بحرانی بودن جامعه نشان از خوبی یا بدی شرایط و اوضاع است؟ در این زمینه بحث های متعددی است. عده ای از این می ترسند که اگر گفته شود که جامعه بحرانی است، بحرانی بماند و کاری برای حیات جاری جامعه نتوان صورت داد. عده ای در مقابل با تاکید بیش از اندازه بر بحرانی بودن جامعه تصور می کنند که نابودی و فروپاشی را ممکن کرده اند. در این میان نظر دیگری هم هست که دو وجه دارد: اول بحران را به رسمیت می شناسد و دوم اینکه اگر به ان بی اعتنایی صورت گیرد، می تواند منشا حوادث و وقایع دیگری شود و در صورت مدیریت مناسب جامعه به سامان می شود.

اینکه عده ای با صدای بلند اعلام می کنند که کشور ایران هیچ مشکلی ندارد نشان از این است که در آن مشکل وجود دارد.  اگر مشکلی وجود ندارد که نمی بایست بگوئیم اینجا که من هستم مشکلی نیست. اگر مشکلی نبود و نیست فرد مدعی دچار اذیت و آزار نبود و اعلام نمی کرد که جامعه هیچ مشکلی ندارد و همبستگی در ایران از همه جای دنیا بیشتر است. تاکید زیادی بر اینکه همبستگی در ایران بسیار بالا می باشد نشان از مشکل در همبستگی و تعامل بین افراد و گروههای اجتماعی است. آنچه که می تواند به عنوان معیار و داور باشد، آمار و ارقام و میزان مشارکت مردم در حوادث و استفاده از کالاهای تولید شده است. اگر شرایط عادی است اوضاع اقتصادی هم باید عادی باشد و خرید و فروش و تولید و مصرف هم عادی خواهد بود. اگر شرایط عادی است، تعامل بین افراد و گروهها ممکن می شد و برخورد در دستور کار همه قرار نمی گرفت و لازم نبود همه نیروها برای مدیریت یک حادثه کوچک بسیج شوند و … اختصاص دادن حجم انبوهی از امکانات جامعه برای یک امر کوچک که  می توانست به واسطه فرد خاص یا یک گروه و سازمان انجام شود ضروری نبود.

    عده ای هم بیشتر در خارج از کشور هر نوع حادثه و واقعه ای که  در ایران به وقوع می پیونند را به منزله فروپاشی نظام سیاسی و نظام دینی و اجتماعی دانسته و کفش هایشان را برای آمدن به ایران و طرح جایگزین به کفاشی داده تا با کفش واکس زده به ایران برای نجات بیایند. انقدر تغییر نظام را ساده می بیند که در موقع اماده شدن برای امدن به ایران و نجات بخشی مشغول واکس زدن کفشایشان می شوند تا کمی بینندیشند و خود را اماده پاسخ به سوالات مکرری که در مقابل انها بوده کنند. زیرا انها هم می بایستی به مردم پاسخ دهند که تا زمان حال کجا بوده و چه کاری می کرده اند.  این نوع افراد و گروههای اجتماعی انقدر به تکرار پروزه فروپاشی اقدام کرده که خودشان نیز دچار بی حسی و بدفهمی شده اند. کمی دچار فراموشی و بدفهمی نسبت به موقعیتهای جاری شده اند.  

واقعا بحران جامعه ایرانی از چه نوعی است؟ ایا بحران در ایران به مرز فروپاشی رسیده است یا اینکه مرضی است و با بی اعتنایی قابل حل و رفع است؟ ایا شان بحران مطرح در ایران مانند سرماخوردگی ساده ای است که با بی اعتنای با ان قابل رفع است یا اینکه مانند  بیماری خطرناک و اساسی است که می تواند به مرگ بیمار بینجامد؟ شواهدی که به واسطه پزشکان جامعه – جامعه شناسان ایران شناس – ارائه شده است نشان از بحرانی بودن جامعه است. شرایط بحرانی جامعه مانند شرایط فردی است که دچار بیماری عمده ای شده است که هنوز در کل بدن اثر گذار نشده و امکان نجات بیمار وجود دارد. جامعه شناسان می گویند بحران ایجاد شده در حوزه مناسبات اجتماعی است که می تواند به عرصه اقتصادی و اخلاقی هم سرایت کند. اگر این بیماری بدون درمان بمانند و کهنه شود، حادثه ای بزرگ به وقوع خواهد پیوست.  این احساس که به شکل بیان هم امده است می تواند راهی در جلوگیری از اشاعه ان و فلج کردن جامعه باشد. بهتر است برای حل بحران کاری شود و اجازه نشت ان از حوزه سیاسی به حوزه اقتصادی و اخلاقی داده نشود. برای جلوگیری از نشت راههای متعددی هست که می توان به انها توجه جدی داشت. در یادداشتهای بعدی به بعضی از مهم ترین اصول و راهها اشاره می شود.