در این یادداشت به  بحث و بررسی در مورد تلاشی که تا کنون در دوره بندی تاریخ ایران صورت گرفته است، می پردازیم. زیرا بدون درک و فهم  – سنخ شناسی تاریخی – از جامعه ای که دارای تاریخی طولانی است و حوادث متعدد در آن واقع شده است، کم فایده است. برای دست یابی به دوره بندی مناسب در مورد ایران لازم است در اغاز مروری بر کارهای صورت گرفته صورت گیرد. مطالعات تاریخی و اجتماعی که در مورد ایران صورت گرفته است به طور آشکار یا پنهان بر اساس دوره بندی زیر می باشد. زیرا ایران کشوری است دارای تاریخ . بدین لحاظ نمی توان درکی ایستا از ان ارائه داد. اگر می توانیم در مورد کشوری چون کانادا و حتی آمریکا و بسیاری از کشورهای جدید استقلال یافته از اتحاد شوروی و به طور خاص کشورهای آسیای میانه نگاهی ایستا داشته باشیم و مناسبات درونی این کشورها را مورد تاکید قرار دهیم، در مورد ایران  این نوع نگاه امکان پذیر نیست. زیرا ایران با تاریخ است و تاریخ آن بیش از مناسبات اجتماعی اش در زمان حال برای همه اهمیت دارد. این است که بررسی ایران بدون درکی تاریخی از ان امکان پذیر نیست. بدین لحاظ است که می بایستی بر اساس بینشی ماخوذ از جامعه شناسی تاریخی و جامعه شناسی فرهنگ، جامعه ایرانی مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. انتخاب بینش خاص تاریخی و فرهنگی در مورد ایران موجب می شود تا موضوعات و مباحث و روشها و حساسیت های تحقیقاتی محققان و عمل مدیران و برنامه ریزان و سیاستمداران در ایران نیز تغییر کند. سیاستگذاری ساحتی دیگر می یابد. چرا؟ چون ایران کشوری دانسته می شود که تاریخمند است و ماندگاری فرهنگی و تاریخی دارد. در این صورت با فرض اینکه ایران از قدیم بوده است، و در مقابل حوادث و جریانهای ضد ایرانی نیز باقی مانده است، در جریان حوادث جاری نیز ماندگاری خواهد داشت. این نوع نگاه برای جامعه شناسی ایران نیز نتایج متعدد روشی و بینشی و برنامه ریزی در پی خواهد داشت.جامعه شناس ایرانی نمی تواند و مجاز نخواهد بود تنها بر موضوعات نادر و مرتبط با گروه خاص و فقط در سطح خرد قرار داده و از تاکید بر مسائل کلان و اصلی خود داری کند. البته نمی گویم که جامعه شناس ایرانی نمی بایستی به مطالعه مسائل و موضوعات مطرح در سطح خرد بپردازد. منظورم این است در صورت توجه به مسائل کلان و تاریخی، مسائل سطح خرد هم بهتر و هم دقیق تر فهمیده خواهند شد. در سایه توجه به مسائل بینادی جامعه مسائل حاشیه ای و مبتلابه گروههای متعدد اجتماعی یا کاسته خواهد شد یا مدیریت و برون رفت از انها ساده تر خواهد گردید.  به طور مثال، توجه به اعتیاد ومصرف مواد مخدر در ایران برای همه  چون خانواده ها و مردم و سیاستمداران و روشنفکران مهم است.  ولی وقتی که درک تاریخی فرهنگی از جامعه ایرانی وجود داشته باشد، راه حل های برون رفت از این مشکل مهم که زندگی افراد را تحت تاثیر قرار داده است، ساده تر خواهد بود. در صورت فقدان درک جامع و تاریخی و فرهنگی از این موضوع است که نیروی انتظامی کارشناس اصلی این امر شده و راه حل نیز انتظامی خواهد شد. این نوع ورود نیروی انتظامی مصرف و گستردگی ان در ایران را عمیق تر خواهد کرد. چرا؟ چون چرایی مصرف و توزیع و بهره گیری مردم مسلمان و خداجو از کالایی که به نابودی انسان دینی و مسلمان ایرانی می انجامد معلوم نمی شود. اگر قصد فهم این چرایی را داریم و می خواهیم بفهمیم که چرا مردم مسلمان و خداجو هم میل به تولید، توزیع، و مصرف ان در سطح وسیع دارند می بایستی درکی تاریخی از ایران داشته باشیم. چرا امروز ایران شکل گرفته است؟ چه عواملی طی دورانهای متعدد موجب شده است تا جامعه به این سطح غیر اخلاقی بودن دست یابد؟ چرا برای ادامه زندگی و امرار معاش و تولید ثروت، بسیاری تولید و توزیع مواد مخدر را انتخاب کرده اند و از کار و تلاش و کسب حلال دور شده اند؟

ایران به عنوان کشوری تاریخی به این معنی نیست که دچار خوش بینی ایده الی به گذشته و بدبینی به امروز شده و امکان مشارکت در جهان معاصر را از خود بازستانیم. زیرا با طرح این شعار که هنر و دین و اخلاق و ادبیات و دلاوری و مهماننوازی در نزد ایرانیان است و بس. در نتیجه انچه که در دنیای امروز انجام می شود همه باطل است زیرا غیر فرهنگی و حالی است. در عوض، تاکید بر وجه تاریخی ایران، به معنی وجود زیرساخت های فرهنگی برای حضور مهم و اثرگذار در جهان است. حضور تاریخی ایران را در یک نگاه می توان در قالب دوره های زیر دنبال کرد:

 ۱ -  دوره اول، دوره کلاسیک است که دربردارنده همه منابع تاریخی است که به واسطه مورخان و سیاستنامه نویسان در مورد ایران تهیه شده است. تصویری که از ایران کلاسیک وجود دارد خیلی مبهم و ایده آلگرایانه است. از یک طرف این صورت ایران در اثار تمدنی باقی مانده است که نه در گذشته بلکه در دوره جدید مورد بازشناسی قرار گرفته است. از طرف دیگر، در آثار و منابعی که به واسطه ایرانیان تاریخ دان به طور متناوب مطرح شده است. این فهم هم در منابع تاریخ عمومی (اعم از تاریخ  عمومی اسلامی از قبیل تاریخ طبری و دیگرانی که این سنت را دنبال کرده اند) و هم در منابع مرتبط به تاریخ خاص ایران است که بیشتر در ادبیات ایرانی از قبیل آثار فردوسی مطرح شده است.

۲ -  دوره میانی، دوره ای است که بعد از ورود اسلام به ایران شروع شده و تا عصر مدرن ادامه دارد. عصر مدرن را می توان همسان با زمانی دانست که اروپا ساحت مدرن یافته و دامنه و حاشیه اش که تمدن اسلامی یکی از اصلی ترین یا شاید تنها دامنه اثرگذار آن بود. در این دوره است که چالش های جدیدی وارد جهان ایرانی شده و بر ساختار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ایران اثرگذار شده است. همه آنچه که بر ایران در این دوره گذشته است، ریشه در نوع رابطه با غرب جدید ندارد. بلکه بسیاری از انها از تصوری است که برای ایران به واسطه ایرانیان و غیر ایرانیان ساخته شده است.  تصویری که از ایران در این دوره ارائه شده است دو گانه است. از یک طرف ایرانی است که پس از فروپاشی حکومت ساسانیان دچار آشوب شده و تقسیم سرزمینی، بی دولتی، و در نهایت دولتهای محلی و چندگانه اصلی ترین مشکلات شده است.  در این نگاه ایران امری تاریخی تعبیر شده است. از طرف دیگر، رویکرد دیگری در طرح ایران مطرح است که در جهت محور شدن تمدن اسلامی است. ایران به لحاظ فرهنگی و فکری و فلسفی و سیاسی کانونیت عمده تمدن اسلامی است. هم دولتهای ایرانی و هم مسائل فرهنگی و فکری که متفکران ایرانی مسلمان به آن اشتغال دارند محوریت تمدن اسلامی یافته است. در این راستاست که فرهنگ و اندیشه اسلامی از طریق ایران و ایرانیان به آسیای مرکزی و آسیای دور و اروپا منتقل شده و موجب گسترش دامنه سرزمینی تمدن اسلامی شده است. تا زمانی که ایرانیان و سرزمین ایران این نقش محوری در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی را عهده دار بوده است، تمدن اسلامی ساحت تعالی و گسترش را یافته است. در زمانی که بر اثر حمله مغول ایران به لحاظ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دچار اختلال شده است، تمدن اسلامی نیز دچار بحران شده و دامنه اثر آن نیز محدود و در نهایت دوره افول آن فراهم شده است. در این زمان است که چرخش تمدن اسلامی از حوزه فرهنگی عربی – بغداد و مدینه و مکه- به غرب تمدن اسلامی صورت گرفته و تمدن اسلامی دچار مناقشات درونی به واسطه دولتهای محلی از قبیل تعارض و تزاحم صفویه و عثمانی و امثال ان شده است.

۳ – دوره مدرن، دوره ای است که از تشکیل دولت صفویه شروع می شود تا زمان حال ادامه دارد. البته عده ای سعی دارند تا زمان انقلاب مشروطه را وجه تمایزی بین دوره میانی و دوره مدرن بنامند. به عبارتی از تشکیل صفویه تا پایان قاجاریه یک دوره انتقالی یا گذرا تعبیر شده است. زیرا در این دوره تلاش بر تاسیس حوزه تمدنی جدید بوده است ولی با توجه به شرایط محلی و جهانی دولت بزرگ و مدعی تمدنی دچار فروپاشی شده و انقلاب مشروطه ایران را وارد دوره جدیدی کرده است. در این نگاه، ایران بعد از مشروطه مدنی تر و مدعی دولت مدرن و جامعه ای مدرن – با وجود شکست های متعدد – می باشد. در مقابل رویکرد غالب این استکه ایران بعد از شکل گیری دولت صفویه تا زمان حال دارای ساختار همسان بوده  و حوادث متعددی چون انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و جنگ عراق علیه ایران و تلاش در دموکراسی خواهی ایرانی هیچ تغییری در ساختار جامعه به لحاظ سیاسی و حقوقی ایجاد نکرده است و بعد از هر حادثه ای همه تلاشها در بازتولید شرایط و ساختار پیشین بوده است. در این رویکرد است که انقلاب های صورت گرفته در ایران در اثر بی نظمی و ناتوانی حکومت ها در سامان دادن امور صورت گرفته و بعد از بروز انقلابهای بزرگ در ایران، مردم و جامعه ایرانی با دوره ای از آشوب و بی نظمی روبرو شده و به دلیل فقدان عناصر مدنی سامان دهنده جامعه ضرورت بازگشت به عصر قدیم – دوره  استبداد – پیش آمده و همه مردم در ایران به دعوت از فرد و نظام استبدادی پرداخته و به نظام خودکامه تن داده اند. در این نگاه است که جامعه ایرانی به دوری باطل وارد شده و هیچ راهی برای برون رفت از این دور باطل برایش فراهم نیست. ایران  و ایرانیان به جز تخریب خود و فرهنگ خود راهی در برون رفت از این دور باطل ندارند. بر اساس باور مدعیان این رویکرد برای رها شدن از این وضعیت تنها نابودی ایران معاصر وجود دارد. .

مطالعات صورت گرفته در دوره سوم، دوره مدرن، با هر یک از دو رویکرد مسلط، طرح مجدد اطلاعات و اسناد موجودی که در دوره گذشته حکایت از وجود استبداد شاهی – مطلقه یا خودکامه – در ایران دارد. شاید همه تلاش ایرانشناسان ایرانی و غیر ایرانی در این دوره صرف بازخوانی متون ادبی و تاریخی دوره کلاسیک و دوره میانی شده است. متونی که به نظر اصیل آمده و بر اساس تحقیق و حضور در ایران و از مشاهده مستقیم بدست آمده است نیز همین جهت گیری را دنبال می کنند. به طور خاص می توان به اصلی ترین متن مورد ارجاع همه محققان تحت عنوان “سفرنامه شاردن” در مجلدات متعدد اشاره کرد. شاردن که در زمان طولانی در ایران بوده و با حضور در دربار و نشست و برخاست با بزرگان به تنظیم سفرنامه اش اقدام کرده است، چیزی به جز تکرار اطلاعات موجود در متون قبلی که نشان از جامعه ای آشوب زده،  استبداد گرا و نظام سیاسی مستبد و بی منطق نمی باشد. او هم مانند دیگران جامعه ایرانی را شاه محور و استبداد زده می داند. او هم مانند دیگران از فهم مناسبات اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی عاجز بوده است. منابعی که بعد از این منبع در مورد ایران به واسطه شرق شناسان و ایران شناسان ایرانی و غربی تهیه شده است، نتوانسته اند گامی متفاوت بگذارند. زیرا اطلاعات تهیه شده به تنظیم فرمول خاصی در مورد ایران انجامیده است که عبور از آن خبط و ناثواب جلوه می کند.  

 

دنبال کردن دروه بندی فوق، ما را دچار همان اشکال (اشکالاتی) می کند که دیگران قبل و هم عصر ما دچار شده اند. در این صورت لازم است در این زمینه تامل بیشتری صورت گیرد. در این تامل می بایستی به سوالات زیر پاسخ داده شود:

-          آیا ایران کشوری است دارای تاریخی فرهنگی؟

-          آیا تاریخ فرهنگی ایران یک دست است یا گوناگونی های متعدد دارد؟

-          آیا امکانی جدید برای دست یابی به منابع دیگری در فهم جامعه و فرهنگ ایرانی وجود دارد؟

-          اشکالات دوره بندی (های) موجود در مورد تاریخ ایران کدامند؟

-          ایران مدرن از کجا آغاز شده است؟

-          مشخصات ایران قدیم و جدید کدامند؟

-          کنشگران ایران جدید در مقایسه با ایران قدیم کدامند؟

-          اجزاء و عناصر نظام اجتماعی ایرانی کدامند و طی زمان چه تغییراتی کرده اند؟

-