جامعه ایران ( ۱۹ )

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 مارکسیسم و جامعه ایران ۴ :

  نظریه شیوه تولید آسیایی

 نظریه شیوه تولید آسیایی دیگر نظریه مارکسی برای فهم و داوری در مورد جهان شرقی آسیایی و در نهایت ایرانی است. هر چند که بسیاری از مارکسیست های شرق شناس در بیان وضعیت شرق و آسیا و ایران از این نظریه استفاده کرده اند، ولی در اینکه این نظریه و مفاهیم و اصول و پیش فرض های آن در چه زمانی، به واسطه چه کسانی، و با چه اهدافی و چگونه مطرح شده  است، اتفاق نظر وجود ندارد. همین عدم اجماع موجب تنوع دیدگاهها در این نظریه شده است. با مراجعه به متون اصلی مارکس و انگلس از قبیل بینانیه کمونیست و اقتصاد سیاسی و … و مکاتباتی که بین مارکس و انگلس در اختیار است، اشاراتی محدود به این مفهوم در توضیح وضیعیت اقتصادی و اجتماعی شرق شده است. ولی بیشتر می توان سابقه این بحث را در آثار ریازانوف، بوخارین و منتقدان نظریه فئودالیسم روسی و شرقی و ایرانی دید.

نظریه شیوه تولید آسیایی رقیب نظریه فئودالیسم شرقی و آسیایی است. نظریه شیوه تولید آسیایی (ایرانی) رقیب نظریه فئودالیسم آسیایی (ایرانی) است. هر جا که مارکسیستهای غیر روسی و چینی نقش محوری داشته و منابع تهیه شده به واسطه آنها مطرح بوده و به دلیل پیوستگی سیاسی با نظام کمونیستی روسی و چینی امکان حضور بیشتری در تولید گفتمان مارکسی در شرق و آسیا  و ایران را داشته اند، در توضیح شرایط تاریخی شرق قبل از عصر مدرن  از این نظریه استفاده کرده اند.

 این نظریه در متن تحولات اجتماعی و سیاسی و حزبی – پارادایم مارکسی – نیز مانند نظریه فئودالیسم روسی و ایرانی در طول یک قرن مطرح شده است که در ادامه به اصلی ترین عوامل و زمینه های موثر و مرتبط با آن اشاره می شود:

 (۱)  مارکس و انگلس در موقعیت جدیدی که قرار گرفتند متوجه مفهوم و فضای امر جدیدی چون شرق – امری غیر غربی – شدند. آنها با آشنایی با تحولات در حال وقوع در چین و هند، متوجه جامعه و شرایط جدیدی تحت عنوان “شرق” شدند. زیرا در قرن نوزدهم هند به دلیل استعمار انگلیس و چین به دلیل جنگ تریاک در جامعه اروپایی مطرح و مورد توجه قرار گرفتند.

 (۲) بعد از مارکس و انگلس، وقوع انقلاب اکتبر روسیه بسیاری از متفکران غربی را متوجه این بخش جهان کرد و با توجه به مفروضات مارکسی برای آنها این سوال مطرح شد که چرا در روسیه به جای اروپای صنعتی انقلاب کمونیستی به قوع پیوست؟

(۳) بسیاری از متفکران مارکسی، با فرض وجود جامعه و حیات مستقلی چون شرق، در قرن بیستم متفکرانی چون ویتفوگل جهان دوگانه (غرب توسعه یافته و شرق منحط شده) مطرح کردند و ضمن نقادی نظریه  فئودالیسم روسی و چینی و ایرانی به دفاع از شیوه تولید آسیایی پرداختند.

 (۴) در جهان اروپایی نقد از درون و برون پارادایم مارکسی آغاز شد و جهان اندیشه ای با روایت های مکرر و متناقض بر اساس اندیشه مارکس در مورد تحولات جهان شرقی شکل گرفت. به طور خاص، در  مجله پالانسه در سال ۱۹۴۴ بحث مستقیمی در شماره مخصوص راجع به شیوه تولید آسیایی به چاپ رسید. پس از آن مطالعات در مورد آسیا شروع و سرانجام مجموعه ای به ویراستاری روژه گارودی در فرانسه به چاپ رسید (گارودی، ۱۹۶۹) (نقل از نعمائی، صفحه ۴۲۵).  

(۵) از میان مجموعه زمینه های اشاره شده در فوق، حوادث چین قبل و بعد از انقلاب مائوئیستی در طرح این نظریه اهمیت بیشتری یافت. شکست انقلاب شهری چین در دهه بیست میلادی، بحث قدیمی شیوه تولید آسیایی را داغ تر کرد و آن را تبدیل به بحثی سیاسی کرد:  ”اگر وجود فئودالیسم در چین را رد می کردیم به دامن تروتستکی می افتادیم، مرحله ی انقلاب را سوسیالیستی می نامیدیم و نتیجآ اتحاد با کومین تانگ را نمی پذیرفتیم، آن چنان که دفاع وارگا از شیوه تولید آسیایی به چنین نتیجه گیری می رسید. وارگا وجود طبقه ی فئودال در چین را رد می کرد، از این رو به تروتسکی نزدیک می شد که انقلاب چین را بر علیه سرمایه داری می دانست (ماهرویان، ۳۳).

(۶) سیاسی شدن بحث در مورد وضعیت جهان سوم از منظر مارکسی، بر اهمیت طرح و فراگیری نظریه شیوه تولید آسیایی افزود: ” بحث شیوه تولید آسیایی به بحثی سیاسی تبدیل شد. پس برای حل آن کنفرانسی در سال ۱۹۳۱ در لنینگراد تشکیل گردید. کنفرانس، عقاید ریازانوف، وارگا، بوخارین، و مادیار را رد کرد. نتیجه ی کنفرانس این بود که شیوه ی تولید آسیایی همان ویژگی فئودالیسم در آسیا است. کنفرانس اعلام کرد: “با شیوه ی تولید آسیایی، مارکس ویژگی آسیا را بیان کرده است.” چنان که ویراستار کنفرانس می گوید: ویژگی های آسیا “ساخت خاصی از فئودالیسم را پدید آورده است که می توان آن را شیوه ی تولید آسیایی نامید.” (ماهرویان، ۱۳۸۱: ۳۳).

سیاسی شدن بحث تحت عنوان نظریه شیوه تولید آسیایی، موافقان و مخالفان بسیاری را در حوزه مارکسی یافت و بر دامنه این حوزه افزود. در جدول زیر دامنه فراگیری نظریه شیوه تولید آسیایی بیان شده است:

مرددها مخالفان مدافعان مورد/  دیدگاهها
لنین استالین، گودز، یولک،دووبرفسکی، استرووه، مارکس، انگلس، ویتفوگل، ریازانوف، وارگا، بوخارین شخصیت های محوری
  دفاع از انقلاب چین و روسیه و طرح اینکه در این دو  کشور فئودالیسم قبل از انقلاب حاکم بوده و انقلاب امری ضروری شده است. جامعه آسیایی ساخت خاصی دارد، توسعه نیافتگی و فقدان طبقات و مالکیت خصوصی دلایل  موافق و مخالف
  شرکت کنندگان در کنفرانس لنینگراد در سال ۱۹۳۱ و مباحث مطرح شده در منابعی چون کتاب جامعه باستان مورگان آثار مارکس  و  انگلس منبع

با توجه به نکات اشاره شده در فوق، نظریه شیوه تولید اسیایی ضمن اینکه رقیب جدی نظریه فئودالیسم شرقی و آسیایی و ایرانی شد، فضای جدیدی در طرح دیدگاههای جدیدی در حوزه مطالعات ایرانی و شرقی گردید. به نظر می آید این نظریه امکان بحث و بررسی بیشتری را در مورد جهان ایرانی در مقایسه با نظریه فئودالیسم ایرانی فراهم کرد. زیرا نظریه فئودالیسم ایرانی، به کپی برداری از فئودالیسم اروپایی به لحاظ مفهومی و شبیه سازی حوادث تاریخی ایران با غرب کرد. کمتر در این نظریه امکان جستجوگری وجود داشت و در نهایت نیز متفکران اصلی این نظریه از میان مورخان و ایرانشناسان روسی و مارکسیست های حزبی و توده ای و روسی زده ایرانی و در ایران بودند. در حالی که حول  و پیرامون نظریه شیوه تولید آسیایی روایت های متعدد شکل گرفت و کار به جایی رسید که بسیاری از مدعیان شیوه تولید اسیایی خود را به ظاهر که شده منتقد و مخالف مارکس و مارکسیسم جلوه داده اند.

مشخصات و ویژگی های شیوه تولید آسیایی

خصایص ویژه و اساسی شیوه تولید آسیایی که مورد توافق طرفداران این مفهوم است، به شرح زیر می باشد:

۱ – مهمترین خصیصه شیوه تولید اسیایی نظام اقتصادی بدون وجود مالکیت خصوصی است. در عوض در این نظام اقتصادی، مالکیت یا دولتی یا اشتراکی وجود دارد. به سبب وجود مالکیت اشتراکی زمین (فقدان مالکیت خصوصی) که عدم تکامل تقسیم اجتماعی کار در درون جماعت ده را باعث می شود، جماعت ده وحدت درونی خود را حفظ می کند. از اینروی جوامع آسیایی راکد و بی حرکت و تحول بوده و در نهایت نظام اقتصادی و اجتماعی شان تکامل نمی یابد. به عبارت دیگر، در این بخش از جهان، تقسیم کار تکامل نیافته، هم پیوستگی درونی جماعت از طریق حفظ وحدت کشاورزی و صنایع دستی، تقویت می شود.  

۲ – کشاورزی به سبب عوامل جغرافیایی (آب و هوایی) در تمامی جوامع شرقی ساختاری متفاوت از غرب پیدا کرده است. زیرا به دلیل کمبود منابع آبی، نظام کشاورزی بدون وجود موسسات عظیم آبیاری امکانپر نیست. ساماندهی چنین موسساتی متضمن وجود قدرتی مرکزی است. این قدرت مرکزی _حکومت _ با اعمال قدرت و نظارت و کنترل خواهد توانست به ساماندهی این موسسات اقدام کرده که از این طریق توزیع آب و تعمیر و نگهداری نظام آبیاری ممکن شود. حاصل این تمایل شکل گیری دیوانسالاری قدرت مند است. قشر دیوانسالار قدرت اعمال سیاست ها را یافته و سبب تخصص و تسلط براین موسسات بخش بزرگی از مازاد تولید به آن اختصاص می یابد. که حاصل آن شکل گیری “استبداد شرقی” است. مستبد شرقی از قدرت بسیاری برخوردار است چرا که او نقش سازمان دهنده تولید را به رغم این واقعیت که وی مالک وسایل تولید نیست، ایفا می کند.

۳ – دولت مازاد تولید را در دست خویش قرار می دهد، و میان متخصصان آبیاری و دیگر اعضای دیوانسالاری که در شهرها حصور دارند، توزیع میکند. از این روی شهرهای آسیایی کاملآ تابع قدرت مرکزی هستند. به عبارت دیگر، شهرها به عنوان مراکز مصرف، به ضرر نواحی روستایی گسترش می یابند. شهرها در عوض دریافت مازاد کشاورزی چیزی با روستا مبادله نمی کنند، و تولید به صورت غالب تولید ارزش استفاده باقی می ماند.  

۴ – مالکیت انحصاری دولت بر زمین وجود دارد. دولت بر بازرگانی کنترل دارد و موجب توسعه نیافتگی نیروهای مولد کشاورزی می شود که نیتجه آن توسعه نیافتگی جامعه است (ولی، ۳۵-۳۴).

۵ – جوامع شرقی در زمان بسیار طولانی به همین صورت باقی می مانند تا این که در اثر ارتباطب با کشورهای سرمایه داری غرب، “شیوه تولید آسیایی” انسجام خود را از دست داده و متحول گردد.

۶ – به دلیل محوریت حکومت و اعمال استبداد شرقی، تا زمان مدرن و ارتباط با جهان غرب، بی تاریخ هستند و اصل و محور اصلی حیات سیاست و حکومت است. بدین لحاظ گفته شده است که این بخش از جهان بی تاریخ است (نعمایی، ۱۳۵۸: ۴۲۸-۴۲۷).

۷ -  در مورد  ایران نیز همه داعیه های فوق، صادق است. هر چند دوام عملی شیوه تولید آسیایی در ایران مشخص نشده است، اما گفته شده است که با شکل گیری اولین دولت متمرکز حاکم در ایران تا دوره مشروعیت، ۵۵۰ قبل از میلاد تا ۱۹۰۶ میلادی ادامه پیدا کرده است.

شیوه تولید آسیایی و ایران:

استعمال و بکارگیری شیوه تولید آسیایی در بیان وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران قبل از دوران مدرن – قبل از سرمایه داری وابسته در ایران – به واسطه مارکسیست های ایرانی موافق و مخالف کمونیسم روسی و چنینی دنبال شده و بخش اعظم ادبیات اجتماعی و سیاسی ایران معاصر را به خود اختصاص داده است:   

در سال ۱۳۴۵ کتاب تاریخ ماد نوشته دیاکونوف با ترجمه کریم کشاورز توسطه بنگاه ترجمه و نشر کتاب به بازار آمد. یک سال بعد دکتر محمد علی خنجی در مجلدی راهنمای کتاب شماره سوم- سال دهم- نقدی بر کتاب نوشت. مقاله “تاریخ و منشآ نظریه دیاکونوف” نام داشت. این مقاله آغاز بحث درباره ی شیوه تولید آسیایی در ایران بود. مقالات خنجی در اطلاعات سیاسی- اقتصادی ۸۲-۸۱ تا شماره ۱۱۴-۱۱۳ چاپ شده است (ماهرویان، ۱۳۸۱: ۴۹-۴۸).

بیان افرادی چون خنجی و منتقدان کمونیسم روسی در مقابل اندیشه و روایت استالینیستی از تاریخ ایران بود. به طور خاص کریم کشاورز مدافع تفکر و روش استالین و پیرو کنفرانس لنیگراد در سال ۱۹۳۱ و مخالف شیوه تولید آسیایی اشاعه دهنده نظریه فئودالیسم ایرانی است. بدین لحاظ است که او بیشترین تلاشش را در توسعه مفهوم فئودالیسم در ایران کرده است.  محمد علی خنجی مارکسیست ضد استالین و منتقد کنفرانس لنینگراد و موافق شیوه تولید آسیایی است. از نظر او شیوه تولید آسیایی مرحله ای از تاریخ کلی بشر می باشد (ماهرویان، ۵۶-۵۳).  با توجه به مشخصات شیوه تولید آسیایی، مارکسیست های ایرانی تا حدودی منتقد به جریان های فکری  و سیاسی مارکسیسم لنینیسم، استالینیزم، و مائوئیسم بر عناصر خاص نظام تولیدی و اقتصادی  اجتماعی در ایران تاکید کرده اند که در ادامه به بعضی از اصلی ترین آنها اشاره می شود:

۱ –  شیوه تولید آسیایی (که ایرانی قلمداد شده است) ملغمه ای از استبداد آسیایی و سرمایه داری وابسته است.( ولی، ۲۷)

۲-  شیوه تولید آسیایی در ایران توسعه تاریخ ایران را بر اساس عملکرد حکومت و نظام سیاسی و تحولات آن توضیح میدهد. اساس عمل حکومت استبداد است که به ماهیت خودسرانه قدرت سیاسی انجامیده و نظام اقتصادی نیز استبدادی سامان یافته است.  این وضعیت روابط ذاتی مرکزیت سیاسی و اقتصادی حفظ و بازتولید می شود.  این عنصر “سیاست بنیاد” کانون همه گونه های آسیایی گرایی است. این عنصر، تاریخ ایران را به عنوان غایت شناسی ساختار دولتی تعریف می کند که با رکود اجتماعی و اقتصادی تداوم می یابد. (ولی، ۲۸).

۳ –  ساختار راکد اقتصادی بر اساس غیبت نهاد مالکیت خصوصی در زمین و تداول جهت های دهقانی پراکنده خودکفا تعریف می شود. دولت مستبد که معمولا به واسطه فتوحات بر کل جامعه تحمیل می شود، کنترلی تقریبآ همه جانبه بر نهادها و فرایندهای اقتصادی اعمال می کند. نقش اقتصادی دولت شرط اساسی سلطه استبدادی آن بر جامعه است. دولت، خصلت راکد نهادها و فرایندهای اقتصادی را تعیین می کند و زمینه فعالیت اقتصادی در روستا و شهرها را مشخص می کند. عملکرد سیاسی و اقتصادی دولت که در نهایت به تاثیرات شرایط جغرافیایی اقلیمی فرو کاسته می شود، دلیل خصلت آسیایی جامعه و تاریخ ایران شمرده می شود (ولی، ۲۸-۲۷).

۴ –  طبقات واقشار اجتماعی، یعنی زمینداران، دهقانان و پیشه وران و بازرگانان در ایران موجودیت پیدا نکرده اند. اگر هم نشانه هایی از آنها در تاریخ ایران دیده می شود، نتایج فعل سیاسی اند. آنها عوامل اقتصادی اند که از سوی دولت تعریف می شوند و ذیل مقولات عام و نا معینی چون “مردم ایران” و “ملیت ایران” قرار می گیرند و صرفآ به واسطه روابط واقعی یا ادعاهاییشان با دولت و قدرت سیاسی در صحنه تاریخ ظاهر می شوند (ولی، ۲۸).

۵ – با وجود اینکه شهر در ایران مهم است، محلی برای کنترل عمل و رفتار حوزه سیاسی نیست. بلکه محل حضور نیروهای وابسته به نظام سیاسی است. به عبارت دیگر، شهرها پدیده هایی مستقل از دولت نیستند.  شهرهای ایران فاقد استقلال سیاسی و اداری هستند. شهرها، اردوگاه های امیرنشینان است که بر روستاها مسلط بوده اند (ولی، ۳۵-۳۴).

۶  –  به دلیل عدم شکل گیری امر اجتماعی و سیاسی، جامعه دوگانه شکل گرفته و نشانه ای از حضور نظام طبقاتی دیده نمی شود. در نیتجه اطلاق اینکه جامعه ایرانی طبقاتی بوده و حرکت آن نیز طبقاتی است، بی معنا خوانده شده است.   

۷ – به دلیل فقدان طبقات اجتماعی، تعارضات ساختار طبقاتی ندارد. در ایران تعارضات اجتماعی هست که تعارض بین دولت و مردم، بین افراد درون حکومت، و بین بخش های متخلف مردم است.

۸  – از نظریه شیوه تولید اسیایی در  ایران، رویکردهای مفهومی و نظری متعددی ظهور کرده است که  ولی به دو بحث و دیدگاه متفاوت در ایران اشاره کرده  است: (۱) استبداد موروثی آسیایی احمد اشرف و (۲) استبداد ایرانی و “جامعه خشک و منزوی” کاتوزیان.  هر دو دو مولف به غییبت کشاورزی آبی اشاره کرده و آن را به تآثیر خاص بی آبی روی ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه ایرانی ربط می دهند (ولی، ۴۰).  به دلیل اهمیت دیدگاهها و رویکردهای مفهومی و نظری متاثر از نظریه شیوه تولید اسیایی، هر یک از آنها به طور مستقل مطرح و مورد داوری کلی و آغازین قرار می گیرند.

نقد نظریه شیوه تولید آسیایی

نعمایی  که مدافع نظریه فئودالیسم ایرانی است از صفحه ۴۲۸ کتاب تکامل فئودالیسم در ایران بحث میکند که در ایران شیوه تولید آسیایی که مشخصه اصلی آن فقدان مالکیت خصوصی باشد، وجود نداشته است. او مدعی است که در ایران، به طور خاص در دوره ساسانیان و هخامنشیان،  بر اساس شواهد متعدد مالکیت خصوصی وجود داشته است: “در واقع، طی قرنهای هشتم و یازدهم هجری قمری اکثر اراضی ایران در اختیار فئودالهای کوچک و بزرگ قرار داشته است، و نه در دست دولت و جماعتهای روستایی، بدیهی است که چنین شرایطی با مالکیت ارضی، “شیوه تولید آسیایی” مطابقت ندارد” (نعمایی، ۴۳۰).

  افزون بر این، مطالعه تحولات تاریخی ایران با نگاهی غیر سیاسی امکان فهم متن اجتماعی و اقتصادی را فراهم می کند. به دلیل تاکید بیش از اندازه بر مفاهیم، درک واقعیت های ایران فراهم نشده است. از طرف دیگر، به دلیل غلبه فضای سیاسی، جریان های فکری ایرانی نتوانستند نقد جدی نسبت به روایت مارکسی و استالینستی تاریخ ایران ارائه دهند. هر چند که بحرانهای درون نظام اندیشه ای مارکسی در ایران زمینه شکل گیری جریانی به نام جریان سوم را فراهم ساخت که آنها تنها تا حدی به نقادی حزب توده اقدام کردند و توان گسسستن از بینانهای فکری حاکم را نداشتند. آنها در ادامه سنت چپ در جهان و متاثر از مارکسیسم آمریکای لاتین و نظریه وابستگی به بازخوانی مارکسیسم جدید در ایران اقدام کرده و در نهایت به مفهوم جدیدی تحت عنوان “سرمایه داری وابسته” برای توضیح ایران اقدام کردند.

با این وجود، حداقل در دوره معاصر ایران، حوادثی به وقوع پیوسته است که مدافعان نظریه شیوه تولید آسیایی چاره ای به جز انکار تا فهم آنها را نداشته اند. انقلاب مشروطه، مقاومت اقشار اجتماعی، شکل گیری نیروهای اجتماعی جدید و اثرگذاری آنها در جامعه، نقش آفرینی دین و خانواده در ایران، اهمیت یافتن سنت های اجتماعی و فرهنگی، و تلاش دولتهای ایرانی در نوسازی و برخورد استعمار با توسعه ایران اصلی ترین حوادث دوره معاصر بوده اند که نشان از ناتوانی نظریه شیوه تولید آسیایی در فهم و بیان فرایندهای جامعه ایرانی است.  در نتیجه مجموعه سوالاتی مطرح است که صرفا به چند مورد اشاره می شو د: تعارض بین امیرکبیر و ناصرالدین شاه چه نوعی است؟ ایا تعارض درون حکومت است؟ یا تعارض بین طبقه متوسط و طبقه حاکم؟ جنبش های اجتماعی چه تکلیفی دارند؟  تکلیف خانواده و دین چه می شود؟ حضور روحانیت و دینداران در حوادث ایران به چه معنایی است؟ روشنفکران و تجار چه ساحتی در نظام اجتماعی ایران دارند؟ و …

جامعه ایران ( ۱۸)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مارکسیسم و ایران  ۳

نظریه فئودالیسم ایرانی

 همانطور که اشاره شد، مارکیست های ایرانی و روسی، در مقابل این سوال که وضعیت ایران را با توجه به نظریه تاریخی مارکسی چگونه می توان توضیح داد، نظریه، رویکرد و نظام های مفهومی متعددی انتخاب کرده اند. در این میان یکی از اصلی ترین آنها نظریه “فئودالیسم ایرانی” است که در ادامه به شرح و بسط آن و معرفی اصلی ترین چهره ها و منابع مطرح و مورد ارجاع اشاره می شود:

 

مفهوم فئودالیسم ایرانی:

منظور از فئودالیسم به دوره ای از تاریخ اجتماعی و اقتصادی گفته می شود که در آن بر اساس بهره کسی طبقه فئودال از سروژاهایی که بر روی زمین کار می کنند، تعبیر شده است. این دوره ماقبل دوره سرمایه داری است. سرمایه داری با وجود تعارضات درونی فئودالیسم شکل گرفته و طی زمان در مسیری که دچار تحولات متعدد گشته، به دلیل تعارض طبقاتی (بین کارگران و سرمایه داران) دچار نابودی شده و کمونیسم تحقق می یابد. آنچه که مارکس و انگلس در طرح دوره های تاریخی مطرح کرده اند بر اساس تحولات تاریخی در اروپا بوده و مصداقی برای نشان دادن نظام اجتماعی که کمونیسم برون آمده از سرمایه داری غربی باشد، وجود نداشته است. به همین دلیل نیز، بسیاری در طی بیش از یک قرن ونیم گذشته از تخیلی بودن اندیشه مارکس و انگلس در مورد آینده جامعه غربی یاد کرده اند. با این وجود، تحولات جامعه جهانی، و به طور خاص، در آسیا و آمریکای مرکزی، به شکل گیری نظام های کمونیستی و سوسیالیستی گردید. این نظام ها که در ادبیات مارکسی و انگلسی پیش بینی نشده بود و انتظار اصلی نیز در شکل گیری کمونیسم بعد از فروپاشی نظام های سرمایه داری در انگلیس بود، مارکسیست های جهان و اسیا را در مقابل سوالات مهمی قرار داد. من این نوع سوالات را سوالات سطح سوم پارادایم  مارکسی یاد کردم. کمونیسم در جاهایی که هنوز استعداد آن را نداشته و به طور همه جانبه نظام قبل کمونیستی درآمده از سرمایه داری محقق شده است. کمونیسم روسی و چینی در وضعیت هایی محقق شده است که نه سرمایه داری به تعبیر مارکسی بود و نه وضوح در تحقق فئودالیسم مارکسی وجود دارد. بحث و گفتگوی های بسیاری در این زمینه مطرح شده و در نهایت مجموعه افراد به دو گروه مدافعان اطلاق “کمونیسم اسیایی و شرقی” قبل از سرمایه داری شرقی و آسیایی و “شیوه تولید اسیایی” تقسیم شدند.

فئودالیسم آسیایی بر اساس نوع ملیت و کشور خاص، عنوان معین و خاص یافته است. مثلا فئودالیسم ایرانی، فئودالیسم روسی، فئودالیسم چینی، فئودالیسم مصری و … عناوین متعدد اخذ شده از فئودالیسم شرقی و آسیایی تولید شده از دهه ۱۹۳۰ به بعد به واسطه مدافعان انقلاب روسیه و چین به عنوان دو انقلابی که در چارچوب مارکسی محقق شده و تخطئی در نظام مارکسی صورت نگرفته است.

در ادامه دفاع از سنت مارکسی به عنوان سنتی فراگیر و جهانشمول، مارکسیست های ایرانی ارتودوکس روسی مدار، مفهوم فئودالیسم ایرانی را برای توضیح حیات اجتماعی و تحولات آن تایید کرده و در این زمینه به تالیف و تحقیق اقدام کردند. اصلی ترین مدعیان این نظریه، محققان روسی تا ایرانی بودند. آنها از راه دور بدون ارجاع به جامعه ایرانی، به داوری در مورد روند تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران پرداختند. پس ادعای اصلی این گروه که بعدها به واسطه مارکسیست های ایرانی روس زده تکرار شد،  جامعه ایران پیشاسرمایه داری، فئودالیسم بوده و شرایط و ویژگی های فئودالیسم را داشته است:  

تئوری شوروی ریشه در مباحثی داشت که حول مساله گذار به سوسیالیسم در صورتبندی اجتماعی روسیه عمدتآ کشاورزی و از لحاظ اقتصادی عقب مانده، پیش و پس از انقلاب اکتبر، مطرح شده بود. اما قرائت رسمی آن از لحاظ مفهومی مبتنی بر تفسیر ماتریالیستی تاریخ در ماتریالیسم دیالکیتیکی و تاریخی اثر استالین بود… کار جدی به لحاظ علمی از طرف مارکسیست های ایرانی صورت نگرفت فقط در نشریات حزب، مطالبی ارائه شده است و به دلیل ضعف علمی در ایران، تحلیل های مارکسی متعبر شناخته شد  (ولی، ۱۹-۱۶).

ویژگی های فتودالیسم در ایران

فئودالیسم ایرانی از نظر مورخان شوروی دارای ویژگی هایی چند است.

۱- اصلی ترین ویژگی فئودالیسم در ایران، آن گونه که مورخان شوروی تفسیر می کنند، بیانگر شکل و عملکرد نهادی دولت ایران است. دوره های متوالی کامیابی و شکست در تاریخ فئودالیسم ایران مطابق با دوره های متوالی تمرکز و عدم تمرکز سیاسی است. پس شکل نهادی دولت ایران، آهنگ و سمت توسعه شیوه تولید فئودالی را در ایران تعیین می کند … (ولی، ۲۵).

۲ – ویژگی دوم آن، تاریخی بودن آن است. این دوره همانند فهم مارکسی از تحولات تاریخی در اروپا بعد از برده داری و قبل از سرمایه داری یک دوره زمانی بسیار طولانی است. ولی به دوره های متعدد مطرح شده در رویکرد فئودالیسم ایرانی اشاره می کند:

-          شیوه تولید برده داری: مادها (۷۱۳-۵۵۰)، هخامنشیان (۵۵۹-۳۳۰) و پارس ها (۲۲۴-۲۵۰).

-          دوره آغاز عصر فئودالی: دوره ساسانیان (۶۵۱-۲۲۴) که با حمله اعراب متوقف می شود. زمین در دست دولت است و روابط مالکیت فئودالی از بین رفته است.

-          دوره بازتولید فئودالی: با شکل گیری سلجوقیان، اوایل قرن یازدهم ( ۱۱۵۷-۱۰۳۸) تعمیم اقطاع دیده می شود. سپس هجوم مغول در قرن سیزدهم هم ادامه یافته ولی ضعف است. زیرا دهقانان وابسته به زمین می باشند. پس از حمله مغول دوره ای هرج و مرج وجود دارد تا دوره صفویه (۱۷۲۲-۱۵۰۲) شکل گرفته و نظام فئودالی شکل گرفته واگذاری زمین مشهور به تیول و بازسازی نظام زمین داری دیده می شود. حمله افاغنه و آمدن نادرشاه زمینه بروز پادشاهی مطلقه فئودالی فراهم می شود. با تاسیس دوره قاجار، (۱۷۹۴-۱۹۲۵) تمرکززدایی و رکود اقتصادی و تجزیه نظام اقتصادی فئودالی دیده می شود.

۳  -   بعد از فروپاشی فئودالیسم در ایران، دوره جدید، سرمایه داری، البته سرمایه داری وابسته بعد از انقلاب مشروطه محقق شده است.  از انقلاب مشروطه (۱۹۰۶-۱۹۰۵) عصر فئودالی به پایان رسیده و بورژوازی نوپا و اقتصاد سرمایه داری وابسته شکل گرفته است. (ولی، ۲۵-۲۳).

۴  – همانطور که اشاره شد، نظریه فئودالیسم ایرانی طراحان و مدافعان و شارحان بسیاری داشته است که همه آنها حزب­زده و روسیه­گرا می باشند. چهره شاخص این گروه از مدعیان نظریه فئودالیسم ایرانی در روسیه، پطروشفسکی و در ایران کریم کشاورز و در نهایت فرهاد نعمائی می باشند. در ادامه به کارهای انجام شده در این حوزه به واسطه این افراد و تلقی های آنها اشاره می شود.

 

دیدگاه پطروشفسکی

پطروشفسکی یکی از محققان روس است که در ۱۲۷۷ (۱۸۹۸) در شهر روسیه به دنیا آمد و به دلیل تحصیل در دو رشته تاریخ و ادبیات، به مطالعات تاریخی و ادبی و فرهنگی جوامع آسیایی و به طور خاص جامعه ایران علاقه مند بود و تا زمان مرگش ۱۳۵۶/۱۹۷۷ تحقیقات بسیاری درباره تاریخ مشرق و ایران و قفقاز انجام داده است.  او به طور خاص مطالعاتش را بر روی ایران متمرکز کرده و کتابهای بسیاری تالیف کرد. اصلی ترین تالیفات او در این زمینه عبارتند از اسلام در ایران، نهضت سربداران خراسان، کشاورزی و مناسبات ارضی در عهد مغول در دو جلد، تاریخ ایران، شورش کشاورزان گیلان، مسائل اساسی خاص و دوره بندی فئودالیسم در ایران،  جنبشهای مردمی در ایران سده های سیزدهم و پانزدهم، دولت در عهد ایلخانان، فقه اللغه ایرانی، تاریخ اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره مغول و ایرانشناسی در شوروی و … (رحیم مسلمانیان قبادیانی   ).

از میان اثار پطروشفسکی، کتاب دو جلدی کشاورزی و مناسبات ارضی در عهد مغول با ترجمه کریم کشاورز برای بیان دیدگاه او در مورد فئودالیسم در ایران انتخاب شده است. این کتاب از منظرهای متعددی قابل توجه می باشد که در ادامه به اصلی ترین آنها اشاره می شود:

۱ – او در مقدمه کتابش به طور تفصیلی در مورد منابع مورد استفاده برای تحقیق و تالیفش، بحث کرده و ضمن نقد و بررسی کارهای قبلی به منابع مورد اعتمادش اشاره کرده است. این کتاب در بردارنده مرور مناسبی در مورد منابع متنوع تاریخ ایران و به طور خاص دوره مغول می باشد. او اشاره کرده است کاری که باید انجام دهد، بیان زوایای ناگفته فئودالیسم در دوره مغول می باشد.  منابع اصلی که او مراجعه کرده است عبارتند از: ۱ – مورخان شوروی: یاکوبسکی، زاخودر، پیگولومکایا، علیزاده، بله نیتسکی، ماپی نوف، واسیلیف، ولایمیرتسوف، ماسون، ایوانوف،   ۲ – مورخان غربی چون دسون، هامرپورگشتال، کاقرمر، اشپوللر، شوارتز، و لمتون، بکر، پولیاک، گورد، کاهن و ۳ – مورخان ایرانی معاصر چون قزوینی و تقی بهرامی ۴ – آثار نقلی (رسالات) ۵- منابع مستند، ۶- شرح حال و ۷- گاهشماری ها (پطروشفسکی؛ ۳۳-۱۲).

۲ – اهمیت دیگر کار پطروشفسکی در انتخاب موضوع و بررسی تحولات اجتماعی و اقتصادی است. زیرا متفکران روسی این دوره را عموما نادیده گرفته اند. به طور خاص، نراقی در مقدمه کتاب مدعی است که پطروشفسکی بر خلاف متفکری چون بارتولید که بی توجهی به دوره مغول را خللی در داوری اش در مورد ایران (فئودالیسم در ایران) نمی داند، این دوره را در تحول فئودالیسم ایران مهم دانسته است. پطروشفسکی به نقد نظر متفکر روسی، بارتولید،  که معتقد بود مغول در ایران نقش منفی نداشته و در نهایت شکوفایی ایران ادامه داشته است، پرداخته است. او مدعی است که از قرن سیزدهم تا پایان قرن چهاردهم به دلیل سلطه مغول در جریان فئودالیسم در ایران اختلال ایجاد شده است (پطروشفسکی، ۶۲-۵۷).

۳ – دوره بندی او از تاریخ مغول و بررسی تحولات در این دورانها نیز مناسب و مفید برای مطالعات بیشتر تاریخی است. پطروشفسکی سه مرحله متفاوت در تکامل عصرمغول در از یکدیگر در قرون سیزدهم و چهاردهم تشخیص داده است که در ادامه به بیان اجمالی آن می پردازیم.  حد فاصل زمانی مرحله اول از (۱۲۲۰/۶۱۷ ) تا (۱۲۹۰/۶۸۹) می باشد. مشخصه این دوران انحطاط عظیم اقتصاد ایران و تقلیل مساحت مزروعی و مهاجرت توده های تازه صحرانشین و تقویت بخش دامداری صحرانشینی در اقتصاد کشور و سقوط زندگی شهری و شهر نشینی و تشدید گرایش به سوی اقتصاد طبیعی و تجدید تقسیم اراضی، افزایش مالیات و میزان بهره فئودالی و …  می باشد. در مرحله دوم که از پایان قرن سیزدهم شروع و تا حدود سال ۱۳۲۵/۷۶۲ ادامه دارد، کشاورزی تا حدی بر اثر اصلاحات غازان خان – که مبنای این تثبیت شدید میزان خراج و مالیات بود- ترقی کرده  ولی به سطح قبلی نرسید. در این دوره، دولت ایلخانان سنت های ایرانیان را به رسمیت شناختند. در نتیجه، مرحله دوم با اصلاحات غازان خان گشایش یافت. ایلخان هفتم غازان خان را بر ان داشت تا با بزرگان مسلمان اعم از اهل قلم و روحانیون نزدیک و اسلام آورد و اسلام (سنی) را دین رسمی کرد. این کار او به واسطه رشیدالدین صورت گرفت. در این مرحله سیاست های ایارن مورد قبول شد و ایران مورد توجه قرار گرفت (پطروشفسکی؛ ۱۳۴۴: ۹۴). در مرحله سوم که از ۱۳۲۷/۷۲۶ شروع شده و تا ۱۳۸۰/۷۸۲ می باشد، مسائل متعددی پیش آمده است. با آمدن تیمور و فرزندانش، ایران دچار هرج و مرج و چندگانگی شده است. در این دوران مشکلات بسیاری چون کشت و کشتار مردم، و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی، و در نهایت مناسبات جدید بین نیروهایی اجتماعی قدیم (حاکم، زمینداران، زارعان و کشاورزان و صاحبان حرف و مشاغل و روحانیت و مردم عادی ) با نیروی جدید (سران مغول) توجه شده است.  در این دوران عدم مرکزیت فئودالی، جنگ های خانگی و مبارزه دستجات فئودال بر سر کسب قدرت در نواحی مختلف و بازگشت به بهره کشی روستایی و قیام های متعدد صورت گرفته که در نهایت حکومت هلاکوئیان  با قتل طوغا تیمورخان آخرین ایلخان هلاکوئی و تار و مار شدن قرار گاه او در گرگان به دست سربداران پایان یافت (پطروشفسکی، ۱۳۴۴: ۹۲-۹۱).

۲-      پطروشفسکی به جوانب متعدد تکامل فئودالیسم در ایران در عصر مغول توجه کرده است. از نظر او فتوحات مغولان در ایران را نمی توان فقط یک پدیده خالص خارجی دانست. بلکه باید آنرا از نوع کشورگشائیهائی دانست که به تبدلات عمیقی در اقتصاد و سازمان اجتماعی مورد تسخیر انجامیده است.  او به جوانب مثبت و منفی حضور مغول در ایران توجه کرده است. در آغاز به اثرات مثبت و سپس اثرات منفی آن اشاره می شود.

الف: اثرات مثبت: 

-          انشعابات وسیع شبکه آبیاری روی زمینی و زیر زمینی

-          رشد کشاورزی

-          تقویت دامداری صحرانشینان

-          رشد و رونق شهرهای بزرگ فئودالی

-          افزایش تضادهای طبقاتی در قرن دوازدهم و آغاز قرن سیزدهم

-          افزایش تضاد بین فئودالها (پطروشفسکی، ۴۴-۴۳).

ب: اثرات منفی حمله مغول در ایران:

-          کاهش جمعیت ایران در اثر کشته شدن و  مهاجرت انبوه مردم از روستاها و شهر

-          انحطاط و سقوط شبکه آبیاری به دلیل حملات نظامی

-          خرابی روستاها و ویرانی تاسیسات آبی

-          انحطاط کشاورزی

-          ادامه جنگ و غارت و نابودی دامداری و کشاورزی

۳-      پطروشفسکی به یکی از مهم ترین اتفاقات این عصر در نظام اجتماعی اشاره کرده است. ا زنظر او نظام طبقاتی عصر مغول دچارتغییر عمده ای شده است. زیرا طبقه فئودال از اجزاء و گروههای زیر تشکیل شدند:

-          اشراف نظامی صحرانشین که بیشتر مغول و ترک و کرد بودند.

-          بزرگان غیرصحرانشین و زمین دار شهرستانها که اکثرآ ایرانی بودند.

-          مسستوفیان و منشیان و خلاصه بوروکراسی کشوری که اینان نیز ایرانی بودند

-          روحانیان مسلمان.

از نظر او، دو گروه اول بر روی هم گرایش های گریزان از مرکز داشتند و هواخواه از هم پاشیدگی و تجزیه فئودالیسم بودند در حالی که دو گروه دوم متمایل به مرکزیت بوده و از فئودالیسم متمرکز  دفاع می کردند (پطروشفسکی، ۸۰-۷۹).

 

پطروشفسکی که باور به بینانهای اندیشه ای مارکسی روسی داشت، با مطالعات و تحقیقات مهم و فراگیرش در مورد ایران، سعی در معرفی ابعاد گوناگون فئودالیسم و تحول آن در ادوار گوناگون و به طور خاص دوره مغول بوده  است. تلقی که او از فئودالیسم ایرانی ارائه داده است، از طریق اصحاب علم و اندیشه و سیاست وارد ادبیات ایرانی شده و بخش اعظم جهان ایرانی تولید شده در عصر جدید را رقم زده است.  اثرگذاری او  در ساختن جهان ایرانی مارکسی روسی زده، ریشه در استمرار مطالعات او و نقد و بررسی منابع تاریخی ایران و تربیت نسل شرق شناسان روسی بود که بر مسائل ایران تمرکز کرده اند.

 

دیدگاه نعمائی

فرهاد نعمائی دیدگاه متاثر از فئودالیسم روسی اش را در کتاب تکامل فئودالیسم در ایران (۱۳۵۹) به طور تفصیلی بازگو کرده است. این منبع برای شناسایی نظریه فئودالیسم ایرانی بسیار با اهمیت است. در ادامه به بعضی از مشخصات و نکات اصلی کتاب اشاره می شود:  

۱ – مولف سعی کرده است از منابع متعدد خصوصا منابع اسلامی و ایرانی که در گذشته تهیه شده است، استفاده کند.  از نظر او دو نوع منبع در حوزه مورد علاقه او وجود دارد: نوع اول مشتمل بر منابع اصلی به زبانهای مختلف یا تآلیفات تاریخی نقلی، حقوقی، آثار جغرافیایی، منابع مستند، تدکر حیات اولیاء الله، تاریخ زندگی رجال، تآلیفات رجال سیاسی، و تآلیفاتی درباره فن کشاورزی، دایره المعارفها و سفرنامه ها می باشد. به طور خاص بعضی از این نوع منابع عبارتند از: تاریخ مبارک غازانی ( تآلیف خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی)، الخراج تالیف ابویوسف انصاری، مسالک و ممالک تالیف اصطخری، تذکره الشعرا تالیف دولتشاه سمرقندی، سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی، ارشاد الزراعه تالیف قاسم هروی، در باره شاهنشاه ایران تالیف انگلبرت کمپفر و … دومین نوع منابع تحقیقات تخصصی و عمومی چاپ شده است که در مورد موضوعات اقتصادی واجتماعی و روابط و نهادهای اقتصادی و اجتماعی است که با روشها و نظریه های مختلفی تنظیم شده است. او به دو نمونه مهم این نوع آثار از قبیل مالک و زارع لمتون و دایره المعارف اسلام تالیف روبرت ام آدامز اشاره کرده است (نعمائی، ۱۳۵۸: ۱۱).  با و جود اینکه به منابع بسیاری اشاره کرده  و به آنها ارجاع داده است، ولی هم چنان کتاب لمتون و سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی اصلی ترین منبع مورد استفاده اش می باشد.

۲ – او مدعی است که فئودالیسم در ایران طی زمان دچار تغییر شده و به شکل تکاملی اش رسیده است.  او به وجود برده داری به عنوان مرحله ای ماقبل فئودالیسم در ایران اشاره کرده است. برده داری از نظر او از پایان دوره اشکانیان و اوایل دوره ساسانیان وجود داشته و پس از آن – اواخر قرن پنجم میلادی- رو به افول گذاشته است:

در اواخر دوره اشکانیان و اوایل دوره ساسانیان، به سبب تلاشی برده داری در غرب امپراتوری ایران، بردگان آزادی نسبی به میزان یک دهم تا یک چهارم کسب کردند. برده ای که به چنین آزادی می رسید، می توانست سهمی از محصول را به نسبت آزادی که کسب کرده، به خود اختصاص دهد… پویش کسب آزادی نسبی بردگان در دوره ساسانیان شدت گرفت، و تجزیه برده داری را نوید می داد. آزاد ساختن نسبی بردگان کوششی بود از طرف برده  داران به منظور حفظ منافعشان. ظاهرآ برده داری دیگر سودآور نبود، و در نتیجه، می بایست از میان برداشته شود (نعمائی، ۲۳۹).  

۳- نعمائی بر خلاف بسیاری از صاحب نظران جامعه ایرانی مدعی است جامعه ایرانی یکجانشین بوده است. در حالی که افرادی چون کاتوزیان و مدعیان استبداد آسیایی اساس جامعه را بر وجود بی نظمی مستمر از طریق جمعیت در حال حرکت (ایلات) دانسته که در اثر بی نظمی و هرج و مرج، ضرورت دولت مقتدر و در نهایت مستبد پیش می امده است. نعمائی آورده است:

می توان نتیجه گرفت: نخست آنکه وجود کوچ نشینی شبانی در دوره تاریخ مورد بحث در جامعه ایران نه زاده مقتضیات طبیعی، بلکه عمدتآ ناشی از حرکت ایلات ترک و مغول بین قرنهای پنجم و هفتم از نواحی آسیای مرکزی به فلات ایران است: دوم؛ به رغم ورود ایلات مذکور و ابعادجمعیتی آن، و نیز اثرات گوناگون اقتصادی-اجتماعی و سیاسی ناشی از آن، مانند پایین آمدن سطح نیروهای عامل در تولید و در روستاها و شهرها، و تسلط سران جامعه ایلی بر سازمان سیاسی، جامعه ایران کماکان بصورتی غالب جامعه ای کشاورزی و ساکن باقی ماند؛ سوم، با وجود تآثیرات گوناگون کوچ نشینی شبانی برنظام مسلط در دوره مورد بحث، کل نظام اقتصادی- اجتماعی جامعه ایران را نظام فئودالی می توان تعریف کرد؛ چهارم، باید تاکید کرد که نحوه معیشت چادرنشینی شبانی خود از خصایص یک شیوه فئودالی برخوردار بوده است، به ویژه  که بر اثر ارتباط جامعه کوچ نشین با نظام فئودالی جامعه ساکن، نهادهای اقتصادی و سیاسی فئودالی، مانند واگذاری یورت یا اتکا و وابستگی خانها به سلاطین و شاهان، کالبد جوامعه کوچ نشین را تحت تآثیر قرار داده اند (نعمایی،  ۳۷۱-۳۷۰).

نعمائی شارح مهم نظریه فئودالیسم ایرانی در میان صاحب نظران ایرانی است. او در کتاب ضمن اهمیت دادن به فئودالیسم در اروپا، به مراحل تطوری فئودالیسم در ایران و تحول آن طی گذر زمان اشاره کرده است. کتاب نعمائی منبع اصلی مدافعان فئودالیسم ایرانی در طول سه دهه گذشته بوده است.

 

نقد نظریه فئودالیسم ایرانی:

این نظریه که به عنوان نظریه شوروی نیز خوانده شده است، از اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوائل دهه ۱۹۷۰ به طور مستقیم و به  جد به چالش کشیده شد. این چالش گری عمدتآ از ناحیه محافل آکادمیک بود: شماری از نویسندگان ایرانی تاریخنگاری شوروی را به خاطر تعمیم های غیر موجه و به دلیل بی توجهی به “واقعیت” تاریخ ایران در راستای ایدئولوزی رسمی شوروی مورد انتقاد قرار داند. این منتقدان عمدتآ به جهانی کردن طرح توسعه اروپایی توجه داشند  و کاربرد آن را در تاریخ ایران مردود می دانستند. کانون نقد، فرض وجود دوره های برده داری و فئودالی درتاریخ ایران بود. اعتقاد آنان بر این بود که وجود این دوره ها در تاریخ ایران را صرفآ مورخان شوروی اعلام کرده بودند و صحت آن را نمی شد بر اساس مشهودات تاریخ ایران تآیید کرد. آنان اعتقاد داشتند که ایران هرگز نه برده داری و نه فئودالیسم را تجربه نکرده است    (ولی، ۲۶). اشکال اساسی وارد بر فئودالیسم ایرانی ریشه در خود مفهوم و معنایی که به آن اطلاق شده است دارد. زیرا در این مفهوم تاکید بر وجه سیاسی تا نیروها و مناسبات تولید در سطوح متعدد می گذارد (ولی، ۸).

جامعه ایران (۱۷ )

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مارکسیسم و جامعه ایران ۲

بحث و گفتگو در مورد ایران از طرف مارکسیست های ایرانی تاقبل از دهه ۱۹۴۰ به طور مستقل مطرح نبوده است. قبل از آن مارکسیست های اروپایی و روسی در مورد آسیا و شرق بحث و گتفگو  کرده و ادبیات مهمی نیز تولید کرده اند. تامل در مورد ایران در مطالعات مارکسی از توجه مارکس و انگلس به آسیا تا بحث و بررسی مارکیسستهای روسی زده ایرانی دهه ۱۹۴۰ به بعد و مارکیست های غیر روسی  و چینی و بیشتر مایل به اروپا و آمریکا دامنه دار است. در ادامه با پی جویی انواع سوالاتی که در این زمینه مطرح شده است، مطالعه ایران را از دیدگاه مارکسی دنبال می کنیم. 

سطح اول:  سوال عمومی و اروپا محور:

در ادبیات مارکسی اولین سوالی که در مورد شرق مطرح شد بدل سوالی بود که در مورد غرب مطرح شد. در مورد غرب سوال مارکسی این بود که “چگونه جامعه اروپایی از ساختار فئودالی به سرمایه داری تبدیل شد؟”   سوال در اغاز به واسطه مارکس مطرح و در تعامل با انگلس ساحت عامتری یافت. مارکس با دست یابی به نظریه تضاد،  تحول جوامع در طی مراحل گوناگون و گذر از سرمایه داری به استقرار در ساحت کمونیستی را با منطق جدیدی بیان کرد.  تازه گی و فراگیری و انسجام نظری مارکس است که او را از دیگر متفکران زمانه اش پیشگام تر کرد. البته نقد ساختاری و بینادی سرمایه داری در زمانی که سرمایه داری دچار بحرانهای متعددی شده بود، نیز در این زمینه کمک کننده شد.  مارکس و همراهانش (از قبیل انگلس) با توجه به حوادث متعددی که در جهان شرقی و آسیایی – به طور خاص در هند و چین- به وقوع پیوست، متوجه این بخش از جهان شده و سوال بینادی شان را در مورد جهان جدید مطرح کردند. “ماهیت جوامع آسیایی با توجه به نظریه تحول تاریخی چیست؟” “آیا این جوامع نیز از قاعده مندی تحولی جوامع اروپایی تبعیت می کنند یا اینکه الگویی متفاوت بر آنها حاکم است؟”  بحث حاشیه ای مارکس و انگلس در مورد آسیا،  به تنهایی جایی و امکانی در بحث و گفتگو در مورد شرق و آسیا نشد تا اینکه خود شرق و آسیا به دلیل منطق عمل اجتماعی و اقتصادی اش دچار تغییرات عمده ای شد و ضمن وقوع انقلابهای بزرگ، داعیه های جدیدی در سر و سامان دادن به حیاتش ظهور کرد. پس هم زمینه های اندیشه ای که بینانگذاران مارکسیسم در قرن نوزدهم مطرح کرده بودند و هم تحولات آسیا در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم ضرورت های توجه مارکسیستها به آسیا و شرق و ایران و اسلام را پیش آورد.

توجه  مارکس و انگلس به شرق و آسیا بر اساس سوال کلی طرح شده در فوق متاثر از  شرایط جدید در جهان دارد. کشف آمریکا، و دور زدن دماغه امید، زمینه های تازه ای را برای بورژوازی اعتلا یابنده مفتوح کرد. بازارهای هند شرقی و چین، استعمار آمریکا، تجارت با مستعمرات، و افزایشی که بطور کلی در وسایل مبادله و در کالاها پدید آمد، به بازرگانی، کشتیرانی و صنعت، حرکتی داد که در گذشته هرگز نظیری برای آن نداشت، و از همین رهگذر، عنصر انقلابی در جامعه عقب مانده و خواب آلود فئودالی نیز، رشدی پر شتاب حاصل کرد (مارکس و انگلیس، مانیفست، ۳۰۶).

این سوال مطرح است که چرا مارکس و انگلس به شرق و آسیا توجه کرده اند در حالی که بیشترین تلاش آنها شناسایی روند تحولات در اروپا بوده است؟ در پاسخ می توان به چندین واقعه اشاره کرد:  ۱- در سال ۱۸۵۳، در مجلس انگلیس در مورد تملک هندوستان بحث و گفتگو صورت گرفت و در نتیجه مسئله استعمار و نحوه مدیریت هند به واسطه انگلیس در سطح عام مطرح گردید . ۲- در ۱۸۵۷ در هندوستان شورش عمده ای علیه استعمار انگلیس برپا شد. و ۳ – در چین نیز جنگ تریاک و نتایج آن . در نتیجه این وقایع موجب شد تا متفکران اروپایی با جوامع شرقی به طور خاص هند و چین آشناتر شده و در مورد آنها به داوری بپردازند.

مارکس در مورد استعمار هند به واسطه انگلیس بحث کرده و مدعی است استعمار هند نتیجه دوگانه برای هند داشته است. از یک طرف، موجب شده تا از مراحل قبلی – به لحاظ اقتصادی کشاورزی صرف –  گذر کرده و به مرحله جدید برسد و از طرف دیگر، به عنوان نتیجه نامطلوب، هند دچار استعمار انگلیسی شده است.

مارکس در کتاب گروندریسه، مبانی نقد اقتصاد سیاسی، به بحث در مورد ویژگی های جوامع آسیایی اشاره کرده است:

(۱)  فقدان مالکیت خصوصی، این خود به وجود شبکه آبیاری گسترده بر می گردد که موجب توسعه مالکیت دولتی و اشتراکی شده و در نهایت حاکمیت دولت بر جامعه و مناطق وسیع اراضی را فراهم آورده است.

(۲)  وجود جماعات آباد و مستقل،

(۳) حکومت به منزله نماینده همه و صاحب با وجود دیوانسالاری عریض و طویل شکل گرفته و

 (۴) بین روستاها و شهرها جدایی است و مبادله بین آنها برقرار نیست.

مارکس با توجه به نکات و اصول مطرح شده در فوق، در بیانیه مانیفست کمونیست به روند وابسته شدن شرق به غرب اشاره کرده که  نتیجه آن عقب ماندگی شرق در مقابل توسعه یافتگی غرب است:

بورژوازی روستا را به انقیاد فرمانروائی شهرها در آورده است. او شهرهای عظیم را بوجود آورده، جمعیت شهرنشین را در مقایسه با روستانشینان بطرز معتنابهی افزایش داده، و بدین ترتیب بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت را از عوالم بی پیرایه زندگی روستایی بدر آورده است. درست به همانگونه که روستا را به وابستگی شهرها درآورده، ممالک عقب مانده و نیمه عقب مانده را نیز در وابستگی کشورهای متمدن قرار داده، ملل دهقان را وابسته ملت های بورژوا، و شرق را وابسته ی غرب کرده است (مانیفست، ۳۱۰).

        مارکس و وبر در فهم شرق دچار اشتباهات عمده ای شده اند و پیروان آنها نیز این اشتباهات را تکرار کرده و فهم شرق و جامعه ایرانی را دچار مشکل کرده اند. در ادامه به بعضی از این بدفهمی ها اشاره می شود:

۱ – هر دو بر مفهوم فئودالیسم اروپایی تاکید دارند.

۲ – مسئله اصلی شان پیدایش سرمایه داری در غرب و یافتن ریشه های در جهان گذشته است.

۳ – مفهوم شیوه تولید اسیایی مارکس و انگاره سلطه موروثی وبر هر دو نوعی تبارشناسی و پیدایش سرمایه داری بر اساس پویایی ساختاری فئودالیسم می باشند.

۴ – آنها با اتکاء به این دو مفهوم مدعی اند در شرق، روابط سیاسی در دولت متمرکز است که قلمرو شخصی حاکم مستبد و ونتیجه اش، غیبت مالکیت فئودالی زمین و اشرافیت مستقل زمیندار است.

۵ – هر دو در شرق بر اساس روابط سیاسی تا اقتصادی تاکید دارند.

۶ – مالکیت زمین توسط دولت و انقیاد طبقه زمین دار از آن

۷ – جامعه آسیایی اساسا ایستا است در حالی که جامعه غربی پویا و تحول در ان جاری است (ولی، ۳۳-۳۲).

 

 

سوال سطح دوم: نوع تناسب شرق و آسیا با غرب

لنین از متفکران حوزه فکری مارکسی است که ضمن توجه به غرب و سرمایه داری، در جهت تبیین رابطه بین شرق و غرب می باشد. او در کتاب امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری از نوع رابطه ای که بین کشورهای سرمایه داری با جهان غیر سرمایه داری (آسیا و شرق) برای بقایش دارد، اشاره می کند. او معتقد است سرمایه داری در آخرین مرحله حیاتش که انرا تحت عنوان “امپریالیسم” می نامد، چاره ای جز غارت کشورهای جهان دیگر که توسعه نیافته اند و در انها سرمایه داری شکل  نگرفته است برای بقای حیات سرمایه داری ندارند. در این صورت است که کشورهای دیگر وابسته به کشورهای سرمایه داری می شوند.

لنین با توجه به واقعیت انقلاب اکتبر روسیه، برای توضیح وضعیت این انقلاب در چارچوب مارکسی از مفاهیم و الفاضی چون سرمایه داری روسی که پیامد فئودالیسم روسی است، استفاده کرده اند. در نتیجه او با استفاده از این مفهوم، علاقه ای به استفاده از شیوه تولید آسیایی نشان نداده است. زیرا اگر آنرا می پذیرفت، می بایستی منکر سوسیالیسم روسی بوده و در نتیجه پیوند بین دیکتاتوری پروتالیا و استبداد روسی قائل شود (ماهرویان، ۳۳).  البته مدعیان مفهوم شیوه تولید اسیایی مدعی اند که لنین اولین استفاده کننده روشن مفهوم شیوه تولید آسیایی در مقابل فئودالیسم در شرق و آسیا می باشد. در نتیجه لنین نظریه شیوه تولید آسیایی را چنانچه که در مباحث او هست، پذیرفته است:

کلیه ی رسوم شرقی، دال بر عدم وجود مالکیت خصوصی زمین است، همه ی زمین ها متعلق به رهبر دولت است” و در ادامه می گوید دهکده های آسیایی همه خودکفا و دارای اقتصاد طبیعی هستند. کارهای عمومی به دست حکومت مرکزی است که خود سازمان دهنده ی تولید است.  ویتفوگل منتقد لنین است که صراحتآ به شیوه تولید آسیایی اشاره نکرده است. او منتقد کتاب دولت و انقلاب لنین است (ماهرویان، ۱۳۸۱: ۳۱-۳۰).

ماهرویان در جای دیگر اشاره کرده است:

لنین از فئودالیسم روسی تا شیوه تولید آسیایی یاد می کند. او مانند مارکس و انگلس نسبت به اصطلاح شیوه تولید آسیایی درک روشنی ندارد .. (ماهرویان، ۳۲). ماهرویان مدعی است که لنین در توضیح شوروی از اصطلاح “سرمایه داری آسیایی” یاد کرده است. ویتفوگل بکار گرفتن این اصطلاح را به دلیل قبول شیوه تولید آسیایی میداند. به نظر ویتفوگل خلط شیوه تولید آسیایی با سرمایه داری آسیایی اشتباده است (ماهرویان، ۳۱).

سطح سوم: سوال در مورد جهان روسی و چینی

در سطح دوم، بعد از فراگیری سوال سطح اول، و سطح دوم، تعیین نوع رابطه تابعی و وابستگی شرق به غرب،  اتفاقاتی که در شرق و آسیا (در روسیه و چین ) تا در غرب تحت عنوان انقلاب کمونیستی و سوسیالیستی واقع شد، مجموعه سوالاتی مطرح شد که تا حدود زیادی ضمن نقادی سوالات عمومی و کلی، با فرض اینکه مارکسیسم توان توضیح شرایط جدید را دارد، امکانی در فهم بهتر زمینه، شرایط و نتایج مهم و موثر در وقوع اتفاقات اشاره شده در شرق و آسیا فراهم خواهد ساخت. سوال سطح سوم، جهان روسی و چینی، به شرح زیر مطرح شده است: “عوامل و شرایط مؤثر در وقوع حوادث و وقایع در شرق و آسیا کدام می باشند؟ آیا این وقایع متفاوت از پیش بینی های مارکس می باشد؟ ایا وقایع را می توان بر اساس چارچوب کلی مارکس توضیح داد؟ کدام داعیه مارکس در این زمینه راهگشا می باشد؟ کدام روایت از مارکس و به واسطه چه کسی توان توضیح شرایط جدید در شرق و آسیا را دارد؟” سوالات اشاره شده بیشتر به واسطه مارکسیست های غیرروسی و غیرچینی در جهان مطرح شد و احزاب کمونیست و سران نظام های کمونیستی شوروی و چین را به پاسخ گویی واد داشت.

همانطور که اشاره شد پس از وقوع دو انقلاب در شوروی و چین، توضیح چرایی و چگونگی این دو واقعه مورد توجه بسیاری از مدافعان مارکسیم و کمونیسم قرار گرفت: “چرا و چگونه در روسیه و چین انقلاب کمونیستی بروز کرد؟ آیا جامعه قبل از انقلاب کمونیستی فئودالی بوده است یا شبه فئودالی یا ….؟ ” درپاسخ به این سوال، بسیاری به بحث پرداختند. در ۱۹۲۵ ریازانوف مقاله ای تحت عنوان “نظر مارکس درباره هند و چین” چاپ کرد  در آن از نظام آسیایی و شیوه تولید آسیایی سخن گفت. وارگا در سال ۱۹۲۸ نیز به عدم و جود مالکیت خصوصی در آسیا توجه کرد. او مدعی شد که در چین شیوه تولید اسیایی برقرار است.  بوخارین در ۱۹۲۸ نیز به وجود روابط فئودالی قرون وسطی و شیوه تولید آسیایی اشاره کرده است. استالین به فئودالیسم چینی اشاره کرد و شیوه تولید اسیایی را رد کرد. او در سال ۱۹۱۳ روسیه را کشوری نیمه آسیایی دانست. و موافقان شیوه تولید اسیایی را به تروتستکی نسبت داد ..

 

 

سوال چهارم: سؤال در مورد وضعیت ایران

 با فرض اینکه سوالات مطرح شده در فوق ، در سه سطح، مورد واکاوی در میان مدافعان اندیشه مارکسی قرار گرفت،  با اهمیتی که ایران به یک کشور و نظام فرهنگی داشت و از قرن بیستم در آن تحولات بسیاری به وقوع پیوسته است، سوالات متعددی مطرح شده است: “جامعه پیشاسرمایه داری ایران چه نوع جامعه ای است: فئودالیسم یا شیوه تولید آسیایی؟ انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران را باید چگونه تحلیل کرد؟ چه تناسبی بین تحولات و حوادث واقعه شده در ایران با تحولات جهانی وجود دارد؟ کدام نظام های مفهومی ونظری در پارادایم مارکسی توان توضیح تحولات اجتماعی ایران را دارند؟ نقش دین و فرهنگ در ایران را چگونه می توان توضیح داد؟ و … ” با توجه به محوریت جامعه ایرانی که خیلی شبیه با جوامع دیگر آسیایی فرض شد، از دو نظریه فئودالیسم ایرانی و شیوه تولید آسیایی بیشترین استفاده را برای پاسخ به سوالات فوق شده است. در ادامه به توضیح هر یک از این نظریه ها و نتایج تحلیلی و سیاسی آنها در  ساختن جهان ایرانی اقدام می شود.

جامعه ایران (۱۶)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

مارکسیسم و جامعه ایران ۱

 مارکسیست های ایرانی نگر (اعم از مارکسیست های روسی،  ایرانی، و اروپایی) به دلیل باور به دیدگاههای مارکس و دیگر متفکران این حوزه از قبیل انگلس، لنین، استالین، و ویتفوگل و … ضمن توضیح تحولات جوامع بر اساس رویکرد تکاملی مارکس، در مقابل جهان غیر اروپایی و غیر غربی چون جهان شرقی، جهان آسیایی وجهان اسلامی و جهان ایرانی و … قرار گرفته اند. آنها در بعضی از شرایط و موقعیت ها شرق و آسیا و ایران و چین وهند و دیگر کشورها و فرهنگهای غیر غربی را یکسان گرفته و قواعد حاکم بر آنها را همان قواعد حاکم بر جهان غربی دانسته ودر بعضی از شرایط بر اساس معرفت شناسی دوگانه گرایانه –شرق و غرب- این دو جهان را از یکدیگر متقاوت دانسته اند. در کل آنها، در برخورد با ایران، با این سوالاتی چند روبرو بوده اند:  ”گذشته و حال ایران را بر اساس دیدگاه مارکسی چگونه می توان توضیح داد؟”  ”چه شباهت ها و تفاوتهایی جهان ایرانی با جهان غربی دارد؟” ” شباهت ها و تفاوتهای جهان ایرانی با جهان شرقی و آسیایی چیست؟” “آیا مسیر حرکت و تحول نظام اجتماعی و اقتصادی در ایران مانند چین  و روسیه است”"  این سوالات با اتکاء به اندیشه مارکسی بدون کمترین تغییری ساده به نظر می رسید. زیرا مارکس و انگلس به طور آشکار مراحل متعدد تحولی جامعه اروپایی را معلوم کرده و با ذکر مشخصات آن معلوم می شد که مثلا جامعه فرانسوی مصداق کدام مرحله می باشد. با فرض اینکه جهان اروپایی جهانی یکپارچه می باشد و همه این جوامع در دوره مدرن قرار دارند و شرایط کنونی آنها به منزله شکل گیری نظام سرمایه داری است، شرایط و موقعیت پیشن (ماقبل سرمایه داری) از مدرن، فئودالیسم می باشد. از اینرو کمتر زحمت و تلاشی برای معتقدان مارکسیسم در تعیین مراحل و بررسی ویژگی ها و نحوه انتقال یک مرحله به مرحله دیگر وجود داشت. چارچوب مفهومی و نظری برای محقق حوزه مطالعات ایران معلوم بود، ولی به دلایلی چند تعیین نوع و موقعیت جامعه ایران کاری جدید و سخت بوده و همین نامعلومی موضوع و بحث موجب شده است تا داعیه های متعددی در حوزه مطالعات ایرانی مارکسی در ایران و نسبت به ایران شکل بگیرد. در ادامه به بعضی از این عوامل و شرایط اشاره شده و در ادامه دیدگاه مارکس و انگلس و شارحان اندیشه مارکسی اشاره می شود.

 عوامل سختی فهم جامعه ایران.

-          ابهام در نظریه مارکس در مورد شرق و ایران. مارکس و انگلس ضمن اینکه در متن فکری و اجتماعی اروپا رشد کرده اند، نظریه شان نیز مدعی شناسایی جهان غربی و به طور خاص اروپا است. در مجموعه آثار باقی مانده از آنها و ارجاع به شواهد و واقعیت ها، بر مسائل و تحولات جامعه اروپایی تمرکز کرده اند. بدین لحاظ اولین مسئله مورد نظرشان تعیین نحوه تحول جوامع غیر اروپایی و به طور خاص ایران نبوده است. اما با گذشت زمان و نقد و بررسی هایی که در باره آثار مارکس و انگلس صورت گرفته است، هم در زمان حیات مارکس و هم بعد از آن با حضور انگلس این سوال مطرح شده بود که وضعیت اقتصادی و اجتماعی شرق چگونه می باشد.  در نتیجه در حاشیه مطرح شدن وضعیت جهان شرقی و آسیایی برای مارکس و انگلیس است که عدم شفافیت معنایی و مفهومی فراهم شده است.

-          برداشت سیاسی از جامعه و فرهنگ ایرانی به واسطه مارکسیست های ایرانی روسی علت دیگر در بد فهمی و سخت فهمی تحولات ایران شده است. برداشت سیاسی مارکسی از فئودالیسم و نظام اجتماعی احتمالی جایگزین به شکل گیری فضای مفهومی توهمی در مورد ایران شده  و مدعیان این حوزه را به گروههای متعدد منتقد و معترض به هم تا متوجه و مدعی فهم تحولات ایران کرد. آنها به دلیل اختلاف سیاسی به دو تفسیر عام از ایران تحت عنوان ایران فئودالی و آسیایی اشاره کرده اند: “اختلاف های بنیادی میان ایران آسیایی و اروپای فئودالی به شکل نهادین و ساختار سازمانی قدرت سیاسی فروکاسته می شود: دولت مطلقه متمرکز در برابر دولت غیرمتمرکز… (ولی، ۱۳۸۰: ۳۴).

-          درفهم مارکسی از وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران، بدون اینکه به واقعیت های تاریخی ایران ارجاع داده شود یا اینکه به ندرت در این زمینه توجهی شود، تکرار تجربه غرب و اروپا محور شده است. به عبارت د یگر، در شناسایی جهان ایرانی، معیار نحوه تحول در جوامع اروپایی بوده است:

تحلیل های فئودالی و آسیایی ایران هر دو، معمولآ شامل شرح های مفصلی بر فئودالیسم اروپایی است. کار فرهاد نعمائی، مورخ اقتصادی ایرانی، که طرفدار مفهوم شوروی از فئودالیسم ایرانی است، نمونه روشنی از این شیوه تحلیل است. تقریبا یک سوم اثر او موسوم به تکامل فئودالیسم ایران (۱۳۵۹) صرف تشریح خصوصیت نظام اجتماعی – اقتصادی فئودالی دراروپا می شود. دراین مطالعات مفهوم مارکسیستی شیوه تولید فئودالی و تاریخ اروپای فئودالی یکسان انگاشته می شود که برانگاشته دیگر و همانقدر امپرسیستی، استوار است، به این عنوان که مطابقت بین مفهوم مارکسیستی و فئودالیسم اروپایی با تجربه تاریخ اروپا قبلآ ثابت شده است و بنابراین هر دو این را می توان به جای هم به کار برد. واقع آن چه غالبآ این نویسندگان “واقعیت” تاریخ ایران می دانند فقط جلوه ای از همگونی/ناهمگونی آن با تاریخ اروپا است. در تاریخنگاری شوروی و آسیایی ایران، تاریخ ایران،  به عنوان مقوله ای استدلالی، وجود مستقل ندارد (ولی، ۱۳۸۰: ۱۷-۱۶).

-          دیدگاه مارکسی در مورد تاریخ ایران بر محوریت امر سیاسی و حکومت و دولت سامان یافته است. در نتیجه کمتر رویکرد اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته است. اگر ورود مارکس و مارکسیسم در غرب موجب شد تا امر اقتصادی مهم جلوه کند و مطالعات و تحقیقات حوزه اقتصادی اجتماعی مقدم بر تحقیقات و تحلیل های سیاسی شود – حداقل درد نظام علمی و دانشگاهی – در ایران ورود مارکسیسم نتیجه ای معکوس داد و تقدم بر امر سیاسی تا اجتماعی و اقتصادی شد: 

بدینسان تاریخنگاری های شوروی و آسیایی درباره ایران از زمینه نظری مشترکی برخوردارند. آنها هر دو تاریخ ایران را بر حسب عملکرد و توسعه دولت های متمرکز تفسیر می کنند. خصوصیت فئودالیسم ایرانی و خصلت آسیایی جامعه ایران هر دو از شکل و ساختار نهادینه قدرت سیاسی در ایران استتناج می شوند. عنصر سیاست بیناد در کانون تعاریف فئودالی و آسیایی ایران هر دو قرار دارد و به دیدگاهی “خارج نگر” از سرمایه داری و توسعه سرمایه داری در تاریخ ایران معاصر منتهی می وشد. هر دو تاریخنگاری های شوروی و آسیایی، تاریخ ایران را در حکم فرآیند تکاملی و “طبیعی” توسعه ارزیابی می کنند که با تجاوزات سرمایه داری از خارج دچار وقفه شده است. تاریخ ایران جدید هم بدینسان بر اساس عملکرد همین نیروهای خارجی تبیین می شود … (ولی، ۱۳۸۰: ۳۶).

-          دیدگاه مارکسی در بیان وضعیت ایران معاصر به دلیل تاسی از “دیدگاه وابستگی لنین” در بیان تحولات جامعه امروز به نقش سرمایه داری جهانی اولویت داد و نسبت به سهم و اثرگذاری نیروهای اجتماعی ملی بی توجه شده اند. به طور خاص اساس سرمایه داری با هر نوع ظهور و بروز و تحت هر نوع مفهوم ، را ناشی از شرایط خارجی، امپریالیسم تا شرایط داخلی می دانند (ولی، ۱۳۸۰: ۳۸-۳۷). در این نگاه است که همه تلاشهای صورت گرفته برای ساختن ایران جدید، امپریالیستی تعبیر شده است. سرمایه گذاری و سرمایه دار ایرانی نیرویی وابسته به امپریالیسم تا عنصر بومی و ملی تعبیر شد، استاد دانشگاه وابسته به امپریالیست تا نیروی ملی خوانده شد و … این نوع تفسیر برای کسانی که قصد خدمت در ایران را داشتند نوعی گناه توام با خیانت به همراه آورد. اگر کسی دست به اقدام خیرخواهانه ای در این دوره می زد، با وجود تعابیر مارکسی و لنینیستی دچار عذاب وجدان شده و خود را می توانست از طرف دیگران  و خودی ها خائن به وطن جلوه کند. به طور خاص می توان نگاهی که مارکسیست های ایرانی روسی زده نسبت به نهضت ملی مصدق و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دارند، مراجعه کرد. همه کسانی که در این دو حرکت وارد شده اند از نظر مارکسیستهای ایرانی روسیه زده، خائن به ملت و فرهنگ در ایران قلمداد شده اند.

-          مدعیان اندیشه مارکسی درایران، شرایط جدید ایران را در توضیح نحوه دست یابی به انقلاب کارگری و رسیدن به جامعه کمونیستی دیده و نتوانسته اند این شرایط را به طور مستقل مورد تحلیل قرار دهند. آنها  تحولاتی از ایران معاصر را به رسمیت شناختند که می توانست در در راستای انقلاب کارگری باشد.  در این زمینه ادبیات زیادی تولید شده و نشریه های حزب توده و آثار باقی مانده از کمونیست های ایرانی در حوزه علوم انسانی نشان از جهت گیری اشاره شده در فوق است.  

 با وجود مشکلاتی که پارادایم مارکسی در مطالعات ایرانی فراهم آورده است، نظام های مفهومی و نظری متعدد ایجاد شده را در ادامه مطرح کرده تا روشن شود که به چگونه و به چه میزان مارکسیسم ایرانی روسی زده و غیر آن در ساختن تصویری که از جهان ایرانی وجود دارد، نقش دارند.

جامعه ایران (۱۳)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 

بنیان نظریه جامعه ایران ۲

در دست یابی به نظریه جامعه ایران، در اولین مرحله انجام دو کار موازی ضروری است: اول می بایستی معنا و منظور و تصوری که از ایران وجود دارد، معلوم شود. درتعین تصور روشن در مورد ایران، توجه به مناقشه هایی که در این زمینه وجود دارد، اساسی است. زیرا عده ای ایران را امری تاریخی می دانند و برای زمان حال و شرایط معاصر حیاتی برای آن قائل نیستند، در مقابل عده ای ایران امروز را مهم می دانند و حیات تاریحی و تمدنی آنرا نادیده می گیرند و عده ای هم صرفا به مجموعه تناقض ها و مشکلات ایران درگذر تحولات آن از قبیل جنگ با روس و حمله افاغنه، آمدن و رفتن دولتها و تحولات قبایل و مرگ ومیر شاهان و وزیران و صدراعظم ها و … متمرکز شده اند. در دومین گام و مرحله باید معلوم شودد که سازندگان جهان و جامعه و سیاست ایرانی چه کسانی هستند. عوامل و بانیان جامعه ایرانی به لحاظ مفهومی و نظری  و عملی چه کسانی هستند. این بحث را قبلا به طور تفصیلی مطرح کرده ام ولی اشاره مجدد به آن خالی از فایده نیست.

ایران چیست؟

 در مجموع کارهای انجام شده مجموعه سوالات زیر به شرح زیر در مورد ماهیت ایران مطرح شده است: 

ایران  چه پدیده ای است؟ ایران در کجای جهان قرار دارد؟ ایران از کی و تحت چه شرایطی ایجاد شده است؟ آیا ایران پدیده ای جدید و نوظهور مانند آلمان و آمریکا می باشد یا اینکه پدیده ای تاریخی است؟ در صورت تاریخی بودنش، چه ساحت تاریخی دارد؟ چه رابطه ای بین ایران و غرب وجود دارد؟ در وضعیت تاریخی اش، تقدم با ساحت تمدنی اش است یا فرهنگی اش؟ چه تناسبی می توان مابین ساحت تمدنی یا فرهنگی ایران با تمدن معاصر ایجاد کرد؟ چه تناسبی بین ساحت فرهنگی آن در بردارنده فرهنگ اسلامی است با ساحت فرهنگی تمدن آمریکایی و اروپایی وجود دارد؟ و … 

       یکی از اصلی ترین روایت های جاری نشان می دهد که ایران بخشی از شرق است. هر صفت و مشخصه ای که در شرق دیده می شود در ایران نیز دیده می شود. شرق جایی است که غرب نیست. گفته شده است که شرق فاقد تاریخ اجتماعی است. اگر هم تاریخ دارد، اساسآ تاریخ آن سیاسی و محل نزاع قدرتمندان و دولتها و صاحبان قدرت و بی قدرت است. در این تاریخ می بایستی به  تاریخ دولتهای مستبدی است که شکل و عملکردشان الگوی توسعه جامعه شرقی را تعیین می کنند، توجه کرد (ولی، ۱۳۸۰: ۳۱-۳۰). از طرف دیگر، شرق از طریق سنت شرق شناسی که اساسا غربی است مورد بازشناسی قرار گرفته است. ایران نیز به واسطه همین سنت مورد بازشناسی قرار گرفته است. با شکل گیری سنت شرق شناسی است که ایران هم شکل گرفته و حیات تابعی یافته است. در این سنت تاکید اصلی بر این است که در شرق نهادها و فرآیندهایی متمرکز است که پویایی جوامع غربی تحت نظام های اقتصادی فئودالی و سرمایه داری را تشکیل می دهند: یعنی نهاد مالکیت خصوصی بر زمین و فعالیت عقلانی اقتصادی در حوزه داد وستد و بازرگانی و بازار (ولی، ۱۳۸۳: ۳۰).

 در روایت های جاری اصل بر تقدم مفهوم و ایده تا شناسایی واقعیت های جامعه ایرانی است. بدین لحاظ برای اثبات ساحت فئودالیسم، نظام شاهی، سرمایه داری وابسته، شیوه تولید اسیایی، استبداد آسیایی، جامعه و دولت آبی و نفتی، و سنت گرایی و امثال آن، تلاش شده است. از میان کسانی که نگاه هزارگانه نسبت به جامعه ایرانی را رواج داده است، دوگوبینو می باشد. او ضمن این که از مهربانی و میهن پرستی مردم ایران سخن می گوید، ایران را در مسیر فروپاشی کامل میداند و به همین دلیل نیز هست که مدعی انحطاط ایران، طباطبایی، به داده های گوبینو اشاره می کند. او در کتاب سه سال در آسیا در بسیاری از شرایط به موقعیت خراب و ویران ایران اشاره دارد. در نهایت مدعی می شود که ویرانی و خرابی صفت ایران و آسیا می باشد:

با این همه نباید پنداشت که این پایتخت (اصفهان) بزرگ هرگز ویرانی در بر نداشته است. چینن چیزی در آسیا غیر ممکن است. در حکایاتی که از بغداد در دوران خلفای عباسی گفتگو می کنند، حتی در زمان هارون الرشید، صحبت از محله های ویران پیرامون شهری می شود که در آن هنگام به استثنای قسطنطینه و اسکندریه نه در جهان اسلام و نه در جهان مسیحیت نظیر نداشته است … (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۵۹-۱۵۸).  

 به طور مشخص کسانی که معارض با درک مدرن از ایران می باشند، ناخواسته به نفی “ایران امروز” اقدام می کنند. این گروه که خود را سنت گرا معرفی می کنند برای اثبات مدعی خود که ایران کشوری است سنتی و دارای تمدن وتاریخ، تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران معاصر را نادیده می گیرند. جریان ایرانگرایان عصر پهلوی نمونه مشخص این نوع رویکرد بودند. آنها قصد داشتند تا ایران را امری تاریخی و تمدنی بدانند. آنقدر در این زمینه تاکید کردند که دچار توهم گذشته گرایانه شده و از درک تحولات و ترکیب بندی نیروهای اجتماعی موجود عاجز شدند. در ادامه این جریان می توان به گروه سنت گرایان با محوریت آل احمد و شریعتی اشاره کرد. 

آل احمد رفتاری دوگانه به جامعه و تاریخ و فرهنگ ایران دارد. به دلیل طرح تز “غرب زدگی” اش جامعه و فرهنگ ایرانی را تهی از تحولات درونی دانسته و آنچه که در ان وجود دارد را تبلور غرب و تبعیت از غرب می داند. در نتیجه او از ایران معاصر سخنی ندارد که بگوید و مجبور است که به ایران قدیم مراجعه کند. او در ایران قدیم نیز نقش دیگری از غرب و استعمار می شناسد و حوادث دوران گذشته از قبیل حمله مغول را نیز مرتبط با اقدامات غرب می داند.  از طرف دیگر، به دلیل دفاع از سنت، اجبار در ارائه تصویری تاریخی از ایران دارد. این تصویر بیشتر گذشته گرایانه تا مدرن است. او هم مانند دیگر اندیشمندان زمانش متاثر از فضای مارکسی بوده و ضمن این که به استعمار نقش بسیار زیادی داده است، نیروهای مدرن را مانع تحول و نوسازی جامعه جدید می داند.

در این نوع نگاه مشکل اصلی در یافتن منبع مناسب در مورد ایران است. در مورد ایران اشکال به لحاظ مفهومی و نظری بیشتر است. این معنی را کدی هم اشاره کرده است. در اجمال می توان به دلایلی چند در اشاره کرد: اولآ  به نظر می آید که منابع مناسب و مفید در مورد ایران محدود باشد. ثانیآ تاریخ های موجود در مورد ایران نیز در میان متخصصان مورد اختلاف است، و ثالثآ رویکردهای حاکم بر مطالعات سیاسی است تا علمی. در نتیجه سعی اصلی بر استفاده اطلاعات مرتبط با ایده های مطرح شده است  تا کشف مجهول. به طور خاص می توان به مفاهیمی که جریان های ملی گرایی، اسلام گرایی، سنت گرایی، و تحول گرایی از برده داری به سرمایه داری دارند شاهد مثال خوبی است:  

یافتن منابع نخستین برای پی بردن به گدشته از ان جهت حایز اهمیت است که تاریخ یک رشته حقایق روشن و بی چون و چرا نیست، بلکه مستلزم کشف منابع اطلاعاتی تازه، نوشته و ناننوشته، و ارائه تغییر و برداشت تازه و متفاوتی از منابع موجود است. در خیلی از دوره ها، کسانی که تاریخ را خواندند و نوشتند عمدتآ به تاریخ سیاسی، و به ویژه فرمانروایان، توجه داشتند، و این نوع تاریخ و مستندسازی است که عمدتآ به ما رسیده است. .. ( کدی، ۱۳۸۵: ۲۹-۲۸).

 بحث و بررسی کردن در مورد ایران با قبول غلبه عنصر سیاسی و فقدان حیات اجتماعی، موجب شده است تا بدفهمی های متعدد شکل گرفته و مطالعات ایران بیشتر سیاسی و روزنامه ای باقی بماند. در حالی که محق ترین حوزه در شناسایی ایران، رشته علوم اجتماعی و به طور خاص جامعه شناسی است. در حالی که سیاست مداران و اصحاب ایدئولوژی ها و روزنامه نگاران بیشتر مطرح اند. این معنی در بیان زرین کوب نیز آمده است. او مدعی است که یکی از نقدهای شایع وارد بر تاریخ نگاری ایرانی و اسلامی مبتی است بر این است که مورخان عصرکهن به ثبت تاریخ حوادث و وقایع معطوف به “رجال” و “دولت مردان” و “قهرمانان” اختصاص یافته و از توصیف “حیات و روح اجتماعی مردم” به دور مانده است (زرین کوب، تاریخ در ترازو، صفحه ۵۳). این نقد به معنای موجودیت حیات اجتماعی ایرانی است نه فقدان آن. در متون تاریخی ایرانی، کمتر بحث از اجتماعیات شده است. حضور و ورود جامعه شناسان به این حوزه مطالعاتی موجب خواهد شد تا سهم و نقش و جایگاه امر اجتماعی در کنار امر سیاسی برجسته شود.

 

سازندگان جهان ایرانی چه کسانی هستند؟ 

عده ای بر این باورند که ایران محصول اندیشه مدرن است.  گفته می شود که فهمی که ما از خود (ایران) پیدا کرده ایم، ریشه در اندیشه مدرن دارد. با این نگاه بیش از اینکه محققان و متفکران جامعه ایرانی در گذشته توانسته باشند تصویری از ایران ارائه دهند محققان جهان مدرن – بیشتر محققان غربی – فضا و شرایط فهم جهان مدرن برای همه فراهم کرده اند.  در اینکه فقط سفرنامه نویسان و باستانشناسان نقش آفرین بوده و ایرانیان در این زمینه کاری نکرده اند، کمی بی انصافی است. زیرا اولا ایران کشوری است که از قدیم صاحب تمدن بوده است. یکی از ابزارهای تمدنی ایرانی، روایت تاریخ از خود می باشد. در این نگاه است که افرادی چون فردوسی ظهور می کنند و روایت تاریخی و تمدنی از ایران را در عصر اسلامی ارائه می دهند. در میان مورخان ایرانی بسیاری هستند که درک تمدنی از تاریخ ایران دارند. ثانیا، ایرانیان از قدیم تا کنون در در ارائه سیمای جامعه ایرانی تلاش کرده  و منابع معتبری در این زمینه وجود دارد.  ثالثآ محققانی چون پطروشفکی و لمتون بیشترین ارجاع را به منابع و  اسناد موجودی که محققان ایرانی در طول تاریخ تهیه کرده اند، داده اند. این نگاه متفاوت از نگاهی است که نهاوندی مطرح کرده است.  در نتیجه می توان مجموعه فعالیت های افراد وگروههای اجتماعی زیر را در شناسایی ایران موثر دانست:

۱-      اندیشمندان دوران کلاسیک در ایران و یونان و روم از قبیل هرودت و ارسطو و …

۲-      جهانگردان و سیاحان

۳-       سفرنامه نویسان:  در مورد نقش و جایگاه صاحب نظران غربی موثر در شناسایی ایران مترجم کتاب سه سال در آسیا در مقدمه  آورده است:

   دو گروه از بیگانگان، در کشف و شناساندن تاریخ و فرهنگ کشورمان به جهان، حق بزرگی به گردن ما دارند. یکی جهانگردان و سفیرانی که سفرنامه های با ارزشی از خود به یادگار گذاشته اند و دیگر خاورشناسانی که خدمت گران بهایی در روشن ساختن تاریخ و تمدن ایران کرده اند. در میان گروه اول باید از سفرنامه مارکوپولو در قرن سیزدهم، ابن بطوطه در قرن چهاردهم، کلاویخو و سفرای ونیزی در قرن پانزدهم، آلکساندری و گووه آ در قرن شانزدهم، دلاواله تاورنیه و شاردن در قرن هفدهم، اوتر و هانوی در قرن هجدهم، گوبینو، کرزن و دیگران در قرن نوزدهم نام برد که هر یک اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران را در ادوار مختلف با دقت و موشکافی بررسی کرده و نشان داده اند.

   در میان گروه دوم ابتدا باید از راولینسون نام برد که اگر خطوط میخی را کشف نمی کرد، شاید هنوز تاریخ کشور ما بر اساس اساطیر پیشدادیان و کیانیان قرار داشت. هم چنین براون که اگر تاریخ ادبی ایران را دنبال نمی کردند، تلاشهای دانشمندان ایران دوستی چون پروفسور پوپ، هانری ماسه، ماسینیون، گیرشمن و غیره در روشن کردن زوایای تاریخ، تمدن و ادبیات و فرهنگ ایران غیر قابل اشاره است (نهاوندی در مقدمه گوبینو، ۱۳۸۳: ۹).

۴-      خاورشناسان از قبیل اهلرز، ایکس، بانین، انگلیش، کاستلو، اسپونر، کارتوم، اوبن، استوبر، تپر و گارثوابت (شرح تفصیلی کارهای انجام شده به واسطه این افراد در صفحه سی و یک کتاب لمتون ۱۳۷۷ آمده است).

۵-      متفکران دوره روشنگری که داعیه فهم جهان را برای ارائه مدل ترقی و پیشرفت برای اروپا داشتند. از قبیل مونتسکیو در کتابهای روح القوانین و نامه های ایرانی. در ادامه این سنت فکری، افرادی چون کنت د و گوبینو و ادوارد براون و کدی و لمتون و فوران به ترسیم سیمای ایران دوره قبل معاصر اقدام کرده اند.

۶-      بنیان گذاران اندیشه های اجتماعی جدید از قبیل مارکس با طرح شیوه تولید آسیایی و وبر با طرح پاتریمونیالیسم

۷-      متفکران و روشنفکران ایرانی دوره مدرن از عصر صفویه تا زمان حال اعم از سفرنامه نویسان، منتقدان اجتماعی، مدعیان ایدئولوژی راستگرا و چپگرا، دانشگاهیان و اصحاب مطبوعات و رسانه و … 

۸-      از همه با اهمیت تر ایرانیان ایرانشناس می باشند. این گروه از افراد ضمن مراجعه به آثار کهن به ارائه تصویری جدید بر اساس نظام های مفهومی و نظری انتخابی (متاثر از مارکس یا وبر) در مورد ایران به داوری پرداخته اند. از آن میان می توان به نقش ملکم خان، آخوندزاده، طالبوف، سیدجمال الدین، اقبال لاهوری، کسروی، صادق هدایت، صادق چوبک، کاتوزیان، طباطبایی، آل احمد، شریعتی، مطهری، سروش، شایگان، شادمان، اشرف، جهانبگلو، ولی، میرسپاسی، و …. اشاره کرد.

 

ما کجائیم و جامعه ایران در چه موقعیتی است؟ سوالی است که در ادامه باید به آن توجه کرد و با دقت نظر مشخصات و عناصر اصلی سازنده جامعه آن بازگو شود.  در صورت ارائه تصویری روشن در این زمینه، امکان اصلاح در داوری های صورت گرفته در مورد سیاست و دولت و فرهنگ و تمدن و جامعه ایرانی به وجود خواهد امد.  به امید روزی که مجموعه مطالعات اصحاب علوم انسانی و اجتماعی در ایران راهگشای این امر قرار گیرد. مطالعات در دست محققان برای تعیین و توضیح عناصر جامعه ایرانی تا بازگو کردن داعیه های سیاسی مدعیان ایران شناسی ایرانی و خارجی در مورد ایران باشد.   

جامعه ایران (۱۴)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 بینانهای نظریه جغرافیاگرایی

 نظریه جغرافیاگرایی هر چند که در ادبیات اجتماعی کلاسیک جایگاه مهمی داشته و بسیاری از اندیشمندان به تحلیل تحولات بر اساس موقعیت جغرافیایی، آب و هوا، و غذا می پرداختند، ولی این نظریه در حوزه تمدن اسلامی با کارهای ابن خلدون جامعه شناس تمدن اسلامی مطرح و بعدها به واسطه دیگر اندیشمندان در جهان اروپایی، آمریکایی و آسیایی دنبال شد. جغرافیاگرایان به طور کلی سعی بر این داشته اندد که بین زندگی و نظام اجتماعی با عوامل اقلیمی رابطه قائل شده و در این رابطه مدعی این بوده اند که رفتار فردی و اجتماعی انسانی و شکل گیری فرهنگ ها و تمدنها متاثر از جبر جغرافیایی است. بسیاری در دوره مدرن متاثر از این اندیشه بوده اند. به طور خاص بعد از بدن، شاردن، و منتسکیو می توان به فردریک راتزل، آندره، زیکفرید، تا حدودی هانتیگتون اشاره کرد. به طور خاص از میان همه مشهورتر راتزل است که در کتاب جغرافیای سیاسی است که در ۱۸۹۷ به چاپ رسیده است مدعی است  خاک یا سرزمین به عنوان عامل مهم جغرافیایی در تنظیم مناسبات اجتماعی اند. افراد هم سرزمین و هم خاک بیشتر از دیگران با یکدیگر مرتبط بوده و پیوستگی دارند.  در ادامه اثرگذاری این سنت دارونیزم اجتماعی شکل گرفته است. 
 ابن خلدون در قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی  به تبع متفکران پیشین، از نظریه اقالیم هفت گانه در تعیین جایگاه تمدن و اندیشه و فرهنگ در کتاب مقدمه ابن خلدون سخن می گوید. از نظر او اقالیم اول ودوم و ششم و هفتم اقالیم غیر طبیعی و غیرقابل مسکون می باشند. افرادی که در این اقالیم زندگی می کنند، طبیعی نیستند. آنها به لحاظ رنگ، فرهنگ،  و نحوه زندگی و برخورد با مسائل دارای ناتوانی بوده و در نهایت امکان تشکیل جامعه و فرهنگ و تمدن ندارند. در حالی که اقالیم سه گانه باقی مانده (اقالیم سوم، چهارم، و پنجم) اقالیم طبیعی هستند و زندگی در انها امکان پذیر است. افرادی که در این اقالیم زندگی می کنند، به لحاظ رنگ چهره، معاشرت و فرهنگ،  نحوه زندگی و برخورد با مسائل وضعیت عادی و طبیعی داشته و در نتیجه تشکیل جامعه، فرهنگ، و تمدن در انها امکانپذیر است.

         ابن خلدون در این کتاب در مورد انسانها و تمدنها با تاکید بر مردم دارای عادی به مردم وغیر عادی توجه کرده است. او علت اصلی تمایز بین افراد و جوامع و فرهنگها را تمایز شرایط و عوامل جغرافیایی (طبیعی از قبیل آب و هوا و غذا) می داند. او در نهایت اشاره کرده است که کسانی که در اقالیم جنوبی و شمالی زندگی می کنند طبیعتی متفاوت و غیر عادی از مردم مرکزی دارند. زیرا شرایط طبیعی و غذا آنها متفاوت است. به همین دلیل است که سیاهان طبیعت شادتر و زردها طبیعت سردتر دارند. درحالی که دیگر مردمی که در اقالیم سه گانه زندگی می کنند،  دارای طبیعتی آرام و تمدن ساز هستند. در نتیجه، این افراد و گروهها توان فرهنگ سازی وجامعه سازی و تمدن سازی دارند.

نگاهی که ابن خلدون در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی در مورد بشر و جامعه انسانی و تمدن ها دارد، البته بدون ذکر نام  و اندیشه او، به تمدن اروپایی منتقل شده و مدعیان بسیاری یافته است. بسیاری از صاحب نظران اجتماعی و فرهنگی که اساس تمایزات را در اصل و بینان طبیعت و شرایط محیطی می دانند، بدون ارجاع به اندیشه و آثار پیشینانشان وارد بحث شده اند. این نوع عمل در کلیت تمدن اروپایی در مرحله شکل گیری دیده می شود. نگاهی که مدعیان و طراحان تمدن غربی (اروپایی) به خود دارند، بسیار بینادگرایانه است. به گونه ای سخن گفته اند که همه امور عالم انسانی و اجتماعی و سیاسی از نو تاسیس شده است و دیگر تمدنها در تاسیس آنها نقشی نداشته است. به همین دلیل است که در اروپا از قرن هفدهم میلادی به بعد مطالعات بسیاری انجام شده تا ضمن شناسایی “دیگری” به اثبات برتری فرهنگ و جوامع و تمدن اروپایی را بر اساس تمایز شرایط محیطی و جغرافیایی اقدام شد.  از این زمان و موقعیت به بعد است که دوگانه گرایی فرهنگی و سیاسی آغاز شده و حیات شرقی تابعی از حیات غربی شده است.

یکی از راههای طرح  دوگانه گرایی و اثبات برتری غرب نسبت به شرق، قبول دو جهان متفاوت بر اساس تفاوتهای بینادی جغرافیاگرایانه است. گفته شده است که اروپا دائما سرسبز و وسیع و دارای آب و باران بسیار و مردمان سلیم النفس و عاقل و حسابگر است در حالی که در شرق دائما خشک و بی آب و بی حاصل و درگیر حوادث طبیعی بسیار و در نهایت نظام اجتماعی و سیاسی معلول  است. تحلیل وضعیت فرهنگها و جوامع و نظام های سیاسی متاثر از اقلیم و آب و هوا در تفکر اروپایی اصالت یافت و در گذر زمان، بیش از پنج قرن ادامه یافته است. از بدو تاسیس جهان و اندیشه مدرن، متفکران مهمی در این زمینه بحث و بررسی کرده اند. در دوران روشنگری و بعد از آن و دوره معاصر بسیاری از صاحب نظران و اندیشمندان به تاثیر شرایط اجتماعی از شرایط اقلیمی در بیان های متعدد اشاره کرده اند. به طور خاص همراه با تاسیس علوم انسانی و اجتماعی جدید، گرایش اثباتگرایی و داورینیزم اجتماعی بر رابطه اقلیم و نظام اجتماعی تاکید کردند. 

در این بحث قصد بیان فضای عمومی مفهومی و نظری در این حوزه را ندارم. قصد اصلی نشان دادن میزان و نحوه اثرگذاری اندیشه جغرافیاگرایی در مطالعات تاریخی ایرانی است. بدین لحاظ از کسانی سخن  خواهم گفت که در این زمین مورد ارجاع قرار گرفته و تحلیل ها و داوری هایشان منشا شکل گیری نظریه جغرافیاگرایی در مطالعات ایرانی شده است. شاردن، بدن و منتسکیو از کسانی هستند که با روبرو شدن با مسائل ایران، به نقش اقلیم و آب و هوا محوریت داده و سعی کرده اند تا تحلیل جغرافیایی در بیان وضعیت جاری ایران و اسلام در ایران بدهند. در این قسمت به بحث در مورد جایگاه و نقشی که منتسکیو در توسعه نظام مفهومی و نظری جغرافیاگرایی در جهان و اثر اندیشه او در جهان اندیشه و اجتماعی ایرانی اشاره می شود.

 مونتسکیو

شارل-لوئی دوسکوندا یا بارون دو مونتسکیو یکی از متفکران عصر روشنگری در فرانسه است که در سال ۱۶۸۹ در شهر بوردو به دنیا آمد. او متعلق به خانواده ای اشراف بود. در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و در سال ۱۷۰۸ به عنوان وکیل دادگستری مشغول کار شد. او پس از مرگ پدرش شغل او را به عنوان رایزن حقوقی مجلس فرانسه کسب کرد و در ضمن به تحقیق در حوزه حقوق اقدام کرد. اولین کتاب او نامه های ایرانی در سال ۱۷۲۲ است که موجب شهرت و اعتبار او گردید و در نهایت موجب شد که او عضو فرهنگستان فرانسه شود.  بعد از تالیف عظمت و انحطاط رومیان مشغول مطالعه بیشتری در زمینه حقوق شد. حاصل کار او تالیف کتاب مهم روح القوانین در سال ۱۷۴۸ شد و پس از شش سال نیز در سال ۱۷۵۵ در سن ۶۶ سالگی فوت کرد.

مونتسکیو در شرایط خاص فرانسه که در جریان تغییرات عمده ای قرار داشت، زیست می کرد. دوران لوئی چهاردهم که از ۱۶۴۳ آغاز و تا ۱۷۱۵ ادامه داشته است هم رشد و ترقی و هم استبداد و اختناق جاری است و مونتسکیو از این فضا متاثر است. لوئی چهاردهم ضمن اینکه فردی مستبد و قدرت طلب و خوشگذران و اهل تجملات بود، مدعی ساختن فرانسه توانا و قدرتمند بود. به همین دلیل درگیر سلسله ای از جنگها با همسایگان فرانسه شد: “تجلی اندیشه او در میان فلاسفه نیمه اول قرن هیجدهم و بخصوص تعارض فکر فلسفی وی با اندیشه های استبدادگرانه لوئی چهاردهم، سلاطین جاه طلب وقت و متصدیان کلیسا، درخششی در پهنه آسمان حقوق انسانی است (مقدمه روح القوانین، ۱۳۶۲: صفحه اول).” شرایط ناامن فرانسه و اروپا و میل به توسعه و ترقی (دو وضعیت متناقض) فضای جدید فکری و اندیشه ای را فراهم ساخت و در این شرایط و فضا می باشد که افرادی چون منتسکیو توانسته اند منشا اثرات عمده باشند. منتسکیو جهانی که مطرح می کند به جهان فرانسوی اختصاص ندارد. او از جهان بزرگی که شرق هم بخش عمده ان است، سخن می گوید. این معنی در کتابها و آثار او دیده می شود.

 روح القوانین

مننسکیو مولف سه کتاب مهم نامه های ایرانی، علل عظمت وانحطاط رومیان، و روح القوانین است. هر یک از این سه کتاب در ساختن اندیشه جهان مدرن سهم خاصی دارند که توجه به آنها می تواند جهت گیری های فکری و مطالعاتی متعددی که بعد از منتسکیو ساخته شده است را نشان دهد. به طور خاص، نامه های ایرانی اساس مطالعات شرق شناسانه ای خاصی را فراهم ساخته است. زیرا بسیاری بعد از او با طرح جهان دوگانه (فرانسوی/ ایرانی، اروپایی/شرقی، مسیحی/اسلامی، استبدادی/قانونگرایانه، و …) به مطالعه جهان شرقی و ایرانی و اسلامی پرداختند و اساس القاء و تفسیر مفهوم ”عقب ماندگی شرق و توسعه و رشد غرب” را فراهم ساختند. به لحاظ اینکه در مورد کتاب نامه های ایرانی منتسکیو در کتاب علم و مدرنیته در ایران (۱۳۸۳) به طور تفصیلی بحث کرده و ضمن بیان جایگاه آن در نظام فکری او به نوع درکی که این کتاب از ایران در جامعه اروپایی و در نهایت جهان ایرانی ساخته است، اشاره شده است، از بحث مجدد اجتناب کرده و علاقه مندان را به مطالعه کتاب اشاره شده دعوت می کنم.  کتاب علل عظمت وانحطاط رومیان او موجب شکل گیری مطالعات تطبیقی تاریخی شده است. در این نوع مطالعات، تاکید بر تطور جوامع به لحاظ تاریخی با ارجاع به دوره طلایی عصر باستان مطلوب اروپا تحت عنوان “روم و یونان” می باشد. طرفداران و پیروان اندیشه منتسکیو متاثر از این کتاب سعی بر شناسایی افول تمدن های پایان یافته و شکل گیری تمدن جدید شدند. در نتیجه در برخورد با تمدن ایران باستان و مصر و چین و یونان و روم عوامل انحطاط و پیدایش تمدن جدید اروپایی به عوامل و زمینه های مساعد اشاره کردند.  روح القوانین نیز ضمن اینکه سیاستگذاری جدیدی را در مدیریت جهان مدرن با محوریت نظام های اداری و سیاسی و قانونی با طرح مفهوم تفکیک قوا ارائه داد، بر اساس طرح بینانهای جامعه شناسی جدیدی، فهم و سامان دادن جهان اروپایی فراهم  گردید.   در بحث جاری، سعی بر این است تا جایگاه کتاب روح القوانین به لحاظ نظری و تاریخی در مطالعات ایرانی نشان داده شود. روح القوانین در ۱۷۴۸ میلادی در پاریس منتشر شد و در طول چهارده ماه بیست و دو بار به چاپ مجدد رسید. چاپهای مکرر این کتاب در زمانی محدود نشان از قدرت و اهمیت کتاب از یک طرف و علاقه مردم در فرانسه و اروپا به دیدگاه منتسکیو به عنوان متفکر عصر روشنگری است. تکرار چاپ کتاب به معنی فراگیری نفوذ و اثر ایده ها و آراء مولف در جامعه اروپایی است. این کتاب در سال ۱۳۲۲ به فارسی ترجمه شده و به طور مکرر در تیراژ زیاد چاپ شده است. ۱۳۲۴، ۱۳۳۴، ۱۳۴۹، ۱۳۵۵، ۱۳۶۲ (۱۱۰۰۰ نسخه) و سالهای بعد زمان چاپ مجدد کتاب به زبان فارسی است. اثر اندیشه منتسکیو از طریق کتاب روح القوانین فقط بر اساس ترجمه های صورت گرفته وارد جامعه ایرانی نشده است. زیرا روشنفکران نسل های متعدد ایرانی که متاثر از فضای فکری فرانسوی بوده اند، خواننده این اثر یا مطلع از ایده های این اثر بوده و در جامعه ایرانی طرح کرده اند. ایده تفکیک قوا، دموکراسی، قانون گرایی و تحلیل های جغرافیاگرایی اصحاب و طرفداران اندیشه فرانسوی و منتسکیویی در ایران از آغاز قرن نوزدهم مطرح بوده  است.

منتسکیو در مورد اینکه مسئله اصلی او در این کتاب چیست آورده است: “از وقتی که از کلژ بدر آمدم با کتابهای قوانین سر و کار داشتم و مقصود من پژوهش روح آن قوانین بود   (منتسکیو، ۱۳۶۲: ۳۲).” او به عنوان یک حقوق دان به تالیف کتاب روح القوانین نپرداخته است، بلکه به بیشتر به عنوان یک جامعه شناس بحث قانون در جامعه را دنبال کرده است. قصد اصلی او پژوهش در مورد روح قانون است و به همین دلیل عنوان کتاب را روح القوانین نامیده است.

 نظریه جغرافیاگرایی منتسکیو

 نظریه او را با توجه به مشخصات و عناصر آن “جغرافیاگرایی” نامیدم. این نامگذاری در مورد اندیشه او کمتر صورت گرفته است. زیرا او را به عنوان متفکر عصر روشنگری که واضع تفکیک قوا و شناساساننده تنوع و گوناگونی قوانین جوامع و انواع حکومتها می باشد، دانسته اند. اعتقاد من بر این است که  اساس دیدگاههای منتسکیو در مورد امور اجتماعی و فرهنگی به بینانهای طبیعی و جغرافیایی که او قائل است، بر می گردد. این نظریه مشخصات و اصولی چند دارد که در ادامه مطرح می شود:

۱ – تصور بینادین : او مدعی است حیات بشر، نوع نظام اجتماعی و فرهنگ، و نوع حکومت را باید بر اساس تنوع محیطی توضیح داد: ” صفات روح و عواطف قلب انسانی در اثر آب و هواهای مختلف تفاوت دارند. اگر این موضوع را قبول کنیم پس بنا باختلاف طبایع قوانین هم در آب و هواهای مختلف باید تغییر کنند (همان، صفحه ۳۹۰).”  اصل اشاره شده بر این تاکید دارد که اختلاف اب و هوا و اقلیم بیان کننده تفاوت در همه سطوح حتی در سطح مذهب و اخلاق و سیاست است. آب و هوا توجیه کننده اختلافات ملل و اقوام و فرهنگها و سیاست ها و بنابر این مفهوم برتری یا پایین تری فرهنگ را  از میان بر می دارد… (کرویس، ۱۳۸۰: ۶۲).

۲- روش دست یابی به اصول: منتسکیو در طرح دیدگاه نظری اش، محتاطانه عمل کرده تا برچسب غیر علمی نخورد. او به تجربه شخصی و جهت گیری های فرهنگی اش اهمیت بسیاری می دهد. درکی که او از تنوع زندگی بشر پیدا کرده است، اساس و زمینه طرح نظریه اش شده است: “من بدوآ افراد بشر را مورد بررسی قرار داده و چنان پنداشتم که در این تششتت، بینهایت قوانین و رسوم تنها پیروی از هوی و هوس خود نمی نمایند سپس اصول را وضع کردم آنگاه مشاهده نمودم قضایای خصوصی خود بخود با آنها وفق میدهند و تاریخ تمام ملل دنباله آنهاست و هر قانون خصوصی با قانون دیگر وابسته و یا تابع یک قانون عمومی تری میباشد (مونتسیکو، ۱۳۶۲: ۴۷).” او در ادامه اشاره کرده است که استخراج اصول نه از روی هوی و هوس بلکه از توجه به طبیعت اشیاء بوده است: “من اصول را از طبیعت اشیاء و مسائل استخراج کرده ام نه از روی وهم و پندار خود   (همان، صفحه ۴۸). منتسکیو اصرار دارد تا برچسب سیاسی نخورده و او را به عنوان القاکننده تفکر خاص نکنند. بدین لحاظ یافته هایش را علمی جلوه داده و مدعی است که خوانندگان کتابش به این معنی اقرار خواهند کرد:  ” من آنچه را می نویسم به هیچ وجه به این منظور نیست اصولی را که در هر کشوری برقرار شده است مورد انتقاد قرار به دهم. زیرا هر ملتی بعد از خواندن این کتاب تشخیص خواهد داد که آیا اصول حکومت او خوب است یا بد و به چه عللی باعث پیدایش آن اصول شده است (همان، صفحه ۴۸).

۳ -  عناصر نظریه اقالیم او:  نظریه جغرافیاگرایی اش عناصر متعددی دارد. عنصر اول: همه تمایزات اجتماعی و سیاسی بر تمایزات اقلیمی است. ” این قوانین باید با طبیعت هر کشور و آب و هوا و خصوصیات سرزمین و سبک زندگی مردم و دین و تمایلات و عده نفوس و ثروت و تجارت و عادات و اخلاق تناسب داشته باشد….   خود قوانین مختلف هم نسبت به هم مناسباتی دارند و باید نسبت آنها و مقصود مقنن معین گردد…. -  پس در حقیقت روح القوانین همین روابط و مناسبات قوانین نسبت به هم و نسبت به سایر عوامل اجتماعی را مورد بحث و تدقیق قرار میدهد و تطبیق و تآثیر آنها را در سازمانهای گوناگون بشر میجوید .. (همان، صفحات ۳۴-۳۳).  

عنصر  دوم: بین نظام اجتماعی و تنوع اقالیم در جهان تلازم و پیوستگی وجود دارد:  “… بعد که اجتماع به وجود آمد بالطبع مبارزه زندگی ظهور کرد پس ناچار قوانینی برای اداره اجتماع به میان آمد. عوامل مدیره جامعه بشری متنوع است مانند آب و هوا، دین، قوانین، رسوم ثابت حکومت، سرمشق گذشتگان، اخلاق و عادات، این عوامل در حقیقت جسم جامعه را تشکیل می دهند و قوانین به مثابه اعصاب آنست. ”

منتسکیو به رابطه قوانین با نظام اجتماعی اشاره کرده است: “ قوانین باید با اوضاع طبیعی کشور، با آب و هوای سوزان یا منجمد یا معتدل هر کشور، با چگونگی خاک و بزرگی و کوچکی کشور، با نوع زندگی ملتی که در لوای آن زندگی می کند، با حرفه اکثریت آنها که برزگرند یا شکارچی یا دام پرور تناسب داشته باشد. … قوانین باید با آن اندازه آزادی که اساس دولت اجازه می دهد موافق باشد، قوانین باید با مذهب اهالی با تمایلات آنها با ثروت انها با تعداد آنها با اخلاق و عادات با نوع تجارت با رفتار و اطوار آنها موافقت داشته باشد و تطبیق گردد… بالاخره قوانین باید با تمام جزئیات محیط و مردمانی که بر آنها مسلط می شود و اساس روابط آنها را تشکیل می دهد متناسب باشد … (منتکسیو، ۹۲).

منتسکیو مدعی است وقتی جامعه تشکیل شد، جهت و قاعده مندی خاص خودش را که متاثر از طبیعتش می باشد، پیدا کرده و ادامه حیات می دهد: “افراد بشر به محض اینکه جامعه ای را تشکیل دادند دیگر ضعف خود را احساس نمی کنند، میان آنها تساوی برقرار می گردد و حال جنگ آغاز می شود. زیرا در حال تساوی افراد در هر جامعه ای نیروی خود را احساس مینمایند و می کوشند که مزایای عمده جامعه را به نفع خود برگردانند با این رویه یک حال جنگ تولید می کند. .. هر جامعه به خصوصی هم نیروی خود را احساس می کند و این احساس نیرو و توانائی در کشمکش خود موجب جنگ بین ملتها می شود. از این دو قسم جنگ، قوانینی میان افراد بشر به وجود می آید (منتسکیو، ۸۹).

عنصر سوم، پیوستگی بین فرهنگ و دین و تنوع اقالیم:  “اینکه قانون محمد (ص) شراب نوشیدن را منع می کند یک قانونی است مناسب با آب و هوای عربستان… ”

در صفحه ۴۱۸ نوشته است در کشورهای مسلمان مردم نه فقط به مال و جان کنیزان مسلط می باشند بلکه آنچه که عفت و شرافت آنها نامیده می شود نیز در اختیار صاحب آنهاست…

در صفحه ۶۷۰ آورده است: وقتی به نتایج اخلاقی مذهب مسیح و اسلام بر می خوریم بدون تردید این فکر بخاطر می رسد که باید مذهب مسیح را قبول کرد. زیرا مذهب مسیح اخلاق را تعدیل و بر عکس مذهب اسلام باعت تشدید اخلاق می شود .. ( منتسکیو، صفحه ۶۷۰).

عنصر چهارم، پیوستگی بین نظام سیاسی و تنوع اقالیم: منتسکیو به سنخ شناسی حکومت ها اقدام کرده است. اساس تمایز حکومتها به طبیعت آنها بر می گردد.

-          حکومت جمهوری: حکومتی است که تمام ملت یا قسمتی از ملت زمام امور را بدست دارد.

-          حکومت مشروطه: حکومتی است که یک نفر حکومت کند ولی بوسیله و تحت سلطه قوانین ثابت و معین.

-          حکومت استبدادی: حکومتی است که یک نفر بتنهائی حکومت کند بدون قانون و بدون قاعده هر چیزی را مطابق اراده و هوی و هوس خود انجام دهد.

این است آنجه که من طبیعت هر حکومت مینامم حال باید دید چه قوانینی مستقیمآ از این طبیعت ناشی می گردد زیرا بالنتیجه این قوانین همان قوانین اساسی می باشند (صفحه ۹۳).

 

منتسکیو و ایران

اندیشه منتسکیو در روح القوانین بر آمریکا در طرح نظام حقوقی مبنتی بر تفکیک قوا، بر آثار متفکران بعد از خود، بر انقلاب فرانسه و جریانهای فکری قبل و بعد از آن، و بر جریانهای فکری که در پی مطالعات تطبیقی جوامع بودند، اثرگذار بوده است.  منتکسیو نه به ایران آمده است و نه جایی داعیه تحلیل شرایط خاص ایران را داشته است. ولی در فهم و شناسایی جامعه و فرهنگ و نظام سیاسی ایران بیشترین اثر را داشته است. این اثرگذاری از چندین طریق بوده است:

-           ا زطریق تالیف کتاب نامه های ایرانی: این کتاب موجب شد تا جهان ایرانی در مقایسه با جهان اروپایی با مرکزیت فرانسه و بعدها انگلیس و آلمان محوریت فکری و سیاسی برای بسیاری قرار گیرد.

-          از طریق بحث و بررسی در مورد علل عظمت و انحطاط رومیان راهی در شناسایی عظمت وانحطاط ایران باستان فراهم ساخت. او در فصل ۲۱ کتاب روح القوانین در مورد ایران به علل پیروزی ایرانیان در جنگ با روم سخن می گوید.

-            در کتاب روح القوانین سعی کرده است تا تصوری خاص در مورد ایران ارائه دهد. اولین تصویری که ارائه می دهد به رویکرد نظری او “نظریه جغرافیاگرایی” اش بر می گردد. او در این نظریه به بیان رابطه بین محیط طبیعی و اقالیم و آب و هوا با تنوع نظام های اجتماعی و سیاسی اشاره می کند. دومین تصویری که او ارائه می دهد از طریق طرح سنخ شناسی سه گانه اش در مورد نظام های سیاسی و حکومتها و اختصاص دادن حکومت استبدادی به ایران و آسیا است.

نوع حکومت/مشخصات

اصول

محل و مصداق

جمهوری

تقوی

نمونه های روم قدیم

سلطنتی مشروطه

شرافت

انگلیس

استبدادی

ترس

شرق و آسیا (چین، ژاپن، و ایران)

منظور از تقوی، تقوای مذهبی و اخلاقی نیست، بلکه تقوای سیاسی است که عبارت است از میهن پرستی و مساوات طلبی.

شرافت، در حکومت مشروطه، آبرومندی شخصی و انفرادی نمی باشد که فردی دارای اعتبارات مادی یا معنوی و حیثیتی نزد دیگران دارا و باصطلاح آبرومند باشدبلکه منظور از شرافت، شرافت عمومی و ملی است که وجود آن در بین زمامداران حکومت مشروطه به منزله همان تقوی در جمهوری باشد (صفحه ۵۰). 

نگاه و مطالعه و آثار منتسکیو  راهی جدید در مطالعات تاریخی و فرهنگی و سیاسی در مورد ایران فراهم ساخت. آشنایی او در مورد ایران به طور مستقیم نبوده است. بلکه از طریق مطالعه آثار سیاحان صورت گرفته است.   منتسکیو یکی از خوانندگان اصلی آثار تولید شده در مورد شرق و ایران و اسلام به واسطه سیاحان و سفرنامه نویسان است. او متاثر از دیدگاه هربر تونو،  تاورنیه، و شاردن و تورنفر جهانگردان اروپایی در عصر صفویه و بعد از آن در ایران می باشد: “یک قرن پس از بدن، شاردن در ایران به وجود رابطه میان آب و هوای اقلیم و عادات و احتیاجات ساکنان کشور پی می برد. منتسکیو این اندیشه و نظریه اساسی را به حساب خود از سر می گیرد و تاکید می کند که در زندگی جوامع “تاثیر اقلیم و آب و هوا اول و مقدم بر همه تاثیرات است” … (کرویس، ۱۳۸۰: ۵۹). دریافت و نظرگاه جغرافیاگرایی به طور بینادی در اروپا به کارهای ژان بودن فیلسوف و اقتصاددان فرانسوی سده شانزدهم می رسد که در مجلات ششگانه جمهوری (۱۵۷۶) در مورد اهمیت آب و هوا در ساختمان روانی اقوام و سازمانهای سیاسی مطرح کرده است (کرویس، ۱۳۸۰: ۲۵). شاردن از او متاثر است و بر اساس نگاه و رویکرد طبیعت گرایی گزارش تفصیلی اش  در مورد ایران عصر صفویه را تنظیم و پس از او، منتسکیو متاثر از دیدگاه شاردن به بحث در مورد جهان آسیایی و ایرانی و شرقی و اسلامی می پردازد.

-          در کتاب روح القوانین در کتابهای ۳ و ۱۴و ۱۹و ۲۱و ۲۴و ۲۶ در مورد ایران و اسلام بحث کرده است.

 منتسکیو با تاکید بر نظریه جغرافیاگرایی اش، حکومت استبدادی را شانس شرق و کشورهایی چون ایران دانسته و بر این اساس وضعیت ایران را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.  

  در ادامه به بعضی از اصلی ترین ویژگی های این نوع حکومت اشاره می شود:

(۱)    باید دانست به همان اندازه که قدرت روحانیون در یک جمهوری خطرناک است به همان اندازه هم در یک حکومت مشروطه بخ خصوص حکومت هائی که متمایل به استبداد می باشند مناسب است .. (همان، صفحه ۱۰۴).

(۲)     در حکومت های استبدادی که قوانین اساسی وجود ندارد محافظین قوانین هم پیدا نمی شوند به همین جهت است که در این کشورها معمولآ مذهب بی اندازه قوت دارد، زیرا آئین مذهبی خود یک نوع حافظ دائمی قوانین است و اگر هم مذهب نباشد عادات و آداب و رسوم که مورد احترام می باشند جایگزین قوانین مذهبی خواهند بود (صفحه ۱۰۶)

(۳)      همانطوری که در کشورهای مشروطه تربیت برای تهذیب اخلاق و علو همت و توسعه صدر می کوشد و جوانمردی را می آموزد، در کشورهای استبدادی به همان اندازه برای پستی و دنائت مردم جدیت به خرج می دهد و اشخاص را ناجوانمرد بار می آورد.. در این کشورها مردم باید بردگی و بنده منشی را پیشه کنند.   (همان صفحه ۱۳۰).  

(۴)      در این حکومت است که جامعه به تمام نیرو و تآثیرات تربیت نیازمند می باشد زیرا ترس در حکومت استبدادی در بین تهدیدها و تنبه ها خود به خود پیدا می شود همانطور که شرافت در مشروطه به وسیله آمال و آرزوها و هوس ها به وجود می آید و آنها را تشویق می کند (صفحه ۱۳۲).

پایان:

منتسکیو با اتکاء بر نظریه جغرافیاگرایی اش و تقشیم جهان به دو منطقه شرق و غرب، آغاز گر مطالعات شرق شناسانه بوده است. در این جهت گیری سهم جهان شرقی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی عقب ماندگی و به لحاظ سیاسی استبداد می باشد. شرایط جغرافیایی و محیطی زمینه ساز شکل گیری فضاها و عناصر فرهنگی واجتماعی عقب ماندگی هستند که حاصل آن در نظام سیاسی اسبتدادی نشان داده شده است. نظام سیاسی استبدادی همراه و همزاد با نظام فرهنگی است. مردمی که در منطقه بد جغرافیایی زندگی می کنند وابسته به زمین و محتاط و ترسو هستند که حاصل آن نظام سیاسی استبدادی است. نظام سیاسی استبدادی که با خود محوری و خودکامگی سلطان و شاه سامان می یابد با نظام دینی – اسلام- که دین خشونت است همراه است در حالی که نظام سلطنتی که بر اساس شرافت است با دین مسیحیت که بر صلح ودوستی همزادی دارد. و …

 

جامعه ایران (۱۵)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

بینان های نظریه نژادی کنت دوگوبینو

 یکی از رویکرها و نظریه های حاکم بر مطالعات ایران شناسی که در حوزه علوم اجتماعی و جامعه شناسی ایران نیز وارد شده و طرفداران بسیاری نیز یافته است، نظریه نژادگرایی گوبینو می باشد. این نظریه به واسطه او شرح و بسط داده شده و از نیمه دوم قرن نوزدهم مورد استفاده بسیاری قرار گرفته است. دیدگاه داروین در تکامل انواع و نژادپرستانی چون هیتلر متاثر از بحث های گوبینو می باشد.

در اینکه این نظریه در اولویت قرار داده شده است، به چندین مطلب بر می گردد. اول اینکه به میزان مراجعه و محبوبیت او در نزد صاحب نظران ایرانی و محققان تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران است. کتاب او _سه سال در آسیا یا سه سال در ایران- از نادر کتابهایی است که بیشترین محل مراجعه برای بحث و بررسی در مورد ایران دوره  معاصر – اگر ایران معاصر را از دوره صفویه شروع شده بدانیم – می باشد.  دوم اینکه هم مدافعان ایران و هم مخالفان ایران، بر اندیشه گوبینو تاکید دارند. به همین منظور است که می توان مدعی شد ما با پدیده و جریان فرهنگی و سیاسی تحت عنوان “گوبینیسم” در ایران روبرو هستیم. همانطور که در حوزه فرهنگ و ادبیات با “بروانیسم” که معطوف به کارهای ادوارد بروان است، روبرو هستیم.

بارها این کتاب را مطالعه کرده ام. یکبار برای معرفی سفرنامه ها و گزارشهای بیگانگان از فرهنگ و تاریخ ایران که در دهه ۱۳۶۰ می باشد. بار دیگر در بررسی شکل گیری مدرنیته ایرانی و نقش سیاحان و شارحان خارجی در مورد ایران  و بار سوم برای تدریس درس جامعه شناسی فرهنگ در دوره کارشناسی ارشد و درس جامعه شناسی فرهنگی در دوره دکتری جامعه شناسی. با توجه به اهمیت بحث در مورد جامعه ایران، اینبار به طور جدی تری به این کتاب مراجعه کردم و به نظرم نکاتی متفاوت از دفعات قبل برای مکشوف شده است. شاید خواننده این سطور به این داوری برسد که یا خواندن من از کتاب کافی نبوده است یا کتاب آنقدر عمق و وسعت معنی دارد که می بایستی انرا بارها خواند. نمی گویم کتاب عمیقی است. ولی شواهد نشان از اهمیت کتاب در تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی در ایران است. این کتاب روایتگر نوع خاص از حرکت جهان مدرن ایرانی است که می بایستی مورد کنکاش جدی قرار گیرد. علت ضرورت این کنکاش به میزان مراجعه و ارجاع به آن در نزد ایرانیان و ایرانشناسان است. در  آخرین بار مراجعه و مطالعه این کتاب مطلبی متفاوت از مراجعات قبلی یافتم و همین فهم نیز موجب شده است تا به طرح دیدگاه و نظریه نژادگرایی او در فهم و بررسی ایران بپردازم.  

 گوبینو کیست؟

همانطور که در یادداشتهای قبلی اشاره شد گوبینو  (۱۸۸۲-۱۸۱۴) به عنوان وزیر مختار فرانسه فرصت حضور موثر و کافی در شناسایی ایران دوره قاجار را داشته است. او در دو  دوره در ایران اقامت داشته است. دوره اول بین سالهای ۱۸۵۵ و ۱۸۵۸ و دوره دوم در سالهای ۱۸۶۱و ۱۸۶۲٫ او نتیجه یادداشتهایش را در مسیری که به ایران می آمده است (از قاهره، اسکندریه به تهران) در قالب کتاب سه سال در آسیا که بخشی از ان نیز تحت عنوان سه سال در ایران به چاپ رسیده است، تالیف کرده است. کتاب سه سال در آسیا به واسطه هوشنگ نهاوندی در ۱۳۸۳ به فارسی ترجمه شده است و دیگاه کامل او را در مورد آسیا (اعم ا ز ایران) مطرح کرده است. کتاب سه سال در ایران به دلیل اینکه بخشی از کتاب اصلی است، در بردارنده همه دیدگاهها و مباحث گوبینو نمی باشد.  با مراجعه به سه سال در آسیا می توان با نظریه کلی او در مورد جوامع و فرهنگها و نژادها آشنا شد.

 

مبانی و عناصر نظریه نژادی گوبینو

 گوبینو واضع نظریه نابرابری نژادی است. او نظریه اش را در رساله  ای در باره نابرابری نژادهای انسانی  تنظیم کرده است. این کتاب در گذر زمان منشا شکل گیری اندیشه ها و رفتارها و گرایش های سیاسی متفاوتی شده است. او در این کتاب بشریت را به سه نژاد متفاوت (سفید یا آریا، زرد و سیاه) تقسیم کرده و مدعی است که این نژادها با یکدیگر اختلاف دارند. نژاد آریا از نژاد زرد و سیاه بالاتر و نژاد سیاه از همه پایین تر است. از نظر او به دلیل اختلاط نژادی تمدن شکل گرفته و فرهنگها نیز دچار سقوط و اضمحلال می شوند. از نظر او راز بقای جامعه بشری،  حفظ نژاد خالص آریایی است.  دیدگاه او در این زمینه موجب شکل گیری مطالعات نژادی و نژادپرستی به عنوان فلسفی سیاسی و ایدئولوژی شد.

    برای فهم نظریه نژادی گوبینو می بایستی کتاب را از اخر به اول خواند. زیرا اگر کتاب به طور معمول خوانده شود، دریافت خواننده از آراء و دیگاهای گوبینو به گونه ای متفاوت خواهد بود. همانگونه که تا کنون درک سطحی از گوبینو در مورد ایران و آسیا وجود داشته است. درک آسیا و ایران دوستی او زمانی بدست می اید که او را منتقد بدفهمی اروپائیان به دلیل بی ارتباطی با این بخش از جهان می باشد. او در آغاز به نقد دیدگاه و برخورد اروپائیان با مردم کشورهای آسیایی پرداخته است. این نقد می تواند نشان از جهت گیری عالمانه و غیرمغرضانه او در مورد فرهنگ آسیا و ایران تعبیر شود:

امروزه جمعیت اروپائیان در قاهره و اسکندریه به قدری زیاد است که باید درباره آنان نیز گفتگو کرد. اما من از این کار اکراه دارم. تنها چیزی که می خواهم بگویم این استکه آنان برای گردآوردن ثروت به اینجا آمده اند و رفتارشان با افراد بومی در مقایسه با عثمانیان مغرور بسیار بدتر و اهانت آمیزتر است. این افراد ناچیز که دیروز از کشورهای غربی به مصر روی آورده اند هر لحظه و به هر بهانه ای شلاقشان را به روی این مردم بیچاره و بی آزار بلند می کنند و اثری از احساسات جمهوری خواهی و اغلب سوسیالیستی که به نظرشان تنها عقاید سیاسی مورد قبول به شمار می رود، دراعمال و حرکاتشان دیده نمی شود (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۸).

ولی با ادامه مطالعه کتاب، رویکرد اروپامدارانه و غربمدارانه او نسبت شرق و ایران معلوم می شود. او در ادامه از وضعیت عجیب و غریب پیش رویش در جهان آسیایی  و ایرانی سخن می گوید:

بر روی هم مسافرت ما بد شروع نشده بود و به نظر می رسید هر گامی که بر می داریم ما را به سوی چیزهای عجیب و کم و بیش جالب پیش می برد. این احساس شاید به این علت بود که تصمیم گرفته بودم هر چیزی را به این نحو تلقی کنم و به همین جهت از اسکندریه که انتظار نداشتم جالب باشد، از لحظه اول خوشم آمد (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۹).

او با محور قرار دادن ارزشهای اروپایی و بدبینی به آسیا، به گونه ای سخن می گوید که با جامعه ای وحشی و ناشناخته روبرو شده است. او به عجایب و غرایب بسیاری، در حوزه مراسم دینی، بناهای تاریخی و رفتار مردم با یکدیگر اشاره می کند:

من شاهد ارتکاب جنایاتی در آسیا بوده ام ولی همیشه اعتماد داشته ام که شرارت جنبه فردی دارد و توده مردم نه فقط در آن شرکت نمی کنند، بلکه از صمیم قلب آن را طرد می کنند (گوبینو، ۱۳۸۳: ۶۳).

به دلیل رویکرد غیر واقعی که او درمورد آسیا و ایران دارد، مدعی است که کتاب هزار و یکشب بهترین منبع برای اشنایی با آسیا و ایران می باشد:  “اما هر قدمی که در آسیا بر می داشیتم، بیشتر معتقد می شدیم که واقعی ترین، دقیق ترین و کامل ترین کتاب درباره کشورهای این بخش از دنیا هزار و یک شب است که هرگز کتابی نظیر آن نوشته نخواهد شد” (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۳۲).

 با توجه به نکات اشاره شده در فوق است که تکلیف گوبینو در نوع نگاه به آسیا و ایران قبل از ورود به این منطقه معلوم بوده است. او در پی شناسایی مجهولی تحت عنوان جامعه آسیایی نبوده است. او در فهم کلی نژادی که داشته است، جهان آسیایی و ایرانی را در بخش عقب مانده قرار داده است. او در مراجعه به آسیا و ایران در جهت اثبات داعیه نژادی اش با ارائه شواهد متعدد است. بدین لحاظ است که در این بحث ضمن نگاهی کلی به بینانها و اصول نظریه اش، روش و شواهدی که برای اثبات داعیه اش مطرح کرده است، اشاره می شود.

 ۱ -  بینان نظریه اش:

گوبینو مانند دیگر صاحب نظران قبل ازعصر مدرن باور به اصالت جغرافیا و طبیعت در ساماندهی حیات انسانی و اجتماعی دارد.. او مانند ابن خلدون از متفکران دوره میانی اسلامی  و مونتسکیو از متفکران عصر روشنگری اروپایی مدعی است که محیط های طبیعی و جغرافیایی گوناگون منشا بروز وظهور انسانها وفرهنگها وجوامع گوناگون می باشند. او این تمایز را از طریق نژاد توضیح می دهد. او اشاره کرده است که از نظر طبیعی وضع خاورمیانه، عربستان و مصر قبل از هر تآثیری در من تصور ذهنی فضای لایتناهی و دینای اسرار را به وجود آورده است، ولی در هر یک از سه منطقه به نحوی کاملآ متفاوت.   شرایط طبیعی این مناطق به گونه ای است که به جز ویرانی و توسعه نیافتگی در ان چیزی دیده نمی شود.

   باور او بر این است که محیط نامطوب، فرد نامطلوب و جامعه و نظام سیاسی غیر توسعه یافته می آفریند. بدین لحاظ است که مدعی است باید از شناخت فرد به شناخت جامعه رسید:

در آسیا همه چیز ویرانه و مخروبه است.  از این رو اشخاص نکته سنج و با شعور این قاره بیشتر به گذشته می پردازند تا به آینده. گویی برای این سرزمینها آینده ای وجود ندارد. آنان فکری جز اینکه با گذشته ها زندگی کنند در مغزشان خطور نمی کند… مردم این سرزمین فاقد قدرت عقل و اندیشه و انتقاد می باشند.. در صورتی که اروپاییان دارای قدرت انتقاد و عقل و شعور می باشند (گویبنو، ۱۳۸۳: ۳۶۶).

او در صفحات آخر کتاب به جمع بندی مهمی در مورد ایران می رسد. او همه جامعه ایرانی را به فردی شبیه می کند که از فهم عادی ترین امور زندگی اش عاجز است و در هر کاری نیاز به سرپرست دارد. او از کودک دارای اختلال مشاعر یاد کرده است:

کودک دارای اختلال مشاعر که کارهای بیهوده می کند و کنترل پدر و مادرش نیز تغییری در وضع او ایجاد نمی کند همانند وضعیت فرد آسیایی است (همان، صفحه ۳۶۸-۳۶۲).

         او مدعی است  به دلیل اینکه در آسیا و ایران، منطقه خاص جغرافیایی، می باشد، و زیستی خاص دارد، در آن انسانی متفاوت از انسان اروپایی زیست می کند. به دلیل اینکه فرد اروپایی با توجه به محیط مناسب با هوش و ذکاوت و عقل و قدرت نقد است، فرد آسیایی و ایرانی که در محیطی نامناسب رشد کرده است، عقب مانده است و از شعور کافی در انجام امور ساده زندگی اش بدور است. دولت و جامعه و فرهنگ متعلق به فرد آسیایی و ایرانی نیز از این قاعده بدور نیست.

       از نظر او اختلال در مشاعر انسان آسیایی و ایرانی قابل درمان نیست. فرهنگ و سیاست و جامعه اش نیز دارای مشکلاتی است که قابلیت درمان ندارد. زیرا گشته گرایی، ضدیت با آینده، فقدان عقل و منطق، فقدان انتقاد در جامعه، غلبه احساسات بر عقل و دانش، و … نشانهای عدم توان و استعداد در رشد و تعالی است.  او به اخلاق آسیاییها که گذشته گرا و انعطاف ناپذیر است اشاره کرده است: “آسیاییها در هر کاری بی اندازه سمج تر از ما هستند. وقتی اگر لازم شود قرنها منتظر می مانند و عقایدشان پس ازاین مدت طولانی تغییر نمی کند و قدرت خود را از دست نمی دهد.” (گوبینو، ۹۱).

 ۲ – فرهنگ و شخصیت ایرانی از نظر گوبینو

   نگاهی که گوبینو در مورد آسیا بر اساس نظریه جغرافیاگرایی دارد در مورد اجزاء آن صادق است. از نظر او دراین موقعیت همه افراد و ملتهای آسیایی مانند یکدیگر نیستند. به طور خاص او به دلیل میهمان بودن در ایران سعی کرده است در بعضی از شرایط و موقعیت ها امتیازاتی به مردم این کشور بدهد. امیتازاتی که او داده است، همراه با مجموعه ای از تناقضات است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:

-          مردم ایران عاشق تاریخ و گذشته شان می باشند:

تاریخ ایرانیان به طور قطع روشن نیست و هزار دلیل برای این مطلب وجود دارد. وسعت خاک، تجاوزات بی شمار، انقلاب های تمام شدنی، و غیره … بدین جهت خود را مجاز می دانند وقتی در تاریخ خود نکات مبهم و تاریک مشاهده می کنند، آنها را با افسانه های ضد و نقیض پر کنند. مثلآ حفظ تکه هایی ازتاریخ رویدادهای مربوط به دوران کهن تاریخی از قبیل جنگ های بزرگ فرائورنس با اشکانیان و آشوریها، دوره پر جنگ و جدال کورش کبیر، دوره غصب تاج و تخت و نجات آن به دست داریوش اول، فتح مقدونیها و فرمانروایی پارتها باقی مانده است … (گوبینو، ۱۳۸۳: ۲۱۰).

از نظر او اهمیت تاریخ در نزد ایرانیان به دوره ساسانیان و اشکانیان بر می گردد. زیرا اشکانیان را که سلسله ای دنبالرو اسکندر جهانگشای بیگانه بوده اند برانداخته و میراث ملی را ادامه داده اند. ساسانیان، ایرانی واقعی و الگوی پادشاهانی بوده اند که در سده های بعدی روی کار آمدند . (گوبینو، ۲۷۱).

-    مردم ایران اهل شایعه و بدگویی هستند:

کلیه شایعات و بدگوییهای شهر از دکانی به دکان دیگر منتقل می شود و بازار را پر می کند. در یک گوشه درباره سیاست بحث می کنند و فلان مقرراتی را که دولت اخیرآ وضع کرده یا فلان تصمیمی را که در صدد است به زودی بگیرد، مورد انتقاد قرار می دهند .. (گوبینو، ۳۰۹).

-          مردم ایران اهل تعارفات بسیار در زندگی و اقتصاد وسیاست هستند. “ناگفته نماند که بین بازاریان و کسبه و به طور کلی کسانی که با هم کار دارند این گونه تعارفات بسیار ساده تر است.. (گوبینو، ۳۱۸).

-          مردم آسیا نبوغ بسیار بالایی در بازرگانی دارند ولی این نبوغ خود عامل ویرانی بازرگانی و سرمایه است:  

آسیایی نبوغ بازرگانی خاص خودش را دارد. حریص است، در معامله خونسرد است، معمولآ کم جرآت است، اما حوصله اش با گذشت سالها برابری می کند و هر قدر ثروتمند باشد جز سود چیزی نمی شناسد. به سود کم راضی نیست. همه چیز در نظرش بزرگ جلوه می کند و بالاخره خرج کردن بلد نیست و هرگز خرج نمی کند. در مصر، ایران، هند، ترکستان هر قدر تاجری دارای ثروت هنگفت باشد، آن قدر در صرفه جویی افراط می کند که به حد خسست می رسد. مردم او را تحسین می کنند، مشهور می شود، و وقتی به احداث بیمارستان، مسجد، مدرسه، مرمت جاده ها و حفر قنوات کمک می کند به او مانند یک قدیس می نگرند. اما همین که لباسهای فاخر بپوشد و از زندگی ساده و البسه چرک و کثیف دست بردارد و به عیش و عشرت بپردازد و بخواهد از لذات زندگی استفاده کند همه با نفرت و تحقیر به او می نگرند … (گوبینو، ۲۴-۲۳)

گوبینو علت عدم توسعه بازرگانی در ایران و به طور خاص در بوشهر را توجه فردی و شخصی به کسب سود می داند. با وجود اینکه بوشهر محل داد و ستد است و بازرگانان به سود هم می رسند ولی شهر توسعه نیافته است.  (گوبینو، صفحه ۹۷).

-            گوبینو وجود دلالی را صفت عمومی جامعه می داند: “گمان نمی کنم هیچ یک از ملتهای روی زمین مثل ایران برای  دلالی صلاحیت داشته باشد.. (صفحه ۲۸۲).  می توان گفت همه افراد این ملت شغل دلالی را یک بار هم شده امتحان کرده است و می کند و هر آینده نیز خواهد کرد (صفحه ۲۸۳).

-             گوبینو به خوش خیالی و راحت طلبی آسیایی ها اشاره کرده است. از نظر او “آسیایی ها با همین آسانی، حوصله، خوشحال دایمی و کنجکاوی ملایم که همیشه مایلند رضایت دیگران را ضمن رضایت خود جلب کنند، دست به مسافرت در کشورهای مختلف می زنند بی آنکه بدانند کجا می روند و حتی اغلب اوقات نمی دانند کجا هستند  .. (گوبینو، ۲۹۸).

در کل می توان بر اساس مطالبی که گوبینو در مورد شخصیت و فرهنگ آسیایی ها و ایرانی ها آورده است به این نتیجه گیری رسید که احساسی  بودن، منفعت طلب بودن، گذشته گرا بودن، اهل تفکر و تعقل نبودن، و … ویژگی های اصلی آنها می باشد. در حالی که مردم اروپا عقلانی، تلاشگر، آینده نگر، اهل مدارا و اجتماعی اند.

 ۳ – جامعه ایران از نظر گوبینو.

با وجود اینکه او بر اساس نظریه نژادگرایانه اش، شواهد متعددی را برای اثبات عقب ماندگی ایران و آسیا مطرح کرده است، ولی به نکاتی اشاره می کند که نشان از حیات اجتماعی استقلالی و متعامل با حیات سیاسی و نظام حکومتی دارد. این نوع نگاه ضمن اینکه مخالف رویکرد نژادی گوبینو در مورد ایران است، بر خلاف دیدگاه مدعیان نظریه استبداد آسیایی و حکومت خودکامه و نظریه انحطاط نیز می باشد.  در ادامه به اصلی ترین این عوامل و عناصر که بیشتر اجتماعی اند اشاره می شود:

(۱)    جامعه ایران از نظر گوبینو جامعه طبقاتی است. بدین لحاظ او سعی کرده است تا تصویری جامع از نظام طبقاتی ارائه دهد. نظام اجتماعی ایرانی را متشکل از شاه و دربار نمی داند. افزون بر وجود شاه و دربار، نیروهای مهم دیگر را بر می شمارد: ” اما پس از آنکه درباره شاه، شخصتهای مهم، روحانیون، تجار، کارگران، مالکان همشیگی این جامعه چیزی بگویم تصویر درستی از آن به دست نداده ام.. (گوبینو، ۲۹۰-۲۸۹).” جامعه ای که او متشکل از مجموعه ای از نیروهای اجتماعی است، طبقاتی هم هست:

بدین سان جامعه ایرانی مجموعه بسیار رنگارنگی را تشکیل می دهد و مخلوطی از وضعیتهای مختلف می باشد. هنوز در دستگاه دولت بقایای فئودالیته و سازمانهایی که می توان قانونی نامید وجود دارند که به واسطه قدمتشان هم چنان پا برجا هستند و کسی نمی تواند دست به ترکیبشان بزند و تا حدودی به عامه مردم استقلال می بخشند و کمبودها را جبران می کنند. درست تر بگویم فقدان قدرت واقعی دستگاه دولت که اغلب تا حد لگام گستختگی پیش می رود و تشکیلات اشرافی ایلات که بر پایه حقوق ولایت و اصل و نسب قرار دارد، طبقه ای از نجبا به وجود آورده که در اصل بسیار پوچ و تو خالی هستند و تا زمانی که در بیابان و زیر چادر زیست می کنند این پوچی ظاهر نمی شود، ولی به محض اینکه از دروازه شهر قدم به درون می گذارند، هاله حیثیت و اعتباری که وجودشان را فرا گرفته است محو می شود و نام خانوادگی آنان جز وقتی که نزاکت ایجاد می کند، ارزش خود را از دست می دهد و دیگر هیچ امتیازی ندارد، بلکه بر عکس اصول دموکراسی کامل به کار برده می شود. اهالی شهرنشین ایران مثل همه کشورهای جهان این گونه نجبای بی ریشه را مسخره می کنند و درباره آنان داستانها می سرایند و برایشان تره خورد نمی کنند…..    به هر حال مردم شهرنشین ایران مانند همه مردم جهان عاشق برابری هستند و تکرار می کنم که در کافه های اروپایی مطلبی گفته نمی شود که در اینجا با هیجان فراوان از سوی کلیه طبقات اجتماعی بیان نمی شود (گوبینو، ۲۹۰-۲۸۹) .    

گوبینو درادامه به بیان مشخصات نظام طبقاتی ایران اقدام کرده است. ۱  – او مدعی است کسانی – گروههای اجتماعی چون کارمندان دولت، بازرگانان، و صنعتگران عمده-  را که غربی ها طبقه بورژوازی  می نامند، در ایران صوفی می نامد (صفحه ۲۳۳) . ۲ – او اشاره کرده است که تمام مردم ایران وسیله کسب دانش و تحصیل را در اختیار ندارند. بنابراین فاصله زیادی بین دانشمند و افراد طبقه پایین و حتی طبقه متوسط وجود دارد. این فاصله شباهتی با آنچه که در غرب هست، ندارد (گوبینو، ۲۱۱). ۳ –  او مدعی است در ایران نه نفرت طبقاتی وجود دارد و نه طغیان فقرا بر علیه ثروتمندان (گوبینو، صفحه ۲۹۰). ۴ – از نظر او طبقه پایین جامعه همیشه می تواند منشا حوادث مهم باشد. او در بیان این که چرا دستور جهاد در مقابل دشمن بیگانه از طرف مردم بی پاسخ ماند، به وضیعت خاص طبقه پایین اشاره می کند: 

نگرانی بزرگ از این بود که افراد طبقات پایین جامعه مسلح بشوند و شهرها را زیر پا بگذارند و همان طور که هر وقت در کشور ما وطن در خطر می افتد ناراحتیهایی از جانب این مدافعان وطن ایجاد می شود، در اینجا هم همان اوضاع تکرار شود.. (گوبینو، ۲۱۵). 

(۲)     دین داری یکی از ویزگی های اصلی مردم ایران است. از نظر او ایران کشوری اسلامی است. دین اسلام در همه سطوح فرهنگ و زندگی مردم جاری است و مردم در گفتارشان نیز از عبارات اسلامی استفاده می کنند (صفحه ۲۲۵). او در ادامه به نقش تاریخی روحانیت در جامعه اشاره کرده است:

به عقیده من ریشه این پدیده به دوران پیش از اسلام مربوط می شود. در دوران ساسانیان، روحانیون کشور که موبد نامیده می شدند ، نفوذ بسیاری در دولت یافته بودند. آنان در شوراهای سلطنتی بسیار نیرومند بودند، در دستگاه اداری نفوذ داشتند و امور دینی را با امور سیاسی آمیخته و اجازه نمی دادند هیچ بخشی از امور سیاسی به رویشان بسته باشد. برای اینکه این رخنه و نفوذ بدو اعتراض و مقاومت صورت بگیرد، می بایست همه افراد ملت عقاید مجوسی را بپذیرند که کار آسانی نبود … (گوبینو، ۲۲۶-۲۲۵).

به دلیل اهمیت دین و دینداری در ایران، روحانیون به عنوان یک نیروی اجتماعی هستند، در ساماندهی حیات اجتماعی و سیاسی نیز موثر می باشند. حضور و اثرگذاری روحانیون امری تاریخی در ایران است:

… در این حال قدرت دولت که با نیروی مذهبی متحد شده بود به دفاع از منافع خویش پرداخت و به سرکوب مخالفان دست زد، ولی نتوانست آنان را ریشه کن سازد. به نحوی که در قرن دهم بعد از میلاد مسیح، یعنی چهار صد سال پس از پیدایش اسلام، هنوز تعداد زیادی پیروان آیین قدیمی مزدک در ایران یافت می شدند (گوبینو، ۲۲۷).

 به دلیل اهمیت تاریخی روحانیون است که گوبینو سعی کرده است تا تطور جایگاه و نقش روحانیون در ایران دوره میانی را مورد توجه قرار دهد. او به موقعیت خاص روحانیون در دوره صفویه اشاره کرده است. از نظر او در این دوره روحانیون نفوذ کمی در دولت داشتند:

.. شاه انتصاب مجتهدان را به خودش اختصاص داد و این امر بی سابقه بود. دیگر غیرقابل عزل بودن آنان را به رسمیت نشناخت و اجازه نداد تخلفات و جرایم آنان را از نظرش پنهان کنند. به دلخواه خودش آنان را خلع سلاح کرد و به تبعید فرستاد، و به پرداخت جریمه های سنگین محکوم کرد و در یک کلمه روحانیون را تبدیل به کارمندانی ساده و خلع سلاح شده مانند سایرین نمود و روحانیون که از ضعفشان آگاه شدند، دیگر جرآت نکردند جز آنچه دولت به آنان اجازه یا دستور می دهد، اقدامی بکنند.. (گوبینو، ۲۳۰).

وضعیت روحانیون در دوره های بعدی تغییر کرده و آنها نقش ممتاز و اثرگذارشان را دوباره بدست آورده اند:

بدین سان قانون شرع هر گونه ملکی را که پادشاه تصاحب کرده باشند قانونی نمی داند و پادشاهان مجبورند در کاخهای سلطنتی چند اتاق را مخصوص خودشان تعیین و کرایه آن را به مساجد بپردازند. در غیر این صورت نمی توانند در آن محل نماز بگزارند. نمازگزاردن در زمین غصبی جایز نیست و به ضرر غاصب تمام می شود. اما شاه با پولی که به عنوان کرایه می پردازد خود را مستاجر تلقی و به این نحو مشکل را حل می کند. حق پادشاهان به اناث و حتی لباسهایی که می پوشند بیش از حقوقی که بر کاخ های سلطنتی دارند، نیست. بدین جهت روحانیون بلند پایه هرگز از شاه ایران صدقه نمی پذیرند چون پولی که به آنان داده می شود، مشروع نیست و آنان را ناپاک می سازد. این شخصیتها نباید روی فرش شاه بنشینند، زیرا فرش مزبور متعلق به او نیست..   (گوبینو، ۲۷۳).

(۳)     گوبینو به نقش محل، میرزا، سربازف کدخدا، و .. در نظام اجتماعی ایران اشاره کرده است (گوبینو، ۲۹۲-۲۹۱).

(۴)    گوبینو به حوزه هنر در ایران توجه خاص کرده است. او مدعی است که ایرانیان علاقه خاصی به هنر طراحی دارند. ترانه سرایی نیز در نزد ایرانیان مهم است. تعزیه خوانی و مراسم دینی را گرامی می دارند (گوبینو، ۳۲۹-۳۲۷).

(۵)     بازرگانان در تصویری که او از ایران ارائه می دهد، یکی از اصلی ترین گروههای اثرگذار در ایران می باشند. او با ارائه شواهد بسیاری مدعی است بازرگانان در ایران به دلیل مشارکت در تولید و تجارت به توسعه شبکه اقتصادی کشور کمک کرده اند. از یک طرف موجب شده اند تا راهها جهت حمل و نقل کالا مهم شود (صفحه ۳۰۰). زیرا جاده ها در ایران از قدیم دارای شبکه بوده و در دوره صفویه ادامه یافته است. از طرف دیگر، وجود بازرگانان موجب شده است تا مشاغل گوناگون در ایران شکل گرفته و در جریان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه اهمیت یابند. به همین دلیل است که شهرهای مهمی برای تولید و توزیع کالاهای تولید شده و شهرهایی نیز برای صدور کالا به دیگر مناطق و کشورها مهم شده اند.

بازرگانان در سطح سیاسی به دلیل ثروتمند بودن مهم می باشند:

بنابراین در حقیقت بزرگترین بخش سرمایه های ایران در دست بازرگانان است و به همین جهت ازنظر دولت که همیشه در مضیقه مالی است و نمی داند اگر بازرگانان به او قرض ندهند چه بکند، قرب و منزلت به سزایی دارند. دولت از تجار قرض می کند، ولی چون معمولآ تجار پولی را که متعلق به خودشان نیست قرض می دهند بجز بر اساس وثیقه های محکم دست به چنین کاری نمی زنند   (گوبینو، ۲۷۷).

     جریان تجارت و بازرگانی در ایران موجب شده است تا نیروی دیگری که وابسته به بازرگانان و تجارت می باشند به نام “چاروادارها” مهم شوند:

در ایران چاروادارهای مهم در شوشتر، کرمان، اصفهان اقامت دارند. آنان اشخاص ثروتمندی هستند و گاهی مالک صد، دویست و حتی سیصد رآس قاطر می باشند که هر کدام به طور متوسط چهل تا پنجاه تومان قیمت دارند و نیز اغلب اتفاق می افتد که کالاهای متعلق به خودشان را حمل می کنند، یعنی در واقع سوداگری دو جانبه می کنند. به لحاظ درستکاری شهرت دارند و در واقع اگر این صفت آنان مورد تردید قرار بگیرد دیگر هیچ مبادله ای ممکن نیست. تجربه نیز نشان داده که نادرستی در بین این طبقه بسیار نادر است. گرانبهاترین کالاها را به آنان می سپارند، مبالغ هنگفتی وجه نقد برای حمل به نقاطی که مستلزم سه چهار ماه راهپیمایی است  در اختیارشان قرار می دهند و تا کنون هرگز کسی ا ز آنان و اشخاصی که در استخدام دارند شکایت نکرده است. وانگهی خو من آن را امتحان کردم و صندوقهای حامل اثاثه ام را برای حمل ازتهران به طرابوزان به آنان سپردم که بدون آنکه ذره ای کم و کسر شود به مقصد رسید … (گوبینو، صفحات ۱۰۱۰-۱۰۰).

ا زنظر گوبینو چارودارها افراد مورد اعتماد روحانیون و نظام سیاسی می باشند:

وقتی کاروان به شهر رسید چارودارها باید از پیش شهرت یک مسلمان خوب را داشته باشند. حتی با همه روابط خوب داشته باشند. ملایان به او احترام بگذارند و در صورت لزوم از او پشتبانی کنند و حاکم و زیردستانش بر سبیل عادت هدایای کوچکی از او دریافت نمایند. بازرگانان که دایما به او احتیاج دارند ملاحظه او را می کنند و هر گونه اعتبار در اختیارش قرار دهند.. (گوبینو، ۱۰۲-۱۰۱).

(۶)     صنعتگران در ایران. از نظر گوبینو صنعتگری در ایران امری کهن است:

به نظر می رسد که در گذشته، منظورم در حدود صد یا صد و پنجاه سال پیش است، تعداد افراد صنعتگر در ایران بسیار قابل ملاحظه بوده اند. در آن زمان تولیدات مهم پارچه ای ابریشمی، مخمل، تافته، زری در کاشان و اصفهان و رشت و یزد، و کارگاههای اسلحه سازی در کرمان و شیراز و چیت سازی تقریبآ در سراسر ایران وجود داشته است. مسگری ایران در سراسر آسیا معروف بوده است و بالاخره رشته های دیگری از صنایع دیگر وجود داشته است که از جمله نباید قالی بافی را ازیاد برد. امروزه تعداد زیادی از صنایع مزبور باقی نمانده، ولی هنوز کم و بیش … (گوبینو، صفحه ۲۸۱).

 

(۷)    پیشه وران. از نظر او پیشه وران نیز در ایران دارای سابقه و اهمیت واعتبار واثر می باشند:

پیشه وران نیز در میان جامعه ایرانی بدون داشتن هیچگونه تعهدی نسبت به دولت و در آزادی تام زیست می کنند. آنان به گروههای مختلف تقسیم می شوند و در رشته های گوناگون به کار اشتغال دارند که در مجموع “اصناف” را تشکیل می دهند که همانند بازرگانان روسای خود را دارند. روسای مزبور از جانب خود اصناف و از میان صاحبان هر حرفه ای انتخاب می شوند. هر صنف یک مجمع عمومی دارد که در ان درباره مسائل مورد علاقه شان بحث و گفتگو می کنند. هم چنین دارای صندوق و خزانه دار می باشند. استادکاران پس از گذراندن امتحان به این سمت منصوب می شوند. و بالاخره این سازمان شبیه به تشکیلات صنفی کشور ما در دوران سن لوئی است، یا در واقع سازمانی که سن لوئی ایجاد و منظم کرده بود. اما پادشاه مزبور نیز خودش مبتکر این شیوه نبوده، بلکه آن را از اروپاییان باستان آموخته بود و رومیان نیز به نوبه خود از آسیاییان فراگرفته بودند. بنابراین می توان گفت که سازمان کهنسال اصناف از زمانهای بسیار کهن تا به امروز هم چنان در ایران باقی مانده است (گوبینو، ۲۷۹).

(۸)      گوبینو در صفحات ۳۰۹ تا ۳۱۶ کتاب درمورد خانواده، زنان،سن ازدواج در ایران، شیوه وانواع ازدواج، چند زنی، طلاق، متعه، قدرت زنان در خانه، حجاب، و مشکلات دیگر درون خانواده اشاره کرده است.

(۹)    گروههای اجتماعی متعدد. گوبینو به گروههای اجتماعی از قبیل دراویش، رجاله ها، لاتها اشاره می کند. به دلیل نقش هر یک از این گروهها در حیات اجتماعی ایران به نگاهی که گوبینو دارد، اشاره می شود:  ۱٫ درویش ها: او معتقد است فرقه های گوناگون به طور خاص دراویش در ایران زیست می کنند و در جامعه دارای قدرت و نفوذ می باشند (گوبینو،  ۲۵۰-۲۳۵).  ۲٫ لات ها. او ضمن اینکه به نقش تخریبی لات ها در ایران توجه کرده به نقش مثبت آنها در ارتباط با مردم و موثر بودن در زندگی آنها اشاره می کند (گوبینو، ۳۰۳-۳۰۲).  ۳٫ رجاله ها. او به طور خاص به نقش رجاله ها در شهر شیراز از قبیل جعل اسناد، قتل و جنایت، حل و فصل امور مردم و… و در عین حال نفوذ اجتماعی آنها میان مردم و محبت به مردم شده و دوستان زیاد آنه که بموجب محبوبیت آنها شده است، اشاره می کند. (گوبینو، صفحات ۱۳۸-۱۳۶).

(۱۰)دولت و نظام سیاسی.  گوبینو از صاحب نظرانی است که در مورد نظام سیاسی ایران روایت دقیق تری از دیگران ارائه داده است.  او وضعیت دولت و نظام سیاسی در ایران را ا ز ابعاد و زوایای متعدد نگاه کرده است. اول، نوع تصویری که مردم ایران به پدیده دولت دارند را مطرح کرده است:  

بنابراین به عقیده من ایرانیان از نوع میهن پرستی برخوردارند که جاودانی است. یکدیگر را در داخل کشورشان دوست دارند و کشورشان را در وجود خودشان مجسم می بینند. اما با تفاوتی شاهد گذار حکومتهای گوناگون ا زفراز سرشان می باشند بی آنکه فریفته هیچ کدام از آنان بشوند و ا ز این نظر می توان گفت به کلی عاری از میهن پرستی سیاسی هستند. سلصنتها، فتوحات، تسیخیر سرزمینها به تدریج قدرتشان را از دست می دهند و از بین می روند بی آنکه به شخصیت فردی ایرانی لطمه زده باشد. اگر بخشی از خاک ایران را جدا کنند، سراسر آن را تجزیه کنند، نامش را تغییر بدهند، هم چنان ایران خواهد ماند و لذا هرگز نخواهد مرد. در نظرم تخته سنگ خارایی مجسم می شود که امواج به ژرفیها غلطانده، ولی تحولات کره زمین آن را به خشکی کشانده و رودخانه عظیمی آن را به این سو و آن سو رانده و اکنون فرتوت و ساپیده، شکسته و آسیب دیده، اما هنوز همان تخته سنگ خارا است که با استواری در میان دشتی خشک و بایر قرار گرفته است… (گوبینو، ۲۲۴-۲۲۳).

دوم، به عوامل محدود کننده قدرت دولت و نظام سیاسی در ایران توجه کرده است. او در محدود کردن قدرت دولت در ایران به عوامل و شرایط متعدد اشاره می کند. ۱ – به نوع حضور مردم و گروههای اجتماعی در همه صحنه ها. به نجات یافتن فردی که حکومت قصد مجازات او را داشته وبه  حرم حضرت عبدالعظیم (ع) پناه برده است و با پا درمیانی زن نیکوکار مورد شفقت شاه قرار می گیرد اشاره می کند. او به این نتیجه می رسد که در ایران هر کسی آماده است در کاری که به او مربوط نیست دخالت کند . در نتیجه از حل هیچ مشکلی نباید در ایران ناامید شد. او به طور خاص به توسعه واسطه گری در ایران به عنوان ابزاری مناسب در انجام امور اشاره می کند:  ” “توسط” یعنی دخالت شخص ثالث در هر معامله ای یا هر ماهیتی که داشته باشد. حتی شاه هم نمی توان بدون واسطه یعنی مآمور توسط در مورد یکی از خدمتگزارانش اقدامی بکند. یک شهروند پولدار هم نمی تواند بدون نفوذ این شخص اسب یا خانه ای خریداری کند… گاهی این واسطه یک شخصیت روحانی معتبر است و گاهی هئیتی از روحانیون یا تجار ثروتمند یا پسر یا همسر شخصی مظلوم …. ” (گوبینو، ۳۰۱)   این گفته چنین معنی می دهد که قدرت کامله در دست هیچ کس نیست و چون همه چیز در این جهان سست بیناد است، بنابراین فقر نیز مانند ثروت دایمی نیست (گوبینو، ۳۰۷). ۲ – او به حضور قدرت مند و صاحب امتیازی چون روحانیون، ایلات، تجار و اصناف  اشاره می کند که همیشه اختیارات شاه و حکام ولایات را محدود می سازند (گوبینو، ۱۳۸۳: ۲۹۰). ۳ – مردم ایران در موقعیت های متعدد بی اعتنا به دستور دولت عمل کرده اند. او به زمانی که دستور جهاد داده شد و مردم از حمایت دولت اجتناب کردند، اشاره می کند “اما عنوان کردن مسئله اخیر مانند دو مسئله دیگر نتیجه ای نبخشید. در همه جا بازرگانان و کسبه ضمن تاکید به ایمان مدهبی خود اعلام کردند که رسوم و قوانین آنان را ملزم به هیچ نوع فداکاری نمی سازد دنیاری نپردازند و در شهرهایی که مآموران دولت سماجت به خرج می دادند، قصه خود را با بست نشستن در مساجد قابت کردند …. ” (گوبینو، ۳۰۴).  او در ادامه به درخواست دولت برای جمع آوری اعانه بعد از  جنگ با انگلیس و عدم موافقت بازرگانان اشاره کرده است:

صدر اعظم و شاه از جریان غیر منتظره این واقعه ناراضی شدند. در بعضی شهرها مآموران دولت مبلغ ناچیزی را که جمع آوری کرده بودند به صاحبانش پس دادند، زیرا یک بار دیگر ملایان قدم پیش گذارده و عمل دولت را تقبیح کردند و جتی شخصیتهای دولتی عمل جمع آوری اعانه را نکوهش و توصیه کردند از دنبال کردن آن صرف نظر شود و بالاخره فهماندند که بازرگانان حرفی ندارند که به بعضی اشخاص پیشکشییهای مناسبی بدهند، مشروط بر اینکه دولت رسوم دیرینه را بر هم نزند .. (گوبینو، ۳۰۵-۳۰۴).

با توجه به وضعیت پیش آمده،  برای او این سوال پیش آمده است که “چرا گذشت زمان این طرز فکر مشکوک و سرد را به همه افراد ملت داده است؟” او در پاسخ به ترکیب نژاد و خون در ایران اشاره می کند. او مدعی است حضور افوام گوناگون از قبیل ترک ها، صحرانوردها، سکائیان و امثال آنها موجب عدم پیوستگی شده و در نهایت موجب ضعف سیاسی و اجتماعی شده اند (گوبینو، ۲۲۴-۲۱۸).  

سوم،  قدرت بازرگانان با حمایت روحانیون موجب شده است که دولت توان و امکان مداخله گری کمی در حوزه اقتصاد و جامعه داشته باشد: بازرگانان بوشهر علاوه بر انواع مختلف تجارت، واسطه یک سوداگری خاص می باشند که بسیار به نفعشان تمام می شود و آن صدور مسکوکات نقره به هند است. نظیر شکایاتی که در اروپا از ناپدید شدن مسکوکات نقره می شود در ایران نیز به همان علل و جهات به عمل می اید. دولت در اثر جار و جنجال عمومی گاهی مقرراتی برای جلوگیری از این تجارت وضع می کند، صادر کردن مسکوکات را ممنوع و مجازاتهای سنگینی برای آن در نظر می گیرد. اما موفقیتش همان است که در این گونه موارد انتظار می رود، یعنی هیچ. با مشاهده نقل و انتقال تدریجی کلیه پولهای جهان به آسیا جنوب شرقی – چون در نهایت این کار به چین ختم می شود – می توان به قدرت نیروهایی که در این معاملات دست دارند پی برد و از این کشش مخفی که در برابر آن هیچ کاری نمی شود احساس وحشت نمود:

     در هر حال آنچه مسلم است بازرگانان محلی بوشهر نقش مهمی دراین رشته صادرات ایفا کرده و می کنند، و اگر سراسر کشورشان از ان صدمه می بنید، ولی آنان منتفع می شوند. بنابراین بازرگانان مزبور اشخاصی ثروتمندتر و حتی در میانشان افرادی با ثروتهای کلان دیده می شود. کلیه آنان روابط پیوسته ای با بمبئی، کلکته، چین، مسقط، بغداد و شهرهای بزرگ ایران دارند. اما  این امر مانع از این نمی شود که این  میلیونرها در ویران هایی که نام بردم زیست کنند و در کوچه و بازار با لباس هایی شبیه به گدایان ظاهر شوند. اما در آسیا، بیش از هر جای دیگر نباید اشخاص را از روی ظواهرشان قضاوت کرد .  (گوبینو، ۹۷-۹۶).

 

چهارم، ضعف نظام اداری یکی از دیگر عوامل عدم شکل گیری دولت خودکامه در ایران است. او بارها در کتابش به این ساحت توجه کرده است. او مدعی است که مردم ایران مالیات دهندگان خوبی نیستند. مردم ایران بیشتر امور را از طریق واسطه ها انجام می دهند. در نتیجه ادارات دولتی ساحتی مستقل از دولت و مردم پیدا کرده و کار خود می کند:

… اگر ادارات دولتی هست برای خدمت به دولت و ملت نیست، بلکه برای این است که یک عده مامور دولت بلای جان مردم بشوند و از جیب مردم امرار معاش بکنند، قشون زحمتش برای دولت بیشتر از نفعش می باشد با این همه وجودش مفید است، زیرا توانسته است در وهله اول به شکست و سپس به نابودی قدرت ایلات چادرنشین کمک کند … (گوبینو، ۳۰۰).   

 نتایج نظریه توضیح عقب ماندگی ایران

گوبینو به بعضی از ابعاد و نتایج عقب ماندگی ایران اشاره کرده است که در ادامه اصلی ترین آنها مورد توجه قرار می گیرد.

(۱)    فقدان استعداد ملت سازی. از نظر او اعراب نمی توانند ملت سیاسی داشته باشند. با وجود اینکه ایرانیان متفاوت از آنها هستند، ولی ویژگی های شخصیتی آنها نیز نتیجه ای به غیر از ان ندارد:

ایرانیان آنچه را که برای اعراب درک نکردنی است می فهمند و با هوش و ذکاوتی که دارند قادر به درک هر چیزی هستند. اما فاقد ثبات روحی می باشند، منطق سرشان نمی شود و مخصوصآ مبانی اخلاقی آنان سست است… بنابراین به نظر نمی رسد که ملتهای خاورمیانه خود به خود قادر به تجدید حیات جوامعشان باشند و بتوانند آن را بر پایه های باستانی آن بازسازی کنند. ولی آیا برای تجدید حیات تمدن جدید آمادگی دارند؟  (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۳۲-۳۳۱).

(۲)     فقدان استعداد شکل گیری دولت مقتدر و خودکامه. گوبینو مدعی است در ایران امکان شکل گیری دولت مقتدر وجود ندارد. زیرا عوامل بسیاری در تحدید قدرت دولت وجود دارد. این عوامل عبارتند از تجار، روحانیون، گروههای اجتماعی، ایلات و عشایر، و … بدین لحاظ است که همیشه در ایران دولت ضعیف سرکار بوده است. …

(۳)     فقدان استعداد مدرن شدن. با طرح این سوال که “آیا برای تجدید حیات تمدن جدید آمادگی دارند؟” وارد بحثی بسیار جالب شده است که بعد از او بسیاری دیدگاهش را اصل مسلم قرار داده و به داوری و قضاوت در مورد ملل و فرهنگهای غیر غربی کرده اند. او در این زمینه تاریخ را گواه گرفته و  درنهایت به داوری نهای اش که بقای عقب ماندگی ایران است، رسیده است.  گوبینو با مراجعه به تاریخ ، مدعی است که یونانیان و رومیان، فرانسوی ها، انگلیسی ها، هلندی ها، و روسها در زمان حال نتوانستند ملل دیگر جهان را متمدن کنند (گوبینو، ۳۳۲).

 او به ارائه طریق در مورد نحوه متمدن کردن آسیا و ایران پرداخته است: از نظر او دو راه و روش برای متمدن کردن این جهان وجود دارد:

بنابراین دو راه بیشتر وجود ندارد: یا اینکه مردمان خاورمیانه به همان شیوه ای که از قرنها پیش می زیسته اند به حیات مادی خود ادامه بدهند، یا اینکه به دست ملتهای اروپایی فتح شوند و زیر سلطه آنان قرار بگیرند، هر جند سرزمینهای آسیایی بسیار پهناور قسمت اعظم آنان از کرانه هایی که در دسترس است و می تواند روزی مبدآ حمله قرا بگیرد بسیار است. ولی اگر قدرت گسترش فوق العاده جامعه اروپایی و نیازی که آن را به کار وا می دارد، در نظر بگیریم این فرضیه چندان دور از واقعیت نیست. بنابراین مانع عمده ای در برابرمان وجود ندارد به خصوص که وسایل مادی که برای عملی ساختن امیال خود در اختیار داریم بسیار نیرومندند و هر جا که قدم بگذاریم برتری بی چون و چرایمان را تضمین کند، ولو اینکه از نظر تعداد به نسبت یک بر صد باشیم. بنابراین به نظر من استقرار یک کشور اروپایی در خاورمیانه امکان پذیر است و این کار به دو نحو می تواند صورت گیرد (همان، ۳۲۳)

گوبینو به ارائه راه حل اول و نتایج متربت بر ان اشاره کرده است:

یکی اینکه تصور کنیم دولت مزبور روش انگلیسی را به کار ببرد که خطوث اصلی آن ایجاد سلطه بر ملتهای مغلوب بدون مخلوط شدن با آنان، حکومت از بالا ضمن جدایی کامل ازتوده مردم، و اجازه ندادن اهالی بومی در اداره امور خود به جز در موارد بی اندازه محدود و احراز مشاغل کاملآ پست می باشد  که هیچ نوع تضمینی ندارد و از امروز به افراد می توان از صاحبانش پس گرفت… (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۲۳).

گوبینو مدعی است به دلیل اعتراض و شورش مردم، این نوع نظام از بین می رود و صاحبان قدرت و کشورهای استعماری حاضر از بین می روند.   گوبینو با توجه به مشکلاتی که در روش دوم وجود دارد، به روش دیگری در متمدن کردن آسیا و ایران اشاره کرده است:

روش دیگر آن است که سلوکیها بعد از اسکندر به کار بردند و رومیان به مرحله اجرا گذتشتند و امروزه روسها در سرزمینهای آسیایی خود دنبال می کنند. روش مزبور عبارت از این است که حتی الامکان بومیان را همانند  کشورگشایان در اداره امور کشور دخالت بدهند، به آنان شغل و درجه بدهند، به نحوی آنان را به خودشان وابسته سازند و از نظر مادی یا معنوی در موقعیت و ادائه کشورگشایی بیمه کنند و خلاصه اینکه بکوشند آنان را با ملت فاتح یکسان نمایند به نحوی که با هم مخلوط بشوند به به صورت یک ملت واحد در یک سرزمین درآیند… (گوبینو، ۳۳۳).

از نظر او، این روش نیز دارای اشکالات عمده ای است. از نظر او ملت غالب در گذر زمان اخلاق و فرهنگ پست ملت مغلوب را کسب کرده و دچار تباهی و فساد می شود. از طرف دیگر، ملت مغلوب (آسیا و ایران) دچار تغییر نمی گردند.

او در مجموع مدعی است به دلیل اینکه آسیا استعداد رشد و ترقی ندارد، باید راه خودش را برود تا اینکه به آن کمکی شود.

گوبینو معتقد  است با توجه به وجود دولت ناکارآمد، ارزانی نیروی انسانی و کار، مواد اولیه، و پایین بودن هزینه زندگی این بخش جهان رو به رشد نیست. اما اگر کشورهای اروپایی به دلیل تجارت، استفاده از بازار و مواد ا رزان و … به ایران آمده و به این کشور کمک کنند، سرنوشت بدی خواهند د اشت. او می گوید:

بنابراین شور و حرارت فوق العاده ای که ملتهای غربی را به سوی آسیا می کشاند با نظر مساعد تلقی نمی کنم. در کنار موقعیت های نظامی که تردیدی در آنها نیست، در سایر زمینه ها شکستهای تلخی دیده می شود که عواقب آن مزایای افتخارات نظامی را از بین می برد. ولی درک می کنم که گرایشهای مقاومت ناپذیری وجود دارد و اروپا نمی تواند در برابر نیروی گریز از مرکز که آن را به خارج از قاره می کشاند و به نقاط دور دست سوق می دهد مقاومت ورزد و بالاخره جوامع اروپایی آنچه را که باید بکنند خواهند کرد، و لو اینکه عملیاتشان درست در جهت عکس منافع واقعیشان باشد. پس فقط به این گفته بسنده  می کنم که آسیا لقمه اشتها انگیز فرینیده ای است که سرانجام خورنده را هلاک خواهد کرد  (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۳۸).

ارزیابی نظریه گوبینو: در این بحث به کمترین اشکالات و ایرادات وارد بر نظریه گوبینو اشاره می شود و نقد و بررسی نظریه او را در مطالعات ایران شناسی و جامعه شناسی تاریخی ایران به بازبینی بعدی این بحث وامی گذارم. در یک نگاه کلی می توان مدعی شد، گوبینو در توضیح وضعیت ایران ودلایل عقب ماندگی دچار بدفهمی های متعدد است که به اصلی ترین آنها اشاره می شود:

۱ – به نقش استعمار در جریان عقب مانده گی ایران اشاره نکرده است. نقشی که جنگهای ایران با بیگانگان کرده است و مداخله هایی که انگلیس و روسیه و دیگر کشورها در ایران داشته اند را نمی خواهد ببیند. زیرا او معتقد است که حضور کشورهای اروپایی در ایران برای عمران و آبادانی ایران است ولی به ضرر آنها می باشد تا به ضرر کشور ایران.

۲ –با وجود اینکه به عوامل طبیعی اهمیت می دهد و نظریه اش ریشه در بینانهای جغرافیایی و طبیعی دارد،  نقش حوادث طبیعی در مشکلات اجتماعی ایران را کمتر مطرح کرده است. در صفحات ۳۳۹ تا ۳۴۳ به نقش وبا که به مرگ بسیاری انجامید اشاره کرده است ولی به نقش دیگر بلایای طبیعی توجهی نکرده است.

۲-      نگاهش به دین و فرهنگ و شخصیت ایرانی غیر واقعی است. او کمتر توانسته است بین فرهنگ دینی و دین و جادو تمایز قائل شود. در صفات ۳۴۰ تا ۳۴۳ وارد اثرات دین وجادو در جامعه شده است ولی همچنان تحلیل او اشکال دارد.

۳-      اشکال اصلی که در دیدگاه گوبینو وجود دارد به ساحت عقب مانده گی ایران و آسیا بر می گردد. اگر شرقی ها، ایرانی ها و آسیایی ها دارای نژاد پستی هستند، و یا ناخالصی نژادی دارند، چگونه توانسته ا ند تمدن ساز باشند. پاسخ ایشان این خواهد بود که در زمانی که توان تمدن سازی داشته اند نژاد خالص داشته اند. اگر اینطور است کدام تمدن به طور خالص توان تولید داشته است که ایرانیان به دلیل ناخالصی نژادی دیگر توان دست یابی به تمدن را ندارند.

۴- با وجود اشکالات متعددی که بر نظریه گوبینو وارد است، درکی که او از جامعه و نظام سیاسی در ایران ارائه داده است، مخالف دیدگاه استبداد آسیایی، فئودالیسم ایرانی، شیوه تولید آسیایی، جامعه کم آب و حکومت خودکامه، و نظریه انحطاط اجتماعی است. زیرا مولف ضمن اینکه به شمارش عناصر سیاسی و فرهنگی اقدام کرده است، به عناصر اجتماعی از قبیل طبقات و اقشار اجتماعی، نهادهای اجتماعی، گروههای اجتماعی و رابطه بین آنها در جریان حرکت و تحولات اجتماعی و سیاسی توجه کرده است. او به طور خاص به رابطه ای که بین نظام اقتصادی (با محوریت تجار و بازرگانان و پیشه وران) با روحانیون و نظام سیاسی (شاه و شخصیت های مهم) در شرایط عادی و بحرانی توجه کرده است. در شرایط عادی به نوع رابطه ای که به عمل اجتماعی منتج شده و شآن و اعتبار هر یک بر جای خود باقی است اشاره کرده است و در شرایط بحرانی به رابطه تزاحمی و تعاملی اشاره کرده است. به طور خاص در شرایط جنگی و بحرانهای داخلی، به نقش روحانیون، بازاری ها وتجار و بازرگانان و شخصیت های مهم و گروههای اجتماعی توجه کرده است. این نوع توجه کمتر در آثار دیگر صاحب نظران ایران دیده می شود. ولی تا کنون از این نوع نگاه کمتر استفاده شده است و به مطالبی که گوبینو در نقد فرهنگ عامه، دین و دینداری مردم و ضعف و ناتوانی نظام سیاسی در مدیریت امور مطرح کرده است، تاکید شده است.

جامعه ایران (۱۲)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 بینان نظریه “جامعه ایران”

 در مورد جامعه و دولت و نظام اجتماعی تا کنون داعیه های متعددی مطرح شده است که امکان تقسیم بندی های متعددی را برای ما فراهم می کند. می توانیم با معیار اینکه کدام عنصر بر اندیشه و تحلیل حاکم است، به تحلیل بحث های صورت گرفته اقدام کرد. در این بیان می توان از رویکرد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، طبیعی، نژادی و سیاسی یاد کرد. استفاده از این رویکرد موجب ساده سازی گفته ها و نوشته ها شده و کمی ما را از دامنه علوم اجتماعی خارج می کند. راه دیگر، انتخاب تعابیری است که محققان برای دیدگاههای خود قائل شده اند. این هم موجب خواهد شد تا به اندازه صاحب نظر نظریه مطرح شود. مشکلی که دراین زمینه وجود دارد، وجود داعیه نظریه جدید در مورد ایران بدون اینکه ساحت نظریه معلوم شده باشد، است. بعضی از صاحب نظران مطالعات ایران، بدون کمترین دقت نظری مدعی نظریه پردازی در مورد ایران شده ولی آنچه که انجام داده اند ساحت نظری ندارد.  آنچه که در این بحث دنبال می شود، بر اساس رویکرد فراتحلیل انجام شده و سعی می شود تا ضمن پیوستگی بین دیدگاههای ارائه شده، تطور تاریخی اندیشه های مطرح شده و پیوستگی آنها، به جایگاه هر یک اشاره شود. بدین لحاظ است مولف مدعی است که مجموع کارهای صورت گرفته بر اساس نظریه ها و رویکردهای مفهومی بسیاری صورت گرفته است. 

قبل از طرح دیدگاهها و رویکردهای مفهومی مطرح در مطالعات مربوط به ایران، تقسیم بندی های مطرح شده مورد ارزیابی قرار می گیرند. تقسیم بندی تاریخی ودوره ای از قبیل مطالعات قدیم و جدید، و تقسیم بندی بر اساس ملیت محقق از قبیل مطالعات ایرانی ها  و خارجی ها، تقسیم بندی بر اساس گرایش سیاسی از قبیل مطالعات اسلامی وملی گرایانه و غربی و مطالعات راستگرایانه وچپگرایانه، و تقسیم بندی بر اساس رویکرد شرق شناسانه تحت عناوین مفهوم شیوه تولید آسیاسی مارکس، مفهوم سلطه پدرمیرائی ماکس وبر، و ایده استبداد آسیایی ویتفوگل (ولی، ۱۳۸۰: ۳۱)،   و ….  هر یک از تقسیم بندی ها فوق ضمن اینکه در بردارنده بخشی از واقعیت جهان ایرانی است، از بیان کلیت واقعیت جهان ایرانی ناتوان می باشند. وجه مشترک همه این گرایش ها و رویکردها، غفلت از جهان واقعی ایرانی که با ساز و کارهای اجتماعی تا صرفا سیاسی و تعین یافته در حکومت استبدادی، قابل توضیح است. بدین لحاظ است که مولف مدعی است همه این رویکردها در جهت بیان ساحت عقب ماندگی جهان ایرانی در مقایسه با توسعه یافتگی جهان غربی است.

 چیستی پارادایم عقب ماندگی

در کتاب های اندیشه نوسازی در ایران و پارادایم های روشنفکری در ایران به طور تفصیل نحوه شکل گیری و تطور پارادایم عقب ماندگی در علوم اجتماعی و تناسب انرا با جامعه ایرانی توضیح داده ام. با این وجود لازم است در حد نیاز به بازگویی ان اقدام شود. منظور از پارادایم عقب ماندگی، نوع نگرش و جهت گیری فکری است که نحوه و چگونگی عقب ماندگی جامعه ایرانی را در مقایسه با جوامع توسعه یافته در طی زمان بازگو می کند. در این جهت گیری فرض بر این است که جهان ایرانی جهانی عقب مانده است. کمتر تلاشی در این پارادایم در اثبات عقب ماندگی ایران شده است. علت اصلی که برای عقب ماندگی ایران ارائه می شود، توسعه یافتگی جهان غربی است. گفته می شود جهان غربی جهانی توسعه یافته و صنعتی و سرمایه داری است. با ذکر مشخصات و ویژگی های جوامع سرمایه داری و صنعتی غربی،  و عدم امکان تطبیق آنها بر جامعه ایرانی، این نتیجه گیری به عمل آمده است که جهان ایرانی عقب مانده است. در نتیجه فرض مطرح شده با کمترین تلاشی اثبات شده و در ادامه کارهای صورت گرفته، تلاش در بیان شواهد و مستندات لازم برای بیان عقب ماندگی ایران است.

مشخصات پارادایم عقب ماندگی:

پارادایم عقب ماندگی در ایران  را با توجه به عناصر و یژگی های زیر توضیح می دهیم:

۱-      فرض اصلی : فرض بینادی این پارادایم، عقب ماندگی مسئله مرکزی ایران است.

۲-      مسئله مرکزی در ایران که به صورت های متعدد چون تحجر، واپس گرایی، انحطاط، توسعه نیافتگی، و … ظهور کرده است.

۳-      سوال مرکزی: اغلب کسانی که سعی کرده اند به طور منظم و اصولی بحث عقب ماندگی ایران را دنبال کنند، مسئله اشاره شده را در قالب سوال معین مطرح کرده اند. اصلی ترین سوالات مطرح شده در مورد ایران عبارتند از “چرا ایران مانند ژاپن که تا حدودی شرایط یکسان در ورود به دوره مدرن داشتند، تحول اقتصادی اجتماعی پیدا نکرد و به سرمایه داری وارد نشده است؟” سوال دیگر با توجه به ضرورت مدرن شدن همه جهان در دوره مدرن اینگونه مطرح شده است “چرا ایران مدرن نشده است؟” “چرا سنت گرایی بر نظام فرهنگی و اجتماعی ایران حاکم است؟” “چرا با وجود سابقه کهن تمدنی، ایران دچار میرایی شده است؟” “چرا با وجود اینکه ایران در طول سده اخیر دو انقلاب اجتماعی داشته است، جامعه مدرن تبدیل نشده و هر بار نیز دچار هرج و مرج و در نهایت بازتولید استبداد کهن شده است؟” و … وجه مشترک همه سوالات مطرح شده این است که چرا ایران مدرن نشده است؟

۴-       در مجموع کارهای انجام شده مشترکات چندی دیده می شود: همسانی ایران با حاکمیت سیاسی، توجه به خلقیات و روحیات ایرانیان،   زندگی شاهان و جنگهای بی منطق و فایده، بیان مجموعه ای از تناقضات و تعارضات درونی نظام سیاسی و فرهنگی ایران، و ارائه شواهد بسیار در بیان عقب ماندگی ایرانی به عنوان امری تاریخی.

۵-      معیار شناسایی ایران. با توجه به داوری اکثر محققان حوزه ایران، معیار اصلی در داوری ایران، وضعیت غرب می باشد. ایرانشاسان از قرن شانزدهم تا نیمه دوم قرن بیستم در ارزیابی ایران به اروپا و به طور خاص انگلیس، فرانسه و روسیه توجه کرده و وضعیت ایران را با این کشورها مقایسه کرده اند. اما با تغییراتی که در ساختار نظام جهانی  بعد از جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست، معیار اصلی داوری ارجاع به آمریکا می باشد. بیشتر منتقدان غرب نیز مانند غربگرایان عمل کرده اند. کسانی که تطبیق شرایط پیشاسرمایه داری ایران را با شرایط اروپا نقد کرده اند (از قبیل کاتوزیان و طباطبایی و آل احمد و شریعتی) نیز باز هم به مقایسه وضعیت ایران با غرب اشاره کرده اند.

۶-        نظام تحلیلی: بیشتر صاحب نظران این حوزه جهت گیری خاصی به لحاظ روشی و بینشی در تحلیل وضعیت ایران دیروز و امروز دارند. این جهت گیری را من به لحاظ روشی و بینشی در ادامه اشاره می کنم:    بی اعتنا به حیات اجتماعی ایران، تاکید اصلی شان را بر حیات سیاسی با محوریت عمل شاهان و حاکمان کرده اند.

(۱)    به لحاظ روشی، استفاده از روش تطبیقی و مقایسه ای بین وضعیت دیروز ایران با وضعیت امروز غرب تا مقایسه وضعیت دیروز ایران با وضعیت دیروز غرب. این نوع مقایسه منشا همه بدفهمی های صورت گرفته در مورد ایران می باشد. کمتر تلاش شده است تا دیروز ایران (یعنی وضعیت ایران در قرن دهم هجری) با وضعیت انگلیس و فرانسه در قرن دهم مقایسه شود. اکثر کارهای صورت گرفته امروز غرب را با دیروز ایران مقایسه کرده و در نتیجه به این نتیجه رسیده اند که ایران امروز عقب مانده است. در نتیجه ایران پدیده ای است که ساختارهای آن ساحت انحطاطی دارد.

(۲)    به لحاظ بینشی دچار تقلیل گرایی افراطی شده اند. بیشتر محققان ایران (اعم از ایرانی و غیر ایرانی و اعم از امروزی و دیروزی) جهان ایرانی را به حوزه سیاست و حکومت تقلیل داده و کنشگر اصلی حوادث در جامعه ایرانی را شاه و نیروهای وابسته معرفی کرده اند.  در بیان مسیر تحولات و تغییرات که در نهایت جهت  قهقرایی داشته و دارد، به نقش شکست های متعدد اشاره می شود. بدین لحاظ است که اصلی ترین کتابهای محققان ایران شناس به حمله اسکندر، حمله تازیان، حمله مغول، حمله افغان، حمله روسیه و انگلیس به ایران  و شکست های متوالی ایرانیان در این حمله ها تنظیم و تحلیل های صورت گرفته به جای بیان زمینه های  وقوع این حوادث و نوع مشارکت جامعه ونیروهای اجتماعی در ان و در نهایت نتایج بدست آمده، به نقش مخرب حمله ها و شکست ها اشاره شده است. من هم مانند همه محققان معتقدم که این حوادث برای ایران بسیار تلخ و ناگوار بوده و موجب اختلال در حرکت جامعه ایرانی به سوی جامعه ای مدرن بوده است، ولی از طرف دیگر مدعی ام که همه حیات ایرانی در این ساحتها قابل تحلیل نیست. اگر در حد باقی بمانیم صرفا نقش شاه و سپاه او را خواهیم یافت. ایران را فقط  در زمانی که جنگ و فتنه و شکست ظهور می کند، قابل طرح می شود و نقش ایران را به لحاظ فرهنگی و اجتماعی  نادیده خواهیم گرفت.

۷-         منابع  استفاده شده . در این نوع نگاه، عقب ماندگی و انحطاط ایران، منابع اصلی مورد ارجاع، کتابهای سفرنامه نویسان و سیاحان خارجی و مستنداتی است که به طور رسمی به واسطه نمایندگان دولتهای ایرانی و خارجی تهیه شده است. بدین لحاظ مطالعات انجام شده تکرار یکدیگر است. در این مطالعات تعداد محدودی از منابع مورد استفاده قرار گرفته و دائمآ تکرار می شوند. این بحث را قبلا اشاره کرده ام. نامه های ایرانی منتسکیو، سفرنامه ونیزیان، سه سال در ایران، و .. از یک طرف و سفرنامه ناصرالدین شاه قاجار، و سیاست نامه خواجه نظام الملک و کتب تاریخی کاتبان دولتهای ایرانی اصلی ترین منابع مورد ارجاع می باشند. ارجاع مکرر مطالب از این منابع ضمن اینکه به تکرار داعیه های محققان می انجامد، این نکته را القاء می کند که ایران فقط صحنه تاخت و تاز شاهان جاه طلب و مخالفان احمق آنها بوده است و جایی و امکانی برای بروز و ظهور نیروهای اجتماعی اثرگذار دیگر نبوده است. به عبارت دیگر، ایران پدیده ای بی جامعه است و معادل با حکومتهایش می باشد. در صورتی که در ایران حکومت مقتدری بوده است، حیات اجتماعی نیز وجود داشته است و به غیر آن هرج و مرج و توحش دیده شده است.

۸-         نظام های مفهومی و نظریه های مطرح شده. در این مطالعات و تحقیقات انجام شده تا کنون نظام های مفهومی و نظریه های بساری وجود دارد که ضمن اشتراک در باور به عقب ماندگی ایران و ارائه شواهد متعدد در این زمینه، به لحاظ سابقه شکل گیری و سطح تحلیل و داعیه های سیاسی و ایدئولوژیک از یکدیگر متمایز می باشند. در ادامه به اصلی ترین آنها اشاره می شود: نظریه جغرافیاگرایی، نظریه نژادی، نظریه فئودالیسم، نظریه شیوه تولید آسیایی، نظریه انحظاط اندیشه، مفهوم استبداد آسیایی، نظریه تمدنی، مفهوم سنت گرایی و بازگشت به خویش، مفهوم سرمایه داری وابسته، غرب زدگی، پدرسالاری موروثی، هویت چندگانه، ساختار دوگانه، جامعه نفتی، و مدرنیته تعلقی و مدرنتیه شکست خورده و ناتمام. در مقابل این نظام های مفهومی و نظریه ها که بر اثبات عقب ماندگی تاکید دارند، نظریه جامعه ایرانی مولف مطرح است که اساس را بر جستجوگری در مورد حیات اجتماعی ایران تا حیات سیاسی حاکمان ایران گذاشته است و با رصد شناسی به ارائه مدل عمل اجتماعی و سیاسی جاری در ایران رسیده است. مولف مدعی توانمندی نظریه جامعه ایرانی برای توضیح تحولات اجتماعی در دوره پیشاسرمایه داری و دوره جدید است. این وظیفه ای است که مولف در این بحث دنبال می کند.

 در ادامه به ریشه ها و ابعاد نظام های مفهومی و نظری مطرح شده در مورد ایران اشاره خواهد شد تا زمینه مناسب در توسعه نظام مفهومی و نظری “جامعه ایران” مولف فراهم شود.

  

جامعه ایران (۱۱)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 جامعه شناسی ایران و جامعه شناسی تاریخی ایران بهتر است از کجا و چگونه آغاز شود؟  

 یکی از اصلی ترین مناقشه هایی که در شناسایی ایران مطرح بوده است، تعیین مصداق عینی و ذهنی برای ایران است. بعضی از محققان با آگاهی از این مناقشه به تعیین یک صورت و وجه از ایران اقدام کرده اند. ولی اکثر کسانی که در این مورد تحقیق کرده و صاحب نام و نشان هستند، با ابهام در مورد ایران سخن گفته و خواننده را با معنی دقیقی از ایران روبرو نمی کنند. به نظر می آید قبل از اینکه در جهت دست یابی به حکمی و یافته تلاش کنیم، بهتر است تا دامنه و ابعاد این مناقشه و نتایجی که مترتب بر آن است مورد تامل قرار گیرد. در مجموع دو دیدگاه عام وجود دارد: ۱ – گروهی که بدون توجه به اینکه ایران چیست و چه وضعیتی دارد به صدور احکام متعدد در مورد ایران اقدام کرده اند و ۲ – گروهی که با بیان یکی از ابعاد و وجوه ایران، به بررسی اقدام کرده اند. در ادامه با دقت بیشتری این دو دیدگاه را مورد تامل قرار می دهیم:

۱ – رویکرد عام گرا: رویکردی که درک روشنی از ایران ارائه نداده و با ارائه تصویری کلی و عام در مورد ایران به داوری های کلی و عمومی اقدام کرده است، را رویکرد عام گرا می نامم. همانطور که دیدگاه مقابل را دیدگاه خاص گرا نامیده ام. دیدگاه عام گرا، دیدگاهی است که تصویر ارائه شده در مورد ایران را از فهم عمومی جهان غربی اخذ کرده و در رویارویی با ایران، به ثبت و ضبط مصادیق مرتبط با آن اقدام کرده است. در این دیدگاه چندین تصور وجود دارد:

(۱)    تصور تزاحمی و تعارض آمیز از ایران: ایران وضعیتی است که در ان مجموعه ای از تعارضات و تزاحم ها جاری و ساری است. از یک طرف جامعه و سیاست و ملت و فرهنگ نوخواهی است واز طرف دیگر تنیده در سنت و گذشته است. با توجه به این دیدگاه است که ایران به واسطه منتقدان سیاسی بیشتر مطرح می شد تا مورخان و تحول گرایان.

(۲)    تصور تمدنی از ایران نیز تصور دیگری است که در این دیدگاه وجود دارد. بسیاری از ایرانشناسان متاثر از این دیدگاه عام گرایی به ایران به عنوان یک پدیده تمدنی کهن نگاه گرده و کمتر سعی کرده تا تحولات آنرا در طی زمان و نحوه ظهورو بروز ان را در دوره معاصر نشان دهند. ایران در این نگاه به واسطه باستانشناسان، زبان شناسان، اسطوره شناسان، و مورخان تاریخ باستان  معرفی می شد تا جامعه شناسان و فرهنگ شناسان.

۲ – رویکرد خاص گرا: رویکرد خاص گرا رویکردی است که ایران را به یکی از ابعاد و اجزاء آن تقلیل می دادند. ایران کشوری است که در ان دولت اهمیت تام داشته است، ایران کشوری است که همیشه در معرض تزاحم و تجاوز بیگانگان قرار داشته است، ایران کشوری در معرض فروپاشی، ایران  به عنوان سرزمینی خشک و بی آب و محصول، ایران قلمرو شاهان و سلاطین زورگو، ایران محل مردمانی سطحی و احساسی و تابع زور، ایران کشور استبداد خیز، و … این نوع تعابیر در مورد ایران فرض آغازین مطالعات و تحقیقات بسیاری بوده است. بدین لحاظ است که در مجموع مطالعات تاریخی که در مورد ایران انجام شده است، با درکی جامع روبرو هستیم. درکی به ضمن توجه به گذشته تاریخی ایران به تحولات اجتماعی و سیاسی آن پرداخته باشد و سهم ایران را در شکل گیری نظام جهانی در گذشته و حال نشان داده و در نهایت به سنایوریهای متعدد ادامه حیات ان توجه کرده باشد.

با توجه به دو  دیدگاه حاکم بر مطالعات تاریخی ایران، می توان مدعی شد که فضای ایجاد شده کمتر جایی و امکانی برای تحقیق عالمانه در مورد ایران فراهم کرده و بیشتر شرایط طرح ادعاهای صاحبان قدرت و نفوذ را فراهم ساخته است. اگر از عصر شکل گیری تاریخ نگاری و علوم انسانی و اجتماعی جدید، گروه صاحب قدرت سیاستمداران و مدیران بوده اند، روایت ارائه شده از تاریخ ایران سیاسی و حاکمیتی بوده است که بوده است و هم اکنون نیز دنبال می شود. اگر گروه صاحب قدرت سازمانهای پژوهشی وابسته به قدرت های جهانی (انگلیس، فرانسه، روسیه، آلمان، ژاپن، و آمریکا و اخیرآ چین) بوده اند، روایت های ارائه شده باز هم سیاسی و ایران هم امری تابعی نسبت به جهان و قدرت های بزرگ تعبیر شده است.  با نقش آفرینی دو گروه اشاره شده صاحب قدرت و نفوذ – دولتیان و استعمارگران – جهت مطالعات تاریخی در ایران تغییر کرده و امکان هر نوع توهم گرایی فراهم شده است. عده ای با دیدگاه عام گرایی و عده ای هم به دیدگاه خاص گرایی هر چه که از نوع بد و ناپسند آن را در عالم هستی یافته اند را به ایران نسبت داده اند. ایران جایی شده است که در دوره ای از تاریخ بشری مهم بوده است ولی در طول زمان به دلیل تجاوزات گروهها و اقوام و ملتها و فرهنگهای متعدد دچار دگردیسی شده و مسیر انحطاطش را طی کرده است. این انحطاط تا زمان حال ادامه دارد و برای ایران به طبعیت ثانوی تبدیل شده است. این وضعیت – طبیعت ثانویه – در چند دهه اخیر تغییر ماهیت داده و جایگزین طبیعت اولیه آن که ساحتی تمدنی داشت، را گرفته است. به عبارت دیگر، ساحت تعارض گونه و انحطاطی به دلیل استمرار و تاریخمندی اش به جای ساحت تمدنی که امری تاریخی برای ایران بود، قرار گرفته است. این چرخش به طور خاص با حمله ای که بسیاری از محققان و مدعیان شرق شناس و ایران شناس در حوزه هنر و ادبیات و علوم سیاسی صورت داده اند، در حال شکل گیری است. فیلم سیصد یک نمونه از حمله به ساحت تمدنی ایران و حاکم کردن ساحت تزاحمی و انحطاطی ایران است. اگر در گذشته بسیاری دلخوش از این بودند که بعد از هر دوره ای به دلیل ساحت تمدنی ایران، امکان بازگشت به اصول وجود دارد، حمله هایی از نوعی که در فیلم سیصد در مورد ساحت تمدنی ایران شده است، این امکان را نیز از بین برده و ایران را به عنوان پدیده ای به لحاظ تاریخی معارض و در مسیر انحطاط معرفی می کند.

اگر کمی به عقب برگردیم، می توانیم شواهد بسیاری را در آماده ساختن این دگردیسی ببینیم. به بعضی از این شواهد که به صورت سازمان یافته تحقق یافته است، اشاره می شود:

(۱)    مقاومت بسیاری از محققان در حضور حیات اجتماعی ایرانی متعامل با حیات سیاسی ان. این معنایی است که تا کنون کمتر کسی به ان اشاره کرده است. زیرا گفتمان حاکم بر ایرانشاسی و مطالعات تاریخی ایرانی بر مدار شکل گیری حکومت و شاه و دربار و تحولات ان رقم خورده است. بدین لحاظ کمتر توجهی به حیات اجتماعی و فرهنگی ایرانیان شده است. اگر هم عده ای سعی کرده اند از طریق طرح نقش و جایگاه ادبیات مخاطبان را به این ساحت توجه دهند، این ادعا مطرح شده است که ادبیات گفتمان تولید شده حکومت در فرایند عمل سیاسی و حکومتی بوده است. در نتیجه همه شعرای ایرانی درباری بوده و سخن حاکمیت را بازگو می کرده اند. سعدی و حافظ و مولوی هم اینطور بوده اند. عجب کشفی که مورخان ایران در مورد بزرگان این سرزمین کرده اند!

(۲)    نادیده گرفتن حوزه عمومی شکل گرفته در طول تاریخ ایرانی نیز در این زمینه کمک کننده بوده است. گویی جامعه ایرانی به گونه ای رقم خورده است که بدون تصمیم دولت مرکزی – حکومت مرکزی و شاه – هیج گروه و فرد و سازمان و صنفی شکل نمی گرفته و در اقداماتی که صورت داده اند اجازه از بالا وجود داشته است. بازگو یی تز حکومت مرکزی قدرت مند و گسترش قلمرو به یاد می اید. زیرا به نظر می اید باور همه بر این بوده است که به میزانی که حکومت مرکزی قدرت مند بوده است، انسجام اجتماعی وجود داشته و حاشیه کشور نیز تابع بوده و در غیر اینصورت، فروپاشی اجتماعی شکل گرفته است. تکرار این تز به صورت های متعدد موجب شده است تا به جز سیاست و عمل حکومت دیده نشود و تلاشهای گروههای اجتماعی نادیده انگاشته شود.

(۳)    تلا ش در نادیده گرفتن تحولات اجتماعی که ریشه در نقش آفرینی نیروهای اجتماعی دارد، نیز شاهد مثال دیگر است.  در ادامه به دو نمونه تحلیل از تحولات ایران اشاره می شود:

-          من به طور خاص روایتی که اکثر مورخان از جریان جنگ جهانی دوم و نوع حضور و مشارکت ایران در ان داده اند، اشاره می کنم. آیا در این دوره هیچ دولتمرد ملی و صاحب نفوذی در طرح منافع ملی ایران وجود نداشته است؟ ایا هیچ نیروی اجتماعی مقاومی در اشغال ایران در این دوره وجود نداشته است؟ آیا باقی ماندن ایران به عنوان یک سرزمین – باوجو د اینکه دولت روسیه و انگلیس ایران تقسیم شده را می خواستند و در این زمینه نیز اقدامات بسیاری کرده بودند- به اتفاق بوده است؟ آیا ماندگاری ایران در مسیر تحولات و تعرضات بسیار نیز از خستگی و بی میلی استعمار بوده است یا اینکه نیروی اجتماعی در ایران مانع از تحقق افول و پاشیدگی ایران شده است؟ اگر اینگونه است، این نیروها کدامند؟ چرا تا کنون کسی در این زمینه توجهی نکرده است؟ چرا محققان مطالعات تاریخ معاصر ایران به گونه ای عمل کرده اند که ایران بیرون آمده از جنگ جهانی دوم به جای ادعای دریافت خسارت بازنده اعلام شود و نتواند به جایی برود؟

-            نمونه دیگر ماجرای انقلاب مشروطه است. آیا انچه که در آغاز قرن بیستم در ایران اتفاق افتاد یک حادثه ای صرفا سیاسی بود یا اینکه حادثه ای اجتماعی و فرهنگی وسیاسی؟ چرا بیشتر روایت های ارائه شده سیاسی است؟ چرا گفتار شاه قاجار در شکل گیری انقلاب مشروطه مهم تر جلوه کرده است تا نقش نیروی های اجتما عی؟ چرا کم اثر شدن نقش بعضی از نیروهای اجتما عی از قبیل روحانیت و روشنفکران را بعد از انقلاب را ناشی از جهل یا منفعت طلبی آنها تعبیر شده است؟ چرا بیش از اینکه به نقش عوامل اجتماعی توجه شود، به نقش قزاق ها و گروههای نظامی توجه شده است؟ چرا آنقدر که به بی نظمی بعد از انقلاب توجه می شود به شکل گیری ساختارهای جدید و شکل گیری نیروهای جدید در ایران که بعدها – در حوادث بعدی ایران – نقش آفرین هستند توجه نمی شود؟ چرا بعد از انقلاب مشروطه همه در انتظار منجی شده اند که در ساحت رضا خان و رضا شاه تبلور کرده است؟ آیا در این میان و زمان و دوره نیروهای اجتماعی به سرعت خسته شده و به جای حرکت به جلو نقش مخرب پیدا کرده و شرایط بروز منجی – رضا خان- را انقلابیون تا ضد انقلاب به عهده گرفته است؟ چرا به سادگی نقش انقلابیون به ضدانقلابیون تبدیل شده و ضد انقلابیون در جریانهای اجتماعی و سیاسی ایران مهم تر و مفیدتر هستند؟ چرا ساحت روحانیون منتقد و روشنفکران معترض به ساحت لمپنهای دوره قاجار و پهلوی تقیل یافته و اعلام حق این افراد و ریاست و سیاستگذاری حق لمپن ها می شود؟ چرا به سادگی محققان روایت جاری نظام های سیاسی برآمده از آشوب را پذیرفته و تکرار می کنند؟ و …

 

با توجه به نکات اشاره شده در فوق، ضرورت بازنگری در مورد مطالعات تاریخی صورت گرفته در ایران معاصر وجود دارد. انچه که این بازنگری را ممکن می سازد، اتکاء به نظریه جامعه ایرانی است. این نظریه به لحاظ انتقادی ریشه در نقادی گفتمان عقب ماندگی حاکم بر مطالعات تاریخی و اجتماعی و سیاسی ایران از یک سو و باور به حیات اجتماعی و تحقق امر اجتماعی و فرهنگی و تحول آنها طی زمان و نتایج حاصل از دگردیسی انها در ساحت تعاملی و تزاحمی با نظام سیاسی ایرانی دارد.

جامعه ایران (۱۰)

دسته‌بندی نشده بدون دیدگاه »

 منبع شناسی ۳

در این یادداشت به مابقی منابع مطالعات تاریخی ایران (منابع توصیفی، منابع تحقیقی، و منابع تحلیلی) اشاره می شود. از میان مجموعه منابع هر سنخ به اصلی ترین آنها اشاره شده است.

۲-      منابع  توصیفی: 

در کنار منابع تجویزی در مورد ایران، منابع دیگری وجو دارند که بیشتر به توصیف وقایع بر اساس علائق و توان محقق مورد نظر بوده است.  در این زمینه کتابهای بسیاری تهیه شده است که در ادامه به اصلی ترین آنها اشاره می شود:  سیاحت نامه ابراهیم بیک، سفرنامه شاردن،  زندگانی من عبدالله مستوفی،  و حیرت نامه از این نوع می باشند.  در ادامه به اشاره در مورد هر یک از منابع نکاتی مطرح می شود:

 

(۱)     کتاب سیاحت نامه مراغه ای

کتاب  سیاحت نامه ابراهیم بیک، یکی از پر خواننده ترین و پرمراجعه ترین منابع مصطلح تاریخی دوره قاجار است. این کتاب که به عنوان سفرنامه یک ایرانی علاقه مند و متعصب به ایران معروف شده است، مورد استفاده بسیاری از محققان تاریخی ایران قرار گرفته و از ان به عنوان منبع مهم تاریخی یاد شده است. باقر مومنی در پایان کتاب از هویت مولف کتابی که بی نام و نشان بوده است، بر اساس استنادات و مکتوبات مولف، مدعی است که مولف “مراغه ای” است. آقای مراغه ای دارای چندین ویژگی است که به آنها اشاره شده است:

اولا او عاشق ایران است، وقتی در مصر بوده با هر کسی که علیه ایران سخن می گفته برخورد داشته و در نهایت گفتگوی آنها به نزاع می انجامیده است. زیرا مراغه ای ایران ندیده و متولد خارج بسیار علاقه مند به ایران بوده و مدعی بوده است که دولت در ایران با پاکیزگی کارها را به پیش می برد و شاه ایران فردی مورد اعتماد است. در متن کتاب برای نشان دادن تعصب مراغه ای به ایران به حکایتی اشاره می کنند. این جوان غیرتمند از روزیکه خود را شناخت به لحاظ لشگرکشی اسکندر به ایران و خراب کردن بسیاری از آبادیهای آن کشور و آتش زدنش به شهر استخر پایتخت قدیم ایران و کشته شدن دارا از مکاید آن، نام اسکندر را به زبان نیاوردی  (مراغه ای، ۱۳۵۳: ۱۷).

ثانیا، ایشان به دلیل اینکه متولد مصر بوده و پدرش تاجری مهم و ایران دوست بوده است، در زمان مرگ به او وصیت می کند که قسمتی از ثروت به او رسیده از ارث را صرف گشت و گذار کرده و دنیا را بشناسد. به همین دلیل نیز او برای اجرای وصیت پدر و علاقه ای که به ایران داشته است، راهی ایران می شود و سیاحت نامه شرح کلی از وقایعی است که حدود یک سال برای او در سفر به ایران از راه ترکیه پیش آمده است. ثالثا، او برای نشان دادن علت سفر به علاقه اش در سفر به زیارت امام رضا (ع) اشاره می کند. به همین دلیل نیز مرز ورود او به ایران مشهد است و در ادامه از مسیر مشهد تهران به تهران و در نهایت به غرب کشور رسیده و و از طریق ترکیه از ایران خارج شده است. رابعا، او که با مصبیت ایرانیان در ایران روبرو می شود بیمار شده و در نهایت می میرد.

نکته ای که در این سطح از سخن قابل ذکر است، علاقه ایرانی است که قبلا اصلا ایران را ندیده و پدر او نیز که مهاجر است به او از مصبت های ایران نگفته یا اگر هم گفته است او گوشی نداده است و در نهایت در زمان ورود به ایران فقط بدبختی می بینند. به همین دلیل هم هست که ادامه عنوان کتاب “مصبیت ایران” گذاشته شده است.  مراغه ای در دیدار به ایران به یک اصل می رسد:  به هر کجا که روی آسمان همین رنگست. منظورش از یکسانی آسمان ایران شرحی است که او در صفحه ۱۴۴ سیاحت نامه در مورد ایران آورده است:

مجملی ازتفصیل وضع این ممکت گفته شد. از قراری که معلوم است در ممالک ایران “بهر کجا که روی آسمان همین رنگست” در هیچ جا از ترقیات تجارتی و اتفاق باجرای کارهای سودمند بحال ملک و ملت و حب وطن و هموطنان اثری نیست. سکنه این شهر نیز از وضیع و شریق و قوی و ضعیف از هر گونه عوالم ترقی و تمدن بیخبرند .

                          مرده اند ولی زنده                زنده اند ولی مرده   (مراغه ای، ۱۳۵۳: ۱۴۴).

 

کتاب سیاحت نامه مراغه ای، که متعلق به مراغه ای تاجر و عاشق ایران باشد یا متعلق به دیگری، به لحاظ شیوه نگارش بسیار روان و جذاب است و آنقدر مشکلات و مسائل و بدبختی های ایران را بازگو کرده است که خواننده را متاثر ساخته و در نهایت حکم به بدبختی و عقب ماندگی ا یرانیان می دهد. این حکم از این کتاب صادر شده و بسیاری از خوانندگان کتاب درکی دیگر از ایران روایت شده به واسطه مولف کتاب نداشته و نخواهند داشت. او هر جا که وارد شده مشکلات را دیده و کمترین نکات مثبت را بازگو کرده است.  این کتاب برای بسیاری از محققان تاریخ معاصر ایران، به طور خاص دوره قاجار، منبع مهمی تلقی شده است. کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیک مراغه ای گزارشی سطحی و تخیلی از جامعه ایران در دوره قاجار است که در ان به جز ارائه شواهد متعدد در اثبات عقب ماندگی نظام اجتماعی ایران نکته ای دیگردر آن دیده نمی شود. متنی که به واسطه ای فردی مجهول در قالب گزارش روزنامه ای بدون دقت نظر علمی تهیه شده است، از طرف بسیاری از محققان به عنوان متن تاریخی قلمداد شده و از ان مستندات ادعای فرضیه های مآخوذ از سنت شرق شناسای را به اثبات می گذارند.

 

 

(۲)     سفرنامه شاردن

سفرنامه شاردن به لحاظ دامنه موضوعات، زمان حضور شاردن در ایران، مسائل و موقعیت سیاسی و فرهنگی جامعه ایرانی عصر صفویه، نگاه و نوع مباحثی که او در این سفرنامه مطرح کرده، و استقبالی که صاحب نظران و متفکران عصر روشنگری از این کتاب داشته و در نهایت مراجعه مکرر محققان عام و خاص در مورد تحولات تاریخی ایران دارای اهمیت اساسی است. خواننده کتاب شاردن در اولین نگاه مجذوب اطلاعات ارائه شد در  کتاب در مورد ایران می شود و تا حدود زیادی احساس بی نیازی به دیگر منابع در خود پیدا می کند. به همین دلیل است که بسیاری از محققان تاریخ ایران یا به منابع دیگر مراجعه نکرده یا اینکه اساس مراجعه آنها به کتابهای دیگر تاریخی مربوط به ایران با ملاحظه نگاه و رویکرد شاردنی بوده است.

شاردن در پاریس در خانواده ای پروتستانت متولد شد و به دلیل علاقه به تجارت و کسب ثروت سفر به شرق و در نهایت حضور زماندار در ایران را انتخاب کرد. او از پاریس گریزان بود. گریزانی او از پاریس موجب شده است تا در ایران و انگلیس زندگی کند. علت عدم علاقه به فرانسه شاردن ریشه در تعصب مذهبی در فرانسه و احتمال (واقعیت) آزار و اذیت علیه پروتستانتها و علاقه اش به ایران هم تجارت و آزادی او است. در زمان او در فرانسه، لوئی چهاردهم حکومت می کرد لوئی چهاردهم به محدود کردن زندگی و ظهور دینی پروتستانها اقدام کرد. در این صورت است که شاردن در اثر فشار و تنگنا به لندن و ایران سفر کرده و بیشتر در ایران و نهایت در لندن زندگی  کرده است (کرویس، ۱۳۸۰: ۲۲-۱۶).  اینکه چرا شاردن ایران را انتخاب کرده است، نیاز به طرح توطئه نیست. او با هدف خاصی به ایران نیامده بود تا کتابی علیه ایران بنویسد. او در زمانی زیست می کرد که سفر به خارج از کشورهای اروپایی برای کسب ثروت اصل شده بود. در این زمان دست یابی به سرزمین های جدید، کشفیات زیاد، توسعه کشتیرانی از یک طرف و مشکلات فرانسه به دلیل حکومت لوئی چهاردهم و جنگ داخلی در انگلستان و قدرت عثمانی و ایران به عنوان دو دولت مقتدر و مدعی شاردن را به این مسافرت متوجه ساخت. از نظر کرویس شاردن مهمترین جهانگردی که تا به امروز از ایران دیدن کرده است؛ او ۱۵ سال از ۶۹ سال زندگی اش را در خاور زمین گذرانده است. او برای کسب ثروت به ایران آمد ولی روایت گر اصلی و مهم یکی از اصلی ترین دوران های تاریخ ایران – عصر صفویه – شد:

ژان شاردن … یک گوهرفروش بود که راه شرق را در پیش گرفت. انگیزه او در این راه یکی اندوختن مال و منال و دیگری که کمتر از سودای پول در میل و اراده اش اثر نداشت، مشاهده و درک ایران عصر صفوی بود که شیفته و فریفته اش شده بود. شاردن در پاسخی به کاربار چنین می نویسد: “من اساسآ برای کسب ثروت به اسیا سفر کردم اما از شناخت کشورها و مردمی که به نزدشان می رفتم کوتاهی نورزیدم. زبانهای دیگر را به اندازه کافی برای بیان اندیشه هایم و شنیدن اندشیه دیگران فراگرفتم” .. (کرویس، ۱۳۸۰: ۳).

  شاردن نیز مانند بسیاری دیگر از سیاحان و جهانگردان در آغاز به وضعیت اقلیمی و جغرافیایی شرق و ایران، حوزه سیاسی و حکومتی و تا حدودی جامعه و فرهنگ ایرانی توجه کرده است. با وجود اینکه کتاب شاردن در مقایسه با دیگر منابع سیاحان و جهانگردان دارای مباحث اجتماعی و فرهنگی است، ولی او همچنان در بر تفاوت مردم ایران با دیگر ملل _به طور خاص اروپا_ به لحاظ اثراتی که محیط و شرایط اقلیمی بر آنها گذاشته است، تاکید کرده است. از طرف دیگر، او به ترسیم سیمای حکومت صفویه – آنهم دوره ای که او خود را حاضر دانسته است – پرداخته است. شاردن تصویر دقیق تری از تحولات درونی حکومت صفویه در ایران ارائه داده است. ولی بیش از اینکه به مناسبات اجتماعی و سیاسی که امکان ادامه حیات و نوع رابطه حوزه سیاسی با اجتماع و فرهنگ ایران را بپردازد، به شرایط افول و نابودی ایران با محوریت عمل شاهان و دربار اشاره می کند. 

شرحی جامعی که شاردن از ایران ارائه می دهد نیز در جهت اثبات تز عقب ماندگی جامعه ایرانی است. از نظر او، شرایط جامعه ایران به گونه ای است که با مرکزیت عمل سیاسی با کارگزاری حکومت و شاه و دربار، جامعه سیر قهقرایی پیموده در حالی که حضور افرادی چون حتی لوئی چهاردهم مستبد و ضد فرهنگ جامعه جهت صعودی پیموده و اروپا به سوی بهبود و شرق و ایران به سمت نابودی می رود.

 

(۳)      شرح زندگانی من.

 

(۴)      حیرت نامه

 

 مولفان این کتاب ها بر حسب ظاهر بر اساس چارچوب مفهوم های معاصر قصد اثبات داعیه ای را ندارند. زیرا در آغاز کتابهایشان بحثی مفهومی طراحی نکرده اند. این نوع نگاه ریشه در سنت کتابنویسی و پژوهشی زمان این صاحب نظران دارد. با وجود اینکه  بیشتر تلاش کرده تا گزارشی توصیفی در مورد موضوع انتخابی شان بدهند، ولی سوگیری آنها نسبت به ایران منشا بدفهمی های بعدی در مطالعات تاریخی و جامعه شناسی تاریخی ایران شده است.  هر یک از منابع اشاره شده دارای اشکالات روشی و محتوایی هستند. همه این منابع از ارائه تصویری درست و بدون غرض از جامعه ایرانی بدور بوده و بر اساس جهت گیری سیاسی شان گزارش خاصی از ایران ارائه داده اند.  منابع موجود مصداق های متعددی در تز عقب ماندگی مولف را در بردارند. و به همین دلیل هم هست که به واسطه مدعیان عقب ماندگی ایران به اشکال گوناگون مورد استفاده قرار گرفته و معیاری برای تهیه منابع بعدی در مورد ایران شده اند.

 

۳  -  منابع تحقیقی

در مورد ایران تحقیقات بسیاری صورت گرفته است. از میان مجموعه کارهای انجام شده می توان به سه اثر مهم و اثرگذار اشاره کرد: کشاورزی در عصر مغول، مالک و زارع در ایران، و تکامل فئودالیسم در ایران. هر یک از این سه کتاب بر اساس داعیه روشی و مفهومی خاصی تحقیق و مطالعه شان را اغاز کرده اند. مسئله همه مولفان این آثار پاسخ به این سوال بوده است: “ایران در گذشته به لحاظ اقتصادی و اجتماعی چگونه سازماندهی شده بود. آیا شکل  غالب عمل اقتصادی و اجتماعی مانند فئودالیسم در اروپا بود یا بر اساس شیوه تولید آسیایی بود یا اینکه صورت بندی دیگری بر آن حاکم بود؟” تحقیقات صورت گرفته در جهت پاسخ به این سوال بود. در ادامه به معرفی اجمالی این منابع می پردازیم:

(۱)    کشاورزی در عصر مغول

مولف کتاب کشاورزی در عصر مغول، پطروشفسکی روسی است. این کتاب در سال ۱۳۴۴ به واسطه کریم کشاورز ترجمه و به واسطه موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به چاپ رسید. کتاب با رویکرد تحقیقی مسئله کشاروزی در دوره مغول را برای اثبات حیات فئودالی در ایران دنبال می کند. از نظر او، جریان زمینداری بر اساس صورتنبدی فئودالی بوده است که حمله مغول به ایران موجب اختلال در این مسیر شده است. از نظر او، حمله مغول موجب شد تا نوع اقتصاد کوچ نشینی مبتنی بردامداری همراه با نظام عشایری در ایران شکل بگیرد. به لحاظ اقتضاء کوچ نشینی این نوع نظام اقتصادی و تلاش در کسب مرتع برای دامها، ناامنی، ستم و قساوت و کشت و کشتار در سرزمین ایران که سابقه ای بس کهن در زندگی شهری و تمدنی داشته است، شکل می گیرد. ورود مغول ها در ایران موجب تغییرات عمده اجتماعی شده  و در نظام سیاسی و اجتماعی ایران افزون بر مالک زمین، تجار و گروههای اجتماعی شهری، روستائیان و زارعان _با صورت بندی های متعدد_ متعامل و متزاحم با حاکم سیاسی و دربار او، رئیس ایل و نیروی های کوچ نشین نقش آفرین شدند.  این ترکیب بندی جدید در جامعه ایرانی در دوره های بعدی منشا تحرکات و تزاحم های متعددی شده است. در این صورت، پطروشفسکی تلاش دارد تا نشان دهد که حمله مغول و اشتغال ایران موجب اختلال در نظام اجتماعی و اقتصادی این کشور شده و حاصل حضور طولانی مغولان در ایران به تغییرات بینادی در ساختار اجتماعی ایران انجامیده است.

مولف در این کتاب سعی کرده است تا از منابع بسیاری استفاده کند. برای نشان دادن نقش منابع متعدد در تالیف کتاب، فصل اول کارش را به معرفی منابع و تقسیم بندی آنها و در نهایت نقد منابع اختصاص داده است. هر چند که احتمال مراجعه پطروشفسکی به این همه منابع در مورد موضوع مطالعه اش کمی بعید به نظر می رسد، ولی در مقایسه با دیگر منابع تاریخی، مولف نشان داده است که به همه منابع در دسترس و مهم اطلاع داشته است.

 

(۲)        مالک و زارع در ایران.

مولف کتاب خانم لمتون ایرانشاسی است که در سال ۱۳۳۹ دکتری فلسفه داشته و تا ۱۹۴۵ به عنوان وابسته مطبوعات انگلیس در تهران مشغول کار شده و در ۱۹۴۵ دکتری ادبیات گرفته و در ۱۹۴۵ دانشیار و ۱۹۵۲ استادی در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه لندن نائل شده است.  او در زمانی که در ایران بوده است فرصت مناسبی برای تحقیق در مورد مسائل ایران را پیدا کرده است. کتاب مالک و زارع در ایران در ۱۹۵۳ به انگلیسی چاپ شده و در سالهای ۱۹۶۹ و ۱۹۹۱ تجدید چاپ شده است. اولین چاپ کتاب با ترجمه منوچهر امیری در سال ۱۳۳۹ به فارسی بوده است و چاپهای بعدی این کتاب به فارسی در سالهای ۱۳۴۵، ۱۳۶۲، ۱۳۷۷، و .. بوده است. 

لمتون افزون بر این کتاب، مقالاتی در مورد ایران و اسلام در مجلات و کتابهای در طول چهار دهه بعد از دست یابی به کرسی زبان فارسی در دانشگاه لندن به چاپ رسانیده است. او مطالبی تحت عنوان “اندیشه هایی درباره آیین جهانداری از نظر ایرانیان” “تآثیر تمدن غرب در ایران” “انجمن های سری و انقلاب ایران” ” جامعه اسلامی در ایران” و نصیه الملوک و آیین شهریاری در معرفی جهان ایرانی در مجلات به چاپ رسانیده است.  

لمتون از محققانی است که به منابع دست اول تاریخی ایران مراجعه کرده  است. به طور خاص اصلی ترین منابع مورد استفاده او عبارتند از: خلاصه التواریخ قاضی احمد قمی، جامع مفیدی، دستور دبیری، تاریخ اصفهان، تاریخ قم، مرآت القاسان، عتبه الکتبه، جهانداری سلجوقیان بزرگ و خوارزمشاهیانریال آبهای پنهانی، و مجموعه اسناد و مدارکی که در دسترس عموم نبوده و او توانسته است به آن مراجعه کند. از دهه ۱۳۴۰ به بعد کتاب مالک و زارع در ایران یکی از منابع اصلی مطالعات تاریخی ایران شده است. بیشترین ارجاعات محققان بعد از این دوره به این کتاب در اثبات یا رد فئودالیسم، شیوه تولید آسیایی، استبداد آسیایی، و هر آنچه که فرض شده است، می باشد.

(۳)    تکامل فئودالیسم در ایران.

این کتاب به واسطه فرهاد نعمانی تهیه و در سال ۱۳۵۸ در ایران به چاپ رسیده است. مولف کتاب با مراجعه به منابع تاریخی ایران به اثبات صورت بندی اجتماعی جامعه ایران تحت عنوان فئودالیسم پرداخته و در طول تاریخ – از عصر ساسانی تا قبل از مدرن در ایران – شواهد بسیاری در اثبات فئودالیسم در ایران و نقد نظریه رقیب تحت عنوان شیوه تولید آسیایی برآمده است.

 

۴-  منابع تحلیلی  

منابع و کتابهای تحلیلی که تا حدودی یا داعیه مطالعه تاریخی و جامعه شناسی تاریخی ایران را داشته باشند یا اینکه جهت گیری تحلیلی به معنی علمی – به لحاظ شکل و تنظیم مطالب – داشته باشند، بسیار محدود است. در این صورت ما با تعدادی محدود مولف و منابع محدود برمی خوریم. کارهای گوبینو، براون، کسروی، آل احمد، کدی، کاتوزیان، طباطبایی، ولی، و بسیاری دیگر از مصادیق  این نوع منبع هستند که در ادامه به عنوان شاهد به عمده ترین آنها اشاره می شود:  

 

(۱)    سه سال در آسیا، کنت دوگوبینو

گوبینو در ایران چهره ای شناخته شده است. او در سال ۱۸۱۶ به دنیال آمده و در طول عمرش (۶۶) سال در حوزه سیاسی و علمی فعال بوده است. گوبینو خود را از نژاد آریین های شمال اروپا (وایکینگ ها) می دانست و بدین لحاظ برای او نژاد مهم و نقش آن در ساماندهی فرهنگ اهمیت داشت. حضور در صحنه های متعدد سیاسی و اجتماعی او را به معرفی همه جانبه دیدگاهش یاری رساند.  او به دلیل حضور سیاسی اش در عصر قاجار و انتشار کتاب سه سال در اسیا که سه سال در ایران نیز به چاپ رسیده است، به عنوان محقق تاریخ ایران مهم می باشد و بیشتر تحقیقات انجام شده در حوزه مطالعات تاریخی به کتاب او ارجاع داده اند.  کتاب سه سال در آسیا حاصل اقامت گوبینو به عنوان دبیر اول و نفر دوم سفارت وکاردار فرانسه در ایران می باشد. این کتاب در قرن نوزدهم (در سالهای ۱۸۵۵ و ۱۸۵۸ و ۱۸۵۹) منتشر شده و بعد از ان یکی از منابع شناخته شده در مورد ایران مطرح بوده است. بخشی از این کتاب در سال ۱۳۲۱، دو فصل تحت عنوان سه سال در ایران، به چاپ رسیده است و مترجم جدید کتاب کل کتاب را دوباره ترجمه و به چاپ رسانیده است. زمان آغاز انتشار بخشی از کتاب به زمانی بر می گردد که تمرکز بر شناسایی تاریخ ایران – به دلیل جهت گیری مارکسی و ایران شناسی ملی گرایان – آغاز شده است. گوبینو به عنوان سیاستمدار و نماینده کشور اروپایی در ایران نمی توانسته است آزاد فکر کند و مانند یک محقق آزاد به شناسایی جامعه ایرانی اقدام کند. اگر او را فردی صاحب ذوق و سلیقه تحقیقی بدانیم، نمی توانیم او را محققی آزاد معرفی کنیم.

      از میان محققان تاریخ ایران او برای اولین بار  در پایان قرن نوزدهم با رویکرد خاصی به تحقیق پرداخته است. او صاحب نظریه  نژادی است و  جوامع و فرهنگها را بر اساس نوع نژاد متمایز و تحولات آنها را توضیح می دهد. او نظریه  اش را با سوگیری اینکه نژاد فرهنگ را می سازد، توضیح داده است. این نظریه تا کنون منشا اثرات بسیاری بوده و بسیاری از افراد و شخصیتها در حوزه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی از ان متاثر شده اند.  گوبینو مدعی است مسائلی که دنیای غیر اروپایی دچار شده است ریشه در اختلاط نژادها دارد. مسائل آفریقا و آسیا اینگونه است. به دلیل حضور اقوام و نژادهای متعدد است که جامعه ایرانی دچار مشکلات عمده شده و ساحت عقب ماندگی را پیدا کرده است.  

در نتیجه می توان مدعی شد که گوبینو از بانیان نظریه نژادگرایی است و ریشه فرهنگها را در نژادهای متعدد می  داند. او در کتاب سه سال در آسیا به اشکال گوناگون وجوه متعدد نظریه اش را بازگو کرده است. بر اساس این نظریه است که به داوری در مورد فرهنگ  و جوامع آسیایی پرداخته است. در ادامه به بعضی از داوری گوبینو در مورد فرهنگ های آسیایی و آفریقایی اشاره می شود:

-          او در صفحه ۱۶ کتاب در مورد فروشندگان مصری آورده است:     

 

نمی دانم کالاهای آنان چه ارزشی داشت، اما اگر مانند چهره های آنان بود، به نظرم فاقد ارزش می آمد. بینی های نوک تیز، لبان باریک، قد و هیکلهای کوتاه و بلند، لباسهای گوناگون مربوط به چهار گوشه جهان به این جمعیت تنوع زیادی می بخشید که اگر از دو سوی کشتی به وضعی ناهنجار هجوم نبرده بودند، نمایشی بسیار جالب بود و نیز نگاه هایشان آزار دهنده بود و چنان خود را آراسته بودند که در هر جای دیگری مسخره به نظر می رسید.. کلاه های بی لبه یونانی رنگارنگ، کاسکتهایی که به عقب سرشان نهاده بودند و شاپوهای مختلف، اما خدا می داند در چه وضعی. این نخستین برخورد ما با آن چیزی بود که در اسیا “جامعه اروپایی” می نامند و ما در مالت بودیم که یکی از مراکز اصلی صدور این نمونه های “انسان” به شمار می رود (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۶).

-          گوبینو نگاه نژادپرستانه اش را در زمان روبرو شدن با مردم اسکندریه تکرار می کند. او با وارد شدن به کافه شهر مالت اسکندریه در مورد خندان بودن مردم به داوری پرداخته است. او مدعی است خندان بودن نشان از تفاوتی است که بین مردمان جنوب و اهالی شمال وجود دارد. شمالیها برای شادی و خنده احتیاج به تفکر دارند، در حالی که جنوبیها شادی خود را به دیگران تحمیل می کنند و از دیگران می گیرند … (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۸).

-           او در ادامه تفاوت ملتها و فرهنگ ها را در تفاوت نژادی معرفی کرده است:

  اگر سومالیهاییها را با توبه ایها مقایسه کنیم، بی درنگ به نقایص نژادیشان پی می بریم. نوبه ای قد بلند، عصبی تر و به آپولون نزدیکتر است، و حال آنکه سومالیایی با کوس به سبک هندی …. (گوبینون، ۱۳۸۳: ۶۷).

گوبینو که در نزد محققان غربی و ایرانی بسیار مهم و معتبر است، اولا به عنوان نماینده سیاسی کشور فرانسه در ایران است. ثانیآ، داعیه تمایزات و تفاوتهای فرهنگی و سیاسی را دارد تا در پی شناسایی روندها و چالش های اجتماعی و فرهنگی ایران باشد. ثالثآ خود رویکرد نژادی در فهم و تبین تفاوت فرهنگ ها دارد. گوبینو در سفر به ایران و آسیا به جمع آوری شواهد متعدد در تایید نظریه اش اقدام کرده و در نهایت بعد از بازگشت به کشورش کتاب “ریشه نژادی فرهنگ” را تالیف کرده است. با توجه به نکاتی که اشاره شد، آیا می توان مدعی شد که گوبینو قصد و توانایی فهم تحولات فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران عصر قاجار را داشته است یا اینکه او نیز مانند هر سیاست مداری با رویکرد خاصی به فرهنگ و جامعه ایرانی پرداخته است؟ من نمی گویم که گوبینو سخنی راست در مورد ایران نگفته است. نمی گویم که او به بعضی از زوایای فرهنگی جامعه ایران اشاره نکرده است. نمی گویم که او به بیان احوالات شخصی و خصوصی افراد و گروههای اجتماعی در ایران اشاره نکرده است و … اما می گویم که او با نوع نگاهی که به ایران دارد، نمی تواند روایت گری صادق باشد. او هم آمده است تا در زمان حضورش در ایران شواهدی در اثبات نظریه اش بیابد. حاصل نظریه او نیز اثبات عقب ماندگی ایرانیان است. زیرا ایران هم بخشی از شرق و آسیاست که در اساس آسیا دچار انحطاط است.  برای فهم نوع نگاه نژاد گرایانه و ضد ایرانی گوبینو بهتر است خوانندگان اثر او کتاب را از آخر به اول بخوانند. او اصلی ترین تلقی اش را در مورد ایران و فرهنگ ایرانی در صفحات آخر کتاب آورده است. هر چند که در صفحات آغازین کتاب از ادب و هنر و علم در ایران هم سخن گفته است. ولی اصل نگاه و نظر او در پایان کتاب آمده است (بررسی دقیق تر اندیشه گوبینو و رویکردی که در مطالعات تاریخ ایران ساخته است را در یادداشتهای دیگر دنبال خواهم کرد ).

 

(۲)    دولت و جامعه  ایران، محمدعلی همایون کاتوزیان

کاتوزیان یکی از محققان تاریخ ایران است که در بیشتر موقعیت ها کاری که انجام داده است را تحت عنوان جامعه شناسی تاریخی ایران یاد کرده است. اگر همه آثار و نوشته های کاتوزیان ( از قبیل دولت و جامعه ایران و اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی) در مورد تاریخ و سیاست در ایران را در کنار هم قرار داده شود، به یک مقاله یا فصل کتاب بیشتر دست نخواهیم یافت. کتابهای متعددی که از او ترجمه شده است تکرار یک فصل یا یک مقاله در کتاب دولت و جامعه ایرانی است که  تحت عنوان نظریه حکومت استبدادی، حکومت خودکامه ایرانی سامان یافته است. کاتوزیان در این فصل و مقاله بر اساس مجموعه از پیش فرضهای غیر اثبات شده شواهدی را ذکر کرده و زحمت تحقیق در مورد ایران را به خود نداده است. او از محققان حوزه مطالعات ایران است که کمترین تحقیق را در تاریخ و دولت و سیاست درایران انجام داده است. علت این کم کاری عدم توجه به تحقیق تاریخی ریشه در انتخاب چارچوب مفهومی غربی اش دارد. او که دیگران را به غربگرایی و اروپاگرایی متهم می کند خود دراین زمینه گرفتارتر است.  او مدعی است واضع نظریه و مفاهیم اصلی مورد استفاده در آن است:

تدوین نظریه حکومت استبدادی را در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ د رمطالعاتی در دو زمینه اصلاحات ارضی و کشاورزی در ایران و اقتصاد ایران به عنوان کشوری صادر کننده نفت و “جامعه ای نفتی” اسمی که من روی این کشور گذاشته ام، آغاز کردم. در آثار قدیم، هم به انگلیسی و هم به فارسی، درباره فرهنگ و جامعه ایرانی، نظریه مذبور را جلوتر بردم و شواهد تاریخی و تجربی بیشتری برایش فراهم آوردم (کاتوزیان، ۱۳۷۹: صفحه سیزده).

کاتوزیان به جای تامل در تاریخ ایران و انجام پژوهش های تاریخی، بر اساس انتخاب نظام مفهومی، به تکرار شواهد محدود در اثبات ادعاهایش که از متون اشاره شده در یادداشت های قبلی نقل کرده است، می پردازد. او به ذکر مثالهایی برای اثبات بین نظمی، استداد، ظلم، بدبختی، و سیتز بین مردم و شاه در طول تاریخ ایران پرداخته است. او به بعضی از متون جدید نیز مراجعه کرده است. به طور خاص تحلیل مارتین هرتس کارشناس سفارت آمریکا در زمان محمدرضا شاه که در کتاب نمایی از تهران: حکومت شاه از دیدگاه یک دیپلمات در ژوئن ۱۹۶۴ آمده اشاره کرده است.  او در توضیح علت عدم انجام کار پژوهشی و عدم توجه به دیگر منابع در پیشگفتار کتاب آورده است که در کارهای جدید چیز جدیدی نیافتم و فقط نظریه ام را بر شرایط جدید منطبق یافتم (کاتوزیان، ۱۳۷۹: صفحه چهارده).

 

(۳)    سیرانحطاط اندیشه در ایران، سید جواد طباطبایی

 سید جواد طباطبایی از دیگر محققان تاریخ و و اندیشه سیاسی در دوره معاصر است که با جهت گیری معین به بحث و بررسی اقدام کرده است. اصلی ترین کتاب او که نظریه اش در مورد تحولات اندیشه ای و سیاسی ایران را بازگو می کند تحت عنوان “سیر انحطاط اندیشه در ایران” است. با وجود اینکه او با طرح دیدگاه نظری اش فضای تحقیق و تامل در مورد ایران را وارد مرحله ای جدید کرده است، ولی به لحاظ علمی  تحقیق و نظریه اش دارای اشکالات عمده ای است.  او نیز به دلایلی چند دارای مشکلاتی است که توجه به آنها ما را در بررسی های بعدی کمک کننده خواهد بود. این کتاب که نظریه اصلی مولف در مورد ایران است، به لحاظ روشی و نظری دارای اشکالات متعددی است.

-          منبع (منابع) اصلی مورد استفاده مولف در این کتاب بیشتر سفرنامه های خارجیان از قبیل سفرنامه ونیزیان در ایران برای بیان وضعیت اجتماعی و سیاسی ایران در عصر صفویه و سه سال در آسیای کنت دو گوبینو برای بیان وضعیت دوره قاجار و منابع محدود مورخان ایرانی در مورد شرایط عمومی اندیشه سیاسی در ایران است. او از مدعیان اهمیت کتاب سیاست نامه خواجه نظام الملک در بیان وضعیت انحطاطی اندیشه سیاسی در ایران است. طباطبایی تاکید بسیار زیادی به منابع تهیه شده به واسطه سیاحان و جهانگردان غربی در بیان نظریه انحطاط اندیشه سیاسی در ایران دارد. بدین لحاظ است که دلالی بر پی جویی منبعی دیگر که به بیان روایتی متفاوت از روایت های جاری که بیان کننده عقب ماندگی و انحطاط است،  ندارد. زیرا او مدعی است که سیاحان و سفرنامه نویسان به دلیل تاثیرپذیری از اندیشه رشد و تعالی غربی فهم نحوه انحطاط ایران را داشته اند. او هم چنین اضافه می کند که حضور سفرنامه نویسان درایران به ارتقاء فهم و آگاهی نسبت به مسائل مدرن ایرانیان مرتبط با آنها کمک کرده است (طباطبائی، ۱۳۸۲: ۲۱)

-            طباطبایی از مصادیق محققانی است که برای اثبات داعیه مفهومی و نظری اش اقدام کرده و به شواهدی که مخالف دیدگاه او می باشد، اهمیتی نداده است. کمترین تلاشی در نقد نظریه رقیب داشته است. او نظریه اش را اصل دانسته و به نظریه رقیب اهمیتی نداده است. بدین لحاظ است که او کمتر به نظریه ای تحت عنوان امکان اندیشه در ایران در مقابل نظریه انحطاط اندیشه خودش توجه کرده است. برخلاف دیگر محققان و متفکران که در فرایند نقد نظریه های دیگر به نظریه خود دست یافته یا اینکه به اثبات نظریه خودش می رسد. بدین لحاظ است که نظریه طباطبایی مصادره به مطلوب شده و  از این منظر قابل نقد و بررسی است.

-          با فرض اینکه او مورخ اندیشه سیاسی است و تطور اندیشه سیاسی را در جهان و ایران پی جویی می کند، به تحولات اجتماعی ایران کاری نداشته و همین امر نیز به بدفهمی او از جامعه و فرهنگ ایرانی دامن زده است. او کمتر احساس کرده است که بحث و بررسی او در مورد تطور اندیشه سیاسی نیازمند به جامعه شناسی سیاسی و جامعه شناسی تحولات اجتماعی و جامعه شناسی تاریخی ایران است. فقدان توجه به جامعه و تحولات ان اساس بدفهمی بنیادی برای طباطبایی و نتیجه گیری ناثواب در مورد ایران شده است .

-            

 

Recent Posts

Recent Comments

About

This template is built with validated CSS and XHTML, by Bad Credit.


جامعه ایرانی – مدرنیته ی ایرانی Proudly powered by Wordpress Themes Entries (RSS) and Comments (RSS). Theme Splatter by Web Hosting Answer