بینان های نظریه نژادی کنت دوگوبینو
یکی از رویکرها و نظریه های حاکم بر مطالعات ایران شناسی که در حوزه علوم اجتماعی و جامعه شناسی ایران نیز وارد شده و طرفداران بسیاری نیز یافته است، نظریه نژادگرایی گوبینو می باشد. این نظریه به واسطه او شرح و بسط داده شده و از نیمه دوم قرن نوزدهم مورد استفاده بسیاری قرار گرفته است. دیدگاه داروین در تکامل انواع و نژادپرستانی چون هیتلر متاثر از بحث های گوبینو می باشد.
در اینکه این نظریه در اولویت قرار داده شده است، به چندین مطلب بر می گردد. اول اینکه به میزان مراجعه و محبوبیت او در نزد صاحب نظران ایرانی و محققان تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران است. کتاب او _سه سال در آسیا یا سه سال در ایران- از نادر کتابهایی است که بیشترین محل مراجعه برای بحث و بررسی در مورد ایران دوره معاصر – اگر ایران معاصر را از دوره صفویه شروع شده بدانیم – می باشد. دوم اینکه هم مدافعان ایران و هم مخالفان ایران، بر اندیشه گوبینو تاکید دارند. به همین منظور است که می توان مدعی شد ما با پدیده و جریان فرهنگی و سیاسی تحت عنوان “گوبینیسم” در ایران روبرو هستیم. همانطور که در حوزه فرهنگ و ادبیات با “بروانیسم” که معطوف به کارهای ادوارد بروان است، روبرو هستیم.
بارها این کتاب را مطالعه کرده ام. یکبار برای معرفی سفرنامه ها و گزارشهای بیگانگان از فرهنگ و تاریخ ایران که در دهه ۱۳۶۰ می باشد. بار دیگر در بررسی شکل گیری مدرنیته ایرانی و نقش سیاحان و شارحان خارجی در مورد ایران و بار سوم برای تدریس درس جامعه شناسی فرهنگ در دوره کارشناسی ارشد و درس جامعه شناسی فرهنگی در دوره دکتری جامعه شناسی. با توجه به اهمیت بحث در مورد جامعه ایران، اینبار به طور جدی تری به این کتاب مراجعه کردم و به نظرم نکاتی متفاوت از دفعات قبل برای مکشوف شده است. شاید خواننده این سطور به این داوری برسد که یا خواندن من از کتاب کافی نبوده است یا کتاب آنقدر عمق و وسعت معنی دارد که می بایستی انرا بارها خواند. نمی گویم کتاب عمیقی است. ولی شواهد نشان از اهمیت کتاب در تاریخ اندیشه سیاسی و اجتماعی در ایران است. این کتاب روایتگر نوع خاص از حرکت جهان مدرن ایرانی است که می بایستی مورد کنکاش جدی قرار گیرد. علت ضرورت این کنکاش به میزان مراجعه و ارجاع به آن در نزد ایرانیان و ایرانشناسان است. در آخرین بار مراجعه و مطالعه این کتاب مطلبی متفاوت از مراجعات قبلی یافتم و همین فهم نیز موجب شده است تا به طرح دیدگاه و نظریه نژادگرایی او در فهم و بررسی ایران بپردازم.
گوبینو کیست؟
همانطور که در یادداشتهای قبلی اشاره شد گوبینو (۱۸۸۲-۱۸۱۴) به عنوان وزیر مختار فرانسه فرصت حضور موثر و کافی در شناسایی ایران دوره قاجار را داشته است. او در دو دوره در ایران اقامت داشته است. دوره اول بین سالهای ۱۸۵۵ و ۱۸۵۸ و دوره دوم در سالهای ۱۸۶۱و ۱۸۶۲٫ او نتیجه یادداشتهایش را در مسیری که به ایران می آمده است (از قاهره، اسکندریه به تهران) در قالب کتاب سه سال در آسیا که بخشی از ان نیز تحت عنوان سه سال در ایران به چاپ رسیده است، تالیف کرده است. کتاب سه سال در آسیا به واسطه هوشنگ نهاوندی در ۱۳۸۳ به فارسی ترجمه شده است و دیگاه کامل او را در مورد آسیا (اعم ا ز ایران) مطرح کرده است. کتاب سه سال در ایران به دلیل اینکه بخشی از کتاب اصلی است، در بردارنده همه دیدگاهها و مباحث گوبینو نمی باشد. با مراجعه به سه سال در آسیا می توان با نظریه کلی او در مورد جوامع و فرهنگها و نژادها آشنا شد.
مبانی و عناصر نظریه نژادی گوبینو
گوبینو واضع نظریه نابرابری نژادی است. او نظریه اش را در رساله ای در باره نابرابری نژادهای انسانی تنظیم کرده است. این کتاب در گذر زمان منشا شکل گیری اندیشه ها و رفتارها و گرایش های سیاسی متفاوتی شده است. او در این کتاب بشریت را به سه نژاد متفاوت (سفید یا آریا، زرد و سیاه) تقسیم کرده و مدعی است که این نژادها با یکدیگر اختلاف دارند. نژاد آریا از نژاد زرد و سیاه بالاتر و نژاد سیاه از همه پایین تر است. از نظر او به دلیل اختلاط نژادی تمدن شکل گرفته و فرهنگها نیز دچار سقوط و اضمحلال می شوند. از نظر او راز بقای جامعه بشری، حفظ نژاد خالص آریایی است. دیدگاه او در این زمینه موجب شکل گیری مطالعات نژادی و نژادپرستی به عنوان فلسفی سیاسی و ایدئولوژی شد.
برای فهم نظریه نژادی گوبینو می بایستی کتاب را از اخر به اول خواند. زیرا اگر کتاب به طور معمول خوانده شود، دریافت خواننده از آراء و دیگاهای گوبینو به گونه ای متفاوت خواهد بود. همانگونه که تا کنون درک سطحی از گوبینو در مورد ایران و آسیا وجود داشته است. درک آسیا و ایران دوستی او زمانی بدست می اید که او را منتقد بدفهمی اروپائیان به دلیل بی ارتباطی با این بخش از جهان می باشد. او در آغاز به نقد دیدگاه و برخورد اروپائیان با مردم کشورهای آسیایی پرداخته است. این نقد می تواند نشان از جهت گیری عالمانه و غیرمغرضانه او در مورد فرهنگ آسیا و ایران تعبیر شود:
امروزه جمعیت اروپائیان در قاهره و اسکندریه به قدری زیاد است که باید درباره آنان نیز گفتگو کرد. اما من از این کار اکراه دارم. تنها چیزی که می خواهم بگویم این استکه آنان برای گردآوردن ثروت به اینجا آمده اند و رفتارشان با افراد بومی در مقایسه با عثمانیان مغرور بسیار بدتر و اهانت آمیزتر است. این افراد ناچیز که دیروز از کشورهای غربی به مصر روی آورده اند هر لحظه و به هر بهانه ای شلاقشان را به روی این مردم بیچاره و بی آزار بلند می کنند و اثری از احساسات جمهوری خواهی و اغلب سوسیالیستی که به نظرشان تنها عقاید سیاسی مورد قبول به شمار می رود، دراعمال و حرکاتشان دیده نمی شود (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۸).
ولی با ادامه مطالعه کتاب، رویکرد اروپامدارانه و غربمدارانه او نسبت شرق و ایران معلوم می شود. او در ادامه از وضعیت عجیب و غریب پیش رویش در جهان آسیایی و ایرانی سخن می گوید:
بر روی هم مسافرت ما بد شروع نشده بود و به نظر می رسید هر گامی که بر می داریم ما را به سوی چیزهای عجیب و کم و بیش جالب پیش می برد. این احساس شاید به این علت بود که تصمیم گرفته بودم هر چیزی را به این نحو تلقی کنم و به همین جهت از اسکندریه که انتظار نداشتم جالب باشد، از لحظه اول خوشم آمد (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۹).
او با محور قرار دادن ارزشهای اروپایی و بدبینی به آسیا، به گونه ای سخن می گوید که با جامعه ای وحشی و ناشناخته روبرو شده است. او به عجایب و غرایب بسیاری، در حوزه مراسم دینی، بناهای تاریخی و رفتار مردم با یکدیگر اشاره می کند:
من شاهد ارتکاب جنایاتی در آسیا بوده ام ولی همیشه اعتماد داشته ام که شرارت جنبه فردی دارد و توده مردم نه فقط در آن شرکت نمی کنند، بلکه از صمیم قلب آن را طرد می کنند (گوبینو، ۱۳۸۳: ۶۳).
به دلیل رویکرد غیر واقعی که او درمورد آسیا و ایران دارد، مدعی است که کتاب هزار و یکشب بهترین منبع برای اشنایی با آسیا و ایران می باشد: “اما هر قدمی که در آسیا بر می داشیتم، بیشتر معتقد می شدیم که واقعی ترین، دقیق ترین و کامل ترین کتاب درباره کشورهای این بخش از دنیا هزار و یک شب است که هرگز کتابی نظیر آن نوشته نخواهد شد” (گوبینو، ۱۳۸۳: ۱۳۲).
با توجه به نکات اشاره شده در فوق است که تکلیف گوبینو در نوع نگاه به آسیا و ایران قبل از ورود به این منطقه معلوم بوده است. او در پی شناسایی مجهولی تحت عنوان جامعه آسیایی نبوده است. او در فهم کلی نژادی که داشته است، جهان آسیایی و ایرانی را در بخش عقب مانده قرار داده است. او در مراجعه به آسیا و ایران در جهت اثبات داعیه نژادی اش با ارائه شواهد متعدد است. بدین لحاظ است که در این بحث ضمن نگاهی کلی به بینانها و اصول نظریه اش، روش و شواهدی که برای اثبات داعیه اش مطرح کرده است، اشاره می شود.
۱ - بینان نظریه اش:
گوبینو مانند دیگر صاحب نظران قبل ازعصر مدرن باور به اصالت جغرافیا و طبیعت در ساماندهی حیات انسانی و اجتماعی دارد.. او مانند ابن خلدون از متفکران دوره میانی اسلامی و مونتسکیو از متفکران عصر روشنگری اروپایی مدعی است که محیط های طبیعی و جغرافیایی گوناگون منشا بروز وظهور انسانها وفرهنگها وجوامع گوناگون می باشند. او این تمایز را از طریق نژاد توضیح می دهد. او اشاره کرده است که از نظر طبیعی وضع خاورمیانه، عربستان و مصر قبل از هر تآثیری در من تصور ذهنی فضای لایتناهی و دینای اسرار را به وجود آورده است، ولی در هر یک از سه منطقه به نحوی کاملآ متفاوت. شرایط طبیعی این مناطق به گونه ای است که به جز ویرانی و توسعه نیافتگی در ان چیزی دیده نمی شود.
باور او بر این است که محیط نامطوب، فرد نامطلوب و جامعه و نظام سیاسی غیر توسعه یافته می آفریند. بدین لحاظ است که مدعی است باید از شناخت فرد به شناخت جامعه رسید:
در آسیا همه چیز ویرانه و مخروبه است. از این رو اشخاص نکته سنج و با شعور این قاره بیشتر به گذشته می پردازند تا به آینده. گویی برای این سرزمینها آینده ای وجود ندارد. آنان فکری جز اینکه با گذشته ها زندگی کنند در مغزشان خطور نمی کند… مردم این سرزمین فاقد قدرت عقل و اندیشه و انتقاد می باشند.. در صورتی که اروپاییان دارای قدرت انتقاد و عقل و شعور می باشند (گویبنو، ۱۳۸۳: ۳۶۶).
او در صفحات آخر کتاب به جمع بندی مهمی در مورد ایران می رسد. او همه جامعه ایرانی را به فردی شبیه می کند که از فهم عادی ترین امور زندگی اش عاجز است و در هر کاری نیاز به سرپرست دارد. او از کودک دارای اختلال مشاعر یاد کرده است:
کودک دارای اختلال مشاعر که کارهای بیهوده می کند و کنترل پدر و مادرش نیز تغییری در وضع او ایجاد نمی کند همانند وضعیت فرد آسیایی است (همان، صفحه ۳۶۸-۳۶۲).
او مدعی است به دلیل اینکه در آسیا و ایران، منطقه خاص جغرافیایی، می باشد، و زیستی خاص دارد، در آن انسانی متفاوت از انسان اروپایی زیست می کند. به دلیل اینکه فرد اروپایی با توجه به محیط مناسب با هوش و ذکاوت و عقل و قدرت نقد است، فرد آسیایی و ایرانی که در محیطی نامناسب رشد کرده است، عقب مانده است و از شعور کافی در انجام امور ساده زندگی اش بدور است. دولت و جامعه و فرهنگ متعلق به فرد آسیایی و ایرانی نیز از این قاعده بدور نیست.
از نظر او اختلال در مشاعر انسان آسیایی و ایرانی قابل درمان نیست. فرهنگ و سیاست و جامعه اش نیز دارای مشکلاتی است که قابلیت درمان ندارد. زیرا گشته گرایی، ضدیت با آینده، فقدان عقل و منطق، فقدان انتقاد در جامعه، غلبه احساسات بر عقل و دانش، و … نشانهای عدم توان و استعداد در رشد و تعالی است. او به اخلاق آسیاییها که گذشته گرا و انعطاف ناپذیر است اشاره کرده است: “آسیاییها در هر کاری بی اندازه سمج تر از ما هستند. وقتی اگر لازم شود قرنها منتظر می مانند و عقایدشان پس ازاین مدت طولانی تغییر نمی کند و قدرت خود را از دست نمی دهد.” (گوبینو، ۹۱).
۲ – فرهنگ و شخصیت ایرانی از نظر گوبینو
نگاهی که گوبینو در مورد آسیا بر اساس نظریه جغرافیاگرایی دارد در مورد اجزاء آن صادق است. از نظر او دراین موقعیت همه افراد و ملتهای آسیایی مانند یکدیگر نیستند. به طور خاص او به دلیل میهمان بودن در ایران سعی کرده است در بعضی از شرایط و موقعیت ها امتیازاتی به مردم این کشور بدهد. امیتازاتی که او داده است، همراه با مجموعه ای از تناقضات است که در ادامه به بعضی از آنها اشاره می شود:
- مردم ایران عاشق تاریخ و گذشته شان می باشند:
تاریخ ایرانیان به طور قطع روشن نیست و هزار دلیل برای این مطلب وجود دارد. وسعت خاک، تجاوزات بی شمار، انقلاب های تمام شدنی، و غیره … بدین جهت خود را مجاز می دانند وقتی در تاریخ خود نکات مبهم و تاریک مشاهده می کنند، آنها را با افسانه های ضد و نقیض پر کنند. مثلآ حفظ تکه هایی ازتاریخ رویدادهای مربوط به دوران کهن تاریخی از قبیل جنگ های بزرگ فرائورنس با اشکانیان و آشوریها، دوره پر جنگ و جدال کورش کبیر، دوره غصب تاج و تخت و نجات آن به دست داریوش اول، فتح مقدونیها و فرمانروایی پارتها باقی مانده است … (گوبینو، ۱۳۸۳: ۲۱۰).
از نظر او اهمیت تاریخ در نزد ایرانیان به دوره ساسانیان و اشکانیان بر می گردد. زیرا اشکانیان را که سلسله ای دنبالرو اسکندر جهانگشای بیگانه بوده اند برانداخته و میراث ملی را ادامه داده اند. ساسانیان، ایرانی واقعی و الگوی پادشاهانی بوده اند که در سده های بعدی روی کار آمدند . (گوبینو، ۲۷۱).
- مردم ایران اهل شایعه و بدگویی هستند:
کلیه شایعات و بدگوییهای شهر از دکانی به دکان دیگر منتقل می شود و بازار را پر می کند. در یک گوشه درباره سیاست بحث می کنند و فلان مقرراتی را که دولت اخیرآ وضع کرده یا فلان تصمیمی را که در صدد است به زودی بگیرد، مورد انتقاد قرار می دهند .. (گوبینو، ۳۰۹).
- مردم ایران اهل تعارفات بسیار در زندگی و اقتصاد وسیاست هستند. “ناگفته نماند که بین بازاریان و کسبه و به طور کلی کسانی که با هم کار دارند این گونه تعارفات بسیار ساده تر است.. (گوبینو، ۳۱۸).
- مردم آسیا نبوغ بسیار بالایی در بازرگانی دارند ولی این نبوغ خود عامل ویرانی بازرگانی و سرمایه است:
آسیایی نبوغ بازرگانی خاص خودش را دارد. حریص است، در معامله خونسرد است، معمولآ کم جرآت است، اما حوصله اش با گذشت سالها برابری می کند و هر قدر ثروتمند باشد جز سود چیزی نمی شناسد. به سود کم راضی نیست. همه چیز در نظرش بزرگ جلوه می کند و بالاخره خرج کردن بلد نیست و هرگز خرج نمی کند. در مصر، ایران، هند، ترکستان هر قدر تاجری دارای ثروت هنگفت باشد، آن قدر در صرفه جویی افراط می کند که به حد خسست می رسد. مردم او را تحسین می کنند، مشهور می شود، و وقتی به احداث بیمارستان، مسجد، مدرسه، مرمت جاده ها و حفر قنوات کمک می کند به او مانند یک قدیس می نگرند. اما همین که لباسهای فاخر بپوشد و از زندگی ساده و البسه چرک و کثیف دست بردارد و به عیش و عشرت بپردازد و بخواهد از لذات زندگی استفاده کند همه با نفرت و تحقیر به او می نگرند … (گوبینو، ۲۴-۲۳)
گوبینو علت عدم توسعه بازرگانی در ایران و به طور خاص در بوشهر را توجه فردی و شخصی به کسب سود می داند. با وجود اینکه بوشهر محل داد و ستد است و بازرگانان به سود هم می رسند ولی شهر توسعه نیافته است. (گوبینو، صفحه ۹۷).
- گوبینو وجود دلالی را صفت عمومی جامعه می داند: “گمان نمی کنم هیچ یک از ملتهای روی زمین مثل ایران برای دلالی صلاحیت داشته باشد.. (صفحه ۲۸۲). می توان گفت همه افراد این ملت شغل دلالی را یک بار هم شده امتحان کرده است و می کند و هر آینده نیز خواهد کرد (صفحه ۲۸۳).
- گوبینو به خوش خیالی و راحت طلبی آسیایی ها اشاره کرده است. از نظر او “آسیایی ها با همین آسانی، حوصله، خوشحال دایمی و کنجکاوی ملایم که همیشه مایلند رضایت دیگران را ضمن رضایت خود جلب کنند، دست به مسافرت در کشورهای مختلف می زنند بی آنکه بدانند کجا می روند و حتی اغلب اوقات نمی دانند کجا هستند .. (گوبینو، ۲۹۸).
در کل می توان بر اساس مطالبی که گوبینو در مورد شخصیت و فرهنگ آسیایی ها و ایرانی ها آورده است به این نتیجه گیری رسید که احساسی بودن، منفعت طلب بودن، گذشته گرا بودن، اهل تفکر و تعقل نبودن، و … ویژگی های اصلی آنها می باشد. در حالی که مردم اروپا عقلانی، تلاشگر، آینده نگر، اهل مدارا و اجتماعی اند.
۳ – جامعه ایران از نظر گوبینو.
با وجود اینکه او بر اساس نظریه نژادگرایانه اش، شواهد متعددی را برای اثبات عقب ماندگی ایران و آسیا مطرح کرده است، ولی به نکاتی اشاره می کند که نشان از حیات اجتماعی استقلالی و متعامل با حیات سیاسی و نظام حکومتی دارد. این نوع نگاه ضمن اینکه مخالف رویکرد نژادی گوبینو در مورد ایران است، بر خلاف دیدگاه مدعیان نظریه استبداد آسیایی و حکومت خودکامه و نظریه انحطاط نیز می باشد. در ادامه به اصلی ترین این عوامل و عناصر که بیشتر اجتماعی اند اشاره می شود:
(۱) جامعه ایران از نظر گوبینو جامعه طبقاتی است. بدین لحاظ او سعی کرده است تا تصویری جامع از نظام طبقاتی ارائه دهد. نظام اجتماعی ایرانی را متشکل از شاه و دربار نمی داند. افزون بر وجود شاه و دربار، نیروهای مهم دیگر را بر می شمارد: ” اما پس از آنکه درباره شاه، شخصتهای مهم، روحانیون، تجار، کارگران، مالکان همشیگی این جامعه چیزی بگویم تصویر درستی از آن به دست نداده ام.. (گوبینو، ۲۹۰-۲۸۹).” جامعه ای که او متشکل از مجموعه ای از نیروهای اجتماعی است، طبقاتی هم هست:
بدین سان جامعه ایرانی مجموعه بسیار رنگارنگی را تشکیل می دهد و مخلوطی از وضعیتهای مختلف می باشد. هنوز در دستگاه دولت بقایای فئودالیته و سازمانهایی که می توان قانونی نامید وجود دارند که به واسطه قدمتشان هم چنان پا برجا هستند و کسی نمی تواند دست به ترکیبشان بزند و تا حدودی به عامه مردم استقلال می بخشند و کمبودها را جبران می کنند. درست تر بگویم فقدان قدرت واقعی دستگاه دولت که اغلب تا حد لگام گستختگی پیش می رود و تشکیلات اشرافی ایلات که بر پایه حقوق ولایت و اصل و نسب قرار دارد، طبقه ای از نجبا به وجود آورده که در اصل بسیار پوچ و تو خالی هستند و تا زمانی که در بیابان و زیر چادر زیست می کنند این پوچی ظاهر نمی شود، ولی به محض اینکه از دروازه شهر قدم به درون می گذارند، هاله حیثیت و اعتباری که وجودشان را فرا گرفته است محو می شود و نام خانوادگی آنان جز وقتی که نزاکت ایجاد می کند، ارزش خود را از دست می دهد و دیگر هیچ امتیازی ندارد، بلکه بر عکس اصول دموکراسی کامل به کار برده می شود. اهالی شهرنشین ایران مثل همه کشورهای جهان این گونه نجبای بی ریشه را مسخره می کنند و درباره آنان داستانها می سرایند و برایشان تره خورد نمی کنند….. به هر حال مردم شهرنشین ایران مانند همه مردم جهان عاشق برابری هستند و تکرار می کنم که در کافه های اروپایی مطلبی گفته نمی شود که در اینجا با هیجان فراوان از سوی کلیه طبقات اجتماعی بیان نمی شود (گوبینو، ۲۹۰-۲۸۹) .
گوبینو درادامه به بیان مشخصات نظام طبقاتی ایران اقدام کرده است. ۱ – او مدعی است کسانی – گروههای اجتماعی چون کارمندان دولت، بازرگانان، و صنعتگران عمده- را که غربی ها طبقه بورژوازی می نامند، در ایران صوفی می نامد (صفحه ۲۳۳) . ۲ – او اشاره کرده است که تمام مردم ایران وسیله کسب دانش و تحصیل را در اختیار ندارند. بنابراین فاصله زیادی بین دانشمند و افراد طبقه پایین و حتی طبقه متوسط وجود دارد. این فاصله شباهتی با آنچه که در غرب هست، ندارد (گوبینو، ۲۱۱). ۳ – او مدعی است در ایران نه نفرت طبقاتی وجود دارد و نه طغیان فقرا بر علیه ثروتمندان (گوبینو، صفحه ۲۹۰). ۴ – از نظر او طبقه پایین جامعه همیشه می تواند منشا حوادث مهم باشد. او در بیان این که چرا دستور جهاد در مقابل دشمن بیگانه از طرف مردم بی پاسخ ماند، به وضیعت خاص طبقه پایین اشاره می کند:
نگرانی بزرگ از این بود که افراد طبقات پایین جامعه مسلح بشوند و شهرها را زیر پا بگذارند و همان طور که هر وقت در کشور ما وطن در خطر می افتد ناراحتیهایی از جانب این مدافعان وطن ایجاد می شود، در اینجا هم همان اوضاع تکرار شود.. (گوبینو، ۲۱۵).
(۲) دین داری یکی از ویزگی های اصلی مردم ایران است. از نظر او ایران کشوری اسلامی است. دین اسلام در همه سطوح فرهنگ و زندگی مردم جاری است و مردم در گفتارشان نیز از عبارات اسلامی استفاده می کنند (صفحه ۲۲۵). او در ادامه به نقش تاریخی روحانیت در جامعه اشاره کرده است:
به عقیده من ریشه این پدیده به دوران پیش از اسلام مربوط می شود. در دوران ساسانیان، روحانیون کشور که موبد نامیده می شدند ، نفوذ بسیاری در دولت یافته بودند. آنان در شوراهای سلطنتی بسیار نیرومند بودند، در دستگاه اداری نفوذ داشتند و امور دینی را با امور سیاسی آمیخته و اجازه نمی دادند هیچ بخشی از امور سیاسی به رویشان بسته باشد. برای اینکه این رخنه و نفوذ بدو اعتراض و مقاومت صورت بگیرد، می بایست همه افراد ملت عقاید مجوسی را بپذیرند که کار آسانی نبود … (گوبینو، ۲۲۶-۲۲۵).
به دلیل اهمیت دین و دینداری در ایران، روحانیون به عنوان یک نیروی اجتماعی هستند، در ساماندهی حیات اجتماعی و سیاسی نیز موثر می باشند. حضور و اثرگذاری روحانیون امری تاریخی در ایران است:
… در این حال قدرت دولت که با نیروی مذهبی متحد شده بود به دفاع از منافع خویش پرداخت و به سرکوب مخالفان دست زد، ولی نتوانست آنان را ریشه کن سازد. به نحوی که در قرن دهم بعد از میلاد مسیح، یعنی چهار صد سال پس از پیدایش اسلام، هنوز تعداد زیادی پیروان آیین قدیمی مزدک در ایران یافت می شدند (گوبینو، ۲۲۷).
به دلیل اهمیت تاریخی روحانیون است که گوبینو سعی کرده است تا تطور جایگاه و نقش روحانیون در ایران دوره میانی را مورد توجه قرار دهد. او به موقعیت خاص روحانیون در دوره صفویه اشاره کرده است. از نظر او در این دوره روحانیون نفوذ کمی در دولت داشتند:
.. شاه انتصاب مجتهدان را به خودش اختصاص داد و این امر بی سابقه بود. دیگر غیرقابل عزل بودن آنان را به رسمیت نشناخت و اجازه نداد تخلفات و جرایم آنان را از نظرش پنهان کنند. به دلخواه خودش آنان را خلع سلاح کرد و به تبعید فرستاد، و به پرداخت جریمه های سنگین محکوم کرد و در یک کلمه روحانیون را تبدیل به کارمندانی ساده و خلع سلاح شده مانند سایرین نمود و روحانیون که از ضعفشان آگاه شدند، دیگر جرآت نکردند جز آنچه دولت به آنان اجازه یا دستور می دهد، اقدامی بکنند.. (گوبینو، ۲۳۰).
وضعیت روحانیون در دوره های بعدی تغییر کرده و آنها نقش ممتاز و اثرگذارشان را دوباره بدست آورده اند:
بدین سان قانون شرع هر گونه ملکی را که پادشاه تصاحب کرده باشند قانونی نمی داند و پادشاهان مجبورند در کاخهای سلطنتی چند اتاق را مخصوص خودشان تعیین و کرایه آن را به مساجد بپردازند. در غیر این صورت نمی توانند در آن محل نماز بگزارند. نمازگزاردن در زمین غصبی جایز نیست و به ضرر غاصب تمام می شود. اما شاه با پولی که به عنوان کرایه می پردازد خود را مستاجر تلقی و به این نحو مشکل را حل می کند. حق پادشاهان به اناث و حتی لباسهایی که می پوشند بیش از حقوقی که بر کاخ های سلطنتی دارند، نیست. بدین جهت روحانیون بلند پایه هرگز از شاه ایران صدقه نمی پذیرند چون پولی که به آنان داده می شود، مشروع نیست و آنان را ناپاک می سازد. این شخصیتها نباید روی فرش شاه بنشینند، زیرا فرش مزبور متعلق به او نیست.. (گوبینو، ۲۷۳).
(۳) گوبینو به نقش محل، میرزا، سربازف کدخدا، و .. در نظام اجتماعی ایران اشاره کرده است (گوبینو، ۲۹۲-۲۹۱).
(۴) گوبینو به حوزه هنر در ایران توجه خاص کرده است. او مدعی است که ایرانیان علاقه خاصی به هنر طراحی دارند. ترانه سرایی نیز در نزد ایرانیان مهم است. تعزیه خوانی و مراسم دینی را گرامی می دارند (گوبینو، ۳۲۹-۳۲۷).
(۵) بازرگانان در تصویری که او از ایران ارائه می دهد، یکی از اصلی ترین گروههای اثرگذار در ایران می باشند. او با ارائه شواهد بسیاری مدعی است بازرگانان در ایران به دلیل مشارکت در تولید و تجارت به توسعه شبکه اقتصادی کشور کمک کرده اند. از یک طرف موجب شده اند تا راهها جهت حمل و نقل کالا مهم شود (صفحه ۳۰۰). زیرا جاده ها در ایران از قدیم دارای شبکه بوده و در دوره صفویه ادامه یافته است. از طرف دیگر، وجود بازرگانان موجب شده است تا مشاغل گوناگون در ایران شکل گرفته و در جریان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه اهمیت یابند. به همین دلیل است که شهرهای مهمی برای تولید و توزیع کالاهای تولید شده و شهرهایی نیز برای صدور کالا به دیگر مناطق و کشورها مهم شده اند.
بازرگانان در سطح سیاسی به دلیل ثروتمند بودن مهم می باشند:
بنابراین در حقیقت بزرگترین بخش سرمایه های ایران در دست بازرگانان است و به همین جهت ازنظر دولت که همیشه در مضیقه مالی است و نمی داند اگر بازرگانان به او قرض ندهند چه بکند، قرب و منزلت به سزایی دارند. دولت از تجار قرض می کند، ولی چون معمولآ تجار پولی را که متعلق به خودشان نیست قرض می دهند بجز بر اساس وثیقه های محکم دست به چنین کاری نمی زنند (گوبینو، ۲۷۷).
جریان تجارت و بازرگانی در ایران موجب شده است تا نیروی دیگری که وابسته به بازرگانان و تجارت می باشند به نام “چاروادارها” مهم شوند:
در ایران چاروادارهای مهم در شوشتر، کرمان، اصفهان اقامت دارند. آنان اشخاص ثروتمندی هستند و گاهی مالک صد، دویست و حتی سیصد رآس قاطر می باشند که هر کدام به طور متوسط چهل تا پنجاه تومان قیمت دارند و نیز اغلب اتفاق می افتد که کالاهای متعلق به خودشان را حمل می کنند، یعنی در واقع سوداگری دو جانبه می کنند. به لحاظ درستکاری شهرت دارند و در واقع اگر این صفت آنان مورد تردید قرار بگیرد دیگر هیچ مبادله ای ممکن نیست. تجربه نیز نشان داده که نادرستی در بین این طبقه بسیار نادر است. گرانبهاترین کالاها را به آنان می سپارند، مبالغ هنگفتی وجه نقد برای حمل به نقاطی که مستلزم سه چهار ماه راهپیمایی است در اختیارشان قرار می دهند و تا کنون هرگز کسی ا ز آنان و اشخاصی که در استخدام دارند شکایت نکرده است. وانگهی خو من آن را امتحان کردم و صندوقهای حامل اثاثه ام را برای حمل ازتهران به طرابوزان به آنان سپردم که بدون آنکه ذره ای کم و کسر شود به مقصد رسید … (گوبینو، صفحات ۱۰۱۰-۱۰۰).
ا زنظر گوبینو چارودارها افراد مورد اعتماد روحانیون و نظام سیاسی می باشند:
وقتی کاروان به شهر رسید چارودارها باید از پیش شهرت یک مسلمان خوب را داشته باشند. حتی با همه روابط خوب داشته باشند. ملایان به او احترام بگذارند و در صورت لزوم از او پشتبانی کنند و حاکم و زیردستانش بر سبیل عادت هدایای کوچکی از او دریافت نمایند. بازرگانان که دایما به او احتیاج دارند ملاحظه او را می کنند و هر گونه اعتبار در اختیارش قرار دهند.. (گوبینو، ۱۰۲-۱۰۱).
(۶) صنعتگران در ایران. از نظر گوبینو صنعتگری در ایران امری کهن است:
به نظر می رسد که در گذشته، منظورم در حدود صد یا صد و پنجاه سال پیش است، تعداد افراد صنعتگر در ایران بسیار قابل ملاحظه بوده اند. در آن زمان تولیدات مهم پارچه ای ابریشمی، مخمل، تافته، زری در کاشان و اصفهان و رشت و یزد، و کارگاههای اسلحه سازی در کرمان و شیراز و چیت سازی تقریبآ در سراسر ایران وجود داشته است. مسگری ایران در سراسر آسیا معروف بوده است و بالاخره رشته های دیگری از صنایع دیگر وجود داشته است که از جمله نباید قالی بافی را ازیاد برد. امروزه تعداد زیادی از صنایع مزبور باقی نمانده، ولی هنوز کم و بیش … (گوبینو، صفحه ۲۸۱).
(۷) پیشه وران. از نظر او پیشه وران نیز در ایران دارای سابقه و اهمیت واعتبار واثر می باشند:
پیشه وران نیز در میان جامعه ایرانی بدون داشتن هیچگونه تعهدی نسبت به دولت و در آزادی تام زیست می کنند. آنان به گروههای مختلف تقسیم می شوند و در رشته های گوناگون به کار اشتغال دارند که در مجموع “اصناف” را تشکیل می دهند که همانند بازرگانان روسای خود را دارند. روسای مزبور از جانب خود اصناف و از میان صاحبان هر حرفه ای انتخاب می شوند. هر صنف یک مجمع عمومی دارد که در ان درباره مسائل مورد علاقه شان بحث و گفتگو می کنند. هم چنین دارای صندوق و خزانه دار می باشند. استادکاران پس از گذراندن امتحان به این سمت منصوب می شوند. و بالاخره این سازمان شبیه به تشکیلات صنفی کشور ما در دوران سن لوئی است، یا در واقع سازمانی که سن لوئی ایجاد و منظم کرده بود. اما پادشاه مزبور نیز خودش مبتکر این شیوه نبوده، بلکه آن را از اروپاییان باستان آموخته بود و رومیان نیز به نوبه خود از آسیاییان فراگرفته بودند. بنابراین می توان گفت که سازمان کهنسال اصناف از زمانهای بسیار کهن تا به امروز هم چنان در ایران باقی مانده است (گوبینو، ۲۷۹).
(۸) گوبینو در صفحات ۳۰۹ تا ۳۱۶ کتاب درمورد خانواده، زنان،سن ازدواج در ایران، شیوه وانواع ازدواج، چند زنی، طلاق، متعه، قدرت زنان در خانه، حجاب، و مشکلات دیگر درون خانواده اشاره کرده است.
(۹) گروههای اجتماعی متعدد. گوبینو به گروههای اجتماعی از قبیل دراویش، رجاله ها، لاتها اشاره می کند. به دلیل نقش هر یک از این گروهها در حیات اجتماعی ایران به نگاهی که گوبینو دارد، اشاره می شود: ۱٫ درویش ها: او معتقد است فرقه های گوناگون به طور خاص دراویش در ایران زیست می کنند و در جامعه دارای قدرت و نفوذ می باشند (گوبینو، ۲۵۰-۲۳۵). ۲٫ لات ها. او ضمن اینکه به نقش تخریبی لات ها در ایران توجه کرده به نقش مثبت آنها در ارتباط با مردم و موثر بودن در زندگی آنها اشاره می کند (گوبینو، ۳۰۳-۳۰۲). ۳٫ رجاله ها. او به طور خاص به نقش رجاله ها در شهر شیراز از قبیل جعل اسناد، قتل و جنایت، حل و فصل امور مردم و… و در عین حال نفوذ اجتماعی آنها میان مردم و محبت به مردم شده و دوستان زیاد آنه که بموجب محبوبیت آنها شده است، اشاره می کند. (گوبینو، صفحات ۱۳۸-۱۳۶).
(۱۰)دولت و نظام سیاسی. گوبینو از صاحب نظرانی است که در مورد نظام سیاسی ایران روایت دقیق تری از دیگران ارائه داده است. او وضعیت دولت و نظام سیاسی در ایران را ا ز ابعاد و زوایای متعدد نگاه کرده است. اول، نوع تصویری که مردم ایران به پدیده دولت دارند را مطرح کرده است:
بنابراین به عقیده من ایرانیان از نوع میهن پرستی برخوردارند که جاودانی است. یکدیگر را در داخل کشورشان دوست دارند و کشورشان را در وجود خودشان مجسم می بینند. اما با تفاوتی شاهد گذار حکومتهای گوناگون ا زفراز سرشان می باشند بی آنکه فریفته هیچ کدام از آنان بشوند و ا ز این نظر می توان گفت به کلی عاری از میهن پرستی سیاسی هستند. سلصنتها، فتوحات، تسیخیر سرزمینها به تدریج قدرتشان را از دست می دهند و از بین می روند بی آنکه به شخصیت فردی ایرانی لطمه زده باشد. اگر بخشی از خاک ایران را جدا کنند، سراسر آن را تجزیه کنند، نامش را تغییر بدهند، هم چنان ایران خواهد ماند و لذا هرگز نخواهد مرد. در نظرم تخته سنگ خارایی مجسم می شود که امواج به ژرفیها غلطانده، ولی تحولات کره زمین آن را به خشکی کشانده و رودخانه عظیمی آن را به این سو و آن سو رانده و اکنون فرتوت و ساپیده، شکسته و آسیب دیده، اما هنوز همان تخته سنگ خارا است که با استواری در میان دشتی خشک و بایر قرار گرفته است… (گوبینو، ۲۲۴-۲۲۳).
دوم، به عوامل محدود کننده قدرت دولت و نظام سیاسی در ایران توجه کرده است. او در محدود کردن قدرت دولت در ایران به عوامل و شرایط متعدد اشاره می کند. ۱ – به نوع حضور مردم و گروههای اجتماعی در همه صحنه ها. به نجات یافتن فردی که حکومت قصد مجازات او را داشته وبه حرم حضرت عبدالعظیم (ع) پناه برده است و با پا درمیانی زن نیکوکار مورد شفقت شاه قرار می گیرد اشاره می کند. او به این نتیجه می رسد که در ایران هر کسی آماده است در کاری که به او مربوط نیست دخالت کند . در نتیجه از حل هیچ مشکلی نباید در ایران ناامید شد. او به طور خاص به توسعه واسطه گری در ایران به عنوان ابزاری مناسب در انجام امور اشاره می کند: ” “توسط” یعنی دخالت شخص ثالث در هر معامله ای یا هر ماهیتی که داشته باشد. حتی شاه هم نمی توان بدون واسطه یعنی مآمور توسط در مورد یکی از خدمتگزارانش اقدامی بکند. یک شهروند پولدار هم نمی تواند بدون نفوذ این شخص اسب یا خانه ای خریداری کند… گاهی این واسطه یک شخصیت روحانی معتبر است و گاهی هئیتی از روحانیون یا تجار ثروتمند یا پسر یا همسر شخصی مظلوم …. ” (گوبینو، ۳۰۱) این گفته چنین معنی می دهد که قدرت کامله در دست هیچ کس نیست و چون همه چیز در این جهان سست بیناد است، بنابراین فقر نیز مانند ثروت دایمی نیست (گوبینو، ۳۰۷). ۲ – او به حضور قدرت مند و صاحب امتیازی چون روحانیون، ایلات، تجار و اصناف اشاره می کند که همیشه اختیارات شاه و حکام ولایات را محدود می سازند (گوبینو، ۱۳۸۳: ۲۹۰). ۳ – مردم ایران در موقعیت های متعدد بی اعتنا به دستور دولت عمل کرده اند. او به زمانی که دستور جهاد داده شد و مردم از حمایت دولت اجتناب کردند، اشاره می کند “اما عنوان کردن مسئله اخیر مانند دو مسئله دیگر نتیجه ای نبخشید. در همه جا بازرگانان و کسبه ضمن تاکید به ایمان مدهبی خود اعلام کردند که رسوم و قوانین آنان را ملزم به هیچ نوع فداکاری نمی سازد دنیاری نپردازند و در شهرهایی که مآموران دولت سماجت به خرج می دادند، قصه خود را با بست نشستن در مساجد قابت کردند …. ” (گوبینو، ۳۰۴). او در ادامه به درخواست دولت برای جمع آوری اعانه بعد از جنگ با انگلیس و عدم موافقت بازرگانان اشاره کرده است:
صدر اعظم و شاه از جریان غیر منتظره این واقعه ناراضی شدند. در بعضی شهرها مآموران دولت مبلغ ناچیزی را که جمع آوری کرده بودند به صاحبانش پس دادند، زیرا یک بار دیگر ملایان قدم پیش گذارده و عمل دولت را تقبیح کردند و جتی شخصیتهای دولتی عمل جمع آوری اعانه را نکوهش و توصیه کردند از دنبال کردن آن صرف نظر شود و بالاخره فهماندند که بازرگانان حرفی ندارند که به بعضی اشخاص پیشکشییهای مناسبی بدهند، مشروط بر اینکه دولت رسوم دیرینه را بر هم نزند .. (گوبینو، ۳۰۵-۳۰۴).
با توجه به وضعیت پیش آمده، برای او این سوال پیش آمده است که “چرا گذشت زمان این طرز فکر مشکوک و سرد را به همه افراد ملت داده است؟” او در پاسخ به ترکیب نژاد و خون در ایران اشاره می کند. او مدعی است حضور افوام گوناگون از قبیل ترک ها، صحرانوردها، سکائیان و امثال آنها موجب عدم پیوستگی شده و در نهایت موجب ضعف سیاسی و اجتماعی شده اند (گوبینو، ۲۲۴-۲۱۸).
سوم، قدرت بازرگانان با حمایت روحانیون موجب شده است که دولت توان و امکان مداخله گری کمی در حوزه اقتصاد و جامعه داشته باشد: بازرگانان بوشهر علاوه بر انواع مختلف تجارت، واسطه یک سوداگری خاص می باشند که بسیار به نفعشان تمام می شود و آن صدور مسکوکات نقره به هند است. نظیر شکایاتی که در اروپا از ناپدید شدن مسکوکات نقره می شود در ایران نیز به همان علل و جهات به عمل می اید. دولت در اثر جار و جنجال عمومی گاهی مقرراتی برای جلوگیری از این تجارت وضع می کند، صادر کردن مسکوکات را ممنوع و مجازاتهای سنگینی برای آن در نظر می گیرد. اما موفقیتش همان است که در این گونه موارد انتظار می رود، یعنی هیچ. با مشاهده نقل و انتقال تدریجی کلیه پولهای جهان به آسیا جنوب شرقی – چون در نهایت این کار به چین ختم می شود – می توان به قدرت نیروهایی که در این معاملات دست دارند پی برد و از این کشش مخفی که در برابر آن هیچ کاری نمی شود احساس وحشت نمود:
در هر حال آنچه مسلم است بازرگانان محلی بوشهر نقش مهمی دراین رشته صادرات ایفا کرده و می کنند، و اگر سراسر کشورشان از ان صدمه می بنید، ولی آنان منتفع می شوند. بنابراین بازرگانان مزبور اشخاصی ثروتمندتر و حتی در میانشان افرادی با ثروتهای کلان دیده می شود. کلیه آنان روابط پیوسته ای با بمبئی، کلکته، چین، مسقط، بغداد و شهرهای بزرگ ایران دارند. اما این امر مانع از این نمی شود که این میلیونرها در ویران هایی که نام بردم زیست کنند و در کوچه و بازار با لباس هایی شبیه به گدایان ظاهر شوند. اما در آسیا، بیش از هر جای دیگر نباید اشخاص را از روی ظواهرشان قضاوت کرد . (گوبینو، ۹۷-۹۶).
چهارم، ضعف نظام اداری یکی از دیگر عوامل عدم شکل گیری دولت خودکامه در ایران است. او بارها در کتابش به این ساحت توجه کرده است. او مدعی است که مردم ایران مالیات دهندگان خوبی نیستند. مردم ایران بیشتر امور را از طریق واسطه ها انجام می دهند. در نتیجه ادارات دولتی ساحتی مستقل از دولت و مردم پیدا کرده و کار خود می کند:
… اگر ادارات دولتی هست برای خدمت به دولت و ملت نیست، بلکه برای این است که یک عده مامور دولت بلای جان مردم بشوند و از جیب مردم امرار معاش بکنند، قشون زحمتش برای دولت بیشتر از نفعش می باشد با این همه وجودش مفید است، زیرا توانسته است در وهله اول به شکست و سپس به نابودی قدرت ایلات چادرنشین کمک کند … (گوبینو، ۳۰۰).
نتایج نظریه توضیح عقب ماندگی ایران
گوبینو به بعضی از ابعاد و نتایج عقب ماندگی ایران اشاره کرده است که در ادامه اصلی ترین آنها مورد توجه قرار می گیرد.
(۱) فقدان استعداد ملت سازی. از نظر او اعراب نمی توانند ملت سیاسی داشته باشند. با وجود اینکه ایرانیان متفاوت از آنها هستند، ولی ویژگی های شخصیتی آنها نیز نتیجه ای به غیر از ان ندارد:
ایرانیان آنچه را که برای اعراب درک نکردنی است می فهمند و با هوش و ذکاوتی که دارند قادر به درک هر چیزی هستند. اما فاقد ثبات روحی می باشند، منطق سرشان نمی شود و مخصوصآ مبانی اخلاقی آنان سست است… بنابراین به نظر نمی رسد که ملتهای خاورمیانه خود به خود قادر به تجدید حیات جوامعشان باشند و بتوانند آن را بر پایه های باستانی آن بازسازی کنند. ولی آیا برای تجدید حیات تمدن جدید آمادگی دارند؟ (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۳۲-۳۳۱).
(۲) فقدان استعداد شکل گیری دولت مقتدر و خودکامه. گوبینو مدعی است در ایران امکان شکل گیری دولت مقتدر وجود ندارد. زیرا عوامل بسیاری در تحدید قدرت دولت وجود دارد. این عوامل عبارتند از تجار، روحانیون، گروههای اجتماعی، ایلات و عشایر، و … بدین لحاظ است که همیشه در ایران دولت ضعیف سرکار بوده است. …
(۳) فقدان استعداد مدرن شدن. با طرح این سوال که “آیا برای تجدید حیات تمدن جدید آمادگی دارند؟” وارد بحثی بسیار جالب شده است که بعد از او بسیاری دیدگاهش را اصل مسلم قرار داده و به داوری و قضاوت در مورد ملل و فرهنگهای غیر غربی کرده اند. او در این زمینه تاریخ را گواه گرفته و درنهایت به داوری نهای اش که بقای عقب ماندگی ایران است، رسیده است. گوبینو با مراجعه به تاریخ ، مدعی است که یونانیان و رومیان، فرانسوی ها، انگلیسی ها، هلندی ها، و روسها در زمان حال نتوانستند ملل دیگر جهان را متمدن کنند (گوبینو، ۳۳۲).
او به ارائه طریق در مورد نحوه متمدن کردن آسیا و ایران پرداخته است: از نظر او دو راه و روش برای متمدن کردن این جهان وجود دارد:
بنابراین دو راه بیشتر وجود ندارد: یا اینکه مردمان خاورمیانه به همان شیوه ای که از قرنها پیش می زیسته اند به حیات مادی خود ادامه بدهند، یا اینکه به دست ملتهای اروپایی فتح شوند و زیر سلطه آنان قرار بگیرند، هر جند سرزمینهای آسیایی بسیار پهناور قسمت اعظم آنان از کرانه هایی که در دسترس است و می تواند روزی مبدآ حمله قرا بگیرد بسیار است. ولی اگر قدرت گسترش فوق العاده جامعه اروپایی و نیازی که آن را به کار وا می دارد، در نظر بگیریم این فرضیه چندان دور از واقعیت نیست. بنابراین مانع عمده ای در برابرمان وجود ندارد به خصوص که وسایل مادی که برای عملی ساختن امیال خود در اختیار داریم بسیار نیرومندند و هر جا که قدم بگذاریم برتری بی چون و چرایمان را تضمین کند، ولو اینکه از نظر تعداد به نسبت یک بر صد باشیم. بنابراین به نظر من استقرار یک کشور اروپایی در خاورمیانه امکان پذیر است و این کار به دو نحو می تواند صورت گیرد (همان، ۳۲۳)
گوبینو به ارائه راه حل اول و نتایج متربت بر ان اشاره کرده است:
یکی اینکه تصور کنیم دولت مزبور روش انگلیسی را به کار ببرد که خطوث اصلی آن ایجاد سلطه بر ملتهای مغلوب بدون مخلوط شدن با آنان، حکومت از بالا ضمن جدایی کامل ازتوده مردم، و اجازه ندادن اهالی بومی در اداره امور خود به جز در موارد بی اندازه محدود و احراز مشاغل کاملآ پست می باشد که هیچ نوع تضمینی ندارد و از امروز به افراد می توان از صاحبانش پس گرفت… (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۲۳).
گوبینو مدعی است به دلیل اعتراض و شورش مردم، این نوع نظام از بین می رود و صاحبان قدرت و کشورهای استعماری حاضر از بین می روند. گوبینو با توجه به مشکلاتی که در روش دوم وجود دارد، به روش دیگری در متمدن کردن آسیا و ایران اشاره کرده است:
روش دیگر آن است که سلوکیها بعد از اسکندر به کار بردند و رومیان به مرحله اجرا گذتشتند و امروزه روسها در سرزمینهای آسیایی خود دنبال می کنند. روش مزبور عبارت از این است که حتی الامکان بومیان را همانند کشورگشایان در اداره امور کشور دخالت بدهند، به آنان شغل و درجه بدهند، به نحوی آنان را به خودشان وابسته سازند و از نظر مادی یا معنوی در موقعیت و ادائه کشورگشایی بیمه کنند و خلاصه اینکه بکوشند آنان را با ملت فاتح یکسان نمایند به نحوی که با هم مخلوط بشوند به به صورت یک ملت واحد در یک سرزمین درآیند… (گوبینو، ۳۳۳).
از نظر او، این روش نیز دارای اشکالات عمده ای است. از نظر او ملت غالب در گذر زمان اخلاق و فرهنگ پست ملت مغلوب را کسب کرده و دچار تباهی و فساد می شود. از طرف دیگر، ملت مغلوب (آسیا و ایران) دچار تغییر نمی گردند.
او در مجموع مدعی است به دلیل اینکه آسیا استعداد رشد و ترقی ندارد، باید راه خودش را برود تا اینکه به آن کمکی شود.
گوبینو معتقد است با توجه به وجود دولت ناکارآمد، ارزانی نیروی انسانی و کار، مواد اولیه، و پایین بودن هزینه زندگی این بخش جهان رو به رشد نیست. اما اگر کشورهای اروپایی به دلیل تجارت، استفاده از بازار و مواد ا رزان و … به ایران آمده و به این کشور کمک کنند، سرنوشت بدی خواهند د اشت. او می گوید:
بنابراین شور و حرارت فوق العاده ای که ملتهای غربی را به سوی آسیا می کشاند با نظر مساعد تلقی نمی کنم. در کنار موقعیت های نظامی که تردیدی در آنها نیست، در سایر زمینه ها شکستهای تلخی دیده می شود که عواقب آن مزایای افتخارات نظامی را از بین می برد. ولی درک می کنم که گرایشهای مقاومت ناپذیری وجود دارد و اروپا نمی تواند در برابر نیروی گریز از مرکز که آن را به خارج از قاره می کشاند و به نقاط دور دست سوق می دهد مقاومت ورزد و بالاخره جوامع اروپایی آنچه را که باید بکنند خواهند کرد، و لو اینکه عملیاتشان درست در جهت عکس منافع واقعیشان باشد. پس فقط به این گفته بسنده می کنم که آسیا لقمه اشتها انگیز فرینیده ای است که سرانجام خورنده را هلاک خواهد کرد (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۳۸).
ارزیابی نظریه گوبینو: در این بحث به کمترین اشکالات و ایرادات وارد بر نظریه گوبینو اشاره می شود و نقد و بررسی نظریه او را در مطالعات ایران شناسی و جامعه شناسی تاریخی ایران به بازبینی بعدی این بحث وامی گذارم. در یک نگاه کلی می توان مدعی شد، گوبینو در توضیح وضعیت ایران ودلایل عقب ماندگی دچار بدفهمی های متعدد است که به اصلی ترین آنها اشاره می شود:
۱ – به نقش استعمار در جریان عقب مانده گی ایران اشاره نکرده است. نقشی که جنگهای ایران با بیگانگان کرده است و مداخله هایی که انگلیس و روسیه و دیگر کشورها در ایران داشته اند را نمی خواهد ببیند. زیرا او معتقد است که حضور کشورهای اروپایی در ایران برای عمران و آبادانی ایران است ولی به ضرر آنها می باشد تا به ضرر کشور ایران.
۲ –با وجود اینکه به عوامل طبیعی اهمیت می دهد و نظریه اش ریشه در بینانهای جغرافیایی و طبیعی دارد، نقش حوادث طبیعی در مشکلات اجتماعی ایران را کمتر مطرح کرده است. در صفحات ۳۳۹ تا ۳۴۳ به نقش وبا که به مرگ بسیاری انجامید اشاره کرده است ولی به نقش دیگر بلایای طبیعی توجهی نکرده است.
۲- نگاهش به دین و فرهنگ و شخصیت ایرانی غیر واقعی است. او کمتر توانسته است بین فرهنگ دینی و دین و جادو تمایز قائل شود. در صفات ۳۴۰ تا ۳۴۳ وارد اثرات دین وجادو در جامعه شده است ولی همچنان تحلیل او اشکال دارد.
۳- اشکال اصلی که در دیدگاه گوبینو وجود دارد به ساحت عقب مانده گی ایران و آسیا بر می گردد. اگر شرقی ها، ایرانی ها و آسیایی ها دارای نژاد پستی هستند، و یا ناخالصی نژادی دارند، چگونه توانسته ا ند تمدن ساز باشند. پاسخ ایشان این خواهد بود که در زمانی که توان تمدن سازی داشته اند نژاد خالص داشته اند. اگر اینطور است کدام تمدن به طور خالص توان تولید داشته است که ایرانیان به دلیل ناخالصی نژادی دیگر توان دست یابی به تمدن را ندارند.
۴- با وجود اشکالات متعددی که بر نظریه گوبینو وارد است، درکی که او از جامعه و نظام سیاسی در ایران ارائه داده است، مخالف دیدگاه استبداد آسیایی، فئودالیسم ایرانی، شیوه تولید آسیایی، جامعه کم آب و حکومت خودکامه، و نظریه انحطاط اجتماعی است. زیرا مولف ضمن اینکه به شمارش عناصر سیاسی و فرهنگی اقدام کرده است، به عناصر اجتماعی از قبیل طبقات و اقشار اجتماعی، نهادهای اجتماعی، گروههای اجتماعی و رابطه بین آنها در جریان حرکت و تحولات اجتماعی و سیاسی توجه کرده است. او به طور خاص به رابطه ای که بین نظام اقتصادی (با محوریت تجار و بازرگانان و پیشه وران) با روحانیون و نظام سیاسی (شاه و شخصیت های مهم) در شرایط عادی و بحرانی توجه کرده است. در شرایط عادی به نوع رابطه ای که به عمل اجتماعی منتج شده و شآن و اعتبار هر یک بر جای خود باقی است اشاره کرده است و در شرایط بحرانی به رابطه تزاحمی و تعاملی اشاره کرده است. به طور خاص در شرایط جنگی و بحرانهای داخلی، به نقش روحانیون، بازاری ها وتجار و بازرگانان و شخصیت های مهم و گروههای اجتماعی توجه کرده است. این نوع توجه کمتر در آثار دیگر صاحب نظران ایران دیده می شود. ولی تا کنون از این نوع نگاه کمتر استفاده شده است و به مطالبی که گوبینو در نقد فرهنگ عامه، دین و دینداری مردم و ضعف و ناتوانی نظام سیاسی در مدیریت امور مطرح کرده است، تاکید شده است.
Recent Comments