بحران و بلوغ اجتماعی ایران
دستهبندی نشده ۲۲ دی ۱۳۸۸
تبلوری از بلوغ اجتماعی در ایران
اینکه سخن از بحران در جامعه ایرانی می شود، هیچ قصد و تامل سیاسی وجود ندارد. جامعه شناسی علم شناسایی افت و خیزهای اجتماعی در یک سطح و وضعیت حداقلی است. اگر جامعه شناسی در ایران توان بیان و ضعیت جاری را نداشته باشد، به حوزه ای آئینی و اداری تبدیل شده و تابع نظام سلسله مراتب اداری نشست و برخاست می کند. اطلاعات و تحقیقاتی که به واسطه جامعه شناسان در طول دو دهه گذشته در ایران انجام شده است همه نشان دهنده شکل گیری جریان تازه اجتماعی بود که در ان اصلاح گری و بازسازی نظام اجتماعی به معنای عام محوریت داشت. اما از روی غفلت و ساده انگاری حوزه سیاسی و اجرایی از فهم و به رسمیت شناختن تغییرات اجتناب شد و د رنهایت در مقابل آن مقاومت صورت گرفت که حاصل ان دو گانگی سیاسی و اجتماعی شد. این یافته ای است که همه جامعه شناسی در ایران – اعم از تحقیقات، داوری های جامعه شناسان – بر ان صحه گذاشته و می گذارد.
در ملاحظه دقیق تری از وضعیت جدید جامعه ایرانی ما با صفت و ویزگی دیگری از حیات اجتماعی ایرانی روبرو می شویم که من انرا بلوغ اجتماعی یا بلوغ جامعه به لحاظ اجتماعی می نامم. اگر جامعه شناسان ایرانی امکان فهم وضعیت را یافته اند ریشه در استقرار وضعیت خاص اجتماعی است . این وضعیت بی شکل نیست. این وضعیت صرفا بروز و ظهور سیاسی ندارد که راه حل سیاسی بطلبد. این وضعیت ریشه در خارج از کشور ندارد که با پرخاش به دیگران خارج از کشور سامان یابد. این وضعیت به صورت اجتماعی سامان یافته و صداهای سیاسی و فرهنگی نیز پیدا کرده است. به همین دلیل است که می توان از بلوغ اجتماعی یا بلوغ جامعه ایرانی سخن گفت. این بلوغ اجتماعی چندی مشخصه دارد که در ادامه به اصلی ترین انها اشاره می شود:
۱- با وجود اینکه بلوغ اجتماعی مردم و جامعه ایرانی در قالب حوادث خودنمایی می کند، در گرو حوادث صرف نیست. حوادث امکان ظهور بیشتری را می دهد ولی معادل با حوادث نیست که برای حذف یا کنترل آن به خلق حادثه ای دیگر اقدام شود.
۲- زمان دار نیست. این وضعیت ریشه در جریان های تاریخی دارد و امری تاریخی اجتماعی است. زمان خاصی شروع و پایان ان تیست که انتظار افول ان را در زمان خاصی طلب کنیم. در بعضی از حوادث تاریخی دیده شده است که زمان – روز خاصی – سرنوشت ساز است. با مدیریت یا ساماندهی یا نظارت یا دخالت در آن روز خاص جریان سامان یا کنترل می شود. تصوری که من از این جریان دارم کمتر به زمان و روز خاصی معطوف است. بیشتر به پدیده ای تاریخی تبدیل شده و ظهور و بروزهای متکثر و فرا زمانی دارد. ۳- جلوه گری و به نمایش گذاشته شدن وجه پنهان و سطح ناآگاه جامعه در شرایط جدید نیز از دیگر مشخصه های این وضعیت است. اینکه گروههای حاشیه ای و فراموش شده اعم از فقرا، زنان، جوانان، دینداران، اهل هنر و موسیقی، دلباخته گان حوزه سیاسی و فرهنگی، مالباختگان بازار، سیاستمداران حرفه ای خارج شده از سیاست، دینورزان و منتقدان و مصلحان فرهنگ و اجتماع، و بسیاری از دیگر گروهها و جمعیت به جای در خود رفتن به نمایش وضعیت خود اقدام کرده اند و خطر برخورد احتمالی را بر جان خریده اند نشان از بلوغ اجتماع ایرانی است. این نوع ظهور جامعه در مرحله اول عوضی شدن جامعه تلقی شده است. با تعبیر عوضی شدن جامعه عده ای سعی کردند تا با اعتراض به این وضعیت سعی کردند جامعه را به شرایط قبلی ببرند که در ان اکثریت پنهان خاموش شوند و اقلیت آشکار سخنگو گردند. جامعه ای که اکثریت خاموش به هوش شده و سخن می گوید جامعه ای عوضی نیست. جامعه ای درست است و موثر.
۴- زنده شدن مشخصه دیگر ان است. بلوغ همراه با نشاط و شادی و خوباوری است. کهولت همراه با سردی و بیگانگی و خستگی است. فراگیر شدن نقد اجتماعی نشانی از شادی و خودباوری و حکایت کننده بلوغ جامعه است.
۵- تقویت شدن حوزه اجتماعی در کنار اهمیت حوزه سیاسی نیز صفت دیگر این بلوغ است. جامعه خود سخن می گوید و این وضعیت را به لحاظ فرهنگی و سیاسی و مدیریتی باید غنیمت شمرد. اگر در گذشته تشکیل اجتماعات و مناسبات اداری برای بیان نظرات افراد و مردم از طریق نمایندگی بود، امروز حوزه طبیعی اجتماعی همراه با نمایندگی مطرح است. این وضعیت بسیار خوبی است. وقتی در جامعه کسانی مخفی نیستند که در اثر عمل غیرقابل پیش بینی حادثه ساز باشند و همه هستی اجتماعی حاضر و قابل شمارش است نیاز به نمایندگی تنها یا مدیریت اوضاع با هزینه بسیار نیست. همینکه ههمه حاضرند عمل اجتماعی در سطح کلان و میانی و خرد با سهولت کمتری با مسئولیت پذیری خودی به وقوع می پیوندد تا دیگران.
۶- ارائه تعبیر فرهنگی از جامعه و سیاست تا ارائه تعبیر خاص سیاسی از عمل اجتماعی نیز وجه و مشخصه دیگری از این بلوغ است. درست است که کسانی و گروهی سعی دارند تا ساحت شکل گرفته ار – از طرفین – سیاسی صرف جلوه داده و معطوف به قدرت سیاسی کنند، ولی شرایط و فضای کلی جامعه نشان از غلبه امر اجتماعی بر امر سیاسی است و این کار از طریق حضور و میانجی گری حوزه فرهنگ محقق شده است. آیا تا کنون این سوال برای ما مطرح نشده است که چرا دانشگاهیان، دانشجویان، هنرمندان، ادبیان، و منتقدان اجتماعی و فرهنگی کنشگران اصلی بوده اند. پاسخ به این سوال به نکته ای بر می گردد که در فوق اشاره شد: تقدم امر اجتماعی بر امر سیاسی که عده ای از تمایز امر اجتماعی از امر سیاسی یا دکرده اند با میانجی گری حوزه فرهنگ. اصحاب فرهنگ و مفاهیم و معانی میاندار اصلی این حوزه می باشند. این است که در دوره جدید بر خلاف آرام سازی این حوزه اشوب سازی بیشتری از طرف همه صورت می گیرد.
۷ -



Recent Comments