالیان گذشته اکثر نخبگان کشور مستقیم و غیرمستقیم داعیه مشارکت بیشتر در حوزه های متعدد اجتماعی و سیاسی داشته اند که متاسفانه در طول پنج سال گذشته با برخورد خشن و دشمنانه موجب به حاشیه رفتن یا جهت منتقدانه گرفتن این نیروی عظیم اجتماعی شده است. متاسفانه در نگاه مدیران و سیاست بازان و سیاستمداران غیر حرفه ای روشنفکران و نخبگان کشور به عنوان دشمن جامعه و فرهنگ ایرانی اسلامی معرفی شده و جنگ مستقیم با این نیروی عظیم و اثرگذار اجتماعی در دستور کار قرار گرفته است. بعضی از افراد و عناصر این نیرو در اولین برخورد به انزوا رفته یا اینکه مهاجرت به خارج از کشور را پیشه کرده است ولی مابقی ان بالاجبار به نیرویی مقاوم و منتقد نسبت به وضعیت موجود و به طو رخاص  نظام سیاسی تبدیل شده است. آیا تغییر موقعیت نخبگان کشور از نیرویی موثر و علاقه مند در ساختن کشور به نیروی مخالف،منتقد یا منزوی نشانه ای بحران اجتماعی در ایران نیست؟

۴- بهره گیری از مذهب و باورهای مردم با اهداف و نظرات یک جانبه و معطوف به قدرت نشان از بد کارکردی شدن حوزه فرهنگ و مذهب و زمینه بروز بحران اجتماعی و اخلاقی است. این نوع رابطه با اخلاقیات و باورهای جامعه یکی از دیگر زمینه ها و نشانه های بحران اجتماعی در ایران است. مذهب و فرهنگ و باورهای دینی امکانی در اعتدال و انتظام اجتماعی است. اینکه مذهب و باورهای دینی به طور یکجانبه مورد استقاده قرار گرقته و اکثریتی از مردم جامعه مخالف و اقلیتی دین قلمداد شوند حکایت از شکل گیری بحران فرهنگی و اجتماعی است. از قدیم الایام گفته شده است که مردم ایران مردمی دینی هستندو حق برای هیچ کس باقی نمی ماند که عده ای را بی دین قلمداد کند. شواهد بدست امده از مطالعات اجتماعی در طول دو دهه گذشته در ایران نیز موید دینداری مردم است. چه شده است که به طور رسمی عده ای حتی قلیل بی دین و ضد اسلام معرفی می شوند . اصلا تقسیم بندی جامعه به حزب الله و حزب شیطان با صراحت و بیان خشن و بی حساب حکایت از بروز بحران در ساختار سیاسی نیست؟

۵- ادامه برخوردها و تنشها، ادامه بحران ناشی از رفتار نامناسب سیاسی دولت به حوادث مهمتر و فراگیر تر در سطح شهرهای بزرگ _حتی یک شهر- نیز نشان از بروز بحران در جامعه می باشد.

۶-اینکه تنها راه حل بحران شکل گرفته برخورد و مداخله نظامی است و اصلی ترین نیروی اجتماعی اثرگذار در کشور نیز نیبروی انتظامی همراه با لباس شخصی ها معرفی شده است نیز اگر اساس بحران نباشد عاملی در شدت بخشیدن به بحران خواهد بود.

۷- اینکه معلوم نیست که طرف مخالف جه کسی است نیز نشان از وضعیست بحرانی است. اینکه روزی از ان به عنوان نیروی خارجی و روز دیگر فتنه یاد شود، حکایت از بحرانی تر شدن است. در رسانه برای بیان عمومی از رفع و رجوع کردن امور از بیگانگان و سیاست باخته های سنتی ایران – پهلوی ها وگروههای خارج شده و اسرائیل و امریکا و انگلیس  - یاد می شود نیز نشان از حکایت بروز بحران اجتماعی در ایران دارد.

و ۸

در یادداشتهای اتی در این ز مینه نکاتی مطرح خواهد شد.