در یادداشت قبلی، جامعه ایران (۶) ، در مورد بعضی از ملاحظات روشی که موجب بدفهمی های متعدد در فهم جامعه ایرانی شد، اشاراتی کلی داشتم. دراین یادداشت به بعضی از پیش فرض های معرفتی که در بدفهمی جامعه ایرانی موثر ببوده اند، اشاره می شود.    در مجموع مطالعات صورت گرفته در مورد ایران تا کنون کمتر از بینانهای علمی برخوردار بوده است. زیرا غلبه  سنت فکری و سیاسی ایران شناسی و شرق شناسی منشا جهت گیری های خاصی شده است که خود عامل بدفهمی های عمده ای در فهم جامعه و تاریخ ایران شده است. در این سنت، روشها و تکینک های بکار برده شده بر اساس مفروض های اخذ شده از سنت های اشاره شده می باشد. تلاش اصلی در اثبات داعیه ها و مفروضهای ناشی از سنت شرق شناسی تا کشف مجهولی چون چیستی جامعه و فرهنگ ایرانی است. در ادامه به بعضی از این فرض ها اشاره می شود.

۱ – فرض اول، وجود دوگانه غربی و شرقی است. در این جهان دوگانه، ایران یکی از بخش های عمده جهان شرقی است که متفاوت و در بسیاری از شرایط و موقعیت ها معارض با جهان غربی است. اشاعه دهندگان این جهان دوگانه هم غربی ها بوده اند وه شرقی ها. از غربی ها می توان به مدافعان اندیشه افرادی چون مارکس و دورکیم و وبر اشاره کرد. همه مدافعان وشارحان اندیشه این سه متفکر جهان ایرانی که بخشی از جهان شرقی است، مصداق توسعه نیافتگی است. داعیه مارکس و وبر را هم می توان در آثارشان یافت و هم در تحقیقاتی که مارکسیست های روسی در مورد اسلام و ایران و اسلام در ایران انجام داده اند و هم در آثار وبری های بعد از وبر که در مورد اسلام تهیه شده است دید. در مقابل، بسیاری از ایرانیان محقق – اعم از روشنفکر و دانشگاهی – با قبول جهان دوگانه، به شمارش صفات فرهنگ و جامعه ایرانی که نشان از عقب ماندگی است، پرداخته اند. از میان روشنفکران ایرانی می توان به اثر جلال آل احمد تحت عنوان “غرب­زدگی” اشاره کرد. او در این کتاب جامعه ایران معاصر را شبه غرب و غرب زده می داند. زدگی ایران به غرب ناشی از عقب ماندگی ایران است نه از حضور غرب در ایران. زیرا فرق است بین استدلال کسانی که غرب زدگی را ناشی از حضور قدرتمند غرب درایران می دانند با کسانی که غرب زدگی را از ضعف ایرانیان و فرهنگ ایرانی می دانند. آل احمد از افراد گروه دوم است که ریشه غرب زدگی را در ضعف فرهنگی وسیاسی و اجتماعی ایران می دانند. او نیز مانند بسیاری از دیگر روشنفکران و محققان مدعی است که از دوره میانی – از حمله مغول – تا کنون ایران دچار زوال اندیشه شده است و هر نوع حرکتی در ایران نتایج معکوس می دهد.

 

۲ – فرض دوم، جهان ایرانی یکی از جایگاه اصلی “دیگری” برای غرب است. از طریق دیگری است که غرب مورد بازشناسی قرار می گیرد. در این زمینه می توان به متون تهیه شده به واسطه شاردن و سپس منتسکیو اشاره کرد.  منتسکیو که بهره گیر آثار شاردن در مورد ایران و شرق است، همان داعیه های مطرح شده به واسطه شاردن را به صورت نظامند مطرح کرده و سعی کرده است بر اساس نظام فکری جدیدی توضیح دهد. مسئله اصلی منتسکیو بیان زمینه ها و دلایل و شرایط روحیه قانون گرایی در غرب و فقدان آن در شرق و ایران و چین و ژاپن است. در اثبات مدعی خود، به شواهد بسیاری اشاره می کند که نشان از قانون گرایی در غرب و بی قانونی در شرق دارد. او با تقسیم طبیعت حکومتها  به سه نوع حکومت استبدادی، سلطنتی و جمهوری اشاره می کند. این نوع سنخ شناسی نظام های سیاسی پس از او مورد استفاده بسیاری از محققان قرار گرفته و جامعه ایرانی تا کنون به جز صفت استبداد و خودکامگی صفت دیگری نداشته است.

۳ – متاثر از فرض اول، جهان دوگانه، و فرض دوم، شرق به عنوان دیگری، که بیشتر ساحت شناختی داشته اند، فرض سومی استخراج شده است که ساحت و جهت عملی و سیاست گذارای دارد. این فرض جهت عمل کنشگران در هر دو جهان را در سطح خرد وکلان تعیین کرده است. فرض سوم را “اندیشه ترقی در غرب و انحطاط اندیشه در شرق (ایران)” نامیده ام. فرض سوم نشان از وجود اندیشه ترقی و توسعه در جهان غربی و فقدان اندیشه یا زوال و انحطاط اندیشه در جهان شرقی و ایرانی دارد.  به لحاظ تاریخی، با طرح فلسفه تاریخ حاکم بر جهان مدرن، ظهور یکی به افول دیگری وابسته است.  زیرا تمدن و ترقی می تواند در یک مکان و حوزه تمدنی تمرکز یافته باشد و دیگر فضاها متاثر از فضای مرکزی خواهد بود. این معنی را می توان در اندیشه مارکس، وبر، دورکیم، و طرفداران آنها از قبیل والرستاین و مدافعان نظریه وابستگی دید. همه مدعی اند که کشور مرکزی – سرمایه داری – در یک مکان واحد مستقر است و به تمدن خاصی تعلق دارد. این احتمال وجود دارد که تحت شرایط خاص تاریخی، جابجایی حوزه مرکزی فراهم شود. این جابجایی امری ناخواسته و تحت شرایط خاصی صورت می گیرد. اگر در گذشته کشورهای اروپایی مرکز بودند و سرمایه در انها متمرکز بود و امروز آمریکا این نقش را دارد، احتمال جابجایی سرمایه داری به جایی چون چین و ژاپن هم هست در صورتی که ساحت تمدنی تغییر کند و مرکز ان سرمایه داری جدید گردد. این نوع نگاه به شکل گیری فلسفه تاریخ خاصی انجامیده و تحولات تاریخی کشوری چون ایران و جهان اسلام را بیان می کنند. گفته شده است که در گذشته مرکز تمدن بشری به مسلمین تعلق داشته است. این حوزه تمدنی با ساختار نظام فئودالی یا پیشاسرمایه داری هماهنگ بوده است. انتقال حوزه تمدنی از شرق و اسلام به غرب همراه با شکل گیری نظام جدیدی تحت عنوان سرمایه داری شده است. در این مسیر دو اتفاق عمده صورت گرفته است. از یک طرف جابجایی تمدنی صورت گرفته است و از طرف دیگر، نظام اقتصادی جدیدی شکل گرفته که در گذشته زمینه های آن در شرق نبوده است. به دلیل اینکه در دوره جدید شرایط تولید نظام سرمایه داری در شرق و ایران وجود ندارد، و امکان بازگشت تمدنی به دوران گذشته هم نیست، در این صورت نمی توان فرض محور شدن جامعه ایرانی و اسلامی برای نظام سرمایه داری را در نظر داشت.  اگر در گذشته و در دوره ای از تاریخ بشری ایرانیان و اسلامیان توانسته بودند شرایط ظهور تمدنی و اندیشه ای داشته باشند ولی امروز دیگر این امکان برایشان فراهم نیست. زیرا آنها به دلایل متعدد توان مدیریت و حفظ آنرا پیدا نکردند و به فروپاشی آن کمک کردند.  زمان حال برای ظهور اندیشه و تمدن غربی فراهم که در مقابل ضرورت زوال و انحطاط اندیشه و تمدن و جامعه ایرانی وجود دارد.

بر اساس بحث فوق، وجود اندیشه ترقی و پیشرفت که به عنوان ایدئولوژی در غرب ته نشسته فرهنگی شده و همه مردم جهان غرب با کار و کوشش در موثر بودن و موثر ساختن شرایط تلاش می کنند، جهان غربی ماندگاری داشته و در مقابل به دلیل فقدان اندیشه و فکر ترقی، جهان ایرانی ساحت عقب ماندگی و تحجر یافته و در نتیجه در مسیر زوال و نابودی قرار دارد. به نظر می آید، بسیاری از کسانی که در مورد ایران به مطالعه و تحقیق اقدام کرده اند، فرض انحطاط اندیشه و فکر و مدنیت را پذیرفته و شواهد متعدد در اثبات ان بازگو می کنند. در میان روشنفکران ایرانی تز انحطاط و زوال اندیشه در ایران دارای طرفداران بسیاری است. در حالی که تز ترقی و پیشرفت مورد نقد و اعتراض حوزه روشنفکری قرار گرفته است.

۴-  فرض چهارم که در سطح عمل و احساس عنوان شده است نشان از بی ثمر بودن کار و تلاش و برنامه و تفکر است. گفته می شود که تلاشهای صورت گرفته در جهان ایرانی به رشد و شکوفایی اندیشه نمی انجامد. هر چند که در ضمیر ناخودآگاه مردم ایرانی حس وحالت و جهتی برای دست یابی به شرایط بهتر وجود دارد، ولی به دلیل تحقق دوره و عصر زوال اندیشه و حیات، امکان ظهور ضمیر ناخودآگاه به ساحت خودآگاه فراهم نمی شود و همه تلاشها دوباره به ساحت زوال گونه ای قبلی دچار می شود. بدین لحاظ است که انقلابات در اثر بروز بی نظمی و آشوب از طریق مستبدی قهارتر و ظالم تر از مستبد قبلی که بر علیه او قیام شده بود، سرکوب شده و نظامی مستبدانه تر از نظام پیشین برپا می شود.

بر اساس فرض های فوق است که ساحتی و موقعیتی به نام جهان و جامعه ایرانی برای تامل وجود ندارد. هر آنچه که هست حکایت از خرابی، ظلم و ستم، استبداد و بی عدالتی، جهل و بدبختی، عقب ماندگی و پستی نژادی، حماقت و پذیرش سلطه، پراکندگی حیات اجتماعی و همسانی اجتماعی تا تمایز اجتماعی و خودکامگی اجتماعی و سیاسی در قالب جامعه و فرهنگ و نظام سیاسی خودکامه معنی شده است.

بر اساس فرضهای فوق دیگر نیازی به تامل جدی در مورد ایران دیده نمی شود و وارد شدگان به حوزه اندیشه و علم و سیاست و برنامه ریزی نمی بایستی تلاشی جدی صورت دهند. تلاشهای آنها بی حاصل است. بسیاری برای اثبات مدعی شان به تکرار انقلاب – از انقلاب مشروطه به انقلاب اسلامی – اشاره می کنند و نتایج هر دو انقلاب را بازگشت به شرایط قبل از انقلاب می دانند. زیرا فرض شان بر این است که بعد از هر دو انقلاب دوره ای ناامنی و آشوب شکل گرفته است و مردم چاره ای به جز بازگشت به نظم استبدادی کهن را نمی شناخته و در این زمینه اقدام کرده اند. در این نظرگاه است که در ایران وضعیتی به سامان که دارای مناسبات پنهان و آشکار باشد، نیست که دانش و دانشمند برای فهم پیچیدگی لازم باشد. دانشمند برای موقعیتی پیچیده لازم است. شرایط که ساده و اشکار و در مسیر خرابی و ویرانی است می تواند از طریق سیاحی حتی تاجر بازگو شود. این تاجر می تواند فرد علاقه مند به زیور الات و تجارت و کسب و کار به نام ژان شاردن باشد. شاردن برای فهم ایران خیلی زیاد هم هست. دیگر متفکری لازم نیست و مکتبی نیاز ندارد و علمی هم در این زمینه تولید نمی شود. بعد از شاردن هزاران مدعی فهم ایران می توانند با تکرار مناسب داده های این تاجر دانشمند شده حرف ها و داعیه هایشان را بازگو کنند. برای درک دامنه سخن و پیام شاردن نیاز به تحقیق بسیار پیچیده ای نیستیم. همین که به منابع مورد استفاده متفکران غربی که به داوری در مورد ایران و اسلام  اقدام کرده اند، نگاه کنیم مطلب حاصل می شود. هر کس مهمی که از قرن هجدهم تا امروز قصد داوری در مورد ایران داشته است به سفرنامه مفصل شاردن در مورد ایران مراجعه کرده و به لحاظ اینکه در ان مطالب محدود ولی دقیق دیده است، نیازی به تحقیق و بررسی مجدد ندیده است. همه شارحان بعد از شاردن نیز گفته اند که شرایط بعد از شاردن که دوره صفویه بوده است، بهتر نشده است. شرایط بدتر شده است که بهتر نشده است.