از مدتی خبرهای متعددی به گوش اساتید دانشگاه می رسد. این اخبار بیشتر در میان آنها در حد گروههای دو نفر ه و سه نفره  رد و بدل می شود. اینکه از طرف فلان گروه و مقام به فلان استاد گفته شده است که هر چه زودتر از دانشگاه برو و اگر اینکار به طور اختیاری صورت نگیرد به زودی نامه اخراج ارسال خواهد شد. اگر خروج داوطلبانه صورت گیرد همه امور با حفظ ابرو صورت گرفته و گرنه اعلام خواهد شد که پرونده دارید و در پرونده هم امور بسیاری هست از امور خلاف اخلاف و خلاف سیاست و ضدیت با امینت ملی و حرف گوش نکردن و نقد کردن و بیانیه حمایت از اصلاح امور کشور امضاء کردن. بسیاری هم در دانشگاه به واسطه افراد و مقامات دعوت حضوری شده و تذکرات دوستانه داده شده است. البته بعضی از همکاران دانشگاهی هم از طرف مدیران گروهها و روسای دانشکده ها و دانشگاههایشان اعلام شده که در ترم و سال آتی از آموزش دور شده و به پزوهش شخصی مشغول باشند تا اوضاع به سرآید و فکری در مورد انها شود. ماجرای اخطار و تهدید به اساتید مدتی است به طور همه جانبه ولی نا مشخص و بدون مدرک و سند دنبال می شود. یکباره شنیده شد که در سایتی اسامی تعدادی از اساتید اعلام شد که می بایستی برای حفظ آرامش ترور شوند و در جایی دیگر گفته شده است که منتقدان با شکل و رفتار و سخن و رفاقت خاص باید از دانشگاه خارج شوند. دنیای عجیبی است. حمله اصلی از جایی دیگر به دانشگاه و علم و دانش و بر علیه دانشمندان آغاز شد و می بینیم که در حد اخراج کردن و پرونده سازی باقی نمانده و به مرگ و ترور نیز انجامیده است.

خبر ترور استاد تمام دانشگاه تهران آقای دکتر مسعود علی محمدی صبح دیروز به طور وسیعی مطرح شد. عده ای اساس این حادثه را به بیگانگان مربوط دانستند و عده ای هم در تحیر باقی مانده و متعجب از اینکه چرا کشت و کشتار به حوزه علم و دانش آمد. اینکه دعوای در حوزه نظامی بین صاحبان سلاح باشد قابل انتظار است. ولی کسی که اسلحه اصلی اش کتاب و قلم و کلاس است و آنقدر در زندگی اهل اداب و فرهنگ شده است که در صورت دزدیده شدن شناسنامه اش نیز نمی داند که به چه کسی مراجعه کند، چرا می بایستی قربانی بحرانی مهم شود. این بحران چرا نمی بایستی در حوزه سیاسی باقی بماندو به دیگر عرصه ها سرایت نکند. چرا سیاست مداران کشور در این زمینه آنقدر شجاعت و صداقت ندارند که به حل مسئله بپردازند و از مردم و دانشمندان و صالحان و مدعیان اخلاق و اعتدال انتقام می گیرند. هر وقتی که صدایی در جامعه برپا می شود فوری به سراغ کلاس درس استاد می ایند و او را مورد عتاب و خطاب قرار می دهند اینبار هم به منزل استادی رفته و او را قربانی می کنند. اینکه گفته شده است استاد فیزیک هسته ای بوده و به دلیل دانش و کار در این زمینه قربانی جور ظالم و دشمن شده است جای شبهه دارد. اول می بایستی ثابت شود که او دانشمند هسته ای بوده است و به دلیل درگیری با این حوزه به دست مخالفان توسعه دانش هسته ای ایران کشته شده است. شواهد نشان از امری دیگر است. به نظر می اید فرصت برای بسیاری برای انتقام گیری از حوزه علم و دانشگاه بدست امده است. اینکه چه کسی قربانی شود تعیین نشده است. اولین مسئله ایجاد ترس در میان اساتید دانشگاه است. دومین مسئله طیف بندی -مخالف و موافق – در دانشگاهها می باشد. و سومین مسئله، توسعه فضای بحرانی کشور از حوزه سیاسی و مدیریتی و اداری به فرهنگی و علمی و اقتصادی است. این ترور اولین گام در انتقال بحران از حوزه سیاسی به حوزه علمی و دانشگاه است.

امید است با هوشیاری همه گروهها و افراد دست اندرکار کاری صورت گیرد و از فراگیرتر شدن فضای بحرانی کشور جلوگیری به عمل آید. می بایستی در روزی که اولین قتل به وقوع پیوست اینکار صورت می گرفت. کاری ناشایست انجام شد و گناه به گردن دیگری انداخته شد. امروز دیگر نمی توان ان روش را دنبال کرد. می بایستی کاری دیگر کرد و ریشه حوادث را بازشناسی کرد و عاملین اصلی این نوع ترورها و حوادث شناسایی شوند. .