اولین گام مهمی که در حوزه مطالعات ایران می بایستی برداشت، تعیین موضوع مورد بررسی و مطالعه است. در این وضعیت ما با یک سوال اساسی روبرو هستیم که در مجموع کارهای صورت گرفته در مورد ایران در طول پنج سده گذشته کمتر مورد توجه قرار گرفته است و ان را می توان به صورت سوال زیر مطرح کرد:

 در زمانی که قصد مطالعه و بررسی و داوری در مورد ایران هست، چه تصویری از ایران وجود دارد و ایران را باید در کجا دید و مطالعه کرد. به عبارت دیگر، ایران  در حوزه سیاست، اقتصاد، جامعه، فرهنگ و ادبیات، روابط سیاسی و جهانی، همه یا چند مورد باهم مورد نظر است؟ اینکه ایران چیست و دیگرانی که تا کنون در مورد ایران قلم­فرسایی کرده اند و ما که قصد مطالعه و تحقیق جدی  در این زمینه را داریم، چه تصویری از “ایران” داریم، بسیار مهم است. زیرا بدون وجود تصوری آغازین جستجوگری در مورد ایران که امری بسیار کلی و مشتمل بر بسیاری از امور و وقایع و حوادث است، کاری بیهوده خواهد بود. در این سطح از بحث و بررسی لازم است بدانیم که تکلیف مطالعات و تحقیقات صورت گرفته به واسطه ایرانشناسان ایرانی و خارجی به لحاظ تعریف و  تصور از ایران چیست.  در مجموع اقدام ها و وضعیت های زیرین قابل تصور است. وضعیت های مورد اشاره به دلیل عدم وجود تصور، وجود درک پنهان، درک آشکار، درک تک بعدی و هدفدار، درک چند بعدی و هدفدار، و … قابل تقسیم بندی است:  

۱-       کسانی که بدون درک روشن از ایران به بحث و گفتگو و حتی تحقیق و تفحص اقدام کرده اند. از گذشته تا کنون مطالب بسیاری در مورد ایران از طرف ایران دوستان و مخالفان ایران تهیه شده است، ولی این مطالب نتوانسته اند به عنوان منبع مورد استفاده محققان مورد توجه قرار گیرند. علت اصلی به فقدان تصوری معین و روشن در مورد ایران بر می گردد. همانطور که اشاره شد بسیاری از منابع و متون تهیه شده بدون وجود درک و تصوری روشن و معین در مورد ایران و عدم تعین ان تهیه شده و این منابع بدون اثرگذاری ، منشآ بدفهمی شده اند.

۲-      وجود افراد و منابع و متونی که درکی کلی از جهان داشته و جامعه ایرانی را به عنوان کلیتی تاریخی می شناخته اند. این تصویر از ایران را می توان در سفرنامه های شاهان و رجال ایرانی از دوره صفویه تا نیمه دوم عصر پهلوی دید. این گروه از افراد به تکرار روایت تاریخی و تمدنی ایرانی با محوریت شاه و خاندان شاهی با ذکر جزئیات احوال و حالات آنها اقدام کرده اند. اگر یکی از این منابع مورد مطالعه قرار گیرد، نیازی به مطالعه مابقی منابع در فهم تصور موجود در مورد ایران وجود ندارد. تفاوت در ذکر جزئیات مربوط به زندگی شخصی افراد اعم از شاهان و رجل می باشد.

۳-      بعضی از منابع و متون با رویکردی یک سویه تنظیم شده است. رویکرد یک سویه  ساحت های متعددی دارد و مدعیان و مدافعان بسیاری در ایران و جهان خارجی مرتبط با جهان ایرانی یافته است. در ادامه به بعضی از این روایت ها اشاره می شود:

(۱)    رویکرد یکسونگرانه جغرافیاگرایانه. مدعیان نگاه جغرافیاگرایانه در ایران به جز عناصر طبیعی و آنهم آب و خاک و رابطه بین آنها، با قلب واقعیت، چیزی ندیده  و در داوری نهایی همه امور را با نگاه تقلیلی ساده سازی کرده اند. از این میان بسیاری از آنها آمده اند که در ایران به جز خشکی سرزمین و بدبختی مردم ایران نبینند. در نتیجه همین طور هم می شود و در این سرزمین خشکی اصل می شود و بی آب حرف و سخن اصلی مردم و سیاست و حکومت و اساس دعوا و درگیری و کشت و کشتار و تشکیل دولت و حکومت و قدرت و تمدن و مابقی امور می گردد.

(۲)    عده ای هم با نگاه و رویکرد یکجانبه گرایانه نژادی به بررسی ایران و داوری در مورد فرهنگ و ارزشها و باورها و تحولات این سرزمین اقدام کرده اند.  مدعیان نژادی نژاد اروپائی و غربی را نژاد برتر و مابقی که شرق است و ایران یکی از عناصر آن، نژاد پست و منحط است. این گروه از محققان بر اساس رویکرد دو گانه – که از بد حادثه گانه بد و پست ان به نام ما ایرانیان ثبت شده است – جهان ایرانی را از قدیم تا کنون مورد ارزیابی قرار داده و همه تحولات و حوادث در جامعه ایرانی را به نژادگرایانه دیده اند. در این نگاه است که برای ایران راه نجاتی به جز خودکشی یا دیگر کشی – از طریق استعمار و اشغال بیگانه – امکان پذیر نیست. یا مانند بعضی از مستعمرات اروپا در قرون شانزدهم و هفدهم و هجدهم تغییر فرهنگی و نسلی محقق شود یا اینکه بدون اشغال و استعمار باید اجازه داده شود تا ایران طی زمان در اثر درگیری با مشکلات بزرگ و مهمی که مختص جهان مدرن است به میرایی و مرگ و نابودی نزدیک شده و به دلیل ضعف مفرط و همه جانبه فروپاشی ایران فراهم شود. به نظر مدعیان رویکرد نژادی این بهترین روش در رویارویی با ایران است. ایران را نمی توان از طریق استعمار و اشغال تغییر داد. زیرا قدرت این فرهنگ به لحاظ تاریخی به گونه ای است که می تواند فرهنگ و ملت اشغالگر را طی زمان دچار ضعف کند. در این مسیر تنها اتفاقی که می افتد به ضعف رفتن ملت اشغالگر است تا رشد ایران. ایران که نمی توانست رشد کند. ایران که نمی توانست دچار دگردیسی اساسی شود. بازنده ملت اشغالگر است. در نتیجه اشغالگری راه مناسبی نیست. در عوض، نمی بایست ایران اشغال شود. باید ایران را به خود واگذار کرد تا در مسیر تنهایی و ضعف هایی که هر روز بر ان مترتب می شود، به میرایی بینادی برسد. در این شرایط هر نوع حادثه ای مرگ و نابودی و سقوط ایران را حتمی می کند.

(۳)     بخش دیگری از رویکرد یکجانبه گرایانه و یکسویه نگرانه، رویکرد سیاسی با محور قرار دادن حکومت و قدرت است. ایران را معادل حکومت تعریف کرده که در ان به جز استبداد و ظلم و جهل و تجاوز به مردم ایران و همسایگان در ان دیده نمی شود. این گروه آمده اند تا فقط استبداد شاهی، خودکامگی، را در گذر تاریخ روایت کنند. آنها در نهایت مدعی شده اند که در این بخش از جهان (ایران) به جز استبداد نوع رفتار دیگر سیاسی و اجتماعی ظهور نکرده و آینده ایران نیز همراه و هسماز با استبداد است.  در این وضعیت با طرح مفاهیمی چون خودکامکی، حکومت خودکامه، جامعه و فرهنگ و اقتصاد خودکامه، استبداد ایرانی، استبداد دینی، و … سخنی بس بلند گفته و مستندات بسیاری هم از گوشه و کنار جمع کرده و نظریه سازی تحت عنوان “استبداد آسیایی” و زیر شاخه آن “استبداد ایرانی” اقدام کرده اند.

(۴)     در ادامه رویکرد فوق، یک گروهی نیز مدعی سقوط و زوال ایران – حکومت ایرانی که بر اساس نظام شاهی سامان یافته بود – بعد از ورود اسلام شده اند. این افراد به وفور منابع برای اثبات داعیه هایشان می یابند. زیرا قبل از انها نیز عده ای آمده بودند که استبداد ایرانی را روایت کنند. اطلاعات موجود در روایت استبداد ایرانی کمک کننده و مستندات کافی برای اثبات سقوط و زوال و انحطاط ایرانیان بعد از عصر شکوفایی شاهنشاهی عصر کهن است.

(۵)     در حاشیه روایت های اشاره شده، روایت جهانی از ایران تحت عنوان “ایران در فرایند تکامل فئودالیسم” یا “تکامل فئودالیسم در ایران” به عنوان مرحله ای تحول اجتماعی و تاریخی ایران در گذشته و “ایران در فرایند سرمایه داری” یا “تکامل سرمایه داری در ایران” ارائه داده اند. این گروه نیز خیلی زحمت کشیده و در لابلای منابع تاریخی با تکیه بر چارچوب نظری مارکسی شفارش شده از استالینسیم روسی، ایران را وارد نظام جهانی کرده و تحولات ایران معاصر طی دو سده اخیر را به در صورت تحقق انقلاب بورژوایی ایرانی به رسمیت شناسند.

(۶)    در ادامه و نقد روایت فوق، عده ای هم ایران را پدیده ای منحصر به فرد با شیوه تولید خاص آسیایی اش تعریف کنند. در این بیان با بکارگیری مفهوم “شیوه تولید آسیایی” مارکسی، به تمایزات ایران از دیگر نظام های اجتماعی متحول جهانی اقدام کرده و پشتوانه مفهومی و نظری و تجربی برای مفهوم استبداد آسیایی و دولت نفتی در ادامه نظام حکومتی آبی فراهم کرده اند.

 هر یک از جهت گیری های اشاره شده در فوق دارای ضعف ها و قوتهایی است که در ادامه بحث های پیش رو به انها اشاره خواهد شد. ولی در مجموع چندین عنصر و صفت مشترک در تعریف واحد از رویکردهای اشاره شده وجود دارد که به آنها می پردازیم:

۱ – همه رویکردهای اشاره شده جهت گیری خاصی را دنبال می کنند و از فهم ایران عاجز شده اند. زیرا  مدعیان این رویکردها بیشتر قصد معرفی و تعریف مبادی و مفاهیم و دغدغه های خود را داشته تا امکانی برای دست یابی به واقعیت جامعه و تاریخ ایرانی پیدا کنند.

۲ – همه رویکردهای اشاره شده سیاسی و جهت دار می باشند. نمی گویم که فقط توطئه غربی اساس طراحی این رویکردها بوده است ولی در بعضی از شرایط و موقعیت ها بی توطئه هم نبوده است. توطئه هم در این زمینه مهم شده است.

۳ – همه رویکردهای اشاره شده را من تحت عنوان “پارادایم عقب ماندگی” می دانم. این مفهوم را در کتاب اندیشه نوسازی در ایران و پارادایم های روشنفکری در ایران در دهه قبلی معرفی کرده و سعی کرده ام تا مشخصات و اصول و نتایج عملی و نظری آنها را بازگو کنم.

۴-      آنچه که این رویکردها بدان پرداخته اند کمتر و محدودتر از واقعیتی به نام ایران است. زیرا ایران نه فقط محلی برای استقرار یک “نژاد” است و نه سرزمینی کم آب، و نه محل تاخت و تاز شاهان و دولتهای زورگو، و نه محلی برای نشو و نمای اقتصادی فئودالی و شبه فئودالی و شبه سرمایه داری است. بلکه واقعیتی فراتر از آنچه که گفته شده است. این واقعیت را من فقط قابل تقلیل به سیاست و قدرت طلبی سلاطین نمی دانم. بلکه سیاست و قدرت و حکومت بخشی از این واقعیت است. این واقعیت عناصر و اجزاء بسیار دیگری هم دارد که تا کنون کمتر به انها اشاره شده است. ایران فقط حوزه سیاست و قدرت شاهان نیست و نبوده است، ایران هم حوزه ای برای حضور سیاستمداران و شاهان هم بوده است. بسیاری از دیگر نیروها و نهادها و رفتارها و پدیده ها در ان حاضر بوده و نقش آفرین. این نهادها و نیازها و خواسته ها و منافع و نیروها و مناسبات در قالب امری تحت عنوان “جامعه ایرانی”  قابل طرح است. این جهت گیری متفاوت از گفته شده ها و نوشته های قبلی است. کار جاری بر اساس این جهت گیری دنبال می شود؛ جامعه ایرانی تا حکومت و سرزمین در ایران.